🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
آدمها بیشتر از اینکه دلبستهی زندگیشون باشن دربند اون هستن و به جای اینکه در زندگی غرق بشن و تجربهش کنن بیشتر نگران تصویری هستن که ازشون به جا میمونه و این وقتی همه چیز فانیه چه اهمیتی داره؟!
📒 بار هستی
#میلان_کوندرا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
آدمها بیشتر از اینکه دلبستهی زندگیشون باشن دربند اون هستن و به جای اینکه در زندگی غرق بشن و تجربهش کنن بیشتر نگران تصویری هستن که ازشون به جا میمونه و این وقتی همه چیز فانیه چه اهمیتی داره؟!
📒 بار هستی
#میلان_کوندرا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی.
من خواستم و او گفت؛ او گفت: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی!
من باورم شد؛ باورم شد که دارم خواب میبینم این چشمهای خیس را...
این شب سرد و اندوهناک را...
همهاش یک کابوس است.
بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود، دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد...
یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد؛ همه اینها یادت میرود... داری خواب میبینی...
📙دستهی دلقکها
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی.
من خواستم و او گفت؛ او گفت: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی!
من باورم شد؛ باورم شد که دارم خواب میبینم این چشمهای خیس را...
این شب سرد و اندوهناک را...
همهاش یک کابوس است.
بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود، دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد...
یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد؛ همه اینها یادت میرود... داری خواب میبینی...
📙دستهی دلقکها
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
#_ایو_آرنولد عکاسیست که مجموعهی بدیعی از تصاویر آیکونیک را در کارنامهی خود به یادگار گذاشته است. از ثبت ژستها و لحظات منحصربهفرد سلبریتیهای زن تا عکسهای با مضمون اجتماعی، عکاسی خیابانی و فتوژورنالیسم. در عکسهای بهترِ ایو آرنولد (آثار سیاهوسفید) شاهد چند رویکرد مختلف هستیم: او از سلبریتیهای زن در موقعیتهای گوناگونی عکاسی کرد، هنگامی که در رهاترین بودگی خود و آزاد از هرگونه نقشآفرینی برای مخاطب، ژستی از خود نشان دادهاند (خودآگاه و ناخودآگاه) و حالاتی که این ستارههای زن خارج از آن شمایل ستاره بودن در قاب قرار گرفتهاند. عکسهایی که این ستارگان را در حالات خصوصی و شمایل شهروندیشان نشان میدهد. همچنین، عکسهای ایو آرنولد از مرلین مونرو از باقی آثارش مشهورتر شد: چون مونرو در این عکسها از همیشه رهاتر و زیباتر مینماید. مونرو در برابر دوربینِ ایو آرنولد در ژستهایش ریلکس و آزاد مینماید، چه بخواهد برهنه خوابیدن بر تخت باشد یا لمیدن بر صندلی. در عکسهای شهری، آرنولد همچون دیگر عکاسان عصر خود عمل کرده: سوژهها در فورگراند و خیره به شهری که بر آنها غالب شده.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_عــــکــــاســــی📸
#_ایو_آرنولد عکاسیست که مجموعهی بدیعی از تصاویر آیکونیک را در کارنامهی خود به یادگار گذاشته است. از ثبت ژستها و لحظات منحصربهفرد سلبریتیهای زن تا عکسهای با مضمون اجتماعی، عکاسی خیابانی و فتوژورنالیسم. در عکسهای بهترِ ایو آرنولد (آثار سیاهوسفید) شاهد چند رویکرد مختلف هستیم: او از سلبریتیهای زن در موقعیتهای گوناگونی عکاسی کرد، هنگامی که در رهاترین بودگی خود و آزاد از هرگونه نقشآفرینی برای مخاطب، ژستی از خود نشان دادهاند (خودآگاه و ناخودآگاه) و حالاتی که این ستارههای زن خارج از آن شمایل ستاره بودن در قاب قرار گرفتهاند. عکسهایی که این ستارگان را در حالات خصوصی و شمایل شهروندیشان نشان میدهد. همچنین، عکسهای ایو آرنولد از مرلین مونرو از باقی آثارش مشهورتر شد: چون مونرو در این عکسها از همیشه رهاتر و زیباتر مینماید. مونرو در برابر دوربینِ ایو آرنولد در ژستهایش ریلکس و آزاد مینماید، چه بخواهد برهنه خوابیدن بر تخت باشد یا لمیدن بر صندلی. در عکسهای شهری، آرنولد همچون دیگر عکاسان عصر خود عمل کرده: سوژهها در فورگراند و خیره به شهری که بر آنها غالب شده.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
مسخِ طبیعت، تب
غیبتِ چیزی در من!
آوارهٔ معنا در یعنی
غیبتِ چیز از نگاه، لغت را
در رقصِ آنچه هست
به کشفِ آنچه نیست میخواند.
#_یدالله رویایی
La Neige, Bruges~1899
Artist: Henri Le Sidaner
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
مسخِ طبیعت، تب
غیبتِ چیزی در من!
آوارهٔ معنا در یعنی
غیبتِ چیز از نگاه، لغت را
در رقصِ آنچه هست
به کشفِ آنچه نیست میخواند.
#_یدالله رویایی
La Neige, Bruges~1899
Artist: Henri Le Sidaner
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_داســتــانـــک
مار مرغ را نیش زد، و با زهرى که در بدنش میسوخت، به لانهاش پناه برد.
اما مرغهای دیگر ترجیح دادند او را بیرون کنند تا زهر پخش نشود.
مرغ لنگانلنگان، با گریه و درد، دور شد. نه به خاطر نیش مار، بلکه به خاطر رها شدن و بیمهری خانوادهاش در زمانی که بیش از همه به آنها نیاز داشت.
پس رفت... در حالی که از تب میسوخت، یک پایش را به سختی میکشید و در برابر شبهای سرد بیدفاع بود.
با هر قدم، اشکی از چشمانش فرو میریخت.
مرغهای درون لانه او را تماشا کردند که دور میشود و در افق ناپدید میگردد. بعضی به یکدیگر گفتند:
— بگذارید برود... او دور از ما خواهد مرد.
و وقتی که مرغ بالاخره در وسعت افق گم شد، همه مطمئن بودند که او دیگر زنده نیست.
برخی حتی به آسمان نگاه کردند، به امید اینکه لاشخورها را در حال پرواز ببینند.
زمان گذشت.
مدتی بعد، یک مرغ مگسخوار به لانه آمد و خبر داد:
— خواهر شما زنده است! او در غاری دوردست زندگی میکند.
او زنده مانده، اما پایش را به خاطر نیش مار از دست داده است.
او در یافتن غذا مشکل دارد و به کمک شما نیازمند است.
سکوتی برقرار شد. سپس بهانهها آغاز گردید:
— نمیتوانم بروم، دارم تخم میگذارم...
— نمیتوانم بروم، در جستجوی دانه هستم...
— نمیتوانم بروم، باید از جوجههایم مراقبت کنم...
پس یکی پس از دیگری، همه درخواست کمک را رد کردند.
مرغ مگسخوار بدون کمک به غار بازگشت.
زمان باز هم گذشت.
مدتی بعد، مرغ مگسخوار دوباره برگشت، اما این بار با خبری دردناک:
— خواهرتان از دنیا رفت... او در غار، تنها جان داد... هیچکسی نبود که او را به خاک بسپارد یا برایش گریه کند.
در آن لحظه، باری سنگین بر دل همه افتاد. اندوهی عمیق سراسر لانه را فرا گرفت.
آنهایی که تخم میگذاشتند، دست از کار کشیدند.
آنهایی که به دنبال دانه بودند، بذرها را رها کردند.
آنهایی که از جوجهها مراقبت میکردند، برای لحظهای آنها را فراموش کردند.
پشیمانی، دردناکتر از هر زهری بود.
"چرا زودتر نرفتیم؟" از خود میپرسیدند.
و بدون توجه به فاصله و سختی راه، همگی به سوی غار رهسپار شدند، در حالی که میگریستند و سوگواری میکردند.
اکنون دلیلی برای دیدن او داشتند، اما خیلی دیر شده بود.
وقتی به غار رسیدند، مرغ را نیافتند...
تنها نامهای باقی مانده بود که نوشته بود:
"در زندگی، بسیاری از مردم برای کمک به تو در زمان حیاتت حتی از خیابان عبور نمیکنند، اما برای دفن تو، جهان را زیر پا میگذارند.
و بیشتر اشکهایی که در مراسم خاکسپاری ریخته میشود، نه از درد، بلکه از پشیمانی و عذاب وجدان است."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_داســتــانـــک
مار مرغ را نیش زد، و با زهرى که در بدنش میسوخت، به لانهاش پناه برد.
اما مرغهای دیگر ترجیح دادند او را بیرون کنند تا زهر پخش نشود.
مرغ لنگانلنگان، با گریه و درد، دور شد. نه به خاطر نیش مار، بلکه به خاطر رها شدن و بیمهری خانوادهاش در زمانی که بیش از همه به آنها نیاز داشت.
پس رفت... در حالی که از تب میسوخت، یک پایش را به سختی میکشید و در برابر شبهای سرد بیدفاع بود.
با هر قدم، اشکی از چشمانش فرو میریخت.
مرغهای درون لانه او را تماشا کردند که دور میشود و در افق ناپدید میگردد. بعضی به یکدیگر گفتند:
— بگذارید برود... او دور از ما خواهد مرد.
و وقتی که مرغ بالاخره در وسعت افق گم شد، همه مطمئن بودند که او دیگر زنده نیست.
برخی حتی به آسمان نگاه کردند، به امید اینکه لاشخورها را در حال پرواز ببینند.
زمان گذشت.
مدتی بعد، یک مرغ مگسخوار به لانه آمد و خبر داد:
— خواهر شما زنده است! او در غاری دوردست زندگی میکند.
او زنده مانده، اما پایش را به خاطر نیش مار از دست داده است.
او در یافتن غذا مشکل دارد و به کمک شما نیازمند است.
سکوتی برقرار شد. سپس بهانهها آغاز گردید:
— نمیتوانم بروم، دارم تخم میگذارم...
— نمیتوانم بروم، در جستجوی دانه هستم...
— نمیتوانم بروم، باید از جوجههایم مراقبت کنم...
پس یکی پس از دیگری، همه درخواست کمک را رد کردند.
مرغ مگسخوار بدون کمک به غار بازگشت.
زمان باز هم گذشت.
مدتی بعد، مرغ مگسخوار دوباره برگشت، اما این بار با خبری دردناک:
— خواهرتان از دنیا رفت... او در غار، تنها جان داد... هیچکسی نبود که او را به خاک بسپارد یا برایش گریه کند.
در آن لحظه، باری سنگین بر دل همه افتاد. اندوهی عمیق سراسر لانه را فرا گرفت.
آنهایی که تخم میگذاشتند، دست از کار کشیدند.
آنهایی که به دنبال دانه بودند، بذرها را رها کردند.
آنهایی که از جوجهها مراقبت میکردند، برای لحظهای آنها را فراموش کردند.
پشیمانی، دردناکتر از هر زهری بود.
"چرا زودتر نرفتیم؟" از خود میپرسیدند.
و بدون توجه به فاصله و سختی راه، همگی به سوی غار رهسپار شدند، در حالی که میگریستند و سوگواری میکردند.
اکنون دلیلی برای دیدن او داشتند، اما خیلی دیر شده بود.
وقتی به غار رسیدند، مرغ را نیافتند...
تنها نامهای باقی مانده بود که نوشته بود:
"در زندگی، بسیاری از مردم برای کمک به تو در زمان حیاتت حتی از خیابان عبور نمیکنند، اما برای دفن تو، جهان را زیر پا میگذارند.
و بیشتر اشکهایی که در مراسم خاکسپاری ریخته میشود، نه از درد، بلکه از پشیمانی و عذاب وجدان است."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
به خودت و رویاهایت ایمان بیاور!
سخت ترین لحظات زندگے وقتے است،
که خودت را نشناختهای،
نه زمانے ڪه دیگران درڪت نمے ڪنند
به خودت ایمان داشته باش
به نداے درونت گوش بده
به فطرتت معتقد باش
شڪرگزار تواناییهایت باش
تخیل ڪن و شجاعانه برایش بجنگ
اما بدون توانایے انجامش را داری
دنباله رو نگرش هایت باش
هر چیزے شدنے است، تو مے توانی
#zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
به خودت و رویاهایت ایمان بیاور!
سخت ترین لحظات زندگے وقتے است،
که خودت را نشناختهای،
نه زمانے ڪه دیگران درڪت نمے ڪنند
به خودت ایمان داشته باش
به نداے درونت گوش بده
به فطرتت معتقد باش
شڪرگزار تواناییهایت باش
تخیل ڪن و شجاعانه برایش بجنگ
اما بدون توانایے انجامش را داری
دنباله رو نگرش هایت باش
هر چیزے شدنے است، تو مے توانی
#zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_هـــــــنــــــر 🖼
#_ســـیـــنـــمـــا
#ویدیویی از پلان هاى برگزيده ی ٢٥٠ فيلم برتر تاريخ سينما؛
به انتخاب مجله Sight and Sound
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_هـــــــنــــــر 🖼
#_ســـیـــنـــمـــا
#ویدیویی از پلان هاى برگزيده ی ٢٥٠ فيلم برتر تاريخ سينما؛
به انتخاب مجله Sight and Sound
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#اوستن_هوشتانه
یکی از کیمیاگران برجسته جهان باستان(ایران) که در دوران هخامنشیان، آوازه جهانی داشته است.
نام او در یونانی Ostánis (به انگلیسی: Ostanes) آمده که گونه ایرانی آن را اوستن یا هوشتانه دانستهاند.
در برخی از بنمایهها آمده که دانشمندان بزرگ یونانی پیش او آموزش دیدند.
برای نمونه:
دموکریت، از شاگردان او بوده است.
با وجود آنکه اوستن و حتا دیگر دانشمندان ایرانی آوازه جهانی داشتند، اما دانش ما درباره آنها اندک است.
شوند این دانش اندک هم یورش و چیرگی بیگانگان بوده است.
البته یونانیان و رومیان او را با افسانه و داستان آمیختند و از آنجایی که رویکرد ضد ایرانی و ضد هخامنشی در آن آثار هویداست.
برخی از بنمایهها کوشیدهاند چهرهای دهشتناک از او به دست دهند و او را جادوگر بشناسانند. اما در بنمایههای نخستین، که نام اوستن آمده، خبری از جادوگری نیست.
نخستین اشارهها به اوستن در نسک حکمت بیگانه هرمودورس که از شاگردان افلاتون است.
#_پاینده_ایران
#آرمان_مایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#اوستن_هوشتانه
یکی از کیمیاگران برجسته جهان باستان(ایران) که در دوران هخامنشیان، آوازه جهانی داشته است.
نام او در یونانی Ostánis (به انگلیسی: Ostanes) آمده که گونه ایرانی آن را اوستن یا هوشتانه دانستهاند.
در برخی از بنمایهها آمده که دانشمندان بزرگ یونانی پیش او آموزش دیدند.
برای نمونه:
دموکریت، از شاگردان او بوده است.
با وجود آنکه اوستن و حتا دیگر دانشمندان ایرانی آوازه جهانی داشتند، اما دانش ما درباره آنها اندک است.
شوند این دانش اندک هم یورش و چیرگی بیگانگان بوده است.
البته یونانیان و رومیان او را با افسانه و داستان آمیختند و از آنجایی که رویکرد ضد ایرانی و ضد هخامنشی در آن آثار هویداست.
برخی از بنمایهها کوشیدهاند چهرهای دهشتناک از او به دست دهند و او را جادوگر بشناسانند. اما در بنمایههای نخستین، که نام اوستن آمده، خبری از جادوگری نیست.
نخستین اشارهها به اوستن در نسک حکمت بیگانه هرمودورس که از شاگردان افلاتون است.
#_پاینده_ایران
#آرمان_مایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity