🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# دلبند عزیزترینم
نامه های عاشقانه
#آنتوان_چخوف و #الگا_کنیپر
#از اُلگا کنیپر به آنتوان چخوف
دوم سپتامبر 1902
مسکو
خیلی از روزگار خسته ام، از پا درآمده ام.. احساس می کنم کس دیگری هستم. حتما داری به من می خندی، همه می گویند این دختر دارد خود را از پا در می آورد مثل سنجاب توی قفس ورجه ورجه می کند و فکر می کند دارد کاری درست و حسابی می کند... عزیزم کاش می دانستی چه اندازه مشتاق آن روزها هستم... کجا همدیگر را خواهیم دید؟ چقدر از من دوری! نمی توانم تا آخر زمستان و تا آخر فصل که دیگر هر روز و هر ساعت با تو خواهم بود را صبر کنم... فقط می خواهم بدانی که امروز چقدر به فکر تو بودم و همین چقدر آرامش به من داده است. ولی من آن زندگی که می خواهم در اینجا بکنم. یعنی زندگی که وقتم در آن بیهوده هدر نشود و مجبور شوم با کسانی باشم که دوستشان ندارم و مرا تا سر حد جنون می کشاند... شاید برای کریسمس به یالتا نیایم با اینکه خیلی دلم می خواهد ببینمت آنتوان... به عکست نگاه می کنم و خنده و گریه ات را می شنوم همه وجودت را می بینم. نگاهی را در آن چشمان فوق العاده ات می بینم...می توانم بشنوم که مرا دختر با شکوه می نامی. این را خیلی دوست دارم.
#الگای تو
#از آنتوان چخوف به الگا کنیپر
بیست و دوم سپتامبر 1902
یالتا
روز بخیر الگای عزیز..کبوتر ِخودم! حالت چطور است؟ خیلی وقت است برایت نامه ای ننوشته ام. هر چند آنطور که باید مقصر نیستم. تو نامه های مرا دوست نداری. می دانم و سلیقه ات را تحسین می کنم اما چه کنم که در این چند روز حال و روز خوبی نداشتم. امیدوارم شوهر پیر و بیچاره ات را ببخشی و از دستش عصبانی نشوی. آخرین نامه ات روحیه ام را خراب کرد. نوشته ای که برای کریسمس نمی آیی یالتا. نمی دانم با خودم چه کنم. دکتر می گوید می توانم به مسکو بروم دیگری می گوید مطلقاً نه. اما من نمی توانم اینجا بمانم. اصلاً نمی توانم بدون تو. توداری نکن. اولگا برایم از هرچه که در سر داری بنویس. جزئی ترین چیزها را برایم بنویس. نمی توانی تصور کنی نامه هایت چقدر برایم ارزش دارند. چقدر آرامم می کند. فراموش نکن که دوستت دارم. امروز می خواهم گورکی (ماکسیم گورکی) را ببینم. شاید بروم و تولستوی را هم ببینم..
#شوهر بی رحم تو ! آنتوان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# دلبند عزیزترینم
نامه های عاشقانه
#آنتوان_چخوف و #الگا_کنیپر
#از اُلگا کنیپر به آنتوان چخوف
دوم سپتامبر 1902
مسکو
خیلی از روزگار خسته ام، از پا درآمده ام.. احساس می کنم کس دیگری هستم. حتما داری به من می خندی، همه می گویند این دختر دارد خود را از پا در می آورد مثل سنجاب توی قفس ورجه ورجه می کند و فکر می کند دارد کاری درست و حسابی می کند... عزیزم کاش می دانستی چه اندازه مشتاق آن روزها هستم... کجا همدیگر را خواهیم دید؟ چقدر از من دوری! نمی توانم تا آخر زمستان و تا آخر فصل که دیگر هر روز و هر ساعت با تو خواهم بود را صبر کنم... فقط می خواهم بدانی که امروز چقدر به فکر تو بودم و همین چقدر آرامش به من داده است. ولی من آن زندگی که می خواهم در اینجا بکنم. یعنی زندگی که وقتم در آن بیهوده هدر نشود و مجبور شوم با کسانی باشم که دوستشان ندارم و مرا تا سر حد جنون می کشاند... شاید برای کریسمس به یالتا نیایم با اینکه خیلی دلم می خواهد ببینمت آنتوان... به عکست نگاه می کنم و خنده و گریه ات را می شنوم همه وجودت را می بینم. نگاهی را در آن چشمان فوق العاده ات می بینم...می توانم بشنوم که مرا دختر با شکوه می نامی. این را خیلی دوست دارم.
#الگای تو
#از آنتوان چخوف به الگا کنیپر
بیست و دوم سپتامبر 1902
یالتا
روز بخیر الگای عزیز..کبوتر ِخودم! حالت چطور است؟ خیلی وقت است برایت نامه ای ننوشته ام. هر چند آنطور که باید مقصر نیستم. تو نامه های مرا دوست نداری. می دانم و سلیقه ات را تحسین می کنم اما چه کنم که در این چند روز حال و روز خوبی نداشتم. امیدوارم شوهر پیر و بیچاره ات را ببخشی و از دستش عصبانی نشوی. آخرین نامه ات روحیه ام را خراب کرد. نوشته ای که برای کریسمس نمی آیی یالتا. نمی دانم با خودم چه کنم. دکتر می گوید می توانم به مسکو بروم دیگری می گوید مطلقاً نه. اما من نمی توانم اینجا بمانم. اصلاً نمی توانم بدون تو. توداری نکن. اولگا برایم از هرچه که در سر داری بنویس. جزئی ترین چیزها را برایم بنویس. نمی توانی تصور کنی نامه هایت چقدر برایم ارزش دارند. چقدر آرامم می کند. فراموش نکن که دوستت دارم. امروز می خواهم گورکی (ماکسیم گورکی) را ببینم. شاید بروم و تولستوی را هم ببینم..
#شوهر بی رحم تو ! آنتوان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#شات
فیلم از#نفس افتاده
حضور #زن دلخواه در آپارتمان یک مرد مجرد، همان اثر را دارد که موسیقی و شراب. در چنین فرصتی معمولا انسان از آینده سخن میگوید و در آن حال، امید به خود و اعتماد به نفسش از حد و مرز میگذرد؛ برای آیندهی خود طرحها و نقشهها میریزد و به قول معروف گروهبان نشده لاف تیمساری میزند.
#آنتوان_چخوف
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
فیلم از#نفس افتاده
حضور #زن دلخواه در آپارتمان یک مرد مجرد، همان اثر را دارد که موسیقی و شراب. در چنین فرصتی معمولا انسان از آینده سخن میگوید و در آن حال، امید به خود و اعتماد به نفسش از حد و مرز میگذرد؛ برای آیندهی خود طرحها و نقشهها میریزد و به قول معروف گروهبان نشده لاف تیمساری میزند.
#آنتوان_چخوف
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#بیا زندگی کنیم! خورشید روزی دو بار طلوع نمیکند، ما هم دو بار به دنیا نمیآییم. هر چه زودتر به آنچه از زندگیات باقی مانده بچسب...
#آنتوان_چخوف
کتاب " یک مرد ناشناخته"
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#آنتوان_چخوف
کتاب " یک مرد ناشناخته"
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#اکنون که امید در دلش مرده بود، حقیقت ماجرای بوسه، بیقراریهایش ، اشتیاقی که داشت، واقعیت آرزوی مبهم و ناامیدیش همه و همه برای او روشن شده بود، به یاد آورد که چگونه سرنوشت در هیات یک زن ناشناس یک بار او را نوازش کرده است
#کلوشا
#آنتوان_چخوف
#ماکسیم_گورکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
#کلوشا
#آنتوان_چخوف
#ماکسیم_گورکی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#فیلم_کوتاه《بی عرضه》
فیلمی بسیار آموزنده و تاثیرگذار
بر اساس داستان کوتاهی به همین نام از #آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
فیلمی بسیار آموزنده و تاثیرگذار
بر اساس داستان کوتاهی به همین نام از #آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
وقتى انسان داستان عاشقانه اى را مى خواند ، فكر مى كند كه اين ها قديمى شده و همه چيز قابل فهم است. ولى وقتى خودت عاشق مى شوى ، آن وقت مى فهمى كه هيچ كس هيچ چيز نمى داند و هركس خودش بايد مشكلش را حل كند و براى خود تصميم بگيرد.
#سه_خواهر
#آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
وقتى انسان داستان عاشقانه اى را مى خواند ، فكر مى كند كه اين ها قديمى شده و همه چيز قابل فهم است. ولى وقتى خودت عاشق مى شوى ، آن وقت مى فهمى كه هيچ كس هيچ چيز نمى داند و هركس خودش بايد مشكلش را حل كند و براى خود تصميم بگيرد.
#سه_خواهر
#آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
به نظر من زن همه چیز ماست! ... بدون زن، دنیا هیچ فرقی با ویلونزن بدون ویلون، مگسک بدون تفنگ یا سوپاپ بدون قره نی نداشت ... ما به جرات میتونیم بگیم که هیچ مساعدهای برامون جای زن رو نمیتونه بگیره. از آقایون شاعر سوال میکنم: چه کسی الهامبخش شما بود در اون شبهای دلنشین مهتابی ... شما چی آقایون طنزپرداز؟ آیا واقعا موافق نیستید که بدون حضور زنها، داستانهای شما نه دهم جذابیت خودشون رو از دست میدادن؟ مگه بهترین لطیفهها اونهایی نیستن که همه نمکشون توی دم دراز و فنر دامنها مخفی شده؟ ... به آقایون نقاش هم دیگه نیازی نیست یادآوری کنم که خیلی از آنها فقط به این دلیل اینجا نشستن که بلدن خانم ها رو تصویر کنن...!
#به_سلامتی_خانمها
#آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
به نظر من زن همه چیز ماست! ... بدون زن، دنیا هیچ فرقی با ویلونزن بدون ویلون، مگسک بدون تفنگ یا سوپاپ بدون قره نی نداشت ... ما به جرات میتونیم بگیم که هیچ مساعدهای برامون جای زن رو نمیتونه بگیره. از آقایون شاعر سوال میکنم: چه کسی الهامبخش شما بود در اون شبهای دلنشین مهتابی ... شما چی آقایون طنزپرداز؟ آیا واقعا موافق نیستید که بدون حضور زنها، داستانهای شما نه دهم جذابیت خودشون رو از دست میدادن؟ مگه بهترین لطیفهها اونهایی نیستن که همه نمکشون توی دم دراز و فنر دامنها مخفی شده؟ ... به آقایون نقاش هم دیگه نیازی نیست یادآوری کنم که خیلی از آنها فقط به این دلیل اینجا نشستن که بلدن خانم ها رو تصویر کنن...!
#به_سلامتی_خانمها
#آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ـ آشپز ژنرال اینجاست. بگذارید از او بپرسیم. سلام پروخور یک دقیقه بیا اینجا! نگاه کن ببین این سگ مال شماست؟
ـ این سگ؟! ما هیچ وقت اینطور سگی نداشته ایم!
آچومیه لوف میگوید: این سگ ارزشش را ندارد که در موردش پرسوجو کنیم. این یک سگ ولگرد است. بیش از این نمی توان چیزی گفت. اگر من می گویم این یک سگ ولگرد است، پس یک سگ ولگرد است! او کشته خواهد شد.
پروخور ادامه میدهد: این سگ مال ما نیست، این سگ به برادر ژنرال که تازه از راه رسیده تعلق دارد. ارباب من از این جور سگها خوشش نمیآید، اما برادرش برعکس، خوشش میآید.
آچومیه لوف می پرسد: پس برادر ژنرال، ولادیمیر ایوانویچ رسیده است؟و در این حال لبخندی بر چهره اش مینشیند.
ـ خوب، خوب، پس او رسیده و من خبر نداشتم! آمده که سری بزند؟
ـ بله قربان، برای دید و بازدید آمده.
ـ خوب، خوب، پس می گویی این سگ اوست؟ خیلی خوشحالم. برشدار! یک سگ کوچولوی قشنگ. یک سگ کوچولوی تند و تیز چه گازی از انگشت یارو گرفته! ها، ها، ها. چرا می لرزی کوچولوی خوشگل؟ این یارو آدم پستی است.
پروخور، سگ را صدا میزند و همراه با او دور میشود. جمعیت به خریوکین میخندد. آچومیهلوف او را تهدید میکند:
ـ آخرش یک روزی می گیرمت!
و در حالی که خودش را در شنلش می پوشاند، به راهش در میان بازار ادامه میدهد.
#آنتوان_چخوف
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
ـ این سگ؟! ما هیچ وقت اینطور سگی نداشته ایم!
آچومیه لوف میگوید: این سگ ارزشش را ندارد که در موردش پرسوجو کنیم. این یک سگ ولگرد است. بیش از این نمی توان چیزی گفت. اگر من می گویم این یک سگ ولگرد است، پس یک سگ ولگرد است! او کشته خواهد شد.
پروخور ادامه میدهد: این سگ مال ما نیست، این سگ به برادر ژنرال که تازه از راه رسیده تعلق دارد. ارباب من از این جور سگها خوشش نمیآید، اما برادرش برعکس، خوشش میآید.
آچومیه لوف می پرسد: پس برادر ژنرال، ولادیمیر ایوانویچ رسیده است؟و در این حال لبخندی بر چهره اش مینشیند.
ـ خوب، خوب، پس او رسیده و من خبر نداشتم! آمده که سری بزند؟
ـ بله قربان، برای دید و بازدید آمده.
ـ خوب، خوب، پس می گویی این سگ اوست؟ خیلی خوشحالم. برشدار! یک سگ کوچولوی قشنگ. یک سگ کوچولوی تند و تیز چه گازی از انگشت یارو گرفته! ها، ها، ها. چرا می لرزی کوچولوی خوشگل؟ این یارو آدم پستی است.
پروخور، سگ را صدا میزند و همراه با او دور میشود. جمعیت به خریوکین میخندد. آچومیهلوف او را تهدید میکند:
ـ آخرش یک روزی می گیرمت!
و در حالی که خودش را در شنلش می پوشاند، به راهش در میان بازار ادامه میدهد.
#آنتوان_چخوف
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
– من شبیه آنها نیستم… از نظر من، زن یک قدیس است! بنابراین دلیلی وجود ندارد که از من بترسید… من آدمی هستم که به خودم اجازه نمیدهم مرتکب عمل ناشایستی شوم… یلناتیموفییونا! اجازه میدهید؟ به حرفهایم خوب گوش بدهید، به خدا قسم که در گفتارم صادقم زیرا هر چه بگویم نه به خاطرخودم که به خاطر هنر است! از نقطه نظر من، در درجیاول اهمیت، هنر قرار دارد، نه غرایز حیوانی!
در اینجا نوگتف دست لیولا را در دست گرفت و دختر جوان کمی به طرف او خم شد.
– یلناتیموفییونا! فرشتی من! خوشبختی من!
– حرف بزنید! …
– میتوانم از شما خواهشی بکنم؟…
لیولا به آرامی زیر لب خندید و لبهایش را برای اولین بوسه غنچه کرد .
– آیا میتوانم از شما خواهشی بکنم؟ التماستان میکنم! به خدا به خاطر هنر… نمیدانید از شما چقدر خوشم آمده؛ درست همانی هستید که بهاش احتیاج دارم! مردهشوی بقیه را ببرد! یلناتیموفییونا! دوست من ! بیایید…
لیولا که آماده بود خود را به آغوش او بیندازد کمی از جا بلند شد ؛ قلبش به شدت میتپید .
– بیایید…
این را گفت و دست دیگر لیولا را هم در دست گرفت . دختر جوان سرش را رام و آرام روی شانه ی او گذاشت؛ قطرههای اشک خوشبختی روی مژههایش برق زد .
– عزیزم،بیایید مدل من شوید!
لیولا سرش را بلند کرد .
– چه گفتید؟
– میخواهم مدل من شوید!
لیولا از جایش بلند شد.
– چه گفتید؟ چه شوم؟
– مدل… مدل من بشوید!
– هوم… فقط مدل؟
– اگر قبول کنید سخت مدیونتان میشوم! با این کار به من امکان آن را خواهید داد که تابلویی بکشم… آن هم چه تابلویی!
رنگ از روی لیولا پرید . اشک عشق ناگهان به اشک یاس وخشم و احساسات ناخوشایند دیگر مبدل شد . در حالیکه سراپا میلرزید زیرلب گفت :
– که اینطور!
نقش بینوا ! وقتی در تاریکی باغ صدای کشیده ی پر طنین با پژواک آن درهم آمیخت، سرخی شفق یکی از گونههای سفید نقاش را گلگون ساخت .
نوگتف گونهاش را خاراند و مبهوت ماند- دستخوش بهت زدگی شده بود . احساس میکرد که زمین دهان باز کرده بود و او را میبلعید… از چشمهایش برق بیرون میجست…
لیولای سراپا لرزان و منگ و رنگپریده چون میت، قدم پیش گذاشت و تعادلش را طوری از دست داد که گفتی زیر چرخهای کالسکه افتاده بود . لحظهای بعد همین که حالش جا آمد با قدمهای بیمار و نامطمئن به طرف خانه راه افتاد . زانوانش تا میشد، از چشمهایش برق بیرون میزد، دستهایش بیاختیار به طرف موهایش کشیده میشد و آشکارا نشان میداد که لیولا قصد داشت در آنها چنگ بیندازد…
بیشتر از چندین ساژن به خانه نمانده بود که باز ناچار شد رنگ ببازد- سر راهش، در چند قدمی کلاه فرنگی پوشیده از انگور وحشی، ایوان مست و پوزهدرشت و آشفته مو، با جلیقهای دکمه باز ایستاده بود؛ به قیافی لیولا نگاه میکرد، پوزخند تمسخرآمیزی بر لب داشت و هوا را با «هه- هی» اهریمنی خود آلوده میکرد ؛ چنگ انداخت و دست لیولا را گرفت . دختر جوان، با خشم و غضب زیرلب گفت:
– گورتان را گم کنید!
و دست خود را از چنگ او رهانید…
#آنتوان_چخوف
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
در اینجا نوگتف دست لیولا را در دست گرفت و دختر جوان کمی به طرف او خم شد.
– یلناتیموفییونا! فرشتی من! خوشبختی من!
– حرف بزنید! …
– میتوانم از شما خواهشی بکنم؟…
لیولا به آرامی زیر لب خندید و لبهایش را برای اولین بوسه غنچه کرد .
– آیا میتوانم از شما خواهشی بکنم؟ التماستان میکنم! به خدا به خاطر هنر… نمیدانید از شما چقدر خوشم آمده؛ درست همانی هستید که بهاش احتیاج دارم! مردهشوی بقیه را ببرد! یلناتیموفییونا! دوست من ! بیایید…
لیولا که آماده بود خود را به آغوش او بیندازد کمی از جا بلند شد ؛ قلبش به شدت میتپید .
– بیایید…
این را گفت و دست دیگر لیولا را هم در دست گرفت . دختر جوان سرش را رام و آرام روی شانه ی او گذاشت؛ قطرههای اشک خوشبختی روی مژههایش برق زد .
– عزیزم،بیایید مدل من شوید!
لیولا سرش را بلند کرد .
– چه گفتید؟
– میخواهم مدل من شوید!
لیولا از جایش بلند شد.
– چه گفتید؟ چه شوم؟
– مدل… مدل من بشوید!
– هوم… فقط مدل؟
– اگر قبول کنید سخت مدیونتان میشوم! با این کار به من امکان آن را خواهید داد که تابلویی بکشم… آن هم چه تابلویی!
رنگ از روی لیولا پرید . اشک عشق ناگهان به اشک یاس وخشم و احساسات ناخوشایند دیگر مبدل شد . در حالیکه سراپا میلرزید زیرلب گفت :
– که اینطور!
نقش بینوا ! وقتی در تاریکی باغ صدای کشیده ی پر طنین با پژواک آن درهم آمیخت، سرخی شفق یکی از گونههای سفید نقاش را گلگون ساخت .
نوگتف گونهاش را خاراند و مبهوت ماند- دستخوش بهت زدگی شده بود . احساس میکرد که زمین دهان باز کرده بود و او را میبلعید… از چشمهایش برق بیرون میجست…
لیولای سراپا لرزان و منگ و رنگپریده چون میت، قدم پیش گذاشت و تعادلش را طوری از دست داد که گفتی زیر چرخهای کالسکه افتاده بود . لحظهای بعد همین که حالش جا آمد با قدمهای بیمار و نامطمئن به طرف خانه راه افتاد . زانوانش تا میشد، از چشمهایش برق بیرون میزد، دستهایش بیاختیار به طرف موهایش کشیده میشد و آشکارا نشان میداد که لیولا قصد داشت در آنها چنگ بیندازد…
بیشتر از چندین ساژن به خانه نمانده بود که باز ناچار شد رنگ ببازد- سر راهش، در چند قدمی کلاه فرنگی پوشیده از انگور وحشی، ایوان مست و پوزهدرشت و آشفته مو، با جلیقهای دکمه باز ایستاده بود؛ به قیافی لیولا نگاه میکرد، پوزخند تمسخرآمیزی بر لب داشت و هوا را با «هه- هی» اهریمنی خود آلوده میکرد ؛ چنگ انداخت و دست لیولا را گرفت . دختر جوان، با خشم و غضب زیرلب گفت:
– گورتان را گم کنید!
و دست خود را از چنگ او رهانید…
#آنتوان_چخوف
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ
امروز چهارشنبه #9_بهمن ماه خورشیدی
مصادف با #29_ژانویه میلادی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
ـنثار من می کرد
#حمید_مصدق
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#رویدادها
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
⏪۱۳۸۸ - برگزاری مراسم چهلمین روز درگذشت آیتالله منتظری
⏪۱۳۹۵ - آغاز به کار هفدهمین کنوانسیون جهانی راهنمایان گردشگری با حضور حسن روحانی در تهران
⏪1357 - بازگشایی فرودگاه ها در اثر فشار مردم
⏪۱۹۹۶ - ژاک شیراک، رئیسجمهور فرانسه، پایان قطعی آزمایش جنگافزار هستهای این کشور را اعلام کرد.
⏪۲۰۰۲ - در سخنرانی وضعیت کشور آمریکا، جرج دبلیو بوش رئیسجمهور آمریکا جمهوری اسلامی ایران، عراق و کره شمالی را که به گفتهٔ او «حامیان تروریسم» بودند «محور شرارت» خواند
⏪۲۷۱ - آغاز سلطنت سومین پادشاه ساسانی «هرمز اول» پس از مرگ پدرش «شاپور اول».
⏪۱۸۳۴ - رئیسجمهور آمریکا، اندرو جکسون، برای اولین بار دستور استفاده از سربازان فدرال را برای سرکوب شورش سندیکا میهد.
⏪۱۸۶۱ - کانزاس ۳۴مین ایالت آمریکا میشود.
⏪۱۸۸۶ - کارل بنز اولین خودرو بنزینسوز موفق را ثبت اختراع میکند.
⏪۱۹۰۷ - چارلز کورتیس از کانزاس اولین بومی آمریکایی میشود که توانست عضو مجلس سنای ایالات متحده آمریکا شود.
⏪۱۹۱۶ - جنگ جهانی اول: پاریس برای اولین بار توسط زپلینهای آلمانی بمباران میشود.
⏪۱۹۴۲ - امضای قرارداد سه جانبهٔ ایران، روسیه و بریتانیا پس از اشغال ایران توسط روسها و انگلیسها.
⏪۱۹۴۲ - انعقاد پیمان ریو بین کشورهای پرو و اکوادور در ریودوژانیرو برزیل.
⏪۱۹۶۴ محمدرضا شاه پهلوی همراه با رئیس جمهور اتریش بازیهای المپیک زمستانی را میگشایند
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#زادروزها
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿۱۳۳۱ - علیرضا خمسه، بازیگر ایرانی تئاتر، سینما و تلویزیون.
🌿۱۳۵۸ - مهدی فرجی، شاعر ایرانی.
🌿۱۳۱۸ - حمید مصدق، شاعر و حقوقدان ایرانی.
🌿۱۳۲۹ - #فریدون_فروغی، خواننده، نوازننده و آهنگ ساز.
🌿۱۸۱۰ – زادروز ارنست ادوارد کومر ریاضیدان آلمانی.
🌿۱۸۶۰ - #آنتوان_چخوف نویسنده و نمایشنامهنویس برجستهٔ روسی
🌿۱۹۲۶ - عبدالسلام، فیزیکدان پاکستانی، برندهٔ جایزه نوبل فیزیک.
🌿۱۹۵۴ - اپرا وینفری، از مشهورترین و مطرحترین مجریهای تلویزیونی آمریکا و جهان.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#درگذشتگان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍂۱۶۷۶ - الکسیس یکم روسیه، تزار روسیه
🍂۱۹۳۴ - فریتس هابر، شیمیدان آلمانی؛ برندهٔ جایزه نوبل شیمی.
🍂۱۹۶۲ - فریتز کرایسلر، آهنگساز و ویولونیست آمریکایی متولد اتریش.
🍂۱۹۶۳ - رابرت فراست، شاعر آمریکایی.
🍂۱۳۸۱ - احسان عباس تاریخنگار، پژوهشگر، ناقد و استاد دانشگاه فلسطینی-اردنی.
🍂۱۳۸۶ - محمد خشنودی، استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان
🍂1381 - #محمداسماعیل_دولابی عارف
@Bookirancity
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ
امروز چهارشنبه #9_بهمن ماه خورشیدی
مصادف با #29_ژانویه میلادی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
ـنثار من می کرد
#حمید_مصدق
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#رویدادها
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
⏪۱۳۸۸ - برگزاری مراسم چهلمین روز درگذشت آیتالله منتظری
⏪۱۳۹۵ - آغاز به کار هفدهمین کنوانسیون جهانی راهنمایان گردشگری با حضور حسن روحانی در تهران
⏪1357 - بازگشایی فرودگاه ها در اثر فشار مردم
⏪۱۹۹۶ - ژاک شیراک، رئیسجمهور فرانسه، پایان قطعی آزمایش جنگافزار هستهای این کشور را اعلام کرد.
⏪۲۰۰۲ - در سخنرانی وضعیت کشور آمریکا، جرج دبلیو بوش رئیسجمهور آمریکا جمهوری اسلامی ایران، عراق و کره شمالی را که به گفتهٔ او «حامیان تروریسم» بودند «محور شرارت» خواند
⏪۲۷۱ - آغاز سلطنت سومین پادشاه ساسانی «هرمز اول» پس از مرگ پدرش «شاپور اول».
⏪۱۸۳۴ - رئیسجمهور آمریکا، اندرو جکسون، برای اولین بار دستور استفاده از سربازان فدرال را برای سرکوب شورش سندیکا میهد.
⏪۱۸۶۱ - کانزاس ۳۴مین ایالت آمریکا میشود.
⏪۱۸۸۶ - کارل بنز اولین خودرو بنزینسوز موفق را ثبت اختراع میکند.
⏪۱۹۰۷ - چارلز کورتیس از کانزاس اولین بومی آمریکایی میشود که توانست عضو مجلس سنای ایالات متحده آمریکا شود.
⏪۱۹۱۶ - جنگ جهانی اول: پاریس برای اولین بار توسط زپلینهای آلمانی بمباران میشود.
⏪۱۹۴۲ - امضای قرارداد سه جانبهٔ ایران، روسیه و بریتانیا پس از اشغال ایران توسط روسها و انگلیسها.
⏪۱۹۴۲ - انعقاد پیمان ریو بین کشورهای پرو و اکوادور در ریودوژانیرو برزیل.
⏪۱۹۶۴ محمدرضا شاه پهلوی همراه با رئیس جمهور اتریش بازیهای المپیک زمستانی را میگشایند
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#زادروزها
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿۱۳۳۱ - علیرضا خمسه، بازیگر ایرانی تئاتر، سینما و تلویزیون.
🌿۱۳۵۸ - مهدی فرجی، شاعر ایرانی.
🌿۱۳۱۸ - حمید مصدق، شاعر و حقوقدان ایرانی.
🌿۱۳۲۹ - #فریدون_فروغی، خواننده، نوازننده و آهنگ ساز.
🌿۱۸۱۰ – زادروز ارنست ادوارد کومر ریاضیدان آلمانی.
🌿۱۸۶۰ - #آنتوان_چخوف نویسنده و نمایشنامهنویس برجستهٔ روسی
🌿۱۹۲۶ - عبدالسلام، فیزیکدان پاکستانی، برندهٔ جایزه نوبل فیزیک.
🌿۱۹۵۴ - اپرا وینفری، از مشهورترین و مطرحترین مجریهای تلویزیونی آمریکا و جهان.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#درگذشتگان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍂۱۶۷۶ - الکسیس یکم روسیه، تزار روسیه
🍂۱۹۳۴ - فریتس هابر، شیمیدان آلمانی؛ برندهٔ جایزه نوبل شیمی.
🍂۱۹۶۲ - فریتز کرایسلر، آهنگساز و ویولونیست آمریکایی متولد اتریش.
🍂۱۹۶۳ - رابرت فراست، شاعر آمریکایی.
🍂۱۳۸۱ - احسان عباس تاریخنگار، پژوهشگر، ناقد و استاد دانشگاه فلسطینی-اردنی.
🍂۱۳۸۶ - محمد خشنودی، استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان
🍂1381 - #محمداسماعیل_دولابی عارف
@Bookirancity
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🔴#کتاب_ولحظه
من تمام کتابهای شما را حقیر شمرده و تمام حکمت ها و برکات دنیوی شما را ناچیز و تمام اشیائی را که در این دنیا است بیهوده و بی فایده می دانم و تمام اینها اشیائی جز وسایل گول زدن و فریفتن انسان چیزهای دیگری نیستند.
شما به عقل و ثروت و جمال و مقام مباهات می کنید؛ ولی تمام اینها چیزهای بیهوده می باشند و وقتی دست مرگ به طرف شما دراز شد، و نیستی با قیافه ی هولناک به شما روی آورد، هیچ یک از اینها نمی توانند از شما دفاع کنند.
📕 #شرط_بندی
✍️ #آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
من تمام کتابهای شما را حقیر شمرده و تمام حکمت ها و برکات دنیوی شما را ناچیز و تمام اشیائی را که در این دنیا است بیهوده و بی فایده می دانم و تمام اینها اشیائی جز وسایل گول زدن و فریفتن انسان چیزهای دیگری نیستند.
شما به عقل و ثروت و جمال و مقام مباهات می کنید؛ ولی تمام اینها چیزهای بیهوده می باشند و وقتی دست مرگ به طرف شما دراز شد، و نیستی با قیافه ی هولناک به شما روی آورد، هیچ یک از اینها نمی توانند از شما دفاع کنند.
📕 #شرط_بندی
✍️ #آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه
وقتى انسان داستان عاشقانه اى را مى خواند ، فكر مى كند كه اين ها قديمى شده و همه چيز قابل فهم است. ولى وقتى خودت عاشق مى شوى ، آن وقت مى فهمى كه هيچ كس هيچ چيز نمى داند و هركس خودش بايد مشكلش را حل كند و براى خود تصميم بگيرد.
#آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
وقتى انسان داستان عاشقانه اى را مى خواند ، فكر مى كند كه اين ها قديمى شده و همه چيز قابل فهم است. ولى وقتى خودت عاشق مى شوى ، آن وقت مى فهمى كه هيچ كس هيچ چيز نمى داند و هركس خودش بايد مشكلش را حل كند و براى خود تصميم بگيرد.
#آنتوان_چخوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بشر رو به «جلو» می رود و نیروهای انسانی «تکامل» می یابند. آن چه امروز از دسترس ما بیرون است، وقتی می رسد که قابل وصول می شود. به آن آشنا می شویم و درکش می کنیم. فقط باید کار کرد. با تمام قوا کار کرد.
باید به آن ها که دنبال «حقیقت» می گردند کمک کرد. حالا در روسیه، تنها عده ی انگشت شماری کار می کنند. تعداد بی شماری از «روشنفکران» که من می شناسم، عقب هیچ و پوچ می گردند، کاری انجام نمی دهند و به درد کاری هم نمی خورند.
آنها خودشان را روشنفکر می نامند. اما همه شان به نوکرهایشان توهین می کنند. با دهقانان مثل گله ی گوسفند رفتار می کنند. همه شان بد درس خوانده اند. جدٱ و واقعاً چیزی نمی خوانند. کاری انجام نمی دهند. راجع به علوم فقط داد سخن می دهند. از هنر کم سر در می آورند. همه شان خود را می گیرند. قیافه هایشان جدی است. حرف های گنده گنده می زنند. مدام تئوری می بافند. در حالی که توده ی وسیعی از ما، نود و نه درصد از مردم، مثل «بردگان» زندگی می کنند.
«باغ آلبالو»
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بشر رو به «جلو» می رود و نیروهای انسانی «تکامل» می یابند. آن چه امروز از دسترس ما بیرون است، وقتی می رسد که قابل وصول می شود. به آن آشنا می شویم و درکش می کنیم. فقط باید کار کرد. با تمام قوا کار کرد.
باید به آن ها که دنبال «حقیقت» می گردند کمک کرد. حالا در روسیه، تنها عده ی انگشت شماری کار می کنند. تعداد بی شماری از «روشنفکران» که من می شناسم، عقب هیچ و پوچ می گردند، کاری انجام نمی دهند و به درد کاری هم نمی خورند.
آنها خودشان را روشنفکر می نامند. اما همه شان به نوکرهایشان توهین می کنند. با دهقانان مثل گله ی گوسفند رفتار می کنند. همه شان بد درس خوانده اند. جدٱ و واقعاً چیزی نمی خوانند. کاری انجام نمی دهند. راجع به علوم فقط داد سخن می دهند. از هنر کم سر در می آورند. همه شان خود را می گیرند. قیافه هایشان جدی است. حرف های گنده گنده می زنند. مدام تئوری می بافند. در حالی که توده ی وسیعی از ما، نود و نه درصد از مردم، مثل «بردگان» زندگی می کنند.
«باغ آلبالو»
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر برای بعضی از دردها درمانهای متعدد و زیاد تجویز کنند این علامت آن است که درد بیدرمان است. من فکرها میکنم. مغز خود را داغان میکنم، هزارها تدبیر به خاطرم میرسد، واقعا هزارها! امّا اساساً معنی همهی آنها این است که یک راه حل هم به نظرم نمیرسد.
#آنتوان_چخوف
📒باغ آلبالو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر برای بعضی از دردها درمانهای متعدد و زیاد تجویز کنند این علامت آن است که درد بیدرمان است. من فکرها میکنم. مغز خود را داغان میکنم، هزارها تدبیر به خاطرم میرسد، واقعا هزارها! امّا اساساً معنی همهی آنها این است که یک راه حل هم به نظرم نمیرسد.
#آنتوان_چخوف
📒باغ آلبالو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
هیچچیز زن را زیباتر از این نمیسازد که به زیباییِ خود ایمان داشتهباشد.......
#سوفیا_لورن
زنِ معمولی سالی هفت بار عاشق میشود، که فقط شش بارش مربوط به کفش است ......
#کنت_کول
مرد در بیستسالگی عاشقِ زن است،
در سیسالگی عاشقِ یک زن،
و در چهلسالگی عاشقِ زنان ......
#مرتل_رید
زن در بیستسالگی مثلِ یخ است،
در سیسالگی گرم است،
و در چهلسالگی داغ است ......
#جینا_لولوبریجیدا
مرد در بیستسالگی طاووس، در سیسالگی شیر،
در چهلسالگی شتر، در پنجاهسالگی مار،
در شصتسالگی سگ، در هفتادسالگی میمون،
و در هشتادسالگی نیست و نابود است...
#بالتاسار_گراسیان
زنانی که میخواهند با مردان برابر باشند
بلندپرواز نیستند ......
#مریلین_مونرو
دانشگاه تمامِ استعدادهای ما را شکوفا میکند، ازجمله حماقتمان را .....
#آنتوان_چخوف
هر احمقی از پسِ بحران برمیآید؛
هنر این است که آدم از پسِ مشکلاتِ زندگیِ روزمره بربیاید .....
#آنتوان_چخوف
زیبایی در چشمانِ بیننده نهفته است ....
#اسکار_وایلد
زیبایی بدتر از شراب است،
چون هم دارندهاش را مست میکند هم بینندهاش را .....
#آلکدس_هاکسلی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
هیچچیز زن را زیباتر از این نمیسازد که به زیباییِ خود ایمان داشتهباشد.......
#سوفیا_لورن
زنِ معمولی سالی هفت بار عاشق میشود، که فقط شش بارش مربوط به کفش است ......
#کنت_کول
مرد در بیستسالگی عاشقِ زن است،
در سیسالگی عاشقِ یک زن،
و در چهلسالگی عاشقِ زنان ......
#مرتل_رید
زن در بیستسالگی مثلِ یخ است،
در سیسالگی گرم است،
و در چهلسالگی داغ است ......
#جینا_لولوبریجیدا
مرد در بیستسالگی طاووس، در سیسالگی شیر،
در چهلسالگی شتر، در پنجاهسالگی مار،
در شصتسالگی سگ، در هفتادسالگی میمون،
و در هشتادسالگی نیست و نابود است...
#بالتاسار_گراسیان
زنانی که میخواهند با مردان برابر باشند
بلندپرواز نیستند ......
#مریلین_مونرو
دانشگاه تمامِ استعدادهای ما را شکوفا میکند، ازجمله حماقتمان را .....
#آنتوان_چخوف
هر احمقی از پسِ بحران برمیآید؛
هنر این است که آدم از پسِ مشکلاتِ زندگیِ روزمره بربیاید .....
#آنتوان_چخوف
زیبایی در چشمانِ بیننده نهفته است ....
#اسکار_وایلد
زیبایی بدتر از شراب است،
چون هم دارندهاش را مست میکند هم بینندهاش را .....
#آلکدس_هاکسلی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی غمناک را ارضا کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی و غم زیاد سکوت است...!
📗دشمنان
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی غمناک را ارضا کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی و غم زیاد سکوت است...!
📗دشمنان
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
یک دست و دو هندوانه- آنتون چخوف
@haft_eghlim
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#داستان_صوتی
▪️داستان: #یک_دست_و_دو_هندوانه
▪️نویسنده: #آنتوان_چخوف
▪️مترجم: #سروژ_استپانیان
▪️اجرا: #بهروز_رضوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#داستان_صوتی
▪️داستان: #یک_دست_و_دو_هندوانه
▪️نویسنده: #آنتوان_چخوف
▪️مترجم: #سروژ_استپانیان
▪️اجرا: #بهروز_رضوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
لازم نیست که زیاد به حافظهام فشار بیاورم تا آن روز بارانی را با تمام جزئیاتش به یاد آورم، آن روزی که با پدرم در میان گرد و خاک، در یکی از خیابانها شلوغ مسکو ایستاده بودیم و من احساس میکردم که بیماری عجیبی به سراغم آمده است. هیچ دردی احساس نمیکردم اما پاهایم توان سرپا نگهداشتنم نداشت. کلمات در گلویم گیر میکرد و قادر نبودم سرم را راست نگهدارم و سرم از یک طرف کج میشد. آنچنان بود که گفتی هر لحظه امکان داشت از پا بیفتم و از حال بروم. اگر مرا به بیمارستان میبردند،پزشکان مجبور بودند روی کارت تشخیص بیماری که در بالای تخت نصب شده بود بنویسند: گرسنگی مزمن، بیماریِ که در کتابهای معمول پزشکی از آن نامی برده نشده است.
📙صدفها
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
لازم نیست که زیاد به حافظهام فشار بیاورم تا آن روز بارانی را با تمام جزئیاتش به یاد آورم، آن روزی که با پدرم در میان گرد و خاک، در یکی از خیابانها شلوغ مسکو ایستاده بودیم و من احساس میکردم که بیماری عجیبی به سراغم آمده است. هیچ دردی احساس نمیکردم اما پاهایم توان سرپا نگهداشتنم نداشت. کلمات در گلویم گیر میکرد و قادر نبودم سرم را راست نگهدارم و سرم از یک طرف کج میشد. آنچنان بود که گفتی هر لحظه امکان داشت از پا بیفتم و از حال بروم. اگر مرا به بیمارستان میبردند،پزشکان مجبور بودند روی کارت تشخیص بیماری که در بالای تخت نصب شده بود بنویسند: گرسنگی مزمن، بیماریِ که در کتابهای معمول پزشکی از آن نامی برده نشده است.
📙صدفها
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
ساعت دروغ میگوید، زمان دور یک دایره نمیچرخد! زمان بر روی خطی مستقیم میدود و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد. و بهیادمان میآورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين!
فریبی که ما را خرسند میکند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
📗تمشک تیغدار
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
ساعت دروغ میگوید، زمان دور یک دایره نمیچرخد! زمان بر روی خطی مستقیم میدود و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد. و بهیادمان میآورد که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد. تفسيرش بماند برای اهلش. همين!
فریبی که ما را خرسند میکند بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
📗تمشک تیغدار
#آنتوان_چخوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity