🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸

سال هزار و سیصد و هفت. گروه شش‌نفره‌ی اولین دختران دیپلمه‌ی ایران.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


#_آجر_لعابدار دوره هخامنشی،کشف‌شده در کاخ شوش


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

وقتی هنر حالت رو بد می‌کنه!
.
.

✍🏻تاحالا شده یه اثری ببینی که انقدر قوی باشه که سرت گیج بره، قلبت تند بزنه یا حس کنی روحت داره از تنت درمیاد؟ یه چیزی مثل وقتی که تو موزه لوور جلوی مونالیزا وایسادی و نمی‌فهمی چرا یه تابلوی این‌قد کوچیک داره این‌جوری مغزتو منفجر می‌کنه!

✍🏻اینو میگن سندروم استندال! یه حال عجیب که بعضیا وقتی با یه شاهکار هنری مواجه میشن، دچارش میشن. سرگیجه، تپش قلب، حتی غش کردن! این اسم رو از یه نویسنده فرانسوی گرفتن که توی فلورانس انقدر غرق زیبایی هنر شد که حالش بد شد.

✍🏻گزارش شده که خیلیا جلوی مونالیزا این حس رو داشتن. شاید به‌خاطر ترکیب نگاه مرموزش، شهرت عجیبش یا این همه انتظاری که آدم از دیدنش داره. خلاصه، بعضی هنرا یه‌جوری میان تو مغزت که نمی‌تونی تحملشون کنی!

📌 نکته: راستش من واقعاً درک نمی‌کنم که چطور یه تابلو (مونالیزا) که عملاً مثل یه تبلیغ پر زرق‌وبرقه، می‌تونه این‌جوری آدمارو از پا دربیاره!

#_Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

امواج عنان گسسته دریا
افراشته قدی
با هجومی هولناک سینه بر سینه می‌کوفتند و با غرشی سهمگین چون کوه بر می‌شدند
آنجا
در فضای بیکران
و زمان بی‌پایان
طوفان با همه ی نیرو نفس میکشید
افسونگر‌، پیر قلم‌ مو به‌ دست
بر دریای آشفته بانگ زد
ایست!
اکنون
امواج تیره‌ی طوفانی
رام و خاموش به فرمان استاد
بر پرده نقش بسته‌اند.

▫️ شعری از هوهانس تومانیان
▫️ در برابر یکی از نقاشی‌های دریایی آیوازوفسکی
▫️ برگردان به پارسی: ه.ا. سایه و نادر نادرپور
▫️ نقاشی: موج نهم اثر معروف ایوان آیوازوفسکی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏

#_شادروان_حبیب_یقمائی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏


شادروان "حبیب یغمائی" در خاطراتش گفته:
در دوره رضاشاه کبیر که در عزا داری، سینه زنی، و قمه زنی ممنوع شده بود، یک روز ملک الشعرای بهار به شوکت الملک (امیربیرجند) گفته بود سپاس خدای را که در این دیار هم برق دارید، هم آب، هم مدرسه، هم سالن نمایش، همه چیز دارید. اینکه بعضی ها هنوز شکایت میکنند دیگر چه میخواهند؟
شوکت الملک گفته بود:
اینها برق نمی خواهند؛ اینها "محرم" میخواهند. جهل و خرافات میخواهند
اینها مدرسه نمی خواهند، "روضه خوانی" میخواهند. که صبح و شب گریه کنند
"کربلا" را به اینها بدهید، انگار همه چیز داده اید. مغزشان منجمد شده به قرنها پیش ، و هرگز انگلیس و روسیه نخواهند گذاشت این مردم به خود بیایند و دنبال حتی کوچکترین خودکفایی بروند
حبیب یغمائی متعلق به روستایی بود بنام "خور" و خیلی بآنجا عشق می ورزید.
در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هرکس و ناکسی ریش بخاک مالید و زانو زد.
مهمتر آنکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در طول عمر با خون دل جمع آوری کرده بود به آنجا منتقل کرد و وصیت کرد بعد از مرگش اورا آنجا دفن کنند.
می دانید مردم "خور" با جنازه اش چه کردند؟
وقتی پیکر نحیف و رنج کشیده اش را با کاروانی متشکل از شاگردانش، دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و دیگر چهره های نامدار وطن به روستای خور رسید، همان کودکانی که در مدرسه "یغمائی" درس خوانده و یا می خواندند، و همان مردمانی که در درمانگاهش درد های خود و عزیزانشان را درمان میکردند، چه که نکردند.
به فتوای روحانی همان روستا، دامنشان را پر از سنگ کردند تا جنازه این خدمتگذار صدیق به فرهنگ ایران را سنگباران کنند.
دردناک تر آنکه پس از دفن جنازه، فرزندانش دوسه روزی در مقبره اش کشیک دادند تا مبادا پیکرش را از زیر خاک بیرون بیاورند و به لاشخورها بدهند.
بدترین نوع بیسوادی، بیسوادی اجتماعی و سیاسی است.
نمی دانند که هزینه های زندگی مانند قیمت نان، مسکن، دارو، درمان و... همگی به تصمیمات سیاسی وابسته هستند.
برخی حتی به نادانی اجتماعی و سیاسی خود افتخار می کنند و می گویند : از سیاست بی زارند.
"برتولت برشت" می گوید: شهروندان نادان توجه ندارند که فحشا، اعتیاد، کودکان خیابانی، فساد و سایر بدبختی های اجتماعی نتیجه مستقیم بی توجهی به "سیاست" است.
اگر این متن ارزش خوانده شدن دارد، بنام یک ایرانی بافرهنگ با انتشار آن، اجازه دهید، آموزه ای باشد برای آیندگان.
شعر "روباه و زاغ" که تو دبستان خوندیم - که یاد بگیریم


#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

درفش مفرغی شهداد؛ نخستین پرچم فلزی جهان؟

در سال ۱۳۵۰، باستان‌شناسان در دل کویر لوت یکی از اسرارآمیزترین آثار باستانی ایران را کشف کردند؛ درفش مفرغی 4500 ساله شهداد با صحنه‌ای از یک مجلس...


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

گفت و گو از پاک و ناپاک است،
وز کم وبیش زلال آب و آیینه.
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک،
دارد اندر پستوی سینه.

هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی
گوید این ناپاک و آن پاک است.
این بسان شبنم خورشید،
وان بسان لیسکی لولنده در خاک است.
نیز من پیمانه‌ای دارم،
با سبوی خویش، کز آن می‌تراود زهر
گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم.

ما اگر چون شبنم از پاکان،
یا اگر چون لیسکان ناپاک،
گر نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک،


هرچه ایم، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مرد!
آه، می‌فهمی چه می‌گویم؟
ما به هست آلوده‌ایم، آری
همچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مرد!
نه چو آن هستانِ اینک جاودانی نیست
(افسری زَروَش هلال آسا، به سرهامان
ز افتخار مرگ پاکی، در طریق پوک)
در جوار رحمت ناراستین آسمان بغنوده ایم، ای مرد!
که دگر یادی از آنان نیست
ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست.

گفت و گو از پاک و ناپاک است
ما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاک!

پست و ناپاکیم ما هستان
گر همه غمگین، اگر بی غم
پاک می‌دانی کیان بودند؟
آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
سربیِ سرد سپیده دم.

بی جدال و جنگ،
ای به خون خویشتن آغشتگان ،
کوچیده زین تنگ آشیان ننگ،
ای کبوترها،
کاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دردم، ای کبوترها!
که من ار مستم، اگر هوشیار،
گر چه می‌دانم به هست آلوده مَردم، ای کبوترها!
در سکوت برج بی کس مانده‌تان هموار،
نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
های پاکان! های پاکان! گوی
می‌خروشم زار.

مهدی اخوان ثالث
شعر: هستن
کتاب: زمستان


#مهدی_اخوان_ثالث

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽


The girl with the needle 2024

اگر این نیز انسان است...

شرارت آدمی را نهایتی می‌باشد؛
هر آنچه بوده و اتفاق افتاده تاکنون گفته و تصویر شده است.
هولناک است ولی فیلم دختری با سوزن نشان می‌دهد که چنین باوری ساده‌انگاری است، همواره آدمی و اتفاقی وجود داشته که این حد نهایت را رد کند.
فیلم با صورت‌هایی دفرمه آغاز می‌گردد صورت‌هایی چون نقاشی‌های بیکن متلاشی، تا بدانی که هراس با تو همراه است، اگر رابطه‌ای شکل می‌گیرد، اگر فرزندی به دنیا می‌آید هنوز وجه مهیب قصه را ندیده‌ای.
جنگ و فقر اقتصادی، عاطفه و اخلاق را نابود کرده است.
انسان هیولای خویشتن است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

می‌گویند شعر بیگانه کردن دنیای آشناست. در گام نخست بیگانگیِ واژگان، دستور زبان و نحو عبارت‌هاست. می‌گویند شعر غریبه شدن است. اما هدف نمی‌تواند این بیگانگی، این غربت، این هجرت باشد...
شعر بیگانگی از دنیای زندگی روزمره را برای این می‌طلبد که ما را با جهانی دیگر آشنا کند. تا آنجا بسازیم، اقامت کنیم، بیاندیشیم...
خانه حس می‌شود و ابزار حسی است، چون پناهگاه ماست، یگانه گوشۀ امن ما، گردآورندۀ خاطراتمان. همه می‌پندارند خانه ما را از سرما امن می‌دارد، اما خانه با سرما دوست است، همیشه چیزی از خاطرۀ خانه به حسی از سرما درهم می‌شود، خانه حفظ سرماست، و هر خانه گوشه‌های سردی دارد که تو را می‌ایستانند تا فکر کنی.

کتاب: آفرینش و آزادی
نویسنده: بابک احمدی
نشر مرکز

شرح تصویر:
Intérieur Jaune et Bleu~1946
Artist: Henri Matisse

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_هـــــــنــــــر 🖼


#_شاتها_مربوط_به_پست_پایین_میباشد👇👇

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_هـــــــنــــــر 🖼

فیلم «زمان بازیافته»‌ ساخته‌ی رائول روئیز اقتباسی سینمایی از آخرین جلد مجموعه‌ی در جستجوی زمان ازدست‌رفته‌ نوشته‌ی مارسل پروست است. بخشی که به خاطرات، احضار گذشته و به بستر مرگ می‌پردازد. همچون هر اثر دیگری از این فیلمساز نابغه‌ی شیلیایی، ما با تصاویری مواجه هستیم که از جوشش میان چندین تصویر، لایه و سطح به دست آمده‌اند. هنگامی که ارتباط میان تصاویر (میزانسن یا ترنزیشن‌ یا افکت) باعث ایجاد بیان نوین و قدرتمندی می‌شود که با وجود واجد بودن یک تاریخ غنیِ زیبایی‌شناختی، اما متمایز می‌نماید. در این فیلم، رائول روئیز به ثبت و انعکاس خاطرات و رویاهای یک هنرمند دیگر (پروست) می‌پردازد و در چنین رویکردی از سوبژکتیویه‌ی شخصی‌اش برای به تصویر کشیدن زیستِ یک مولف اروپاییِ دیگر بهره می‌برد. اتفاقاً اقتباس از پروست آن هم توسط روئیز کاملاً منطقی‌ست، از آنجایی که توصیفات و نوشته‌های پروست در باب نقاشی و قاب‌بندی در این مجموعه، سرمشقی برای نظریه‌پردازی حوزه‌ی بصری در قرن بیستم نیز بود و روئیز نیز یک هنرمند بزرگ حوزه‌ی تصویر بود که به تجربیات بصری پرداخت.

#_Zartosht

Time Regained by Raul Ruiz, 1999

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

عشق کودتایی در کیمیای تن است
و عصیانی شجاعانه
بر یکنواختیِ همه چیز
و اشتیاقِ برای تو
عادتی زیان‌ بار است
که نمیدانم چگونه از آن رهایی یابم
و عشق تو یک تراژدی بزرگ است
که نمی خواهم فراموش شود.

#سعاد_الصباح

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


تنها راه بُرد مقابل انسانهاى زهرآلود
اينست كه وارد بازى نشوى.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


ما با امیدِ صبح وصال تو زنده‌ایم...

#هوشنگ_ابتهاج

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity