🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#جشن_بی_معنایی
#میلان_کوندرا
اقتباس شنیداری:مریم صابونی
راوی:بهرام سروری نژاد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
جشن بی معنایی
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#جشن_بی_معنایی
#میلان_کوندرا
اقتباس شنیداری:مریم صابونی
راوی:بهرام سروری نژاد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#هویت
#میلان_کوندرا
ترجمه:پرویز همایون پور
راوی:فاطمه رکنی
شانتال در آستانه میانسالی احساس می‌کند دیگر کسی در خیابان به او توجه نمی‌کند. این موضوع باعث ناراحتی او شده و آن را با ژانمارک در میان می‌گذارد. کمی بعد شانتال در صندوق پست آپارتمانشان نامه‌ای را می‌بیند که خطاب به او نوشته شده و او را ستایش می‌کند. نامه‌ها باز هم تکرار می‌شود. این نامه‌ها از زبان شخصی است که...
این رمان از نظر ساختار روایی احتمالاً سنتی‌ترین رمان میلان کوندرا است. در رمان هویت وضع و موقع انسان معاصر به زیر ذره‌بین گذاشته می‌شود و سرگشتگی و التهاب جان و روان او به نمایش در می‌آید. افکار و احساسات شانتال و ژان مارک خواننده را به هیجان می‌آورد و ذهن او را به افق های دوردست تفکر و تخیل می‌کشانند. آنان با حسرت به ارزشهای متعالی از دست رفته می‌اندیشند، درباره موقعیت کنونی زندگی بشر گفتگو می‌کنند و برای نجات خویش به عشق پناه می‌برند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
هویت
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی

#هویت
#میلان_کوندرا
ترجمه:پرویز همایون پور
راوی:فاطمه رکنی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

چگونه‌ میتوان در جهانی زندگی کرد که با آن سازگاری نداری؟
چگونه میشود با مردمی‌ زندگی‌ ‌کرد که نه در رنج‌ هایشان سهیم هستی
نه در شادی هایشان؟ و بدانی که تو جزوشان نیستی...

#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم،
معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم!

📒#جاودانگی
#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

از آن شب از درون فرق کردم؛
دوباره آباد شدم؛ فضای درونم پاک و پاکیزه بود؛ یک کسی داشت آنجا زندگی می‌کرد.

ساعتی که ماه‌ها بی‌صدا روی دیوار آویزان بود ناگهان شروع به تیک تاک کرد.

آن رویداد اهمیت عمده‌ای داشت: زمان، که تا آن‌موقع مثل نهری تنبل ، فاقد نشانگاه، فاقد مهر زمان از ناکجایی به ناکجای دیگر جاری بود ( من در وقفه‌ای نامحدود به‌ سر می‌بردم) دوباره چهره‌ای انسانی پیدا کرد تا خود را قسمت‌قسمت کند، تا خود را شمارش کند.

#شوخی
#میلان_کوندرا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

هرچه جهان فنی‌تر و مکانیکی‌تر، سردتر و فلزی‌تر می‌شود به همان نسبت به گرمایی که فقط زن می‌تواند بدهد نیاز بیشتری پیدا خواهد کرد.

اگر بخواهیم جهان را نجات بدهیم باید با زن منطبق شویم.

#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#تلنگر

وقتی با گذشت زمان معلوم شد چه جناياتی توسط حكومت انجام گرفته، كسانی كه مورد اتهام قرار می گرفتند پاسخ می دادند: ما نمی دانستيم. ما گول خورديم. ما اعتقاد داشتيم. ما باطنأ بی گناهيم. بعد اين سوال مطرح می ‌شد كه آيا حقيقت داشت كه نمی دانستند يا تظاهر به بی خبری می كردند؟
توما با خود می ‌گفت اين كه می دانستند يا نمی دانستند مسئله اساسی نيست. بلكه بايد پرسيد اگر بی خبر باشيم بی گناه هستيم؟ آيا آدم ابلهی كه بر اريكه‌ی قدرت تكيه زده است تنها به عذر جهالت از هر مسئوليتی مبراست؟

#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

❞ عقیده‌ای که افراد از آن جانب‌داری می‌کنند برایشان چندان اهمیتی ندارد.
اما زمانی که این عقیده را به صورت صفتی از خویشتن درآورند، حمله کردن به آن مانند ضربه‌ی چاقو به قسمتی از بدنشان است. ❝

#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

ملت ها اینگونه تباه شدند:
نخست حافظه شان را از آنها دزدیدند
کتاب‌هایشان را تباه کردند
و در آخر تیر خلاص را به آن‌ها زدند
و تاریخ و فرهنگشان را به سخره گرفتند...

#میلان_کوندرا

#فرتور_ها_فرش_زیبای_پازیریک

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولجظه



غیر اخلاقی ترین عادت بشر این است که مدام و بی وقفه، درباره هر کس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند قضاوت می کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارت هاست.


#میلان_کوندرا
وصیت خیانت شده

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

زندگی فقط یک بار است و ما هرگز نخواهیم توانست تصمیم درست را از تصمیم نادرست تمیز دهیم، زیرا ما در هر وضعی فقط میتوانیم یک بار تصمیم بگیریم، زندگی دوباره، سه باره و چهارباره به ما عطا نمی‌شود...

📘بار هستی
#میلان_کوندرا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

موسیقی آزاد کننده است. موسیقی آدم را از تنهایی و عزلت،
از گرد و غبار کتابخانه‌ها می‌رهاند.
موسیقی روزنه‌هایی در تن باز می‌کند که روح می‌تواند از آن‌ها برای رسیدن به صفای یکرنگی، خارج شود...

✍️ #میلان_کوندرا
کتاب : بار هستی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

درون هر یک از ما بخشی وجود دارد کە خارج از زمان زندگی می‌کند شاید ما در زمانهایی خاص از سن خود آگاهیم و در بیشتر اوقات بی سن و سال هستیم...


📙جاودانگی
#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

فراموشی شکلی از مرگ است که همیشه در زندگی حضور دارد.


#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

هیچ‌چیز واضح‌تر٬ محسوس‌تر و ملموس‌تر از لحظهٔ حال نیست. با این‌همه٬ لحظهٔ حال کاملا فرار است. تمامی حزن و اندوه زندگی در همین است. تنها در ظرف یک ثانیه٬ حس بینایی ما٬ حس شنوایی ما و حس بویایی ما دانسته یا ندانسته انبوهی از رویدادها را ضبط می‌کنند و رشته‌ای از احساسها و افکار از مغز ما می‌گذرد. هر لحظه‌ای نماینگر جهانی کوچک است٬ که ناگزیر در لحظهٔ بعدی فراموش می‌شود..

📙هنر رمان
#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

این اشک‌ها برای او جوهری بود که وقتی آدم نمی‌خواهد به انسان بودن اکتفا کند، در آن حل می‌شود و میل دارد از حدود طبیعی خودش فراتر رود؛ به نظرش می‌رسید که انسان، با جاری شدن اشک، از حد و مرزهای طبیعت مادی‌اش فرار می‌کند، به دوردست‌ها می‌پیوندد و بی‌کران می‌شود. گریه می‌کردند و در آن لحظه، بیرون از این دنیا بودند، دریاچه‌ای بودند که از زمین جدا شده است و رو به آسمان می‌رود.

📙زندگی جای دیگری‌ست
#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

آدم‌ها بیشتر از اینکه دلبسته‌ی زندگیشون‌ باشن در‌بند اون هستن و‌ به جای اینکه در‌ زندگی غرق بشن و تجربه‌ش کنن بیشتر نگران تصویری هستن که ازشون به جا میمونه و این وقتی همه چیز فانیه چه اهمیتی داره؟!

📒 بار هستی
#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

وقتی خیلی به چیزی باور داشته باشی، به واسطه همین اعتقادت، به چیزی بی معنی تبدیل میشی. کسی که مثلا طرفدار یه نظریه سیاسیه؛ هیچ وقت سفسطه بافی اون نظریه رو جدی نمی‌گیره و فقط اهداف عملی اون نظریه که پشت سفسطه بافیا پنهان شدن، واسه‌ش جديه. لفاظی و سفسطه بافی سیاسی واسه باور شدن نیستن، اونا یه بهونه مشترک و قابل قبولن. مردم احمقی که اونا رو جدی می گیرن، دیر یا زود تناقضای اونا رو میفهمن، بهشون اعتراض می کنن و در نهایت به عنوان مرتد و بدعت گذار بدنام میشن.

نه؛ اعتقاد زیادی اصلا چیز خوبی نیست. نه فقط تو سیستم های سیاسی و دینی که حتی تو سیستم خودمون که ازش برای قانع کردن یه دختر استفاده می کنیم.

📗عشق‌های خنده‌دار
#میلان_کوندرا


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity