🔴#چکامه_پارسی
تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل

به بیداریش فتنه برخد و خال
به خواب اندرش پای بند خیال


#سعدی_شیرازی🌹
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی

📚 #درنگ (جلد اول)
✍🏼 نویسنده : #سعدی_شیرازی
داستان‌های مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایت‌های ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع‌_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآورده‌ای از داستان‌ها و درخشش‌هایی از بازگفته‌ها) اثر «محمد عوفی» مجموعه‌ای از داستان‌های تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشه‌ای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر می‌کشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعه‌ای از حکایت‌های مستقل، اندرزنامه‌ها و جمله‌های قصار است. کتاب گلستان را می‌توان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگیو اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست. حال از شما دعوت می‌کنیم تا در این مجموعه سه جلدی، شنونده اقتباس نمایشی یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب باشید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
درنگ
🔴#کتاب_صوتی
📚 #درنگ (جلد اول)
✍🏼 نویسنده : #سعدی_شیرازی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#ادبیات

#داستان_صوتی

▪️عنوان: #چهل_حکایت_از_گلستان_سعدی۰۱
▪️نویسنده: #سعدی_شیرازی
▪️اجرا: #خسرو_شکیبایی
▪️آهنگساز: #کارن_همایونفر
▪️آهنگساز: #آرش_بادپا

مهدی سیف (تار)، همایون پشت‌دار(کمانچه)،‌ بابک حبیبی(نی) و آرش بادپا(سنتور)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
چهل حکایت از گلستان سعدی01_خسرو شکیبایی
@haft_eghlim
#داستان_صوتی

▪️عنوان: #چهل_حکایت_از_گلستان_سعدی۰۱
▪️نویسنده: #سعدی_شیرازی
▪️اجرا: #خسرو_شکیبایی
▪️آهنگساز: #کارن_همایونفر
▪️آهنگساز: #آرش_بادپا

مهدی سیف (تار)، همایون پشت‌دار(کمانچه)،‌ بابک حبیبی(نی) و آرش بادپا(سنتور)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی

📚 #درنگ (جلد دوم)

✍🏼 نویسنده: #سعدی_شیرازی #محمد_عوفی
داستان‌های مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایت‌های ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع‌_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآورده‌ای از داستان‌ها و درخشش‌هایی از بازگفته‌ها) اثر «محمد عوفی» مجموعه‌ای از داستان‌های تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشه‌ای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر می‌کشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعه‌ای از حکایت‌های مستقل، اندرزنامه‌ها و جمله‌های قصار است. کتاب گلستان را می‌توان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگیو اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست. حال از شما دعوت می‌کنیم تا در این مجموعه سه جلدی، شنونده اقتباس نمایشی یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب باشید.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
درنگ
🔴#کتاب_صوتی

📚 #درنگ (جلد دوم)

✍🏼 نویسنده: #سعدی_شیرازی #محمد_عوفی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

بر آفاق اگر سر به سر پادشاست
چو مال از رعیت ستاند گداست
بمُرد از تهی دستی آزاد مرد
ز پهلوی مسکین شکم پُر نکرد

#سعدی_شیرازی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
سرِ بندگی به پیشت بنهم که پادشاهی

من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بُکُنی و بی گناهی

به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی

تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمی‌تواند که ببیندت کَماهی

من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی

به خدای اگر به دردم بُکُشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی

منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی

غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی

خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی

#سعدی_شیرازی

*کماهی: همچنانکه هست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#وصیت_نامه

#خسرو_انوشیروان از زبان #سعدی_شیرازی:
👇
شنیدم که در وخت نزع روان
به هرمز چنین گفت نوشیروان

که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس

نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند

برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بوَد تاجدار

رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت ای پسر باشد از بیخ سخت

مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی، میکَنی بیخ خویش

اگر جاده‌ای بایدت مستقیم
ره پارسایان امید است و بیم

طبیعت شود مرد را بخردی
به امید نیکی و بیم بدی

گر این هر دو در پادشه یافتی
در اقلیم و ملکش پنه یافتی

که بخشایش آرد بر امیدوار
به امید بخشایش کردگار

گزند کسانش نیاید پسند
که ترسد که در ملکش آید گزند

در آن کشور آسودگی بوی نیست
وگر در سرشت وی این خوی نیست

اگر پای بندی، رضای پیش گیر
وگر یک سواره سر خویش گیر

فراخی در آن مرز و کشور مخواه
که دلتنگ بینی رعیت ز شاه

ز مستکبران دلاور بترس
از آن کو نترسد ز داور، بترس

دگر کشور آباد بیند به خواب
که دارد دل اهل کشور خراب

خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیش‌بین این سخن را به غور

مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدورِ خوشدل کند کار بیش

مروت نباشد بدی با کسی
کز او نیکویی دیده باشی بسی

الا تا نپیچی سر از عدل و رای
که مردم ز دستت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیدادگر
کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی برنیاید که بنیاد خود
بکند آن که بنهاد بنیاد بد

خرابی کند مرد شمشیرزن
نه چندان که دود دل کودک و زن

چراغی که بیوه‌ زنی بر فروخت
بسی دیده باشی که شهری بسوخت

از آن بهره‌ورتر در آفاق نیست
که در ملکرانی به انصاف زیست

چو نوبت رسد زین جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش

بدو نیک مردم چو می‌بگذرند
همان بهْ که نامت به نیکی برند

خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملک است پرهیزگار

بد اندیش توست آن و خونخوار خلق
که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست

نکوکار پرور نبیند بدی
چو بد پروری، خصم خون خودی

مکن صبر بر عامل ظلم دوست
چه از فربهی بایدش کند پوست

شهنشه که بازارگان را بخَست
در خیر بر شهر و لشگر ببست

کی آنجا دگر هوشمندان روند
چو آوازه رسم بد بشنوند ؟

نکو بایدت نام و نیکو قبول
نکو دار بازارگان و رسول

بزرگان مسافر به جان پرورند
که نام نکویی به عالم برند

تبه گردد آن مملکت عن قریب
کز او خاطرآزرده آید غریب

غریب‌ آشنا باش و سیاح‌دوست
که سیاح، جُلاب نام نکوست

نکو دار ضیف و مسافر عزیز
وز آسیبشان بر حذر باش نیز

ز بیگانه پرهیز کردن نکوست
که دشمن توان بود در زی دوست

قدیمان خود را بی‌افزای قدر
که هرگز نیاید ز پرورده، غدر

چو خدمتگزاریت گردد کهن
حق سالیانش فرامش مکن

جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن کز او نام نیکو بماند

نمرد آن که ماند پس از وی بجای
پل و خانی و خان و مهمانسرای

هر آن کو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیاورد بار

چو خواهی که نامت بود جاودان
مکن نام نیک بزرگان نهان

همین نقش بر خوان پس از عهد خویش
که دیدی پس از عهد شاهان پیش

یکی نام نیکو ببرد از جهان
یکی رسم بد ماند از او جاودان.

✍️ #سعدی_شیرازی


🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍉 نام #چله در سرتاسر #ایران کاربرد دارد و یلدا، بیشتر در متون ادبی دیده می‌شود: #چله_بزرگ و #چله_کوچک.

💚مردم ایران «چله بزرگ و کوچک» دارند، خوانچه زمستانی دارند، چارچار دارند و... ده‌ها آیین و رسم‌های هنباز و گاه، ویژه منطقه خود را دارند. بسیاری از این آیین‌ها و نام‌ها در #بن‌مایه‌های_تاریخی و ادبی یاد شده است و بسیاری را نیز تنها، در هازه(:جامعه) و از زبان بزرگ‌ترها می‌توان شنید.

چله‌ بزرگ👈 ۴۰ روز
چله‌ کوچک👈 ۲۰ روز
چارچار👈 ۴ روز اول و آخر دو چله.
اَهمَن‌👈 ۱۰ روز
بهمن👈 ۱۰ روز
سیاه‌ بهار👈 ۵ روز
سرما پیرزن👈 ۵ روز

❇️ میرزاعبداله مجتهدی تبریزی در خاطرات خود به سال ۱۳۲۴ می‌گوید:
«امروز اول چارچار است. چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را چارچار می‌گویند و چنین نامبردار است که سردترین روزهای زمستان این هشت روز است».

❇️ در کلیات شیخ بهایی، سده ۱۰ آمد است: «از قضا آن هنگام، فصل زمستان بود و چله بزرگ آن روز هم، روز بسیار سردی بود»

❇️ در نسک(:کتاب) تسویه التعلیم آمده است:
یکم چله کوچک روزی است که ‌۴۰روز نه بیشتر از یکم جدی گذشته باشد و این چله را ۲۰روز دانند و از این جهت آن‌را #کوچک گویند.

#چله_زمستان در ادبیات #پارسی:
تا دل‌تان بخواهد در بن‌مایه‌های ادبی ایران، به شب #یلدا و ویژگی‌های آن اشاره شده است. از بلندی این شب، از شدت سرمای این شب، از پیروزی روشنایی بر تاریکی و...

آیا در ادبیات پارسی، به «چله» هم اشاره شده است؟
در بن‌مایه‌های ادبی ایران، به «چله» به عنوان یک دوره زمانی ۴۰روزه بارها اشاره شده است. اما آیا به «چله زمستان» یا همان شب چله نیز اشاره شده است؟
آری، برای نمونه #جامی، چامه سرای بزرگ سده ۹ می‌سراید:

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
که هست چله اوی سردتر از چله دی

از چله کجا گرم شود صوفی خود بین
چون چله وی سردتر است از چله دی.

❇️ #هلالی_جغتایی شاعر سده ۹ خورشیدی می‌سراید:
باز چون موسم زمستان شد
آتش از خرمی گلستان شد
مهر زود از فلک به در می‌رفت
تا شود گرم زودتر می‌رفت
بلکه مهر جهان‌فروز نبود
همه شب بود و هیچ روز نبود
در چنین موسمی که چله دی
تیر باران نمود پی در پی.

❇️ #حکیم_نزاری شاعر سده ۷-۸ خورشیدی می‌سراید:
چله بود و زخم سرما ناگهان
تیره از ابر سیه روی جهان
برف و باد سرد بر ما زور کرد
جمله چشم راه بینان کور کرد.

برگرفته از تاربرگ: #ایران‌زمین

جایگاه ویژه #انار در #ایران‌زمین و #شاهنامه فردوسی:

«انار» درخت و میوه‌ای ورجاوند و با ارزش در #شاهنامه است و #فردوسی بارها در سروده‌های خود، به آن اشاره می‌کند.
#فردوسی در جایی « #ایران» را به باغی خرم‌بهار تشبیه کرده، و #انار را یکی از میوه‌های این باغ دانسته است:

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و #نار و سیب و بهی
چو پالیز گردد ز مردم تهی
سپرغم یکایک ز بن برکنند
همه شاخ #نار و بهی بشکنند

بفرمود تا «آب نار» آورند
همان تره‌ی جویبار آورند
سه من تافته باده‌ی سالخورده
به رنگ «گل نار» و با رنگ زرد
یکی مشک نام و دگر سیسنک
یکی نام #نار و دگر سوسنک
سوی راست پستان چو آن زنان
بسان یکی #نار بر پرنیان
کنون بر گل و نار و سیب و بهی
ز می🍷جام زرین ندارم تهی
به خانه درون بود با یک رهی
نهاده برش #نار و سیب و بهی
می🍷آورد و #نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
دو بودی به مثقال هر یک به سنگ
چو یک دانه‌ی #نار بودی به رنگ
پری روی گفت سپهبد شنود
سر شعر گلنار بگشاد زود
خم اندر خم و مار بر مار بر
برآن غبغبش نار بر نار بر.

🍉 #شب_چله
در سروده‌های بخشی از
چکامه‌سریان بزرگ ایران‌زمین
❤️🤍💚

شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می🍷
✍️ #فردوسی_توسی

با بهار رخ‌ات تواند گفت
شب چله که روز نوروزم.
✍️ #انوری

روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست.
✍️ #سعدی_شیرازی

با زلف‌ تو قصه‌ای‌ست ما را مشگل
هم‌چون شب چله به درازی مشهور.
✍️ #عبید_زاکانی

چه عجب گر دل من روز ندید
زلف تو صد شب یلدا دارد.
✍️ #فیض_کاشانی

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو بو که بر آید.
✍️ #حافظ_شیرازی

شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری.
✍️ #اوحدی_مراغه‌ای

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسا چنان معروف شد یلدا.
✍️ #سنایی

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک
کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود.
✍️ #خواجوی_کرمانی

شب یلداست هر تاری ز موی‌ات٬ وین عجب کاری
که من روزی نمی‌بینم٬ خود این شب‌های یلدا را.
✍️ #سلمان_ساوجی

نظر به روی تو‌ هر بامداد نوروزی‌ست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی‌ست.
✍️ #سعدی_شیرازی

روزی دل گشت از زلف دراز او‌ مرا
آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت.
✍️ #صائب_تبریزی