🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
#_گل_نیلوفر_آبی
درتمام گوشه وکنارکاخ پرشکوه تخت جمشیدروی ستون هایش روی دیوارهایش یک گل میدرخشد#_گل_نیوفر_آبی وچه زیبااستعاره ای دلنشین که شاید صدها نسل وشایدهزاران نسل ندانندواگرنگویم واین رازراباخودبگورببرم جفا دروفای این کاخ وسرزمینم نموده ام پس این دلنشین رابرایت بازمیگویم تایدانی که توهم درقبال نیاکانت مسئولی وبایدبه فرزندانت بیاموزی این زیبا دلنشین استعاره را
#_گل_نیلوفر_آبی درزیرمرداب غنچه می دهدورشدمی کندواما به بلوغ که رسیدبه روی مرداب آمده وزیبایی اش رابه رخ می کشد
و#_نیاکانت_به_تو_می آمورند ای انسان جهان مرداب است درمرداب بزرگ شوورشدکن اما آلوده به مرداب(جهان) نشووبالای آن بایست وبدرخش
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى_سوم
#KingRezaPahlavi
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
#_گل_نیلوفر_آبی
درتمام گوشه وکنارکاخ پرشکوه تخت جمشیدروی ستون هایش روی دیوارهایش یک گل میدرخشد#_گل_نیوفر_آبی وچه زیبااستعاره ای دلنشین که شاید صدها نسل وشایدهزاران نسل ندانندواگرنگویم واین رازراباخودبگورببرم جفا دروفای این کاخ وسرزمینم نموده ام پس این دلنشین رابرایت بازمیگویم تایدانی که توهم درقبال نیاکانت مسئولی وبایدبه فرزندانت بیاموزی این زیبا دلنشین استعاره را
#_گل_نیلوفر_آبی درزیرمرداب غنچه می دهدورشدمی کندواما به بلوغ که رسیدبه روی مرداب آمده وزیبایی اش رابه رخ می کشد
و#_نیاکانت_به_تو_می آمورند ای انسان جهان مرداب است درمرداب بزرگ شوورشدکن اما آلوده به مرداب(جهان) نشووبالای آن بایست وبدرخش
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى_سوم
#KingRezaPahlavi
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
چه شیرین چیزیست زیستن
تارانتا بابو
چه شیرین چیزیست.
زیستن
به دانستگی، چون کتابی آموزگار
چون کودکان شگفتیکُنان
و چون ترانهای عاشقانه را احساس کردن.
زیستن
تکتک
و به گروه
انگار پرنیانی پر نگار را
یکیک
و به گروه بافتن.
زیستن
تکتک
و به انبوه
انگار سرودی شورانگیز را
یکیک
و به انبوه خواندن.
• تکهای از پنجمین نامه به تارانتا بابو | ناظم حکمت
مترجم: ثمین باغچهبان
شرح تصویر:
Nowhere Near Series | Seascape~2021
Photographer: Alisa Martynova
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
چه شیرین چیزیست زیستن
تارانتا بابو
چه شیرین چیزیست.
زیستن
به دانستگی، چون کتابی آموزگار
چون کودکان شگفتیکُنان
و چون ترانهای عاشقانه را احساس کردن.
زیستن
تکتک
و به گروه
انگار پرنیانی پر نگار را
یکیک
و به گروه بافتن.
زیستن
تکتک
و به انبوه
انگار سرودی شورانگیز را
یکیک
و به انبوه خواندن.
• تکهای از پنجمین نامه به تارانتا بابو | ناظم حکمت
مترجم: ثمین باغچهبان
شرح تصویر:
Nowhere Near Series | Seascape~2021
Photographer: Alisa Martynova
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
بر طبق تصوير جزمیِ اندیشه، اندیشیدن عبارت است از حرکت از معلوم به مجهول، یا به بیان دقیقتر گنجاندن مجهول ذیل معلوم؛ اندیشیدن عبارت است از «بازشناسی»... اینجا اندیشیدن عملی «اکسیوماتیک» تلقی میشود. در مقابل این تصویر، دلوز برداشت دیگری از اندیشیدن عرضه میکند. مطابق این برداشت اندیشیدن عملی «پروبلماتیک» است. هیچ موجودی بنا بر طبیعتش نمیاندیشد. اندیشیدن مسبوق به عزم و تصمیمی مبتنی بر اراده به دانستن نیست؛ اندیشه به ضرب یک نیرو برانگیخته میشود؛ چیزی ما را به اندیشیدن وامیدارد. ما همواره در افقی مألوف در یک جهان پیرامونی در آرامش عادت و اعتقاد -نظری یا عملی- زندگی میکنیم. در چنین شرایطی نمیاندیشیم، اما ناگهان چیزی ما را به اندیشه وامیدارد. مسئله همین چیز است. مسئله را نباید با پرسشی که از سر کنجکاوی طرح شده است اشتباه گرفت. مسئله با قاطعیتی مقاومتناپذیر خود را به ما تحمیل میکند و جهان ما را به هم میریزد. معمایی که در افق مألوف عادات و اعتقادات ما پاسخی ندارد و با اضطراری غیرقابلچشمپوشی مقابل ما سر برمیآورد.
• دلوز، ایده، زمان | گفتوگوی عادل مشایخی و محسن آزموده
Artist: Rafael Araujo
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
بر طبق تصوير جزمیِ اندیشه، اندیشیدن عبارت است از حرکت از معلوم به مجهول، یا به بیان دقیقتر گنجاندن مجهول ذیل معلوم؛ اندیشیدن عبارت است از «بازشناسی»... اینجا اندیشیدن عملی «اکسیوماتیک» تلقی میشود. در مقابل این تصویر، دلوز برداشت دیگری از اندیشیدن عرضه میکند. مطابق این برداشت اندیشیدن عملی «پروبلماتیک» است. هیچ موجودی بنا بر طبیعتش نمیاندیشد. اندیشیدن مسبوق به عزم و تصمیمی مبتنی بر اراده به دانستن نیست؛ اندیشه به ضرب یک نیرو برانگیخته میشود؛ چیزی ما را به اندیشیدن وامیدارد. ما همواره در افقی مألوف در یک جهان پیرامونی در آرامش عادت و اعتقاد -نظری یا عملی- زندگی میکنیم. در چنین شرایطی نمیاندیشیم، اما ناگهان چیزی ما را به اندیشه وامیدارد. مسئله همین چیز است. مسئله را نباید با پرسشی که از سر کنجکاوی طرح شده است اشتباه گرفت. مسئله با قاطعیتی مقاومتناپذیر خود را به ما تحمیل میکند و جهان ما را به هم میریزد. معمایی که در افق مألوف عادات و اعتقادات ما پاسخی ندارد و با اضطراری غیرقابلچشمپوشی مقابل ما سر برمیآورد.
• دلوز، ایده، زمان | گفتوگوی عادل مشایخی و محسن آزموده
Artist: Rafael Araujo
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم.
گفتم ای کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.
📚 #_روزها_در_راه
✍🏻 #_شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم.
گفتم ای کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.
📚 #_روزها_در_راه
✍🏻 #_شاهرخ_مسکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#_مسافرخانه_بندر_بار_انداز
#_احمدرضا_احمدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#_مسافرخانه_بندر_بار_انداز
#_احمدرضا_احمدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#_مسافرخانه_بندر_بار_انداز
#_احمدرضا_احمدی
احمدرضا احمدی (۱۴۰۲-۱۳۱۹) شاعر و نویسندۀ بزرگ ایرانی در دو دهۀ آخر عمرش رمانهایی نوشت که با جهانِ خاصِ شعری او مترادف میشوند. رمانهایی که در رابطۀ تنگاتنگ با نسیان، زوال، خاطره و سبکی تحملناپذیر هستی قرار دارند.
رمانِ مسافرخانه، بندر، بارانداز یکی از مهمترین رمانهای او در این سبک و سیاق است که روایتی مقطع و مهآلود میسازد از روزگارِ شاعری جوان در شهری کوچک. شاعر برای کار به شهر آمده و در مسافرخانهای مستقر است. مسافرخانهای که آدمهایی خاص و عجیب دارد و شاعر با دختری آشنا میشود که قرار است داستان را با هم پیش برند اما... بسیاری علیه شاعر هستند از جمله صاحبِ مسافرخانه. او را خوش ندارند و او را برنمیتابند پس باید کاری کرد. باید راهی بندر شد. احمدرضا احمدی داستان خود را در فصلهای کوتاه تقسیم کرده و با نثر ساده و خاصش فضایی میسازد که بیانگر ذهنِ مدرن اوست نسبت به آدمها و اشیا. این ذهن تفسیرگر نیست بلکه توصیفهای قاطع و صریحی دارد و وقایع را چنان که میبیند روایت میکند. سرعت روایت بالاست و هیچ مکثی وجود ندارد.
مسافرخانه، بندر، بارانداز را میتوان مانیفست احمدرضا احمدی دربارۀ رهایی دانست. تکههایی منسجم از هجومِ دیگران و تن ندادن به یأسِ روزمرهشان. روایتی دربارۀ شکوهِ تنهایی.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#_مسافرخانه_بندر_بار_انداز
#_احمدرضا_احمدی
احمدرضا احمدی (۱۴۰۲-۱۳۱۹) شاعر و نویسندۀ بزرگ ایرانی در دو دهۀ آخر عمرش رمانهایی نوشت که با جهانِ خاصِ شعری او مترادف میشوند. رمانهایی که در رابطۀ تنگاتنگ با نسیان، زوال، خاطره و سبکی تحملناپذیر هستی قرار دارند.
رمانِ مسافرخانه، بندر، بارانداز یکی از مهمترین رمانهای او در این سبک و سیاق است که روایتی مقطع و مهآلود میسازد از روزگارِ شاعری جوان در شهری کوچک. شاعر برای کار به شهر آمده و در مسافرخانهای مستقر است. مسافرخانهای که آدمهایی خاص و عجیب دارد و شاعر با دختری آشنا میشود که قرار است داستان را با هم پیش برند اما... بسیاری علیه شاعر هستند از جمله صاحبِ مسافرخانه. او را خوش ندارند و او را برنمیتابند پس باید کاری کرد. باید راهی بندر شد. احمدرضا احمدی داستان خود را در فصلهای کوتاه تقسیم کرده و با نثر ساده و خاصش فضایی میسازد که بیانگر ذهنِ مدرن اوست نسبت به آدمها و اشیا. این ذهن تفسیرگر نیست بلکه توصیفهای قاطع و صریحی دارد و وقایع را چنان که میبیند روایت میکند. سرعت روایت بالاست و هیچ مکثی وجود ندارد.
مسافرخانه، بندر، بارانداز را میتوان مانیفست احمدرضا احمدی دربارۀ رهایی دانست. تکههایی منسجم از هجومِ دیگران و تن ندادن به یأسِ روزمرهشان. روایتی دربارۀ شکوهِ تنهایی.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity