🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# یکی دو ماه پیش از مرگ #شاملو ؛
برادرم کاوه به من خبر داد که
قرار است برای تلویزیون #سوئد
با #شاملو مصاحبه کند.
سؤالات را به شاملو داده بود
و حالا داشت میرفت برای مصاحبه؛
من هم اظهار علاقه کردم
و با او رفتم. رفتیم به خانهاش
در فردیس کرج.
یک پایش را بریده بودند و روی صندلی چرخدار نشسته بود و پتویی روی پایش انداخته بودند و زار و نزار. از دیدنش خیلی حالم بد شد. شاملو با چشمان بسته و حال نزار به ما خوشامد گفت.
کاوه برادرم جا خورد. نمیدانست حالا چگونه شاملو میخواهد به سؤالات جواب دهد. گیج شده بود. با دستیارش دوربین را گذاشتند و نورها را تنظیم کردند و به آیدا گفتند که حاضرند. به یکباره شاملو بیدار شد. موهایش را مرتب کرد و آیدا مقواهای بزرگی را که رویش جوابها را با خط درشت نوشته بود گذاشت جلوی روی او؛ به طوری که در کادر دوربین دیده نشود!
و او شروع کرد با آن صدای سحرکننده؛ زیبا؛ زنده و قبراق جوابها را دادن! من داشتم شاخ در میآوردم که عجب توانایی و انرژی دارد این آدم؛ عجب آرتیستی است!
زنش آیدا روی زمین نشسته بود و مقواها را دانه دانه میگذاشت و برمیداشت و او از روی مقواها جواب میداد.
فیلمبرداری که تمام شد؛ شاملو با چشمان بسته و خسته به من رو کرد و گفت کدام شعر را برایت بخوانم.
من هم گفتم همان که #بلدرچین_را_کباب_میکنید!
کلی خندید و شروع کرد به خواندن.
به برادرم اشاره کردم دوربین را روشن کند.
شاملو شعر میخواند و
من آرام اشک میریختم.
شب عجیبی بود، یادم میآید
از کرج تا تهران در ماشین گریه کردم.
حالا هر دویشان دیگر نیستند؛
نه کاوه و نه شاملو...
#تاریخ_شفاهی_ادبیات_معاصر_ایران
#لیلی_گلستان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴# یکی دو ماه پیش از مرگ #شاملو ؛
برادرم کاوه به من خبر داد که
قرار است برای تلویزیون #سوئد
با #شاملو مصاحبه کند.
سؤالات را به شاملو داده بود
و حالا داشت میرفت برای مصاحبه؛
من هم اظهار علاقه کردم
و با او رفتم. رفتیم به خانهاش
در فردیس کرج.
یک پایش را بریده بودند و روی صندلی چرخدار نشسته بود و پتویی روی پایش انداخته بودند و زار و نزار. از دیدنش خیلی حالم بد شد. شاملو با چشمان بسته و حال نزار به ما خوشامد گفت.
کاوه برادرم جا خورد. نمیدانست حالا چگونه شاملو میخواهد به سؤالات جواب دهد. گیج شده بود. با دستیارش دوربین را گذاشتند و نورها را تنظیم کردند و به آیدا گفتند که حاضرند. به یکباره شاملو بیدار شد. موهایش را مرتب کرد و آیدا مقواهای بزرگی را که رویش جوابها را با خط درشت نوشته بود گذاشت جلوی روی او؛ به طوری که در کادر دوربین دیده نشود!
و او شروع کرد با آن صدای سحرکننده؛ زیبا؛ زنده و قبراق جوابها را دادن! من داشتم شاخ در میآوردم که عجب توانایی و انرژی دارد این آدم؛ عجب آرتیستی است!
زنش آیدا روی زمین نشسته بود و مقواها را دانه دانه میگذاشت و برمیداشت و او از روی مقواها جواب میداد.
فیلمبرداری که تمام شد؛ شاملو با چشمان بسته و خسته به من رو کرد و گفت کدام شعر را برایت بخوانم.
من هم گفتم همان که #بلدرچین_را_کباب_میکنید!
کلی خندید و شروع کرد به خواندن.
به برادرم اشاره کردم دوربین را روشن کند.
شاملو شعر میخواند و
من آرام اشک میریختم.
شب عجیبی بود، یادم میآید
از کرج تا تهران در ماشین گریه کردم.
حالا هر دویشان دیگر نیستند؛
نه کاوه و نه شاملو...
#تاریخ_شفاهی_ادبیات_معاصر_ایران
#لیلی_گلستان
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
اینگمار برگمان (2007 - 1918)
Ingmar Bergman (1918 - 2007)
پدرش کشیشی لوتری بود. از کودکی علاقهمندِ تئاتر بود. تحصیلاتش را در رشتههای ادبیات و هنر در دانشگاهِ استکهلم به پایان برد. از جوانی نمایشنامه، رمان و داستانِ کوتاه مینوشت. در سال ۱۹۴۱، بهعنوان «دکتر» فیلمنامه، وارد سینمای سوئد شد. سه سال بعد با نوشتن فیلمنامهی عذاب (آلف شوبرگ، ۱۹۴۴) موردتوجه قرار گرفت و امکان پیدا کرد تا نخستین فیلمِ بلندِ داستانی خود را با نامِ بحران (۱۹۴۶) کارگردانی کند. از نیمهی دههی ۱۹۵۰ در زمرهی فیلمسازانِ سرشناسِ سینمایِ جهان قرار گرفت. بسیاری از فیلمهایش برندهی جوایزی از جشنوارهها شدهاند؛ ازجمله خرسِ طلاییِ جشنوارهی برلین برای توتفرنگیهای وحشی (۱۹۵۷)، نخلِ نخلهای جشنوارهی کن در ۱۹۹۷ و شیرِ طلاییِ دورانِ کاری در جشنوارهی ونیز در ۱۹۷۱. از آغازِ کارِ حرفهای در دنیای نمایشها هیچگاه تئاتر را رها نکرد. پنج بار ازدواج کرد و از لیو اولمانِ بازیگر، دختری داشت. جایگاه بینالمللی و یکهی برگمان، از بسیاری جنبهها تضمین شده است. شهرتش میتواند پای عواملی چند گذاشته شود، ازجمله پُرکاری و خَلقِ فیلمهایی مُتعدد که بیشترشان از معتبرترین آثارِ تاریخِ سینما به شمار میآیند؛ ماهیتِ عمیقاً شخصیِ بهترین فیلمهایش از ۱۹۵۰ به اینسو؛ کیفیتِ مبتکرانه و درعینحال اساساً سادهی تکنیکش، حتی زمانی که از پرداختی سوررآلیستی و رؤیامانند استفاده میکند (مثلاً در توتفرنگیهای وحشی و پرسونا، ۱۹۶۶)، حساسیتِ خلاقانه در رابطه با بازیگران؛ و قابلیتی خارقالعاده در بازیگرفتنهایی مُتمایز و چشمگیر از بازیگرانِ همیشگیاش، بهخصوص، گونار بیورناستراند، ماکس وون سیدو، بیبی آندرسون، اینگرید تولین و لیو اولمان.
#IngmarBergman
#اینگمار_برگمان
کارگردانِ اهلِ #سوئد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
اینگمار برگمان (2007 - 1918)
Ingmar Bergman (1918 - 2007)
پدرش کشیشی لوتری بود. از کودکی علاقهمندِ تئاتر بود. تحصیلاتش را در رشتههای ادبیات و هنر در دانشگاهِ استکهلم به پایان برد. از جوانی نمایشنامه، رمان و داستانِ کوتاه مینوشت. در سال ۱۹۴۱، بهعنوان «دکتر» فیلمنامه، وارد سینمای سوئد شد. سه سال بعد با نوشتن فیلمنامهی عذاب (آلف شوبرگ، ۱۹۴۴) موردتوجه قرار گرفت و امکان پیدا کرد تا نخستین فیلمِ بلندِ داستانی خود را با نامِ بحران (۱۹۴۶) کارگردانی کند. از نیمهی دههی ۱۹۵۰ در زمرهی فیلمسازانِ سرشناسِ سینمایِ جهان قرار گرفت. بسیاری از فیلمهایش برندهی جوایزی از جشنوارهها شدهاند؛ ازجمله خرسِ طلاییِ جشنوارهی برلین برای توتفرنگیهای وحشی (۱۹۵۷)، نخلِ نخلهای جشنوارهی کن در ۱۹۹۷ و شیرِ طلاییِ دورانِ کاری در جشنوارهی ونیز در ۱۹۷۱. از آغازِ کارِ حرفهای در دنیای نمایشها هیچگاه تئاتر را رها نکرد. پنج بار ازدواج کرد و از لیو اولمانِ بازیگر، دختری داشت. جایگاه بینالمللی و یکهی برگمان، از بسیاری جنبهها تضمین شده است. شهرتش میتواند پای عواملی چند گذاشته شود، ازجمله پُرکاری و خَلقِ فیلمهایی مُتعدد که بیشترشان از معتبرترین آثارِ تاریخِ سینما به شمار میآیند؛ ماهیتِ عمیقاً شخصیِ بهترین فیلمهایش از ۱۹۵۰ به اینسو؛ کیفیتِ مبتکرانه و درعینحال اساساً سادهی تکنیکش، حتی زمانی که از پرداختی سوررآلیستی و رؤیامانند استفاده میکند (مثلاً در توتفرنگیهای وحشی و پرسونا، ۱۹۶۶)، حساسیتِ خلاقانه در رابطه با بازیگران؛ و قابلیتی خارقالعاده در بازیگرفتنهایی مُتمایز و چشمگیر از بازیگرانِ همیشگیاش، بهخصوص، گونار بیورناستراند، ماکس وون سیدو، بیبی آندرسون، اینگرید تولین و لیو اولمان.
#IngmarBergman
#اینگمار_برگمان
کارگردانِ اهلِ #سوئد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_سرزمینم
آداب #چهارشنبه_سوری
جشنهابرافروختن آتش/پرش از روی آتش/
قاشقزنی/آجیل مشکلگشای/فالگوش
شکاندن کوزه/آتشبازی/ترقه/فشفشه
چهارشنبهسوری که با نامهای چهارشنبه آخر سال و شب چهارشنبه سرخ نیز شناخته میشود یکی از جشنهای ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سهشنبه شب) برگزار میشود.
#پیشینه_ریشه_شناسی
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است.
طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته میشود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از روی آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند:
زردی من از تو
سرخی تو از من
این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد...
#حکایت
#چهارشنبه_سوری
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
📚🤔
🔴#یادمان_سرزمینم
آداب #چهارشنبه_سوری
جشنهابرافروختن آتش/پرش از روی آتش/
قاشقزنی/آجیل مشکلگشای/فالگوش
شکاندن کوزه/آتشبازی/ترقه/فشفشه
چهارشنبهسوری که با نامهای چهارشنبه آخر سال و شب چهارشنبه سرخ نیز شناخته میشود یکی از جشنهای ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سهشنبه شب) برگزار میشود.
#پیشینه_ریشه_شناسی
واژهٔ «چهارشنبهسوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است.
طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته میشود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته میشود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن میکنند و از روی آن میپرند آغاز میشود و در زمان پریدن میخوانند:
زردی من از تو
سرخی تو از من
این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاکسازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد...
#حکایت
#چهارشنبه_سوری
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
#نیانبان به دلیل فراگیریاش در گسترهٔ ملی در سطح کشور و جزایر خلیجفارس دارد، با تلاش یک پژوهشگر حوزه موسیقی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ۲۲ مهر ۱۳۹۴ با عنوان «مهارت ساختن و نواختن نیانبان در گسترهٔ ملی» با شماره ۷۸۳ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. ساز پس از ثبت در فهرست میراث ناملموس ایران، در تلاش برای رسیدن به فهرست میراث جهانی #یونسکو است.
گفته می شود #نی_انبان در قرون وسطی در #اسپانیا نواخته می شده است . تصاویری از نی انبان در کلیساهای رم و مونساتریس که در قرن ۱۱ کشیده شده و تصاویری از نوازندگان نی انبان در دادگاه شاه«آلفانسواکس اِل سابیو» که تاریخ آن به قرن سیزده بر می گردد. به عنوان مثال نوازندگانی در ترانه های ستایش مریم مقدس یافت می شود. در این تصاویر نوازنده ای دیده می شود که در حال نواختن سازی است با دونی و تصویری از دو نوازنده که در حال نواختن نی انبان هستند.
در #سوئد نیز نواختن نی انبان تاریخی طولانی دارد . تصاویری از نی انبان ونوازنده های نی انبان در کلیسا های سوئد وجود دارد که مربوط به قرن ۱۴ میلادی است .
از میان کشورهای غربی ، #ولزی ها از آخرین کشورهایی هستند که با ساز نی انبان آشنا شده اند ولی با وجود اینکه تاریخ نی انبان در این کشور کمتر و جدیدتر از بقیه کشورها است ، لیکن تاریخ مکتوبی که نشان دهنده قدمت این ساز می باشد ، در این کشور وجود ندارد. متاسفانه علیرغم اینکه در اواسط قرن ۱۹ از ولز رخت بر بست هیچ نمونه ای از نی انبان این کشور تا به امروز باقی نمانده است .
در #استونی نیز چون دیگرکشورها علیرغم تغیر موسیقی در یک دوره خاص هیچ گونه تحقیقاتی بر آن انجام نشده است و تاریخ حضور نی انبان در این کشور نیز مشخص نیست ، شاید منشاء ورود این ساز آلمانها باشند ولی با توجه به نفوذ موسیقی سوئد یر موسیقی این منطقه این احتمال وجود دارد که این ساز از سوئد وارد این کشور شده باشد.
اطلاعات اولیه درباره نی انبان در شهرهای استونی به قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶ برمی گردد.
در سال ۱۴۸۴ میلادی در شهر #ادینبورگ چندین نوازنده گرد هم جمع آمدند به گونه ای که اسم آن شهر را #شهرنوازندگان نامیدند. بعد از آن شهرهای مختلفی مایل به دعوت از نوازندگان از نواحی مختلف شدند.
پس از قرن اول ردپای نی انبان سنتی از #هند و #اسپانیا و از #فرانسه تا #مصر می بینیم علیرغم اینکه نی انبان بندرت تا اواخر دوره های میانه تصویرگری شد.
به هر حال مشخص نیست که اولین مشک چه موقع و در کجا به ذهن انسان خطور کرد ولی قدیمی ترین آن در موزه #اشتات_لیشه برلین نگهداری می شود. به نظر می رسد که به عنوان نخستین تصویر از هر نوع نی انبان می تواند باشد که احتمالاً به دوران به جا مانده از قرن اول قبل از میلاد مسیح بر می گردد.
✅ گونهها ی #نی_انبان
این ساز در کشورهای مختلف به نامهای گوناگون خوانده میشود که ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره میشود:
🔺در #ایران
1_نیانبان
2_نیحمونه
3_نیمشکی
4_خیکنای
5_نیحمبونه که با کیسه هوا ویا انبان میباشد
6_نیتکی
7_نیجفتی
8_نی بی لی بو
9_دوزله
10_کِلَم یا قلم که بدون انبان میباشد.
11_ارغون که بدون انبان است و دارای دو نی میباشد که یکی برای نواختن ملودی و دیگری که فاقد سوراخ است، برای صدای فرعی یا همراه در نظر گرفته شدهاست و صدایی که از این ساز شنیده میشود یک #هارمونی است.
🔺در #بحرین:
تنها قربه ی بحرین و نی انبان بوشهر هم از نظر صدا و هم از نظر شکل هیچ تفاوتی با هم ندارند و به احتمال زیاد بحرینیها نی انبان را از ایران به دیار خود بردهاند در حال حاضر نیز از کشورهای عربی جهت تهیهٔ ساز نی انبان به بوشهر سفارش میدهند.
🔺 در #یونان:
#تسامیونا که یک دستهٔ نی با انبان است.
#دودوک که انبان ندارد و دارای نی تکی میباشد که ته آن یک شیپورک جهت پخش صدا تعبیه شده.
#چیفته که شباهتی به دستهٔ نی انبان بوشهر دارد و تنها یک شیپورک به ته آن متصل است و دارای پنج سوراخ میباشد.
🔺در #ترکیه:
#تولومکه شبیه تسامبونای یونان میباشد ولی شیپورک آن به صورت زاویهٔ ۴۵ درجه نسبت به نیها تعبیه شدهاست.
🔺در #هند:
#مورلیکه انبان یا مخزن هوای آن از یک کدو قلیانی تو خالی ساخته شده.
#زماره:که شبیه نی تکی میباشد، جنس نی آن از استخوان پای یک نوع پرندهاست.
🔺 در #مراکش:
#زَمرکه مانند نی جفتی میباشد و دو شیپورک به صورت زاویه ۴۵ درجه یا در بعضی یک شیپورک مانند تسامبونا تعبیه شده.
🔺 در #تونس: #ذکری یا #زوکرا
🔺در #بلغارستان: #گی_دا
🔺در #چین:
#کوانکه با دو لولهٔ استوانه ای مساوی به هم چسبیده که مشابه آن در بیشتر نقاط سرزمینهای اسلامی رواج دارد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
گفته می شود #نی_انبان در قرون وسطی در #اسپانیا نواخته می شده است . تصاویری از نی انبان در کلیساهای رم و مونساتریس که در قرن ۱۱ کشیده شده و تصاویری از نوازندگان نی انبان در دادگاه شاه«آلفانسواکس اِل سابیو» که تاریخ آن به قرن سیزده بر می گردد. به عنوان مثال نوازندگانی در ترانه های ستایش مریم مقدس یافت می شود. در این تصاویر نوازنده ای دیده می شود که در حال نواختن سازی است با دونی و تصویری از دو نوازنده که در حال نواختن نی انبان هستند.
در #سوئد نیز نواختن نی انبان تاریخی طولانی دارد . تصاویری از نی انبان ونوازنده های نی انبان در کلیسا های سوئد وجود دارد که مربوط به قرن ۱۴ میلادی است .
از میان کشورهای غربی ، #ولزی ها از آخرین کشورهایی هستند که با ساز نی انبان آشنا شده اند ولی با وجود اینکه تاریخ نی انبان در این کشور کمتر و جدیدتر از بقیه کشورها است ، لیکن تاریخ مکتوبی که نشان دهنده قدمت این ساز می باشد ، در این کشور وجود ندارد. متاسفانه علیرغم اینکه در اواسط قرن ۱۹ از ولز رخت بر بست هیچ نمونه ای از نی انبان این کشور تا به امروز باقی نمانده است .
در #استونی نیز چون دیگرکشورها علیرغم تغیر موسیقی در یک دوره خاص هیچ گونه تحقیقاتی بر آن انجام نشده است و تاریخ حضور نی انبان در این کشور نیز مشخص نیست ، شاید منشاء ورود این ساز آلمانها باشند ولی با توجه به نفوذ موسیقی سوئد یر موسیقی این منطقه این احتمال وجود دارد که این ساز از سوئد وارد این کشور شده باشد.
اطلاعات اولیه درباره نی انبان در شهرهای استونی به قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶ برمی گردد.
در سال ۱۴۸۴ میلادی در شهر #ادینبورگ چندین نوازنده گرد هم جمع آمدند به گونه ای که اسم آن شهر را #شهرنوازندگان نامیدند. بعد از آن شهرهای مختلفی مایل به دعوت از نوازندگان از نواحی مختلف شدند.
پس از قرن اول ردپای نی انبان سنتی از #هند و #اسپانیا و از #فرانسه تا #مصر می بینیم علیرغم اینکه نی انبان بندرت تا اواخر دوره های میانه تصویرگری شد.
به هر حال مشخص نیست که اولین مشک چه موقع و در کجا به ذهن انسان خطور کرد ولی قدیمی ترین آن در موزه #اشتات_لیشه برلین نگهداری می شود. به نظر می رسد که به عنوان نخستین تصویر از هر نوع نی انبان می تواند باشد که احتمالاً به دوران به جا مانده از قرن اول قبل از میلاد مسیح بر می گردد.
✅ گونهها ی #نی_انبان
این ساز در کشورهای مختلف به نامهای گوناگون خوانده میشود که ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره میشود:
🔺در #ایران
1_نیانبان
2_نیحمونه
3_نیمشکی
4_خیکنای
5_نیحمبونه که با کیسه هوا ویا انبان میباشد
6_نیتکی
7_نیجفتی
8_نی بی لی بو
9_دوزله
10_کِلَم یا قلم که بدون انبان میباشد.
11_ارغون که بدون انبان است و دارای دو نی میباشد که یکی برای نواختن ملودی و دیگری که فاقد سوراخ است، برای صدای فرعی یا همراه در نظر گرفته شدهاست و صدایی که از این ساز شنیده میشود یک #هارمونی است.
🔺در #بحرین:
تنها قربه ی بحرین و نی انبان بوشهر هم از نظر صدا و هم از نظر شکل هیچ تفاوتی با هم ندارند و به احتمال زیاد بحرینیها نی انبان را از ایران به دیار خود بردهاند در حال حاضر نیز از کشورهای عربی جهت تهیهٔ ساز نی انبان به بوشهر سفارش میدهند.
🔺 در #یونان:
#تسامیونا که یک دستهٔ نی با انبان است.
#دودوک که انبان ندارد و دارای نی تکی میباشد که ته آن یک شیپورک جهت پخش صدا تعبیه شده.
#چیفته که شباهتی به دستهٔ نی انبان بوشهر دارد و تنها یک شیپورک به ته آن متصل است و دارای پنج سوراخ میباشد.
🔺در #ترکیه:
#تولومکه شبیه تسامبونای یونان میباشد ولی شیپورک آن به صورت زاویهٔ ۴۵ درجه نسبت به نیها تعبیه شدهاست.
🔺در #هند:
#مورلیکه انبان یا مخزن هوای آن از یک کدو قلیانی تو خالی ساخته شده.
#زماره:که شبیه نی تکی میباشد، جنس نی آن از استخوان پای یک نوع پرندهاست.
🔺 در #مراکش:
#زَمرکه مانند نی جفتی میباشد و دو شیپورک به صورت زاویه ۴۵ درجه یا در بعضی یک شیپورک مانند تسامبونا تعبیه شده.
🔺 در #تونس: #ذکری یا #زوکرا
🔺در #بلغارستان: #گی_دا
🔺در #چین:
#کوانکه با دو لولهٔ استوانه ای مساوی به هم چسبیده که مشابه آن در بیشتر نقاط سرزمینهای اسلامی رواج دارد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چهارشنبه_سوری
#حکایت
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
جشن نبرد با تاریکی
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بودهاست که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفتهاست که طلایهدار نوروز است.
در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پایکوبی با نام سور مرسوم بودهاست و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب«یوم الارباع» خوانده میشد و از روزهای شوم و نحس بشمار میرفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چهارشنبه_سوری
#حکایت
#ایران_باستان
یکی از جشنهای #آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیشباز نوروز برگزار میشده و آمیزهای از چند آیین گوناگون است، #جشن_سوری بودهاست. سوری به یک معنی #سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز میافروختهاند. در #تاریخ_بخارا آمدهاست: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.»
این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن #سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها میافروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانههای خود رهنمون میکردهاست.
به دیگر سخن این آتشافروزی بر بام خانهها، آخرین گام از آیینهای «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان میگویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) میباشد.
چند روز پیش از #نوروز مردمانی به نام آتشافروزان که پیامآور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها میرفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتشافروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری #نمایشهای_خیابانی، دستافشانیها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان میپرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش میافروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه میداشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی #مهر و #نور و #دوستی بود. هدف آتشافروزان برگرداندن نیروی #فزاینده و #نیک به مردمان برای چیره شدن بر #غم و #افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.
#رقص_با_آتش
آیین آتشافروزی پیش از نوروز به گونههای دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار میشود، #آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش میافروزند و از روی آن میجهند. بنا به آیینی کهن در #سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده میشود به عنوان آغاز بهار میشمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی میپردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتشافروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور #رومانی گزارش کردهاند.
آیین آتشافروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفتهاست. در ایران باستان بخشبندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشتهاست (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و ...). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیدهاند که به معنی فراغت و آسایش است. بخشبندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیدهاست. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشتهاند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.
#منوچهری_دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره میکند:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور,به ساتکین میخور, تا به عافیت گذر
یادکرد در #شاهنامه
در شاهنامهٔ فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشاندهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شدهاست.
جشن نبرد با تاریکی
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بودهاست که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفتهاست که طلایهدار نوروز است.
در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پایکوبی با نام سور مرسوم بودهاست و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب«یوم الارباع» خوانده میشد و از روزهای شوم و نحس بشمار میرفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity