🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#_نگاه_نقاش_در_قاب_نقاشی_به_شرق
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#_نگاه_نقاش_در_قاب_نقاشی_به_شرق
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
#_مهربانو_جان
نخند جانم نخند
آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند
تو نخند
میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند
شاعرها از لبخندت غزل بگویند
نویسنده ها کتابت کنند
بعد
منِ دست و پا شکسته
چطور با یک شهر رقیب رو به رو شوم؟
رحم کن
یواشکی بخند،
فقط برای من
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
#_مهربانو_جان
نخند جانم نخند
آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند
تو نخند
میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند
عکاس ها لبخندت را ثبت کنند
شاعرها از لبخندت غزل بگویند
نویسنده ها کتابت کنند
بعد
منِ دست و پا شکسته
چطور با یک شهر رقیب رو به رو شوم؟
رحم کن
یواشکی بخند،
فقط برای من
#Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
نوشتهاى از "دالتون ترومبو" نويسنده و فيلمنامه نویس امريكايى:
یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.
فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.
ناگفته هم نماند که خودم بدم نمیآمد که او اینقدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
ما با هم ازدواج کردیم.
سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.
در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهی رفتارهایم شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبا همهی ما در طولِ زندگی، به لحظهاى میرسیم که آدمهای خاص و افسانهاى مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند.
و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم و وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولیاى هستند.
حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم هم دستشویی میروند، وقتی میخوابند آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی ....!
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی است!
اولین چارهی کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی دارم؛ عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهی آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد.
باید آنقدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی
به عقیدهی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست.
اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی است که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، شامپانزهای تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همهی ما آدمیم. آدمهای خیلی معمولی.
#James_Dalton_Trumbo
1905 – 1976
#_برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
نوشتهاى از "دالتون ترومبو" نويسنده و فيلمنامه نویس امريكايى:
یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.
فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.
ناگفته هم نماند که خودم بدم نمیآمد که او اینقدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
ما با هم ازدواج کردیم.
سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.
در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهی رفتارهایم شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبا همهی ما در طولِ زندگی، به لحظهاى میرسیم که آدمهای خاص و افسانهاى مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند.
و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم و وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولیاى هستند.
حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم هم دستشویی میروند، وقتی میخوابند آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی ....!
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی است!
اولین چارهی کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی دارم؛ عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهی آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد.
باید آنقدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی
به عقیدهی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست.
اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی است که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، شامپانزهای تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همهی ما آدمیم. آدمهای خیلی معمولی.
#James_Dalton_Trumbo
1905 – 1976
#_برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
پروانه صفت کشتهٔ هر نور مشو
تا خود بینی تو از خدا مانی دور
نزدیکتر آی و از خدا دور مشو
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
پروانه صفت کشتهٔ هر نور مشو
تا خود بینی تو از خدا مانی دور
نزدیکتر آی و از خدا دور مشو
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
دعوی صفا کردن در عشق تو نیکو نیست
با جان صفا چه بود تفسیر صفا کردن
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
دعوی صفا کردن در عشق تو نیکو نیست
با جان صفا چه بود تفسیر صفا کردن
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
خوش واقعهای دارد دل با غم عشق تو
نی روی فروخوردن نی رای رها کردن
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
خوش واقعهای دارد دل با غم عشق تو
نی روی فروخوردن نی رای رها کردن
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
مست و خوشی باده کجا خوردهای؟
این مه نو چیست که آوردهای؟
ساغر شاهانه گرفتی به کف
گلشکر نادره پروردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
مست و خوشی باده کجا خوردهای؟
این مه نو چیست که آوردهای؟
ساغر شاهانه گرفتی به کف
گلشکر نادره پروردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
پردهٔ ناموس کی خواهی درید؟
کآفت عقل و ادب و پردهای
میشکفد از نظرت باغ دل
ای که بهار دل افسردهای
آتش در ملک سلیمان زدی
ای که تو موری بنیازردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
پردهٔ ناموس کی خواهی درید؟
کآفت عقل و ادب و پردهای
میشکفد از نظرت باغ دل
ای که بهار دل افسردهای
آتش در ملک سلیمان زدی
ای که تو موری بنیازردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
در سفر ای شاه سبک روح من
زیر قدم چشم و دل اسپردهای
دارد خوبی و کشی بیشمار
روی کسی کش بک اشمردهای
بنده کن هر دل آزادهای
زنده کن هر بدن مردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
در سفر ای شاه سبک روح من
زیر قدم چشم و دل اسپردهای
دارد خوبی و کشی بیشمار
روی کسی کش بک اشمردهای
بنده کن هر دل آزادهای
زنده کن هر بدن مردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
جان ببر آنجا
که دلم بردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
جان ببر آنجا
که دلم بردهای
#مولانای_جان🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_معرفی_هنرمند
▪️Alan Macdonald
▪️مک دونالد در سال ۱۹۶۲ در مالاوی، آفریقای مرکزی به دنیا آمد. او از دانکن از کالج هنر جردن استون، داندی فارغ التحصیل شد و اولین کار خود را قبل از نقل مکان به اسکاتلند در لندن گذراند.
مکدونالد از طریق ترکیب تکنیکهای مدرنیسم پاپ و سوررئالیسم، تصاویر رویایی رنگآمیزی رنگ روغن و پر از طنز و مهارت کامل خلق میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_معرفی_هنرمند
▪️Alan Macdonald
▪️مک دونالد در سال ۱۹۶۲ در مالاوی، آفریقای مرکزی به دنیا آمد. او از دانکن از کالج هنر جردن استون، داندی فارغ التحصیل شد و اولین کار خود را قبل از نقل مکان به اسکاتلند در لندن گذراند.
مکدونالد از طریق ترکیب تکنیکهای مدرنیسم پاپ و سوررئالیسم، تصاویر رویایی رنگآمیزی رنگ روغن و پر از طنز و مهارت کامل خلق میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_معرفی_هنرمند
آثار آلن مکدونالد به دلیل نمایشی بودن، طنز و مهارت کامل آن قابل تشخیص است. تکنیک قدیمی و مدرنیته پاپ لحظاتی از لذت و ترحم افسارگسیخته را ایجاد می کند.
ظاهراً هیچ عنصر عجیب و غریبی که بتوان در نقاشی رنگ روغن آلن مکدونالد، که آثارش فرهنگها و تاریخها را طی میکنند تا چیزی همیشه شیک در اجرا به نمایش بگذارند، وجود ندارد. به نظر می رسد اساس کار مک دونالد نیاز به ماجراجویی، کاوش الهام و دیدگاه های متفاوت در هر اثر باشد.
این هنرمند خوش ذوق چنین بیان میکند: سالها طول کشید تا متوجه شدم که تاریکی چیزهایی است که به آنها پاسخ میدهم، چه نقاشی از فرانسیسکو گویا، آهنگی از لئونارد کوهن، نمایشنامهای از ویلیام شکسپیر یا فیلمی از پدرو آلمودوار. وقتی بچه بودم که در آفریقا زندگی میکردم، در شبی که ماه روشن میشد بیرون بودم و با کمی ترس، از نور به سایهای تاریک قدم گذاشتم. تاریکی به دورم پیچید و ترس با درک محافظت از من جایگزین شد. بعداً، وقتی دوازده ساله بودم، پسری با نقاشی هایی که با مداد کشیده بود، وارد کلاس شد. آنها نمایش چهره هایی بودند که از سفیدی کاغذ به سیاه ترین سیاهی که گرافیت می توانست جمع کند، می رفت و از آن لحظه نور هنری برای من شعله ور شد.
یکی از دوستان نقاش قدیمی آلمانی یک بار پس از دیدن من که در حال ولنگ زدن به یکی از نقاشی هایم بودم به من گفت: "یادت باشد آلن، نقاشی های تو مانند یک حباب هستند و حبابی که سوراخی در آن وجود دارد دیگر حباب نیست. " بنابراین با در نظر گرفتن آن، من با دقت قدم می گذارم.
هیچ چیزی من را بیشتر از وقتی که یکی نقاشی هایم را تماشا می کند با صدای بلند می خندد خوشحالم نمی کند. همانطور که کمدین ها می دانند، طنز یک چیز خرابکارانه است، موانع را در هم می شکند و دیگران را پذیرای پیام یا دیدگاه شما می کند.
سال ها پیش، مردی به خصوص خسته از جهان وارد نمایشگاه من شد، با حالت «اگر می توانی مرا تحت تأثیر قرار بده» در صورتش. او از نقاشی به نقاشی دیگر می رفت، تحت تأثیر قرار نمی گرفت ... یعنی تا زمانی که به نقاشی مردی که با خالکوبی پوشیده شده بود و ردیفی از سنجاق ها در پیشانی اش بود، به نام "مازوخیست" رسید. باعث شد از خنده منفجر بشه! سپس به عقب برگشت و دوباره به تمام نقاشیهایی که بهتازگی رد شده بود، نگاه کرد، حالا وقتش را صرف کرده و به همه آنها پاسخ میدهد. برای من اهمیت طنز در هنر را تایید کرد.
تمام اشکال کار من در طول سالها تکامل یافته است. به عنوان مثال، رنگ آمیزی لباس هایی که شبیه لباس های دوره هستند، به طور طبیعی اتفاق افتاده است. در ابتدا به این دلیل که درست به نظر می رسید، اما اکنون متوجه شده ام که این حس را به کار می آورد که فردی گم شده و از دست رفته است، که ناامیدانه تلاش می کند این سوال جهانی را حل کند، "لعنتی من اینجا چه کار می کنم؟" به خصوص هنگامی که اقلام مدرن مانند قوطی کوکاکولا یا اسکوتر در آن گنجانده شده است. ماکس ارنست زمانی نوشت که یک هنرمند باید یک پا در ناخودآگاه و یکی در خودآگاه داشته باشد. من فکر می کنم این همان کاری است که من سعی می کنم انجام دهم.
وقتی یک نقاشی را شروع می کنم، احساس می کنم دارم به سفری می روم، سفری که در آن هیچ ایده ای از مقصد نهایی ندارم. در نتیجه، وقتی به سوی ناشناخته ها حرکت می کنید، یک حس واقعی ماجراجویی و هیجان ایجاد می شود، تنها با این باور که روزی، ساحلی دوردست خواهید یافت که در آن فرود بیایید. متأسفانه، اغلب اوقات، بنیانگذار کشتی بر روی صخره های دندانه دار شک، قلب شما را به اعماق جوهری فرو می برد، جایی که باید دوباره آن را زنده کنید. با این حال، در سفرهای خوششانستر، به جایی میرسید که به طرز عجیبی آشناست، اما قبلاً هرگز آن را ندیدهاید. این یک ساحل دور از توست.
بنابراین ؛ مکدونالد قهرمانان هنری خود را از نظر بصری تصدیق میکند: تیتیان، انگرس، گویا یا ون دایک، سپس نارنجکی را پرتاب میکند و به طرز شیطنتآمیزی انتظارات ما را از نحوه رفتار زن برهنه، پرتره، سلف پرتره، منظره یا نقاشی تاریخ زیر سوال میبرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_معرفی_هنرمند
آثار آلن مکدونالد به دلیل نمایشی بودن، طنز و مهارت کامل آن قابل تشخیص است. تکنیک قدیمی و مدرنیته پاپ لحظاتی از لذت و ترحم افسارگسیخته را ایجاد می کند.
ظاهراً هیچ عنصر عجیب و غریبی که بتوان در نقاشی رنگ روغن آلن مکدونالد، که آثارش فرهنگها و تاریخها را طی میکنند تا چیزی همیشه شیک در اجرا به نمایش بگذارند، وجود ندارد. به نظر می رسد اساس کار مک دونالد نیاز به ماجراجویی، کاوش الهام و دیدگاه های متفاوت در هر اثر باشد.
این هنرمند خوش ذوق چنین بیان میکند: سالها طول کشید تا متوجه شدم که تاریکی چیزهایی است که به آنها پاسخ میدهم، چه نقاشی از فرانسیسکو گویا، آهنگی از لئونارد کوهن، نمایشنامهای از ویلیام شکسپیر یا فیلمی از پدرو آلمودوار. وقتی بچه بودم که در آفریقا زندگی میکردم، در شبی که ماه روشن میشد بیرون بودم و با کمی ترس، از نور به سایهای تاریک قدم گذاشتم. تاریکی به دورم پیچید و ترس با درک محافظت از من جایگزین شد. بعداً، وقتی دوازده ساله بودم، پسری با نقاشی هایی که با مداد کشیده بود، وارد کلاس شد. آنها نمایش چهره هایی بودند که از سفیدی کاغذ به سیاه ترین سیاهی که گرافیت می توانست جمع کند، می رفت و از آن لحظه نور هنری برای من شعله ور شد.
یکی از دوستان نقاش قدیمی آلمانی یک بار پس از دیدن من که در حال ولنگ زدن به یکی از نقاشی هایم بودم به من گفت: "یادت باشد آلن، نقاشی های تو مانند یک حباب هستند و حبابی که سوراخی در آن وجود دارد دیگر حباب نیست. " بنابراین با در نظر گرفتن آن، من با دقت قدم می گذارم.
هیچ چیزی من را بیشتر از وقتی که یکی نقاشی هایم را تماشا می کند با صدای بلند می خندد خوشحالم نمی کند. همانطور که کمدین ها می دانند، طنز یک چیز خرابکارانه است، موانع را در هم می شکند و دیگران را پذیرای پیام یا دیدگاه شما می کند.
سال ها پیش، مردی به خصوص خسته از جهان وارد نمایشگاه من شد، با حالت «اگر می توانی مرا تحت تأثیر قرار بده» در صورتش. او از نقاشی به نقاشی دیگر می رفت، تحت تأثیر قرار نمی گرفت ... یعنی تا زمانی که به نقاشی مردی که با خالکوبی پوشیده شده بود و ردیفی از سنجاق ها در پیشانی اش بود، به نام "مازوخیست" رسید. باعث شد از خنده منفجر بشه! سپس به عقب برگشت و دوباره به تمام نقاشیهایی که بهتازگی رد شده بود، نگاه کرد، حالا وقتش را صرف کرده و به همه آنها پاسخ میدهد. برای من اهمیت طنز در هنر را تایید کرد.
تمام اشکال کار من در طول سالها تکامل یافته است. به عنوان مثال، رنگ آمیزی لباس هایی که شبیه لباس های دوره هستند، به طور طبیعی اتفاق افتاده است. در ابتدا به این دلیل که درست به نظر می رسید، اما اکنون متوجه شده ام که این حس را به کار می آورد که فردی گم شده و از دست رفته است، که ناامیدانه تلاش می کند این سوال جهانی را حل کند، "لعنتی من اینجا چه کار می کنم؟" به خصوص هنگامی که اقلام مدرن مانند قوطی کوکاکولا یا اسکوتر در آن گنجانده شده است. ماکس ارنست زمانی نوشت که یک هنرمند باید یک پا در ناخودآگاه و یکی در خودآگاه داشته باشد. من فکر می کنم این همان کاری است که من سعی می کنم انجام دهم.
وقتی یک نقاشی را شروع می کنم، احساس می کنم دارم به سفری می روم، سفری که در آن هیچ ایده ای از مقصد نهایی ندارم. در نتیجه، وقتی به سوی ناشناخته ها حرکت می کنید، یک حس واقعی ماجراجویی و هیجان ایجاد می شود، تنها با این باور که روزی، ساحلی دوردست خواهید یافت که در آن فرود بیایید. متأسفانه، اغلب اوقات، بنیانگذار کشتی بر روی صخره های دندانه دار شک، قلب شما را به اعماق جوهری فرو می برد، جایی که باید دوباره آن را زنده کنید. با این حال، در سفرهای خوششانستر، به جایی میرسید که به طرز عجیبی آشناست، اما قبلاً هرگز آن را ندیدهاید. این یک ساحل دور از توست.
بنابراین ؛ مکدونالد قهرمانان هنری خود را از نظر بصری تصدیق میکند: تیتیان، انگرس، گویا یا ون دایک، سپس نارنجکی را پرتاب میکند و به طرز شیطنتآمیزی انتظارات ما را از نحوه رفتار زن برهنه، پرتره، سلف پرتره، منظره یا نقاشی تاریخ زیر سوال میبرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمند بزرگ نقاش
#_Alan_Macdonaid
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمند بزرگ نقاش
#_Alan_Macdonaid
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity