This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آبان ۹۷ دختری به نام زهرا نوید پور که منشی یک مقام امنیتی سابق و نماینده وقت مجلس بود، ویدیویی در اینستاگرام خود منتشر کرد و مدعی شد که از سوی سلمان خدادادی مورد تعرض و تجاوز جنسی قرار گرفته، شوربختانه این ویدیو بازتاب زیادی پیدا نکرد تا اینکه در دی ماه همان سال ۱۳۹۷ برای اولین بار #اکبر_اعلمی نماینده تبریز در دوره های شش و هفتم مجلس در کانال تلگرامی خود از مرگ مشکوک #زهرا_نویدپور خبر داد.
سلمان خدادادی که در دوره قبل #مسعود_پزشکیان حامیاش بود، اینبار نیز با حمایتهای پزشکیان در این دوره هم مصمم به ورود به مجلس بود اما صلاحیتش از سوی شورای نگهبان رد گردید که متعاقب آن توانست دختر خود یعنی #زهرا_خدادادی را توانسته وارد مجلس نماید.
زهرا نوید پور در طول چهار سال آخر حیاتش توسط نماینده جانی شهرستان ملکان «سلمان خدادادی» مورد #تجاوز قرار گرفته بود.
پیگیریهای مکرر حقوقی و قضایی پرونده ایشان بینتیجه ماند و این قربانی تجاوز جنسی همواره توسط اطرافیان خدادادی مورد تهدید قرار داشت و بارها توسط سلمان خدادادی مورد کینه و نفرت و تهدید قرار گرفته بود.
⚡️@bardegi57
سلمان خدادادی که در دوره قبل #مسعود_پزشکیان حامیاش بود، اینبار نیز با حمایتهای پزشکیان در این دوره هم مصمم به ورود به مجلس بود اما صلاحیتش از سوی شورای نگهبان رد گردید که متعاقب آن توانست دختر خود یعنی #زهرا_خدادادی را توانسته وارد مجلس نماید.
زهرا نوید پور در طول چهار سال آخر حیاتش توسط نماینده جانی شهرستان ملکان «سلمان خدادادی» مورد #تجاوز قرار گرفته بود.
پیگیریهای مکرر حقوقی و قضایی پرونده ایشان بینتیجه ماند و این قربانی تجاوز جنسی همواره توسط اطرافیان خدادادی مورد تهدید قرار داشت و بارها توسط سلمان خدادادی مورد کینه و نفرت و تهدید قرار گرفته بود.
⚡️@bardegi57
💔20🤬7👍4
در سال های گذشته شب های احیا در بعضی مجالس اینجا و آنجا ایرانی ها بجای خاک بر سر ریختن ، قرآن بر سر گرفتند و از خداوند درخواست #ثروت و سلامتی بیشتر می کردند، در همان شب ها در زندانهای کشورهای مسلمان به ده ها دختر و پسر #تجاوز می شد. میلیون ها بچه و نوجوان، پیرمرد و پیرزن مسلمان در کشورهایشان از "فقر و "گرسنگی در کوچه ها و خیابانها سر قبرستانها خوابیدند. در این شب ها باید بر سر مسلمانان خاک ریخت که این همه #عقب_مانده و نادان هستند که پرستش مُرده های هزار سال پیش می روند، که با آن ریش و #پشم_کثافتشان از ریخت آدمیزاد در آمده اند .
⚡️@bardegi57
⚡️@bardegi57
👍10🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از آثار #امام_خمینی #زنازاده
#تحریرالوسیله
#احکام #تجاوز_جنسی_کودکان
#تفخیذ و #افضا با #نوزاد و #کودک_شیرخوار
#عمام_هندی
البته بسیاری دیگر از #مراجع و #آخوندهای_منتخور و #شیاد #شیعه و #سنی هم #فتوا و یا دستور این #جنایت را در کتابهاشون نوشتند
#تازینامه سوره #طلاق آیه ۴
#احکام_الهی_قرآن برای #تجاوز به #دختر_بچه #بیوه
#ریدم_تو_قرآن💩
فراموش نشود
⚡️@bardegi57
#تحریرالوسیله
#احکام #تجاوز_جنسی_کودکان
#تفخیذ و #افضا با #نوزاد و #کودک_شیرخوار
#عمام_هندی
البته بسیاری دیگر از #مراجع و #آخوندهای_منتخور و #شیاد #شیعه و #سنی هم #فتوا و یا دستور این #جنایت را در کتابهاشون نوشتند
#تازینامه سوره #طلاق آیه ۴
#احکام_الهی_قرآن برای #تجاوز به #دختر_بچه #بیوه
#ریدم_تو_قرآن💩
فراموش نشود
⚡️@bardegi57
💩16❤1
👏31
💢امید فرانکی لات بی سر و پا توی محله تهرانسر واسه خودش حکومت میکنه و از مغازه ها و دستفروشا باج خواهی میکنه و هر #دختری رو که تو خیابون ببینه و چشمش بگیره باید سوار موتورش بکنه و ببره بهش #تجاوز کنه
❗ایرانی باغیرت برای ناموست قدم بردار
خنثی سازی شود
⭕#نشرسراسری
⚡️@bardegi57
❗ایرانی باغیرت برای ناموست قدم بردار
خنثی سازی شود
⭕#نشرسراسری
⚡️@bardegi57
💩61🤬8❤2✍1💔1🖕1
غزل مرزبان از تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات پرده برداشت؛ «با تهدید مرا ساکت نگه داشتند»
غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامهای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خونریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان میگوید تلاشهای بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخشهایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباسهایش را با لباسهایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.
او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون میکشیدند.»
مرزبان از احساس «بیپناهی مطلق» نوشته و گفته است: «میخواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگیام را، حرمت انسانیام را. مقاومت من، اشکهای من، فریادهای من…»
مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سالها بود. نمیدانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»
او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کفپوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»
به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.
مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»
او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدمها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شبها و روزها روحم را در آغوش میگرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانهای بودم که از سر گذرانده بودم.»
غزل مرزبان میگوید پس از بازداشت مجدد در دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجهای دائمی تبدیل شد: «بزرگترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»
او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کردهاند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»
مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دلنوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگیام تحمیل شد.»
مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیشتر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر میبرد.
#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی
⚡️@bardegi57
غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامهای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خونریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان میگوید تلاشهای بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخشهایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباسهایش را با لباسهایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.
او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون میکشیدند.»
مرزبان از احساس «بیپناهی مطلق» نوشته و گفته است: «میخواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگیام را، حرمت انسانیام را. مقاومت من، اشکهای من، فریادهای من…»
مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سالها بود. نمیدانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»
او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کفپوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»
به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.
مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»
او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدمها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شبها و روزها روحم را در آغوش میگرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانهای بودم که از سر گذرانده بودم.»
غزل مرزبان میگوید پس از بازداشت مجدد در دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجهای دائمی تبدیل شد: «بزرگترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»
او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کردهاند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»
مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دلنوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگیام تحمیل شد.»
مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیشتر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر میبرد.
#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی
⚡️@bardegi57
🤬18💔10😭5❤3