🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#آینه_های_دردار
#هوشنگ_گلشیری
اواخر موشک باران متوجه شدیم که گلهای سرخ برگ دادهاند، برگهای سبز روشن و کوچک. غنچههاشان هم باز شده بودند. بی آنکه کسی باشد که نگاهشان کرده باشد. بر ساقههای لخت انار هم برگهای سرخ و ریز جوشیده بود، انگار آدمها باشند یا نباشند مهم نیست. آن وقت گربهها آنقدر لاغر شده بودند و طوری دور پر و پای آدم میلولیدند و با صوت زیر و کشدار میومیو میکردند که دلمان مالش میرفت که ما در این جشن بهار بیگانهایم.
اما حالا فکر میکنم که شاید حق با بهار بود، با همان ساقههای لخت.
بر این پهنهی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه میدهد، نفس بودن به راستی موکول به بودن ما نیست، و این خوب است، خوب است که جلوههای بودن را به غم و شادی ما نبستهاند، خوب است که غم ما، با استناد به قول شاعر «اگر غم را چو آتش دود بودی» دودی ندارد، تا جهان جاودانه تاریک بماند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#آینه_های_دردار
#هوشنگ_گلشیری
اواخر موشک باران متوجه شدیم که گلهای سرخ برگ دادهاند، برگهای سبز روشن و کوچک. غنچههاشان هم باز شده بودند. بی آنکه کسی باشد که نگاهشان کرده باشد. بر ساقههای لخت انار هم برگهای سرخ و ریز جوشیده بود، انگار آدمها باشند یا نباشند مهم نیست. آن وقت گربهها آنقدر لاغر شده بودند و طوری دور پر و پای آدم میلولیدند و با صوت زیر و کشدار میومیو میکردند که دلمان مالش میرفت که ما در این جشن بهار بیگانهایم.
اما حالا فکر میکنم که شاید حق با بهار بود، با همان ساقههای لخت.
بر این پهنهی خاک چیزی هست که به رغم ما ادامه میدهد، نفس بودن به راستی موکول به بودن ما نیست، و این خوب است، خوب است که جلوههای بودن را به غم و شادی ما نبستهاند، خوب است که غم ما، با استناد به قول شاعر «اگر غم را چو آتش دود بودی» دودی ندارد، تا جهان جاودانه تاریک بماند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity