📚 انتشارات بهنشــر 📖
📚 روایت های سریالی چنارها مرا به خاطر می سپارند ✍️ عابدین زارع نام داستان: گنگ خواب دیده 📍 قسمت هفتم راستی یادته بار آخری که میخواستی بری مشهد، کاروان یه نفر کم داشت، دلم میخواست بیام؛ اما لطفالله تنها میموند، تو هم یه جوری گفتی بیا که یعنی نیا…
📚 روایت های سریالی
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت هشتم
- بچهم بیقراره. بیقرار!
زیور نگاهش گره خورد به صورت معصومانه لطفالله که قبر پدرش را بغل گرفته و نگاهش را دوخته به قدمگاه و انگار چیزی میگوید که در گفتار نمیگنجد.
لطف الله در یک اتاق فلزی نیمه تاریک، گوشهای کز کرده و ناله می کند. تسبیح دانه درشت یاقوتی رنگ هم در دستش مچاله می شود و چرق چرق می کند. صدایی آرام توی اتاقک میپیچد و حال و هوای لطفالله را عوض میکند. تبسمی روی لبانش نقش میبندد و نالهاش قطع میشود. از جایش بلند میشود و از پشت پنجره بزرگ که میلههای فلزی توی قابش جوش خورده، به بیرون نگاه میکند تا منبع صدا را ببیند.
چنگ می اندازد به میله فلزی و میلهها یک آن فرو میریزد و پنجره باز میشود و نور کم سویی به درون اتاقک هجوم میآورد و صدا با شدت بیشتری فضای اتاقک را پر می کند که با لحنی آرام و با طمانینه، او را خطاب قرار می دهد: «لطف الله ... لطف الله»
لطف الله دست راستش را به بیرون دراز میکند و فریاد می زند: «آ...آ...آ»
زیور از خواب می پرد. صورتش خیس عرق شده و نفس نفس می زند.
لحظهای چشمانش را میبندند و اشک از چشمانش جاری میشود. دلش میخواهد فریاد بزند اما میترسد شوهر و بچهاش از خواب بیدار شوند.
پلکهایش را باز میکند و از سایه روشن اشک هایش، نگاهش تلاقی میکند به قاب عکس روبرو که خودش و پدرش دست به سینه ایستاده و پس زمینه عکس، مرقد مطهر امام رضا است.
عکسی از سال های دور؛ وقتی که دختر بچهای بیش نبود. برای چند لحظه به تصویر میخکوب می شود و آرام آرام پلکهایش روی هم سوار می شوند...
ننه خاور ساک سفر را آماده می کند و میآید توی ایوان. لطف الله بر میگردد به اتاق و یک پیراهن و شلوار بر می دارد و می چپاند توی ساک لباس ننه و زیپ ساک را می بندد.
علیداد کنار در قلعه ایستاده و منظر زائران است و مردم ده آمدهان بدرقه و هر کس مسافرش را بغل گرفته و میبوسد و انها هم با چشمهای خیس حلالیت میطلبند.
عین الله ساک ننه و زنش را کول گرفته تا پیش ماشین می آید. ننه از او میخواد تا که مواظب لطف الله باشد و نگذارد جایی برود گم و گور شود تا او از سفر برگردد.
عین الله پشت سر هم «چشم» میگوید و به مادرش اطمینان میدهد که خیالش از بابت لطف الله راحت باشد و با فراغ بال به زیارت امام رضا برود.
محوطه شلوغ شده و سید قاسم شال سبزی انداخته دور گردنش و کتابش را گرفته توی دست و چاوشی می خواند:
ما نزد حضرت شاه خراسان میرویم
با سر و جان در بر سلطان ایمان میرویم
قبله هشتم، امام هشتمین باشد رضا
ما به نزد آن شهنشاه غریبان میرویم
به ضامن الغربا، حضرت رضا، صلوات!
همه با صدای بلند صلوات میفرستند و زنها و مرهایی که آرزوی زیارت به دلشان مانده، از گوشه چشم اشک میریزند.
ننه و کوکب و حسن سوار ماشین میشوند و ننه خاور از کنار پنچره چشم به راه زیور است تا بیاید.
چند دقیقه مانده به حرکت زیور از راه میرسد.
عین الله میرود پیشبازش تا با او صحبت می کند. زیور می آید تا توی ماشین و روی ننه و زن برادرش را میبوسد و خداحافظی می کند.
راننده مینشیند پشت فرمان.
ماشین دود می کند و راه می افتد و گرد و خاک راه می اندازد.
ماشین دور و دورتر می شود تا از پیچ گردنه ناپدید می شود.
چند لحظه بعد، یک ماشین دولتی با دو سرنشین وارد ده میشود...
🖇 قسمت آخر این داستان را در کانال انتشارات بهنشر بخوانید.
@behnashr
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت هشتم
- بچهم بیقراره. بیقرار!
زیور نگاهش گره خورد به صورت معصومانه لطفالله که قبر پدرش را بغل گرفته و نگاهش را دوخته به قدمگاه و انگار چیزی میگوید که در گفتار نمیگنجد.
لطف الله در یک اتاق فلزی نیمه تاریک، گوشهای کز کرده و ناله می کند. تسبیح دانه درشت یاقوتی رنگ هم در دستش مچاله می شود و چرق چرق می کند. صدایی آرام توی اتاقک میپیچد و حال و هوای لطفالله را عوض میکند. تبسمی روی لبانش نقش میبندد و نالهاش قطع میشود. از جایش بلند میشود و از پشت پنجره بزرگ که میلههای فلزی توی قابش جوش خورده، به بیرون نگاه میکند تا منبع صدا را ببیند.
چنگ می اندازد به میله فلزی و میلهها یک آن فرو میریزد و پنجره باز میشود و نور کم سویی به درون اتاقک هجوم میآورد و صدا با شدت بیشتری فضای اتاقک را پر می کند که با لحنی آرام و با طمانینه، او را خطاب قرار می دهد: «لطف الله ... لطف الله»
لطف الله دست راستش را به بیرون دراز میکند و فریاد می زند: «آ...آ...آ»
زیور از خواب می پرد. صورتش خیس عرق شده و نفس نفس می زند.
لحظهای چشمانش را میبندند و اشک از چشمانش جاری میشود. دلش میخواهد فریاد بزند اما میترسد شوهر و بچهاش از خواب بیدار شوند.
پلکهایش را باز میکند و از سایه روشن اشک هایش، نگاهش تلاقی میکند به قاب عکس روبرو که خودش و پدرش دست به سینه ایستاده و پس زمینه عکس، مرقد مطهر امام رضا است.
عکسی از سال های دور؛ وقتی که دختر بچهای بیش نبود. برای چند لحظه به تصویر میخکوب می شود و آرام آرام پلکهایش روی هم سوار می شوند...
ننه خاور ساک سفر را آماده می کند و میآید توی ایوان. لطف الله بر میگردد به اتاق و یک پیراهن و شلوار بر می دارد و می چپاند توی ساک لباس ننه و زیپ ساک را می بندد.
علیداد کنار در قلعه ایستاده و منظر زائران است و مردم ده آمدهان بدرقه و هر کس مسافرش را بغل گرفته و میبوسد و انها هم با چشمهای خیس حلالیت میطلبند.
عین الله ساک ننه و زنش را کول گرفته تا پیش ماشین می آید. ننه از او میخواد تا که مواظب لطف الله باشد و نگذارد جایی برود گم و گور شود تا او از سفر برگردد.
عین الله پشت سر هم «چشم» میگوید و به مادرش اطمینان میدهد که خیالش از بابت لطف الله راحت باشد و با فراغ بال به زیارت امام رضا برود.
محوطه شلوغ شده و سید قاسم شال سبزی انداخته دور گردنش و کتابش را گرفته توی دست و چاوشی می خواند:
ما نزد حضرت شاه خراسان میرویم
با سر و جان در بر سلطان ایمان میرویم
قبله هشتم، امام هشتمین باشد رضا
ما به نزد آن شهنشاه غریبان میرویم
به ضامن الغربا، حضرت رضا، صلوات!
همه با صدای بلند صلوات میفرستند و زنها و مرهایی که آرزوی زیارت به دلشان مانده، از گوشه چشم اشک میریزند.
ننه و کوکب و حسن سوار ماشین میشوند و ننه خاور از کنار پنچره چشم به راه زیور است تا بیاید.
چند دقیقه مانده به حرکت زیور از راه میرسد.
عین الله میرود پیشبازش تا با او صحبت می کند. زیور می آید تا توی ماشین و روی ننه و زن برادرش را میبوسد و خداحافظی می کند.
راننده مینشیند پشت فرمان.
ماشین دود می کند و راه می افتد و گرد و خاک راه می اندازد.
ماشین دور و دورتر می شود تا از پیچ گردنه ناپدید می شود.
چند لحظه بعد، یک ماشین دولتی با دو سرنشین وارد ده میشود...
🖇 قسمت آخر این داستان را در کانال انتشارات بهنشر بخوانید.
@behnashr
#اطلاعیه | نشست با موضوع «بازآفرینی تجربههای جنگ ۱۲ روزه در روایت و ادبیات داستانی»
✨ همراه با:
رونمایی و جشن امضای کتاب تهران- تلآویو بدون توقف
🎙با حضور:
علی اصغر عزتی پاک؛ نویسنده و منتقد
جمعی از نویسندگان کتاب
▫️ دوشنبه ۸ دیماه ۱۴۰۴ - ساعت ۱۵:۳۰
▫️شیراز، میدان کوزه گری، بوستان جوان، پردیس سینمایی استاد امین تارخ
@behnashr
✨ همراه با:
رونمایی و جشن امضای کتاب تهران- تلآویو بدون توقف
🎙با حضور:
علی اصغر عزتی پاک؛ نویسنده و منتقد
جمعی از نویسندگان کتاب
▫️ دوشنبه ۸ دیماه ۱۴۰۴ - ساعت ۱۵:۳۰
▫️شیراز، میدان کوزه گری، بوستان جوان، پردیس سینمایی استاد امین تارخ
@behnashr
#اخبار_به_نشر
♦️روایت هشت داستان از زندگی امام کاظم (ع) برای کودکان/ کتاب «نامه به حاکم ناشناش» منتشر شد
«نامه به حاکم ناشناس» جلد نهم مجموعه هشت بهشت است که هر یک از کتابهای این مجموعه به بیان داستان گونه زندگی چهارده معصوم(ع) پرداخته است.
این کتاب حاوی هشت داستان دلنشین این اثر از لحظات زندگی امام کاظم (ع)، سیره رفتاری و کرامات امام کاظم (ع) است که بههمراه تصاویر ساده و زیبا، برای کودکان و نوجوانان ۱۰ تا ۱۵ ساله چاپ شده است.(ادامه دارد)
🗞خبرگزاری صدا و سیما
🗞خبرگزاری کیهان
🗞خبرگزاری آنا
🗞خبرگزاری مهر
🗞خبرگزاری آستان نیوز
🗞خبرگزاری اقتصاد ایران
🗞پایگاه شبکه خبر
🗞خبرگزاری قدس
@behnashr
♦️روایت هشت داستان از زندگی امام کاظم (ع) برای کودکان/ کتاب «نامه به حاکم ناشناش» منتشر شد
«نامه به حاکم ناشناس» جلد نهم مجموعه هشت بهشت است که هر یک از کتابهای این مجموعه به بیان داستان گونه زندگی چهارده معصوم(ع) پرداخته است.
این کتاب حاوی هشت داستان دلنشین این اثر از لحظات زندگی امام کاظم (ع)، سیره رفتاری و کرامات امام کاظم (ع) است که بههمراه تصاویر ساده و زیبا، برای کودکان و نوجوانان ۱۰ تا ۱۵ ساله چاپ شده است.(ادامه دارد)
🗞خبرگزاری صدا و سیما
🗞خبرگزاری کیهان
🗞خبرگزاری آنا
🗞خبرگزاری مهر
🗞خبرگزاری آستان نیوز
🗞خبرگزاری اقتصاد ایران
🗞پایگاه شبکه خبر
🗞خبرگزاری قدس
@behnashr
📚 کتاب حدیث شریف کساء
به همراه زیارت آل یاسین و دعای فرج
این کتاب در قطع نیم جیبی و جیبی با کیفیت بسیار خوب، خط خوانا و ترجمه روان منتشر شده است.
حدیث شریف کساء توسط جابربن عبدالله انصاری و از حضرت زهرا(س) نقل شده است.
این حدیث گویای واقعهای است که در خانه شریف آن مکرمه اتفاق افتاده و مشتمل بر بیان فضایل پنج تن آل عباست که ذکر فضایل آنها از روی ارادت و محبت بالاترین عبادت به شمار میآید.
💬 به ادمین پیام دهید تا مشخصات کتاب و تصاویری از صفحات داخلی برای شما ارسال کند.
ثبت سفارش آنلاین در سایت
🌐www.behnashr.ir
🆔 @behnashr_admin
🛍 خرید حضوری از کتابفروشی های به نشر
(آدرس تمامی مراکز فروش)
@behnashr
به همراه زیارت آل یاسین و دعای فرج
این کتاب در قطع نیم جیبی و جیبی با کیفیت بسیار خوب، خط خوانا و ترجمه روان منتشر شده است.
حدیث شریف کساء توسط جابربن عبدالله انصاری و از حضرت زهرا(س) نقل شده است.
این حدیث گویای واقعهای است که در خانه شریف آن مکرمه اتفاق افتاده و مشتمل بر بیان فضایل پنج تن آل عباست که ذکر فضایل آنها از روی ارادت و محبت بالاترین عبادت به شمار میآید.
💬 به ادمین پیام دهید تا مشخصات کتاب و تصاویری از صفحات داخلی برای شما ارسال کند.
ثبت سفارش آنلاین در سایت
🌐www.behnashr.ir
🆔 @behnashr_admin
🛍 خرید حضوری از کتابفروشی های به نشر
(آدرس تمامی مراکز فروش)
@behnashr
📘 صحیفه سجادیه | با ترجمه فارسی
صحیفه سجادیه تنها کتاب دعا نیست؛ می تونه مرجعی باشه که در هر حال و هر زمان، پاسخی برای دل آدمی پیدا میکنه؛ از روزهای اندوه و گرفتاری تا لحظههای آرامش، شکر و امید.😌
در دعاهای این اثر گرانسنگ، امام سجاد(ع) به ما یاد میده چگونه با پروردگار خود نجوا کنیم؛ گاهی برای رفع غم، گاهی برای شکر نعمت، زمانی از بیم آینده و گاهی هنگام درماندگی و طلب راهچاره.👌
📚 این کتاب ارزشمند مشتمل بر ۵۴ دعا و نیایش از امام سجاد(ع) با موضوعاتی متنوع و کاربردی است.
💬 به ادمین پیام دهید تا مشخصات و تصاویری از صفحات کتاب برای شما ارسال کند.
🌐 www.behnashr.ir
🆔 @behnashr_admin
🛍 خرید حضوری از کتابفروشی های بهنشر
(آدرس تمامی مراکز فروش)
@behnashr
صحیفه سجادیه تنها کتاب دعا نیست؛ می تونه مرجعی باشه که در هر حال و هر زمان، پاسخی برای دل آدمی پیدا میکنه؛ از روزهای اندوه و گرفتاری تا لحظههای آرامش، شکر و امید.😌
در دعاهای این اثر گرانسنگ، امام سجاد(ع) به ما یاد میده چگونه با پروردگار خود نجوا کنیم؛ گاهی برای رفع غم، گاهی برای شکر نعمت، زمانی از بیم آینده و گاهی هنگام درماندگی و طلب راهچاره.👌
📚 این کتاب ارزشمند مشتمل بر ۵۴ دعا و نیایش از امام سجاد(ع) با موضوعاتی متنوع و کاربردی است.
💬 به ادمین پیام دهید تا مشخصات و تصاویری از صفحات کتاب برای شما ارسال کند.
🌐 www.behnashr.ir
🆔 @behnashr_admin
🛍 خرید حضوری از کتابفروشی های بهنشر
(آدرس تمامی مراکز فروش)
@behnashr
مسیح یک شاخه گل محمدی به من می دهد و میگوید: این گل را بو کن ویکتور. معجزه تو این جاست!
🌸 همزمان با میلاد حضرت عیسی مسیح(ع) چاپ دوم کتاب داستانی«بهترین کریسمس من» منتشر شد.
این کتاب داستان پسر بچهای مسیحی است که از مسیح مقدس آرزوی معجزهای دارد، با ماجراهایی که در قصه بیان میشود او با حضرت محمد(ص) که مسیح هم از آمدن او خبر داده آشنا میشود.
🔻برای داشتن این کتاب زیبا به سایت یا فروشگاههای کتاب به نشر مراجعه کنید
www.behnashr.ir
#انتشارات_به_نشر
#بهترین_کریسمس_من
@behnashr
🌸 همزمان با میلاد حضرت عیسی مسیح(ع) چاپ دوم کتاب داستانی«بهترین کریسمس من» منتشر شد.
این کتاب داستان پسر بچهای مسیحی است که از مسیح مقدس آرزوی معجزهای دارد، با ماجراهایی که در قصه بیان میشود او با حضرت محمد(ص) که مسیح هم از آمدن او خبر داده آشنا میشود.
🔻برای داشتن این کتاب زیبا به سایت یا فروشگاههای کتاب به نشر مراجعه کنید
www.behnashr.ir
#انتشارات_به_نشر
#بهترین_کریسمس_من
@behnashr
📖 جرعه ای از دریای نور
قالَ الرِّضا عليه السلام:
إيّاكَ أن تَتبَعَ النَّفسَ هَواها فَإنَّ في هَواها رَداها
امام رضا عليه السلام:
مبادا از هواى نفس پيروى كنى كه در آن نابودى نهفته است.
@behnashr
قالَ الرِّضا عليه السلام:
إيّاكَ أن تَتبَعَ النَّفسَ هَواها فَإنَّ في هَواها رَداها
امام رضا عليه السلام:
مبادا از هواى نفس پيروى كنى كه در آن نابودى نهفته است.
@behnashr
📚 انتشارات بهنشــر 📖
📚 روایت های سریالی چنارها مرا به خاطر می سپارند ✍️ عابدین زارع نام داستان: گنگ خواب دیده 📍 قسمت هشتم - بچهم بیقراره. بیقرار! زیور نگاهش گره خورد به صورت معصومانه لطفالله که قبر پدرش را بغل گرفته و نگاهش را دوخته به قدمگاه و انگار چیزی میگوید که…
📚 روایت های سریالی
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت آخر
چند لحظه بعد، یک ماشین دولتی با دو سرنشین وارد ده میشود. مینی بوس کاروان توی جاده پیش میرود و پرچم سبز جلوی ماشین، توی باد موج بر میدارد و میخورد به شیشه و پنجره ماشین. سایه باربند و چادر روی بار، روی زمین سرعت گرفته و پا به پای ماشین، طول جاده را میبلعد و پستی و بلندیها را زیر پا میگذارد...
لحظه به لحظه سایه باربند بزرگ و بزرگتر میشود و چادر از روی ساکها برداشته میشود و سایهای میافتد روی سینه کش جاده.
سایه دست و پنجهای، خس و خاشاک کنار جاده را کنار میزند و هیکلش کامل میافتد روی جاده. دست کشیده میشود تا پرچم را بگیرد. چیزی توی دست تکان میخورد و باد آن را این طرف و آن طرف میبرد؛ چیزی شبیه طناب، حلقه یا تسبیح.
عینالله ابرو در هم کشیده و براق شده توی صورت زیور و ماشین سفید دولتی کنار خانه زیور پارک کرده و دو مرد توی ماشین نشستهاند.
- تو قول دادی زیور. اگه نمیتونستی نگهش داری به خودم میگفتی.
- به خدا... به خدا... چه جوری بگم آخه... دلم نیومد به قرآن!
- ما با هم حرف زدیم خواهر من. گفتم که میآن دنبالش.
- آخه ...آخه... نتونستم. ننه یه چیزایی میگفت. میگفت که همش بی قراری میکرده و میرفته رو پشت و بوم، زل میزده به قدمگاه. گفت که خواب دیده و براش تعریف کرده.
- این حرفا چیه زیور؟ چند بار گفتم این بهترین فرصته که همین جا تمومش کنیم. من پول ریختم به حسابشون. میبینی که اومدن دنبالش ببرنش.
دو ساعت دندون رو جیگر میگذاشتی، اون وقت هم خودت راحت میشدی از پخت و پز و بشور و بساب و از حرفای هر روز قباد، هم ننه، هم ...
- کاکا، گفتم که اون خواب دیده. خودمم خوابشو دیدم. کاکای من!
با این کار هیشگی راحت نمیشه. اگه پولی دادی برش میگردونن. برش نگردونن خودم میدم. صدقه سر کاکام! خودم کلفتی شو میکنم. هر کی ام هر چی میخواد بگه، بگه.
اون خواب زیارت دیده بود. کاکا!
لطفالله پرنده تو قفس نیست. امام غریب خودش حکم آزادی شو داده دستش.
حالا که آقا طلبیده و رفته پابوسش، خودش زائرشو نگه میداره. یا ضامن آهو خودت نگهدارش باش!
راننده دست به فرمان پیش میتازد و از توی آینه روبرو، مسافران را نیم نگاهی میکند و با صدای ضبط صوت هم نوایی میکند:
دوست دارم صدات کنم، تو هم منو صدا کنی
من تو رو نگاه کنم، تو هم منو صدا کنی
قربوت صفات برم، از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی
دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی
این قفس رو واکنی، پرنده رو رها کنی
و آن بالا لطفالله میان بارها نشسته و دستانش محکم به میلههای باربند چسبانده و باد موهایش را تکان میدهد.
چشمهایش مات مانده به روبرو، یه جایی در دور دست، جایی آن طرف جاده؛ آنجا که دستی روی سرش کشیده میشود تا هدیهای بگیرد از جنس نور؛ از جنس دانههای خوشرنگ تسبیح و صدایی در گوشش پیچیده میشود و او را فرا میخواند: «لطفالله... لطفالله».
تمام.
@behnashr
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت آخر
چند لحظه بعد، یک ماشین دولتی با دو سرنشین وارد ده میشود. مینی بوس کاروان توی جاده پیش میرود و پرچم سبز جلوی ماشین، توی باد موج بر میدارد و میخورد به شیشه و پنجره ماشین. سایه باربند و چادر روی بار، روی زمین سرعت گرفته و پا به پای ماشین، طول جاده را میبلعد و پستی و بلندیها را زیر پا میگذارد...
لحظه به لحظه سایه باربند بزرگ و بزرگتر میشود و چادر از روی ساکها برداشته میشود و سایهای میافتد روی سینه کش جاده.
سایه دست و پنجهای، خس و خاشاک کنار جاده را کنار میزند و هیکلش کامل میافتد روی جاده. دست کشیده میشود تا پرچم را بگیرد. چیزی توی دست تکان میخورد و باد آن را این طرف و آن طرف میبرد؛ چیزی شبیه طناب، حلقه یا تسبیح.
عینالله ابرو در هم کشیده و براق شده توی صورت زیور و ماشین سفید دولتی کنار خانه زیور پارک کرده و دو مرد توی ماشین نشستهاند.
- تو قول دادی زیور. اگه نمیتونستی نگهش داری به خودم میگفتی.
- به خدا... به خدا... چه جوری بگم آخه... دلم نیومد به قرآن!
- ما با هم حرف زدیم خواهر من. گفتم که میآن دنبالش.
- آخه ...آخه... نتونستم. ننه یه چیزایی میگفت. میگفت که همش بی قراری میکرده و میرفته رو پشت و بوم، زل میزده به قدمگاه. گفت که خواب دیده و براش تعریف کرده.
- این حرفا چیه زیور؟ چند بار گفتم این بهترین فرصته که همین جا تمومش کنیم. من پول ریختم به حسابشون. میبینی که اومدن دنبالش ببرنش.
دو ساعت دندون رو جیگر میگذاشتی، اون وقت هم خودت راحت میشدی از پخت و پز و بشور و بساب و از حرفای هر روز قباد، هم ننه، هم ...
- کاکا، گفتم که اون خواب دیده. خودمم خوابشو دیدم. کاکای من!
با این کار هیشگی راحت نمیشه. اگه پولی دادی برش میگردونن. برش نگردونن خودم میدم. صدقه سر کاکام! خودم کلفتی شو میکنم. هر کی ام هر چی میخواد بگه، بگه.
اون خواب زیارت دیده بود. کاکا!
لطفالله پرنده تو قفس نیست. امام غریب خودش حکم آزادی شو داده دستش.
حالا که آقا طلبیده و رفته پابوسش، خودش زائرشو نگه میداره. یا ضامن آهو خودت نگهدارش باش!
راننده دست به فرمان پیش میتازد و از توی آینه روبرو، مسافران را نیم نگاهی میکند و با صدای ضبط صوت هم نوایی میکند:
دوست دارم صدات کنم، تو هم منو صدا کنی
من تو رو نگاه کنم، تو هم منو صدا کنی
قربوت صفات برم، از راه دوری اومدم
جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی
دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی
این قفس رو واکنی، پرنده رو رها کنی
و آن بالا لطفالله میان بارها نشسته و دستانش محکم به میلههای باربند چسبانده و باد موهایش را تکان میدهد.
چشمهایش مات مانده به روبرو، یه جایی در دور دست، جایی آن طرف جاده؛ آنجا که دستی روی سرش کشیده میشود تا هدیهای بگیرد از جنس نور؛ از جنس دانههای خوشرنگ تسبیح و صدایی در گوشش پیچیده میشود و او را فرا میخواند: «لطفالله... لطفالله».
تمام.
@behnashr
Forwarded from 📚 انتشارات بهنشــر 📖
#معرفی_کتاب ۲۳۳
#تازه_های_کتاب_نشر
چنار ها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
داستان رضوی | ده داستان رضوی، درباره زائران و عاشقان حضرت رضا(ع) است که هر یک با قلبی سرشار از ارادت و مهر و آرزو در میان زندگیهای پر هیاهویشان پا در مسیر زیارت به مشهد مقدس و پابوسی شمسالشموس میگذارند. این قصههای صمیمی با لهجـه و گـویشهای متفاوت مردمان روایت شده که شیرینی و لذت خوانش داستانها را چند برابر میکند.
[۱۹۲ صفحه
قطع رقعی
چاپ ۱
قیمت پشت جلد: ۹۰ هزار تومان ]
🛍️ لینک سریع و آسان تهیه کتاب
https://B2n.ir/r54175
www.behnashr.ir
۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸
#چنارها_مرا_به_خاطر_میسپارند
#داستان_رضوی #کتاب_رضوی
#انتشارات_به_نشر
@behnashr
#تازه_های_کتاب_نشر
چنار ها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
داستان رضوی | ده داستان رضوی، درباره زائران و عاشقان حضرت رضا(ع) است که هر یک با قلبی سرشار از ارادت و مهر و آرزو در میان زندگیهای پر هیاهویشان پا در مسیر زیارت به مشهد مقدس و پابوسی شمسالشموس میگذارند. این قصههای صمیمی با لهجـه و گـویشهای متفاوت مردمان روایت شده که شیرینی و لذت خوانش داستانها را چند برابر میکند.
[۱۹۲ صفحه
قطع رقعی
چاپ ۱
قیمت پشت جلد: ۹۰ هزار تومان ]
🛍️ لینک سریع و آسان تهیه کتاب
https://B2n.ir/r54175
www.behnashr.ir
۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸
#چنارها_مرا_به_خاطر_میسپارند
#داستان_رضوی #کتاب_رضوی
#انتشارات_به_نشر
@behnashr
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفی قشنگ کتاب «پیچولوزون» و دو داستان دیگر از مجموعه باغچه قد بقچه در برنامه کودک پویانو | شبکه پویا
✍️ داستانهای اخلاقی این کتابها را فرزانه فــراهانی نوشتند و سحــر پــریرخ به زیبایی تصویرگری کردند.
کودکان در کتابهای «پیچولوزون» و «تورآتان»، سه داستان جذاب و دلپذیر درباره اتفاقات زندگی اهالی یک باغچه کوچک میخوانند.
هر قصه به بخشی از ماجراهای روزمره حیوانات کوچکی مثل کفشدوزک، حلزون، پروانه،و...است تـا از دل این قصههـای آموزنده کودکان رفتار خوب و درست را بصورت غیرمستقیم بیاموزند و با نکات پسندیده و اساسی زندگی اجتماعی که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است، آشنا شوند.
✅ عبارت آموزشی برگرفته از آیات قرآنی کریم، همراه با نام سوره و شماره آیه در پایان هر قصه ذکر شده است. هدف آفرینش دنیا، همکاری برای نیکوکاری، دوری از بیکاری و بیهودگی محتواهای درونی این مجموعه داستان است.
[ ۳۲ صفحه
قطع رحلی
چاپ اول
قیمت ۷۵ هزارتومان]
✅ خرید اینترنتی از سایت بهنشر و یا پیام به ادمین
🌐www.behnashr.ir
☎️ ۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸
🆔@behnashr_admin
#انتشارات_به_نشر
#باغچه_قد_بقچه
#تورآتان
@behnashr
✍️ داستانهای اخلاقی این کتابها را فرزانه فــراهانی نوشتند و سحــر پــریرخ به زیبایی تصویرگری کردند.
کودکان در کتابهای «پیچولوزون» و «تورآتان»، سه داستان جذاب و دلپذیر درباره اتفاقات زندگی اهالی یک باغچه کوچک میخوانند.
هر قصه به بخشی از ماجراهای روزمره حیوانات کوچکی مثل کفشدوزک، حلزون، پروانه،و...است تـا از دل این قصههـای آموزنده کودکان رفتار خوب و درست را بصورت غیرمستقیم بیاموزند و با نکات پسندیده و اساسی زندگی اجتماعی که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است، آشنا شوند.
✅ عبارت آموزشی برگرفته از آیات قرآنی کریم، همراه با نام سوره و شماره آیه در پایان هر قصه ذکر شده است. هدف آفرینش دنیا، همکاری برای نیکوکاری، دوری از بیکاری و بیهودگی محتواهای درونی این مجموعه داستان است.
[ ۳۲ صفحه
قطع رحلی
چاپ اول
قیمت ۷۵ هزارتومان]
✅ خرید اینترنتی از سایت بهنشر و یا پیام به ادمین
🌐www.behnashr.ir
☎️ ۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸
🆔@behnashr_admin
#انتشارات_به_نشر
#باغچه_قد_بقچه
#تورآتان
@behnashr
📗مناجات استغفار هفتاد بند از حضرت امیر المومنین (ع)
✅ دعای طلب رزق و روزی به نقل از امام رضا(ع) به همراه دعای فرج
🌙 شب، قبل از خوابیدن، این استغفار را بخوان وگریه کن و اگر اشکت جاری نشد تباکی کن.
🤲 ای برادر! قسم به آن خدایی که محمد صلوات الله علیه را به نبوت برگزید، بندهای نیست که با این دعا به درگاه خدا استغفار کند، مگر اینکه خدای متعال به برکت آن، گناهانش را آمرزیده، حوائجش را برآورده و به مال و اولادش فراوانی و برکت عطا فرماید. (امام علی (ع))
طلب آمرزش برای ۷۰ گناه در این کتاب با خطی خوانا و ترجمه ای روان و تاثیرگذار در ۲قطع جیبی و نیم جیبی منتشر شده است.
📌 این کتاب ارزشمند را از سایت یا فروشگاههای کتاب به نشر تهیه کنید.
🌐 www.behnashr.ir
🆔️ @behnashr_admin
@behnashr
✅ دعای طلب رزق و روزی به نقل از امام رضا(ع) به همراه دعای فرج
🌙 شب، قبل از خوابیدن، این استغفار را بخوان وگریه کن و اگر اشکت جاری نشد تباکی کن.
🤲 ای برادر! قسم به آن خدایی که محمد صلوات الله علیه را به نبوت برگزید، بندهای نیست که با این دعا به درگاه خدا استغفار کند، مگر اینکه خدای متعال به برکت آن، گناهانش را آمرزیده، حوائجش را برآورده و به مال و اولادش فراوانی و برکت عطا فرماید. (امام علی (ع))
طلب آمرزش برای ۷۰ گناه در این کتاب با خطی خوانا و ترجمه ای روان و تاثیرگذار در ۲قطع جیبی و نیم جیبی منتشر شده است.
📌 این کتاب ارزشمند را از سایت یا فروشگاههای کتاب به نشر تهیه کنید.
🌐 www.behnashr.ir
🆔️ @behnashr_admin
@behnashr
#معرفی_کتاب ۲۸۳
#تازه_های کتاب_به_نشر
📚 راهنمای دوختن زمین به آسمان
✍ زهرا زرگر
میدونی بخشیدن چیزی که خیلی خیلی دوستش داری چه احساسی داره؟ 💝
🕊 حس واقعی خوبی کردن، یه حس ترش و شیرین بهشتی مثل اناره . فقط وقتی این کار رو بکنی، میفهمیش!
👏👏👏داستانی امروزی و پرکشش؛ سرشار از حس مهربانی، نیکی و مادرانگی
🎹 در این رمان نوجوانانه، یک پیانو، یک یادگاری و یک تصمیم همهچیز را عوض میکند.
مهریماه، که فقط میخواهد پیانوی مادرش را پس بگیرد، ناگهان میان دو راهی میافتد:
خاطرهای که دوستش دارد یا جانی که باید نجات پیدا کند؟
این رمان امروزی، قصهی انتخابهای بزرگ، فداکاری و شجاعتی است که آدم را از زمین جدا میکند و به آسمان نزدیکتر.
«راهنمای دوختن زمین به آسمان» جلدی دیگر از مجموعه رمانهای ائمه معصومین بهنشر است که با نگاهی الهامگرفته از زندگی حضرت فاطمه(س)، نوجوانان را به معنای واقعی بخشش و فداکاری نزدیک میکند.
📝 مشخصات اثر:
۱۲۴صفحه
قطع رقعی
چاپ ۱
۱۶۰هزار تومان
📬 راههای خرید کتابهای ما
🌐 www.behnashr.ir
💬 @behnashr_admin
📚 کتابفروشی های به نشر
🆔@behnashr
#تازه_های کتاب_به_نشر
📚 راهنمای دوختن زمین به آسمان
✍ زهرا زرگر
میدونی بخشیدن چیزی که خیلی خیلی دوستش داری چه احساسی داره؟ 💝
🕊 حس واقعی خوبی کردن، یه حس ترش و شیرین بهشتی مثل اناره . فقط وقتی این کار رو بکنی، میفهمیش!
👏👏👏داستانی امروزی و پرکشش؛ سرشار از حس مهربانی، نیکی و مادرانگی
🎹 در این رمان نوجوانانه، یک پیانو، یک یادگاری و یک تصمیم همهچیز را عوض میکند.
مهریماه، که فقط میخواهد پیانوی مادرش را پس بگیرد، ناگهان میان دو راهی میافتد:
خاطرهای که دوستش دارد یا جانی که باید نجات پیدا کند؟
این رمان امروزی، قصهی انتخابهای بزرگ، فداکاری و شجاعتی است که آدم را از زمین جدا میکند و به آسمان نزدیکتر.
«راهنمای دوختن زمین به آسمان» جلدی دیگر از مجموعه رمانهای ائمه معصومین بهنشر است که با نگاهی الهامگرفته از زندگی حضرت فاطمه(س)، نوجوانان را به معنای واقعی بخشش و فداکاری نزدیک میکند.
📝 مشخصات اثر:
۱۲۴صفحه
قطع رقعی
چاپ ۱
۱۶۰هزار تومان
📬 راههای خرید کتابهای ما
🌐 www.behnashr.ir
💬 @behnashr_admin
📚 کتابفروشی های به نشر
🆔@behnashr
📖 جرعه ای از دریای نور
قالَ الرِّضا عليه السلام: إجتَهِدوا أن يَكونَ زَمانُكُم أربَعَ ساعاتٍ : ساعَةً مِنهُ لِمُناجاةِ اللّه ِ و ساعَةً لِأمر المَعاشِ و ساعةً لِمُعاشَرَةِ الإخوانِ و الثِّقاتِ و الَّذينَ يُعَرِّفُونَ عُيُوبَكُم و يَخلِصونَ لَكُم فِي الباطِنِ و ساعَةً تَخلُونَ فِيها لِلَذّاتِكُم و بِهذِهِ السّاعَةِ تَقدِروُن عَلَى الثَّلاثِ ساعاتٍ
امام رضا عليه السلام :
بكوشيد كه زمانتان را به چهار بخش تقسيم كنيد : زمانى براى مناجات با خدا ؛ زمانى براى تأمين معاش ؛ زمانى براى معاشرت با برادران و معتمدانى كه عيب هايتان را به شما مى شناسانند و در دل شما را دوست دارند، و ساعتى براى كسب لذّت هاى حلال با بخش چهارم توانايى انجام دادن سه بخش ديگر را به دست مى آوريد.
@behnashr
قالَ الرِّضا عليه السلام: إجتَهِدوا أن يَكونَ زَمانُكُم أربَعَ ساعاتٍ : ساعَةً مِنهُ لِمُناجاةِ اللّه ِ و ساعَةً لِأمر المَعاشِ و ساعةً لِمُعاشَرَةِ الإخوانِ و الثِّقاتِ و الَّذينَ يُعَرِّفُونَ عُيُوبَكُم و يَخلِصونَ لَكُم فِي الباطِنِ و ساعَةً تَخلُونَ فِيها لِلَذّاتِكُم و بِهذِهِ السّاعَةِ تَقدِروُن عَلَى الثَّلاثِ ساعاتٍ
امام رضا عليه السلام :
بكوشيد كه زمانتان را به چهار بخش تقسيم كنيد : زمانى براى مناجات با خدا ؛ زمانى براى تأمين معاش ؛ زمانى براى معاشرت با برادران و معتمدانى كه عيب هايتان را به شما مى شناسانند و در دل شما را دوست دارند، و ساعتى براى كسب لذّت هاى حلال با بخش چهارم توانايى انجام دادن سه بخش ديگر را به دست مى آوريد.
@behnashr