بنا به باورهای کهن ایرانی انسان تخم و گوهر #آتش🔥 است.
📗در #گاتهای_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥
📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتشها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥
✅ ترانههای چهارشنبهسوری:
ترانههای چهارشنبهسوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانههای ساده موج میزند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بامها میافروختند ویا بر تپهها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچهها و پس کوچهها به در خانهها رفته و هیزم میخاستند و در ستایش صاحبخانهی بخشنده ترانهها میخاندند:
پاشنهی خونه آجره
صابخونه تاجره
اینچنین است روایت آن روزگاران:
✅ بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانهها، هر خانواده بوتههایی را كه از پیش فراهم كردهاند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه میكنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم میآیند و بوتهها را آتش میزنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوتههای افروخته میپرند و در هر بار چنین میخانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوتهها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاکانداز جمع میكند و آنرا از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه میریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت میكوبد.
كسی از درون خانه میپرسد:
كیه؟
میگوید: منم
میپرسد: از كجا آمدهای؟
میگوید: از عروسی
میپرسد: چی آوردهای؟
میگوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش میگشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه میآورند.
✅ قاشقزنی
زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با كاسهی مسی برمیدارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه میافتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بیسخن، قاشق را پیدرپی بر كاسه میزنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و میداند قاشقزنان چه میخاهند، چیزی در كاسه آنان میگذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشقزنان اگر در قاشقزنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.
✅ آجیل مشگلگشا :
آجیل مشگلگشا و نخودچی پای مهم چهارشنبهسوری بود. دستها را حنا میگزاشتیم و کوچه باغها پر میشد از ولولهی ما که شادمانه به پیشواز نوروز میرفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالیهای محل از آن شب زولبیا میآمد و پشمک. رنگ کردن تخممرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آیندهی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان مینهادند و جواب میخاستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشگلگشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبهسوری از دكان میخریدند و پاک میكردند و میان همه پخش میكردند و میخوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل میکردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگلگشا، فال است که رونق شب چهارشنبهسوری است.
✅فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبهسوری به فالگوش نشینی میرود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی مینشیند و یا میایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت میكند سپس هم به سخنان روندگان گوش میدهد. اگر حرفهاشان شادیآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار میشود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل میكند. ممكن است به در خانهها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا میگزارد و با نیت آن حرف و سخنهای عابران را به فال میگیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه میاندازند و بیآنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرفهای اهل خانه گوش میدهند تا آن حرفها را به فال بگیرند.
📗در #گاتهای_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥
📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتشها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥
✅ ترانههای چهارشنبهسوری:
ترانههای چهارشنبهسوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانههای ساده موج میزند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بامها میافروختند ویا بر تپهها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچهها و پس کوچهها به در خانهها رفته و هیزم میخاستند و در ستایش صاحبخانهی بخشنده ترانهها میخاندند:
پاشنهی خونه آجره
صابخونه تاجره
اینچنین است روایت آن روزگاران:
✅ بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانهها، هر خانواده بوتههایی را كه از پیش فراهم كردهاند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه میكنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم میآیند و بوتهها را آتش میزنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوتههای افروخته میپرند و در هر بار چنین میخانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوتهها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاکانداز جمع میكند و آنرا از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه میریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت میكوبد.
كسی از درون خانه میپرسد:
كیه؟
میگوید: منم
میپرسد: از كجا آمدهای؟
میگوید: از عروسی
میپرسد: چی آوردهای؟
میگوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش میگشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه میآورند.
✅ قاشقزنی
زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با كاسهی مسی برمیدارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه میافتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بیسخن، قاشق را پیدرپی بر كاسه میزنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و میداند قاشقزنان چه میخاهند، چیزی در كاسه آنان میگذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشقزنان اگر در قاشقزنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.
✅ آجیل مشگلگشا :
آجیل مشگلگشا و نخودچی پای مهم چهارشنبهسوری بود. دستها را حنا میگزاشتیم و کوچه باغها پر میشد از ولولهی ما که شادمانه به پیشواز نوروز میرفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالیهای محل از آن شب زولبیا میآمد و پشمک. رنگ کردن تخممرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آیندهی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان مینهادند و جواب میخاستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشگلگشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبهسوری از دكان میخریدند و پاک میكردند و میان همه پخش میكردند و میخوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل میکردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگلگشا، فال است که رونق شب چهارشنبهسوری است.
✅فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبهسوری به فالگوش نشینی میرود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی مینشیند و یا میایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت میكند سپس هم به سخنان روندگان گوش میدهد. اگر حرفهاشان شادیآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار میشود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل میكند. ممكن است به در خانهها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا میگزارد و با نیت آن حرف و سخنهای عابران را به فال میگیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه میاندازند و بیآنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرفهای اهل خانه گوش میدهند تا آن حرفها را به فال بگیرند.