🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

عشق آمد آن‌چنان به دلم درزد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

عشق آمد آن‌چنان به دلم درزد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

تا تو به خاطر منی
کَس نگذشت بر دلم

مثل تو کیست در جهان
تا ز تو مهر بگسلم!؟؟

#سعدی🌸🍂

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

تا رنج تحمل نکنی
گنج نبینی

تا شب نرود صبح
پدیدار نباشد...

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

درمان درد عاشقان صبر است
و من دیوانه‌ام

نه درد ساکن می‌شود
نه ره به درمان می‌برم


#سعدی🌸🍂

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

بزرگی بایدت
بخشندگی کن

که دانه تا
نَیَفشانی نروید ...


#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری چهره‌ای
همی گفت و می‌رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار


#سعدی
#بوستان
#عشق_و_مستی_و_شور

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#وصیت_نامه

#خسرو_انوشیروان از زبان #سعدی_شیرازی:
👇
شنیدم که در وخت نزع روان
به هرمز چنین گفت نوشیروان

که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس

نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند

برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بوَد تاجدار

رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت ای پسر باشد از بیخ سخت

مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی، میکَنی بیخ خویش

اگر جاده‌ای بایدت مستقیم
ره پارسایان امید است و بیم

طبیعت شود مرد را بخردی
به امید نیکی و بیم بدی

گر این هر دو در پادشه یافتی
در اقلیم و ملکش پنه یافتی

که بخشایش آرد بر امیدوار
به امید بخشایش کردگار

گزند کسانش نیاید پسند
که ترسد که در ملکش آید گزند

در آن کشور آسودگی بوی نیست
وگر در سرشت وی این خوی نیست

اگر پای بندی، رضای پیش گیر
وگر یک سواره سر خویش گیر

فراخی در آن مرز و کشور مخواه
که دلتنگ بینی رعیت ز شاه

ز مستکبران دلاور بترس
از آن کو نترسد ز داور، بترس

دگر کشور آباد بیند به خواب
که دارد دل اهل کشور خراب

خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیش‌بین این سخن را به غور

مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدورِ خوشدل کند کار بیش

مروت نباشد بدی با کسی
کز او نیکویی دیده باشی بسی

الا تا نپیچی سر از عدل و رای
که مردم ز دستت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیدادگر
کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی برنیاید که بنیاد خود
بکند آن که بنهاد بنیاد بد

خرابی کند مرد شمشیرزن
نه چندان که دود دل کودک و زن

چراغی که بیوه‌ زنی بر فروخت
بسی دیده باشی که شهری بسوخت

از آن بهره‌ورتر در آفاق نیست
که در ملکرانی به انصاف زیست

چو نوبت رسد زین جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش

بدو نیک مردم چو می‌بگذرند
همان بهْ که نامت به نیکی برند

خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملک است پرهیزگار

بد اندیش توست آن و خونخوار خلق
که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پرور نبیند بدی
چو بد پروری، خصم خون خودی

مکن صبر بر عامل ظلم دوست
چه از فربهی بایدش کند پوست

شهنشه که بازارگان را بخَست
در خیر بر شهر و لشگر ببست

کی آنجا دگر هوشمندان روند
چو آوازه رسم بد بشنوند ؟

نکو بایدت نام و نیکو قبول
نکو دار بازارگان و رسول

بزرگان مسافر به جان پرورند
که نام نکویی به عالم برند

تبه گردد آن مملکت عن قریب
کز او خاطرآزرده آید غریب

غریب‌ آشنا باش و سیاح‌دوست
که سیاح، جُلاب نام نکوست

نکو دار ضیف و مسافر عزیز
وز آسیبشان بر حذر باش نیز

ز بیگانه پرهیز کردن نکوست
که دشمن توان بود در زی دوست

قدیمان خود را بی‌افزای قدر
که هرگز نیاید ز پرورده، غدر

چو خدمتگزاریت گردد کهن
حق سالیانش فرامش مکن

جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن کز او نام نیکو بماند

نمرد آن که ماند پس از وی بجای
پل و خانی و خان و مهمانسرای

هر آن کو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیاورد بار

چو خواهی که نامت بود جاودان
مکن نام نیک بزرگان نهان

همین نقش بر خوان پس از عهد خویش
که دیدی پس از عهد شاهان پیش

یکی نام نیکو ببرد از جهان
یکی رسم بد ماند از او جاودان.

✍️ #سعدی_شیرازی


🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن
که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


کجا رَوَم که دل من ،
دل از تو بَرگیرد ....‌‌‌.؟

#سعدی🍂🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

شبها گذردکه دیده نتوانم بست!
مردم همه از خواب و
من از فکر تو مست...

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥

پاییز هزار رنگ می‌رود و زمستان سپید رنگ از راه می‌رسد
و در این میان شبی است بلند به بلندای یک فرهنگ.
آیینی رنگارنگ به سان پاییز.
و درون مایه‌ای سپید به رنگ زمستان.

شب چله،، شب کنار هم بودن‌ها فرخنده و شادباد🍉🍷

#شب_چله‌تان سرخ سرخ باد
به سرخی آفتاب و خورشید باد
به سرخی شیرینی انار و هندوانه باد🍉🍷

باری،
ﻣﯽﺳﺘﺎﯾﻢ آذر ﻣﺰدا را.
ﻣﯽزداﯾﻢ ﺳﺮدی چله را.
ﻣﯽﺷﺘﺎﺑﻢ ﻣﮋده ﻓﺮدا را.

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️#فردوسی

هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را.
✍️ #سعدی

#شب_چله‌تان_شادباد 🍉🍷

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵

جشن‌های سالانه‌مان🌎
#جشن_شب_چله🍉🍷

ﻣﯽﺳﺘﺎﯾﻢ آذر ﻣﺰدا را
ﻣﯽزداﯾﻢ ﺳﺮدی چله را
ﻣﯽﺷﺘﺎﺑﻢ ﻣﮋده ﻓﺮدا را.

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️#فردوسی

هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را.
✍️ #سعدی

#‌شب_چله‌تان سرخ سرخ باد
به سرخی آفتاب و خورشید باد
به سرخی شیرینی انار و هندوانه باد

#شب_چله‌ای که روشنایی را نوید می‌دهد یکی از کهن‌ترین جشن‌های نیک و شاد ما ایرانیان است.

#شب_چله، بلندترین شب سال است. شبی که تاریکی شکسته میشود. از این شب از سیاهی شب کاسته میشود و به روشنایی افزوده میگردد.

#شب_چله که پیروزی نور بر سیاهی‌ست بر دوستداران فرهنگ ناب ایران‌زمین‌مان و آیین نیک نیاکانی ایرانی‌مان، شادباد و همایون باد.

#‌شب‌_چله‌ که پیروزی روشنایی بر تاریکی‌ست، بر شما خویشاوندن عزيز، دوستان گرامی، هم‌میهنان ارجمند و ایرانیان تبارمند و پارسی زبانان سرتاسر جهان، فرخنده و خجسته‌ باد.

❤️ #شب_چله_شادباش🍉

می‌ستایم
#ایران‌زمین_کهن_پرگهرمان_را
#فرهنگ_ناب_ایرانی‌مان_را
#تمدن_بزرگ_سرزمین‌مان_را
#تاریخ_کهن_درخشان_کشورمان_را
#آیین_نیک_نیاکان_ایرانی‌مان_را

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🍉 نام #چله در سرتاسر #ایران کاربرد دارد و یلدا، بیشتر در متون ادبی دیده می‌شود: #چله_بزرگ و #چله_کوچک.

💚مردم ایران «چله بزرگ و کوچک» دارند، خوانچه زمستانی دارند، چارچار دارند و... ده‌ها آیین و رسم‌های هنباز و گاه، ویژه منطقه خود را دارند. بسیاری از این آیین‌ها و نام‌ها در #بن‌مایه‌های_تاریخی و ادبی یاد شده است و بسیاری را نیز تنها، در هازه(:جامعه) و از زبان بزرگ‌ترها می‌توان شنید.

چله‌ بزرگ👈 ۴۰ روز
چله‌ کوچک👈 ۲۰ روز
چارچار👈 ۴ روز اول و آخر دو چله.
اَهمَن‌👈 ۱۰ روز
بهمن👈 ۱۰ روز
سیاه‌ بهار👈 ۵ روز
سرما پیرزن👈 ۵ روز

❇️ میرزاعبداله مجتهدی تبریزی در خاطرات خود به سال ۱۳۲۴ می‌گوید:
«امروز اول چارچار است. چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را چارچار می‌گویند و چنین نامبردار است که سردترین روزهای زمستان این هشت روز است».

❇️ در کلیات شیخ بهایی، سده ۱۰ آمد است: «از قضا آن هنگام، فصل زمستان بود و چله بزرگ آن روز هم، روز بسیار سردی بود»

❇️ در نسک(:کتاب) تسویه التعلیم آمده است:
یکم چله کوچک روزی است که ‌۴۰روز نه بیشتر از یکم جدی گذشته باشد و این چله را ۲۰روز دانند و از این جهت آن‌را #کوچک گویند.

#چله_زمستان در ادبیات #پارسی:
تا دل‌تان بخواهد در بن‌مایه‌های ادبی ایران، به شب #یلدا و ویژگی‌های آن اشاره شده است. از بلندی این شب، از شدت سرمای این شب، از پیروزی روشنایی بر تاریکی و...

آیا در ادبیات پارسی، به «چله» هم اشاره شده است؟
در بن‌مایه‌های ادبی ایران، به «چله» به عنوان یک دوره زمانی ۴۰روزه بارها اشاره شده است. اما آیا به «چله زمستان» یا همان شب چله نیز اشاره شده است؟
آری، برای نمونه #جامی، چامه سرای بزرگ سده ۹ می‌سراید:

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله اوی سردتر از چله دی

از چله کجا گرم شود صوفی خود بین
چون چله وی سردتر است از چله دی.

❇️ #هلالی_جغتایی شاعر سده ۹ خورشیدی می‌سراید:
باز چون موسم زمستان شد
آتش از خرمی گلستان شد
مهر زود از فلک به در می‌رفت
تا شود گرم زودتر می‌رفت
بلکه مهر جهان‌فروز نبود
همه شب بود و هیچ روز نبود
در چنین موسمی که چله دی
تیر باران نمود پی در پی.

❇️ #حکیم_نزاری شاعر سده ۷-۸ خورشیدی می‌سراید:
چله بود و زخم سرما ناگهان
تیره از ابر سیه روی جهان
برف و باد سرد بر ما زور کرد
جمله چشم راه بینان کور کرد.

برگرفته از تاربرگ: #ایران‌زمین

جایگاه ویژه #انار در #ایران‌زمین و #شاهنامه فردوسی:

«انار» درخت و میوه‌ای ورجاوند و با ارزش در #شاهنامه است و #فردوسی بارها در سروده‌های خود، به آن اشاره می‌کند.
#فردوسی در جایی « #ایران» را به باغی خرم‌بهار تشبیه کرده، و #انار را یکی از میوه‌های این باغ دانسته است:

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و #نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی
سپرغم یکایک ز بن برکنند
همه شاخ #نار و بهی بشکنند

بفرمود تا «آب نار» آورند
همان تره‌ی جویبار آورند
سه من تافته باده‌ی سالخورده
به رنگ «گل نار» و با رنگ زرد
یکی مشک نام و دگر سیسنک
یکی نام #نار و دگر سوسنک
سوی راست پستان چو آن زنان
بسان یکی #نار بر پرنیان
کنون بر گل و نار و سیب و بهی
ز می🍷جام زرین ندارم تهی
به خانه درون بود با یک رهی
نهاده برش #نار و سیب و بهی
می🍷آورد و #نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
دو بودی به مثقال هر یک به سنگ
چو یک دانه‌ی #نار بودی به رنگ
پری روی گفت سپهبد شنود
سر شعر گلنار بگشاد زود
خم اندر خم و مار بر مار بر
برآن غبغبش نار بر نار بر.

🍉 #شب_چله
در سروده‌های بخشی از
چکامه‌سریان بزرگ ایران‌زمین
❤️🤍💚

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️ #فردوسی_توسی

با بهار رخ‌ات تواند گفت
شب چله که روز نوروزم.
✍️ #انوری

روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست.
✍️ #سعدی_شیرازی

با زلف‌ تو قصه‌ای‌ست ما را مشگل
هم‌چون شب چله به درازی مشهور.
✍️ #عبید_زاکانی

چه عجب گر دل من روز ندید
زلف تو صد شب یلدا دارد.
✍️ #فیض_کاشانی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو بو که بر آید.
✍️ #حافظ_شیرازی

شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری.
✍️ #اوحدی_مراغه‌ای

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسا چنان معروف شد یلدا.
✍️ #سنایی

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک
کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود.
✍️ #خواجوی_کرمانی

شب یلداست هر تاری ز موی‌ات٬ وین عجب کاری
که من روزی نمی‌بینم٬ خود این شب‌های یلدا را.
✍️ #سلمان_ساوجی

نظر به روی تو‌ هر بامداد نوروزی‌ست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی‌ست.
✍️ #سعدی_شیرازی

روزی دل گشت از زلف دراز او‌ مرا
آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت.
✍️ #صائب_تبریزی
هست چون صبح آشکارا کاین صباحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من.
✍️ #خاقانی

هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا
که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست.
✍️ #دهلوی

هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را.
✍️ #سعدی

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله اوی سردتر از چله دی.
از چله کجا گرم شود صوفی خود بین
چون چله وی سردتر است از چله دی.
✍️ #جامی

باز چون موسم زمستان شد
آتش از خرمی گلستان شد
مهر زود از فلک به در می‌رفت
تا شود گرم زودتر می‌رفت
بلکه مهر جهان‌فروز نبود
همه شب بود و هیچ روز نبود
در چنین موسمی که چله دی
تیر باران نمود پی در پی.
✍️ #هلالی_جغتایی

چله بود و زخم سرما ناگهان
تیره از ابر سیه روی جهان
برف و باد سرد بر ما زور کرد
جمله چشم راه بینان کور کرد.
✍️ #حکیم_نزاری

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️ #شاهنامه_فردوسی

#جشن_شب‌چله_شادباد
🍉🍇🍉🍇🍉🍇🍉

یک نکته را اینجا یادآور شوم و آن اینکه این برگزاری جشن‌های ایرانی‌مان است که خاری در چشم ملاهای اهریمن اسلامی‌ست که دشمن فرهنگ ایران‌زمین و ایرانی‌اند و همین جشن‌های ایرانی‌ست که
ایران و ایرانی را زنده نگه داشته است.
و در هر شرایطی باید در جای خود برگزار کنیم و حفظ‌شان نماییم.
آخوندهای اهریمن اسلامی همین را می‌خواهند که ما جشن‌های نیک و شاد ایرانی‌مان را برگزار نکنیم و به فراموشی بسپاریم تا به اهداف کثیف‌ اسلامی‌شان برسند.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


تا عهد تو در بستم ،عهد همه بشکستم...

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون، ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
وامق، چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق ،چو من بی‌خبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر، مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر، اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این، بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق، چند نهان، رازِ دل کنی؟
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد...
#سعدی


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست...

#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسوده‌ایم

باغبان را گو اگر در گل‌سِتان آلاله‌ای‌ست
دیگری را ده که ما با دل‌سِتان آسوده‌ایم


#سعدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity