🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

#_خود_کشی را حتی در ذهنتان هم توجیه نکنید!!!!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

در ژاپن مردمیلیونری برای درد چشمش درماني پیدا نمیکرد
بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت
راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند
وی پس ازبازگشت دستور خرید چندين بشکه رنگ سبز را داد و همه خانه را رنگ سبز زدند همه لباسهایشان را
و وسایل خانه و حتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند
و چشمان او خوب شد.
تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد
زمانیکه راهب به محضر ميليونر میرسد جویای حال وی میشود
مرد میلیونر میگوید:
خوب شدم
ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام...
راهب با تعجب گفت اتفاقا این ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام
*برای مداوا،تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز تهیه ميكرديد !!*

برای درمان دردهايت،
نمیتوانی دنیا را تغییردهی...
بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری
تغییر دنیا کار احمقانه ایست
ولي، تغییرنگرش ارزانترین و موثرترین راه است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

#حکایت_ضرب_المثل_پند

«اكبر لقا» ملقب به «اكبر جقه»، يكي از خوانندگان پيشكسوت موسيقي اصفهان كه سابقه همكاري با استاداني چون فرامرز پايور و جليل شهناز را نيز در كارنامة خود داشت، دربارة ترانه «زهره» گفته است:«من هيچ وقت نفهميدم راز زهره چيست، ولي هر وقت كه در تنهايي داريوش رفيعي بودم و از او خواستم زهره را براي من بخواند، مي‌خواند و اشكش سرازير مي‌شد. چند بار از او پرسيدم اين «زهره» كيست كه اين‌گونه تو را به زانو درآورده، آن هم تويي كه اين همه خواهان و خاطرخواه‌ داري؟ داريوش فقط نگاهي مي‌كرد و مي‌گفت: بگذريم اكبر... و بعد به نقطه‌اي خيره مي‌شد...»
اكبر لقا كه 15 مرداد سال 91 بر اثر بيماري سرطان حنجره در منزلش در اصفهان درگذشت، از جمله دوستان صميمي داريوش رفيعي و كارمند شهرداري اصفهان بود كه سال 1370 بازنشست شد و ترانه‌ها و آوازهاي او همزمان با صداي داريوش رفيعي در اوايل دهة 30 از راديو ايران پخش مي‌شد و به همين دليل به «بلبل اصفهان» شهرت يافته بود و مي‌گفت:«ما مرديم و نفهميديم «زهره» داريوش رفيعي كي بود؟!»
«صمد پيوند» خوانندة شيرازي كه همزمان با اوج گرفتن شهرت داريوش رفيعي در شيراز در سال 1330 با خواندن ترانه‌اي به نام «دلم گرفته» از ساخته‌هاي يك آهنگساز محلي به نام ايرج رحيم‌پور به يك شهرت نسبي محلي رسيده بود، از دوستان و دوستداران داريوش رفيعي در آن سالها بود.
او كه روز دوازدهم ارديبهشت سال 89 در منزل مسكوني‌اش در تقاطع خيابان آزادي ـ بهبودي تهران درگذشت؛ در يكي از مصاحبه‌هايش در دهة 40 ردپايي از «زهره» را به خبرنگار نشريه «تهران‌مصور» در آن روزها داده و گفته بود:
«به نظرم مي‌آيد كه زهره همان دختري است (زني‌ است) كه در شيراز داريوش به او دل باخت، ولي هرگز به او دست نيافت و هر چه هم تلاش كرد، نتوانست در سفرهاي 1330 به بعدش به شيراز، او را ملاقات يا پيدا كند و فقط گويا يكي دو بار با او ملاقات كرده بود و بعد از مدتي از مرگ او خبردار شده است.»
استاد غلامعلي باشوكي، نوازندة چيره‌دست و يولنسل نيز از كساني بود كه با روحيات خصوصي داريوش رفيعي آشنا بود و در پاسخ اين سئوال خبرنگار كه از «زهره» چه مي‌دانيد؟ گفته است:
هيچ چيز نمي‌دانم، زيرا اين سئوالي بود كه هر كس از داريوش رفيعي مي‌پرسيد، پاسخي نمي‌گرفت و اصولاً بعضي وقت‌ها از اين سئوال كلافه و ناراحت هم مي‌شد و با عصبانيت مي‌گفت: «بابا جون، اين اسم يه دختره... اسم يه زنه... اصلاً اسم يه سياره است؛ مگه ما حق نداريم راجع به يك سياره ترانه بخوانيم؟»
و بدين وصف، تا آخرين لحظة زندگي خود حاضر نمي‌شود راز ترانه «زهرة» خود را فاش كند تا آن كه در آخرين دقايقي كه او را از منزلش به سوي بيمارستان هزارتختخوابي منتقل مي‌كنند، در گوش پروين غفاري كه در واپسين روزهاي بيماري‌اش در كنارش بود و از او پرستاري مي‌كرد گفت: اگر بعد از مرگم زني به نام «زهره» سراغم را گرفت، به او بگوييد مرا حلال كند!
پروين غفاري كه در جريان تمام دوستداران و هواداران او و نوع ارتباط آنها با داريوش قرار داشت، اين بار غافلگير مي‌شود و از او مي‌پرسد: «زهره» ديگر كيست؟... و داريوش با همان حال زار به او مي‌گويد، همان كه عشقش مرا به اين روز انداخت!...
پروين غفاري توضيح بيشتري از او مي‌خواهد، اما گويا درد ناشي از بيماري كزاز به داريوش اجازة حرف زدن نمي‌دهد.
پروين باز هم از او مي‌خواهد بگويد «زهره» كيست و موضوع چيست؟ اما داريوش رفيعي با ايما و اشاره به او مي‌فهماند كه او زني‌ است در شيراز كه دوستش مي‌داشته و به او گفته‌اندكه مرده است؛ ولي من باور ندارم او مرده باشد. او زنده است و اگر سراغ مرا گرفت، به او بگوييد تا آخرين لحظة عمرم منتظرت بودم... منتظرت بودم...
و درد بيشتر امان نمي‌دهد كه حرفي در اين باره بزند. بعد از مرگ داريوش رفيعي، خانم پروين غفاري مدت ها منتظر مي‌ماند و به مادر داريوش رفيعي سفارش مي‌كند كه اگر سر و كله زني به نام زهره پيدا شد، با تلفن منزل او تماس بگيرد.
چهار سال بعد از مرگ داريوش رفيعي، زني به منزل پروين غفاري زنگ مي‌زند و خود را «زهره» معرفي مي‌كند و از او مي‌خواهد بداند كه داريوش براي او چه باقي گذاشته است؟
پروين غفاري به او مي‌گويد كه در آخرين دقايق زندگي‌اش سفارش كرد به شما بگويم كه تا آخرين لحظة عمرم منتظرت بودم و حلالش كنيد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


کسی که جرئت دست زدن به خار را ندارد،
هرگز نباید آرزوی گل سرخ را داشته باشد!


#آن_برونته


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


هر صبح بر آن دو زلف مشکین
چون باد صبا گذار داریم

چون حلقه ی زلف خود شماری
ما چشم در آن شمار داریم...


#مولانای_جان


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

⁠⁣می‌خواهم از شرکت دخانیات براون و ویلیام سون، تولید کنندگان سیگار پال مال، بابت یک میلیارد دلار ادعای خسارت کنم! دوازده سال بیشتر نداشتم که سیگار را شروع کردم، هیچ وقت هم غیر از پال مال بدون فیلتر سیگار دیگری را آتش به آتش دود نکرده‌ام. سال‌های سال است که این شرکت دخانیات درست روی همین پاکت قول داده است که مرا بکشد.

اما من حالا هشتاد و دو سالم است. واقعا که دستتان درد نکند، ای حقه بازهای پست.


📒مرد بی وطن
#کورت_ونه_گات

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

در پایان همه این چیزها انسان می‌بیند که در
بدترین بدبختی‌ها نیز هیچ کسی واقعا نمی‌تواند به فکر کس دیگر باشد!

📒طاعون
#آلبر_کامو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity