🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
ما همه چیز را با خیالمان میسازیم؛
تا هست نمیبینیمش، وقتی از دست رفت،
خاطرهاش را ستارهباران میکنیم.
📒خانه ادریسیها
#غزاله_علیزاده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
ما همه چیز را با خیالمان میسازیم؛
تا هست نمیبینیمش، وقتی از دست رفت،
خاطرهاش را ستارهباران میکنیم.
📒خانه ادریسیها
#غزاله_علیزاده
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
لازم نیست که زیاد به حافظهام فشار بیاورم تا آن روز بارانی را با تمام جزئیاتش به یاد آورم، آن روزی که با پدرم در میان گرد و خاک، در یکی از خیابانها شلوغ مسکو ایستاده بودیم و من احساس میکردم که بیماری عجیبی به سراغم آمده است. هیچ دردی احساس نمیکردم اما پاهایم توان سرپا نگهداشتنم نداشت. کلمات در گلویم گیر میکرد و قادر نبودم سرم را راست نگهدارم و سرم از یک طرف کج میشد. آنچنان بود که گفتی هر لحظه امکان داشت از پا بیفتم و از حال بروم. اگر مرا به بیمارستان میبردند،پزشکان مجبور بودند روی کارت تشخیص بیماری که در بالای تخت نصب شده بود بنویسند: گرسنگی مزمن، بیماریِ که در کتابهای معمول پزشکی از آن نامی برده نشده است.
📙صدفها
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
لازم نیست که زیاد به حافظهام فشار بیاورم تا آن روز بارانی را با تمام جزئیاتش به یاد آورم، آن روزی که با پدرم در میان گرد و خاک، در یکی از خیابانها شلوغ مسکو ایستاده بودیم و من احساس میکردم که بیماری عجیبی به سراغم آمده است. هیچ دردی احساس نمیکردم اما پاهایم توان سرپا نگهداشتنم نداشت. کلمات در گلویم گیر میکرد و قادر نبودم سرم را راست نگهدارم و سرم از یک طرف کج میشد. آنچنان بود که گفتی هر لحظه امکان داشت از پا بیفتم و از حال بروم. اگر مرا به بیمارستان میبردند،پزشکان مجبور بودند روی کارت تشخیص بیماری که در بالای تخت نصب شده بود بنویسند: گرسنگی مزمن، بیماریِ که در کتابهای معمول پزشکی از آن نامی برده نشده است.
📙صدفها
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
خندهداره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینی ولی برای پدر و مادر شدن نه. هر هالویی میتونه پدر مادر بشه، حتی لازم نیست تو یه سمینار یک روزِ شرکت کنه.
تو سایمون، تو هم اگه بخوای میتونی فردا بابا بشی!
📒جز از کل
#استیو_تولتز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
خندهداره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینی ولی برای پدر و مادر شدن نه. هر هالویی میتونه پدر مادر بشه، حتی لازم نیست تو یه سمینار یک روزِ شرکت کنه.
تو سایمون، تو هم اگه بخوای میتونی فردا بابا بشی!
📒جز از کل
#استیو_تولتز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
درونگراها الزاماً کمرو هم نیستند. کمرویی، یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درونگرایی، به معنای ترجیح دادن محیطهایی است که خیلی تحریککننده نیستند. کمرویی ذاتاً دردناک است؛ در حالی که درونگرایی چنین نیست. یکی از دلایلی که مردم این دو مفهوم را با هم اشتباه میگیرند این است که آنها گاهی با هم تداخل پیدا میکنند!
📒قدرت سکوت
#سوزان_کین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
درونگراها الزاماً کمرو هم نیستند. کمرویی، یعنی ترس از عدم تأیید یا تحقیر اجتماعی، در حالی که درونگرایی، به معنای ترجیح دادن محیطهایی است که خیلی تحریککننده نیستند. کمرویی ذاتاً دردناک است؛ در حالی که درونگرایی چنین نیست. یکی از دلایلی که مردم این دو مفهوم را با هم اشتباه میگیرند این است که آنها گاهی با هم تداخل پیدا میکنند!
📒قدرت سکوت
#سوزان_کین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
با لبهام...
روی چشمهات...
علامت تعجب بگذارم؟
که هر وقت علامت خطر دید...
دلش بوسه بخواهد؟
میبوسمت...
و ماه میشوم بر سینهی تو...
آویخته به زنجیری که...
دستهای من است.
با خیالت...
زندگی میکنم...
و با خودت...
عاشقی...
#_عباس_معروفى
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
با لبهام...
روی چشمهات...
علامت تعجب بگذارم؟
که هر وقت علامت خطر دید...
دلش بوسه بخواهد؟
میبوسمت...
و ماه میشوم بر سینهی تو...
آویخته به زنجیری که...
دستهای من است.
با خیالت...
زندگی میکنم...
و با خودت...
عاشقی...
#_عباس_معروفى
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
کسایی هستن که هیچوقت دوستتون نخواهند داشت، مهم نیست که چیکار کرده باشین!
کسایی هستن که همیشه شما رو دوست دارن، مهم نیست که چیکار کرده باشین!
پس فقط جایی بمونید که دوستتون دارن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
کسایی هستن که هیچوقت دوستتون نخواهند داشت، مهم نیست که چیکار کرده باشین!
کسایی هستن که همیشه شما رو دوست دارن، مهم نیست که چیکار کرده باشین!
پس فقط جایی بمونید که دوستتون دارن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
ناراحت کردن یه ادم مثل پرت کردن یه تیر به اسمونه که نمیدونی کجای زندگیت قراره برگرده پایین و یقهی خودتو بگیره...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
ناراحت کردن یه ادم مثل پرت کردن یه تیر به اسمونه که نمیدونی کجای زندگیت قراره برگرده پایین و یقهی خودتو بگیره...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
مینشاند چرخ هر کس را بجای خویشتن
#صائب_تبریزی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
مینشاند چرخ هر کس را بجای خویشتن
#صائب_تبریزی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
• Self-portrait~2007-8
Artist: Bamdad Rezvanian
• The Third of May 1808 in Madrid~1814
Artist: Francisco Goya
• Ecce Homo (Behold the Man!)~1860-80
Artist: Antonio Ciseri)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
• Self-portrait~2007-8
Artist: Bamdad Rezvanian
• The Third of May 1808 in Madrid~1814
Artist: Francisco Goya
• Ecce Homo (Behold the Man!)~1860-80
Artist: Antonio Ciseri)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
سرآخر به این نتیجه میرسی که همهاش به چشمها ربط دارد؛ که مودیلیانی حق داشت رسم چشمها را برای آخر کار بگذارد، برای زمانی که حس کند آن دو دایرۀ کوچک رنگ، شناختی از روح سوژه را ممکن کرده است. شاید به همین خاطر است که پرترههای بامداد رضوانیان مرا به یاد نقاشیهای پولا رگو میاندازد. با وجود اینکه در تابلوهای رضوانیان، به ظاهر، از آن فانتزیای غریب و موقعیتهای کابوسوار نقاشیهای پولا رگو خبری نیست. اما جایی این دو شانهبهشانۀ هم قرار میگیرند: در حوالی چشمها؛ آنجا که نگاههای خیره و تلخ سوژهها قاب تابلو را برش میزنند و بر خیال راحت مخاطب خط میاندازند.
در میان آثار رضوانیان این سلفپرترۀ او از نقاشیهای محبوبم است. احتمالاً اگر نقاش تابلوی «سوم ماه مه ۱۸۰۸» اثر فرانسیسکو گُیا را به پسزمینه الحاق نکرده بود، تحمل سنگینی و تلخی نگاه رازآلود او سختتر میشد. اما مسئله همان تابلوی پشت سر اوست و نسبتی که سر نقاش، و دقیقتر چشمان او، با نیزههای سربازان و مرد سپیدپوش برقرار میکند.
رضوانیان برشی از نقاشی گُیا را انتخاب کرده که جایی میان ارجاع مستقیم به نسخۀ اصلی و تعمیم موقعیت طرح شده در نوسان باشد. او حتی فانوسی که در تابلوی اصلی عقبتر است را در تصویر جا داده تا تابش بیرحمانهاش بر بیپناهی جمع گرفتار آمده و دو شقه شدن تابلو را حفظ کند. اما نگاه خیرۀ نقاش به مخاطب، اخم کمجانش و انگشتانی که گویی جایی در میانۀ مسیر وارسی غیرارادی صورت، متوقف مانده، هندسۀ سرراست نقاشی پسزمینه را بر هم میزند. خردهانحراف چشم راست نقاش فاش میکند که او غرق در اندیشه است؛ اندیشهای اتفاقاً نهچندان دلچسب که در آن نگاه خیره نشت کرده و با جدیت تلخاش پای ما را هم به میدان پرآشوب درونش میکشد. جالب است که چطور با این شیوۀ هوشمندانه، نقاش خودش را در میان جمع تماشاگر جا داده، چنانکه گویی همه در حال تماشای تابلوی «سوم ماه مه...» بودهایم و ناگهان نقاش به تلنگری سمت باقی ما رو برگردانده است و از ما/خودش میپرسد: «کجای این میدان شقاوت ایستادهایم؟ کدام سمت؟»
در تابلوی فرانسیسکو گُیا تقابل دادخواهی و شجاعت یک جمع با قساوت جمعی دیگر بر کل جوانب دیگر منظره غالب است. نقاشی گُیا حکم سندی تاریخی را دارد که باید در دسترس مخاطب باشد. در نتیجه، به واسطۀ بیان تئاتریکال تابلو، فاصلۀ مخاطب با جهان درون نقاشی حفظ میشود. رضوانیان امّا با مَنِشی برشتی، مخاطب را وارد میدان نقاشی میکند و بر انفعال تماشاگر و خودش در برابر این وضعیت دست میگذارد. هرچه باشد، تابلویی که فرانسیسکو گُیا کشیده، فراتر از یک سند تاریخی، وضعیتی است که دائماً خودش را تکرار میکند. آدمهایش، جغرافیایش عوض میشوند، اما وضعیت همان است. همان معماری معیوب و مخرب روابط انسانی، در ابعادی کوچکتر یا بزرگتر، همچنان پابرجاست و ما در شکلگیری آن دخیلیم.
نگاه خیرۀ رضوانیان مرا به یاد تابلوی «بر این مرد بنگرید» اثر آنتونیو چیسهری میاندازد. تأکید رضوانیان بر جماعت تماشاگر، منطبق بر همان زاویۀ دیدی است که چیسهری برای طرح روایتش از لحظۀ محکوم شدن مسیح توسط مردم برگزیده است. موضوع نقاشی چیسهری در اصل نه مسیح، که جماعتیست که در این سازوکار منتهی به تصلیب نقش دارد؛ همان سازوکاری که مسیح قصد دگرگون کردنش را داشت. با وجود این، نگاه رضوانیان به تماشاگر، برخلاف چیسهری، نه در موقعیت نگاه قاضی به محکوم است و نه ملامتگر. در او ایمانی هست که سبب شده تا چشم به خارج از قاب تابلو بدوزد؛ ایمان به ما، به جمعی که با وجود تماشاگر بودنشان، اساساً تنها کسانی هستند که توان دگرگون ساختن هندسۀ روابط انسانی را دارند.
شرح تصاویر:
• Self-portrait~2007-8
Artist: Bamdad Rezvanian
• The Third of May 1808 in Madrid~1814
Artist: Francisco Goya
• Ecce Homo (Behold the Man!)~1860-80
Artist: Antonio Ciseri
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
سرآخر به این نتیجه میرسی که همهاش به چشمها ربط دارد؛ که مودیلیانی حق داشت رسم چشمها را برای آخر کار بگذارد، برای زمانی که حس کند آن دو دایرۀ کوچک رنگ، شناختی از روح سوژه را ممکن کرده است. شاید به همین خاطر است که پرترههای بامداد رضوانیان مرا به یاد نقاشیهای پولا رگو میاندازد. با وجود اینکه در تابلوهای رضوانیان، به ظاهر، از آن فانتزیای غریب و موقعیتهای کابوسوار نقاشیهای پولا رگو خبری نیست. اما جایی این دو شانهبهشانۀ هم قرار میگیرند: در حوالی چشمها؛ آنجا که نگاههای خیره و تلخ سوژهها قاب تابلو را برش میزنند و بر خیال راحت مخاطب خط میاندازند.
در میان آثار رضوانیان این سلفپرترۀ او از نقاشیهای محبوبم است. احتمالاً اگر نقاش تابلوی «سوم ماه مه ۱۸۰۸» اثر فرانسیسکو گُیا را به پسزمینه الحاق نکرده بود، تحمل سنگینی و تلخی نگاه رازآلود او سختتر میشد. اما مسئله همان تابلوی پشت سر اوست و نسبتی که سر نقاش، و دقیقتر چشمان او، با نیزههای سربازان و مرد سپیدپوش برقرار میکند.
رضوانیان برشی از نقاشی گُیا را انتخاب کرده که جایی میان ارجاع مستقیم به نسخۀ اصلی و تعمیم موقعیت طرح شده در نوسان باشد. او حتی فانوسی که در تابلوی اصلی عقبتر است را در تصویر جا داده تا تابش بیرحمانهاش بر بیپناهی جمع گرفتار آمده و دو شقه شدن تابلو را حفظ کند. اما نگاه خیرۀ نقاش به مخاطب، اخم کمجانش و انگشتانی که گویی جایی در میانۀ مسیر وارسی غیرارادی صورت، متوقف مانده، هندسۀ سرراست نقاشی پسزمینه را بر هم میزند. خردهانحراف چشم راست نقاش فاش میکند که او غرق در اندیشه است؛ اندیشهای اتفاقاً نهچندان دلچسب که در آن نگاه خیره نشت کرده و با جدیت تلخاش پای ما را هم به میدان پرآشوب درونش میکشد. جالب است که چطور با این شیوۀ هوشمندانه، نقاش خودش را در میان جمع تماشاگر جا داده، چنانکه گویی همه در حال تماشای تابلوی «سوم ماه مه...» بودهایم و ناگهان نقاش به تلنگری سمت باقی ما رو برگردانده است و از ما/خودش میپرسد: «کجای این میدان شقاوت ایستادهایم؟ کدام سمت؟»
در تابلوی فرانسیسکو گُیا تقابل دادخواهی و شجاعت یک جمع با قساوت جمعی دیگر بر کل جوانب دیگر منظره غالب است. نقاشی گُیا حکم سندی تاریخی را دارد که باید در دسترس مخاطب باشد. در نتیجه، به واسطۀ بیان تئاتریکال تابلو، فاصلۀ مخاطب با جهان درون نقاشی حفظ میشود. رضوانیان امّا با مَنِشی برشتی، مخاطب را وارد میدان نقاشی میکند و بر انفعال تماشاگر و خودش در برابر این وضعیت دست میگذارد. هرچه باشد، تابلویی که فرانسیسکو گُیا کشیده، فراتر از یک سند تاریخی، وضعیتی است که دائماً خودش را تکرار میکند. آدمهایش، جغرافیایش عوض میشوند، اما وضعیت همان است. همان معماری معیوب و مخرب روابط انسانی، در ابعادی کوچکتر یا بزرگتر، همچنان پابرجاست و ما در شکلگیری آن دخیلیم.
نگاه خیرۀ رضوانیان مرا به یاد تابلوی «بر این مرد بنگرید» اثر آنتونیو چیسهری میاندازد. تأکید رضوانیان بر جماعت تماشاگر، منطبق بر همان زاویۀ دیدی است که چیسهری برای طرح روایتش از لحظۀ محکوم شدن مسیح توسط مردم برگزیده است. موضوع نقاشی چیسهری در اصل نه مسیح، که جماعتیست که در این سازوکار منتهی به تصلیب نقش دارد؛ همان سازوکاری که مسیح قصد دگرگون کردنش را داشت. با وجود این، نگاه رضوانیان به تماشاگر، برخلاف چیسهری، نه در موقعیت نگاه قاضی به محکوم است و نه ملامتگر. در او ایمانی هست که سبب شده تا چشم به خارج از قاب تابلو بدوزد؛ ایمان به ما، به جمعی که با وجود تماشاگر بودنشان، اساساً تنها کسانی هستند که توان دگرگون ساختن هندسۀ روابط انسانی را دارند.
شرح تصاویر:
• Self-portrait~2007-8
Artist: Bamdad Rezvanian
• The Third of May 1808 in Madrid~1814
Artist: Francisco Goya
• Ecce Homo (Behold the Man!)~1860-80
Artist: Antonio Ciseri
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
رضا شاه دوم با انتشار پیامی به زبان های پارسی و انگلیسی در ایکس نوشتند:
زیر سوال بردن حق حاکمیت ملی ایران بر جزایر سهگانه ایرانی در نشست مشترک کشورهای عربی خلیج فارس و اتحادیه اروپا، از پیامدهای ضعف و زبونی جمهوری اسلامی است
پی نوشت:
یک) وقتی کشور مهم ایران تحت اشغال پنجاه و هفتی ها به چنان فلاکتی افتاده که در سطح جهانی هیچ اثرگذاری به نفع منافع ملی نمی خواهد و نمی تواند داشته باشد هیچ راهی برای دفع خطرات امنیت ملی و حراست از تمامیت ارضی وجود ندارد مگر ساقط کردن رژِیم اشغالگر
دو) ایران پادشاهی مقتدر آینده وقتی مجددا به شکوفایی و جایگاه جهانی اش بازگردد می تواند در تعامل سازنده با منطقه و جهان تمام خطرات را بر طرف کند
سه) گرامی باد یاد و خاطره بزرگ آرتشتاران آریامهر و جاویدنام ناخدا شهریار شفیق ( فرمانده عملیات جزایر سه گانه)
#پاینده_ایران
#جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
رضا شاه دوم با انتشار پیامی به زبان های پارسی و انگلیسی در ایکس نوشتند:
زیر سوال بردن حق حاکمیت ملی ایران بر جزایر سهگانه ایرانی در نشست مشترک کشورهای عربی خلیج فارس و اتحادیه اروپا، از پیامدهای ضعف و زبونی جمهوری اسلامی است
پی نوشت:
یک) وقتی کشور مهم ایران تحت اشغال پنجاه و هفتی ها به چنان فلاکتی افتاده که در سطح جهانی هیچ اثرگذاری به نفع منافع ملی نمی خواهد و نمی تواند داشته باشد هیچ راهی برای دفع خطرات امنیت ملی و حراست از تمامیت ارضی وجود ندارد مگر ساقط کردن رژِیم اشغالگر
دو) ایران پادشاهی مقتدر آینده وقتی مجددا به شکوفایی و جایگاه جهانی اش بازگردد می تواند در تعامل سازنده با منطقه و جهان تمام خطرات را بر طرف کند
سه) گرامی باد یاد و خاطره بزرگ آرتشتاران آریامهر و جاویدنام ناخدا شهریار شفیق ( فرمانده عملیات جزایر سه گانه)
#پاینده_ایران
#جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity