🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان

#گوستاو_فلوبر

عادتهای نویسندگان جهان

کتاب راحتی نیست !

#فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال 1851 شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در #کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در نواحی مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این سفر طولانی، اشتیاق کودکانه او به #ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان زمان فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این شرایط همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن #نظم داشته باشد؛ نوشتن #شاهکاری به نام «مادام بوآری».


کتاب از آغاز برایش مشکلاتی ایجاد کرد. او برای همراه و #معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از حالا سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، #کتاب_راحتی_برای_نوشتن_نیست
فلوبر برای تمرکز روی کارش روال #سخت_گیرانه ای تدوین کرد که به او اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی #حواسش را پرت می کرد. همراه او، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش #کارولین، معلم سرخانه انگلیسی او و اکثر اوقات عمویش هم بودند.
فلوبر هر روز صبح ساعت 10 بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آوردم تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و #پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود.
خودش در این باره می گفت: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را دوست دارم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مثل زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»
واقعا چه چیزی
بهتر از اینکه شب،
درحالیکه :باد
به #شیشه ها می کوبد
و
#چراغ هم #روشن است
آدم کنار #آتش بنشیند
و
#کتابی بخواند.

آدم هیچ دغدغه ای ندارد،
ساعتها می گذرد.
بی حرکت در سرزمین هایی
که جلوی چشمت
ظاهر می شوند میگردی،
فکرت با خیال آکنده می شود
و
ماجراها را دنبال می کنی
یا
حتی وارد جزئیاتشان می شوی.
فکرت با ماجراها
هم یکی می شود،
انگار تویی که
لباس آنها را
به تن داری.
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر

وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت می‌شویم،
یادتان هست چقدر زیبا بود؟
چه نفس راحتی می‌کشیدیم!
امّا دوباره همه چیز
از همیشه بدتر شده
#تربیت_احساسات
#گوستاو_فلوبر
#مهدی_سحابی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشنهای_ایرانی

#هوشنگ
#جشن_سده
#سده
#آتش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشن_سده

#هوشنگ
#جشن_سده
#سده
#آتش

🔥روشنی و آتش، نور و خورشید همیشه نماد زندگی و رویش و بالیدن بوده است. این عنصر نزد ایرانیان بسیار مقدس و محترم بود، چنانکه آن را تجلی وجودی خداوند می دانسته اند. به همین جهت در ستایش و بزرگداشت و تجلیل آن به هر شیوه و راهی که می شد اقدام می کردند.

🔥 از این رهگذر است که در اوستای نوین(یسنا، یشت ها، خرده اوستا)، سرودهایی ستایش آمیز درباره آتش و خورشید در شمار نمازهای معمول و مهم آمده است. قبله ایرانیان کهن و آریایی ها از کهن ترین روزگاران، رو به سوی نور و روشنایی قرار داشت.

🔥 و هر گاه می خواستند مراسم دینی انجام دهند یا نماز بگزارند و یا خداوند را عبادت نمایند، داخل آتشکده به سوی آتش فروزان و خارج از آتشکده سوی خورشید یا ماه و یا هر روشنی دیگر می ایستادند و از همین رهگذر است که شائبه آتش پرستی برای ایرانیان پیدا شد.

🔥در بخش های گوناگون کتاب مقدس اوستا همه جا آتش دارای مقامی والاست. گوهر زندگی است، عشق است و تجلی گاه خداوند و تاریکی نماد اهریمن به شمار می رفت و چون آتش و چراغ افروخته می شد، تاریکی، پلیدی، بیماری، زشتی، ترس و همه نشانه های شرارت و اهریمنی را نابود می کرد و می گریزانید.

🔥 به همین جهت بود که آتش در معنی مجازی و معنوی اهمیتی فراوان و کاربردی شگفت ارائه می کرد و به همین جهت ایرانیان در نیایش های خود و سرود آتش مرتب تکرار می کردند:" افروخته باد آتش "

🔥 در اسطوره های تیره های گوناگون آریایی در سراسر اروپا و آسیا از جمله هند و ایرانیان ، داستان ها و روایت های بسیاری درباره آتش و چگونگی پیدایش آن موجود است. در اوستا و نوشته های پهلوی این گونه اسطوره ها و روایت ها را می توان مطالعه کرد.

🔥چون نور، روشنایی، آتش و خورشید نماد اهورامزدا بودند و این نماد با در آمد خود، پلیدی و بیماری و زشتی و ترس و همه نشانه های شرارت و اهریمنی را نابود می کرد، در اجاغ های خانگی، آدریان ها و آتشکده ها، آن را همواره روشن نگاه می داشتند و در آغاز همه جشن ها آتش می افروختند و ستایش و نماز اهورامزدا را انجام می دادند.

🔥 اما یک سلسله از جشن ها، ویژه آتش بود که از همه برتر و با شکوه تر از جشن سده باید یاد کرد. از بسیاری از اشاره های نویسندگان، تاریخ نویسان و پژوهشگران، آشکار است که جشن های نوروز، سده و مهرگان، جشن هایی بوده اند همگانی که با سرور و شادمانی و دست افشانی و پایکوبی تا چندین روز ادامه داشته است.

🔥میان آریاهای هند و ایرانی، داستان ها و روایت های بسیاری درباره آتش و چگونگی پیدایش آن موجود است. رایج ترین این افسانه ها روایت فردوسی است در شاهنامه، که به موجب آن بر اثر اتفاقی که جنبه راز آمیز و کنایه ای دارد، آتش پدید آمد.

🔥 در شاهنامه چنین آمده است که روزی هوشنگ، شهریار نامدار پیشدادی، با همراهانش از کوهی می گذشت، ماری سیاه رنگ و بسیار بزرگ و با چشم های سرخ در سرِ راه هوشنگ پدید آمد، هوشنگ برای کشتن مار، سنگی به طرفش پرتاب کرد، مار گریخت اما از برخورد این سنگ با سنگ دیگر جرقه آتش پدید آمد و خار و خاشاکِ نزدیک آن آتش گرفت.

نشد مار کشته ولیکن ز راز / پدید آمد آتش از آن سنگ باز

🔥هوشنگ به شکرانه پیدایش این فروغ ایزدی، آن را قبله قرار داد و آن روز را جشنی ساخت، که هر سال در آن روز و شب آتش بر می افروختند و جشن سده نام یافت:

جهاندار، پیشِ جهان آفرین / نیایش همی کرد، رخ بر زمین

که او را فروغی چنین هدیه داد / همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی / پرستید باید اگر بخردی

شب آمد بر افروخت آتش چو کوه / همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشنی کرد آن شب و باده خورد / سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار

🔥در این اسطوره پر معنی، دو عامل اساسی و متضاد، جهتِ فکریِ ایرانیان را به روشنی تصویر کرده است. مار سیاه که نماد مرگ و نیستی و جلوه گاه اهریمن است پدید می آید، اما بلافاصله فروغ ایزدی به جلوه آتش و روشنایی در آمده و مار می گریزد.

🔥روشنی و آتش والاترین نماد وجود و هستی و عین دانش و خرد و کمال است که از مظاهر اهورامزدا می باشد و مار سیاه، نشانه ظلمت اهریمنی و جهل و عین بدی و شرّ می باشد. چون آتش افروخته می شود، نشانه شرِّ اهریمنی می گریزد. به همین جهت ایرانیان در نیایش های خود و سرود آتش مرتب تکرار می کردند افروخته باد آتش.

🔥اشاره فردوسی به این نکته که مار بر اثر پرتاب سنگ کشته نشده و می گریزد، بسیار پر معنی است، چون اهریمن برابر با همه روایت های داستانی و اسطوره ای کهن و قالب فکری ایرانیان، هنگام تباهی و نابودی مطلقش در پایان جهان است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

#عاشق بشو، #دختر!
قبل از ایتکه #شکوفه‌ی قرمز لبهایت #پژمرده شود
قبل از اینکه جریان #اشتیاق در تو #سرد شود
بخاطر این چیزهای تو.....
کی میدونه #فردایی هست
#زندگی #کوتاه است
عاشق بشو، دختر!
قبل از اینکه #گیس‌های مشکی تو
شروع به بی رنگ شدن کند
قبل از اینکه #آتش_قلبت
بلرزد و #خاموش شود
بخاطر این چیزها
امروز #هیچوقت برنمیگردد..
این شعر از فیلم #زیستن
#آکیرو_کوروساوا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چهارشنبه_سوری

#حکایت

#ایران_باستان

یکی از جشن‌های #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بوده‌است. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در #تاریخ_بخارا آمده‌است: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است.

به دیگر سخن این آتش‌افروزی بر بام خانه‌ها، آخرین گام از آیین‌های «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.

چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش‌افروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.


#رقص_با_آتش

آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده می‌شود به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کرده‌اند.

آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.

#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می‌کند:

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین می‌خور, تا به عافیت گذر

یادکرد در #شاهنامه

در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

جشن نبرد با تاریکی
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.

در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب«یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چهار_شنبه_سوری

💠چهارشنبه سوری آیینی برآمده از دل تاریخ ایران زمین!

#آتش بعنوان یکی از چهار عنصر اصلی تشکیل دهنده گیتی، برای ما ایرانیان بسیار گرامیست زیرا آنرا پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم. از همین رو است که جشنهای آتش در گاهشمار کهن ایران زمین بیشمار است.

🔹از مهمترین جشنهای آتش، جشن سده، آذرگان، اردیبهشتگان، #تش_بوم (آتش افروزی بر بام خانه در شب پایان سال که پس از تازش اعراب به چهارشنبه سوری تبدیل شد) میباشد.

🔸شب پنج روز پایانی سال که پنجه وه نامیده میشود، نیاکان ما برای بدرقه روان و فروهر درگذشتگان آتش می افروزند. اما آنها آتش را گرامی داشته و آنرا بر کف خیابان نمی افروختند و از روی آن نمیپریدند، بلکه آتش را بر بلندیها و بر #بام خانه ها افروخته و بر گرد آن ترانه های شاد کهن را زمزمه میکردند.

🔹رسم کهن بر این بود که در شب جشن سوری سه آتش به نشان اندیشه و گفتار و کردار نیک، و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، میفروختند و بر گرد آن به شادی و پایکوبی میپرداختند.

🔸از خوراکی های شب جشن سوری، #لرک یا آجیل گهنبار است که پس از تازش اعراب آجیل مشکل گشا نامیده شده. لرک، آجیل هفت مغز است که در روزهای پایانی سال برای خشنودی فروهر نیاکان بر سر خوان گهنبار قرار میگیرد.


💠رسوم کهن جشن سوری:

🔥اصلی ترین آیین جشن سوری، #آتش_افروزی است. افروختن آتش بر بام و سرایش اوستای پاک و جشن و شادی مهمترین سنت جشن سوری است.

🔥از آیینهای کهن جشن سوری، #قاشق_زنی است که پس از پایان آتش افروزی با قاشق و کاسه بر در خانه اهل محل میرفتند و اهل خانه هم بعنوان هدیه آذوقه ای خشک در قابلمه میانداخت.

🔥از آیینهای کهن جشن سوری، #شال_اندازی است که پس از آتش افروزی جوانان شال حریری را از پشت بام به داخل خانه اهل محل مینداختند و صاحب خانه هم خوارکی خشک و فال داخل آن میریخت و گره میزد.

🔥از آیینهای کهن جشن سوری، #کوزه_شکنی است و رسم بوده که در این شب کوزه های قدیمی را که دیگر بکار نمیامدند از بام به بیرون پرتاب میکردند و باور داشتند که بدینگونه کهنگی و بیماری از آنان دور میشود.

🔥از آیینهای کهن جشن سوری، رسم #فالگوش ایستادن است که در این شب بر سر معبری می ایستادند، کلیدی زیر پا میگذاشتند. به سخن نخستین عابری که میگذشت گوش میکردند و آنرا با آنچه خود در ذهن داشتند تعبیر میکردند.

🔥از آیینهای کهن جشن سوری، #فال_کوزه میباشد که کوزه ای را پر آب میکنند، پارچه سبز روی آن میندازند، بین جمع میگردانند و هر کسی چیزی در آن میندازد. سپس با خواندن شعر یکی یکی آن وسایل را از کوزه بیرون میاوردند.

😍جشنهای ایرانی را به شیوه نیاکانمان برگزار کنیم

❤️#جشن_سوری_خجسته_باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

دولت جایی نمی خوابد که نَم داشته باشد و کمردرد بگیرد. کمردرد، درد رعیّت است و حقِّ تاریخیِ رعیّت.

#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

عشق، در وهله‌ی پیدایی،
دوست‌داشتن را نفی می‌کند !
نادیده می‌گیرد، پس می‌زند،
لِه می‌کند و می‌گذرد ..!
دوست‌داشتن نیز ناگزیر، در امتدادِ زمان، عشق را دود می‌کند ! به آسمان می‌فرستد، و چون خاطره‌ای حرام، فرشته‌ی نگهبان بر آن می‌گمارد ..!
عشق، سِحر است؛
دوست‌داشتن، باطل‌السِحر.
عشق و دوست‌داشتن، از پیِ هم می‌آیند اما هرگز در یک خانه منزل نمی‌کنند !
عشق، انقلاب است؛
دوست‌داشتن، اصلاح.
میانِ عشق و دوست‌داشتن،
هیچ نقطه‌ی مشترکی نیست !
از دوست‌داشتن، به عشق می‌توان رسید و از عشق؛ به دوست‌داشتن
اما به‌هرحال این حرکت، از خود به خود نیست؛ از نوعی به نوعی‌ست، از خمیره‌ای به خمیره‌ای...
و فاصله‌ای‌ست ابدی میانِ عشق و دوست‌داشتن که برای پیمودنِ این فاصله، یا باید پرید یا باید فرو چکید ...!

#آتش_بدون_دود

#نادر_ابراهیمی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#آتش_درآیین_بهی

#اشو_زرتشت باانتخاب آتش به عنوان سمبل آیین بهی(زرتشتی)ازما میخواهد

١- مانند آتش پاک و درخشان و روشن‌نگر باشید

٢- همانگونه که شعله‌های آتش بسوی بالا زبانه میکشند، شما هم بسوی بالا، بسوی مینویی، انسانیت و بسوی ترقی و پیشرفت و پیشروی کنید

٣- همانگونه که شعله‌های آتش هرگز بسوی پایین جذب نمیشود شما هم کوشش‌ کنید مجذوب خواهش‌های پست نفسانی نشوید و همیشه آمال بزرگ معنویی را در نظر داشته باشید

۴- همانگونه که آتش ناپاکی‌ها را پاک و خود آلوده نمیشود، شما هم با بدی بستیزند بی‌آنکه خود را آلوده بدی‌ها کنید

۵- همانگونه که از اخگر میتوان آتشی برافروخت با روح و فکر یک آدم نیکوکار، روان‌های بی‌شماری پاک و منزه خواهند شد‌

۶- آتش با هرچه تماس بگیرد آنرا همچو خود شفاف و درخشان میکند فرد زرتشتی نیز باید پس از برخوردار شدن از فروغ دانش و بینش دیگران را از فروغ نیکی بهره‌مند سازد

۷- همانگونه که آتش فعال و بی‌قرار است و تا پایان عمر حتا لحظه‌ای از کوشش باز نمی‌ایستد یک زرتشتی نیز باید مانند آتش فعال باشد و از کار و آبادانی باز نیایستد.
به امیدآنروزکه نورایمان درباورهایمان بدرخشد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان

۱۵ آذر #روز_دختران_شین‌آباد است. ۱۵ آذر ۱۳۹۱ #آتش_سوزی مدرسه دخترانه روستای شین‌آباد پیرانشهر رخ داد که در اثر آن ۲۹ دانش‌آموز دچار سوختگی شدند و دو‌ دختر دانش‌آموز جان‌باختند. این روز برای یادآوری دانش‌آموزان جان‌باخته و آسیب‌دیده در آتش‌سوزی مدارس است که پیش و پس از شین‌آباد نیز بارها تکرار شده است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#جشن_های_سرزمینم

#سده؛ قدیمی‌ترین جشن ملی ایرانیان است.

🔸موبد سروش‌پور درباره پیشینه جشن #سده گفت: بر اساس اسناد تاریخی جشن #سده یکی از قدیمی‌ترین جشن‌های ایران باستان است و حتی در شاهنامه جشنی به قدمت این جشن وجود ندارد.
🔸 این جشن، جشن پیدایش #آتش است. بر اساس آنچه که در شاهنامه بیان شده، هوشنگ شاه در هنگام شکار، مار سیاه رنگی را می‌بیند و به طرف آن سنگی پرتاب می‌کند. این سنگ به سنگ دیگری برخورد و جرقه‌ای ایجاد شده و بوته خشکی که در آن مکان بوده آتش می‌گیرد. ایرانیان این آتش را پاسداری می‌کنند.
🔸وی افزود: با بررسی تاریخ پادشاهان پیشدادی که پیش از زرتشت بوده‌ند در می یابیم که پس از هوشنگ شاه در زمان پادشاهی «تهمورث» ایرانیان ابزار کشاورزی و سلاح ساختند چون توانستند به کمک آتش آهن را از سنگ جدا کرده و شکل دهند و به همین دلیل لقب تهمورث را زیناوند نهادند. به عبارت دیگر جشن سده آغاز تمدن و دوران صنعتی در ایران بوده است.
🔸هموند انجمن موبدان تهران ادامه داد: ایرانی‌ها توانستند آتش را مهار کرده و در اختیار بگیرند. وقتی که آتش کشف شد، آن را بزرگ داشته و جشن و پایکوبی کردند. در جشن‌های ایرانی آتش جایگاه خاصی داشته است؛ چرا که جشن‌ها را غروب برپا کرده و آتش بزرگی را روشن و به شادی می‌پرداختند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی، روزنی به اندازه ی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد.
امید را برای روزهای بد، ساخته‌اند؛ چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان می‌آورد، نه به آینده‌ای دل می‌بست، و نه از امید، سلاحی می‌ساخت به پایداری کوه.

#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کحتاب_ولحظه

زندگي، قبل از هر چيز زندگي‌ست...
گل مي‌خواهد، موسيقي مي‌خواهد، زيبايي مي‌خواهد. زندگي، حتي اگر يكسره جنگيدن هم باشد، خستگي در كردن مي‌خواهد، عطر شمعداني‌ها را بوييدن می‌خواهد...

خشونت هست، قبول؛ اما خشونت، أصل كه نيست، زايده است، انگل است، مرض است. ما بايد به اصلمان برگرديم...
زخم را -كه مظهر خشونت است- با زخم نمي‌بندند. با نوار نرم و پنبه پاك مي‌بندند، با محبت، با عشق...

#نادر_ابراهیمی
#آتش_بدون_دود

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#مژده


🔥 #جشن_سده🔥در یونسکو ثبت شد👍

جشن سده از سوی ایران و تاجیکستان در فهرست میراث یونسکو ثبت جهانی شد.

پیش‌تر جشن سده در فهرست ملی ایران نیز ثبت شده بود.

جشن سده از آیین‌های مهم ایران باستان ماست که همچنان در ایران‌زمین کهن پرگهر اهورایی‌مان برگزار میشود.

#جشن_سده که دهم بهمن ماه، برگزار می‌شود، جشن پیدایش و مهار #آتش:
در داستان #هوشنگ، از برخورد سنگ با سنگ اخگر آتش پدید می‌آید.

واژه‌ی سنگ، در اوستا سنگه sangha، چیم‌های دیگری هم دارد مانند آسمان و سرود. پس آتش از ابر (بر پایه بندهش)، از آب پدید می‌آید. (میترا نیز از سنگ پیدایش می‌یابد).
آتشی که از آب می‌زاید هر دو نماد جوانی‌اند. آتش نرینه است و آب مادینه.
هنگامی‌که آتش از آب سرچشمه میگیرد، پرورنده‌ی زندگی است و روند آگاهی یافتن از راستی‌ها(:حقیقت) است.
در ورهرام آتشی است که زندگی را در گیتی نگاه میدارد و دروغ و فریب را نابود می‌سازد.
آتش نمادی است از آگاهی و دانشی که زندگی پرور است.
انسان در فرهنگ ایرانی تخمه‌ی آتش است، همانا سرچشمه خودزای آتش.
انسان وجودی است که از یک آهنگ و ترانه و آواز (سنگ) می‌افروزد و روشنی (آگاهی) می‌بخشد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نقاشی

قدیسه آگاتای سیسیلی: سینه‌های او را بریدند!
🔸قدیسه آگاتای، قدیس مسیحی و شهید باکره بود. وی از دختران زیبای اهل #سیسیل بود که عشقِ سناتور رومی کوئینتیانوس را نپذیرفت.عاشق تحقیر شده او را محکوم به مرگ به روش سوزاندن در آتش کرد.به خاطر یک زمین لرزه اسرارآمیز او از مرگ نجات پیدا کرد و بعدها به دلیل ظلم‌ ها و بد رفتاری‌ هایی که در زندان با او می‌شد جان سپرد. قدیسه آگاتای در سال ۲۵۱ میلادی وفات یافت.از آن زمان تا به امروز او تبدیل به شخصیت ویژه مسیحیان شده است.روز بزرگذاشت و یادبود وی پنجم فوریه است
🔸کوئینتیانوس او را مورد شکنجه و آزار و اذیت وحشتناک و مختلفی قرار داد، یکی از بدترین شکنجه ها این بود که دستورِ بریدنِ سینه‌های او را صادر کرد.
🔸قدیسه آگاتای ستایش‌شده در کلیسای کاتولیک، ارتدکس شرقی، ارتدوکس شرقی و هم چنین قدیس حامی #سرطان_سینه #زمین_لرزه #تجاوز_جنسی #آتش #بلایای_طبیعی است.

🎨Saint Agatha, detail from a painting of Francisco de Zurbarán, 1630_1633

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥

کیستی #مردم_آذرآبادگان💚
زبان #مردم_آذرآبادگان🤍
ریشه #نام_آذربایجان❤️

نام این استان پاره تن ایران را درست بنویسید.
واژه #آتور در زبان پهلوی، به چم(:معنی) #آتش است. (گونه پارسی آن #آذر است).
در اوستا به شکل «آتر» و در زند اوستا به شکل «آترس» آمده است و «آتورپات» به چم آتشبان و نگهبان آتش می‌باشد.
گان: پسوند مکانی است. به چم جایگاه. مانند: زنگان، سمنگان، گاوگان، دهخوارگان، ورزگان(ورزقان)، گلپایگان، گریگان، سیرگان و... همچنین است «آتورپاتگان» و شکل دگرگون شده آن «آذربایگان» که سرزمینی است، منتسب به آذر ( #آتش).
آتشکده‌های پرشمار در #آذربایگان، مانند آتشکده باکو، آتشکده آذرگشسب و آتشکده تبریز و غیره نیز این مهم را گوشزد می‌کنند.
واژه «آذربُد»(آتورپات) و پادگان(پاتگان) ریشه در «آتورپاتگان» پهلوی دارد، که در اثر کاربرد بسیار به آذرآبادگان بدل شده است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

کیستی #مردم_آذرآبادگان💚
زبان #مردم_آذرآبادگان🤍
ریشه #نام_آذربایجان❤️

نام این استان پاره تن ایران را درست بنویسید.
واژه #آتور در زبان پهلوی، به چم(:معنی) #آتش است. (گونه پارسی آن #آذر است).
در اوستا به شکل «آتر» و در زند اوستا به شکل «آترس» آمده است و «آتورپات» به چم آتشبان و نگهبان آتش می‌باشد.

گان: پسوند مکانی است. به چم جایگاه. مانند: زنگان، سمنگان، گاوگان، دهخوارگان، ورزگان(ورزقان)، گلپایگان، گریگان، سیرگان و... همچنین است «آتورپاتگان» و شکل دگرگون شده آن «آذربایگان» که سرزمینی است، منتسب به آذر ( #آتش).
آتشکده‌های پرشمار در #آذربایگان، مانند آتشکده باکو، آتشکده آذرگشسب و آتشکده تبریز و غیره نیز این مهم را گوشزد می‌کنند.

واژه «آذربُد»(آتورپات) و پادگان(پاتگان) ریشه در «آتورپاتگان» پهلوی دارد، که در اثر کاربرد بسیار به آذرآبادگان بدل شده است.

اعراب، چهار بندواژه و وات(:حرف )👈 گ - ژ - چ - پ را نمی‌توانستند بخوانند و تلفظ کنند. از این‌رو، «گ» را «ج» خوانده‌اند و «آذربایگان» را «#آذربایجان» نوشته‌اند.

تاریخ نگاران دوران #باستان، از جمله تاریخ نگاران یونانی و رومی، مانند «استرابون» و «گزنفون»، «پلیپ»، «دیودور سیسیلی» و دیگران نیز «آتورپاتن» نوشته‌اند.

بر پایه اسناد استوار تاریخی،
نگارش واژه «آذربایگان» با «ذ» درست است. همه تاریخ نگاران و جغرافی نویسان سده‌های نخستین اسلامی نیز، «آذربایجان» را با رسم الخط عربی با «ذ» و به شکل
«آذربایجان» نوشته‌اند.

ابن اثیر، یاقوت حموی، یعقوبی، مسعودی، طبری، الفخری و دیگران همگی
«آذربایجان» را با «ذ» نوشته‌اند. در هیچ‌یک از متون تاریخی «آذربایجان» با «ز» نوشته نشده است.

اما نوشتن آذربایجان با «ز» نخستین بار بدست چه کسی و با چه هدفی انجام شد؟

دستگاه‌های پانترکیسم ده‌ها سال است که کوشش می‌کنند تا #فرهنگ و #هویت و #ریشه آذربایجان و آران را جدا از فرهنگ و تاریخ #ایران‌زمین بشناسانند و در این راه به جعل‌های موزیانه و البته ناشیانه‌ی #تاریخی دست می‌زنند. از جمله #تراشیدن ریشه‌ای مغولی برای واژه کامل ایرانی #آذربایجان و پیوند دادن آن به ترک اغوزی.

نکته آخر و بویژه برای دوستانی که نادانسته و ناآگاهانه، این واژه را به شکل نادرست نگاشته و بدون داشتن دانش تاریخی و آگاهی بر خط و زبان پارسی کهن، گمان می‌برند، «ذ» حرف عربی است و پارسی نیست و ناخواسته با جعل جریان شوم پانیسم همراه شده‌اند، بدانید که حرف «ذ» با تلفظ نوک زبانی آن، یکی از حروف راستین زبان‌های باستانی ایران همچون #اوستایی بوده است.

✍️ فرهنگ موضوعی شاهنامه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


نرمک نرمک به دیدار بهار و نوروز می‌رویم.
به پیشواز بهاران شکوفه باران
روزگار تابیدن بنفشه‌هاست
روزگار خیزش سبزه‌هاست.
هزاران سال است که مردمان در این دیار کهن پرگهر، #ایران با آتش و نور و شور و سور به پیشواز سال نو رفته‌اند و می‌روند و خواهند رفت.
مردمانی:
چون #دشت سرسبز و شاداب
چون #کوه استوار و پایدار
چون #رود روان و زلال
چون #آتش گرم و روشن
چون #گل زیبا و خوشبو
چون #درخت تنومند ریشه‌دار.

🌱هنگام کاشت #سبزه_نوروز🍀

#عدس👈۱۵ اسفند ماه
#شنبلیله👈۱۶ اسفندماه
#ارزن👈۱۶ اسفند ماه
#ماش👈۱۸ اسفند ماه
#گندم 👈۲۰ اسفند ماه
#شاهی👈۲۲ اسفند ماه

#عدس که ۳ تا ۵روز جوانه می‌زند را به مدت ۱۰ تا ۱۸ساعت خیس کنید

#شنبلیله که ۳ تا ۴روز جوانه می‌زند را به مدت ۱۰ تا ۱۸ساعت خیس کنید

#ارزن که ۳ تا ۴روز جوانه می‌زند را به مدت ۱۰ تا ۱۸ساعت خیس کنید

#ماش که ۳ تا ۵روز جوانه می‌زند را به مدت ۱۰ تا ۱۸ساعت خیس کنید

#گندم که ۲ تا ۳روز جوانه می‌زند را به مدت ۱۰ تا ۱۸ساعت خیس کنید

#شاهی که ۲ تا ۳روز جوانه می‌زند را به مدت ۲ تا ۵ساعت خیس کنید

تا اینکه سبزه نوروزی‌تان بِرویَد و سبز گردد و پرورش یابد و زینت بخش سفره هفت‌سین نوروزتان شود.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
بنا به باورهای کهن ایرانی انسان تخم و گوهر #آتش🔥 است.
📗در #گات‌های_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥

📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتش‌ها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥

ترانه‌های چهارشنبه‌سوری:
ترانه‌های چهارشنبه‌سوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانه‌های ساده موج می‌زند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بام‌ها می‌افروختند ویا بر تپه‌ها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچه‌ها و پس کوچه‌ها به در خانه‌ها رفته و هیزم می‌خاستند و در ستایش صاحبخانه‌ی بخشنده ترانه‌ها می‌خاندند:
پاشنه‌ی خونه آجره
صابخونه تاجره

این‌چنین است روایت آن روزگاران:
بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانه‌ها، هر خانواده بوته‌هایی را كه از پیش فراهم كرده‌اند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه می‌كنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم می‌آیند و بوته‌‌ها را آتش می‌زنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوته‌های افروخته می‌پرند و در هر بار چنین می‌خانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوته‌ها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاک‌انداز جمع می‌كند و آن‌را از خانه بیرون می‌برد و در سر چهار راه می‌ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت می‌كوبد.
كسی از درون خانه می‌پرسد:
كیه؟
می‌گوید: منم
می‌پرسد: از كجا آمده‌ای؟
می‌گوید: از عروسی
می‌پرسد: چی آورده‌ای؟
می‌گوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش می‌گشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه می‌آورند.

قاشق‌زنی
زنان و دختران آرزومند و حاجت‌دار، قاشقی با كاسه‌ی مسی برمی‌دارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه می‌افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بی‌سخن، قاشق را پی‌درپی بر كاسه می‌زنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و می‌داند قاشق‌زنان چه می‌خاهند، چیزی در كاسه آنان می‌گذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشق‌زنان اگر در قاشق‌زنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.

آجیل مشگل‌گشا :
آجیل مشگل‌گشا و نخودچی پای مهم چهارشنبه‌سوری بود. دست‌ها را حنا می‌گزاشتیم و کوچه باغ‌ها پر می‌شد از ولوله‌ی ما که شادمانه به پیشواز نوروز می‌رفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالی‌های محل از آن شب زولبیا می‌آمد و پشمک. رنگ کردن تخم‌مرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آینده‌ی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان می‌نهادند و جواب می‌خاستند. پس از آتش افروزی، مهم‌ترین بخش برای ما آجیل مشگل‌گشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبه‌سوری از دكان می‌خریدند و پاک می‌كردند و میان همه پخش می‌كردند و می‌خوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل می‌کردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگل‌گشا، فال است که رونق شب چهارشنبه‌سوری است.

فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبه‌سوری به فالگوش نشینی می‌رود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی می‌نشیند و یا می‌ایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت می‌كند سپس هم به سخنان روندگان گوش می‌دهد. اگر حرف‌هاشان شادی‌آور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار می‌شود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل می‌كند. ممكن است به در خانه‌ها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا می‌گزارد و با نیت آن حرف و سخن‌های عابران را به فال می‌گیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه می‌اندازند و بی‌آنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرف‌های اهل خانه گوش می‌دهند تا آن حرف‌ها را به فال بگیرند.
فال كوزه:
فال كوزه بدینگونه است که در شب چهارشنبه كوزه دهان گشادهای را انتخاب می‌كنند و گرد آن حلقه زده چیزهایی گوناگون مانند مهره یا ریگ و یا دگمه بنام اشخاص و یا مهره‌هایی رنگی بدون آنكه مشخص باشد از كیست در آن می‌ریزند و این كوزه گاهی بدون آب است و گاه پرآب و پس از آنكه مهره‌ها در آن ریخته شد در آن را با چیزی كه بیشتر مواقع آینه است می‌پوشانند و زیر ناودانی می‌گزارند تا صبح شود و بامداد چهارشنبه پس از برآمدن آفتاب و پیش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه یا دختر نابالغی را وامی‌دارند تا مهره‌ها و چیزهای دیگر را از آن كوزه بیرون بیاورد و همزمان یكی از زن‌ها كه اشعار زیادی از حفظ دارد می‌خاند بی‌آنكه بداند مهره بنام كیست و اگر مهره بنام شخصی معین باشد مضمون آن شعر یا اشعار را جواب فال آن شخص می‌دانند و اگر مشخص نباشد جواب فال كسی است كه در مورد آنچه بیرون می‌آید فال گرفته است و این اشعار گاه دو بیتی و گاهی اشعار حافظ و یا شاعران دیگر است و این كوزه را هم پس از پایان فال در برخی از روستاها از بام به زمین افكنده و می‌شكستند.

چهارشنبه‌سوری هرچه که بوده است و هست و خاهد بود، نشان نگاه مردمان به زندگی است. ایرانیان زندگی را با جشن و شادمانی و سور آمیخته‌اند. کنش‌ها و روش‌ها و منش‌های این مردم سرشار از شادی و شادمانی، سور و شور است. زندگی را پاس بداریم و در پناه نور و گرمای دانایی و خرد، شادمانی و آرامش، به‌سوی سالی زیباتر و فردایی روشن‌تر گام برداریم.
روشن باد آتش دانایی و مهر در دل‌هایمان.
جان‌تان شقایق. دل‌تان نرگس. جهان‌تان بنفشه.
باغ‌تان بهار. بهارتان خجسته.
بام‌تان، بال خورشید.
سرای‌تان، خانه‌ی امید.
میهن‌مان آزاد و آباد باد.

#چهارشنبه_سوری بازمانده
از آیین #تش_بوم ایران باستان🔥

نیاکان گرامی ما چهار عنصر زندگی بخش طبیعت، آب، هوا، خاک و آتش را گرامی داشتنه و در گاهشمار ما ایرانیان جشن‌هایی برای هر یک از این چهار عنصر وجود دارد.
#آتش نیز بعنوان یکی از چهار آخشیج، برای ما ایرانیان گرامی‌ست زیرا آن‌را پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم.
جشن چهارشنبه‌سوری نیز از جشن‌های آتش است و در پاسداشت آتش پاک برگزار میگردد.

نیاکان ایرانی‌مان آتش را گرامی داشته و از روی آن نمی‌پریدند، بلکه آتش را بر بلندی‌ها و بر بام خانه‌ها افروخته و بر گرد آن جمع شده و اوستاخوانی میکردند و ترانه‌های شاد کهن را زمزمه میکردند.
این آتش در شب پایانی سال بر بام خانه‌ها در کنار سبزه و دیگر اجزای خوان نوروزی افروخته می‌شد و به این آیین #تش_بوم می‌گفتند.

معمولن سه آتش به نشان #اندیشه_نیک #گفتار_نیک و #کردار_نیک و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، می‌افروختند و افراد خانواده در گرد آن همازور میشدند.
ایرانیان زرتشتی پس از آیین «تَشُ بوم» آتش خانه خود را به نشان همازوری (پیوند و اتحاد) به دَرِمِهر محله خود می‌برند

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity