🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نقاشی

مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه

#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#ویـــــدئـــــو🎥

#تـــلــنـــگر

♦️ جبر جغرافیایی و نظام آموزشی

🔹 چرا در نقطه‌ای از جهان، دانش‌آموزی می‌تواند به بیل گیتس بدل شود و در نقطه‌ای دیگر، دانش‌آموزی در معرض تبدیل شدن به بن‌لادن، بغدادی یا اعوان و انصار این‌گونه افراد قرار دارد؟ شاید بشود بخشی از پاسخ را در فیلم بالا یافت‌.

#جبر_جغرافیایی #نظام_آموزشی #آموزش_و_پرورش #ایدئولوژی #لیبرالیسم #تعلیم_و_تربیت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه

بعد از مدتی علت مرگ فراموش می‌شود
فقط دو کلمه می‌ماند،
او مُرد.

کتاب: کوری
#ژوزه ساراماگو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#بـــخـــوانـــیـــم

میوه‌ی مورد علاقه‌ی من سیب است و از بچگی دل در گروی آن داشتم. مخصوصا سیب‌های کوچک و زردی که پر از نقطه‌ی ریز هستند. همان‌هایی که با گاز اول، هم‌دردی‌ خودمان را با آدم و حوا اعلام می‌کنیم و شیرینی گناه را حاضریم به جان بخریم. این نوع سیب در شهر ما حکم تک‌شاخ را دارد و خیلی کم‌یاب است. اما جوینده یابنده است. دو هفته پیش تصادفا گذرم خورد به یک دکان درب و داغان که همه چیز می‌فروخت. از اگزوز وسپا تا سیب کوچکِ زردِ خالدارِ شیرین، مخصوص گناهکاران و خوارج. چشم بسته دو کیلو خریدم و گاز دادم تا خانه و انداختم توی سینک ظرف‌شویی و غسل کرونا دادم و ریختم توی سبد. ده تا سیب بودند. همان‌جا فهمیدم که سه تای آن‌ها نیمه‌کپک‌زده‌اند و از زردی رسیده‌اند به قهوه‌ای. حالا من مانده بودم و سه سیب کرمو و هفت سیب سالم و براق. درون من اهریمنی وجود دارد که اجازه‌ی خوردن سیب‌های سالم قبل از سیب‌های گندیده را نمی‌دهد. هر چقدر با خودم کلنجار رفتم که اول یکی از سالم‌ها را بخورم، اهریمن درونم اجازه نداد و اصرار کرد که: «این خراب‌ها رو بخور اول... بعد می‌ریم سراغ خوب‌ها».

اهریمن پیروز شد. دو روز اول کرموها را با بدبختی خوردم. مزه‌ی روده‌ی کانگرو می‌دادند. حتی قابیل هم حاضر نمی‌شود بابت این مزه گناه کند. روز سوم رفتم سراغ سالم‌ها که دیدم حالا دو تای دیگرشان هم رو به زوالند. باز اهریمن و کپک و روده‌ی کانگرو و الخ. روز چهارم و پنجم و ششم هم بر همین منوال. هر ده تا را با همین شرایط اسف‌بار میل کردم. لعنت بر این اهریمن درونم که حالی‌اش نمی‌شود هر لذتی زمان انقضا دارد. هر چیزی را سر وقتش باید گاز زد.

تابستان‌ها از اهواز می‌کوبیدیم تا تهران. ده ساعت توی راه بودیم و وقتی می‌رسیدیم انگار از دستگاه سانتریفوژ (سلام محمدعلی جان) بیرون آمده باشیم. بعد هم می‌رفتیم شمال. تمام راه را تحمل می‌کردم فقط بابت تونل کندوان. واردش که می‌شدیم، پنجره را می‌دادم پائین و طوری عربده می‌زدم که انگار خدای نکرده عضوی لای انبر گیر کرده باشد. هیچ لذتی بالاتر از آن نبود که صدایم بخورد به دیوارهای سنگی تونل و چهار برابر بلندتر بشود و اعصاب همه را خرد کنم. امروز موقع رانندگی بعد از سال‌ها مجبور شدم از یک نیمچه‌تونل رد شوم. یاد تونل‌ کندوان افتادم. پنجره را هم دادم پائین. سرم را هم دادم بیرون اما به جای نعره، صدایی تولید کردم که فقط به درد بیدار کردن لیلی‌ می‌خورد جهت خوردن سحری. همان‌قدر نرم و لطیف. نعره زدن زمان خودش را می‌طلبیده. خدا را شکر می‌کنم که آن زمان اهریمن درونم هنوز متولد نشده بود و نگفت که: «حالا توی این تونل داد نزن. بذار وقتی برگشتیم اهواز، توی تونل‌های اهواز هر چی خواستی فریاد کن». اهواز که تونل ندارد حبیب من.

یک همکلاسی شیرازی داشتم که دن‌ژوان دانشگاه بود. سینه‌‌ی کفتری و موهای ‌اردکی. یقه‌ی کاپشن جین‌اش را بالا می‌داد و دل‌ها را اسیر خودش می‌کرد. سال آخر دانشگاه، با دوست‌دخترش رفتند مسافرت. وقتی برگشت چند عکس از سفرشان نشان‌مان داد. یکی‌شان مال گردنه‌ی حیران بود. خودش و دوست‌دختری لبه‌ی پرتگاه، فیگور تایتانیکی گرفته بودند و به یک افق مه‌آلود خیره شده بودند. همان شب با خودم تصمیم گرفتم که بروم باشگاه و پرس سینه بزنم و موهایم را گوجه‌ای کنم و دوست‌دختری برای خودم اختیار کنم و بروم گردنه‌ی حیران و با دوربین زنیطم عکس بگیرم از خودمان. اهریمن درون من همان وقت‌ها بود که به بلوغ رسیده بود و نشسته بود توی اتاق فرمان مغزم. اهریمن گفت: «نه عزیزم. الان نه. فارغ‌التحصیل بشو، یه شغل خوب پیدا بکن، کمی پول جمع کن، خونه بگیر، بعد هر غلطی خواستی بکن». گفتم چشم. همه‌ی دستوراتش را انجام دادم الا بخش «هر غلطی خواستی بکن». بعد از همه‌ی آن کارها، سیب‌های براق لک افتاده بودند و دیگر حیران همان حیران نبود دیگر و مو بر سرم نمانده بود.

خلاصه این اهریمن، روان‌ام را پریشان کرده است. اگر با همین وضعیت به سن 125 سالگی برسم، باز هم یک لیست طویل دارم از کارهایی که باید انجام بدهم اما اهریمن درون اصرار دارد که «فعلا پولات رو جمع کن و یه دست دندون مصنوعی از جنس عاج فیل بخر، بعد برو فلان کار را بکن». از آن طرف هم یک لیست طویل هم دارم از کارهایی که اهریمن درون در صد سال گذشته به فنا داده است. ای اهریمن لامروت! هر سیبی را باید سر وقتش گاز زد. به جای گاز زدن سیب تازه دائم در حال تماشای کپک زدن‌اش هستم.
تف به روت.


#فهیم_عطار

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🦋🍂🍃🍂🦋🍂
🍂🍃🦋
🍃

🔴#بـــخـــوانـــیـــم

ایران سرزمینی تنهاست، یعنی به هیچ سرزمینِ دیگری در جهان شبیه نیست. نیچه می‌گفت: «مردِ تنها بزرگ است» و سنائیِ خودِ ما گفته است: «مُلکِ عالَم به زیرِ تنهایی‌ست/ مـردِ تنها، نشانِ زیبایی‌ست»؛

بنابراین از یاد نبریم که او را با این کیفیّت باید سنجيد. این توقّع هرگز نبوده است که کشور خود را _برای آنکه کشور ماست_ بیش از آنچه هست ارزیابی کنیم و به آن بها بدهیم.

وطن‌خواهیِ خام، نشانه‌ی سبک‌مایگیِ ناهنجاری است.
حرف بر سر آن است که او را آن‌گونه که هست بشناسیم، با عیب‌ها و حُسن‌هایش در کنار هم، و از نظر دور نداریم که این مرز و بوم اگر در دوران‌هایی کانونِ مصائب بوده است، بزرگ هم بوده است. بهای نازنینیِ خود را پرداخته.
من این خوش‌باوری را داشته‌ام که در هیچ موقعیّتی از این کشور امید برنگیرم. یک نیروی مرموز، یک هسته‌ی زایا _که نگفتنی است_ در قعرِ فرهنگِ این سرزمین و مردمِ آن می‌بینم که دلم را قرص نگاه می‌دارد:

تو عمر خواه و صبوری که چرخِ شعبده‌باز
هــزار بازی از ایـن طُرفه‌تر برانگیـزد.

#دکترمحمد‌علی_اسلامی_ندوشن


🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه


«از این‌که در نهایت می‌توانم با رنجم زندگی کنم، شگفت‌‌زده می‌شوم.»

#رولان بارت
📗خاطرات سوگوارى

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه


پرسید اینطور که پیداست شما آدم کم حرف و سربه‌تویی هستید و نظرم را خواست و من در جوابش گفتم:
علتش این است که هیچ وقت چیز مهمی ندارم که بگویم در این صورت خاموش میمانم ...

«یک انسان بیشتر به وسیله چیزهایی که نمی‌گوید انسان است تا به وسیله چیزهایی که می‌گوید.»

#آلبر_کامو
کتاب: بیگانه

#هنر_سکوت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چــــکــــامــــه


#دیوار_نوشته

#اوج_بگیر‌ که ببینی‌ ، نه که دیده بشی...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چــــکــــامــــه

این‌طور نیست که حرفی برای گفتن ‏نداشته باشیم؛‌‏ در حقیقت‌ حرف‌‌‌های ناگفته‌ی زیادی داریم اما چون هر‌ آنچه که تا به امروز گفته‌ایم ‏بی‌فایده بوده،

#دیگر_سکوت_کرده‌ایم...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چــــکــــامــــه

#انسان نمی‌خواست باور کند که تمامِ جنایات از خودش نشأت می‌گیرد
پس شیطان را آفرید تا از عذاب وجدان رهایی یابد...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چــــکــــامــــه

قد و قواره
آدم‌ها با هم فرق دارد
اما آنکه تو را دوست دارد
باید قدِ دوست داشتنش بسیار
بلندتر از هر کس دیگری باشد

#سید_علی_صالحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


کجا رَوَم که دل من ،
دل از تو بَرگیرد ....‌‌‌.؟

#سعدی🍂🌸🍂

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

به جرات می‌گویم در جامعه‌ای که زنان خوشحال و سلامت نیستند دیگر نمی‌توان تمایزی مابینِ مظلوم و ظالم قائل شد چرا که در چنین وضعیتی همه بازنده هستند.
اما جایِ خوشحالی و امید و خرسندی آنجایی است که خودِ زنان مسئولیتِ رشدِ فردی خویش را بر دوش بگیرند و درجهتِ سلامتی جسم و جانشان و خوشحالیِ خود گام‌هایِ محکم و قوی بردارند، این گام‌ها هر چقدر هم کوچک باشند می‌توانند دامنۀ نفوذِ بالایی داشته باشند.

📗جسم زن جان زن
#کریستین_ورتراپ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

صبح
که خانه را ترک می‌کنم، جوانم
و شب،
پیر به خانه باز می‌گردم
با اندوهی هزار ساله
چهار دیواری خانه‌ام،
آرام و صبور
پذیرای پیرمردی است که
سحرگاهان
جوان برمی‌خیزد.


#باد_وبرگ

#عباس_کیارستمی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity