#دلنوشته
کاش میشد یجا جمع شیم فقط از اون دو شب بگیم و هق و هق گریه کنیم، با بعضیا که صحبت میکنم میگن نه نمیخوام بشنوم روحیهمو خراب میکنی، اعصابمون رو ضعیف میکنی و…. بهم میگن تو هم رهاش کن، بهش فکر نکن، اعصابت ضعیف میشه، اینجا یاد این موزیک سیاوش قمیشی میفتم:
تو بارون نموندی که دلگیری این هوا رو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم
تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من…
اونا چه میدونن اون دو شب ما چی دیدیم، چه خاطراتی پس ذهنمون از اون دو شب داریم؟
اصلا من میخوام همش بغض کنم گریه کنم، خودمو اذیت کنم. من یه بغضی مونده توی گلوم داره خفهام میکنه، من یه جیغی مونده توی سینهام، داره نابودم میکنه، هق هقهای باقی مونده توی بند بند وجودم داره ویرانم میکنه، من دارم خفه میشم، دارم خفه میشم.
گاهی میرم جلوی آینه زل میزنم توی چشمام. پس اون نگاه یه غمی میبینم. شاید جمهوری اسلامی منو نکشت شایدم بهتر باشه بگم خیلی از ما رو ولی روح منو کشت. روح ما رو کشت…
یکی از کارام این روزا، رفتن توی اکسپلور اینستا و زار زدنه. یه بغضی توی گلومه، خاطراتی که توی ذهنم موند.
یعنی ممکنه پس از چند سال بتونم این خاطرات رو فراموش کنم؟
ممکنه پس از چند سال بتونیم اشک و گریه مادرای داغدارو فراموش کنیم؟
میدونید، خیلی از این بچهها عزیز کرده بودند، پدر و مادرا نمیذاشتند یه خط روی دستاشون بیفته ولی آه از صبح ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ دی….
به بچههایی که همین الان توی زندانای جمهوری اسلامی هستند فکر میکنم. چندتاشون زیر شکنجهان؟
چندتاشون روی زمین سرد خوابشون برده؟
چند تاشون شبا با استرس اینکه نکنه فردا، هفته آینده یا یک ماه آینده رو نبینند، میخوابن؟
خدایا حال دل این مردم و خوب کن..
ما ادامه داریم…
✨️@bardegi57
کاش میشد یجا جمع شیم فقط از اون دو شب بگیم و هق و هق گریه کنیم، با بعضیا که صحبت میکنم میگن نه نمیخوام بشنوم روحیهمو خراب میکنی، اعصابمون رو ضعیف میکنی و…. بهم میگن تو هم رهاش کن، بهش فکر نکن، اعصابت ضعیف میشه، اینجا یاد این موزیک سیاوش قمیشی میفتم:
تو بارون نموندی که دلگیری این هوا رو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم
تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من…
اونا چه میدونن اون دو شب ما چی دیدیم، چه خاطراتی پس ذهنمون از اون دو شب داریم؟
اصلا من میخوام همش بغض کنم گریه کنم، خودمو اذیت کنم. من یه بغضی مونده توی گلوم داره خفهام میکنه، من یه جیغی مونده توی سینهام، داره نابودم میکنه، هق هقهای باقی مونده توی بند بند وجودم داره ویرانم میکنه، من دارم خفه میشم، دارم خفه میشم.
گاهی میرم جلوی آینه زل میزنم توی چشمام. پس اون نگاه یه غمی میبینم. شاید جمهوری اسلامی منو نکشت شایدم بهتر باشه بگم خیلی از ما رو ولی روح منو کشت. روح ما رو کشت…
یکی از کارام این روزا، رفتن توی اکسپلور اینستا و زار زدنه. یه بغضی توی گلومه، خاطراتی که توی ذهنم موند.
یعنی ممکنه پس از چند سال بتونم این خاطرات رو فراموش کنم؟
ممکنه پس از چند سال بتونیم اشک و گریه مادرای داغدارو فراموش کنیم؟
میدونید، خیلی از این بچهها عزیز کرده بودند، پدر و مادرا نمیذاشتند یه خط روی دستاشون بیفته ولی آه از صبح ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ دی….
به بچههایی که همین الان توی زندانای جمهوری اسلامی هستند فکر میکنم. چندتاشون زیر شکنجهان؟
چندتاشون روی زمین سرد خوابشون برده؟
چند تاشون شبا با استرس اینکه نکنه فردا، هفته آینده یا یک ماه آینده رو نبینند، میخوابن؟
خدایا حال دل این مردم و خوب کن..
ما ادامه داریم…
✨️@bardegi57
😭14🔥4💔3🙏1