🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#داستانک
[آدم وحشت زده به حوا گفت]:
((چگونه در برابر وسوسه ی نافرمانی از آن ممنوعیت شدید، تسلیم شدی و پا فراتر نهادی؟! چگونه به آن میوه ی ممنوعه تجاوز کردی؟! آخر چگونه یکی از نیرنگ های دشمن شومی که او را نمی شناختی، فریبت داد...؟! و اینک، او مرا نیز در کنار تو، به سقوط وا داشت... زیرا تصمیم من یقینا این است که با تو جان سپارم! آخر چگونه می توانم بی تو زنده بمانم؟! چگونه می توانم گفت و گوی شیرین با تو را، و عشقی که ما را این گونه به هم پیوند داده است رها سازم تا در این جنگل وحشی ، تنها و بی کس باقی بمانم...؟! حتی چنانچه خدای متعال حوایی دیگر بیافریند، و من نیز دنده ی دیگری فراهم آورم، باز غم از دست رفتن تو هرگز از قلبم برون نخواهد رفت. نه! نه! ... بنا به رابطه ی طبیعت، خود را به تو نزدیک حس میکنم: به راستی تو گوشتی از گوشت من، و استخوانی از استخوان منی! سرنوشت من، هرگز از سرنوشت تو جدا نخواهد شد، حال در سعادت باشم یا در رنج و محنت! ))
آدم با وجود همه ی آن چه را در آن باره دانسته بود، حتی دمی در خوردن میوه درنگ ننمود! او هرگز فریب نخورد، بلکه به طرزی جنون آمیز، با زیبایی و جذابیت زنانه، مغلوب گشت...!
#فئودور_داستایفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#داستانک
[آدم وحشت زده به حوا گفت]:
((چگونه در برابر وسوسه ی نافرمانی از آن ممنوعیت شدید، تسلیم شدی و پا فراتر نهادی؟! چگونه به آن میوه ی ممنوعه تجاوز کردی؟! آخر چگونه یکی از نیرنگ های دشمن شومی که او را نمی شناختی، فریبت داد...؟! و اینک، او مرا نیز در کنار تو، به سقوط وا داشت... زیرا تصمیم من یقینا این است که با تو جان سپارم! آخر چگونه می توانم بی تو زنده بمانم؟! چگونه می توانم گفت و گوی شیرین با تو را، و عشقی که ما را این گونه به هم پیوند داده است رها سازم تا در این جنگل وحشی ، تنها و بی کس باقی بمانم...؟! حتی چنانچه خدای متعال حوایی دیگر بیافریند، و من نیز دنده ی دیگری فراهم آورم، باز غم از دست رفتن تو هرگز از قلبم برون نخواهد رفت. نه! نه! ... بنا به رابطه ی طبیعت، خود را به تو نزدیک حس میکنم: به راستی تو گوشتی از گوشت من، و استخوانی از استخوان منی! سرنوشت من، هرگز از سرنوشت تو جدا نخواهد شد، حال در سعادت باشم یا در رنج و محنت! ))
آدم با وجود همه ی آن چه را در آن باره دانسته بود، حتی دمی در خوردن میوه درنگ ننمود! او هرگز فریب نخورد، بلکه به طرزی جنون آمیز، با زیبایی و جذابیت زنانه، مغلوب گشت...!
#فئودور_داستایفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
سکوتهای مختلفی وجود دارد
و هر یک، معنای متفاوتی دارند.
سکوتی که با صبحِ جنگل همراه میشود،
یکی از آنهاست؛
که البته با سکوت شهری که خوابیده،
تفاوت دارد.
سکوت قبل از باران و طوفان،
با سکوت پس از باران و طوفان، یکی نیست.
سکوت ناشی از تهی بودن،
سکوت ترس، سکوت تردید.
نوعی از سکوت است
که از اشیاء بیجان سرچشمه میگیرد،
مثل سکوت یک صندلی که اخیراً استفاده شده،
یا پیانویی که مدتهاست،
غبار از کلیدهایش برنخاسته است.
یا هر شیء دیگری که زمانی
به نیاز انسانی پاسخ داده است؛
برای کار، یا برای لذت.
این نوع سکوت میتواند حرف بزند.
صدایش ممکن است غمزده باشد،
اما نه همیشه: مثلاً وقتی که لحظاتی پیش،
کودکی خندان از روی صندلی برخاسته است؛
یا وقتی آخرین نُتهایی که پیانو نواخته،
شاد و سرخوشانه بوده باشند.
شرایط و فضا هر چه باشد،
عصارهاش در سکوت پس از آن هم
ادامه پیدا میکند.
سکوت هم، انعکاس و پژواک خود را دارد.
📖 جملاتی از کتاب شب در مسیر غرب، #بریل_مارکهام
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
سکوتهای مختلفی وجود دارد
و هر یک، معنای متفاوتی دارند.
سکوتی که با صبحِ جنگل همراه میشود،
یکی از آنهاست؛
که البته با سکوت شهری که خوابیده،
تفاوت دارد.
سکوت قبل از باران و طوفان،
با سکوت پس از باران و طوفان، یکی نیست.
سکوت ناشی از تهی بودن،
سکوت ترس، سکوت تردید.
نوعی از سکوت است
که از اشیاء بیجان سرچشمه میگیرد،
مثل سکوت یک صندلی که اخیراً استفاده شده،
یا پیانویی که مدتهاست،
غبار از کلیدهایش برنخاسته است.
یا هر شیء دیگری که زمانی
به نیاز انسانی پاسخ داده است؛
برای کار، یا برای لذت.
این نوع سکوت میتواند حرف بزند.
صدایش ممکن است غمزده باشد،
اما نه همیشه: مثلاً وقتی که لحظاتی پیش،
کودکی خندان از روی صندلی برخاسته است؛
یا وقتی آخرین نُتهایی که پیانو نواخته،
شاد و سرخوشانه بوده باشند.
شرایط و فضا هر چه باشد،
عصارهاش در سکوت پس از آن هم
ادامه پیدا میکند.
سکوت هم، انعکاس و پژواک خود را دارد.
📖 جملاتی از کتاب شب در مسیر غرب، #بریل_مارکهام
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
نمیدونم. حس میکنم شکست خوردم. همیشه با خودم فکر میکردم، زمانی که سنم بیشتر بشه، خدا میاد و یه جوری وارد زندگیم میشه... اما نیومد... من سرزنشش نمیکنم. اگه منم جای اون بودم، یه همچین نظری در مورد کسی مثل خودم داشتم...
No Country for Old Men (2008))
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
نمیدونم. حس میکنم شکست خوردم. همیشه با خودم فکر میکردم، زمانی که سنم بیشتر بشه، خدا میاد و یه جوری وارد زندگیم میشه... اما نیومد... من سرزنشش نمیکنم. اگه منم جای اون بودم، یه همچین نظری در مورد کسی مثل خودم داشتم...
No Country for Old Men (2008))
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
در تو هيچ عيبی نديدهام زيرا که در تو به چشم دوستی نگاه کردهام. لاجرم هرچه از تو ديدهام، مرا خوش آمده است...
📚 تذکره الاولیا
✍🏻 #عطار_نیشابوری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
در تو هيچ عيبی نديدهام زيرا که در تو به چشم دوستی نگاه کردهام. لاجرم هرچه از تو ديدهام، مرا خوش آمده است...
📚 تذکره الاولیا
✍🏻 #عطار_نیشابوری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
وظیفهات ساده است: جلا دادن «درست» و سیاه نمایی «غلط».
وظیفهٔ تو این است که مخالفان را حقیر و نفرت انگیز جلوه بدهی تا تودهها بفهمند که مخالفت جرم است و رهبران مخالفان مجرم اند. این همان زبان ساده ای است که تودهها میفهمند. اگر بخواهی انگیزههای پیچیدهات را برایشان توضیح بدهی، فقط آنها را سردرگم میکنی.
همشهری روباشف، وظیفه تو این است که از برانگیختن همدردی و ترحم اجتناب کنی. دلسوزی و ترحم نسبت به مخالفان برای ما خطرناک است ...
#آرتور_کوستلر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
وظیفهات ساده است: جلا دادن «درست» و سیاه نمایی «غلط».
وظیفهٔ تو این است که مخالفان را حقیر و نفرت انگیز جلوه بدهی تا تودهها بفهمند که مخالفت جرم است و رهبران مخالفان مجرم اند. این همان زبان ساده ای است که تودهها میفهمند. اگر بخواهی انگیزههای پیچیدهات را برایشان توضیح بدهی، فقط آنها را سردرگم میکنی.
همشهری روباشف، وظیفه تو این است که از برانگیختن همدردی و ترحم اجتناب کنی. دلسوزی و ترحم نسبت به مخالفان برای ما خطرناک است ...
#آرتور_کوستلر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در ازدحام دنیا
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چقدر آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند...
#غسان_زغطان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در ازدحام دنیا
اگر انسانی را یافتی
که تو را میفهمد رهایش نکن
چقدر آنها که ما را نمیفهمند بیشمارند...
#غسان_زغطان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجایی؟؟
👤#عباس_معروفی
.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجایی؟؟
👤#عباس_معروفی
.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity