🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
هنرمند معاصر روسی اسلاوا فُک، تا به حال نمایشگاه های متعددی برگزار کرده و جوایز متعددی برنده شده است. موضوع آثارش عمدتا" زنان هستند و ویژگی آثارش نمایش سوژه ها به شکل دوبعدی، با حالتی نرم و خمیری است.
#Slava_Fokk
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
هنرمند معاصر روسی اسلاوا فُک، تا به حال نمایشگاه های متعددی برگزار کرده و جوایز متعددی برنده شده است. موضوع آثارش عمدتا" زنان هستند و ویژگی آثارش نمایش سوژه ها به شکل دوبعدی، با حالتی نرم و خمیری است.
#Slava_Fokk
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
زنها رو وقتی حرف نمیزنن بیشتر دوست داشته باشید
هیچ زنی تو سکوت، حالش خوب نیست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
زنها رو وقتی حرف نمیزنن بیشتر دوست داشته باشید
هیچ زنی تو سکوت، حالش خوب نیست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#جاودان_وپاینده_باشی_شاهنشاها
تنهاتو شایسته ستایش هستی
کنارمعشوقِ شکوهمندت ایران
توهمان پادشاه آرزوهایی
توهمان شکوه و جلال ارغوانی
باهمان رنگ فضیلت مهربانی
همان فرمانروای بیبدیل پاکسرشتها
در روزگار تاریکی درقلمروی ترس
اجنبی ها میخواهند سرزمینمان بیحاصل بماند
توبرایمان خواهی ساخت
جادهای به سوی خانه بخت
عمرمن کوتاه است و
پایان راه را نتوانم دید
درسرزمینی که
من روحم را گم کردهام
ولی حالا قویترین
امید به تورا
درون خویش دارم
#سرباز_گارد_شاهنشاهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
#جاودان_وپاینده_باشی_شاهنشاها
تنهاتو شایسته ستایش هستی
کنارمعشوقِ شکوهمندت ایران
توهمان پادشاه آرزوهایی
توهمان شکوه و جلال ارغوانی
باهمان رنگ فضیلت مهربانی
همان فرمانروای بیبدیل پاکسرشتها
در روزگار تاریکی درقلمروی ترس
اجنبی ها میخواهند سرزمینمان بیحاصل بماند
توبرایمان خواهی ساخت
جادهای به سوی خانه بخت
عمرمن کوتاه است و
پایان راه را نتوانم دید
درسرزمینی که
من روحم را گم کردهام
ولی حالا قویترین
امید به تورا
درون خویش دارم
#سرباز_گارد_شاهنشاهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
.
تاریخ بِیهَقی یا تاریخ مسعودی نام کتابی نوشتهٔ "ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی" است که موضوع اصلی آن تاریخ پادشاهی "مسعود غزنوی" و زمانهی اوست. این کتاب علاوه بر تاریخ غزنویان، قسمتهایی دربارهٔ صفاریان، سامانیان و دورهٔ پیش از برآمدن و پادشاهی "محمود غزنوی" دارد. نسخهٔ اصلی کتاب حدود ۳۰ جلد بوده و از این کتاب امروزه مقدار کمی (حدود پنج مجلد) بر جای ماندهاست. کهنترین کتابی که از تاریخ بیهقی یاد کردهاست، تاریخ بیهق اثر "ابوالحسن بیهقی" بودهاست که پس از شرح حال "ابوالفضل بیهقی"، از کتاب او نیز یاد کردهاست.
#تاریخ_بیهقی
#ادموند_بازورث
#ابوالفضل_بیهقی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
.
تاریخ بِیهَقی یا تاریخ مسعودی نام کتابی نوشتهٔ "ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی" است که موضوع اصلی آن تاریخ پادشاهی "مسعود غزنوی" و زمانهی اوست. این کتاب علاوه بر تاریخ غزنویان، قسمتهایی دربارهٔ صفاریان، سامانیان و دورهٔ پیش از برآمدن و پادشاهی "محمود غزنوی" دارد. نسخهٔ اصلی کتاب حدود ۳۰ جلد بوده و از این کتاب امروزه مقدار کمی (حدود پنج مجلد) بر جای ماندهاست. کهنترین کتابی که از تاریخ بیهقی یاد کردهاست، تاریخ بیهق اثر "ابوالحسن بیهقی" بودهاست که پس از شرح حال "ابوالفضل بیهقی"، از کتاب او نیز یاد کردهاست.
#تاریخ_بیهقی
#ادموند_بازورث
#ابوالفضل_بیهقی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
«دندان افشار با این فاسقان تا بهشت یابی»
برای مادران دلخون دادخواه
هرچند تاریخ بیهقی نیز، مانند اغلب دیگر تواریخ، آینهای است از فتوحات و ظفرمندیها یا شکستها و ناکامیهای مردان، و ردپای زنان در آن گم و محو و پوشیده مانده، چهرۀ دو زن آزادۀ دلیر چون نوری بر صفحات آن تاریخ تاریک میتابد: مادر حسنک وزیر و مادر عبدالله زبیر؛ دو مادری که درخشش خورشید شجاعت بر جبین طلعتشان دودی است در چشم اعداء.
بیهقی مادر حسنک را در پایان ذکر بر دار کردن حسنک به قصه میآورد، درست در نقطهای که روایت در حال فرود از اوج و خیزی دراماتیک است: صحنۀ حضور قهرمانانه و عارفانۀ حسنک در پای دار به وصف رنج و غصۀ بیحد دوستداران وی و خیرخواهان ملک میپیوندد. بونصر روزه باز نمیکند، خواجه احمد حسن به دیوان نمینشیند و بهنوعی اعتصاب میکند، همگان در حال لعن و نفرین بانی این ظلم، بوسهلاند و تن حسنک بر دار مانده است. در این صحنۀ فرودِ غمبارِ روایت است که قلمِ بیهقی برای رسمِ صورتِ مادر حسنک تیز میشود تا تراژدی باز اوج گیرد و پایانبندیای درخور بیابد. اینجاست که مادر حسنک، صبور و سنگین، به قصه پای میگذارد.
بااینکه مرگ پسر را تا دو سه ماه از مادر پنهان داشته بودند، چون فاش کردند، آن زن جگرآور «جزعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بهدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند. پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود. که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان. و ماتم پسر سخت نیکو بداشت.»
استقامت و تابآوری مادر حسنک در سوگ فرزندش چنان شکوهمند است که قلم بیهقی بلافاصله مادر دلیر دیگری را فرایاد میآورد: اسماء را، مادر عبدالله زبیر.
عبدالله زبیر، در شب آخر جنگ با حجاج یوسف، وقتی «کارش سخت تنگ شد»، از جنگ بایستاد و امان گرفت برای رایزنی با یارانش. همه به او نصیحت کردند که خود را تسلیم کند «تا فتنه بنشیند و المی به تو نرسد»، اما مادرش با شکیبایی و استدلالی حیرتانگیز او را به ادامۀ نبرد تشویق کرد: «اسماء زمانی اندیشید پس گفت: ای فرزند، این خروج که تو بر بنیامیه کردی، دین را بود یا دنیا را؟ گفت بخدای که از بهر دین را بود، و دلیل آنکه نگرفتم یک دِرَم از دنیا، و این ترا معلوم است. گفت پس صبر کن بر مرگ و کشتن و مثله کردن چنانکه برادرت مصعب کرد.... گفت ای مادر، من هم بر اینم که تو میگویی، اما رای و دل تو خواستم که بدانم در این کار. اکنون بدانستم و مرگِ با شهادت پیش من خوش گشت. اما میاندیشم که چون کشته شوم مثله کنند.»
پسر نه از مرگ، که از تکهتکه شدن و بیحرمتی بر بدنش پس از مرگ است که بیم دارد، حالآنکه مادرش همین ترس را هم به باد میدهد و میگوید: «چون گوسپند را بکشند از مثله کردن و پوست باز کردن دردش نیاید.»
پسر شب تا سحر را به نماز و قرآن و غسل میگذراند و چون وقت بدرود با مادرش میرسد، موجی از عصارۀ عاطفه قلم بیهقی را میخروشاند: مادر، شجاع و استوار، لباس رزم پسر را بر تنش مرتب میکند، انگارنهانگار که او را به عزم شهادت بدرقه میکند: «در رفت و مادر را در کنار گرفت و بدرود کرد، و مادرش زره بر وی راست میکرد و بغلگاه میدوخت و میگفت: «دندان افشار با این فاسقان تا بهشت یابی.» چنانکه گفتی او را به پالوده خوردن میفرستد، و البته جزعی نکرد چنانکه زنان کنند.»
پایانبندی این روایت نیز باز وصف چهرۀ دلاور مادر است. هم بر سوگ پسر تاب میآورد، هم بر تحقیر و خفّت دشمنان. وقتی خبر سوگواری صبورانۀ او را به حجاج یوسف میرسانند، ظالم با حیلهگری چنان صحنهسازی میکند تا مادر تن بیجان پسر را بر دار ببیند و بیتاب شود: «پس گروهی از زنان را بر این کار بگماشتند و ایشان در ایستادند و حیلت ساختند تا اسماء را بر آن جانب بردند، چون دار بدید بجای آورد که پسرش است، روی به زنی کرد از شریفترینِ زنان و گفت: «گاهِ آن نیامده که این سوار را از این اسب فرود آورند؟» و برین نیفزود و برفت.»
هیچ چیزی چون اشک مادران ظالم را حقیر و خفیف نمیکند. آن چشمۀ صافی است که سرانجام تواریخ تاریک را به سیلابی سهمگین و شکوهمند خواهد شست.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
«دندان افشار با این فاسقان تا بهشت یابی»
برای مادران دلخون دادخواه
هرچند تاریخ بیهقی نیز، مانند اغلب دیگر تواریخ، آینهای است از فتوحات و ظفرمندیها یا شکستها و ناکامیهای مردان، و ردپای زنان در آن گم و محو و پوشیده مانده، چهرۀ دو زن آزادۀ دلیر چون نوری بر صفحات آن تاریخ تاریک میتابد: مادر حسنک وزیر و مادر عبدالله زبیر؛ دو مادری که درخشش خورشید شجاعت بر جبین طلعتشان دودی است در چشم اعداء.
بیهقی مادر حسنک را در پایان ذکر بر دار کردن حسنک به قصه میآورد، درست در نقطهای که روایت در حال فرود از اوج و خیزی دراماتیک است: صحنۀ حضور قهرمانانه و عارفانۀ حسنک در پای دار به وصف رنج و غصۀ بیحد دوستداران وی و خیرخواهان ملک میپیوندد. بونصر روزه باز نمیکند، خواجه احمد حسن به دیوان نمینشیند و بهنوعی اعتصاب میکند، همگان در حال لعن و نفرین بانی این ظلم، بوسهلاند و تن حسنک بر دار مانده است. در این صحنۀ فرودِ غمبارِ روایت است که قلمِ بیهقی برای رسمِ صورتِ مادر حسنک تیز میشود تا تراژدی باز اوج گیرد و پایانبندیای درخور بیابد. اینجاست که مادر حسنک، صبور و سنگین، به قصه پای میگذارد.
بااینکه مرگ پسر را تا دو سه ماه از مادر پنهان داشته بودند، چون فاش کردند، آن زن جگرآور «جزعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بهدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند. پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود. که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان. و ماتم پسر سخت نیکو بداشت.»
استقامت و تابآوری مادر حسنک در سوگ فرزندش چنان شکوهمند است که قلم بیهقی بلافاصله مادر دلیر دیگری را فرایاد میآورد: اسماء را، مادر عبدالله زبیر.
عبدالله زبیر، در شب آخر جنگ با حجاج یوسف، وقتی «کارش سخت تنگ شد»، از جنگ بایستاد و امان گرفت برای رایزنی با یارانش. همه به او نصیحت کردند که خود را تسلیم کند «تا فتنه بنشیند و المی به تو نرسد»، اما مادرش با شکیبایی و استدلالی حیرتانگیز او را به ادامۀ نبرد تشویق کرد: «اسماء زمانی اندیشید پس گفت: ای فرزند، این خروج که تو بر بنیامیه کردی، دین را بود یا دنیا را؟ گفت بخدای که از بهر دین را بود، و دلیل آنکه نگرفتم یک دِرَم از دنیا، و این ترا معلوم است. گفت پس صبر کن بر مرگ و کشتن و مثله کردن چنانکه برادرت مصعب کرد.... گفت ای مادر، من هم بر اینم که تو میگویی، اما رای و دل تو خواستم که بدانم در این کار. اکنون بدانستم و مرگِ با شهادت پیش من خوش گشت. اما میاندیشم که چون کشته شوم مثله کنند.»
پسر نه از مرگ، که از تکهتکه شدن و بیحرمتی بر بدنش پس از مرگ است که بیم دارد، حالآنکه مادرش همین ترس را هم به باد میدهد و میگوید: «چون گوسپند را بکشند از مثله کردن و پوست باز کردن دردش نیاید.»
پسر شب تا سحر را به نماز و قرآن و غسل میگذراند و چون وقت بدرود با مادرش میرسد، موجی از عصارۀ عاطفه قلم بیهقی را میخروشاند: مادر، شجاع و استوار، لباس رزم پسر را بر تنش مرتب میکند، انگارنهانگار که او را به عزم شهادت بدرقه میکند: «در رفت و مادر را در کنار گرفت و بدرود کرد، و مادرش زره بر وی راست میکرد و بغلگاه میدوخت و میگفت: «دندان افشار با این فاسقان تا بهشت یابی.» چنانکه گفتی او را به پالوده خوردن میفرستد، و البته جزعی نکرد چنانکه زنان کنند.»
پایانبندی این روایت نیز باز وصف چهرۀ دلاور مادر است. هم بر سوگ پسر تاب میآورد، هم بر تحقیر و خفّت دشمنان. وقتی خبر سوگواری صبورانۀ او را به حجاج یوسف میرسانند، ظالم با حیلهگری چنان صحنهسازی میکند تا مادر تن بیجان پسر را بر دار ببیند و بیتاب شود: «پس گروهی از زنان را بر این کار بگماشتند و ایشان در ایستادند و حیلت ساختند تا اسماء را بر آن جانب بردند، چون دار بدید بجای آورد که پسرش است، روی به زنی کرد از شریفترینِ زنان و گفت: «گاهِ آن نیامده که این سوار را از این اسب فرود آورند؟» و برین نیفزود و برفت.»
هیچ چیزی چون اشک مادران ظالم را حقیر و خفیف نمیکند. آن چشمۀ صافی است که سرانجام تواریخ تاریک را به سیلابی سهمگین و شکوهمند خواهد شست.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
من شبنمِ پُردردِ یک ستارهام
که روی علفهای تاریکی چکیدهام
#سهراب_سپهری
تقدیر بیگمان یک اتفاق سادهی پوچ و ناگهانی و نابخردانه و تصادفی نیست که حتی اگر اینچنین باشد در آن نظمی نهفته است . هر انسانی تاریخِ رسیدن به خوشبختی و یا شوربختی دارد . اشتیاقِ هر کَس به تقدیر دیگری ، به تکامل دیگری ، به شکفتنِ ذهن و اندیشه و دانشِ دیگری منتج به رشد انسانیت خودش و ماندگاریِ نام و یادش خواهد شد . از حوادث روزگار میآموزیم که چگونه میتوان دوست داشت و چرا بایست پیوسته علاقهمندی را به هر شکل که در توان است ، ابراز کرد .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
من شبنمِ پُردردِ یک ستارهام
که روی علفهای تاریکی چکیدهام
#سهراب_سپهری
تقدیر بیگمان یک اتفاق سادهی پوچ و ناگهانی و نابخردانه و تصادفی نیست که حتی اگر اینچنین باشد در آن نظمی نهفته است . هر انسانی تاریخِ رسیدن به خوشبختی و یا شوربختی دارد . اشتیاقِ هر کَس به تقدیر دیگری ، به تکامل دیگری ، به شکفتنِ ذهن و اندیشه و دانشِ دیگری منتج به رشد انسانیت خودش و ماندگاریِ نام و یادش خواهد شد . از حوادث روزگار میآموزیم که چگونه میتوان دوست داشت و چرا بایست پیوسته علاقهمندی را به هر شکل که در توان است ، ابراز کرد .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
آنقدر خوابات را دیدهام
که بیشک فرصتی نمانده تا بیدار شوم
ایستاده میخوابم، تمامقد رو به زندگی
رو به عشق و رو به سوی تو
تنها تو را میبینم
آنقدر در رؤیاهایم پیشانی و لبهایت را لمس کردهام
که لمس واقعیشان، خیالیتر است
آن قدر خوابات را دیدهام،
با تو راه رفتهام، حرف زدهام در رؤیا
با سایهی تو خوابیدهام
که دیگر از من چیزی نمانده است به جا
و سایهای شدهام
در میان اشباح و سایهها
سایهای که با سُرور گام میگذارد
بارها و بارها
روی عقربهی خورشیدی ساعت زندگیِ تو
#روبر_دسنوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
آنقدر خوابات را دیدهام
که بیشک فرصتی نمانده تا بیدار شوم
ایستاده میخوابم، تمامقد رو به زندگی
رو به عشق و رو به سوی تو
تنها تو را میبینم
آنقدر در رؤیاهایم پیشانی و لبهایت را لمس کردهام
که لمس واقعیشان، خیالیتر است
آن قدر خوابات را دیدهام،
با تو راه رفتهام، حرف زدهام در رؤیا
با سایهی تو خوابیدهام
که دیگر از من چیزی نمانده است به جا
و سایهای شدهام
در میان اشباح و سایهها
سایهای که با سُرور گام میگذارد
بارها و بارها
روی عقربهی خورشیدی ساعت زندگیِ تو
#روبر_دسنوس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
#سعدی
#بوستان
#عشق_و_مستی_و_شور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
#سعدی
#بوستان
#عشق_و_مستی_و_شور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
یادت نکرده ام به همه عمر ،زانکه یاد
آنکس کند که دلبرش ازیاد میرود
شاعر ناشناس
از یک نسخه خطی کتابخانه ی مجلس
به تاریخ ۱۱ هجری قمری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
یادت نکرده ام به همه عمر ،زانکه یاد
آنکس کند که دلبرش ازیاد میرود
شاعر ناشناس
از یک نسخه خطی کتابخانه ی مجلس
به تاریخ ۱۱ هجری قمری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
#فردا_نبرد_قادسیه_است...
سیزده بدر، صحنه رویارویی تمام قد فرهنگ و سنت ایرانی در برابر فرهنگ و سنت اعراب فردا عیار ملت ما معلوم میشود که چند درصد جامعه وفادار به فرهنگ ایرانی و چند درصد جامعه، تسلیمِ فرهنگ اعراب هستند. شما فردا در سپاه ایران هستید یا در سپاه اعرابِ تازی ؟!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
#فردا_نبرد_قادسیه_است...
سیزده بدر، صحنه رویارویی تمام قد فرهنگ و سنت ایرانی در برابر فرهنگ و سنت اعراب فردا عیار ملت ما معلوم میشود که چند درصد جامعه وفادار به فرهنگ ایرانی و چند درصد جامعه، تسلیمِ فرهنگ اعراب هستند. شما فردا در سپاه ایران هستید یا در سپاه اعرابِ تازی ؟!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity