Forwarded from Book_iran_city
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
"بهشت یک فروشگاه زنجیرهای بزرگ ا
- تعریف بهشت:
جایی بسیار سرسبز و خرّم با نعمتهای فراوان که نیکوکاران پس از رستاخیز در آن زندگی جاوید خواهند داشت. ارم، پردیس، جنان، جنت، خلد، دارالسلام، رضوان، مینو، نعیم، باغ عدن.
- تعریف فروشگاه زنجیرهای: مجموعه فروشگاههای بزرگی دارای مدیریت واحد که در سطح یک شهر، کشور یا چندین کشور پراکندهاند. در این فروشگاهها اقلام و اجناس بسیاری به فروش میرسد.
روح حاکم بر زندگی انسان عصر مدرن برگرفته از نظام مصرفگرایی است. ما در این پارادایم، کار میکنیم تا بتوانیم پول جمع کنیم تا بتوانیم با آن پول از فروشگاه خرید کنیم. این معادله دربارهی بهشت هم صادق است: ما کار نیک انجام میدهیم، به این امید که ثواب جمع کنیم تا بتوانیم با آن ثواب وارد بهشت شویم و از مواهب و امکانات آن استفاده کنیم.
فروشگاهها برای این که بتوانند ما را به خرید کالاهای خود ترغیب کنند، دست به دامن تبلیغات میشوند: "بهترین محصول سال"، "جوانی را با ما تجربه کنید"، "سلامت در گرو استفاده از این محصول است". اربابان بهشتفروش هم دقیقا از این ترفند استفاده میکنند: "بشتابید که در بهشت چشمههای آب زلال هست و خوردنیهای فراوان و میوهها و شرابهای گوارا در ظروفی از طلا و نقره"، "برای داشتن پوست سالم، بدن خود را به نهرهای شیر روان و جویهای عسل در بهترین مناطق خوش آبوهوای بهشت بسپارید"، "آیا از زندگی جنسی خود ناراضی هستید؟ کافی است اشاره کنید تا حوریهای باکره در پوشاکی از حریر و ابریشم، برای ارضای شما، نزدتان حاضر شوند." "کاخی دوبلکس با متراژ بالا، کلید نخورده، در آرامترین محلهی بهشت، اوکازیون".
("ژان بودریار" در کتاب "جامعهی مصرفی" مینویسد: 《خوشبختی که با حروف پر از رمز و راز در پس زمینهی پیشپاافتادهترین آگهیهای بازرگانی از سفر به جزایر قناری گرفته تا خوشبوکنندهی حمام حک شده است، به نوعی مرجع مطلق جامعهی مصرفی به حساب میآید و دقیقا معادل با رستگاری است.》)
فروشگاهها از ابزاری به نام تخفیف در روزهای خاص برای جذب مشتری استفاده میکنند: "جمعهی سیاه، حراج 70 درصدی"، "پاییزهی لباس با 85% آف."
در منطق بازار بهشت هم همین مسئله نمایان است: "ثواب خواندن دو رکعت نماز در اولین شب ماه شوال، برابر است با هزار رکعت"، "آخرین مهلت بهرهمندی از ثواب 100 حج، تا طلوع آفتاب فردا"، "روزه گرفتن در این سه روز، پاداش 50 هزار روز روزه گرفتن دارد".
فروشگاهها برای برندینگ و شناساندن خود و این که از رقبا برتر هستند، بازاریاب استخدام میکنند. هر کدام از ادیان برای این که ثابت کنند بهشت آنها نسبت به بهشت ادیان دیگر بهتر است، پیامبر استخدام میکنند.
با خرید، تو به گروه ثروتمندان میپیوندی، یعنی پرستیژ کسب میکنی. با اندوختن ثواب بیشتر در بهشت هم به گروه صالحان ملحق میشوی. یعنی همان کسب پرستیژ.
در فروشگاه و بهشت، هر چیزی به وفور یافت میشود. با کیفیت است و در دسترس؛ فقط در فروشگاه برای این که بتوانی محصولی بخری باید "پول" داشته باشی، در جهان پس از مرگ برای استفاده از امکانات باید "ثواب" جمع کرده باشی.
دو نمونه از بهترین توصیفها از زیستن ملالآور در بهشت را "فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی" و "ژان پل سارتر" به دست دادهاند:
- 《به او کلیهی رضایتمندیهای اقتصادی را اعطا کنید، به گونهای که دیگر هیچ کاری جز خوابیدن، خوردن کلوچه و گذرانیدن عمر نداشته باشد. او را از تمام خوبیهای روی زمین سرشار کنید، و او را تا فرق سرش در خوشی غوطهور سازید: حبابهای کوچکِ در سطح این خوشبختی، مانند سطح آب، خواهند ترکید.》
"کتاب: یادداشتهای زیرزمینی"
-《آدم همانطور که دچار امراض میشود، دچار عقاید هم میشود. دروغی بزرگتر از خوشبختی نمیتوان یافت. آدمی به ظاهر آن خیره میشود بدون این که بتواند جانور مهیبی را که در آن پنهان است ببیند.》
"کتاب: تهوع"
باید مطلب را به پایان برسانم چون محدودیت کاراکترهای تلگرام نمیگذارد بیش از این ادامه دهم. لطفا خودتان با پیدا کردن شباهتهای بیشتر بین زندگی تکراری پر از ابتذال در بهشت و چرخهی خرید و مصرف، این جستار را به اتمام برسانید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
"بهشت یک فروشگاه زنجیرهای بزرگ ا
- تعریف بهشت:
جایی بسیار سرسبز و خرّم با نعمتهای فراوان که نیکوکاران پس از رستاخیز در آن زندگی جاوید خواهند داشت. ارم، پردیس، جنان، جنت، خلد، دارالسلام، رضوان، مینو، نعیم، باغ عدن.
- تعریف فروشگاه زنجیرهای: مجموعه فروشگاههای بزرگی دارای مدیریت واحد که در سطح یک شهر، کشور یا چندین کشور پراکندهاند. در این فروشگاهها اقلام و اجناس بسیاری به فروش میرسد.
روح حاکم بر زندگی انسان عصر مدرن برگرفته از نظام مصرفگرایی است. ما در این پارادایم، کار میکنیم تا بتوانیم پول جمع کنیم تا بتوانیم با آن پول از فروشگاه خرید کنیم. این معادله دربارهی بهشت هم صادق است: ما کار نیک انجام میدهیم، به این امید که ثواب جمع کنیم تا بتوانیم با آن ثواب وارد بهشت شویم و از مواهب و امکانات آن استفاده کنیم.
فروشگاهها برای این که بتوانند ما را به خرید کالاهای خود ترغیب کنند، دست به دامن تبلیغات میشوند: "بهترین محصول سال"، "جوانی را با ما تجربه کنید"، "سلامت در گرو استفاده از این محصول است". اربابان بهشتفروش هم دقیقا از این ترفند استفاده میکنند: "بشتابید که در بهشت چشمههای آب زلال هست و خوردنیهای فراوان و میوهها و شرابهای گوارا در ظروفی از طلا و نقره"، "برای داشتن پوست سالم، بدن خود را به نهرهای شیر روان و جویهای عسل در بهترین مناطق خوش آبوهوای بهشت بسپارید"، "آیا از زندگی جنسی خود ناراضی هستید؟ کافی است اشاره کنید تا حوریهای باکره در پوشاکی از حریر و ابریشم، برای ارضای شما، نزدتان حاضر شوند." "کاخی دوبلکس با متراژ بالا، کلید نخورده، در آرامترین محلهی بهشت، اوکازیون".
("ژان بودریار" در کتاب "جامعهی مصرفی" مینویسد: 《خوشبختی که با حروف پر از رمز و راز در پس زمینهی پیشپاافتادهترین آگهیهای بازرگانی از سفر به جزایر قناری گرفته تا خوشبوکنندهی حمام حک شده است، به نوعی مرجع مطلق جامعهی مصرفی به حساب میآید و دقیقا معادل با رستگاری است.》)
فروشگاهها از ابزاری به نام تخفیف در روزهای خاص برای جذب مشتری استفاده میکنند: "جمعهی سیاه، حراج 70 درصدی"، "پاییزهی لباس با 85% آف."
در منطق بازار بهشت هم همین مسئله نمایان است: "ثواب خواندن دو رکعت نماز در اولین شب ماه شوال، برابر است با هزار رکعت"، "آخرین مهلت بهرهمندی از ثواب 100 حج، تا طلوع آفتاب فردا"، "روزه گرفتن در این سه روز، پاداش 50 هزار روز روزه گرفتن دارد".
فروشگاهها برای برندینگ و شناساندن خود و این که از رقبا برتر هستند، بازاریاب استخدام میکنند. هر کدام از ادیان برای این که ثابت کنند بهشت آنها نسبت به بهشت ادیان دیگر بهتر است، پیامبر استخدام میکنند.
با خرید، تو به گروه ثروتمندان میپیوندی، یعنی پرستیژ کسب میکنی. با اندوختن ثواب بیشتر در بهشت هم به گروه صالحان ملحق میشوی. یعنی همان کسب پرستیژ.
در فروشگاه و بهشت، هر چیزی به وفور یافت میشود. با کیفیت است و در دسترس؛ فقط در فروشگاه برای این که بتوانی محصولی بخری باید "پول" داشته باشی، در جهان پس از مرگ برای استفاده از امکانات باید "ثواب" جمع کرده باشی.
دو نمونه از بهترین توصیفها از زیستن ملالآور در بهشت را "فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی" و "ژان پل سارتر" به دست دادهاند:
- 《به او کلیهی رضایتمندیهای اقتصادی را اعطا کنید، به گونهای که دیگر هیچ کاری جز خوابیدن، خوردن کلوچه و گذرانیدن عمر نداشته باشد. او را از تمام خوبیهای روی زمین سرشار کنید، و او را تا فرق سرش در خوشی غوطهور سازید: حبابهای کوچکِ در سطح این خوشبختی، مانند سطح آب، خواهند ترکید.》
"کتاب: یادداشتهای زیرزمینی"
-《آدم همانطور که دچار امراض میشود، دچار عقاید هم میشود. دروغی بزرگتر از خوشبختی نمیتوان یافت. آدمی به ظاهر آن خیره میشود بدون این که بتواند جانور مهیبی را که در آن پنهان است ببیند.》
"کتاب: تهوع"
باید مطلب را به پایان برسانم چون محدودیت کاراکترهای تلگرام نمیگذارد بیش از این ادامه دهم. لطفا خودتان با پیدا کردن شباهتهای بیشتر بین زندگی تکراری پر از ابتذال در بهشت و چرخهی خرید و مصرف، این جستار را به اتمام برسانید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#التماس_تفکر
هیچ چیز در زندگی دردناک تر از این نیست که توسط یکی از نزدیکانمان آسیب ببینیم و سپس آنها طوری رفتار کنند که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.
در خانواده هایی که دارای سازوکارهای معیوبی هستند، کودکان اینطور یاد میگیرند که آنچه مسائل را حل و زخمها را ترمیم میکند «گذر زمان» است، نه «گفتگو و عذرخواهی».
سپس به بزرگسالی تبدیل میشوند که در قبال رفتار خودشان پاسخگو نیستند.
به خاطر همین است که جملاتی مثل «ولش کن»
«بیخیال شو» یا این موضوع واسه خیلی وقت پیشه گفته های رایجی هستند.
زیرا باور بر این است که زمان همه زخم ها را خوب می کند.
اما بدن ما اینطور کار نمی کند بدنمان به خاطر می سپرد. رنج هایی که تجربه کرده ایم در بدن ما به حیات خود ادامه می دهند، صرف نظر از اینکه برای چند وقت پیش بوده اند. چیزی که آن زخم ها را واقعاً ترمیم میکند «رسیدگی» به آنهاست نه اینکه وانمود کنیم اصلا وجود ندارند.
برخی از ما برای اینکه پرونده برخی از مشکلات را در ذهنمان ببندیم و از آنها رها شویم، سراغ کسانی می رویم که به ما آسیب رسانده اند و در حالت تدافعی انکار یا گاهی اوقات عصبانیت با آنها ملاقات می کنیم.
این موقعیت باعث می شود ما برای عبور کردن از آن افراد تجربیات ناخوشایند رابطه با آنها
دست و پا بزنیم، بیش از حد توضیح دهیم و مستأصلانه تلاش کنیم که آنها مسئولیتشان را بپذیرند یا آنطور که لیاقتش را داریم از ما
عذرخواهی کنند.
اما هر چه بیشتر این کار را انجام می دهیم احساس درماندگی بیشتری می کنیم احساس تأیید نشدن، کم ارزشی و نامرئی بودن را بیشتر تجربه می کنیم سالم ترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که
آنها راهمان طور که هستند ببینیم
افرادی ناتوان از پذیرش «مسئولیت عاطفی».
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#التماس_تفکر
هیچ چیز در زندگی دردناک تر از این نیست که توسط یکی از نزدیکانمان آسیب ببینیم و سپس آنها طوری رفتار کنند که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.
در خانواده هایی که دارای سازوکارهای معیوبی هستند، کودکان اینطور یاد میگیرند که آنچه مسائل را حل و زخمها را ترمیم میکند «گذر زمان» است، نه «گفتگو و عذرخواهی».
سپس به بزرگسالی تبدیل میشوند که در قبال رفتار خودشان پاسخگو نیستند.
به خاطر همین است که جملاتی مثل «ولش کن»
«بیخیال شو» یا این موضوع واسه خیلی وقت پیشه گفته های رایجی هستند.
زیرا باور بر این است که زمان همه زخم ها را خوب می کند.
اما بدن ما اینطور کار نمی کند بدنمان به خاطر می سپرد. رنج هایی که تجربه کرده ایم در بدن ما به حیات خود ادامه می دهند، صرف نظر از اینکه برای چند وقت پیش بوده اند. چیزی که آن زخم ها را واقعاً ترمیم میکند «رسیدگی» به آنهاست نه اینکه وانمود کنیم اصلا وجود ندارند.
برخی از ما برای اینکه پرونده برخی از مشکلات را در ذهنمان ببندیم و از آنها رها شویم، سراغ کسانی می رویم که به ما آسیب رسانده اند و در حالت تدافعی انکار یا گاهی اوقات عصبانیت با آنها ملاقات می کنیم.
این موقعیت باعث می شود ما برای عبور کردن از آن افراد تجربیات ناخوشایند رابطه با آنها
دست و پا بزنیم، بیش از حد توضیح دهیم و مستأصلانه تلاش کنیم که آنها مسئولیتشان را بپذیرند یا آنطور که لیاقتش را داریم از ما
عذرخواهی کنند.
اما هر چه بیشتر این کار را انجام می دهیم احساس درماندگی بیشتری می کنیم احساس تأیید نشدن، کم ارزشی و نامرئی بودن را بیشتر تجربه می کنیم سالم ترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که
آنها راهمان طور که هستند ببینیم
افرادی ناتوان از پذیرش «مسئولیت عاطفی».
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون میدونین.
قاضی: میدونیم اما شما خودت باید بگی.
برشت: خب، من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه میکنین.
دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین ، اسم؟
برشت: من که گفتم ، برشت هستم.
قاضی: ازدواج کردهاید؟
برشت: بله.
قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک زن.(خنده حضار در دادگاه)
قاضی: شما دادگاه رو مسخره میکنید؟
برشت: نه این طور نیست.
قاضی: پس چرا میگویید با یک زن ازدواج کردهاید؟
برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کردهام!
قاضی: کسی را دیدهاید با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بله!
قاضی: چه کسی؟
برشت: همسر من...
او با یک مرد ازدواج کرده است.
قطعهای از متن محاکمه #برتولت_برشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون میدونین.
قاضی: میدونیم اما شما خودت باید بگی.
برشت: خب، من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه میکنین.
دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین ، اسم؟
برشت: من که گفتم ، برشت هستم.
قاضی: ازدواج کردهاید؟
برشت: بله.
قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک زن.(خنده حضار در دادگاه)
قاضی: شما دادگاه رو مسخره میکنید؟
برشت: نه این طور نیست.
قاضی: پس چرا میگویید با یک زن ازدواج کردهاید؟
برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کردهام!
قاضی: کسی را دیدهاید با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بله!
قاضی: چه کسی؟
برشت: همسر من...
او با یک مرد ازدواج کرده است.
قطعهای از متن محاکمه #برتولت_برشت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
#منطق سلاح سرد آدمهاییست که دلشان بی دفاع شده است...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
#منطق سلاح سرد آدمهاییست که دلشان بی دفاع شده است...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
بله ایران عزیزمان دارد میمیرد.
فقط برای شما وقت هایی میمیرد که در دولت نیستین، ولی ما سالهاست که این مرگ را مداوم شاهدیم آقای دکتر!
با پوست و جانمان هم شاهدیم. وقت هایی که شما بخشی از دولت و سیستم بودی هم شاهد بودیم. ما مداوم شاهدیم.
#دکتر_مرتضی_عباد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
بله ایران عزیزمان دارد میمیرد.
فقط برای شما وقت هایی میمیرد که در دولت نیستین، ولی ما سالهاست که این مرگ را مداوم شاهدیم آقای دکتر!
با پوست و جانمان هم شاهدیم. وقت هایی که شما بخشی از دولت و سیستم بودی هم شاهد بودیم. ما مداوم شاهدیم.
#دکتر_مرتضی_عباد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
• جهان به دری بسته میماند؛ به راهبندی که در عینحال گذرگاه است. دو زندانی که سلولهایشان جفت هم است، با ضربهزدن بر دیوار مشترک با یکدیگر معاشرت میکنند. دیوار از هم جدایشان کرده، اما اسباب ارتباطشان نیز هست. همچنین است نسبت میان ما و خدایمان. هر انفصالی نوعی حلقۀ اتصال است.
#سیمون_وی
• آگوستین مینویسد: «زیرا ما فقط همین ساختمانی که خدا ساخته است، آسمان و زمین، را جهان نمینامیم، بلکه ساکنان جهان نیز جهان نامیده میشوند، بهویژه همۀ عاشقان جهان را جهان مینامیم».
جهان، نهفقط با کارهای خدا بلکه با «عاشقان جهان»، یعنی انسانها و با آنچه آنها بدان عشق میورزند، بهصورت جهان زمینی قوام مییابد. عشق به جهان است که آسمان و زمین را به جهان به منزلۀ چیزی تغییرپذیر بدل میکند.
کتاب: عشق و آگوستین قدیس
نویسنده: هانا آرنت
مترجم: مریم خدادادی
نشر بیدگل
Film Still From “The Sacrifice”~1986
Director: Andrei Tarkovsky
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
• جهان به دری بسته میماند؛ به راهبندی که در عینحال گذرگاه است. دو زندانی که سلولهایشان جفت هم است، با ضربهزدن بر دیوار مشترک با یکدیگر معاشرت میکنند. دیوار از هم جدایشان کرده، اما اسباب ارتباطشان نیز هست. همچنین است نسبت میان ما و خدایمان. هر انفصالی نوعی حلقۀ اتصال است.
#سیمون_وی
• آگوستین مینویسد: «زیرا ما فقط همین ساختمانی که خدا ساخته است، آسمان و زمین، را جهان نمینامیم، بلکه ساکنان جهان نیز جهان نامیده میشوند، بهویژه همۀ عاشقان جهان را جهان مینامیم».
جهان، نهفقط با کارهای خدا بلکه با «عاشقان جهان»، یعنی انسانها و با آنچه آنها بدان عشق میورزند، بهصورت جهان زمینی قوام مییابد. عشق به جهان است که آسمان و زمین را به جهان به منزلۀ چیزی تغییرپذیر بدل میکند.
کتاب: عشق و آگوستین قدیس
نویسنده: هانا آرنت
مترجم: مریم خدادادی
نشر بیدگل
Film Still From “The Sacrifice”~1986
Director: Andrei Tarkovsky
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity