من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بیصداست
من، دست من کمک ز دست شما میکند طلب
#نیما_یوشیج
#بابلرود، #بابلسر
عکس: #شهرزاد_اسماعیلیان
چهارشنبه، ۱ اسفند ۹۷.
@Bandpeysarayeman
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بیصداست
من، دست من کمک ز دست شما میکند طلب
#نیما_یوشیج
#بابلرود، #بابلسر
عکس: #شهرزاد_اسماعیلیان
چهارشنبه، ۱ اسفند ۹۷.
@Bandpeysarayeman
خانه ام ابریست
اما در خیال روزهای روشنم ...
#نیما_یوشیج
#تیمار
ما را به دوستان خود معرفی کنید
🆔@bandpeysarayeman
اما در خیال روزهای روشنم ...
#نیما_یوشیج
#تیمار
ما را به دوستان خود معرفی کنید
🆔@bandpeysarayeman
#به_بهانه_ی_زادروز_نیما_یوشیج
۲۱آبان؛ زادروز پدر شعر نو پارسی
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
آن زمان که مست هستند از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربند.
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد میکُند بیهوده جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامهتان بر تن؛
یک نفر در آب میخواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایههاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابیش افزون
میکند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا،
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنهجهان را باز میپاید،
میزند فریاد و اُمید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای اُفتاده. بس مدهوش
میرود نعرهزنان. این بانگ باز از دور میآید:
ـ «آی آدمها» . . .
و صدای باد هر دم دلگزاتر،
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها.
ـ «آی آدمها» . . .
#نیما_یوشیج
ارادتمندشما:قاسم جانی نژادشانی🙏
۲۱آبان؛ زادروز پدر شعر نو پارسی
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
آن زمان که مست هستند از خیال دست یابیدن به دشمن،
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربند.
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد میکُند بیهوده جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامهتان بر تن؛
یک نفر در آب میخواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایههاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابیش افزون
میکند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا،
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنهجهان را باز میپاید،
میزند فریاد و اُمید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای اُفتاده. بس مدهوش
میرود نعرهزنان. این بانگ باز از دور میآید:
ـ «آی آدمها» . . .
و صدای باد هر دم دلگزاتر،
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها.
ـ «آی آدمها» . . .
#نیما_یوشیج
ارادتمندشما:قاسم جانی نژادشانی🙏
👍3