رژیم ایران نماینده مردم ایران نیست و بازتابدهنده فرهنگ آنان که ریشه در تاریخی عمیق دارد هم نیست. من کشور دیگری را نمیشناسم که شکاف میان کسانی که کشور را اداره میکنند و مردمی که در آن زندگی میکنند، تا این اندازه عمیق و گسترده باشد.
⚡️@bardegi57
⚡️@bardegi57
❤25👏12
تصادفی داستانِ ضحاک را میخواندم…
نه برای سیاست، نه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم.
اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛
انگار این قصه را نه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشتهاند.
ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛
نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ....
میگویند عرب است و پایتختش بیتالمقدس؛
شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده.
او با شمشیر نمیآید، با فریب میآید.
با «ترفند».
و عجبا که ایرانِ اسطورهای، دقیقاً از همینجا زمین میخورد.
ضحاک در آغاز، پرهیزگار است.
نمازخوان است.
زاهد است.
اما درست همانجا که باید، شیطان وارد میشود؛
نه با شاخ و دم،
بلکه در هیأت یک آشپز خوشذوق.
برای اولین بار، گوشت را وارد سفرهی شاه میکند.
پرندگان بریان، خوشبو و وسوسهانگیز.
و ضحاک، طعم را که میچشد، دیگر همان آدم سابق نیست.
قدرت هم همینطور است؛
اول فقط «طعمش» را میچشانی،
بعد دیگر نمیشود نگهش داشت.
ضحاک ذوقزده، آشپز را صدا میزند:
«چه میخواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟»
و آشپز—که حالا میدانیم شیطان است—لبخند میزند و میگوید:
«فقط اجازه بده شانههایت را ببوسم.»
چه پاداش ارزانی…
و چه بهای گرانی.
فردای آن روز، شانهها زخم میشوند.
زخمها دهان باز میکنند
و از دلِ بدنِ شاه،
دو مار سیاه بیرون میخزند.
تاریک، گرسنه، بیرحم.
نماد ارتجاع، ظلم، و سیریناپذیری.
مارها آرام نمیگیرند.
میل دارند به مغز.
نه هر گوشتی؛
مغز.
جای فکر.
جای فهم.
جای اعتراض.
باز هم شیطان میآید، اینبار در لباس «حکیم»:
«نگران نباش شاه!
راهش ساده است.
هر روز، دو جوان ایرانی.
مغزشان را بده به مارها،
تا مغز خودت سالم بماند.»
و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار میشود:
قرعه میکشند.
بیطرفانه.
منصفانه.
امروز نوبتِ کیست؟
هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد.
همه میگویند:
«از این ستون به آن ستون فرج است…»
اما ستونها زیاد نیستند.
و زمان، بیرحمانه سریع میگذرد.
سالانه بیش از هفتصد مغز جوان
خرجِ حفظِ مغز شاه میشود.
در آشپزخانهی دربار،
دو نفر به نام ارمایل و گرمایل
وجدانشان قلقلک میگیرد.
نه آنقدر که همهچیز را بههم بزنند،
نه آنقدر که ساکت بمانند.
تصمیمی «میاندارانه» میگیرند:
هر روز، فقط یک جوان قربانی شود.
مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند.
مارها متوجه نشوند.
و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند.
اصلاحات موفق است!
مارها راضیاند.
آشپزها خوشحالاند.
و کسی نمیپرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند…
جوانهای نجاتیافته را شبانه روانهی بیابان میکنند:
«فرار کن.
برنگرد.
آفتابی نشو.»
و اینگونه است که
فرارِ مغزها
در شاهنامه ثبت میشود.
تا اینکه نوبت میرسد به کاوه.
کاوه آهنگر.
مردی که هفده پسرش
خوراکِ همان مارها شدهاند.
دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضحاک تصمیم میگیرد
از مردم امضا بگیرد
که «من پادشاهی دادگرم».
صفها تشکیل میشود.
امضا پشت امضا.
سالها تکرار.
اما کاوه
نه صف میایستد
نه امضا میکند.
طومار را پاره میکند.
فریاد میزند:
«تو بیدادگری!»
و همین فریاد،
حکومت را میلرزاند.
کاوه پیشبند چرمیاش را
بر سر نیزه میکند.
درفشی از دل کار و رنج.
درفش کاویانی.
جوانها یکییکی میپیوندند.
قیام آغاز میشود.
و من،
کتاب را میبندم
و با خودم میگویم:
فردوسی فقط شاعر نبود.
او حافظهی تاریخی ما بود.
و اسطوره،
وقتی زنده است
که هنوز «جواب بدهد».
نداریم چاره مگر کاوگی
نخواهیم جان جز به آزادگی
تشخیص با خودت است…
بهزاد دماوندی
⚡️@bardegi57
نه برای سیاست، نه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم.
اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛
انگار این قصه را نه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشتهاند.
ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛
نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ....
میگویند عرب است و پایتختش بیتالمقدس؛
شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده.
او با شمشیر نمیآید، با فریب میآید.
با «ترفند».
و عجبا که ایرانِ اسطورهای، دقیقاً از همینجا زمین میخورد.
ضحاک در آغاز، پرهیزگار است.
نمازخوان است.
زاهد است.
اما درست همانجا که باید، شیطان وارد میشود؛
نه با شاخ و دم،
بلکه در هیأت یک آشپز خوشذوق.
برای اولین بار، گوشت را وارد سفرهی شاه میکند.
پرندگان بریان، خوشبو و وسوسهانگیز.
و ضحاک، طعم را که میچشد، دیگر همان آدم سابق نیست.
قدرت هم همینطور است؛
اول فقط «طعمش» را میچشانی،
بعد دیگر نمیشود نگهش داشت.
ضحاک ذوقزده، آشپز را صدا میزند:
«چه میخواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟»
و آشپز—که حالا میدانیم شیطان است—لبخند میزند و میگوید:
«فقط اجازه بده شانههایت را ببوسم.»
چه پاداش ارزانی…
و چه بهای گرانی.
فردای آن روز، شانهها زخم میشوند.
زخمها دهان باز میکنند
و از دلِ بدنِ شاه،
دو مار سیاه بیرون میخزند.
تاریک، گرسنه، بیرحم.
نماد ارتجاع، ظلم، و سیریناپذیری.
مارها آرام نمیگیرند.
میل دارند به مغز.
نه هر گوشتی؛
مغز.
جای فکر.
جای فهم.
جای اعتراض.
باز هم شیطان میآید، اینبار در لباس «حکیم»:
«نگران نباش شاه!
راهش ساده است.
هر روز، دو جوان ایرانی.
مغزشان را بده به مارها،
تا مغز خودت سالم بماند.»
و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار میشود:
قرعه میکشند.
بیطرفانه.
منصفانه.
امروز نوبتِ کیست؟
هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد.
همه میگویند:
«از این ستون به آن ستون فرج است…»
اما ستونها زیاد نیستند.
و زمان، بیرحمانه سریع میگذرد.
سالانه بیش از هفتصد مغز جوان
خرجِ حفظِ مغز شاه میشود.
در آشپزخانهی دربار،
دو نفر به نام ارمایل و گرمایل
وجدانشان قلقلک میگیرد.
نه آنقدر که همهچیز را بههم بزنند،
نه آنقدر که ساکت بمانند.
تصمیمی «میاندارانه» میگیرند:
هر روز، فقط یک جوان قربانی شود.
مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند.
مارها متوجه نشوند.
و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند.
اصلاحات موفق است!
مارها راضیاند.
آشپزها خوشحالاند.
و کسی نمیپرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند…
جوانهای نجاتیافته را شبانه روانهی بیابان میکنند:
«فرار کن.
برنگرد.
آفتابی نشو.»
و اینگونه است که
فرارِ مغزها
در شاهنامه ثبت میشود.
تا اینکه نوبت میرسد به کاوه.
کاوه آهنگر.
مردی که هفده پسرش
خوراکِ همان مارها شدهاند.
دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضحاک تصمیم میگیرد
از مردم امضا بگیرد
که «من پادشاهی دادگرم».
صفها تشکیل میشود.
امضا پشت امضا.
سالها تکرار.
اما کاوه
نه صف میایستد
نه امضا میکند.
طومار را پاره میکند.
فریاد میزند:
«تو بیدادگری!»
و همین فریاد،
حکومت را میلرزاند.
کاوه پیشبند چرمیاش را
بر سر نیزه میکند.
درفشی از دل کار و رنج.
درفش کاویانی.
جوانها یکییکی میپیوندند.
قیام آغاز میشود.
و من،
کتاب را میبندم
و با خودم میگویم:
فردوسی فقط شاعر نبود.
او حافظهی تاریخی ما بود.
و اسطوره،
وقتی زنده است
که هنوز «جواب بدهد».
نداریم چاره مگر کاوگی
نخواهیم جان جز به آزادگی
تشخیص با خودت است…
بهزاد دماوندی
⚡️@bardegi57
❤58👏2
بنا به درخواست دوستان قبل از شروع جنگ و قطع احتمالی اینترنت آموزش استفاده از اسلحه های گوناگون رو در کانال قرار میدم. این اسلحه کمری یا کلت هست، هم آموزش فارسی رکورد شده و هم انگلیسی. سالهاست گفتیم دست خالی جلوی سگ های هار سرکوبگر جمهوری اسلامی نرید و از خودتون دفاع کنید.
⚡️@bardegi57
⚡️@bardegi57
👍34❤6🙏2🔥1
#تقویم_سقوط در منطقه:
۱: عراق | صدام حسین | ۲۰۰۳ | با حملهٔ آمریکا
۲: تونس | بن علی | ۲۰۱۱ | با انقلاب یاس
۳: مصر | حسنی مبارک | ۲۰۱۱ | بعد از موفقیت انقلاب تونس | انقلاب مصر
۴: لیبی | معمر قذافی | ۲۰۱۱ | بعد از انقلاب مصر | جنبش داخلی و مداخلهٔ خارجی
۵: یمن | علی عبدالله صالح | ۲۰۱۲ | جنبش داخلی با الهام از بهار عربی
۶: سوریه | بشار اسد | ۲۰۲۴ | جنبش ائتلافی داخلی با حمایت ترکیه
این تقویم سقوط نشان میدهد که حاکمان مستبد شش کشور منطقه در طی دو دهه سقوط کردهاند بی آنکه از سقوط دیگری درس گرفته باشند...
هر کدامشان تصور کرده سقوط برای همسایه است!!!
⚡️@bardegi57
۱: عراق | صدام حسین | ۲۰۰۳ | با حملهٔ آمریکا
۲: تونس | بن علی | ۲۰۱۱ | با انقلاب یاس
۳: مصر | حسنی مبارک | ۲۰۱۱ | بعد از موفقیت انقلاب تونس | انقلاب مصر
۴: لیبی | معمر قذافی | ۲۰۱۱ | بعد از انقلاب مصر | جنبش داخلی و مداخلهٔ خارجی
۵: یمن | علی عبدالله صالح | ۲۰۱۲ | جنبش داخلی با الهام از بهار عربی
۶: سوریه | بشار اسد | ۲۰۲۴ | جنبش ائتلافی داخلی با حمایت ترکیه
این تقویم سقوط نشان میدهد که حاکمان مستبد شش کشور منطقه در طی دو دهه سقوط کردهاند بی آنکه از سقوط دیگری درس گرفته باشند...
هر کدامشان تصور کرده سقوط برای همسایه است!!!
⚡️@bardegi57
👍30❤9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینم آموزش فارسی کلت و کلاش ، خیلی آرام و پله پله. فقط ببخشید وسطش دوتا تبلیغ یوتیوب اومد
⚡️@bardegi57
⚡️@bardegi57
🙏11👍5❤2
حسین میخک بیرانوند، ۱۹ ساله، شب ۱۸ دیماه در شهرستان بروجرد توسط نیروهای سپاه بازداشت شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی، دادگاه بروجرد اتهام «محاربه» را علیه این نوجوان معترض مطرح کرده است. #حسین_میخک_بیرانوند پس از بازداشت، به خرمآباد منتقل شده و هماکنون در زندان این شهر نگهداری میشود
⚡️@bardegi57
بر اساس اطلاعات دریافتی، دادگاه بروجرد اتهام «محاربه» را علیه این نوجوان معترض مطرح کرده است. #حسین_میخک_بیرانوند پس از بازداشت، به خرمآباد منتقل شده و هماکنون در زندان این شهر نگهداری میشود
⚡️@bardegi57
😭26❤6🤬2🕊2
نام شهروندی که ویدیوی دلخراش از آثار 'تیراندازی به سرش در پنجشنبه ۱۸ دی #بروجرد' منتشر شده بود #نادر_حسنوند است.
فرستنده نوشته در اون لحظه همسر و دو فرزندش هم در کنارش بودند
⚡️@bardegi57
فرستنده نوشته در اون لحظه همسر و دو فرزندش هم در کنارش بودند
⚡️@bardegi57
💔59😭20❤6🤬2😢1
🔴ارتش اسرائیل در حال افزایش آمادگی خود در تمام جبههها برای جنگ احتمالی با رژیم اسلامی است.
⚡️@bardegi57
⚡️@bardegi57
👏26❤2🍌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سالهای اشغال فرانسه توسط نازیها،
دانشجویی نزد ژانپل سارتر میرود.
پدرش کشته شده، برادرش در جنگ جان باخته
و مادرش تنها مانده است.
دانشجو میان دو انتخاب گرفتار است:
اگر بماند، میتواند از مادر رنجدیدهاش مراقبت کند؛
اگر برود، میتواند به مقاومت بپیوندد و علیه اشغال بجنگد.
او از سارتر میپرسد:
«کدام اخلاقیتر است؟
ماندن با مادر یا رفتن برای نجات میهن؟»
سارتر پاسخ میدهد:
هیچ اصل اخلاقی از پیشدادهای وجود ندارد که
این انتخاب را برای تو حل کند.
تو محکومی که خودت انتخاب کنی،
و با این انتخاب، مسئول معنایی هستی که
برای انسان میسازی.
⚡️@bardegi57
دانشجویی نزد ژانپل سارتر میرود.
پدرش کشته شده، برادرش در جنگ جان باخته
و مادرش تنها مانده است.
دانشجو میان دو انتخاب گرفتار است:
اگر بماند، میتواند از مادر رنجدیدهاش مراقبت کند؛
اگر برود، میتواند به مقاومت بپیوندد و علیه اشغال بجنگد.
او از سارتر میپرسد:
«کدام اخلاقیتر است؟
ماندن با مادر یا رفتن برای نجات میهن؟»
سارتر پاسخ میدهد:
هیچ اصل اخلاقی از پیشدادهای وجود ندارد که
این انتخاب را برای تو حل کند.
تو محکومی که خودت انتخاب کنی،
و با این انتخاب، مسئول معنایی هستی که
برای انسان میسازی.
⚡️@bardegi57
❤41😭2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرزیدنت ترامپ، تماشا کنید.
این ویدیو، آخرین لحظات زندگی جاویدنام امید حسنپور است؛
جوانی که پیش از کشتهشدن توسط نیروهای تروریستی جمهوری اسلامی، رو به شما سخن گفت.
او از شما درخواست میکند به وعدهای که دادهاید عمل کنید.
امید حسنپور به شما باور داشت و به شما اعتماد کرد.
لطفاً با قاتلان این جوان مذاکره و توافق نکنید.
نگذارید خون این جوانان پایمال شود
و نگذارید امید و اعتماد مردم ایران نسبت به شما از بین برود.
✨️@bardegi57
این ویدیو، آخرین لحظات زندگی جاویدنام امید حسنپور است؛
جوانی که پیش از کشتهشدن توسط نیروهای تروریستی جمهوری اسلامی، رو به شما سخن گفت.
او از شما درخواست میکند به وعدهای که دادهاید عمل کنید.
امید حسنپور به شما باور داشت و به شما اعتماد کرد.
لطفاً با قاتلان این جوان مذاکره و توافق نکنید.
نگذارید خون این جوانان پایمال شود
و نگذارید امید و اعتماد مردم ایران نسبت به شما از بین برود.
✨️@bardegi57
💔52😭8❤3❤🔥2👏1🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🛑یه پویش راه افتاده که باشگاه دارها دارن عکس هادی چوپون رو با عکس زنده یاد مسعود ذات پرور جایگزین میکنن
✨️@bardegi57
✨️@bardegi57
👍81👏12❤4👎2🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚫️جمهوری اشغالگر اسلامی؛ دشمن زیبایی
در دل خیزش ملی، زنان، نه فقط تماشاچی تاریخ، بلکه بخشی از خودِ تاریخ شدند؛ از نگین قدیمی تا سحر فرد، از ریحانه قدسی تا ونوس نگهبان، از دیانا بهادر تا پرستو جراحیان …
دختران نوجوان و مادران جوانی که با جانشان فریاد زدند ایران و ایرانی زنده است و از دل #قادسیه_دوم پیروز و سربلند بیرون خواهد آمد.
✨️@bardegi57
در دل خیزش ملی، زنان، نه فقط تماشاچی تاریخ، بلکه بخشی از خودِ تاریخ شدند؛ از نگین قدیمی تا سحر فرد، از ریحانه قدسی تا ونوس نگهبان، از دیانا بهادر تا پرستو جراحیان …
دختران نوجوان و مادران جوانی که با جانشان فریاد زدند ایران و ایرانی زنده است و از دل #قادسیه_دوم پیروز و سربلند بیرون خواهد آمد.
✨️@bardegi57
❤28💔7😭4
⚫️متاسفانه مطلع شدیم که سرهنگ خلبان محمد خانمحمدی، ۶۷ ساله و خلبان دلاور و جانباز جنگ هشت ساله با عراق ، شامگاه جمعه نوزدهم دیماه ۱۴۰۴ در میدان کاج محله سعادتآباد تهران با شلیک دو گلوله در جریان اعتراضات کشته شده است.
فکر کن هشت سال با دشمن خارجی بجنگی از اونجا جون سالم به در ببری ولی برای رهاییِ ایران از شر دولت اشغالگران شیعه سیدعلی (و نه هواپیمای خارجی) خیلی راحت جانت فدا بشه.
فهمیدید؟ اینم هزارمین مدرک برای این که ماندن جمهوری شیعه از حمله های خارجی ها بسیار پر هزینهتره...
✨️@bardegi57
فکر کن هشت سال با دشمن خارجی بجنگی از اونجا جون سالم به در ببری ولی برای رهاییِ ایران از شر دولت اشغالگران شیعه سیدعلی (و نه هواپیمای خارجی) خیلی راحت جانت فدا بشه.
فهمیدید؟ اینم هزارمین مدرک برای این که ماندن جمهوری شیعه از حمله های خارجی ها بسیار پر هزینهتره...
✨️@bardegi57
❤46💔27🙏2👍1