🦋🍂🍃🍂🦋🍂
🍂🍃🦋
🍃

🔴#داستان_کوتاه
#طنز

▪️عنوان: #خدمت_وظیفه
▪️نویسنده: #برانیسلاو_نوشیج
▪️برگردان: #سروژ_استپانیان

#بخش_دو:

چنین است اعتقاد آن دسته از مردمی‌كه وقت بسیار بر سر فكر كردن تلف كرده‌اند. آن عده‌ئی هم كه حتی یك بار در زندگی به فكرشان زحمت نداده‌اند حرف‌های دیگری دارند كه بزنند. مثلاً زن جوانی سر شوهر پیرش فریاد زده بود:
- اگر یك ذره فكر كرده بودم هرگز زن تو نمی‌شدم!
و آن بابائی كه نمی‌تواند آب رفته را به جو برگرداند نوحه سرائی می‌كند كه:
- حیف شد فكر نكردم، والا ممكن نبود این بدبختی پیش بیاید.
و انسان، وقتی همه این شكوه‌ها را می‌شنود نمی‌تواند از خودش نپرسد كه بالاخره فكر كردن بهتر است یا فكر نكردن؟ به نظر من پاسخ این سئوال به حرفه آدم بستگی دارد: حرفه‌هائی هست كه با فكر كردن ملازمه دارد و حرفه‌هائی هست كه به عكس، مطلقاً با فكر كردن ملازمه ندارد. مثلاً آدم‌هائی مثل راننده جماعت، و سوزن بان‌ها، خلبان‌ها و لكوموتیف ران‌ها و ناوبرها حتماً باید فكر كنند. اما هیچ كس از شخصیت‌هائی نظیر دولتمردان و پروفسورها و ادبا و كارمندان عالیرتبه و دون پایه و كشیش‌ها و افسران ارتش توقع ندارد كه فكر بكنند.
كافی است كه لباس متحدالشكل را بپوشی و از فكر كردن دست بشوئی تا از یك آدم به یك سرباز مبدل بشوی. آن وقت بی درنگ می‌گذارندت توی صف، و پیش از هر كاری نظام گرفتن را یادت می‌دهند. هدف از «نظام گرفتن» كه در ارتش توجه خاصی به آن مبذول می‌شود آن است كه همه را در یك خط قرار بدهند تا كسی هوس جلو پریدن نكند. فرماندهان نظامی با صرف وقت و نیروی بسیار می‌كوشند تا این گونه عادات مفید را به افراد تحت فرماندهی شان تلقین كنند، و به‌این ترتیب است كه سرانجام تلاش در راه «یك خط قرار گرفتن» ملكه سربازها می‌شود. با این‌همه فقط كافی است كه انسان ارتش را ترك كند تا دردم این عادت شایان تحسین را از دست بدهد. علت ترك این عادت ممكن است از این واقعیت ناشی شده باشد كه در زندگی معمولی انسان، برای هدف «به جلو پریدن» ارزش بیش تری قایل می‌شوند.
در این‌جا، نه تنها «نظام گرفتن»، كه «قدم رو رفتن» را هم یادت می‌دهند. نه حق داری عقب بمانی، نه مجازی جلو بیفتی، بلكه طول قدم‌هایت باید درست به اندازه طول قدم‌های افرادی باشد كه از پس و از پیشت گام بر می‌دارند. چپ، راست! چپ، راست!
این‌جاست كه دانشنامه دانشگاهیت كاری در حقت صورت نخواهد داد و به عبارت دیگر این حق را برای تو قایل نخواهد شد كه قدم‌های بلندتری برداری. نه، تو باید فقط به آهنگ پای دیگران گام بزنی، درست هماهنگ قدم‌های كسی كه پیش از ورود به ارتش حتی یكبار هم موهایش را اصلاح نكرده بوده و پیش از ورود به ارتش حتی نام خانوادگی خودش را هم نمی‌دانسته

یادم می‌آید روزی در مقدونیه یك اسب و یك الاغ را دیدم كه جفت شان به یك گاری بسته شده بودند. آن دو می‌بایست پا به پای هم گام بر می‌داشتند. اسب بینوا هر چه سعی می‌كرد گام بلندتری بر دارد تا گاری را با سرعت بیش تری بكشد همه تلاشش در برخورد با سد كله شقی الاغ بی حاصل می‌شد. الاغ به هیچ روی نمی‌خواست به سرعت قدم‌هایش بیفزاید و حتی گاه یكسره از حركت باز می‌ماند و یا گاری را با گیجی فیلسوف مابانه خاص الاغ‌ها به سوی دیگری می‌كشید. اگر در ارتش اجازه می‌دادند انسان فكر بكند قطعاً به یاد این حادثه می‌افتادم واقعاً كه مقایسه مناسبی است!
آن گاه كه هنر «قدم رو رفتن» را فرا گرفتید تعلیم در جا زدن و پا كوفتن آغاز می‌شود. در ارتش ما پا كوفتن را بلد بودن، اهمیت زیادی دارد. چنانچه دسته، پا كوفتن را چنان یاد بگیرد كه از زیر پاشنه كفش‌های افرادش جرقه بجهد، فرمانده دسته مورد تشویق قرار خواهد گرفت. من، هنوز هم نمی‌فهمم چه ضرورتی هست كه سرباز به هنگام راه پیمائی پا به زمین بكوبد. شاید هم این اصل با یكی از مواد آئین‌نامه مطابقت می‌كند كه در آن چنین آمده است: «هدف هر حركتی عبارت است از پیمودن فاصله معینی در یك زمان معین با صرف حداقل نیرو» و شاید هم این همان خدمتی باشد كه ارتش از طریق لگدكوب كردن سنگفرش خیابان‌های شهر و جاده‌های شهرستان‌ها در حق جامعه و دولت انجام می‌دهد.
هرگاه حالی‌ام نمی‌كردند كه پیمانكاران تداركات ارتش پاكوفتن را به عنوان جزو بسیار مهم تعلیمات نظامی ابداع كرده آن را به زور در آئین نامه‌ها جا داده‌اند، هنوز هم كه هنوز است نمی‌توانستم از هدف پا كوفتن سر در بیاورم.
بعد از آن‌كه نظام گرفتن و پا كوفتن را یاد گرفتی، تعلیم احترام گذاشتن به مافوق آغاز می‌شود. در اجتماع، اگر به یكی سلام نكنی، عملت دور از ادب و نزاكت تلقی می‌شود. اما هرگاه در ارتش از سلام كردن غفلت كنی جنایتی نابخشودنی مرتكب شده‌ای. از همین روست كه در ارتش، به علم سلام دادن و احترام گذاشتن توجه خاصی مبذول می‌شود و نص آئین نامه‌هایش در این مورد بسیار جامع و گویا و كاملاً روشن است.

#ادامه_دارد

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#داستان_کوتاه
#طنز

▪️عنوان: #خدمت_وظیفه
▪️نویسنده: #برانیسلاو_نوشیج
▪️برگردان: #سروژ_استپانیان

#بخش_سه:

یك سرباز، با توجه به تعالیم این آئین‌نامه‌ها، بیش از هر چیزی موظف است عادت كند كه به محض مشاهده یك مافوق، سر خود را به طرف آن مافوق بچرخاند نه آن چنان كه معمولاً اتفاق می‌افتد در جهت مخالف مافوق. علاوه بر این، سرباز باید یك اصل مهم دیگر را هم یاد بگیرد: اصلی كه به موجب آن، سرباز موظف است با ما فوق خود، در لحظه‌ئی كه از كنارش می‌گذرد ـ و نه در لحظه‌ئی كه مثلاً ‌از كنار مافوقش گذشته باشد ـ احترام بگذارد. آئین نامه نظامی‌در این مورد به طرزی حكیمانه صراحت دارد كه «ولی در بعضی موارد چنان چه سرباز متوجه شود كه مافوقش به طرف او نگریسته و ممكن است دیگر بدان سو ننگرد، می‌تواند زودتر از آن چه كه در آئین نامه پیش بینی شده مراسم احترام را نسبت به مافوق مورد بحث به‌جا آورد». در واقع این نكته كه آئین نامه‌های نظامی چنین آزادی عمل‌هائی را در اختیار سربازها می‌گذراند بسیار اسباب انبساط خاطر است.
تعلیم احترام گذاشتن در ارتش روی هم رفته جزو تمرین‌های سنگین به شمار نمی‌رود. با این‌همه پاره‌ئی از مواد آئین نامه مرا به سختی گیج و آشفته می‌كرد. نحوه احترام گذاشتن یك سرباز عادی برایم كاملاً روشن بود، لیكن آئین نامه به نحوه سلام دادن طبال‌ها و شیپورچی‌ها هم اشارتی داشت. البته اگر آئین نامه هر نوازنده‌ای را ملزم نمی‌كرد كه به افراد مافوق «بر حسب ویژگی‌های ساز تخصصی خود» احترام بگذارد، باز ممكن بود كه معنای این ماده برایم قابل فهم باشد. اما این حرف‌ها در حد فهم و شعور من نبود. مثلاً هرگاه یك نوازنده فلوت بخواهد در برخورد با یكی از افسران، مراسم احترام را «مطابق با ویژگی‌های ساز تخصصیش به جا بیاورد، لابد باید توی فلوتش بدمد. كه تا این جای قضیه شاید اشكال زیادی در كار نباشد. و باز، اگر طبال بخواهد با رعایت ویژگی‌های ساز تخصصی خودش مراسم احترام را نسبت به یك مافوق به جای بیاورد لابد ناچار باید مشتی به پشت یا پس گردن هر كه دم دستش قرار گرفت بكوبد. بسیار خوب، گیرم كه این‌هم عاری از اشكال باشد. اما واقعاً نمی‌فهم تكلیف سربازی كه شیپور بلند تشریفاتی یا مثلاً باس می‌نوازد چه خواهد بود و مراسم احترام را چگونه به جای آورد؟ زیرا چنین احترامی، و به عبارت دیگر احترامی كه با «رعایت ویژگی‌های ساز تخصصی » به جای آمده باشد، ممكن است به علت تشابه صدای این دو ساز با پاره‌ای از صداهای شبهه‌انگیز، حتی نوعی بی احترامی هم تلقی شود.

باری، پس از تسلط پیدا كردن به این امر مهم، و به عبارت دیگر بعد از فرا گرفتن فن احترام گذاری، تفنگ به دستت می‌دهند و درست از همان لحظه است كه تو به تفنگ تعلق پیدا می‌كنی، نه تفنگ به تو؛ تفنگت در درجه اول اهمیت قرار می‌گیرد و تو چیزی در حد «ضمایم » آن محسوب می‌شوی. مثلاً اگر از نظافت خودت غافل مانده باشی كسی به‌ات خرده نخواهد گرفت ولیكن وای به روزی كه تفنگت تمیز نباشد! ممكن است سرهیچ و پوچ دماغت را خرد كنند یا انگشتت را بشكنند یا گوشت ترا از جا بكنند ولیكن روی تفنگت حتی یك خراش هم نباید مشاهد بشود. تو می‌توانی نیست بشوی، می‌توانی حتی ـ اگر دلت خواست ـ كشته بشوی، خلاصه این‌كه می‌توانی حتی از فهرست‌ها حذف بشوی ولی تفنگت به هر قیمتی كه شده باید توی فهرست‌ها باقی بماند. تو اگر ناخوش بشوی و مثلاً مالاریا بگیری، یا پایت در برود، یا دل درد بگیری یا كلیه‌ات از ستوان فقراتت جدا بشود، به درمانگاه اعزامت خواهند كرد. در آن‌جا چند گرم گنه گنه به نافت خواهند بست، چند روزی در گوشت وزوز خواهند كرد و بار دیگر به واحد مربوطه برت خواهند گرداند ولی اگر بلائی سر تفنگت بیاید، بی درنگ دست به تشكیل كمیسیون خواهند زد، تفنگ صدمه دیده را از هر طرف وارسی خواهند كرد، همه علل حادثه را مورد بررسی قرار خواهند داد، گزارش مشروحی خواهند نوشت، تفنگ آسیب دیده را به دقت بسته بندی خواهند كرد و به تعمیرگاه مربوطه خواهند فرستاد تا چندی بعد، صحیح و سالم به واحد خودش باز پس فرستاده شود. ترا از توی خانه‌ات به ارتش می‌برند بی آن‌كه به والدینت قبض رسید بدهند، و هیچ كسی هم غمش نیست كه تو بعد از دو سال خدمت وظیفه به خانه‌ات برگردی و یا برنگردی اما در مقابل دریافت تفنگ حتماً از تو رسید می‌گیرند و تو باید در متن رسیدی كه امضا می‌كنی قید كنی كه آن را بی عیب و نقص تحویل گرفته‌ای و متعهدی كه آن را همان جور صحیح و سالم پس بدهی. و اگر خلاف این رفتار كنی گرفتار چنان بازجوئی‌هائی و گزارش‌ها و كمیسیون‌ها و تحقیقاتی خواهی شد كه مسلمان نشنود كافر نبیند!
تیر اندازی را دربدو امر با فشنگ مشقی یادت می‌دهند، و اگر كار به همین جا خاتمه پیدا می‌كرد یقین دارم كه هر كسی می‌توانست معلومات واقعاً ارزنده‌ای با خود از ارتش به یادگار ببرد، ...



ادامه دارد...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity