🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# دلبند عزیزترینم
نامه های عاشقانه
#آنتوان_چخوف و #الگا_کنیپر

#از اُلگا کنیپر به آنتوان چخوف
دوم سپتامبر 1902
مسکو
خیلی از روزگار خسته ام، از پا درآمده ام.. احساس می کنم کس دیگری هستم. حتما داری به من می خندی، همه می گویند این دختر دارد خود را از پا در می آورد مثل سنجاب توی قفس ورجه ورجه می کند و فکر می کند دارد کاری درست و حسابی می کند... عزیزم کاش می دانستی چه اندازه مشتاق آن روزها هستم... کجا همدیگر را خواهیم دید؟ چقدر از من دوری! نمی توانم تا آخر زمستان و تا آخر فصل که دیگر هر روز و هر ساعت با تو خواهم بود را صبر کنم... فقط می خواهم بدانی که امروز چقدر به فکر تو بودم و همین چقدر آرامش به من داده است. ولی من آن زندگی که می خواهم در اینجا بکنم. یعنی زندگی که وقتم در آن بیهوده هدر نشود و مجبور شوم با کسانی باشم که دوستشان ندارم و مرا تا سر حد جنون می کشاند... شاید برای کریسمس به یالتا نیایم با اینکه خیلی دلم می خواهد ببینمت آنتوان... به عکست نگاه می کنم و خنده و گریه ات را می شنوم همه وجودت را می بینم. نگاهی را در آن چشمان فوق العاده ات می بینم...می توانم بشنوم که مرا دختر با شکوه می نامی. این را خیلی دوست دارم.
#الگای تو


#از آنتوان چخوف به الگا کنیپر
بیست و دوم سپتامبر 1902
یالتا
روز بخیر الگای عزیز..کبوتر ِخودم! حالت چطور است؟ خیلی وقت است برایت نامه ای ننوشته ام. هر چند آنطور که باید مقصر نیستم. تو نامه های مرا دوست نداری. می دانم و سلیقه ات را تحسین می کنم اما چه کنم که در این چند روز حال و روز خوبی نداشتم. امیدوارم شوهر پیر و بیچاره ات را ببخشی و از دستش عصبانی نشوی. آخرین نامه ات روحیه ام را خراب کرد. نوشته ای که برای کریسمس نمی آیی یالتا. نمی دانم با خودم چه کنم. دکتر می گوید می توانم به مسکو بروم دیگری می گوید مطلقاً نه. اما من نمی توانم اینجا بمانم. اصلاً نمی توانم بدون تو. توداری نکن. اولگا برایم از هرچه که در سر داری بنویس. جزئی ترین چیزها را برایم بنویس. نمی توانی تصور کنی نامه هایت چقدر برایم ارزش دارند. چقدر آرامم می کند. فراموش نکن که دوستت دارم. امروز می خواهم گورکی (ماکسیم گورکی) را ببینم. شاید بروم و تولستوی را هم ببینم..

#شوهر بی رحم تو ! آنتوان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸