🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
▪️جلد آلبوم
با کاملشدن آلبوم، کار بر روی طراحی جلد آلبوم آغاز شد. گروه طراحی هیپنُسیس، طراح جلد آلبومهای قبل گروه، سه پیشنهاد برای طرح جلدِ آلبوم ارائه کرده بود، یکی از این پیشنهادها این بود که یک بچهی کوچک وارد اتاقخواب پدر و مادر خود میشود تا به رابطهی جنسی میان آنها پی ببرد: «مقاربت جنسی مانند جانوران!»
مفهوم نهایی برای طرح جلد که قدری غیرمعمول بود؛ توسط واترز طراحی شده بود که در زمانی که او نزدیک کلافم کامن زندگی میکرد و بهطور مرتب از کنار نیروگاه بترسی، که در آن زمان به پایان عمر مفید خود نزدیک میشد، رفتوآمد میکرد. یک نما از این نیروگاه برای طرح جلد انتخاب شد. گروه به شرکت آلمانی، بالون فابریک، و هنرمند استرالیایی، جفری شاو، سفارش داد تا یک بالن خوک مانند (شناخته میشود به عنوان Algie) به طول ۳۰ فوت (۹٫۱ متر) را ایجاد کنند. بالون با گاز هلیم پر از باد شده بود و در ۲ دسامبر جهت مانور، به مکانِ مورد نظر آورده شد. صفی از افراد آموزشدیده و حرفهای هم آماده بودند تا بالن از دستشان در نرود. شرایط جوّی مناسب نبود و کار در آن روز انجام نشد و مدیر پینک فلوید، استیو ارورک، از رزرو این افراد برای روز بعد غفلت کرده بود. بالون از مهارگاه رها و از دیدگان نیز محو گشت. سرانجام بالون در زمین یک کشاورز اهل کنت فرود آمد که به نظر خشمگین هم میآمد، زیرا موجب ترس گاو او شده بود.
تصویربرداری از بالون در روز سوم نیز ادامه یافت، اما عکسهای قبلیتر از نیروگاه بهتر به نظر میرسید و در نهایت تصویری از یک خوک روی یکی از آن عکسها منطبق شد.
در فیلم کوتاهی که توسط دنی بویل برای مراسم المپیک ۲۰۱۲ لندن ساخته شده بود، در قسمتهایی از آن یک خوک شناور بر بالای نیروگاه بترسی قابل مشاهدهاست.
▪️انتشار و بازخورد
آلبوم در ۲۳ ژانویه ۱۹۷۷ در بریتانیا؛ و در ۱۲ فوریه نیز در ایالات متحده منتشر شد. در بریتانیا به جایگاه دوم رسید و در ایالت متحده نیز به جایگاهی بهتر از سوم نرسید. آلبوم دو روز بعد از اعلام کپیتال ردیو نسبت به د پینک فلوید استوری و یک کنفرانس خبری که دو روز پیشتر برگزار شده بود؛ انتشار یافت.
پس از انتشار، منتقدین به بررسی آلبوم پرداختند. انامئی آلبوم را افراطی، بیگذشت و بیرحم و شمایلشکن مطلق میدانست.
کارل دالاس، منتقد ملودی میکر، آلبوم را «چشش عذابآور حقایق در رسانه در چند سال اخیر دانست، به شکل فزایندهای خوابآور…» توصیف کرد.
فرانک رز از رولینگ استون آلبوم پینک فلوید در این سال را طعنهامیز و غمافزا میدید و پیامشان را هم خستهکننده و بیمعنی میپنداشت؛ در مجموع هم آلبوم را نامطلوب ارزیابی کرد.
نیک میسن در سال ۲۰۰۴ در کتاب خودزندگینامه خود پشت و رو میگوید: این آلبوم خشونت بسیار بیشتری نسبت به کارهای پیشین پینک فلوید دارد. او میگوید: «ممکن است این ویژگی به دلیل شرایط کاری شبیه به کارگری درون استدیو به وجود آمده باشد». او آلبوم را یکجور واکنش ناخودآگاه به اتهامهایی از سوی سبک پانک راک میدید که گروههایی مانند پینک فلوید را با لقب «دایناسور راک» خطاب میکردند.
آلبوم جانوران گواهی چهاربار پلاتین را از آرآیاِیاِی دریافت کردهاست.
انتشار مجدد
در ابتدا آلبوم توسط هاروست رکوردز در بریتانیا، و توسط کلمبیا رکوردز در ایالات متحده منتشر شد. جانوران سال ۱۹۸۵ در بریتانیا و ۱۹۸۷ در ایالات متحده در قالب لوح فشرده منتشر شد. در سال ۱۹۹۴، آلبوم به صورت لوح فشردهی رمسترشدهی دیجیتالی و با طرح جلدی جدید بازانتشار یافت، همچنین نسخهای محدود و رمستر شده در قالب وینیل در سال ۱۹۹۷ منتشر شد؛ نسخهای از آلبوم در همان سال و در سالگرد انتشارِ آلبوم در ایالات متحده عرضه شد و به دنبال آن در سال ۲۰۰۰ نیز؛ آلبوم توسط کپیتال رکوردز دوباره منتشر شد.
آلبوم در «مجموعههای جعبهای بدرخش، آهان، راستی و اکتشاف» نیز قرار گرفتهاست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
▪️جلد آلبوم
با کاملشدن آلبوم، کار بر روی طراحی جلد آلبوم آغاز شد. گروه طراحی هیپنُسیس، طراح جلد آلبومهای قبل گروه، سه پیشنهاد برای طرح جلدِ آلبوم ارائه کرده بود، یکی از این پیشنهادها این بود که یک بچهی کوچک وارد اتاقخواب پدر و مادر خود میشود تا به رابطهی جنسی میان آنها پی ببرد: «مقاربت جنسی مانند جانوران!»
مفهوم نهایی برای طرح جلد که قدری غیرمعمول بود؛ توسط واترز طراحی شده بود که در زمانی که او نزدیک کلافم کامن زندگی میکرد و بهطور مرتب از کنار نیروگاه بترسی، که در آن زمان به پایان عمر مفید خود نزدیک میشد، رفتوآمد میکرد. یک نما از این نیروگاه برای طرح جلد انتخاب شد. گروه به شرکت آلمانی، بالون فابریک، و هنرمند استرالیایی، جفری شاو، سفارش داد تا یک بالن خوک مانند (شناخته میشود به عنوان Algie) به طول ۳۰ فوت (۹٫۱ متر) را ایجاد کنند. بالون با گاز هلیم پر از باد شده بود و در ۲ دسامبر جهت مانور، به مکانِ مورد نظر آورده شد. صفی از افراد آموزشدیده و حرفهای هم آماده بودند تا بالن از دستشان در نرود. شرایط جوّی مناسب نبود و کار در آن روز انجام نشد و مدیر پینک فلوید، استیو ارورک، از رزرو این افراد برای روز بعد غفلت کرده بود. بالون از مهارگاه رها و از دیدگان نیز محو گشت. سرانجام بالون در زمین یک کشاورز اهل کنت فرود آمد که به نظر خشمگین هم میآمد، زیرا موجب ترس گاو او شده بود.
تصویربرداری از بالون در روز سوم نیز ادامه یافت، اما عکسهای قبلیتر از نیروگاه بهتر به نظر میرسید و در نهایت تصویری از یک خوک روی یکی از آن عکسها منطبق شد.
در فیلم کوتاهی که توسط دنی بویل برای مراسم المپیک ۲۰۱۲ لندن ساخته شده بود، در قسمتهایی از آن یک خوک شناور بر بالای نیروگاه بترسی قابل مشاهدهاست.
▪️انتشار و بازخورد
آلبوم در ۲۳ ژانویه ۱۹۷۷ در بریتانیا؛ و در ۱۲ فوریه نیز در ایالات متحده منتشر شد. در بریتانیا به جایگاه دوم رسید و در ایالت متحده نیز به جایگاهی بهتر از سوم نرسید. آلبوم دو روز بعد از اعلام کپیتال ردیو نسبت به د پینک فلوید استوری و یک کنفرانس خبری که دو روز پیشتر برگزار شده بود؛ انتشار یافت.
پس از انتشار، منتقدین به بررسی آلبوم پرداختند. انامئی آلبوم را افراطی، بیگذشت و بیرحم و شمایلشکن مطلق میدانست.
کارل دالاس، منتقد ملودی میکر، آلبوم را «چشش عذابآور حقایق در رسانه در چند سال اخیر دانست، به شکل فزایندهای خوابآور…» توصیف کرد.
فرانک رز از رولینگ استون آلبوم پینک فلوید در این سال را طعنهامیز و غمافزا میدید و پیامشان را هم خستهکننده و بیمعنی میپنداشت؛ در مجموع هم آلبوم را نامطلوب ارزیابی کرد.
نیک میسن در سال ۲۰۰۴ در کتاب خودزندگینامه خود پشت و رو میگوید: این آلبوم خشونت بسیار بیشتری نسبت به کارهای پیشین پینک فلوید دارد. او میگوید: «ممکن است این ویژگی به دلیل شرایط کاری شبیه به کارگری درون استدیو به وجود آمده باشد». او آلبوم را یکجور واکنش ناخودآگاه به اتهامهایی از سوی سبک پانک راک میدید که گروههایی مانند پینک فلوید را با لقب «دایناسور راک» خطاب میکردند.
آلبوم جانوران گواهی چهاربار پلاتین را از آرآیاِیاِی دریافت کردهاست.
انتشار مجدد
در ابتدا آلبوم توسط هاروست رکوردز در بریتانیا، و توسط کلمبیا رکوردز در ایالات متحده منتشر شد. جانوران سال ۱۹۸۵ در بریتانیا و ۱۹۸۷ در ایالات متحده در قالب لوح فشرده منتشر شد. در سال ۱۹۹۴، آلبوم به صورت لوح فشردهی رمسترشدهی دیجیتالی و با طرح جلدی جدید بازانتشار یافت، همچنین نسخهای محدود و رمستر شده در قالب وینیل در سال ۱۹۹۷ منتشر شد؛ نسخهای از آلبوم در همان سال و در سالگرد انتشارِ آلبوم در ایالات متحده عرضه شد و به دنبال آن در سال ۲۰۰۰ نیز؛ آلبوم توسط کپیتال رکوردز دوباره منتشر شد.
آلبوم در «مجموعههای جعبهای بدرخش، آهان، راستی و اکتشاف» نیز قرار گرفتهاست.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
▪️نمای بالایی از ورزشگاه سلجر فیلد واقع در شیکاگو. گروه در تورِ بشخصه (۱۹۷۷) در این ورزشگاه به اجرا پرداخت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
▪️نمای بالایی از ورزشگاه سلجر فیلد واقع در شیکاگو. گروه در تورِ بشخصه (۱۹۷۷) در این ورزشگاه به اجرا پرداخت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
▪️تور
این آلبوم، موضوعِ اصلی تورهای بشخصه شده بود. تور/کنسرتی که همان روزِ انتشارِ آلبوم در دورتموند آغاز شده بود. برگزاری این تور، ماه فوریه در اروپا، ماه مارس در بریتانیا، مدت سه هفته در ایالات متحده (آوریل و می) و سه هفتهٔ دیگر نیز در ماههای ژوئن و ژوئیه در ایالات متحده ادامه یافت.
در هنگام اجراهای گروه خوکهای بادکنکی بر فراز جمعیت به حالت شناور به حرکت درآورده میشدند و برای اجراهای دیگر نیز با خوکهای بدلی (اما قابل انفجار) جایگزین میشدند.
برای تورهای این آلبوم، دو نوازندهی فصلی؛ با نامهای «اسنوی وایت و دیک پری» به گروه اضافه شدند. اما در این دوره روابط میان اعضای گروه شوریده شده بود. واترز به تنهایی خود را به مکان اجرا میرساند و به محض اینکه اجرای گروه به سر میرسید، صحنه را ترک میکرد. رایت هم در یک زمان به انگلستان عزیمت کرد و تهدید کرد که از گروه جدا میشود. ظرفیت سالنها نیز برای گروه یک مسئله بود، مسئولین برگزاری ادعا میکردند که به میزانِ ۶۷۰۰۰ نفر در ورزشگاه سلجر فیلد فروش داشتهاند، اما واترز و اُروک به این رقم مشکوک بودند. آنها یک وکیل، عکاس و بالگرد را استخدام کرده، و فهمیده بودند که تعداد حضار ۹۵۰۰۰ نفر بوده و یک کمبود مالی به ارزش ۶۴۰٬۰۰۰ دلار وجود دارد.
پایان این تور به مرحلهای کم ارزش برای گیلمور تبدیل شده بود. او گمان میبرد که تمام موفقیتهایی که به دنبالش بودند را بدست آوردهاند و چیز دیگری در جلویشان وجود ندارد که بخواهند به آن بنگرند. در ژوئیه ۱۹۷۷ - روز آخر در ورزشگاه المپیک مونترآل - گروهی از هواداران پر سروصدا و هیجانزده که در ردیف اول حضار جا گرفته بودند؛ واترز را خشمگین کردند و وضع را بجایی کشاندند که واترز به صورت یکی از آنها آب دهان پرت کرد. واترز از اجرا در استادیومها با تعداد حضار زیاد دپرس شده بود و از آنسو گیلمور نیز اجرا در سالنهای کوچکتر که گروه قبل اجرا میکرد امتناع میکرد.
واترز بعدها با باب ارزین از حس بیگانگیاش در این تور سخن گفت و اینکه چگونه او گاهیاوقات احساسی شبیه به ایجاد یک دیوار برای جداکردن خود از حضار را داشتهاست. ماجرای پرتاب آبدهان بعدها پایهگذار مفهوم جدیدی شد و با آن مفهوم یکی از موفقترین آلبومهای گروه با نام دیوار شکل گرفت.
▪️فهرست ترانهها
« متن همهٔ ترانهها توسط راجر واترز نوشته شدهاست.»
سمت نخست
۱. «خوکهای بالدار بخش ۱» واترز واترز
۲. «سگها» دیوید گیلمور، واترز گیلمور، واترز
سمت دوم
۱. «خوکها (سه خوک جورواجور)» واترز واترز
۲. «گوسفند» واترز واترز
۳. «خوکهای بالدار بخش ۲» واترز واترز
دستاندرکاران پینک فلوید:
• دیوید گیلمور - گیتارها، گیتار بیس، تاک باکس، سینثسایزر، خواننده در نیمه اول «سگها»
• نیک میسن - درام، پرکاشن
• راجر واترز - گیتار بیس، خواننده اصلی در تمام آهنگها به جز نیمه اول «سگها»، گیتار آکوستیک و گیتار ریتم
• ریچارد رایت - ارگ هموند، پیانو برقی ورلیتز، پیانو برقی فندر رودز، هونر کلاوینت، پیانو، سینثسایزر، خواننده زمینه
گروه تولید:
• پینک فلوید
• برایان هامفریز - مهندسی صوت
• جیمز گاتری - رمسترینگ
• راجر واترز - طرح جلد
• استورم تورجرسن - طرح جلد (سازماندهنده)
• اوبری پاول - طرح جلد (سازماندهنده)، عکاسی
• نیک میسن - گرافیک
• پتر کریستوفرسن - عکاسی
• هاوارد بارتروپ - عکاسی
• نیک تاکر - عکاسی
• بابالیس - عکاسی
• راب بریمسون - عکاسی
• کالین جونز - عکاسی
• ای.آ.جی. آمستردام - طرح خوکهای بادکنکی
• داگ ساکس - رمسترینگ
• اسنوی وایت - گیتار لید در «خوکهای بالدار» (تنهادر ویرایش کارتریج ۸-آهنگه)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
▪️تور
این آلبوم، موضوعِ اصلی تورهای بشخصه شده بود. تور/کنسرتی که همان روزِ انتشارِ آلبوم در دورتموند آغاز شده بود. برگزاری این تور، ماه فوریه در اروپا، ماه مارس در بریتانیا، مدت سه هفته در ایالات متحده (آوریل و می) و سه هفتهٔ دیگر نیز در ماههای ژوئن و ژوئیه در ایالات متحده ادامه یافت.
در هنگام اجراهای گروه خوکهای بادکنکی بر فراز جمعیت به حالت شناور به حرکت درآورده میشدند و برای اجراهای دیگر نیز با خوکهای بدلی (اما قابل انفجار) جایگزین میشدند.
برای تورهای این آلبوم، دو نوازندهی فصلی؛ با نامهای «اسنوی وایت و دیک پری» به گروه اضافه شدند. اما در این دوره روابط میان اعضای گروه شوریده شده بود. واترز به تنهایی خود را به مکان اجرا میرساند و به محض اینکه اجرای گروه به سر میرسید، صحنه را ترک میکرد. رایت هم در یک زمان به انگلستان عزیمت کرد و تهدید کرد که از گروه جدا میشود. ظرفیت سالنها نیز برای گروه یک مسئله بود، مسئولین برگزاری ادعا میکردند که به میزانِ ۶۷۰۰۰ نفر در ورزشگاه سلجر فیلد فروش داشتهاند، اما واترز و اُروک به این رقم مشکوک بودند. آنها یک وکیل، عکاس و بالگرد را استخدام کرده، و فهمیده بودند که تعداد حضار ۹۵۰۰۰ نفر بوده و یک کمبود مالی به ارزش ۶۴۰٬۰۰۰ دلار وجود دارد.
پایان این تور به مرحلهای کم ارزش برای گیلمور تبدیل شده بود. او گمان میبرد که تمام موفقیتهایی که به دنبالش بودند را بدست آوردهاند و چیز دیگری در جلویشان وجود ندارد که بخواهند به آن بنگرند. در ژوئیه ۱۹۷۷ - روز آخر در ورزشگاه المپیک مونترآل - گروهی از هواداران پر سروصدا و هیجانزده که در ردیف اول حضار جا گرفته بودند؛ واترز را خشمگین کردند و وضع را بجایی کشاندند که واترز به صورت یکی از آنها آب دهان پرت کرد. واترز از اجرا در استادیومها با تعداد حضار زیاد دپرس شده بود و از آنسو گیلمور نیز اجرا در سالنهای کوچکتر که گروه قبل اجرا میکرد امتناع میکرد.
واترز بعدها با باب ارزین از حس بیگانگیاش در این تور سخن گفت و اینکه چگونه او گاهیاوقات احساسی شبیه به ایجاد یک دیوار برای جداکردن خود از حضار را داشتهاست. ماجرای پرتاب آبدهان بعدها پایهگذار مفهوم جدیدی شد و با آن مفهوم یکی از موفقترین آلبومهای گروه با نام دیوار شکل گرفت.
▪️فهرست ترانهها
« متن همهٔ ترانهها توسط راجر واترز نوشته شدهاست.»
سمت نخست
۱. «خوکهای بالدار بخش ۱» واترز واترز
۲. «سگها» دیوید گیلمور، واترز گیلمور، واترز
سمت دوم
۱. «خوکها (سه خوک جورواجور)» واترز واترز
۲. «گوسفند» واترز واترز
۳. «خوکهای بالدار بخش ۲» واترز واترز
دستاندرکاران پینک فلوید:
• دیوید گیلمور - گیتارها، گیتار بیس، تاک باکس، سینثسایزر، خواننده در نیمه اول «سگها»
• نیک میسن - درام، پرکاشن
• راجر واترز - گیتار بیس، خواننده اصلی در تمام آهنگها به جز نیمه اول «سگها»، گیتار آکوستیک و گیتار ریتم
• ریچارد رایت - ارگ هموند، پیانو برقی ورلیتز، پیانو برقی فندر رودز، هونر کلاوینت، پیانو، سینثسایزر، خواننده زمینه
گروه تولید:
• پینک فلوید
• برایان هامفریز - مهندسی صوت
• جیمز گاتری - رمسترینگ
• راجر واترز - طرح جلد
• استورم تورجرسن - طرح جلد (سازماندهنده)
• اوبری پاول - طرح جلد (سازماندهنده)، عکاسی
• نیک میسن - گرافیک
• پتر کریستوفرسن - عکاسی
• هاوارد بارتروپ - عکاسی
• نیک تاکر - عکاسی
• بابالیس - عکاسی
• راب بریمسون - عکاسی
• کالین جونز - عکاسی
• ای.آ.جی. آمستردام - طرح خوکهای بادکنکی
• داگ ساکس - رمسترینگ
• اسنوی وایت - گیتار لید در «خوکهای بالدار» (تنهادر ویرایش کارتریج ۸-آهنگه)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
▪️پوستر آلبوم پینک فلوید - حیوانات
▪️Pink Floyd - Animals Album Cover – Poster
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
▪️پوستر آلبوم پینک فلوید - حیوانات
▪️Pink Floyd - Animals Album Cover – Poster
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Pigs On The Wing 1
Pink Floyd
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_موزیک 🎼
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️ Pigs On The Wing 1
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_موزیک 🎼
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️ Pigs On The Wing 1
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Pigs (Three Different Ones)
Pink Floyd
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
🎼#موزیک
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️Pigs
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
🎼#موزیک
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️Pigs
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
تابستان ۱۹۷۶ در بریتانیا تابستان خوبی نبود. اقتصاد زیر فشار سنگین و مؤثر اتحادیههای کارگری، تورم دو رقمی و بیکاری رو به زوال گذاشته بود. بیش از صد هزار جوان فارق التحصیل شده آیندهی خود را با موجِ بیکاری، پوچ و بی هدف میدیدند. تغییر ناگهانی آب و هوا، تابستانی معمولی و بارانی را به موج عجیبی از گرما بدل کرد. این آب و هوا در ابتدا برابر بحران اقتصادی پادشاهی بریتانیا موهبت تصور میشد، اما گرما ثابت کرد که این جریان نیز حاصل مجموعه نفرینهایی است که به موجب آن محصولات برداشت نشدند و در آن سال، آب نیز برای شهروندان جیرهبندی شد.
در میان این آشفتگی، نسل جدیدی از نوجوانان پدید آمدند. پانکها از راه رسیدند. موسیقی به مراحل ابتدایی خود و آکوردهای سهتایی برگشت و بدل به فریادی خشمگین علیه نظم مستقر شد. فعالیتهای موجود یا باید تحت لوای این جنبش جدید موسیقیایی تعدیل میشدند، یا به کل از صحنه کنار میرفتند.
پینک فلوید تا آن لحظه هرچه میتوانست علیه پانکها باشد را ارایه کرده بود: موسیقیهایی بلند، توهمزا و فربه، و ترانههایی مبهم و خودپسندانه. در واقع آنها هدف یکی از قهرمانانِ تازه پدید آمدهی پانک قرار گرفتند.
پینک فلوید، تأثیر غیر منتظرهای بر کشفِ مالکِ بوتیک باندیج در چلسی، یعنی مالکولم مک لارن با نامِ جانی روتنِ بدنام – از سردمداران پانک و یکی از مخالفین اصلی پینک فلوید- گذاشت. مکلارن گروهی را با ویژگی خاص ظاهریشان که آنها را از دیگران متمایز میکرد گرد هم جمع کرد: جوانانی با پشتهای قوزکرده، موهایی سبز و دندانهای پوسیدهی مصنوعی. نفرت این گروه از پینک فلوید تا حدی بود که خواننده اصلی گروه “سکس پیستولز”، یعنی جانی روتن در حرکتی سادیستی در یکی از کنسرتهایش بر روی تیشرت خود با فونتی عجیب و کثیف کلمات “از پینک فلوید متنفرم” را نوشت (Schaffner, 210).
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
تابستان ۱۹۷۶ در بریتانیا تابستان خوبی نبود. اقتصاد زیر فشار سنگین و مؤثر اتحادیههای کارگری، تورم دو رقمی و بیکاری رو به زوال گذاشته بود. بیش از صد هزار جوان فارق التحصیل شده آیندهی خود را با موجِ بیکاری، پوچ و بی هدف میدیدند. تغییر ناگهانی آب و هوا، تابستانی معمولی و بارانی را به موج عجیبی از گرما بدل کرد. این آب و هوا در ابتدا برابر بحران اقتصادی پادشاهی بریتانیا موهبت تصور میشد، اما گرما ثابت کرد که این جریان نیز حاصل مجموعه نفرینهایی است که به موجب آن محصولات برداشت نشدند و در آن سال، آب نیز برای شهروندان جیرهبندی شد.
در میان این آشفتگی، نسل جدیدی از نوجوانان پدید آمدند. پانکها از راه رسیدند. موسیقی به مراحل ابتدایی خود و آکوردهای سهتایی برگشت و بدل به فریادی خشمگین علیه نظم مستقر شد. فعالیتهای موجود یا باید تحت لوای این جنبش جدید موسیقیایی تعدیل میشدند، یا به کل از صحنه کنار میرفتند.
پینک فلوید تا آن لحظه هرچه میتوانست علیه پانکها باشد را ارایه کرده بود: موسیقیهایی بلند، توهمزا و فربه، و ترانههایی مبهم و خودپسندانه. در واقع آنها هدف یکی از قهرمانانِ تازه پدید آمدهی پانک قرار گرفتند.
پینک فلوید، تأثیر غیر منتظرهای بر کشفِ مالکِ بوتیک باندیج در چلسی، یعنی مالکولم مک لارن با نامِ جانی روتنِ بدنام – از سردمداران پانک و یکی از مخالفین اصلی پینک فلوید- گذاشت. مکلارن گروهی را با ویژگی خاص ظاهریشان که آنها را از دیگران متمایز میکرد گرد هم جمع کرد: جوانانی با پشتهای قوزکرده، موهایی سبز و دندانهای پوسیدهی مصنوعی. نفرت این گروه از پینک فلوید تا حدی بود که خواننده اصلی گروه “سکس پیستولز”، یعنی جانی روتن در حرکتی سادیستی در یکی از کنسرتهایش بر روی تیشرت خود با فونتی عجیب و کثیف کلمات “از پینک فلوید متنفرم” را نوشت (Schaffner, 210).
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Sheep
Pink Floyd
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
🎼#موزیک
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️Sheep
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
🎼#موزیک
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️Sheep
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Pigs On The Wing 2
Pink Floyd
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
🎼#موزیک
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️ Pigs On The Wing 2
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
🎼#موزیک
▪️Pink Floyd - Animals Album
▪️ Pigs On The Wing 2
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
▪️حیوانات پینک فلوید: اتهامی علیه سرمایهداری و حمایت ایدئولوژیک
▪️نوشته: جیسون کلچیک
▪️ترجمه: علی محمدی
تابستان ۱۹۷۶ در بریتانیا تابستان خوبی نبود. اقتصاد زیر فشار سنگین و مؤثر اتحادیههای کارگری، تورم دو رقمی و بیکاری رو به زوال گذاشته بود. بیش از صد هزار جوان فارق التحصیل شده آیندهی خود را با موجِ بیکاری، پوچ و بی هدف میدیدند. تغییر ناگهانی آب و هوا، تابستانی معمولی و بارانی را به موج عجیبی از گرما بدل کرد. این آب و هوا در ابتدا برابر بحران اقتصادی پادشاهی بریتانیا موهبت تصور میشد، اما گرما ثابت کرد که این جریان نیز حاصل مجموعه نفرینهایی است که به موجب آن محصولات برداشت نشدند و در آن سال، آب نیز برای شهروندان جیرهبندی شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
▪️حیوانات پینک فلوید: اتهامی علیه سرمایهداری و حمایت ایدئولوژیک
▪️نوشته: جیسون کلچیک
▪️ترجمه: علی محمدی
تابستان ۱۹۷۶ در بریتانیا تابستان خوبی نبود. اقتصاد زیر فشار سنگین و مؤثر اتحادیههای کارگری، تورم دو رقمی و بیکاری رو به زوال گذاشته بود. بیش از صد هزار جوان فارق التحصیل شده آیندهی خود را با موجِ بیکاری، پوچ و بی هدف میدیدند. تغییر ناگهانی آب و هوا، تابستانی معمولی و بارانی را به موج عجیبی از گرما بدل کرد. این آب و هوا در ابتدا برابر بحران اقتصادی پادشاهی بریتانیا موهبت تصور میشد، اما گرما ثابت کرد که این جریان نیز حاصل مجموعه نفرینهایی است که به موجب آن محصولات برداشت نشدند و در آن سال، آب نیز برای شهروندان جیرهبندی شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
▪️Today's Labour leadership view the failed socialist state of the Seventies as a capitalist state
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
▪️Today's Labour leadership view the failed socialist state of the Seventies as a capitalist state
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکـس📸
Le fameux T-Shirt « I hate Pink Floyd » porté par les Sex Pistols
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_عــــکـس📸
Le fameux T-Shirt « I hate Pink Floyd » porté par les Sex Pistols
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
آشکار بود که پینک فلوید باید دیدگاه موسیقیایی و ترانهنویسی خود را با نبضِ آشفتگی وضع موجود و حتی تحولِ موسیقی راک اند رول هماهنگ کند.
در ۱۹۷۷ پیک فلوید، با سرپرستی بیسیست و ترانهسرای اصلی گروه، راجر واترز، شروع به ساخت و ضبط آلبومی کرد که تا به آن روز سیاسیترین و پرخاشگرایانهترین رویکردها را همراه داشت: “حیوانات”. اگرچه این آلبوم در رویکردِ انسانشناختی خود در توضیحِ وقایعِ سیاسی شبیهِ اثرِ استعاری / سیاسیِ جرج ارول، یعنی قلعهی حیوانات است؛ اما از جهاتِ دیگر، کاملا متفاوت مینماید. ارول درگیر اتفاقات انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود، در حالی که واترز تفسیری از جامعهی خود، و سرمایهداری هارِ آن ارائه میکرد. فیل رز در کتابش با عنوان “چه کسی پینک است؟”، خلاصهای مارکسیستی از آنچه محتوای آلبوم میتواند بر آن دلالت کند –چه در ترانه و چه موسیقی- ارائه میدهد: “حیوانات نقدی است بر سیستم اقتصاد سرمایهداری. واترز شناختش از روبنا را دستاویز قرار داده، تا همچون مارکس تودهها را از ظلم و استثمارِ موجود آگاه کند. (Rose, 60) در میان تمام این آشفتگیها، ناگهان وضعیتِ سیاسی و اقتصادی انگلستان بزرگترین دغدغهی واترز شد. این دغدغه در هنر او متجلی است. اگرچه واترز در حیوانات، تلاشِ آگاهانهای در نقد سرمایهداری قرن ۲۱ کرد، و عملا اتهام سنگینی بر پایهی اقتصاد و اجزایی که آن را حمایت میکردند زد؛ سهلانگارانه از موذیترین قیمِ آن اساس، یعنی ایدئولوژی فرهنگی حمایت کرد.
برای اینکه نشان دهیم چطور یک قطعه هنری به ایدئولوژی فرهنگی کمک میکند، لازم است در ابتدا فهمی کلی از ایدئولوژی و نحوهی ارتباطش با فرهنگ را توضیح دهیم. ایدئولوژی فرمهای متفاوتی به خود میگیرد. در نهادهای آکادمیک آموخته میشود. در آبهای تیرهی مذهب کمین میکند. سرنخ عروسکهای رسانههای خبری و تجارت کالا در دستان اوست. و همانطور که خواهیم دید روح نافذش را در هنر و دیگر اشکال سرگرمی وارد میکند.
ایدئولوژی نیرویی است که اساساً بغرنج و درک ناشدنی به نظر میرسد، و در عین حال، قادر به شکل دادن ذهن شهروندانی است که باید از پایهی اقتصاد حمایت کنند. لویی آلتوسر در مقالهی خود با عنوانِ “ایدئولوژی و ساز و برگهای ایدئولوژیک دولت” توضیح می دهد که: “ایدئولوژی بیانگرِ رابطهی خیالی افراد با وضعیتِ واقعیِ آنها است.” (Rivkin, 294) افراد درونِ یک پیکره ی ملی و تحت نفوذِ ایدئولوژی، میتوانند برای تعریفِ خودشان از مصالحِ انتزاعیِ آن ایدئولوژی استفاده کنند. آلتوسر معتقد بود که ایدئولوژی توهم است. وسیلهای است که توسط فرد برای ارتباط با جامعهاش فراهم میشود. توضیحات هانس برتنز در مورد ایدئولوژی روشنکننده است:
“(ایدئولوژی) چیزی است که باعث میشود ما زندگی خود را به نحوی خاص تجربه کنیم و مجبورمان می کند باور کنیم روشی که ما خودمان و جهان را از آن طریق می بینیم طبیعی است. به این ترتیب، ایدئولوژی حقیقت را به روشهای مختلف تحریف کرده، آن را طبیعی خوانده، و آنچه را مصنوع و متناقض است هماهنگ و هارمونیک مینامد؛ به عنوان مثال فاصله طبقاتی که در نظام سرمایهداری مشاهده میکنیم. اگر در برابر ایدئولوژی سر تسلیم فرو بیاوریم، در جهانی غیرواقعی زندگی خواهیم کرد؛ چیزی که در مارکسیسم اغلب با عنوان وضعیت آگاهی کاذب از آن یاد میشود.” (Bertens, 84-85)
ایدئولوژی همچون لنزی است که فرد باید در آن نگاه کند تا وقایعِ اغلب سختِ اخلاقیِ زندگی در طیِ مبارزاتِ بیرحمانهی طبقاتی که در آن افراد از دیگران بیگانه شده، و در بازار همچون کالا خرید و فروش میشوند را قبول کند –تسلیم شود-.
اگر چه ممکن است ایدئولوژیهای متفاوتی در یک ملت وجود داشته باشد، و برخی هم صریحا در به تحلیل بردن پایههای اقتصاد بکوشند؛ اما “اینها همه سوژههایی برای حکمرانی ایدئولوژی هستند” (Bertens, 85) موسیقی، هرچند هم احتمالا انقلابی باشد، باز هم از این انقیاد مستثنی نیست.
برای یک پدیده، هر چیزی در قالبی از نمونههای قبلی شکل گرفته است. هیچ چیزی اصل نیست و هرچیز که انجام داده یا گفته شده کاملا از پیش به واسطهی ساختارهای ایدئولوژیک دیکته شده است.
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
آشکار بود که پینک فلوید باید دیدگاه موسیقیایی و ترانهنویسی خود را با نبضِ آشفتگی وضع موجود و حتی تحولِ موسیقی راک اند رول هماهنگ کند.
در ۱۹۷۷ پیک فلوید، با سرپرستی بیسیست و ترانهسرای اصلی گروه، راجر واترز، شروع به ساخت و ضبط آلبومی کرد که تا به آن روز سیاسیترین و پرخاشگرایانهترین رویکردها را همراه داشت: “حیوانات”. اگرچه این آلبوم در رویکردِ انسانشناختی خود در توضیحِ وقایعِ سیاسی شبیهِ اثرِ استعاری / سیاسیِ جرج ارول، یعنی قلعهی حیوانات است؛ اما از جهاتِ دیگر، کاملا متفاوت مینماید. ارول درگیر اتفاقات انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود، در حالی که واترز تفسیری از جامعهی خود، و سرمایهداری هارِ آن ارائه میکرد. فیل رز در کتابش با عنوان “چه کسی پینک است؟”، خلاصهای مارکسیستی از آنچه محتوای آلبوم میتواند بر آن دلالت کند –چه در ترانه و چه موسیقی- ارائه میدهد: “حیوانات نقدی است بر سیستم اقتصاد سرمایهداری. واترز شناختش از روبنا را دستاویز قرار داده، تا همچون مارکس تودهها را از ظلم و استثمارِ موجود آگاه کند. (Rose, 60) در میان تمام این آشفتگیها، ناگهان وضعیتِ سیاسی و اقتصادی انگلستان بزرگترین دغدغهی واترز شد. این دغدغه در هنر او متجلی است. اگرچه واترز در حیوانات، تلاشِ آگاهانهای در نقد سرمایهداری قرن ۲۱ کرد، و عملا اتهام سنگینی بر پایهی اقتصاد و اجزایی که آن را حمایت میکردند زد؛ سهلانگارانه از موذیترین قیمِ آن اساس، یعنی ایدئولوژی فرهنگی حمایت کرد.
برای اینکه نشان دهیم چطور یک قطعه هنری به ایدئولوژی فرهنگی کمک میکند، لازم است در ابتدا فهمی کلی از ایدئولوژی و نحوهی ارتباطش با فرهنگ را توضیح دهیم. ایدئولوژی فرمهای متفاوتی به خود میگیرد. در نهادهای آکادمیک آموخته میشود. در آبهای تیرهی مذهب کمین میکند. سرنخ عروسکهای رسانههای خبری و تجارت کالا در دستان اوست. و همانطور که خواهیم دید روح نافذش را در هنر و دیگر اشکال سرگرمی وارد میکند.
ایدئولوژی نیرویی است که اساساً بغرنج و درک ناشدنی به نظر میرسد، و در عین حال، قادر به شکل دادن ذهن شهروندانی است که باید از پایهی اقتصاد حمایت کنند. لویی آلتوسر در مقالهی خود با عنوانِ “ایدئولوژی و ساز و برگهای ایدئولوژیک دولت” توضیح می دهد که: “ایدئولوژی بیانگرِ رابطهی خیالی افراد با وضعیتِ واقعیِ آنها است.” (Rivkin, 294) افراد درونِ یک پیکره ی ملی و تحت نفوذِ ایدئولوژی، میتوانند برای تعریفِ خودشان از مصالحِ انتزاعیِ آن ایدئولوژی استفاده کنند. آلتوسر معتقد بود که ایدئولوژی توهم است. وسیلهای است که توسط فرد برای ارتباط با جامعهاش فراهم میشود. توضیحات هانس برتنز در مورد ایدئولوژی روشنکننده است:
“(ایدئولوژی) چیزی است که باعث میشود ما زندگی خود را به نحوی خاص تجربه کنیم و مجبورمان می کند باور کنیم روشی که ما خودمان و جهان را از آن طریق می بینیم طبیعی است. به این ترتیب، ایدئولوژی حقیقت را به روشهای مختلف تحریف کرده، آن را طبیعی خوانده، و آنچه را مصنوع و متناقض است هماهنگ و هارمونیک مینامد؛ به عنوان مثال فاصله طبقاتی که در نظام سرمایهداری مشاهده میکنیم. اگر در برابر ایدئولوژی سر تسلیم فرو بیاوریم، در جهانی غیرواقعی زندگی خواهیم کرد؛ چیزی که در مارکسیسم اغلب با عنوان وضعیت آگاهی کاذب از آن یاد میشود.” (Bertens, 84-85)
ایدئولوژی همچون لنزی است که فرد باید در آن نگاه کند تا وقایعِ اغلب سختِ اخلاقیِ زندگی در طیِ مبارزاتِ بیرحمانهی طبقاتی که در آن افراد از دیگران بیگانه شده، و در بازار همچون کالا خرید و فروش میشوند را قبول کند –تسلیم شود-.
اگر چه ممکن است ایدئولوژیهای متفاوتی در یک ملت وجود داشته باشد، و برخی هم صریحا در به تحلیل بردن پایههای اقتصاد بکوشند؛ اما “اینها همه سوژههایی برای حکمرانی ایدئولوژی هستند” (Bertens, 85) موسیقی، هرچند هم احتمالا انقلابی باشد، باز هم از این انقیاد مستثنی نیست.
برای یک پدیده، هر چیزی در قالبی از نمونههای قبلی شکل گرفته است. هیچ چیزی اصل نیست و هرچیز که انجام داده یا گفته شده کاملا از پیش به واسطهی ساختارهای ایدئولوژیک دیکته شده است.
انسان تاریخ خودش را میسازد، اما نه فقط طبق میل و سلیقه خود، نه فقط به واسطهی وضعیتهایی که خودش انتخاب کرده؛ بلکه تحت شرایطی که مستقیماً با آن مواجه شده، از پیش مشخص شده و از گذشته مخابره میشود. سنت تمام نسلهای نابود شده چون کابوسی بر ذهن زندگان سنگینی میکند. و هنگامی که خودشان را در تغییر دادن خود و اشیا دست بسته میبینند، در خلق چیزی که هرگز وجود نداشته، دقیقا در برههای از زمان که بحرانهای انقلابی بیداد میکند مشتاقانه ارواح گذشته را به خدمت میگیرند؛ نامهایشان را از آنها وام میگیرند، شعارهای جنگیشان را، و حتی ظاهرشان را، تا مرحلهی جدید تاریخ جهان را در این لباسهای مبدلِ کهن و ریشهدار، و زبان عاریه گرفته شده از آنها نمایش دهند (Baxandall, 97).
همه چیز به واسطهی امری مقدمتر دیکته شده است. این امر، ابتدا توسط جرج اورول و سپس راجر واترز به واسطهی در اختیار گرفتنِ ابزارهای تمثیلی دیده شد. تمام مثالهای قبل توسط یک ساختار معنایی فراگیر و پیچیده، که در زیر سطح معنای تحت اللفظی پوشیده شده است به کار گرفته میشوند، و همواره چه آنهایی را که برای دانستن این که چه هستند و رابطهیشان با فرهنگشان چیست به خودشناسی و به کار بردن این خودشناسی دست میزنند، و چه آنهایی را که از مصالح گذشته برای خلق هنر استفاده میکنند، آزرده میکند.
ایدئولوژی حاکم بر جوامع سرمایهداری، مستقیما از طریق طبقهی سرمایهدار کنترل نمیشود. گراهام لاک در مقالهاش با عنوان ” سوژه، بازخواست، ایدئولوژی” توضیح میدهد که: “طبقه حاکم، خود در درون ایدئولوژی قرار دارد، نه خارج از آن و کنترل کنندهاش.” (Callari, 72) طبقهی سرمایهدار هم خود مطیعِ ایدئولوژیِ سرمایهداری است. ایدئولوژی چیزی نیست که بتواند به کنترل کسی درآید، با این حال، هرچند ناخودآگاه، هر شهروند در بازتولیدِ آن مشارکت میکند. لاک در ادامه توضیح میدهد: “مبارزهی ایدئولوژیک خود بخشی اساسی از مبارزهی طبقاتی است.” (Callari, 72)
موسیقی تحت نفوذ ایدئولوژی است. موسیقی ابزاری قدرتمند از ساختار ایدئولوژیک است. ان. آی. بوخارین در مقالهاش با عنوان “هنر و تکامل اجتماعی” شرح میدهد که: “شنوندگان یک اثر موسیقی که به یک وجهِ قطعی اشاره میکند، به واسطهی این وجه آلوده شده، و این حس را به همه جا سرایت میدهند. احساسات فردی نویسنده بدل به احساسات جمعی شده، به دیگران منتقل میشود، و آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.” (Lang, 101) با این حال چیزی که بر خود آهنگساز– به عنوان فردی که شنوندگانش را تحت تاثیر میگذارد – تأثیر گذاشته است
ایدئولوژی فرهنگیِ حاضر در همه جایی است که او در آن زندگی میکند، بدین معنی که او صرفا یکی از هزاران هزار سخنگویی است که ایدئولوژی پیوسته در گوششان نجوا میکند. میتوان حدس زد که مفاهیم ایدئولوژیکِ قطعات هنریِ خشن و میهنپرستانهی افراطی نقشِ خود را پیش از هزاران هزار فریادی که نازیها در اواسط دههی ۳۰ در نورنبرگ برآوردند بازی کردند. این یک جلوهی آشکار از نفوذ ایدئولوژی در قلمرو حاصلخیز ذوقِ موسیقیایی است، اما موضوع میتواند از این هم پیچیدهتر باشد. ایدئولوژی می تواند از راههای زیرکانهتری هم عمل کند.
اما وقتی موسیقیدانان ظاهرا موسیقیهایی میسازند که مستقیماً مخالف، و به شکل خشمگینانهای دشمنِ اغلبِ پایههای اقتصادی است چه؟ آیا این چیزی جز ایدئولوژی است؟ هرچند ظاهرا غیر محتمل، با این حال آیا غیر ممکن است؟ به احتمال زیاد جواب “بله” است.
از طریقِ مطالعهی نقد مارکسیستی فیل رز بر آلبومِ حیواناتِ پینک فلوید، یک چیز کاملا واضح میشود: حیوانات، آلبومی به شدت ضد سرمایهداری است. از همان چند سطر آغازین ترانه، اهانتی که نویسنده به سیستم سرمایهداری روا میدارد مشهود است. این آهنگ با نام “خوک های پرنده: قسمت 1” با تک نوازی گیتار آکوستیک آغاز میشود، و با لحنی صمیمی و اقرارگونه، اینچنین پیشنهاد میکند:.
If you didn’t care what happened to me,
And I didn’t care for you,
We would zig zag our way through the boredom and pain,
Occasionally glancing up through the rain,
Wondering which of the buggers to blame
And watching for pigs on the wing.
اگر اهمیت نمیدادی چه بر سر من می آمد
و من هم اعتنایی به تو نمیکردم
راهمان را کج میکردیم و از کنار ملال و درد میگذشتیم
و گهگاه از میان باران به بالا نگاه میکردیم
و دودل بودیم که کدام حرامزاده را لعنت کنیم
و به دنبال خوکهای بالدار میگشتیم.
همه چیز به واسطهی امری مقدمتر دیکته شده است. این امر، ابتدا توسط جرج اورول و سپس راجر واترز به واسطهی در اختیار گرفتنِ ابزارهای تمثیلی دیده شد. تمام مثالهای قبل توسط یک ساختار معنایی فراگیر و پیچیده، که در زیر سطح معنای تحت اللفظی پوشیده شده است به کار گرفته میشوند، و همواره چه آنهایی را که برای دانستن این که چه هستند و رابطهیشان با فرهنگشان چیست به خودشناسی و به کار بردن این خودشناسی دست میزنند، و چه آنهایی را که از مصالح گذشته برای خلق هنر استفاده میکنند، آزرده میکند.
ایدئولوژی حاکم بر جوامع سرمایهداری، مستقیما از طریق طبقهی سرمایهدار کنترل نمیشود. گراهام لاک در مقالهاش با عنوان ” سوژه، بازخواست، ایدئولوژی” توضیح میدهد که: “طبقه حاکم، خود در درون ایدئولوژی قرار دارد، نه خارج از آن و کنترل کنندهاش.” (Callari, 72) طبقهی سرمایهدار هم خود مطیعِ ایدئولوژیِ سرمایهداری است. ایدئولوژی چیزی نیست که بتواند به کنترل کسی درآید، با این حال، هرچند ناخودآگاه، هر شهروند در بازتولیدِ آن مشارکت میکند. لاک در ادامه توضیح میدهد: “مبارزهی ایدئولوژیک خود بخشی اساسی از مبارزهی طبقاتی است.” (Callari, 72)
موسیقی تحت نفوذ ایدئولوژی است. موسیقی ابزاری قدرتمند از ساختار ایدئولوژیک است. ان. آی. بوخارین در مقالهاش با عنوان “هنر و تکامل اجتماعی” شرح میدهد که: “شنوندگان یک اثر موسیقی که به یک وجهِ قطعی اشاره میکند، به واسطهی این وجه آلوده شده، و این حس را به همه جا سرایت میدهند. احساسات فردی نویسنده بدل به احساسات جمعی شده، به دیگران منتقل میشود، و آنها را تحت تأثیر قرار میدهد.” (Lang, 101) با این حال چیزی که بر خود آهنگساز– به عنوان فردی که شنوندگانش را تحت تاثیر میگذارد – تأثیر گذاشته است
ایدئولوژی فرهنگیِ حاضر در همه جایی است که او در آن زندگی میکند، بدین معنی که او صرفا یکی از هزاران هزار سخنگویی است که ایدئولوژی پیوسته در گوششان نجوا میکند. میتوان حدس زد که مفاهیم ایدئولوژیکِ قطعات هنریِ خشن و میهنپرستانهی افراطی نقشِ خود را پیش از هزاران هزار فریادی که نازیها در اواسط دههی ۳۰ در نورنبرگ برآوردند بازی کردند. این یک جلوهی آشکار از نفوذ ایدئولوژی در قلمرو حاصلخیز ذوقِ موسیقیایی است، اما موضوع میتواند از این هم پیچیدهتر باشد. ایدئولوژی می تواند از راههای زیرکانهتری هم عمل کند.
اما وقتی موسیقیدانان ظاهرا موسیقیهایی میسازند که مستقیماً مخالف، و به شکل خشمگینانهای دشمنِ اغلبِ پایههای اقتصادی است چه؟ آیا این چیزی جز ایدئولوژی است؟ هرچند ظاهرا غیر محتمل، با این حال آیا غیر ممکن است؟ به احتمال زیاد جواب “بله” است.
از طریقِ مطالعهی نقد مارکسیستی فیل رز بر آلبومِ حیواناتِ پینک فلوید، یک چیز کاملا واضح میشود: حیوانات، آلبومی به شدت ضد سرمایهداری است. از همان چند سطر آغازین ترانه، اهانتی که نویسنده به سیستم سرمایهداری روا میدارد مشهود است. این آهنگ با نام “خوک های پرنده: قسمت 1” با تک نوازی گیتار آکوستیک آغاز میشود، و با لحنی صمیمی و اقرارگونه، اینچنین پیشنهاد میکند:.
If you didn’t care what happened to me,
And I didn’t care for you,
We would zig zag our way through the boredom and pain,
Occasionally glancing up through the rain,
Wondering which of the buggers to blame
And watching for pigs on the wing.
اگر اهمیت نمیدادی چه بر سر من می آمد
و من هم اعتنایی به تو نمیکردم
راهمان را کج میکردیم و از کنار ملال و درد میگذشتیم
و گهگاه از میان باران به بالا نگاه میکردیم
و دودل بودیم که کدام حرامزاده را لعنت کنیم
و به دنبال خوکهای بالدار میگشتیم.
در طی همین نطقِ مختصر و غمانگیز، راوی ظاهر میشود. او مستقیما با مخاطب حرف میزند، به نوعی فروپاشی دیوار چهارم، تعامل مستقیم با شنونده. بعدا مشخص میگردد که راوی همان “سگ” نابالغ است. او قسمتی از جامعهی بورژوازی است، و سعی دارد که به هر وسیلهی ممکن به مرتبههای بلند اجتماعی دست یابد. نقد فیل رز اینجا روشنگر است. “راوی اشاره میکند که تنها راه فرار از آنچه وی پوچی و بیهدفی مینامد، یا بیمعناییِ وضعیت مردن، رجوع به عواطف انسانی است. واترز اشاره میکند که جامعهی سرمایهداری مانند راه پر پیچ و خم و بیانتهایی است که برای گذر از آن و در حرکت بودن باید به شکل مداوم، پیچ و خمهایی را طی کرد که اطراف آن را ملال و رنج احاطه کردهاست. منظور راوی از بیان سطر “ و گهگاه از میان باران به بالا نگاه میکردیم” این است که او علاقهی خاصی به شرکت در سلسله مراتب جامعه ندارد. بی شک علاقهای هم به رسیدن به پایههای بلند اجتماعی از خود نشان نمیدهد.
(ادامه دارد…)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
• Baxandall, Lee. Morawski, Stephan. eds. Marx & Engels on Literature & Art. St Louis: Telos Press, 1973.
• Callari, Antonio., Ruccio, David F. eds. Postmodern Materialism and the Future of Marxist Theory. London: University Press, 1996.
• Lang, Berel. Williams, Forrest. eds. Marxism and Art: Writings in Aesthetics and Criticism: New York: David McKay Company, Inc., 1972.
• Rose, Phil. Which One’s Pink: An Analysis Of The Concept Albums of Roger Waters & Pink Floyd. Ontario: Collector’s Guide Publishing Inc., 2002.
• Shaffner, Nicholas. Saucerful of Secrets: The Pink Floyd Odyssey. New York: Dell Publishing, 1991.
• Stevenson, Nick. Culture, Ideology and Socialism. Vermont: Ashgate Publishing Company, 1995.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
(ادامه دارد…)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
• Baxandall, Lee. Morawski, Stephan. eds. Marx & Engels on Literature & Art. St Louis: Telos Press, 1973.
• Callari, Antonio., Ruccio, David F. eds. Postmodern Materialism and the Future of Marxist Theory. London: University Press, 1996.
• Lang, Berel. Williams, Forrest. eds. Marxism and Art: Writings in Aesthetics and Criticism: New York: David McKay Company, Inc., 1972.
• Rose, Phil. Which One’s Pink: An Analysis Of The Concept Albums of Roger Waters & Pink Floyd. Ontario: Collector’s Guide Publishing Inc., 2002.
• Shaffner, Nicholas. Saucerful of Secrets: The Pink Floyd Odyssey. New York: Dell Publishing, 1991.
• Stevenson, Nick. Culture, Ideology and Socialism. Vermont: Ashgate Publishing Company, 1995.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
آهنگ بعدی”سگها” نام گذاری شده. میشد آن را “سگها، دو گونه متفاوت” نامید، چرا که ظاهراً ما در این آهنگ با دو صدای متفاوت رو به رو هستیم. به این معنا که دیوید گیلمور، گیتاریست گروه، قطعات اولیهی ترانه را میخواند، و پایانِ آن با صدای راجر واترز به اتمام میرسد. همچنین دو روش متمایزِ تفکر آشکار میگردد. ترانه با سخنان سگِ پیر –سگی که نمایندهی کلیشهای خود است، سگِ قاتل که تلاش دارد تا به مرتبهی خوک برسد- که به سگِ دیگر برای پیشرفتش کمک مشورت میدهد آغاز میشود.
ترانه با این سطرها آغاز میشود: ” باید دیوونه باشی / باید بفهمی دقیقاً نیازت چیه / باید توی خیابون روی انگشتهات خوابیده باشی / باید بتونی با چشم بسته هم غذات رو پیدا کنی/ و بعد آروم و پنهونی حرکت کنی/ و بدون اینکه فکر کنی، تو لحظهای که باید ضربه رو بزنی.” او تاکید میکند که فقط کسانی که “نیازشون رو میدونن” و دارای میلی بیپایان هستند میتوانند سلسله مراتب را یکی پس از دیگری بالا بروند. ترانه پیشنهاد میدهد که برای رسیدن به موفقیت، باید مجذوبِ عطشِ بیحدِ قدرت شد. ترانه همچنین به نوعی قتل هم اشاره دارد. معیار اخلاقیِ “سگ، سگ را میخورد” که در آن تا زمانی که پول و قدرت حصول شوند، همه چیز عادلانه است. “سگ” موفق سگی است که هم مراقب شکار باشد، هم شکارچی.
بند بعدی ترانه توصیهای دقیق است: پیروی کردن از قواعدی که قبلا وضع شدهاند. ترانه با ورود تمام گروه ادامه مییابد، و با بافت موسیقیاییِ غنی، ما را دچار دو احساس متضاد میکند: “تسکین و غم”.
And after a while, you can work on points for style.
Like the club tie, and the firm handshake,
A certain look in the eye and an easy smile.
You have to be trusted by the people that you lie to,
So that when they turn their backs on you,
You’ll get the chance to put the knife in.
یه چند وقتی که گذشت، کمکم ریزهکاریهای خوشتیپی رو یاد میگیری
مثلاً کراوات بزنی و درست و حسابی و محکم دست بدی
نگاهی مطمئن و لبخند راحتی داشته باشی
باید بذاری مردمی که بهشون دروغ میگی بهت اعتماد کنن
تا وقتی که پشتشون رو به تو میکنن
بتونی چاقو رو تا ته فرو ببری
فیل رز توضیح میدهد: “سگ نشان میدهد که مهاجم سرانجام موفق میشود شخصیت فریبکار و کاسبکار –که مشخصهی آن نگاهی فریبنده در چشمهای طرف مقابل، و لبخندی تصنعی که در صورت لزوم میتوانند ظاهر شوند- را در خود جا بیاندازد. واترز اشاره میکند که این شیوهای دلسردکننده برای زیستن است. سگ، برای این که از قافلهی رقابت جا نماند، باید همیشه حیلههای جدیدی برای رو کردن داشته باشد، به هیچ کس اعتماد نکند، و هرگز مورد اعتماد قرار نگیرد. در نهایت، موجودی تنها و زیستی بیگانه از خویش.
رز اشاره میکند که راوی اول، – با به کارگیری ابزارهای موسیقیایی – تصمیم میگیرد که “سگ” جوانتر باید از این گونه زندگی دل سرد شود. نه از بابت این که از وحشت و توهمِ زندگی در امان نگه دارد، بلکه چون نباید برای سگ ارشد قیافه بگیرد، مقداری از حس رقابت و برتری جویی او را محدود کردهاند.
You gotta keep one eye looking over your shoulder.
You know it’s going to get harder,
And harder and harder as you get older.
And in the end you’ll pack up and fly down south,
Hide your head in the sand,
Just another sad old man,
All alone and dying of cancer.
همیشه باید نگاهی هم به پشت سرت داشته باشی
می دونی هرچی پیرتر میشی سختتر و سختتر میشه
و آخرش هم بار و بندیلت رو جمع میکنی و میری جنوب
و سرت رو میون شنها پنهون میکنی.
تو فقط یه پیرمرد درب و داغون دیگه هستی
که تو تنهایی خودش از سرطان میمیره.
در حین اینکه سگ ارشد این پیشنهادات دلسردکننده را میدهد، کمکم متوجه میشود که در حال توضیح واقعیتهای زندگی خودش است. رز شرح میدهد که چگونه در سطرِ بعدی درک کاملِ پیشگوییِ سگ در مورد خودش شروع میشود. “شخصیت همچنان تهدید کنندهی سگ اول نه تنها با ورود آواز اصلی دوتایی، بلکه ا بازگشتِ آوازِ پشتیبانِ پسزمینه تصدیق میشود. او موقعیت ترسناک ایجاد شده توسطِ سگِ دوم را توضیح میدهد: افزایش حس پارانویا، که نتیجه نهایی کنش گذشته اوست.” (Rose, 65) سگ ارشد سرانجام متوجه می شود که شیوههای گذشتهی او به شدت بر زندگی و آیندهاش تاثیر گذاشته است.
And when you loose control, you’ll reap the harvest you have sown.
And as the fear grows, the bad blood slows and turns to stone.
And it’s too late to loose the weight you used to need to throw around.
So have a good drown, as you go down, all alone.
Dragged down by the stone.
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید
▪️Pink Floyd _ Animals
#_ادامه_پست_قبلی
آهنگ بعدی”سگها” نام گذاری شده. میشد آن را “سگها، دو گونه متفاوت” نامید، چرا که ظاهراً ما در این آهنگ با دو صدای متفاوت رو به رو هستیم. به این معنا که دیوید گیلمور، گیتاریست گروه، قطعات اولیهی ترانه را میخواند، و پایانِ آن با صدای راجر واترز به اتمام میرسد. همچنین دو روش متمایزِ تفکر آشکار میگردد. ترانه با سخنان سگِ پیر –سگی که نمایندهی کلیشهای خود است، سگِ قاتل که تلاش دارد تا به مرتبهی خوک برسد- که به سگِ دیگر برای پیشرفتش کمک مشورت میدهد آغاز میشود.
ترانه با این سطرها آغاز میشود: ” باید دیوونه باشی / باید بفهمی دقیقاً نیازت چیه / باید توی خیابون روی انگشتهات خوابیده باشی / باید بتونی با چشم بسته هم غذات رو پیدا کنی/ و بعد آروم و پنهونی حرکت کنی/ و بدون اینکه فکر کنی، تو لحظهای که باید ضربه رو بزنی.” او تاکید میکند که فقط کسانی که “نیازشون رو میدونن” و دارای میلی بیپایان هستند میتوانند سلسله مراتب را یکی پس از دیگری بالا بروند. ترانه پیشنهاد میدهد که برای رسیدن به موفقیت، باید مجذوبِ عطشِ بیحدِ قدرت شد. ترانه همچنین به نوعی قتل هم اشاره دارد. معیار اخلاقیِ “سگ، سگ را میخورد” که در آن تا زمانی که پول و قدرت حصول شوند، همه چیز عادلانه است. “سگ” موفق سگی است که هم مراقب شکار باشد، هم شکارچی.
بند بعدی ترانه توصیهای دقیق است: پیروی کردن از قواعدی که قبلا وضع شدهاند. ترانه با ورود تمام گروه ادامه مییابد، و با بافت موسیقیاییِ غنی، ما را دچار دو احساس متضاد میکند: “تسکین و غم”.
And after a while, you can work on points for style.
Like the club tie, and the firm handshake,
A certain look in the eye and an easy smile.
You have to be trusted by the people that you lie to,
So that when they turn their backs on you,
You’ll get the chance to put the knife in.
یه چند وقتی که گذشت، کمکم ریزهکاریهای خوشتیپی رو یاد میگیری
مثلاً کراوات بزنی و درست و حسابی و محکم دست بدی
نگاهی مطمئن و لبخند راحتی داشته باشی
باید بذاری مردمی که بهشون دروغ میگی بهت اعتماد کنن
تا وقتی که پشتشون رو به تو میکنن
بتونی چاقو رو تا ته فرو ببری
فیل رز توضیح میدهد: “سگ نشان میدهد که مهاجم سرانجام موفق میشود شخصیت فریبکار و کاسبکار –که مشخصهی آن نگاهی فریبنده در چشمهای طرف مقابل، و لبخندی تصنعی که در صورت لزوم میتوانند ظاهر شوند- را در خود جا بیاندازد. واترز اشاره میکند که این شیوهای دلسردکننده برای زیستن است. سگ، برای این که از قافلهی رقابت جا نماند، باید همیشه حیلههای جدیدی برای رو کردن داشته باشد، به هیچ کس اعتماد نکند، و هرگز مورد اعتماد قرار نگیرد. در نهایت، موجودی تنها و زیستی بیگانه از خویش.
رز اشاره میکند که راوی اول، – با به کارگیری ابزارهای موسیقیایی – تصمیم میگیرد که “سگ” جوانتر باید از این گونه زندگی دل سرد شود. نه از بابت این که از وحشت و توهمِ زندگی در امان نگه دارد، بلکه چون نباید برای سگ ارشد قیافه بگیرد، مقداری از حس رقابت و برتری جویی او را محدود کردهاند.
You gotta keep one eye looking over your shoulder.
You know it’s going to get harder,
And harder and harder as you get older.
And in the end you’ll pack up and fly down south,
Hide your head in the sand,
Just another sad old man,
All alone and dying of cancer.
همیشه باید نگاهی هم به پشت سرت داشته باشی
می دونی هرچی پیرتر میشی سختتر و سختتر میشه
و آخرش هم بار و بندیلت رو جمع میکنی و میری جنوب
و سرت رو میون شنها پنهون میکنی.
تو فقط یه پیرمرد درب و داغون دیگه هستی
که تو تنهایی خودش از سرطان میمیره.
در حین اینکه سگ ارشد این پیشنهادات دلسردکننده را میدهد، کمکم متوجه میشود که در حال توضیح واقعیتهای زندگی خودش است. رز شرح میدهد که چگونه در سطرِ بعدی درک کاملِ پیشگوییِ سگ در مورد خودش شروع میشود. “شخصیت همچنان تهدید کنندهی سگ اول نه تنها با ورود آواز اصلی دوتایی، بلکه ا بازگشتِ آوازِ پشتیبانِ پسزمینه تصدیق میشود. او موقعیت ترسناک ایجاد شده توسطِ سگِ دوم را توضیح میدهد: افزایش حس پارانویا، که نتیجه نهایی کنش گذشته اوست.” (Rose, 65) سگ ارشد سرانجام متوجه می شود که شیوههای گذشتهی او به شدت بر زندگی و آیندهاش تاثیر گذاشته است.
And when you loose control, you’ll reap the harvest you have sown.
And as the fear grows, the bad blood slows and turns to stone.
And it’s too late to loose the weight you used to need to throw around.
So have a good drown, as you go down, all alone.
Dragged down by the stone.
و وقتی که کنترلت رو از دست میدی، چیزی رو که کاشته بودی درو میکنی
و همین طور که ترست زیاد میشه ، خون گندیدت کم کم از جریان میافته و به سنگ بدل میشه
اونوقت دیگه واسه کم کردن وزنی که واسه زور گفتن به مردم لازمش داشتی خیلی دیر شده
غرق شدنت نوش جونت، تویی که باید تنهایی غرق شی
با سنگی که پایینت میکشه.
اگرچه او در قامتِ دوم شخص صحبت میکند، سگ پیرتر، سگ رقابتجو که کاملا با خودش حرف میزند بالاخره متوجه میشود که رقابتهای سطح بالا –فضیلتی کاملا سرمایهدارانه- چگونه او را با شرایط و روابط واقعی انسانی بیگانه میسازد. برای او از قبل مشخص شده که باید در غرور و انزوای خویش غرق شود.
چیزی که در ادامه میآید قطعهای طولانی و بیکلام است که عمدتا شامل صدایی ترسناک تولید شده توسط یک سینتی سایزر با روندی صعودی و همچنین صدای یکنواخت درام میشود. واژهی سنگ از طریق اکو تکرار میشود تا تاکید بیشتری بر بیگانگی شود. فیل رز اشاره دارد که در این قسمت نوبت به تأمل میرسد، جایی که سگ جوان – هم او که در خوکهای پرنده: قسمت 1 حرف میزد – در مورد پیشنهادهای متناقض توصیه شده به خود فکر میکند. نقش درامز در این بخش کمکم بیشتر میشود و این بدان معنا است که این “سگ” در حال فراهم آوردن شرایط مقاومت برابر این نوع زندگی بوده، و تکذیبیهای را آماده میکند. پروتاگونیست این داستان در حال فروکردنِ توهم ایدئولوژی، و بطلانِ منطقهای پیشین آن است. این قطعهی بیکلام به یکباره قطع شده، و ساختار موسیقیایی که در آغاز با آن مواجه بودیم مجدداَ بازسازی میشود: همنوازی دو گیتار آکوستیک، و در آخر ورود تمام اعضای گروه. پروتاگونیست، در همین حالی که گویی از خوابِ غفلت بیدار شده شروع میکند:
I gotta admit that I’m a little bit confused.
Sometimes it seems to me as if I’m just being used.
Gotta stay awake, gotta try and shake off this creeping malaise.
If I don’t stand my own ground,
How can I find my own way out of this maze?
باید اعتراف کنم که یه کم گیج شدم
گاهی به نظر میرسه که صرفا ازم سوء استفاده شده
باید بیدار بمونم، باید سعی کنم از این بیقراری خزنده رها بشم
اگر نتونم روی پاهام واستم و حقم رو بگیرم
چطور می تونم راهم رو تو این دنیای پیچ در پیچ پیدا کنم؟
ساختارهای ایدئولوژیکی که به او میگویند کیست و چگونه باید رفتار کند رها سازد. وی به این ساختارها به عنوان راهی ابزورد و –اگرچه پنهان پشتِ خودشیفتگیای صحیح- خودمخرب برای زندگی نگاه میکند. او ورای پاداشهای پیشنهادی سرمایهداری را میبیند؛ پاداشهایی که جدایِ از محصولات جانبی وحشتناکشان، از قبیل سودهای مالی و ترفیع درجات، برای او به شدت رنگ باخته هستند. رز اشاره میکند “این حقیقت که سگ مذکور میگوید «باید شب را بیدار بماند» بیمیلی او به بازگشت به وضعیت شستشوی مغزی را میرساند. به بیان دیگر، او باید “روی پای خودش بایستد” تا دوباره زیر نفوذ قاعدهی فردیتگرایی سگ ابتدایی نرود.” (Rose, 66)
به محض ورود تمام اعضای گروه، چیزی که ادامه پیدا میکند انتقادی محکم و قاطع از شیوهی زندگی “سگ مرشد” است.
Deaf, dumb and blind you just keep on pretending
That everyone’s expendable and no one has a real friend.
And it seems to you the thing to do would be to isolate the winner.
And everything’s done under the sun,
And you believe at heart, everyone’s a killer.
کر و کور و لال، همش ادعا داری
که میشه از همه استفاده کرد و هیچ کس دوست واقعی نداره
و کار درست از نظر تو، محاصره برندههاس…
و خوشی بقیه براش مهم نیست
و از ته دل باورداری که همه قاتلن…
“سگ” جوان که ظاهراً از چنگ کرختی ذهن و ایدئولوژی ویرانگر آزاد شده است، تلاش میکند که قسمتهایی از حیلههای ایدئولوژی را روشن کند. زندگی سخت رقابتی آنها در منازعات طبقاتی، یک بار دیگر نشان داده میشود، اما این بار خبری از سرخوشی فریبنده نیست. تا زمانی که “همه قابل مصرف باشند” هیچ کس نمی تواند رابطهی معناداری را با دیگری آغاز کند. تا وقتی آنهایی که باید از سلسله مراتب بالا بروند اعتقاد دارند ” خوشی بقیه برایشان مهم نیست” تا نیازهای واقعی شان را سرکوب کنند، این موضوع آنها را به سمت وضعیتی پارانویایی سوق میدهد که هر کسی پتانسیل خطرناک و دشمن بودن را دارا میباشد.
چیزی که عاید میشود، سولوی بلند و دراماتیکی است که غم عمیقی را عرضه میکند. سپس ترانهای تکهتکه و تلمیحی که شامل این قطعه است:
و همین طور که ترست زیاد میشه ، خون گندیدت کم کم از جریان میافته و به سنگ بدل میشه
اونوقت دیگه واسه کم کردن وزنی که واسه زور گفتن به مردم لازمش داشتی خیلی دیر شده
غرق شدنت نوش جونت، تویی که باید تنهایی غرق شی
با سنگی که پایینت میکشه.
اگرچه او در قامتِ دوم شخص صحبت میکند، سگ پیرتر، سگ رقابتجو که کاملا با خودش حرف میزند بالاخره متوجه میشود که رقابتهای سطح بالا –فضیلتی کاملا سرمایهدارانه- چگونه او را با شرایط و روابط واقعی انسانی بیگانه میسازد. برای او از قبل مشخص شده که باید در غرور و انزوای خویش غرق شود.
چیزی که در ادامه میآید قطعهای طولانی و بیکلام است که عمدتا شامل صدایی ترسناک تولید شده توسط یک سینتی سایزر با روندی صعودی و همچنین صدای یکنواخت درام میشود. واژهی سنگ از طریق اکو تکرار میشود تا تاکید بیشتری بر بیگانگی شود. فیل رز اشاره دارد که در این قسمت نوبت به تأمل میرسد، جایی که سگ جوان – هم او که در خوکهای پرنده: قسمت 1 حرف میزد – در مورد پیشنهادهای متناقض توصیه شده به خود فکر میکند. نقش درامز در این بخش کمکم بیشتر میشود و این بدان معنا است که این “سگ” در حال فراهم آوردن شرایط مقاومت برابر این نوع زندگی بوده، و تکذیبیهای را آماده میکند. پروتاگونیست این داستان در حال فروکردنِ توهم ایدئولوژی، و بطلانِ منطقهای پیشین آن است. این قطعهی بیکلام به یکباره قطع شده، و ساختار موسیقیایی که در آغاز با آن مواجه بودیم مجدداَ بازسازی میشود: همنوازی دو گیتار آکوستیک، و در آخر ورود تمام اعضای گروه. پروتاگونیست، در همین حالی که گویی از خوابِ غفلت بیدار شده شروع میکند:
I gotta admit that I’m a little bit confused.
Sometimes it seems to me as if I’m just being used.
Gotta stay awake, gotta try and shake off this creeping malaise.
If I don’t stand my own ground,
How can I find my own way out of this maze?
باید اعتراف کنم که یه کم گیج شدم
گاهی به نظر میرسه که صرفا ازم سوء استفاده شده
باید بیدار بمونم، باید سعی کنم از این بیقراری خزنده رها بشم
اگر نتونم روی پاهام واستم و حقم رو بگیرم
چطور می تونم راهم رو تو این دنیای پیچ در پیچ پیدا کنم؟
ساختارهای ایدئولوژیکی که به او میگویند کیست و چگونه باید رفتار کند رها سازد. وی به این ساختارها به عنوان راهی ابزورد و –اگرچه پنهان پشتِ خودشیفتگیای صحیح- خودمخرب برای زندگی نگاه میکند. او ورای پاداشهای پیشنهادی سرمایهداری را میبیند؛ پاداشهایی که جدایِ از محصولات جانبی وحشتناکشان، از قبیل سودهای مالی و ترفیع درجات، برای او به شدت رنگ باخته هستند. رز اشاره میکند “این حقیقت که سگ مذکور میگوید «باید شب را بیدار بماند» بیمیلی او به بازگشت به وضعیت شستشوی مغزی را میرساند. به بیان دیگر، او باید “روی پای خودش بایستد” تا دوباره زیر نفوذ قاعدهی فردیتگرایی سگ ابتدایی نرود.” (Rose, 66)
به محض ورود تمام اعضای گروه، چیزی که ادامه پیدا میکند انتقادی محکم و قاطع از شیوهی زندگی “سگ مرشد” است.
Deaf, dumb and blind you just keep on pretending
That everyone’s expendable and no one has a real friend.
And it seems to you the thing to do would be to isolate the winner.
And everything’s done under the sun,
And you believe at heart, everyone’s a killer.
کر و کور و لال، همش ادعا داری
که میشه از همه استفاده کرد و هیچ کس دوست واقعی نداره
و کار درست از نظر تو، محاصره برندههاس…
و خوشی بقیه براش مهم نیست
و از ته دل باورداری که همه قاتلن…
“سگ” جوان که ظاهراً از چنگ کرختی ذهن و ایدئولوژی ویرانگر آزاد شده است، تلاش میکند که قسمتهایی از حیلههای ایدئولوژی را روشن کند. زندگی سخت رقابتی آنها در منازعات طبقاتی، یک بار دیگر نشان داده میشود، اما این بار خبری از سرخوشی فریبنده نیست. تا زمانی که “همه قابل مصرف باشند” هیچ کس نمی تواند رابطهی معناداری را با دیگری آغاز کند. تا وقتی آنهایی که باید از سلسله مراتب بالا بروند اعتقاد دارند ” خوشی بقیه برایشان مهم نیست” تا نیازهای واقعی شان را سرکوب کنند، این موضوع آنها را به سمت وضعیتی پارانویایی سوق میدهد که هر کسی پتانسیل خطرناک و دشمن بودن را دارا میباشد.
چیزی که عاید میشود، سولوی بلند و دراماتیکی است که غم عمیقی را عرضه میکند. سپس ترانهای تکهتکه و تلمیحی که شامل این قطعه است:
Who was born in a house full of pain.
Who was trained not to spit in the fan.
Who was told what to do by the man.
Who was broken by trained personnel.
Who was fitted with collar and chain.
Who was given a pat on the back.
Who was breaking away from the pack.
Who was only a stranger at home.
Who was ground down in the end.
Who was found dead on the phone.
Who was dragged down by the stone.
کسی که تو خونهای پر از درد به دنیا اومده
کسی که تمرینش دادن به سمت طرفدارش تف نکنه
کسی که از رئیسش دستور میگیره
کسی که توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده
کسی که سر و کارش با قلاده و زنجیره
کسی که توی یه غرفه پشت پیشخون نشسته
کسی که زیر فشار داره خرد میشه
کسی که توی خونهش فقط یه غریبهس
کسی که آخرسر به خاک میافته
کسی که معمولن جسدش پای تلفن پیدا میشه
کسی که با سنگی بر پاش غرق میشه…
واترز استعارهاش را شرح میدهد که زیستهای فردی در جامعهی سرمایهداری دقیقا مانند همان سگی است که پیرو استادش، ایدئولوژی سرمایهداری است. رقیب بورژوازی – یا همان “سگ” – “ از رئیسش دستور میگیره ” و “ توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده “. این عبارات بیانگرِ شرایطِ ایدئولوژیک هستند. آنهایی که توسط تأثیراتِ طبیعی بر روانِ فرد و عمل به مانیفستها “پایین کشیده میشوند”، سرانجام به دام تنهایی و زندگی دور از دیگران میافتند.
دو آهنگ بعدی “خوک ها: سه گونه متفاوت” و “گوسفند” نام دارند که به ترتیب نقش سرمایهدار و طبقه کارگر را بازی میکنند. “خوکها” پرخور و بد اخلاق نشان داده شدهاند، و قابلیت این را دارند که با رنج دادن طبقات زیرین، خود در بالاترین درجات اجتماعی جا خوش کنند. گوسفند هم به عنوان موجود بیفکری نشان داده میشود که به طور کل تحت کنترل ساختارهای ایدئولوژیک است. این مسئله به وضوح در کتاب فیل رز مطرح شدهاست. برای فهم مقصود این مقاله، فقط باید متوجه باشیم که اعضای طبقههای ممتاز جامعه هم مانند “سگها”، چه از سیستم اقتصادی سرمایهداری، چه از ایدئولوژیی که از آن محافظت میکند، رنج میکشند. واترز در این آلبوم سعی میکند که با شکافتن توهمات این ایدئولوژی ذهن تعدادی از شنوندگان خود را روشن کند. اما برای چه تاثیری؟
این به وضوح در کتاب رز مطرح شده است. برای اهداف این مقاله فقط باید درک شود که مانند «سگها» – همانطور که در بالا توضیح داده شد – اعضای این طبقه اجتماعی متمایز از هر دو به دلیل ساختار اقتصادی سرمایه داری و ایدئولوژی که از آن حمایت می کنند رنج می برند. در این آلبوم، واترز به وضوح تلاش می کند تا توهم ایدئولوژی را بشکند تا برخی از مخاطبانش را روشن کند. اما چه تأثیری دارد؟
نکته و یا – اگر جرات گفتنش را داشته باشم – پیشنهاد آخری که واترز مطرح میکند، در آخرین آهنگ آلبوم، یعنی “خوک های پرنده: قسمت 2” آشکار میگردد. درست شبیه همتای خود، در ابتدای آلبوم، این آهنگ هم با یک گیتار آکوستیک نواخته میشود، اما آواز برای القای حس صمیمیت بیشتر دابل ترک است.
You know that I care what happens to you.
And I know that you care for me too,
So I don’t feel alone,
Or the weight of the stone,
Now that I’ve found somewhere safe
To bury my bone.
And any fool knows a dog needs a home
A shelter from pigs on the wing.
Who was trained not to spit in the fan.
Who was told what to do by the man.
Who was broken by trained personnel.
Who was fitted with collar and chain.
Who was given a pat on the back.
Who was breaking away from the pack.
Who was only a stranger at home.
Who was ground down in the end.
Who was found dead on the phone.
Who was dragged down by the stone.
کسی که تو خونهای پر از درد به دنیا اومده
کسی که تمرینش دادن به سمت طرفدارش تف نکنه
کسی که از رئیسش دستور میگیره
کسی که توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده
کسی که سر و کارش با قلاده و زنجیره
کسی که توی یه غرفه پشت پیشخون نشسته
کسی که زیر فشار داره خرد میشه
کسی که توی خونهش فقط یه غریبهس
کسی که آخرسر به خاک میافته
کسی که معمولن جسدش پای تلفن پیدا میشه
کسی که با سنگی بر پاش غرق میشه…
واترز استعارهاش را شرح میدهد که زیستهای فردی در جامعهی سرمایهداری دقیقا مانند همان سگی است که پیرو استادش، ایدئولوژی سرمایهداری است. رقیب بورژوازی – یا همان “سگ” – “ از رئیسش دستور میگیره ” و “ توسط افراد تعلیم دیده درخودش شکسته شده “. این عبارات بیانگرِ شرایطِ ایدئولوژیک هستند. آنهایی که توسط تأثیراتِ طبیعی بر روانِ فرد و عمل به مانیفستها “پایین کشیده میشوند”، سرانجام به دام تنهایی و زندگی دور از دیگران میافتند.
دو آهنگ بعدی “خوک ها: سه گونه متفاوت” و “گوسفند” نام دارند که به ترتیب نقش سرمایهدار و طبقه کارگر را بازی میکنند. “خوکها” پرخور و بد اخلاق نشان داده شدهاند، و قابلیت این را دارند که با رنج دادن طبقات زیرین، خود در بالاترین درجات اجتماعی جا خوش کنند. گوسفند هم به عنوان موجود بیفکری نشان داده میشود که به طور کل تحت کنترل ساختارهای ایدئولوژیک است. این مسئله به وضوح در کتاب فیل رز مطرح شدهاست. برای فهم مقصود این مقاله، فقط باید متوجه باشیم که اعضای طبقههای ممتاز جامعه هم مانند “سگها”، چه از سیستم اقتصادی سرمایهداری، چه از ایدئولوژیی که از آن محافظت میکند، رنج میکشند. واترز در این آلبوم سعی میکند که با شکافتن توهمات این ایدئولوژی ذهن تعدادی از شنوندگان خود را روشن کند. اما برای چه تاثیری؟
این به وضوح در کتاب رز مطرح شده است. برای اهداف این مقاله فقط باید درک شود که مانند «سگها» – همانطور که در بالا توضیح داده شد – اعضای این طبقه اجتماعی متمایز از هر دو به دلیل ساختار اقتصادی سرمایه داری و ایدئولوژی که از آن حمایت می کنند رنج می برند. در این آلبوم، واترز به وضوح تلاش می کند تا توهم ایدئولوژی را بشکند تا برخی از مخاطبانش را روشن کند. اما چه تأثیری دارد؟
نکته و یا – اگر جرات گفتنش را داشته باشم – پیشنهاد آخری که واترز مطرح میکند، در آخرین آهنگ آلبوم، یعنی “خوک های پرنده: قسمت 2” آشکار میگردد. درست شبیه همتای خود، در ابتدای آلبوم، این آهنگ هم با یک گیتار آکوستیک نواخته میشود، اما آواز برای القای حس صمیمیت بیشتر دابل ترک است.
You know that I care what happens to you.
And I know that you care for me too,
So I don’t feel alone,
Or the weight of the stone,
Now that I’ve found somewhere safe
To bury my bone.
And any fool knows a dog needs a home
A shelter from pigs on the wing.