🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#صادق_هدایت
#نامهها
از میان نامههای صادق هدایت به حسن شهیدنورایی
آنچه میخوانید بخشهایی است از دو نامهی صادق هدایت به حسن شهید نورایی. هدایت در مدت دوستی با شهید نورایی ۸۲ نامه برای او نوشت. این نامهها را اکنون میتوان بهعنوان یک سند تاریخی بررسی کرد. لحن هدایت در این نامهها بیاندازه کمیک، و صد البته تند و تیز و گزنده است.
«همهچیز این خرابشده برای آدم خستگی و وحشت تولید میکند. باری، زندگی را به بطالت میگذرانیم و از هر طرف خواه چپ و یا راست مثل ریگ فحش میخوریم و مثل این است که مسئول همه گهکاریهای دیگران شخص بنده هستم. همه تقاضای وظیفهی اجتماعی مرا دارند اما کسی نمیپرسد آیا قدرت خرید کاغذ و قلم را دارم یا نه؟ یک تختخواب و یا اتاق راحت دارم یا نه؟ و بعد هم از خودم میپرسم در محیطی که خودم هیچگونه حق زندگی ندارم چه وظیفهای است که از رجالههای دیگر دفاع بکنم؟ این درددلها هم احمقانه شده. همهچیز در این سرزمین گه بار احمقانه میشود. از قول من به خانمتان و هویداها سلام برسانید.» (۲۹ فروردین ۱۳۲۶)
«از هفتهی گذشته که مجلهی اطلاعات هفتگی از من قدردانی کرده تنفرم به موجودات اینجا هزاران بار بیشتر شده. به همهچیز و همهکس مظنونم. حتی از سایهی خودم رم میکنم. راستی وقاحت و [...] در این ملک تا کجا میرود! چه سرزمین لعنتی پست گندیدهای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! ... این شرح حال عجیب که برایم به کلی تازگی داشت به قلم ابوالحسن احتشامی بود. این اسم را برای اولین بار خواندم اما او خودش را دوست صمیمی من معرفی کرده بود. بهقدری دروغ گفته بود و بهتان زده بود و ضمناً صورت حق به جانب به خود گرفته بود که لایق بود زمامدار آیندهی مملکت بشود...» (۱۸ مهر ۱۳۲۶)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#صادق_هدایت
#نامهها
از میان نامههای صادق هدایت به حسن شهیدنورایی
آنچه میخوانید بخشهایی است از دو نامهی صادق هدایت به حسن شهید نورایی. هدایت در مدت دوستی با شهید نورایی ۸۲ نامه برای او نوشت. این نامهها را اکنون میتوان بهعنوان یک سند تاریخی بررسی کرد. لحن هدایت در این نامهها بیاندازه کمیک، و صد البته تند و تیز و گزنده است.
«همهچیز این خرابشده برای آدم خستگی و وحشت تولید میکند. باری، زندگی را به بطالت میگذرانیم و از هر طرف خواه چپ و یا راست مثل ریگ فحش میخوریم و مثل این است که مسئول همه گهکاریهای دیگران شخص بنده هستم. همه تقاضای وظیفهی اجتماعی مرا دارند اما کسی نمیپرسد آیا قدرت خرید کاغذ و قلم را دارم یا نه؟ یک تختخواب و یا اتاق راحت دارم یا نه؟ و بعد هم از خودم میپرسم در محیطی که خودم هیچگونه حق زندگی ندارم چه وظیفهای است که از رجالههای دیگر دفاع بکنم؟ این درددلها هم احمقانه شده. همهچیز در این سرزمین گه بار احمقانه میشود. از قول من به خانمتان و هویداها سلام برسانید.» (۲۹ فروردین ۱۳۲۶)
«از هفتهی گذشته که مجلهی اطلاعات هفتگی از من قدردانی کرده تنفرم به موجودات اینجا هزاران بار بیشتر شده. به همهچیز و همهکس مظنونم. حتی از سایهی خودم رم میکنم. راستی وقاحت و [...] در این ملک تا کجا میرود! چه سرزمین لعنتی پست گندیدهای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! ... این شرح حال عجیب که برایم به کلی تازگی داشت به قلم ابوالحسن احتشامی بود. این اسم را برای اولین بار خواندم اما او خودش را دوست صمیمی من معرفی کرده بود. بهقدری دروغ گفته بود و بهتان زده بود و ضمناً صورت حق به جانب به خود گرفته بود که لایق بود زمامدار آیندهی مملکت بشود...» (۱۸ مهر ۱۳۲۶)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
هیچکس نمیتواند پی ببرد. هیچکس باور نخواهد کرد، به کسی که دست از همه جا کوتاه بشود میگویند: برو سرت را بگذار و بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمیخواهد، وقتیکه مرگ هم پشتش را به آدم میکند، مرگی که نمیآید و نمیخواهد بیاید.. ! همه از مرگ میترسند، من از زندگی سمج خودم.
#صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
هیچکس نمیتواند پی ببرد. هیچکس باور نخواهد کرد، به کسی که دست از همه جا کوتاه بشود میگویند: برو سرت را بگذار و بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمیخواهد، وقتیکه مرگ هم پشتش را به آدم میکند، مرگی که نمیآید و نمیخواهد بیاید.. ! همه از مرگ میترسند، من از زندگی سمج خودم.
#صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity