🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۹ آبان زادروز #محمدعلی_سپانلو

( زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ شهر ری -- درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ تهران) شاعر و مترجم

محمدعلی سپانلو مشهور به شاعر تهران،
دانش‌آموخته دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود.
وی با داستان‌ها و شعرهایی که پدرش از شاهنامه و سعدی و نظامی می‌گفت، بزرگ شد. در سال ۱۳۲۶ به دبستان رفت و با آموزش‌های پدر، خط خوبی داشت و شیفته کلاس انشا بود.
در سال ۱۳۳۵ در مسابقه‌ای که در رشته ادبیات بین تمام مدارس کشور برگزار شد مقام اول را کسب کرد و از دست محمدرضاشاه یک دیوان حافظ جایزه گرفت. پس از کلاس دهم به مدرسه دارالفنون رفت. دبیرستانی که در آن زمان افرادی چون داریوش آشوری، بهرام بیضایی، احمدرضا احمدی، نادر ابراهیمی و عباس پهلوان در کلاس‌های مختلف مشغول درس خواندن بودند. در همان سال‌ها بود که در مسابقه داستان‌نویسی مجله سخن شرکت کرد و داستانش به نام دشت پندار در آن مجله چاپ شد.
هنوز در دارالفنون مشغول تحصیل بود که داستانی تاریخی به نام نیزه پارسی را تحت تأثیر پاورقی‌های مستعان و مسرور نوشت و با هزینه شخصی چاپ و منتشر کرد که توفیقی کسب نکرد.
او در سال ۱۳۳۸ از دارالفنون دیپلم گرفت و بعد در رشته حقوق دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و فارغ‌التحصیل شد.
با ورود به دانشگاه با وجود این‌که به هیچ‌ یک از احزاب و گروه‌های سیاسی وابسته نبود ولی در متن جریان‌های سیاسی و جنبش دانشجویی آن زمان قرار داشت و در تحصن‌ها و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و در برخی از مراسم شعر می‌خواند. در آن سال‌ها مطالبی برای مجله اطلاعات جوانان می‌نوشت و هم‌چنین کتابی را به نام پچپچه‌ای در ظلمت را از فرانسه به فارسی ترجمه کرد که به صورت پاورقی در روزنامه چاپ شد.
او در اصفهان با هسته اصلی جُنگِ اصفهان یعنی محمد حقوقی، هوشنگ گلشیری، ابوالحسن نجفی و احمد میرعلایی آشنا شد و در محافلشان شرکت کرد و شعرهایش را خواند. در همان زمان بود که اولین کتاب شعرش به نام آه... بیابان چاپ و منتشر شد.
پس از بازگشت به تهران در رادیو مشغول به کار شد، در آنجا وظیفه‌اش ترجمه خبر بود. در همان زمان در مجله فردوسی، نقد و مطلب می نوشت. از مطالب به یادماندنی زمان همکاری سپانلو با مجله فردوسی می‌توان به مصاحبه‌اش با آگاتا کریستی اشاره کرد که در پی سفر این نویسنده ادبیات کارآگاهی و جنایی به تهران انجام شد. این مصاحبه دوباره در کتاب بن‌بست‌ها و شاهراه زندگینامه سپانلو چاپ و منتشر شده است.
او سپس رادیو را ترک کرد و به گروه صنعتی بهشهر پیوست و در آنجا مسئول تبلیغات گروه صنعتی بهشهر شد و ۹ سال در آن شغل ماند.
وی همچنین در کنار برگردان آثار ادبی، مجموعه‌های شعری از جمله رگبارها، پیاده‌روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران را در کارنامه خود دارد و آثاری از نویسندگان مطرح جهان، مانند آلبرکامو و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است.
محمدعلی سپانلو چند سالی از بیماری ریه رنج می‌برد و سرانجام در ۷۵ سالگی درگذشت و در قطعه نام‌آوران بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱ دی زادروز #شادروان_استاد_محمد_نوری

( زاده ۱ دی ۱۳۰۸ رشت – درگذشته ۹ امرداد ۱۳۸۹ تهران ) خواننده، آهنگساز و ترانه سرا

نوری در دهه بیست که دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی در میان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود، کار خوانندگی را آغاز کرد.
زمانی را که می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. محمد نوری در همین سالها - سنین نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که بر روی نغمه‌های روز مغرب‌زمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، شروع کرد و طی سالهای بعد با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار بزرگانی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانه‌ای به گونه آوازیِ خویش بدهد.
وی طی پنج دهه بیش از ۳۰۰ قطعه آوازی اجرا کرد و همچنین به تقریر و ترجمه مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه پرداخت و در سال‌های پایانی زندگی چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت و ترانه‌های زیادی با تم میهنی چون «جان مریم» «شالیزار» «واسونک» «جمعه بازار» «ایران» را اجرا کرد. یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد که آهنگ زیبای آن از ساخته‌های خود اوست.
او آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد استادان هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار» «فریدون فرزانه» «مصطفی پورتراب» رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد اولین باغچه‌بان و فاخره صبا آموخت و شیوه آوازی خود را با تأثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت؛ شیوه‌ای که به سختی می‌توان آن را در زیر شاخه‌ای از شاخه‌هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند. بیشتر آهنگهای او ساخته دکتر سریر است.
نوری فارغ‌التحصیل هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود. وی پس از انقلاب و پس از مدتی سکوت، فعالیت هنری خود را با آلبوم در شب سرد زمستانی همراه با فریبرز لاچینی و احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۸ از سر گرفت و این همکاری بعدها با آلبوم آوازهای سرزمین خورشید ادامه یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.
محمد نوری در ۸۱ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۸ دی زادروز #شادروان_فروغ_فرخزاد

( زاده ۸ دی ۱۳۱۳ تهران — درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ تهران) شاعر

فروغ، پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی است.
او با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس و همکاری با او موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه تولدی دیگر تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به‌عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبانهای انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.
بعد از نیمایوشیج، فروغ در کنار شاملو، اخوان‌ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی بودند و نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار شد.
فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان، در جاده دروس - قلهک، برای تصادف نکردن با اتومبیل مهدکودک، از جاده منحرف شد و جان باخت.
فروغ با حضور خانواده، دوستان و علاقه‌مندانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. صادق چوبک، انجوی‌شیرازی، جلال آل‌احمد، اخوان‌ثالث، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی، دریابندری، احمدرضا احمدی و بسیاری دیگر از هنرمندان و نویسندگان در این مراسم حضور داشتند.‌

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۸ دی زادروز #شادروان_فروغ_فرخزاد

( زاده ۸ دی ۱۳۱۳ تهران — درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ تهران) شاعر

فروغ، پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی است.
او با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس و همکاری با او موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه تولدی دیگر تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به‌عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبانهای انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.
بعد از نیمایوشیج، فروغ در کنار شاملو، اخوان‌ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی بودند و نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار شد.
فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان، در جاده دروس - قلهک، برای تصادف نکردن با اتومبیل مهدکودک، از جاده منحرف شد و جان باخت.
فروغ با حضور خانواده، دوستان و علاقه‌مندانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. صادق چوبک، انجوی‌شیرازی، جلال آل‌احمد، اخوان‌ثالث، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی، دریابندری، احمدرضا احمدی و بسیاری دیگر از هنرمندان و نویسندگان در این مراسم حضور داشتند.‌

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۲ بهمن زادروز #استاد_بهمن_فرسی_نازنین

( زاده ۱۲ بهمن ۱۳۱۲ تبریز ) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و بازیگر

فرسی پس از رها کردن تحصیل و تجربه مشاغل مختلف، به استخدام دولت درآمد. او داستان‌نویسی را در کنار نمایشنامه و نقد در همان دوران جوانی آغاز کرد. نخستین کتاب او «نبیره‌های بابا آدم» نام دارد که مجموعه‌ای از نثر آهنگین است. پیش از انقلاب مجموعه داستانی با نام «زیر دندان سگ» و یک رمان به نام «شب یک، شب دو» به قلم او به انتشار رسیده بود.
او بعد از این کتاب باز به نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی بازگشت و آثاری را در این زمینه خلق کرد، تا سال ۱۳۵۳ که رمان معروف او یعنی «شب یک، شب دو» منتشر شد. اولین مجموعه داستان او در سال ۱۳۳۹ به چاپ رسید اما قبل از آن در نشریات مختلف قلم‌فرسایی کرد که از آن جمله‌اند: «ایران آباد» «نگین» «آشنا» «چلنگر» «اندیشه و هنر» و در روزنامه‌هایی چون: «آژنگ» و «کیهان» داستانهایی از او منتشر شد.
وی از همشاگردی‌های جمشید لایق از هنرمندان تئاتر، تلویزیون و سینما بود که با تئاتر سعدی همکاری می‌کرد و پیشنهاد تشکیل یک گروه تئاتری با علی نصیریان، فریدون فرخزاد، مهدی فتحی و چندتن دیگر را داد که خودش مسئول این گروه بود. او حتی تجربه بازیگری در فیلم «پستچی» داریوش مهرجویی در کنار انتظامی، نصیریان، ژاله سام، احمدرضا احمدی، و... دارد. وی نمایش‌های «چوب زیر بغل» «صدای شکستن» «بهار و عروسک» «گلدان» و «آرامسایشگاه» را در تهران روی صحنه برد و در سال ۱۳۶۲ نمایش «گلدونه خانم» اسماعیل خلج را کارگردانی کرد. به گفته کشاورز در گروه هنر ملی گروه تئاتری به نام «مروارید» تشکیل شد که شاهین سرکیسیان رئیس آن بود و فرسی، نصیریان، جوانمرد، شنگله و خجسته کیا در آن عضو بودند.
وی در آغاز دهه چهل کتابهای «گلدان» «با هو» «چوب زیر بغل» و «زیر دندان سگ» را منتشر کرد. مجموعه داستان «زیر دندان سگ» در سال ۱۳۳۹ به کوشش شمیم بهار انتشار یافت و دربرگیرنده داستانهایی مانند «استخوان سوخته‌ها» «این عزب» و «در سوگ بستری که چیده شد». او همچنین در مجموعه‌ای به اجرای نقالی و نقش گویی پرداخت که با موسیقی فرنوش بهزاد، به یک مجموعه بی‌نظیر تبدیل شد که کمک وافری مثل همیشه به فرهنگ و اصالت شعر و موسیقی ایرانی داشته است.

رمان:
شب یک، شب دو، ناشر سازمان چاپ و پخش پنجاه و یک، تهران ۱۳۵۳
مجموعه‌داستان کوتاه
زیر دندان سگ، مجموعه‌داستان کوتاه، ناشر نامه‌های سیاه، تهران ۱۳۴۳
هفاایستوس، داستان مصور برای کودکان، ناشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تهران ۱۳۵۰
دوازدهمی، مجموعه داستان کوتاه، ناشر دفترخاک، لندن ۱۹۹۱
نبات سیاه، مجموعهٔ داستان کوتاه، ناشر دفترخاک، لندن ۱۹۹۲
غوررآپ غوررآپ، مجموعه داستان کوتاه، نشرپامس، کُلن ۲۰۰۶

اشعار:
خودرنگ (گزینه شعر) ناشر دفترخاک، لندن ۱۹۹۳
آوا درکاواک (گزینه شعر) ناشر دفترخاک، لندن ۱۹۹۳
یک پوست یک استخوان (گزینه شعرهای کوتاه) ناشر دفترخاک، لندن ۱۹۹۴
به تاریخ یکِ یکِ یک (و نامه واصله) دو منظومه نو، کتاب و سی‌دی با صدای شاعر) ناشر دفترخاک، لندن ۱۹۹۸
سلام به حیدربابا (برگردان منظومه معروف شهریار از ترکی به نظم فارسی) ناشر دفتر خاک، لندن ۱۹۹۳

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۹ بهمن سالروز درگذشت #شادروان_سیاوش_کسرایی

( زاده ۵ اسفند ۱۳۰۵ اصفهان -- درگذشته ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ وین) شاعر و نقاش

کسرایی دانش‌آموخته دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و از بنیانگذاران انجمن ادبی شمع سوخته بود و سالیان دراز در حزب توده ایران فعالیت داشت و از اعضای کانون نویسندگان و از فعالان سیاسی چپگرای تاریخ معاصر ایران بود.
او سُراینده منظومه «آرش کمانگیر» نخستین منظومه حماسی نیمایی است و وی یکی از شاگردان نیمایوشیج بود که به‌سبک شعر او وفادار ماند. از جمله مجموعه شعرهای به‌جای مانده از کسرایی می‌توان به مجموعه شعر آوا، مهره سرخ، در هوای مرغ آمین، هدیه برای خاک، تراشه‌های تبر، خانگی، با دماوند خاموش و خون سیاوش اشاره کرد.
روابط اجتماعی گسترده، مصاحبت و همیاری از خصوصیات زندگی او بود. در بین چهره‌‌های ادبی، هوشنگ ابتهاج، احمدرضا احمدی، محمود اعتماد زاده (م. ا. به آذین) ایرج افشار، فروغ فرخزاد، مرتضی کیوان، شاهرخ مسکوب، فریدون مشیری، نادر نادرپور، نیمایوشیج و ابراهیم یونسی از نزدیکان او بودند.
وی از اوایل دهه ۱۳۴۰ تا اوایل دهه ۱۳۶۰ تقریبا هر روز، در دفتر و در منزلش محیطی باز برای دورهم ‌آیی فراهم بود‌.
کسرایی در زمستان سال ۱۳۶۱ به همراه خانواده‌اش از طریق زاهدان از ایران خارج شد. ابتدا در کابل و سپس در مسکو و پس از فروپاشی شوروی به وین مهاجرت کرد.
وی پس از خروج از ایران و در طول اقامتش در افغانستان، در رادیو زحمتکشان که از شهر کابل پخش می‌شد، مشغول به فعالیت شد.
او از «نسل چهارم» و از آخرین نسل مهاجران ایرانی به شوروی بود که از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ در آنجا زندگی کرد اما از زندگی در شوروی رنج می‌کشید که تجربه درونی و رنج روحی خود را در سروده «دلم هوای آفتاب می‌کند» را وصف کرده است.
سیاوش کسرایی در ۶۹ سالگی درگذشت و در «بخش هنرمندان» گورستان مرکزی وین به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۴ بهمن سالروز درگذشت #فروغ_فرخزاد

( زاده ۸ دی ۱۳۱۳ تهران — درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ تهران) شاعر

فروغ، پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی است.
او با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس و همکاری با او موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه تولدی دیگر تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به‌عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبانهای انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.
بعد از نیمایوشیج، فروغ در کنار شاملو، اخوان‌ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی بودند و نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار شد.
فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان، در جاده دروس - قلهک، برای تصادف نکردن با اتومبیل مهدکودک، از جاده منحرف شد و جان باخت.
فروغ با حضور خانواده، دوستان و علاقه‌مندانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. صادق چوبک، انجوی‌شیرازی، جلال آل‌احمد، اخوان‌ثالث، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی، دریابندری، احمدرضا احمدی و بسیاری دیگر از هنرمندان و نویسندگان در این مراسم حضور داشتند.‌

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#طنزهای_خاطره_انگیز

#عمران_صلاحی
از شاعران و نويسندگان معاصر
🌿🍂
◀️معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.

◀️انبر دست
با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟
شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!

◀️مقدمه
احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.

◀️اشتباه
در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به او فحش می دادند!

◀️شعر و داستان
از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟
گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!

◀️ساختار
شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.

◀️فهم شعر
دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!

◀️استاد
مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.

◀️ایدز
در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟
شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!

◀️ترکیب
یک نفر برای صرفه جویی در کلمات، نام سه نویسنده را این طوری با هم ترکیب کرده بود:
جلال آل احمد محمود دولت آبادی!
خواننده: مرده شور ترکیبت را ببرد!

◀️بیماری
خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:
بیماری من چون سبب پرسش او شد
می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!

◀️جا
یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.
همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.
قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:
بهر ..شیدن ز جا برخاستم
آمدم دیدم به جایم ..یده اند!

◀️کجا؟
یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟
گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.
استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟

◀️خودم هستم
یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!
خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.
نصرت گفت: خودم هستم!

#عمران_صلاحی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۵ اسفند زادروز #شادروان_استاد_سیاوش_کسرایی

( زاده ۵ اسفند ۱۳۰۵ اصفهان -- درگذشته ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ وین) شاعر و نقاش

کسرایی دانش‌آموخته دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و از بنیانگذاران انجمن ادبی شمع سوخته بود و سالیان دراز در حزب توده ایران فعالیت داشت و از اعضای کانون نویسندگان و از فعالان سیاسی چپگرای تاریخ معاصر ایران بود.
او سُراینده منظومه «آرش کمانگیر» نخستین منظومه حماسی نیمایی است و وی یکی از شاگردان نیمایوشیج بود که به‌سبک شعر او وفادار ماند. از جمله مجموعه شعرهای به‌جای مانده از کسرایی می‌توان به مجموعه شعر آوا، مهره سرخ، در هوای مرغ آمین، هدیه برای خاک، تراشه‌های تبر، خانگی، با دماوند خاموش و خون سیاوش اشاره کرد.
روابط اجتماعی گسترده، مصاحبت و همیاری از خصوصیات زندگی او بود. در بین چهره‌‌های ادبی، هوشنگ ابتهاج، احمدرضا احمدی، محمود اعتماد زاده (م. ا. به آذین) ایرج افشار، فروغ فرخزاد، مرتضی کیوان، شاهرخ مسکوب، فریدون مشیری، نادر نادرپور، نیمایوشیج و ابراهیم یونسی از نزدیکان او بودند.
وی از اوایل دهه ۱۳۴۰ تا اوایل دهه ۱۳۶۰ تقریبا هر روز، در دفتر و در منزلش محیطی باز برای دورهم ‌آیی فراهم بود‌.
کسرایی در زمستان سال ۱۳۶۱ به همراه خانواده‌اش از طریق زاهدان از ایران خارج شد. ابتدا در کابل و سپس در مسکو و پس از فروپاشی شوروی به وین مهاجرت کرد.
وی پس از خروج از ایران و در طول اقامتش در افغانستان، در رادیو زحمتکشان که از شهر کابل پخش می‌شد، مشغول به فعالیت شد.
او از «نسل چهارم» و از آخرین نسل مهاجران ایرانی به شوروی بود که از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ در آنجا زندگی کرد اما از زندگی در شوروی رنج می‌کشید که تجربه درونی و رنج روحی خود را در سروده «دلم هوای آفتاب می‌کند» را وصف کرده است.
سیاوش کسرایی در ۶۹ سالگی درگذشت و در «بخش هنرمندان» گورستان مرکزی وین به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۸ دی زادروز فروغ فرخزاد

( زاده ۸ دی ۱۳۱۳ تهران — درگذشته ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ تهران) شاعر

فروغ، پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی است.
او با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس و همکاری با او موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه تولدی دیگر تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به‌عنوان شاعری بزرگ تثبیت کند. آثار و اشعار فروغ به زبانهای انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.
بعد از نیمایوشیج، فروغ در کنار شاملو، اخوان‌ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی بودند و نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار شد.
فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان، در جاده دروس - قلهک، برای تصادف نکردن با اتومبیل مهدکودک، از جاده منحرف شد و جان باخت.
فروغ با حضور خانواده، دوستان و علاقه‌مندانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. صادق چوبک، انجوی‌شیرازی، جلال آل‌احمد، اخوان‌ثالث، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، بهرام بیضایی، دریابندری، احمدرضا احمدی و بسیاری دیگر از هنرمندان و نویسندگان در این مراسم حضور داشتند.‌

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یادمان


#احمدرضا_احمدی
۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ - ۲۰ تیر ۱۴۰۲ 🖤

مرا نکاوید، مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مدادرنگی بسازید
گوش‌هایم را بگذارید
تا در میان گلبرگ‌های صدا پاسداری کنند
چشمانم را گل‌میخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکی ست بیاویزید
در سینه‌ام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند
.
مرا نکاوید
واژه بودم زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بکارید در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که زیر سایه‌ی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجره‌هاست ..


.به یاد "احمدرضا احمدی" عزیز که امروز از میان ما رفت، اما شعر و کلماتش تا همیشه ماندگار خواهد بود ..

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

چنان چشمانش
به چشمان من شباهت داشت
که ما در آینه یکدیگر را
گم می‌کردیم


▫️ شعری از احمدرضا احمدی
▫️ عکس: ساتیریس لامپرو


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

پس از حرمان‌ها و مصیبت‌ها
یک شاخه گل نرگس
دستم را گرفت
مرا به کوچه برد
دوباره مرا به زندگی سپرد
کودکی تنها نبودم
اما سالخورده‌ای ناامید بودم


▫️ شعری از احمدرضا احمدی
▫️ عکس: آدسو پینه روآ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


▫️يک روز

#شعر_احمدرضا_احمدی

يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی می‌کنم
می‌دانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را می‌بندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعه‌ها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويم‌ها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد مي‌آمد
تو بطری‌ها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال می‌کرديم
درون بطری‌ها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگ‌های پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود

▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


▫️يک روز

#شعر_احمدرضا_احمدی

يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی می‌کنم
می‌دانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را می‌بندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعه‌ها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويم‌ها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد مي‌آمد
تو بطری‌ها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال می‌کرديم
درون بطری‌ها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگ‌های پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود

▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from ROMAKOFFICIAL (👤.)
به کانالِ موسیقیِ #روماک آهنگساز موسیقی بیکلام بپیوندید..

"احمدرضا احمدی" موزیسین نوازنده تار، عود، سه تار، دف ، کیبورد و تنظیم کننده با نام هنری "روماک" فعالیت میکنند.
ایشان تاکنون بیش از 40 اثر از خود بجای گذاشته اند که دارای مجوز از وزارت فرهنگ می‌باشند .
از شنیدن آثار لذت ببرید ..

💞لطفاً لینک دعوت را برای علاقمندان ارسال دارید
💞
https://t.me/joinchat/U3Of4SR-PzkHOWiH
https://t.me/joinchat/U3Of4SR-PzkHOWiH
.
.
🎼 romakofficial
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕



#_احمدرضا_احمدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕


#_مسافرخانه_بندر_بار_انداز

#_احمدرضا_احمدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕

#_مسافرخانه_بندر_بار_انداز

#_احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی (۱۴۰۲-۱۳۱۹) شاعر و نویسندۀ بزرگ ایرانی در دو دهۀ آخر عمرش رمان‌هایی نوشت که با جهانِ خاصِ شعری او مترادف می‌شوند. رمان‌هایی که در رابطۀ تنگاتنگ با نسیان، زوال، خاطره و سبکی تحمل‌ناپذیر هستی قرار دارند.
رمانِ مسافرخانه، بندر، بارانداز یکی از مهم‌ترین رمان‌های او در این سبک و سیاق است که روایتی مقطع و مه‌آلود می‌سازد از روزگارِ شاعری جوان در شهری کوچک. شاعر برای کار به شهر آمده و در مسافرخانه‌ای مستقر است. مسافرخانه‌ای که آدم‌هایی خاص و عجیب دارد و شاعر با دختری آشنا می‌شود که قرار است داستان را با هم پیش برند اما... بسیاری علیه شاعر هستند از جمله صاحبِ مسافرخانه. او را خوش ندارند و او را برنمی‌تابند پس باید کاری کرد. باید راهی بندر شد. احمدرضا احمدی داستان خود را در فصل‌های کوتاه تقسیم کرده و با نثر ساده و خاصش فضایی می‌سازد که بیانگر ذهنِ مدرن اوست نسبت به آدم‌ها و اشیا. این ذهن تفسیرگر نیست بلکه توصیف‌های قاطع و صریحی دارد و وقایع را چنان که می‌بیند روایت می‌کند. سرعت روایت بالاست و هیچ مکثی وجود ندارد.
مسافرخانه، بندر، بارانداز را می‌توان مانیفست احمدرضا احمدی دربارۀ رهایی دانست. تکه‌هایی منسجم از هجومِ دیگران و تن ندادن به یأسِ روزمره‌شان. روایتی دربارۀ شکوهِ تنهایی.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity