🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#ویم_وندرس ( - 1945)
Wim Wenders (1945 - )
ویم وندرس کارگردان، تهیهکننده و فیلمنامهنویس (۱۹۴۵، دوسلدورف - آلمان) با نام ارنست ویلهلم وندرس دُرست پس از پایانِ جنگِ جهانی دوم به دنیا آمد. از همان کودکی، علاقه زیادی به سینمای آمریکا داشت؛ اما بهجای محصولات بزرگ تجاری، شیفتهی فیلمهای رده «ب»، بهخصوص ملودرام و وسترن بود. پس از تحصیل در رشتههای پزشکی و فلسفه در کشورِ خودش، به پاریس (مکانی ایدئال برای دیدن فیلمهای آمریکایی) رفت و در رشتهی هنر تحصیل کرد و سپس به آلمان بازگشت و مدتی هم در آکادمی فیلم و تلویزیون مونیخ دوره دید. مثل بسیاری از همنسلان سینماگر فرانسویاش، وندرس نیز کارش را در سینما با نوشتن نقد فیلم آغاز کرد و سپس، تعدادی فیلم کوتاه ساخت. در ۱۹۷۰، بهاتفاق چند تن از فیلمسازان جوان، شرکتِ پخش و تولید فیلمی را پایه گذاشت. تابستان در شهر (۱۹۷۰)، نخستین فیلمِ بلند وندرس بود اما چندی بعد در ۱۹۷۲، داغِ ننگ، اقتباسی از رمان ناتانیل هوتورن بود که توجه علاقهمندان را در سایر کشورها به سویش جلب کرد. فیلم دستاوردهایی هم داشت، ازجمله بازی درخشانی که از سنتا برگر در نقش «هستر پراین» گرفته و بهعلاوه، توانسته بود مناظر اسپانیا را طوری توصیف کند که بهعنوان نیوانگلند (امریکا) در قرن نوزدهم باورپذیر باشد. در همان زمان وندرس، کارگردانی سری فیلمهای جادهای خود را، ملهم از فیلمهایی مثل ایزی رایدر (دنیس هاپر، ۱۹۷۰) آغاز کرد. در این ژانر، او سه فیلم پشتهم ساخت: آلیس در شهرها (۱۹۷۳)، حرکت غلط (۱۹۷۴) و سلاطین جاده (۱۹۷۶). برای دوست آمریکایی (۱۹۷۷) نخستین فیلمش به زبان انگلیسی، سه تن از شخصیتهای سینمایی موردعلاقهاش، دنیس هاپر و نیکلاس ری و ساموئل فولر را به کار گرفت و بعدها، آذرخش روی آب (۱۹۸۱) را بهاتفاق ری کارگردانی کرد. فیلمهایی که وندرس در آمریکا و با سرمایهی آمریکایی ساخت، همت (۱۹۸۲) و پاریس، تگزاس (۱۹۸۴)، در توصیف و زندهکردنِ زمانه و مکانِ ماجراها، درخشان عمل کرده بودند و او بیشک، میتوانست بهگونهای رضایتبخش، به کارش در هالیوود ادامه دهد؛ ولی ظاهراً اروپا را ترجیح میداد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#ویم_وندرس ( - 1945)
Wim Wenders (1945 - )
ویم وندرس کارگردان، تهیهکننده و فیلمنامهنویس (۱۹۴۵، دوسلدورف - آلمان) با نام ارنست ویلهلم وندرس دُرست پس از پایانِ جنگِ جهانی دوم به دنیا آمد. از همان کودکی، علاقه زیادی به سینمای آمریکا داشت؛ اما بهجای محصولات بزرگ تجاری، شیفتهی فیلمهای رده «ب»، بهخصوص ملودرام و وسترن بود. پس از تحصیل در رشتههای پزشکی و فلسفه در کشورِ خودش، به پاریس (مکانی ایدئال برای دیدن فیلمهای آمریکایی) رفت و در رشتهی هنر تحصیل کرد و سپس به آلمان بازگشت و مدتی هم در آکادمی فیلم و تلویزیون مونیخ دوره دید. مثل بسیاری از همنسلان سینماگر فرانسویاش، وندرس نیز کارش را در سینما با نوشتن نقد فیلم آغاز کرد و سپس، تعدادی فیلم کوتاه ساخت. در ۱۹۷۰، بهاتفاق چند تن از فیلمسازان جوان، شرکتِ پخش و تولید فیلمی را پایه گذاشت. تابستان در شهر (۱۹۷۰)، نخستین فیلمِ بلند وندرس بود اما چندی بعد در ۱۹۷۲، داغِ ننگ، اقتباسی از رمان ناتانیل هوتورن بود که توجه علاقهمندان را در سایر کشورها به سویش جلب کرد. فیلم دستاوردهایی هم داشت، ازجمله بازی درخشانی که از سنتا برگر در نقش «هستر پراین» گرفته و بهعلاوه، توانسته بود مناظر اسپانیا را طوری توصیف کند که بهعنوان نیوانگلند (امریکا) در قرن نوزدهم باورپذیر باشد. در همان زمان وندرس، کارگردانی سری فیلمهای جادهای خود را، ملهم از فیلمهایی مثل ایزی رایدر (دنیس هاپر، ۱۹۷۰) آغاز کرد. در این ژانر، او سه فیلم پشتهم ساخت: آلیس در شهرها (۱۹۷۳)، حرکت غلط (۱۹۷۴) و سلاطین جاده (۱۹۷۶). برای دوست آمریکایی (۱۹۷۷) نخستین فیلمش به زبان انگلیسی، سه تن از شخصیتهای سینمایی موردعلاقهاش، دنیس هاپر و نیکلاس ری و ساموئل فولر را به کار گرفت و بعدها، آذرخش روی آب (۱۹۸۱) را بهاتفاق ری کارگردانی کرد. فیلمهایی که وندرس در آمریکا و با سرمایهی آمریکایی ساخت، همت (۱۹۸۲) و پاریس، تگزاس (۱۹۸۴)، در توصیف و زندهکردنِ زمانه و مکانِ ماجراها، درخشان عمل کرده بودند و او بیشک، میتوانست بهگونهای رضایتبخش، به کارش در هالیوود ادامه دهد؛ ولی ظاهراً اروپا را ترجیح میداد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#اِمیر_کوستوریتسا ( - 1954)
Emir Kusturica (1954 - )
اِمیر کوستوریتسا، کارگردان، تهیهکننده و فیلمنامهنویس (۱۹۵۴، سارایوو - یوگسلاوی اکنون بوسنی و هرزه گوین) تحصیلاتش را در فامو (مدرسهی سینمایی پراگ) به پایان برد. کارش را در تلویزیون آغاز کرد. در سال ۱۹۸۱ نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام دالی بل را به یاد میآوری؟ ساخت و عرضه کرد. با این فیلم برندهی شیر طلایی بهترین فیلم اول در جشنوارهی ونیز شد و به شهرت رسید. برای فیلمهای وقتیکه بابا به سفر معاملات رفته بود (۱۹۸۵) و زیرزمین (۱۹۹۵) برندهی نخل طلا در جشنوارهی کن شد و برای رؤیای آریزونا (۱۹۹۳)، برندهی خرس نقرهای در جشنوارهی برلین. انسانگرایی از فیلمهای کوستوریتسا میبارد. درعینحالی که از گوشهی خاصی از دنیا نشئت میگیرند (جایی که شرایط سیاسی نقش مهمی در زندگی شخصیتها دارد)، ولی به خاطر آنکه با نیازها، امیال، احساسات و تجربههای اولیهی آدمی سروکار دارند، حکایتهایی ماندگار به شمار میآیند. نخستین فیلم کوستوریتسا، دالی بل را به یاد میآوری؟ کمدی تلخ و شیرین و هوشمندانهای است دربارهی «دینو»، نوجوانی که نخستین عشق زندگی خود را تجربه میکند. البته داستان معناهای ضمنی سیاسی و اجتماعی هم دارد: پدر «دینو»، همراه با خانوادهاش در آپارتمانی تنگ و تاریک زندگی میکند و بااینوجود، کماکان یک مسلمان - مارکسیست باقیمانده و سفتوسخت به آرمانشهر کمونیستی اعتقاد دارد؛ فیلمنامه پر است از تکههایی انتقادی از بوروکراسی حزب کمونیست. در جریان داستان، پدر «دینو» میمیرد که بهطور نمادین اعتقاد کوستوریتسا را بازتاب میدهد که معتقد است شکست کمونیسم در بهبود زندگی مردم، قطعی و برگشتناپذیر است. بااینوجود کمدی گذار به سنین بلوغ، به بسیاری دیگر ازاینگونه وقایعنگاریها شبیه است. بیشک، لحن شوخ و ملایمش، متأثر از دوران تحصیل او در مدرسهی سینمایی پراگ و آموزش زیر دست استادانی مثل یِرژی مِنزل است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#اِمیر_کوستوریتسا ( - 1954)
Emir Kusturica (1954 - )
اِمیر کوستوریتسا، کارگردان، تهیهکننده و فیلمنامهنویس (۱۹۵۴، سارایوو - یوگسلاوی اکنون بوسنی و هرزه گوین) تحصیلاتش را در فامو (مدرسهی سینمایی پراگ) به پایان برد. کارش را در تلویزیون آغاز کرد. در سال ۱۹۸۱ نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام دالی بل را به یاد میآوری؟ ساخت و عرضه کرد. با این فیلم برندهی شیر طلایی بهترین فیلم اول در جشنوارهی ونیز شد و به شهرت رسید. برای فیلمهای وقتیکه بابا به سفر معاملات رفته بود (۱۹۸۵) و زیرزمین (۱۹۹۵) برندهی نخل طلا در جشنوارهی کن شد و برای رؤیای آریزونا (۱۹۹۳)، برندهی خرس نقرهای در جشنوارهی برلین. انسانگرایی از فیلمهای کوستوریتسا میبارد. درعینحالی که از گوشهی خاصی از دنیا نشئت میگیرند (جایی که شرایط سیاسی نقش مهمی در زندگی شخصیتها دارد)، ولی به خاطر آنکه با نیازها، امیال، احساسات و تجربههای اولیهی آدمی سروکار دارند، حکایتهایی ماندگار به شمار میآیند. نخستین فیلم کوستوریتسا، دالی بل را به یاد میآوری؟ کمدی تلخ و شیرین و هوشمندانهای است دربارهی «دینو»، نوجوانی که نخستین عشق زندگی خود را تجربه میکند. البته داستان معناهای ضمنی سیاسی و اجتماعی هم دارد: پدر «دینو»، همراه با خانوادهاش در آپارتمانی تنگ و تاریک زندگی میکند و بااینوجود، کماکان یک مسلمان - مارکسیست باقیمانده و سفتوسخت به آرمانشهر کمونیستی اعتقاد دارد؛ فیلمنامه پر است از تکههایی انتقادی از بوروکراسی حزب کمونیست. در جریان داستان، پدر «دینو» میمیرد که بهطور نمادین اعتقاد کوستوریتسا را بازتاب میدهد که معتقد است شکست کمونیسم در بهبود زندگی مردم، قطعی و برگشتناپذیر است. بااینوجود کمدی گذار به سنین بلوغ، به بسیاری دیگر ازاینگونه وقایعنگاریها شبیه است. بیشک، لحن شوخ و ملایمش، متأثر از دوران تحصیل او در مدرسهی سینمایی پراگ و آموزش زیر دست استادانی مثل یِرژی مِنزل است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#مارتا_مساروش ( - 1931)
Márta Mészáros (1931 - )
مارتا مساروش کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۳۱، بوداپست - مجارستان) تحصیلاتش را در مدرسهی سینمایی مسکو به پایان برد. در سال ۱۹۳۶، خانوادهاش مجبور به مهاجرت به شوروی شدند. خود او پس از بازگشت کوتاهی به مجارستان، پس از جنگِ جهانیِ دوم، در سالهای میانی دههی ۱۹۵۰ دو سالی در رومانی زندگی کرد و در آنجا به ساختن فیلمهای مستند مشغول شد. تا اینکه در ۱۹۵۸، پس از جدایی از همسرِ اول رومانیاییاش به بوداپست آمد. طی سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۸ فیلمهای مستندی ساخت و در همین دوران بود که با میکلوش یانچو (کارگردان نامدارِ مجار) آشنا شد و با او ازدواج کرد. از ۱۹۶۸ کارگردانیِ فیلمهای بلندِ داستانی خود را آغاز کرد و خیلی زود تبدیل به یکی از مشهورترین فیلمسازان زنِ جهان شد. فیلمهایش هم با استقبال مردم و هم با تحسین منتقدان در داخل و خارج کشور روبهرو شدند. اگرچه مایههای اغلب این فیلمها حولوحوش مسائل زنان دور میزد و متوجه مسائل اجتماعی روز مجارستان بود. مسائلی که از سوی مقامات حکومتی بهعنوان مُشکل به رسمیت شناخته نمیشدند؛ مثلِ اعتیاد به نوشخواری، اختلافِ نسلها، فروپاشی ساختِ سنتی خانوادهها، برخوردهای فرهنگ روستایی و شهری، نقش درجه دوم زنان در جامعه و اختلافِ میان بوروکراسی حاکم و کارمندان.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#مارتا_مساروش ( - 1931)
Márta Mészáros (1931 - )
مارتا مساروش کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۳۱، بوداپست - مجارستان) تحصیلاتش را در مدرسهی سینمایی مسکو به پایان برد. در سال ۱۹۳۶، خانوادهاش مجبور به مهاجرت به شوروی شدند. خود او پس از بازگشت کوتاهی به مجارستان، پس از جنگِ جهانیِ دوم، در سالهای میانی دههی ۱۹۵۰ دو سالی در رومانی زندگی کرد و در آنجا به ساختن فیلمهای مستند مشغول شد. تا اینکه در ۱۹۵۸، پس از جدایی از همسرِ اول رومانیاییاش به بوداپست آمد. طی سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۸ فیلمهای مستندی ساخت و در همین دوران بود که با میکلوش یانچو (کارگردان نامدارِ مجار) آشنا شد و با او ازدواج کرد. از ۱۹۶۸ کارگردانیِ فیلمهای بلندِ داستانی خود را آغاز کرد و خیلی زود تبدیل به یکی از مشهورترین فیلمسازان زنِ جهان شد. فیلمهایش هم با استقبال مردم و هم با تحسین منتقدان در داخل و خارج کشور روبهرو شدند. اگرچه مایههای اغلب این فیلمها حولوحوش مسائل زنان دور میزد و متوجه مسائل اجتماعی روز مجارستان بود. مسائلی که از سوی مقامات حکومتی بهعنوان مُشکل به رسمیت شناخته نمیشدند؛ مثلِ اعتیاد به نوشخواری، اختلافِ نسلها، فروپاشی ساختِ سنتی خانوادهها، برخوردهای فرهنگ روستایی و شهری، نقش درجه دوم زنان در جامعه و اختلافِ میان بوروکراسی حاکم و کارمندان.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#نیگلاس_ری (1979 - 1911)
Nicholas Ray (1911 - 1979)
نیکلاس ری کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۱۱، گینزویل ویسکانسین - امریکا؛1979) با نام ریموند نیکلاس کینزل به دنیا آمد. تباری نروژی داشت. پدرش بنا بود و خودش از نوجوانی عاشق ادبیات و موسیقی. در شانزدهسالگی و با نوشتن یک نمایشنامهی رادیویی، برندهی بورس دانشگاه شیکاگو شد و بورس دیگری در رشتهی معماری برد که میتوانست زیر نظر فرانک لوید رایت در این رشته تحصیل کند و در کنار آن از مجسمهسازی، موسیقی، فلسفه و تئاتر نیز چیزهایی بیاموزد. خود او علاقهاش به قاب سینماسکوپ را همیشه حاصل تحصیل در رشتهی معماری میدانست و چه کسی میتواند شباهت بین قابها و نحوهی ارائه معماری و فضا در فیلمهای ری را با طرحهای رایت انکار کند. در سال ۱۹۳۴ به نیویورک رفت و به گروههای تئاتری چپ پیوست که در بینشان نامهای بزرگی مثل الیا کازان و کلیفورد اودتس و البته دوست دوران کودکی و همسایهی خانوادگیاش، جوزف لوزی دیده میشدند. در جوانان اول میمیرند، به کارگردانی کازان، روی صحنه رفت و در نمایش فرمان صادر شد به کارگردانی لوزی در نقش یک کمونیست ظاهر شد. یکی از باارزشترین کارهای ری در دههی ۱۹۴۰ جمعآوری موسیقی بومی مناطق مختلف امریکا، بهخصوص جنوب، برای کتابخانهی کنگره - شبیه به کاری که آلن لوماکس میکرد - بود. وقتی به نیویورک بازگشت آنقدر با نامهای بزرگ موسیقی فولک و بلوز آشنایی داشت که بتواند خوانندگانی مثل وودی گاتری، لد بلی و پیت سیگر را برای شوهای رادیویی CBS به آنجا دعوت کند. باآنکه جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، به خاطر ضعف قلبی از سربازی معاف شد و بهجایش زیر نظر جان هاوسمن - تهیهکنندهی سینما - و در یک ایستگاه رادیویی نظامی بهعنوان مسئول پخش موسیقی انجاموظیفه کرد. وقتی کازان پس از جنگ به هالیوود رفت تا درختی در بروکلین میروید (۱۹۴۵) را بهعنوان نخستین فیلمش بسازد ری را بهعنوان دستیار استخدام کرد و بعدها ری عنوان کرد که تمام فوتوفن فیلمسازی را از کازان و با تماشای او در هنگام کار آموخته است. او در کنار جان هاوسمن چند نمایش را در برودوی روی صحنه برد، ازجمله نمایشی آوانگارد با مضمونی مارکسیستی و موسیقی دوک الینگتن.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#نیگلاس_ری (1979 - 1911)
Nicholas Ray (1911 - 1979)
نیکلاس ری کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۱۱، گینزویل ویسکانسین - امریکا؛1979) با نام ریموند نیکلاس کینزل به دنیا آمد. تباری نروژی داشت. پدرش بنا بود و خودش از نوجوانی عاشق ادبیات و موسیقی. در شانزدهسالگی و با نوشتن یک نمایشنامهی رادیویی، برندهی بورس دانشگاه شیکاگو شد و بورس دیگری در رشتهی معماری برد که میتوانست زیر نظر فرانک لوید رایت در این رشته تحصیل کند و در کنار آن از مجسمهسازی، موسیقی، فلسفه و تئاتر نیز چیزهایی بیاموزد. خود او علاقهاش به قاب سینماسکوپ را همیشه حاصل تحصیل در رشتهی معماری میدانست و چه کسی میتواند شباهت بین قابها و نحوهی ارائه معماری و فضا در فیلمهای ری را با طرحهای رایت انکار کند. در سال ۱۹۳۴ به نیویورک رفت و به گروههای تئاتری چپ پیوست که در بینشان نامهای بزرگی مثل الیا کازان و کلیفورد اودتس و البته دوست دوران کودکی و همسایهی خانوادگیاش، جوزف لوزی دیده میشدند. در جوانان اول میمیرند، به کارگردانی کازان، روی صحنه رفت و در نمایش فرمان صادر شد به کارگردانی لوزی در نقش یک کمونیست ظاهر شد. یکی از باارزشترین کارهای ری در دههی ۱۹۴۰ جمعآوری موسیقی بومی مناطق مختلف امریکا، بهخصوص جنوب، برای کتابخانهی کنگره - شبیه به کاری که آلن لوماکس میکرد - بود. وقتی به نیویورک بازگشت آنقدر با نامهای بزرگ موسیقی فولک و بلوز آشنایی داشت که بتواند خوانندگانی مثل وودی گاتری، لد بلی و پیت سیگر را برای شوهای رادیویی CBS به آنجا دعوت کند. باآنکه جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، به خاطر ضعف قلبی از سربازی معاف شد و بهجایش زیر نظر جان هاوسمن - تهیهکنندهی سینما - و در یک ایستگاه رادیویی نظامی بهعنوان مسئول پخش موسیقی انجاموظیفه کرد. وقتی کازان پس از جنگ به هالیوود رفت تا درختی در بروکلین میروید (۱۹۴۵) را بهعنوان نخستین فیلمش بسازد ری را بهعنوان دستیار استخدام کرد و بعدها ری عنوان کرد که تمام فوتوفن فیلمسازی را از کازان و با تماشای او در هنگام کار آموخته است. او در کنار جان هاوسمن چند نمایش را در برودوی روی صحنه برد، ازجمله نمایشی آوانگارد با مضمونی مارکسیستی و موسیقی دوک الینگتن.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
آلخاندرو خودوروفسکی ( - 1929)
Alejandro Jodorowsky (1929 - )
آلخاندرو خودوروفسکی کارگردان و فیلمنامهنویس در سال 1929 در توکوپیا (شیلی) از پدر و مادری روس - لهستانی که نمایشگران سیرک بودند، به دنیا آمد. در پاریس و نزد مارسل مارسو پانتومیم آموخت و سپس در کشورهای اروپایی و مکزیک که در دههی ۱۹۶۰ در آنجا اقامت داشت، دوران پُرکار فعالیتهای تئاتریاش را با نویسندگی و کارگردانی آغاز کرد. سپس به سینما روی آورد و در ۱۹۷۰ با ال توپو به شهرت رسید. این فیلمِ بسیار التقاطی و خشن که خودش نقشِ اصلی را در آن ایفا میکرد، به یک اثر «سرسپرده دار» بدل شد و در ژانویهی ۱۹۷۱ بهعنوان نخستین فیلم مهمِ نیمه شبانه (فیلمهایی که از دوازده نیمهشب به نمایش درمیآمدند) در سینمایی در نیویورک به مدت یک سال روی پرده بود. گروه بسیاری از علاقهمندان و بازبینندگان فیلم، از آن بهعنوان یک شاهکار ستایش کردند، اما عدهای بیشمار، به خاطر پوچگرایی و بیهودهگوییهای ساختاری و سبعیتِ تصویریاش، آن را نکوهش کردند. تعدادی از جدیترین منتقدان نیز، از آن بهعنوان ملغمهای خودستا و پُرمدعا نام بردند و آن را نفی کردند. او پس از کوهستان مقدس (۱۹۷۳) از سینما کناره گرفت. سپس در پاریس اقامت گزید و در ۱۹۸۰ با عاج بار دیگر به سینما بازگشت. این روایتِ بیروح، داستانی از شکار فیلها در جنوبِ هند در سال ۱۹۱۱ را به تصویر کشیده بود. در ۱۹۸۹، پس از نُه سال، برای دومین بار به سینما بازگشت و قدیس خون، داستانی اُدیپی دربارهی مردی دیوانه را جلوی دوربین برد. مجلهی ورایتی پیشبینی کرده بود فیلمِ مزبور به اثر «سرسپرده دار» کلاسیک دیگری بدل خواهد شد. در این فیلم پسرش، اکسل خودوروفسکی نقش اصلی را بر عهده داشت و سه فرزند دیگرش (آدان، تئو و برونتیس) نیز در آن بازی میکردند. در سال 1990، دزدِ رنگینکمان را با شرکت مایکل کین و عمر شریف ساخت که فانتزی ناموفقی بود. بعد از سالها دوری از سینما بار دیگر در سال 2013 فیلم رقص واقعیت را ساخت که یک فیلم اتوبیوگرافیک از دوران نوجوانی خودوروفسکی است که در شیلی فیلمبرداری شده است. شعر بیپایان را که در سال 2016 ساخت ادامهی فیلم رقص واقعیت است که؛ اجمالاً دورهای از زندگی خودوروفسکی را در برمیگیرد که خانه را برای یک زندگی کولیوار بهقصد سانتیاگو، پایتخت شیلی ترک و سرِ خود را با شعر و اجرا گرم میکند تا اینکه قبل از ۵۰ سالگی به پاریس برای وداع محزون آخر با پدرش سری میزند؛ پدری که حالا از یک کمونیست سرسخت تبدیل به یک فروشندهی ناراضی که از حمله و تحقیر دزدان مغازه واهمهای ندارد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
آلخاندرو خودوروفسکی ( - 1929)
Alejandro Jodorowsky (1929 - )
آلخاندرو خودوروفسکی کارگردان و فیلمنامهنویس در سال 1929 در توکوپیا (شیلی) از پدر و مادری روس - لهستانی که نمایشگران سیرک بودند، به دنیا آمد. در پاریس و نزد مارسل مارسو پانتومیم آموخت و سپس در کشورهای اروپایی و مکزیک که در دههی ۱۹۶۰ در آنجا اقامت داشت، دوران پُرکار فعالیتهای تئاتریاش را با نویسندگی و کارگردانی آغاز کرد. سپس به سینما روی آورد و در ۱۹۷۰ با ال توپو به شهرت رسید. این فیلمِ بسیار التقاطی و خشن که خودش نقشِ اصلی را در آن ایفا میکرد، به یک اثر «سرسپرده دار» بدل شد و در ژانویهی ۱۹۷۱ بهعنوان نخستین فیلم مهمِ نیمه شبانه (فیلمهایی که از دوازده نیمهشب به نمایش درمیآمدند) در سینمایی در نیویورک به مدت یک سال روی پرده بود. گروه بسیاری از علاقهمندان و بازبینندگان فیلم، از آن بهعنوان یک شاهکار ستایش کردند، اما عدهای بیشمار، به خاطر پوچگرایی و بیهودهگوییهای ساختاری و سبعیتِ تصویریاش، آن را نکوهش کردند. تعدادی از جدیترین منتقدان نیز، از آن بهعنوان ملغمهای خودستا و پُرمدعا نام بردند و آن را نفی کردند. او پس از کوهستان مقدس (۱۹۷۳) از سینما کناره گرفت. سپس در پاریس اقامت گزید و در ۱۹۸۰ با عاج بار دیگر به سینما بازگشت. این روایتِ بیروح، داستانی از شکار فیلها در جنوبِ هند در سال ۱۹۱۱ را به تصویر کشیده بود. در ۱۹۸۹، پس از نُه سال، برای دومین بار به سینما بازگشت و قدیس خون، داستانی اُدیپی دربارهی مردی دیوانه را جلوی دوربین برد. مجلهی ورایتی پیشبینی کرده بود فیلمِ مزبور به اثر «سرسپرده دار» کلاسیک دیگری بدل خواهد شد. در این فیلم پسرش، اکسل خودوروفسکی نقش اصلی را بر عهده داشت و سه فرزند دیگرش (آدان، تئو و برونتیس) نیز در آن بازی میکردند. در سال 1990، دزدِ رنگینکمان را با شرکت مایکل کین و عمر شریف ساخت که فانتزی ناموفقی بود. بعد از سالها دوری از سینما بار دیگر در سال 2013 فیلم رقص واقعیت را ساخت که یک فیلم اتوبیوگرافیک از دوران نوجوانی خودوروفسکی است که در شیلی فیلمبرداری شده است. شعر بیپایان را که در سال 2016 ساخت ادامهی فیلم رقص واقعیت است که؛ اجمالاً دورهای از زندگی خودوروفسکی را در برمیگیرد که خانه را برای یک زندگی کولیوار بهقصد سانتیاگو، پایتخت شیلی ترک و سرِ خود را با شعر و اجرا گرم میکند تا اینکه قبل از ۵۰ سالگی به پاریس برای وداع محزون آخر با پدرش سری میزند؛ پدری که حالا از یک کمونیست سرسخت تبدیل به یک فروشندهی ناراضی که از حمله و تحقیر دزدان مغازه واهمهای ندارد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
روبر برسون (1999 - 1901)
Robert Bresson (1901 - 1999)
روبر برسون کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۰۱، برومون لاموت، پوئی دُ دوم، 1999) در خانوادهای مرفه به دنیا آمد و تا ۸ سالگی در منطقهی کوهستانی و بکر اوورنی بزرگ شد. بعد با پدر و مادرش به پاریس رفتند. از سیزده تا هفدهسالگی لاتین و یونانی و تاریخ فلسفه میخواند و نقاشی میکرد. شیفتگی شهودی غریبی به نقاشی و همینطور موسیقی داشت و کمی بعد با مطالعهی ادبیات کلاسیک، با جهان زبان، کلمه و ریتم و همچنین با مقولات روانشناسانه و عقاید مذهبی گوناگون آشنا شد. وقتی سرانجام در آغاز دههی ۱۹۳۰ از نقاشی دست کشید بهسوی سینما آمد (میگفت «پس از سزان دیگر نمیشود نقاشی نویی کرد!») و طی این دهه پا به فضای حرفهای سینمای فرانسه گذاشت: در نوشتن فیلمنامه چند فیلم همکاری داشت، فیلم کوتاه امور عمومی (۱۹۳۴- کمدی صامت هجوآمیزی درباره یک دیکتاتور خیالی) را ساخت (فضا و رویکردی که هیچگاه تکرار نشد)، در باکرهی دیوانه (هانری دیامان برژه، ۱۹۳۸) دستیار کارگردان بود و چند روزی هم با رنه کلر در فیلم ناتمام هوای پاک (۱۹۳۹) همکاری داشت. با شروع جنگ جهانی به ارتش فرانسه پیوست، در ۱۹۴۰ دستگیر شد و یک سال و خردهای زندانی آلمانیها بود. در اردوگاه خود را به بیماری تب زد و هم راه زندانیان بیمار دیگر آزاد شد و به پاریس برگشت. تقریباً دو سال بعد نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام فرشتگان گناه (۱۹۴۳) ساخت. برسون بعدها ادعا میکرد دو فیلم اولش را دوست نمیدارد، چون در آنها ناگزیر به برخی قواعد سینمای داستانگوی کلاسیک که آنها را قراردادهای «تئاتر فیلم شده» میدانست تن داده بود. تعریف و تلقی او از «سینماتوگراف» اصیل، با شکل و روشهای سینمای مرسوم فاصله نجومی داشت و اصرار بیامانش برای خلق هنری که نه به ادبیات و تئاتر و نه به عکاسی وابسته باشد و صرفاً بهوسیلهی تصویر و مناسبات میان تصاویر شکل بگیرد شگفتانگیز مینماید. درواقع از خاطرات یک کشیش روستا (۱۹۵۰) است که سبک خاص، یگانه و زیبای سینمای او آفریده میشود؛ فضا و صحنهی فیلمهای برسون بسیار واقعی و خیلی خالی به نظر میرسند، بیهیچ اغراق یا زرقوبرقی در دکور و لباس و پسزمینه که اغلب یک لوکیشن واقعی معمولی است، بازیگران (یا به قول خودش «مدل»ها) کاملاً سرد و بیاحساس بازی (یا «زندگی») میکنند، موسیقی حضور بسیار کمرنگی دارد، فیلمبرداری ساده و نورها معمولاً طبیعی به کار میروند و تدوین بیرحمانه وقایع و زمان در خدمت ایجاز و خلاصه گویی افراطی در روایت، به نفع تمرکز و دقت در رمز و راز اجزاء مختلف انسانها، اشیاء و لحظهها و نگاه کار میکنند.
#RobertBresson
#روبر_برسون
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
روبر برسون (1999 - 1901)
Robert Bresson (1901 - 1999)
روبر برسون کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۰۱، برومون لاموت، پوئی دُ دوم، 1999) در خانوادهای مرفه به دنیا آمد و تا ۸ سالگی در منطقهی کوهستانی و بکر اوورنی بزرگ شد. بعد با پدر و مادرش به پاریس رفتند. از سیزده تا هفدهسالگی لاتین و یونانی و تاریخ فلسفه میخواند و نقاشی میکرد. شیفتگی شهودی غریبی به نقاشی و همینطور موسیقی داشت و کمی بعد با مطالعهی ادبیات کلاسیک، با جهان زبان، کلمه و ریتم و همچنین با مقولات روانشناسانه و عقاید مذهبی گوناگون آشنا شد. وقتی سرانجام در آغاز دههی ۱۹۳۰ از نقاشی دست کشید بهسوی سینما آمد (میگفت «پس از سزان دیگر نمیشود نقاشی نویی کرد!») و طی این دهه پا به فضای حرفهای سینمای فرانسه گذاشت: در نوشتن فیلمنامه چند فیلم همکاری داشت، فیلم کوتاه امور عمومی (۱۹۳۴- کمدی صامت هجوآمیزی درباره یک دیکتاتور خیالی) را ساخت (فضا و رویکردی که هیچگاه تکرار نشد)، در باکرهی دیوانه (هانری دیامان برژه، ۱۹۳۸) دستیار کارگردان بود و چند روزی هم با رنه کلر در فیلم ناتمام هوای پاک (۱۹۳۹) همکاری داشت. با شروع جنگ جهانی به ارتش فرانسه پیوست، در ۱۹۴۰ دستگیر شد و یک سال و خردهای زندانی آلمانیها بود. در اردوگاه خود را به بیماری تب زد و هم راه زندانیان بیمار دیگر آزاد شد و به پاریس برگشت. تقریباً دو سال بعد نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام فرشتگان گناه (۱۹۴۳) ساخت. برسون بعدها ادعا میکرد دو فیلم اولش را دوست نمیدارد، چون در آنها ناگزیر به برخی قواعد سینمای داستانگوی کلاسیک که آنها را قراردادهای «تئاتر فیلم شده» میدانست تن داده بود. تعریف و تلقی او از «سینماتوگراف» اصیل، با شکل و روشهای سینمای مرسوم فاصله نجومی داشت و اصرار بیامانش برای خلق هنری که نه به ادبیات و تئاتر و نه به عکاسی وابسته باشد و صرفاً بهوسیلهی تصویر و مناسبات میان تصاویر شکل بگیرد شگفتانگیز مینماید. درواقع از خاطرات یک کشیش روستا (۱۹۵۰) است که سبک خاص، یگانه و زیبای سینمای او آفریده میشود؛ فضا و صحنهی فیلمهای برسون بسیار واقعی و خیلی خالی به نظر میرسند، بیهیچ اغراق یا زرقوبرقی در دکور و لباس و پسزمینه که اغلب یک لوکیشن واقعی معمولی است، بازیگران (یا به قول خودش «مدل»ها) کاملاً سرد و بیاحساس بازی (یا «زندگی») میکنند، موسیقی حضور بسیار کمرنگی دارد، فیلمبرداری ساده و نورها معمولاً طبیعی به کار میروند و تدوین بیرحمانه وقایع و زمان در خدمت ایجاز و خلاصه گویی افراطی در روایت، به نفع تمرکز و دقت در رمز و راز اجزاء مختلف انسانها، اشیاء و لحظهها و نگاه کار میکنند.
#RobertBresson
#روبر_برسون
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#ژان_لوک_گدار ( - 1930)
Jean-Luc Godard (1930 - )
پدر و مادرش سوئیسی - فرانسوی بودند. کودکی و نوجوانیاش در سوئیس گذشت. پس از پایان جنگِ جهانیِ دوم به پاریس رفت تا در دانشگاه سوربن مردمشناسی بخواند؛ اما خیلی زود ترکتحصیل کرد تا تماموقت به تماشای فیلم در سینماتک مشغول باشد. ابتدا با عنوانِ مستعارِ هانس لوکاس برای گازتدوسینما مینوشت. سپس به امریکایِ جنوبی سفری کرد. پس از بازگشت و به خاطر دزدی از فروشگاه دستگیر شد، اما با نفوذ پدرش آزاد و به آسایشگاه روانی در سوییس منتقل شد. تا اینکه به پاریس بازگشت و این بار با نامِ اصلی خودش برای کایهدوسینما شروع به نقدنوشتن کرد، زیر نظرِ آندره بازن و در کنار ژاک ریوت، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و اریک رومر، بهاتفاق این جمع موجِ نو فرانسه را راه انداخت. گروه در نقدهایشان شیفتهوار سینمای کلاسیک آمریکا را میستاید و با نفرت از فیلمسازانِ سنتیِ فرانسوی یاد میکند؛ اما بیشک گُدار رادیکالترین و جذابترین چهرهی جمع است. پس از ساختنِ چند فیلمِ کوتاه، نخستین فیلمِ داستانیِ بلند خود را با نام از نفس افتاده (۱۹۶۰) میسازد؛ ادایِ دین شورانگیز و درعینحال خلاف آمد به سینمای گنگستری آمریکا، به جیمز کاگنی و هامفری بوگارت. ژان پل بلموندو و جین سیبرگ یکی از ماندگارترین تصویرهای «زوج ناجور» را در تاریخِ سینما باز میسازند. غنیتری و رادیکالترین دورهی فیلمسازی گدار با از نفس افتاده شروع میشود و به تعطیلی آخر هفته (۱۹۶۷) ختم میشود، دورهای مملو از تناقض، شور، رادیکالیسم، سیاست، زیباییشناختی، کوکاکولا و البته ولادیمیر ایلیچ لنین. دورهی وَررَفتن با همهی دستاوردها و سُنتهایِ سینمایی، اوجِ مُدرنیسمِ سینمایی، یا به قولِ فردریک جیمسن «مدرنیسمِ پُستمدرنیستی» که خود گواهی است بر عُمقِ تناقضِ دو جهانِ گدار.
#JeanLucGodard
#ژان_لوک_گدار
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#ژان_لوک_گدار ( - 1930)
Jean-Luc Godard (1930 - )
پدر و مادرش سوئیسی - فرانسوی بودند. کودکی و نوجوانیاش در سوئیس گذشت. پس از پایان جنگِ جهانیِ دوم به پاریس رفت تا در دانشگاه سوربن مردمشناسی بخواند؛ اما خیلی زود ترکتحصیل کرد تا تماموقت به تماشای فیلم در سینماتک مشغول باشد. ابتدا با عنوانِ مستعارِ هانس لوکاس برای گازتدوسینما مینوشت. سپس به امریکایِ جنوبی سفری کرد. پس از بازگشت و به خاطر دزدی از فروشگاه دستگیر شد، اما با نفوذ پدرش آزاد و به آسایشگاه روانی در سوییس منتقل شد. تا اینکه به پاریس بازگشت و این بار با نامِ اصلی خودش برای کایهدوسینما شروع به نقدنوشتن کرد، زیر نظرِ آندره بازن و در کنار ژاک ریوت، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و اریک رومر، بهاتفاق این جمع موجِ نو فرانسه را راه انداخت. گروه در نقدهایشان شیفتهوار سینمای کلاسیک آمریکا را میستاید و با نفرت از فیلمسازانِ سنتیِ فرانسوی یاد میکند؛ اما بیشک گُدار رادیکالترین و جذابترین چهرهی جمع است. پس از ساختنِ چند فیلمِ کوتاه، نخستین فیلمِ داستانیِ بلند خود را با نام از نفس افتاده (۱۹۶۰) میسازد؛ ادایِ دین شورانگیز و درعینحال خلاف آمد به سینمای گنگستری آمریکا، به جیمز کاگنی و هامفری بوگارت. ژان پل بلموندو و جین سیبرگ یکی از ماندگارترین تصویرهای «زوج ناجور» را در تاریخِ سینما باز میسازند. غنیتری و رادیکالترین دورهی فیلمسازی گدار با از نفس افتاده شروع میشود و به تعطیلی آخر هفته (۱۹۶۷) ختم میشود، دورهای مملو از تناقض، شور، رادیکالیسم، سیاست، زیباییشناختی، کوکاکولا و البته ولادیمیر ایلیچ لنین. دورهی وَررَفتن با همهی دستاوردها و سُنتهایِ سینمایی، اوجِ مُدرنیسمِ سینمایی، یا به قولِ فردریک جیمسن «مدرنیسمِ پُستمدرنیستی» که خود گواهی است بر عُمقِ تناقضِ دو جهانِ گدار.
#JeanLucGodard
#ژان_لوک_گدار
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
فریدریش ویلهِلم مورنائو (1931 - 1888)
F. W. Murnau (1888 - 1931)
فریدریش ویلهِلم مورنائو با نام فریدریش ویلهلم پلومپه به دنیا آمد. پدرش تولیدکنندهی پارچه و مادرش معلمِ مدرسه بود. خانوادهاش در سال ۱۸۹۱ از بیلفلت به کاسل نقلمکان کردند. در ۱۹۰۷ در ترمِ تابستانیِ دانشگاه برلین ثبتنام کرد، اما پس از مدت کوتاهی به هایدلبرگ منتقل شد و آنجا درزمینهی متنشناسیِ آلمانی و فرانسوی تحصیل کرد و در ضمن در کلاسهای تاریخِ هنر حاضر میشد. دوستیِ نزدیکی با هانس ائرنباوم دگله برقرار کرد که شعر میگفت و اشعار اولیهاش در یک نشریهی هفتگیِ هنری/فرهنگی چاپ شده بودند. از طریق او بود که با خُردهفرهنگِ روشنفکریِ سرگردانِ برلین آشنا شد. عاشق تئاتر بود و ظاهراً حین بازی در یک نمایش دانشجویی در هایدلبرگ ماکس راینهارت جزء تماشاگران بود. راینهارت او را به مدرسهی بازیگری خود در برلین دعوت کرد. در ۱۹۱۲ مورنائو عضوی از گروه «دویچه تئاتر» بود. فعالیت تئاتری او با آغاز جنگ جهانی اول پایان یافت. در ۱۹۱۴ به خدمت احضار شد و پس از دو سال در جبههی غرب در ۱۹۱۵ فرماندهیِ یک گروهان را در لاتویا به عهده گرفت. دوستش ائرنباوم دگله در ۱۹۱۵ در عملیات جبههی روسیه کشته شد. مورنائو در ۱۹۱۷ در مقام گزارشگر رادیو و ناظرِ واحدِ هوایی به جبههی غرب برگشت. در ۱۹۱۸ در سوئیس به زندان افتاد و آنجا بود که نخستین فیلمنامهاش را نوشت. در ۱۹۱۹ به برلین بازگشت و مادر دوست فقیدش، ماری ائرنباوم، او را در ویلای خود در برلین - گرونوالت اسکان داد. در همین سال کار خود را بهعنوان کارگردان و با همکاری ارنست هوفمان، همدورهی سابقش در دویچه تئاتر، آغاز کرد. نخستین فیلمش پسر آبیپوش (۱۹۱۹) نام داشت. تا پایان ۱۹۲۱ ده فیلم بلند ساخت که در پنجتا از آنها دوستِ قدیمیاش از مدرسهی راینهارت، کونرات فایت، بازیگر اصلی بود و به شهرت فایت در نقش شخصیتی شیطانی کمک زیادی کرد. در سالهای پس از جنگِ جهانی اول، حذف سانسور، نیاز به سرگرمی و محبوبیت فیلمهای ماجرایی و جنایی باعث رونق بازار سینما شدند. مشخصهی فیلمهای اولیهی مورنائو نیز موضوعهای اگزوتیک و داستانهای جنایی بودند. از ده فیلم اول او تنها سهتا بهجاماندهاند و هفتتا از بین رفته تلقی میشوند. در ۱۹۲۲ و با نوسفراتو بود که شهرت واقعی مورنائو آغاز شد. فیلمی که مورنائو با همکاری نزدیک هنریک گالین نویسنده و آلبین گراو - طراح صحنه و نقاش و روحگرایِ مشهور که ضمناً با شرکتِ سینماییِ تازه تأسیس خود پرانا فیلم تهیهکننده کار نیز بود - ساخت. «عزیزترین استادِ» اریک رومر، «بزرگترین کارگردانی که آلمانیها به خود دیدهاند و خالق نیرومندترین و اندوهبارترین تصاویر در تمام سینمای آلمان» برای لوته آیزنر و «بزرگترین شاعر و جادوییترین کارگردان تاریخ سینما» برای الکساندر آستروک سالهاست که همچون یک غول تاریخ سینما نظاره میشود ولی شگفتانگیز اینکه از یکسو بهزعم اندرو ساریس «تأثیر او در سینما ماندگارتر از سرگئی آیزنشتاین بوده است» و از سوی دیگر بسیاری همچون دیوید تامسُن او را «استادی نادیده گرفتهشده» میدانند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
فریدریش ویلهِلم مورنائو (1931 - 1888)
F. W. Murnau (1888 - 1931)
فریدریش ویلهِلم مورنائو با نام فریدریش ویلهلم پلومپه به دنیا آمد. پدرش تولیدکنندهی پارچه و مادرش معلمِ مدرسه بود. خانوادهاش در سال ۱۸۹۱ از بیلفلت به کاسل نقلمکان کردند. در ۱۹۰۷ در ترمِ تابستانیِ دانشگاه برلین ثبتنام کرد، اما پس از مدت کوتاهی به هایدلبرگ منتقل شد و آنجا درزمینهی متنشناسیِ آلمانی و فرانسوی تحصیل کرد و در ضمن در کلاسهای تاریخِ هنر حاضر میشد. دوستیِ نزدیکی با هانس ائرنباوم دگله برقرار کرد که شعر میگفت و اشعار اولیهاش در یک نشریهی هفتگیِ هنری/فرهنگی چاپ شده بودند. از طریق او بود که با خُردهفرهنگِ روشنفکریِ سرگردانِ برلین آشنا شد. عاشق تئاتر بود و ظاهراً حین بازی در یک نمایش دانشجویی در هایدلبرگ ماکس راینهارت جزء تماشاگران بود. راینهارت او را به مدرسهی بازیگری خود در برلین دعوت کرد. در ۱۹۱۲ مورنائو عضوی از گروه «دویچه تئاتر» بود. فعالیت تئاتری او با آغاز جنگ جهانی اول پایان یافت. در ۱۹۱۴ به خدمت احضار شد و پس از دو سال در جبههی غرب در ۱۹۱۵ فرماندهیِ یک گروهان را در لاتویا به عهده گرفت. دوستش ائرنباوم دگله در ۱۹۱۵ در عملیات جبههی روسیه کشته شد. مورنائو در ۱۹۱۷ در مقام گزارشگر رادیو و ناظرِ واحدِ هوایی به جبههی غرب برگشت. در ۱۹۱۸ در سوئیس به زندان افتاد و آنجا بود که نخستین فیلمنامهاش را نوشت. در ۱۹۱۹ به برلین بازگشت و مادر دوست فقیدش، ماری ائرنباوم، او را در ویلای خود در برلین - گرونوالت اسکان داد. در همین سال کار خود را بهعنوان کارگردان و با همکاری ارنست هوفمان، همدورهی سابقش در دویچه تئاتر، آغاز کرد. نخستین فیلمش پسر آبیپوش (۱۹۱۹) نام داشت. تا پایان ۱۹۲۱ ده فیلم بلند ساخت که در پنجتا از آنها دوستِ قدیمیاش از مدرسهی راینهارت، کونرات فایت، بازیگر اصلی بود و به شهرت فایت در نقش شخصیتی شیطانی کمک زیادی کرد. در سالهای پس از جنگِ جهانی اول، حذف سانسور، نیاز به سرگرمی و محبوبیت فیلمهای ماجرایی و جنایی باعث رونق بازار سینما شدند. مشخصهی فیلمهای اولیهی مورنائو نیز موضوعهای اگزوتیک و داستانهای جنایی بودند. از ده فیلم اول او تنها سهتا بهجاماندهاند و هفتتا از بین رفته تلقی میشوند. در ۱۹۲۲ و با نوسفراتو بود که شهرت واقعی مورنائو آغاز شد. فیلمی که مورنائو با همکاری نزدیک هنریک گالین نویسنده و آلبین گراو - طراح صحنه و نقاش و روحگرایِ مشهور که ضمناً با شرکتِ سینماییِ تازه تأسیس خود پرانا فیلم تهیهکننده کار نیز بود - ساخت. «عزیزترین استادِ» اریک رومر، «بزرگترین کارگردانی که آلمانیها به خود دیدهاند و خالق نیرومندترین و اندوهبارترین تصاویر در تمام سینمای آلمان» برای لوته آیزنر و «بزرگترین شاعر و جادوییترین کارگردان تاریخ سینما» برای الکساندر آستروک سالهاست که همچون یک غول تاریخ سینما نظاره میشود ولی شگفتانگیز اینکه از یکسو بهزعم اندرو ساریس «تأثیر او در سینما ماندگارتر از سرگئی آیزنشتاین بوده است» و از سوی دیگر بسیاری همچون دیوید تامسُن او را «استادی نادیده گرفتهشده» میدانند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
اینگمار برگمان (2007 - 1918)
Ingmar Bergman (1918 - 2007)
پدرش کشیشی لوتری بود. از کودکی علاقهمندِ تئاتر بود. تحصیلاتش را در رشتههای ادبیات و هنر در دانشگاهِ استکهلم به پایان برد. از جوانی نمایشنامه، رمان و داستانِ کوتاه مینوشت. در سال ۱۹۴۱، بهعنوان «دکتر» فیلمنامه، وارد سینمای سوئد شد. سه سال بعد با نوشتن فیلمنامهی عذاب (آلف شوبرگ، ۱۹۴۴) موردتوجه قرار گرفت و امکان پیدا کرد تا نخستین فیلمِ بلندِ داستانی خود را با نامِ بحران (۱۹۴۶) کارگردانی کند. از نیمهی دههی ۱۹۵۰ در زمرهی فیلمسازانِ سرشناسِ سینمایِ جهان قرار گرفت. بسیاری از فیلمهایش برندهی جوایزی از جشنوارهها شدهاند؛ ازجمله خرسِ طلاییِ جشنوارهی برلین برای توتفرنگیهای وحشی (۱۹۵۷)، نخلِ نخلهای جشنوارهی کن در ۱۹۹۷ و شیرِ طلاییِ دورانِ کاری در جشنوارهی ونیز در ۱۹۷۱. از آغازِ کارِ حرفهای در دنیای نمایشها هیچگاه تئاتر را رها نکرد. پنج بار ازدواج کرد و از لیو اولمانِ بازیگر، دختری داشت. جایگاه بینالمللی و یکهی برگمان، از بسیاری جنبهها تضمین شده است. شهرتش میتواند پای عواملی چند گذاشته شود، ازجمله پُرکاری و خَلقِ فیلمهایی مُتعدد که بیشترشان از معتبرترین آثارِ تاریخِ سینما به شمار میآیند؛ ماهیتِ عمیقاً شخصیِ بهترین فیلمهایش از ۱۹۵۰ به اینسو؛ کیفیتِ مبتکرانه و درعینحال اساساً سادهی تکنیکش، حتی زمانی که از پرداختی سوررآلیستی و رؤیامانند استفاده میکند (مثلاً در توتفرنگیهای وحشی و پرسونا، ۱۹۶۶)، حساسیتِ خلاقانه در رابطه با بازیگران؛ و قابلیتی خارقالعاده در بازیگرفتنهایی مُتمایز و چشمگیر از بازیگرانِ همیشگیاش، بهخصوص، گونار بیورناستراند، ماکس وون سیدو، بیبی آندرسون، اینگرید تولین و لیو اولمان.
#IngmarBergman
#اینگمار_برگمان
کارگردانِ اهلِ #سوئد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
اینگمار برگمان (2007 - 1918)
Ingmar Bergman (1918 - 2007)
پدرش کشیشی لوتری بود. از کودکی علاقهمندِ تئاتر بود. تحصیلاتش را در رشتههای ادبیات و هنر در دانشگاهِ استکهلم به پایان برد. از جوانی نمایشنامه، رمان و داستانِ کوتاه مینوشت. در سال ۱۹۴۱، بهعنوان «دکتر» فیلمنامه، وارد سینمای سوئد شد. سه سال بعد با نوشتن فیلمنامهی عذاب (آلف شوبرگ، ۱۹۴۴) موردتوجه قرار گرفت و امکان پیدا کرد تا نخستین فیلمِ بلندِ داستانی خود را با نامِ بحران (۱۹۴۶) کارگردانی کند. از نیمهی دههی ۱۹۵۰ در زمرهی فیلمسازانِ سرشناسِ سینمایِ جهان قرار گرفت. بسیاری از فیلمهایش برندهی جوایزی از جشنوارهها شدهاند؛ ازجمله خرسِ طلاییِ جشنوارهی برلین برای توتفرنگیهای وحشی (۱۹۵۷)، نخلِ نخلهای جشنوارهی کن در ۱۹۹۷ و شیرِ طلاییِ دورانِ کاری در جشنوارهی ونیز در ۱۹۷۱. از آغازِ کارِ حرفهای در دنیای نمایشها هیچگاه تئاتر را رها نکرد. پنج بار ازدواج کرد و از لیو اولمانِ بازیگر، دختری داشت. جایگاه بینالمللی و یکهی برگمان، از بسیاری جنبهها تضمین شده است. شهرتش میتواند پای عواملی چند گذاشته شود، ازجمله پُرکاری و خَلقِ فیلمهایی مُتعدد که بیشترشان از معتبرترین آثارِ تاریخِ سینما به شمار میآیند؛ ماهیتِ عمیقاً شخصیِ بهترین فیلمهایش از ۱۹۵۰ به اینسو؛ کیفیتِ مبتکرانه و درعینحال اساساً سادهی تکنیکش، حتی زمانی که از پرداختی سوررآلیستی و رؤیامانند استفاده میکند (مثلاً در توتفرنگیهای وحشی و پرسونا، ۱۹۶۶)، حساسیتِ خلاقانه در رابطه با بازیگران؛ و قابلیتی خارقالعاده در بازیگرفتنهایی مُتمایز و چشمگیر از بازیگرانِ همیشگیاش، بهخصوص، گونار بیورناستراند، ماکس وون سیدو، بیبی آندرسون، اینگرید تولین و لیو اولمان.
#IngmarBergman
#اینگمار_برگمان
کارگردانِ اهلِ #سوئد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
نیکُلاس ری (1979 - 1911)
Nicholas Ray (1911 - 1979)
نیکلاس ری کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۱۱، گینزویل ویسکانسین - امریکا؛1979) با نام ریموند نیکلاس کینزل به دنیا آمد. تباری نروژی داشت. پدرش بنا بود و خودش از نوجوانی عاشق ادبیات و موسیقی. در شانزدهسالگی و با نوشتن یک نمایشنامهی رادیویی، برندهی بورس دانشگاه شیکاگو شد و بورس دیگری در رشتهی معماری برد که میتوانست زیر نظر فرانک لوید رایت در این رشته تحصیل کند و در کنار آن از مجسمهسازی، موسیقی، فلسفه و تئاتر نیز چیزهایی بیاموزد. خود او علاقهاش به قاب سینماسکوپ را همیشه حاصل تحصیل در رشتهی معماری میدانست و چه کسی میتواند شباهت بین قابها و نحوهی ارائه معماری و فضا در فیلمهای ری را با طرحهای رایت انکار کند. در سال ۱۹۳۴ به نیویورک رفت و به گروههای تئاتری چپ پیوست که در بینشان نامهای بزرگی مثل الیا کازان و کلیفورد اودتس و البته دوست دوران کودکی و همسایهی خانوادگیاش، جوزف لوزی دیده میشدند. در جوانان اول میمیرند، به کارگردانی کازان، روی صحنه رفت و در نمایش فرمان صادر شد به کارگردانی لوزی در نقش یک کمونیست ظاهر شد. یکی از باارزشترین کارهای ری در دههی ۱۹۴۰ جمعآوری موسیقی بومی مناطق مختلف امریکا، بهخصوص جنوب، برای کتابخانهی کنگره - شبیه به کاری که آلن لوماکس میکرد - بود. وقتی به نیویورک بازگشت آنقدر با نامهای بزرگ موسیقی فولک و بلوز آشنایی داشت که بتواند خوانندگانی مثل وودی گاتری، لد بلی و پیت سیگر را برای شوهای رادیویی CBS به آنجا دعوت کند. باآنکه جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، به خاطر ضعف قلبی از سربازی معاف شد و بهجایش زیر نظر جان هاوسمن - تهیهکنندهی سینما - و در یک ایستگاه رادیویی نظامی بهعنوان مسئول پخش موسیقی انجاموظیفه کرد. وقتی کازان پس از جنگ به هالیوود رفت تا درختی در بروکلین میروید (۱۹۴۵) را بهعنوان نخستین فیلمش بسازد ری را بهعنوان دستیار استخدام کرد و بعدها ری عنوان کرد که تمام فوتوفن فیلمسازی را از کازان و با تماشای او در هنگام کار آموخته است. او در کنار جان هاوسمن چند نمایش را در برودوی روی صحنه برد، ازجمله نمایشی آوانگارد با مضمونی مارکسیستی و موسیقی دوک الینگتن.
#NicholasRay
#نیکلاس_ری
کارگردانِ اهلِ #آمریکا
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
نیکُلاس ری (1979 - 1911)
Nicholas Ray (1911 - 1979)
نیکلاس ری کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۱۱، گینزویل ویسکانسین - امریکا؛1979) با نام ریموند نیکلاس کینزل به دنیا آمد. تباری نروژی داشت. پدرش بنا بود و خودش از نوجوانی عاشق ادبیات و موسیقی. در شانزدهسالگی و با نوشتن یک نمایشنامهی رادیویی، برندهی بورس دانشگاه شیکاگو شد و بورس دیگری در رشتهی معماری برد که میتوانست زیر نظر فرانک لوید رایت در این رشته تحصیل کند و در کنار آن از مجسمهسازی، موسیقی، فلسفه و تئاتر نیز چیزهایی بیاموزد. خود او علاقهاش به قاب سینماسکوپ را همیشه حاصل تحصیل در رشتهی معماری میدانست و چه کسی میتواند شباهت بین قابها و نحوهی ارائه معماری و فضا در فیلمهای ری را با طرحهای رایت انکار کند. در سال ۱۹۳۴ به نیویورک رفت و به گروههای تئاتری چپ پیوست که در بینشان نامهای بزرگی مثل الیا کازان و کلیفورد اودتس و البته دوست دوران کودکی و همسایهی خانوادگیاش، جوزف لوزی دیده میشدند. در جوانان اول میمیرند، به کارگردانی کازان، روی صحنه رفت و در نمایش فرمان صادر شد به کارگردانی لوزی در نقش یک کمونیست ظاهر شد. یکی از باارزشترین کارهای ری در دههی ۱۹۴۰ جمعآوری موسیقی بومی مناطق مختلف امریکا، بهخصوص جنوب، برای کتابخانهی کنگره - شبیه به کاری که آلن لوماکس میکرد - بود. وقتی به نیویورک بازگشت آنقدر با نامهای بزرگ موسیقی فولک و بلوز آشنایی داشت که بتواند خوانندگانی مثل وودی گاتری، لد بلی و پیت سیگر را برای شوهای رادیویی CBS به آنجا دعوت کند. باآنکه جنگ جهانی دوم آغاز شده بود، به خاطر ضعف قلبی از سربازی معاف شد و بهجایش زیر نظر جان هاوسمن - تهیهکنندهی سینما - و در یک ایستگاه رادیویی نظامی بهعنوان مسئول پخش موسیقی انجاموظیفه کرد. وقتی کازان پس از جنگ به هالیوود رفت تا درختی در بروکلین میروید (۱۹۴۵) را بهعنوان نخستین فیلمش بسازد ری را بهعنوان دستیار استخدام کرد و بعدها ری عنوان کرد که تمام فوتوفن فیلمسازی را از کازان و با تماشای او در هنگام کار آموخته است. او در کنار جان هاوسمن چند نمایش را در برودوی روی صحنه برد، ازجمله نمایشی آوانگارد با مضمونی مارکسیستی و موسیقی دوک الینگتن.
#NicholasRay
#نیکلاس_ری
کارگردانِ اهلِ #آمریکا
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
پیر پائولو پازولینی (1975 - 1922)
Pier Paolo Pasolini (1922 - 1975)
پازولینی بیشتر ایامِ کودکیاش را در فرویولی، در شُمال شرقیِ ایتالیا گذراند. در جوانی به حزبِ کمونیست ایتالیا پیوست ولی در ۱۹۴۹ به خاطر «ناهنجاریهایِ فردی»، از حزب اخراج شد. باوجودِ اخراج و اختلافنظرهای عَلنی فراوان با حزب، و با باقیِ احزاب چپ، تا پایان زندگی، باافتخار خود را کُمونیست تلقی میکرد. در سال ۱۹۵۰ به رُم رفت و دیری نگذشت که با دو مجموعه شعر (خاکسترِ گرامشی، ۱۹۵۷ و مذهبِ دورانِ من، ۱۹۶۱) و دو رُمان که در آنها استفادههای خلاقانهای از لهجه و زبان عامیانهی رُمی کرده بود (بانویِ زندگی، ۱۹۵۵ و یک زندگیِ خشن، ۱۹۵۹) شهرتی به دست آورد. مهارتش در گفتوگونویسیِ عامیانهی محلی، پایش را به دنیای سینما کِشاند و بهخصوص با فدریکو فلینی در نوشتن فیلمنامهی شبهای کابیریا (۱۹۵۶) همکاری کرد. مضمون دو فیلم اول پازولینی بهعنوان کارگردان، آکاتونه (۱۹۶۱) و ماما روما (۱۹۶۲)، به زندگیِ طبقاتِ پایین جامعهی رُمی مربوط میشد ولی وجود یک انرژی آرمانگرایانهی قوی، آنها را متمایز میکرد. فیلمِ کوتاه پنیر بینمک یکی از اپیزودهای روگوپاگ (۱۹۶۳) هجوی خندهدار ولی بهدوراز خباثت از مصلوبکردن حضرت مسیح، باعث شد پازولینی را به کفر و توهین به مقدسات متهم کنند. در عوض، انجیل متی (۱۹۶۳)، روایتِ متین و بیپیرایهی انجیلِ متی، بود که باعث شد انگ نادرست کاتولیک مارکسیست به او زده شود؛ چون درواقع، مارکسیسم او به همان اندازه نامتعارف بود که نگرش و رویکردش به مذهب، مبهم و دوپهلو. او به چیزی که اسمش را «مقدس» گذاشته بود، علاقه داشت، و بیشازپیش این کیفیت را در مذهبها و اسطورههای بدوی مییافت.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
پیر پائولو پازولینی (1975 - 1922)
Pier Paolo Pasolini (1922 - 1975)
پازولینی بیشتر ایامِ کودکیاش را در فرویولی، در شُمال شرقیِ ایتالیا گذراند. در جوانی به حزبِ کمونیست ایتالیا پیوست ولی در ۱۹۴۹ به خاطر «ناهنجاریهایِ فردی»، از حزب اخراج شد. باوجودِ اخراج و اختلافنظرهای عَلنی فراوان با حزب، و با باقیِ احزاب چپ، تا پایان زندگی، باافتخار خود را کُمونیست تلقی میکرد. در سال ۱۹۵۰ به رُم رفت و دیری نگذشت که با دو مجموعه شعر (خاکسترِ گرامشی، ۱۹۵۷ و مذهبِ دورانِ من، ۱۹۶۱) و دو رُمان که در آنها استفادههای خلاقانهای از لهجه و زبان عامیانهی رُمی کرده بود (بانویِ زندگی، ۱۹۵۵ و یک زندگیِ خشن، ۱۹۵۹) شهرتی به دست آورد. مهارتش در گفتوگونویسیِ عامیانهی محلی، پایش را به دنیای سینما کِشاند و بهخصوص با فدریکو فلینی در نوشتن فیلمنامهی شبهای کابیریا (۱۹۵۶) همکاری کرد. مضمون دو فیلم اول پازولینی بهعنوان کارگردان، آکاتونه (۱۹۶۱) و ماما روما (۱۹۶۲)، به زندگیِ طبقاتِ پایین جامعهی رُمی مربوط میشد ولی وجود یک انرژی آرمانگرایانهی قوی، آنها را متمایز میکرد. فیلمِ کوتاه پنیر بینمک یکی از اپیزودهای روگوپاگ (۱۹۶۳) هجوی خندهدار ولی بهدوراز خباثت از مصلوبکردن حضرت مسیح، باعث شد پازولینی را به کفر و توهین به مقدسات متهم کنند. در عوض، انجیل متی (۱۹۶۳)، روایتِ متین و بیپیرایهی انجیلِ متی، بود که باعث شد انگ نادرست کاتولیک مارکسیست به او زده شود؛ چون درواقع، مارکسیسم او به همان اندازه نامتعارف بود که نگرش و رویکردش به مذهب، مبهم و دوپهلو. او به چیزی که اسمش را «مقدس» گذاشته بود، علاقه داشت، و بیشازپیش این کیفیت را در مذهبها و اسطورههای بدوی مییافت.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
شانتال آکرمن (2015 - 1950)
Chantal Akerman (1950 - 2015)
آکرمن کارگردان و فیلمنامهنویس در سال ۱۹۵۰ در بروکسل به دنیا آمد. تحصیلاتش را در مدرسهی سینمایی INSAS در بروکسل و دانشگاه بینالمللی تئاتر در پاریس به پایان برد. در ۱۹۷۲ نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام هتل مونتری کارگردانی کرد... آکرمن در پانزدهسالگی، پیِروی دیوانه (ژان لوک گدار، ۱۹۶۷) را دید و پی برد که فیلمسازی میتواند تجربی و شخصی باشد. مدتی به مدرسهای سینمایی رفت و از آن زمان تابهحال، فیلمهای کوتاه و بلندش را برای مخاطبانی ساخته که قدر فرصتی را میدانند که کارهای او در اختیارشان میگذارد تا دربارهی صداها و تصویرها فکر کنند. فیلمهای او غالباً در زمان واقعی و فضایی که بخشی از هویت شخصیتهاست فیلمبرداری میشوند. آکرمن در اقامت کوتاهی (۱۹۷۲-۱۹۷۳) در نیویورک، سعی کرد فیلمسازی با بودجهی اندک را بیاموزد و به گفتهی خودش، از فیلمسازان مبتکری مثل مایکل اسنو و استن براکیج بسیار آموخته است. او تشویق شد تا به کندوکاو درزمینهی تکنیکهای طبیعی برای مضمونهای شخصی خود بپردازد. در فیلمهای او که ضربآهنگ کندی دارند، برداشتهای بلند و نماهایی هست که با دوربین ثابت گرفتهشدهاند و در رابطه با موضوع و فضای مربوط به آن، با نور، بازی شده است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
شانتال آکرمن (2015 - 1950)
Chantal Akerman (1950 - 2015)
آکرمن کارگردان و فیلمنامهنویس در سال ۱۹۵۰ در بروکسل به دنیا آمد. تحصیلاتش را در مدرسهی سینمایی INSAS در بروکسل و دانشگاه بینالمللی تئاتر در پاریس به پایان برد. در ۱۹۷۲ نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام هتل مونتری کارگردانی کرد... آکرمن در پانزدهسالگی، پیِروی دیوانه (ژان لوک گدار، ۱۹۶۷) را دید و پی برد که فیلمسازی میتواند تجربی و شخصی باشد. مدتی به مدرسهای سینمایی رفت و از آن زمان تابهحال، فیلمهای کوتاه و بلندش را برای مخاطبانی ساخته که قدر فرصتی را میدانند که کارهای او در اختیارشان میگذارد تا دربارهی صداها و تصویرها فکر کنند. فیلمهای او غالباً در زمان واقعی و فضایی که بخشی از هویت شخصیتهاست فیلمبرداری میشوند. آکرمن در اقامت کوتاهی (۱۹۷۲-۱۹۷۳) در نیویورک، سعی کرد فیلمسازی با بودجهی اندک را بیاموزد و به گفتهی خودش، از فیلمسازان مبتکری مثل مایکل اسنو و استن براکیج بسیار آموخته است. او تشویق شد تا به کندوکاو درزمینهی تکنیکهای طبیعی برای مضمونهای شخصی خود بپردازد. در فیلمهای او که ضربآهنگ کندی دارند، برداشتهای بلند و نماهایی هست که با دوربین ثابت گرفتهشدهاند و در رابطه با موضوع و فضای مربوط به آن، با نور، بازی شده است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
دوشان ماکاویِف (2019 - 1932)
Dusan Makavejev (1932 - 2019)
دوشان ماکاویِف کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۳۲، بلگراد - یوگُسلاوی سابق)
فیلمهایِ ماکاویف، نخستین چهرهی سَرشناس تاریخِ سینمایِ یوگُسلاوی، ریشه در تجربههایِ تلخِ ملتش پس از جنگِ جهانیِ دوم دارد و از الگوهای فرهنگی و سینمایی مُهم یوگُسلاوی تغذیه میکنند. آثار ماکاویِف بسیاری از تابوهای سیاسی و جنسیتی را زیر پا گذاشتند و باعث شدند در کشورهای مختلف سروکارشان با ممیزی بیُفتد. در دههی ۱۹۵۰، ماکاویف پس از تحصیل در رشتهی روانشناسی در دانشگاهِ بِلگراد، در تعدادی از انجمنها و جشنوارههای سینماییِ آن شهر فعالیت کرد و در آکادمی رادیو، تلویزیون و سینما، دورهی کارگردانی دید. از سال ۱۹۵۳ شروع به ساختن فیلمهای کوتاه و مستند کرد و دههی ۱۹۵۰ را به کار در سِمتهایِ مختلف در استودیوهای زاگرب و آوالا مشغول بود. توجه به مایههای مستند در آثار داستانیِ ماکاویف پراهمیت باقی ماند. او با سه فیلمِ اولش، آدم یک پرنده نیست (۱۹۶۶)، ماجرای عاشقانه (۱۹۶۷) و معصومیت بیحفاظ (۱۹۶۸) با استقبال پُرشور منتقدان روبهرو شد. این فیلمها، با آن حسوحال استعاری و با تکنیکهایی وامگرفته از برتولت برشت و متأثر از ژان لوک گدار، نگاهی تندوتیز و دیدگاهی آنارشیستی و انتقادی به محافلِ دولتهای سوسیالیستی شرق اروپا داشتند. بخشِ اعظمِ کارهای ماکاویف، به طرزِ سرسختانهای تجربی و ازلحاظِ سیاسی، جسورانه بود؛ و. ر. اسرار بدن (۱۹۷۱) یکی از بهترین نمونههای چنین ترکیبی است که ضمناً تأثیرگذارترین کار در زندگیِ حرفهایِ ماکاویف تلقی میشود.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
دوشان ماکاویِف (2019 - 1932)
Dusan Makavejev (1932 - 2019)
دوشان ماکاویِف کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۳۲، بلگراد - یوگُسلاوی سابق)
فیلمهایِ ماکاویف، نخستین چهرهی سَرشناس تاریخِ سینمایِ یوگُسلاوی، ریشه در تجربههایِ تلخِ ملتش پس از جنگِ جهانیِ دوم دارد و از الگوهای فرهنگی و سینمایی مُهم یوگُسلاوی تغذیه میکنند. آثار ماکاویِف بسیاری از تابوهای سیاسی و جنسیتی را زیر پا گذاشتند و باعث شدند در کشورهای مختلف سروکارشان با ممیزی بیُفتد. در دههی ۱۹۵۰، ماکاویف پس از تحصیل در رشتهی روانشناسی در دانشگاهِ بِلگراد، در تعدادی از انجمنها و جشنوارههای سینماییِ آن شهر فعالیت کرد و در آکادمی رادیو، تلویزیون و سینما، دورهی کارگردانی دید. از سال ۱۹۵۳ شروع به ساختن فیلمهای کوتاه و مستند کرد و دههی ۱۹۵۰ را به کار در سِمتهایِ مختلف در استودیوهای زاگرب و آوالا مشغول بود. توجه به مایههای مستند در آثار داستانیِ ماکاویف پراهمیت باقی ماند. او با سه فیلمِ اولش، آدم یک پرنده نیست (۱۹۶۶)، ماجرای عاشقانه (۱۹۶۷) و معصومیت بیحفاظ (۱۹۶۸) با استقبال پُرشور منتقدان روبهرو شد. این فیلمها، با آن حسوحال استعاری و با تکنیکهایی وامگرفته از برتولت برشت و متأثر از ژان لوک گدار، نگاهی تندوتیز و دیدگاهی آنارشیستی و انتقادی به محافلِ دولتهای سوسیالیستی شرق اروپا داشتند. بخشِ اعظمِ کارهای ماکاویف، به طرزِ سرسختانهای تجربی و ازلحاظِ سیاسی، جسورانه بود؛ و. ر. اسرار بدن (۱۹۷۱) یکی از بهترین نمونههای چنین ترکیبی است که ضمناً تأثیرگذارترین کار در زندگیِ حرفهایِ ماکاویف تلقی میشود.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
جان کارپنتر ( - 1948)
John Carpenter (1948 - )
پدرش نوازندهی ویولُن و استادِ موسیقی در دانشگاه وسترن کنتاکی بود، و نخستین عشقِ زندگیِ جانِ کوچک در نزدیکی امثالِ روی اوربیسن، جانی کش، و برندالی (که پدرش در نشویل برای آنان ساز میزد) به سراغش آمد؛ نواختن ویولن، پیانو و گیتار را آموخت، موسیقیِ کلاسیک و راک اند رول دههی ۱۹۵۰ را گوش میداد، در دوران کوتاه تحصیل در وسترن کنتاکی در یک گروه راکِ دانشجویی گیتار باس میزد و آواز میخواند، و بعدها که کارگردانِ سینما شد، از همان کار بلندِ نخستش، ستارهی تیره (۱۹۷۴) به بعد، جز برای سه فیلم، تمام موسیقی متن فیلمهایش را خود (اغلب با استفاده از کیبورد و سینتی سایزرها) طراحی و تنظیم و اجرا کرده است. عشقِ دیگر کودکیاش، سینما، برایش از تماشای آثار علمی - خیالی مثل از فضای خارج زمین آمد (جک آرنولد، ۱۹۵۳)، موجود! (هوارد هاکس و کریستیان نایبی، ۱۹۵۱)، و سیارهی ممنوع (فرد ویلکاکس، ۱۹۵۶)، و همچنین وسترنهای هاکس و جان فورد و آنتونی مان آغاز شد. از ۸ سالگی تا اوایل نوجوانی، با دوربینی که پدرش هدیه داده بود، فیلمهای ۸ میلیمتری کوتاهی مانند انتقام هیولاهایِ غولپیکر (۱۹۶۲) و وحشت از فضا (۱۹۶۳) را به کمک دوستان و از پولِتوجیبیاش تحتِ عنوان کُمپانیِ فیلمسازیِ خیالیاش «امرالد پروداکشنز» میساخت. وقتی در ۱۹۶۸ از دانشگاه وسترن کنتاکی بیرون زد و به مدرسهی سینمایی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت هم همین سلیقهها و دنیا را در کارهای دانشجویی خود، ازجمله گورگون، هیولای فضا و ساحرانی از فضای خارج زمین (هردو محصول ۱۹۶۹)، ادامه داد. کارپنتر در فیلمِ رستاخیز برانکو بیلی (جیمز ر. روکوس، ۱۹۷۰) که اُسکار بهترین فیلمِ کوتاهِ سال را دریافت کرد، یکی از نویسندگانِ فیلمنامه و یکی از فیلمبرداران، دستیارِ کارگردان و همینطور آهنگساز بود. پس از موفقیت برانکو بیلی و آشنایی و دوستی با دَن اوبانن در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، و با دریافت کمکهزینهی هزار دلاری از دانشگاه، کار روی پروژهی ۱۶ میلیمتری پایاننامهاش را با اوبانن آغاز کرد که سرانجام در ۱۹۷۴، به یاریِ جان ه. هریس کامل و در نسخهی ۳۵ میلیمتری به شکلِ محدودی اکران شد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
جان کارپنتر ( - 1948)
John Carpenter (1948 - )
پدرش نوازندهی ویولُن و استادِ موسیقی در دانشگاه وسترن کنتاکی بود، و نخستین عشقِ زندگیِ جانِ کوچک در نزدیکی امثالِ روی اوربیسن، جانی کش، و برندالی (که پدرش در نشویل برای آنان ساز میزد) به سراغش آمد؛ نواختن ویولن، پیانو و گیتار را آموخت، موسیقیِ کلاسیک و راک اند رول دههی ۱۹۵۰ را گوش میداد، در دوران کوتاه تحصیل در وسترن کنتاکی در یک گروه راکِ دانشجویی گیتار باس میزد و آواز میخواند، و بعدها که کارگردانِ سینما شد، از همان کار بلندِ نخستش، ستارهی تیره (۱۹۷۴) به بعد، جز برای سه فیلم، تمام موسیقی متن فیلمهایش را خود (اغلب با استفاده از کیبورد و سینتی سایزرها) طراحی و تنظیم و اجرا کرده است. عشقِ دیگر کودکیاش، سینما، برایش از تماشای آثار علمی - خیالی مثل از فضای خارج زمین آمد (جک آرنولد، ۱۹۵۳)، موجود! (هوارد هاکس و کریستیان نایبی، ۱۹۵۱)، و سیارهی ممنوع (فرد ویلکاکس، ۱۹۵۶)، و همچنین وسترنهای هاکس و جان فورد و آنتونی مان آغاز شد. از ۸ سالگی تا اوایل نوجوانی، با دوربینی که پدرش هدیه داده بود، فیلمهای ۸ میلیمتری کوتاهی مانند انتقام هیولاهایِ غولپیکر (۱۹۶۲) و وحشت از فضا (۱۹۶۳) را به کمک دوستان و از پولِتوجیبیاش تحتِ عنوان کُمپانیِ فیلمسازیِ خیالیاش «امرالد پروداکشنز» میساخت. وقتی در ۱۹۶۸ از دانشگاه وسترن کنتاکی بیرون زد و به مدرسهی سینمایی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت هم همین سلیقهها و دنیا را در کارهای دانشجویی خود، ازجمله گورگون، هیولای فضا و ساحرانی از فضای خارج زمین (هردو محصول ۱۹۶۹)، ادامه داد. کارپنتر در فیلمِ رستاخیز برانکو بیلی (جیمز ر. روکوس، ۱۹۷۰) که اُسکار بهترین فیلمِ کوتاهِ سال را دریافت کرد، یکی از نویسندگانِ فیلمنامه و یکی از فیلمبرداران، دستیارِ کارگردان و همینطور آهنگساز بود. پس از موفقیت برانکو بیلی و آشنایی و دوستی با دَن اوبانن در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، و با دریافت کمکهزینهی هزار دلاری از دانشگاه، کار روی پروژهی ۱۶ میلیمتری پایاننامهاش را با اوبانن آغاز کرد که سرانجام در ۱۹۷۴، به یاریِ جان ه. هریس کامل و در نسخهی ۳۵ میلیمتری به شکلِ محدودی اکران شد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
فرانسوا تروفو (1984 - 1932)
François Truffaut (1932 - 1984)
با نام فرانسوا رولان تروفو به دنیا آمد. پسرخواندهی رولان تروفوی معمار و ژانین دومون فرنانی بود که منشیگریِ مجلهی ایلوستراسیون را به تعلیم و تربیت بچهاش ترجیح میداد. کودکیاش را به روایت خودش در تنهایی و سکوت گذراند و دور از چشم بزرگترهایی که حوصلهی شیطنت بچه را نداشتند، کتاب و سینما را کشف کرد؛ اولی را در کتابخانهی مادرش و دومی را کمی بعد در کوچه و خیابان. مدرسه میرفت، اما خلوتخانه را به کلاس درس ترجیح میداد (بارها مردود شد) و کمکم آنقدر کتاب خواند که مادرِ دوستش، کلود وگا، لقب «ولترِ کوچک من» را به او بخشید. هشتساله بود که نخستین فیلم سینمایی عمرش را دید؛ بهشتِ گمشدهیِ آبل گانس (۱۹۴۰) که فرنان گراوی و میشلین پرل در آن بازی میکردند. کمی بعد، با کلود وگا و بعدتر با روبر لاشنه (که او هم بعدها منتقد سینما و کارگردان شد) تماشاگران حرفهای سینما شدند. دو سال بعد، وقتی مجبور شد بازدیدکنندگان شبِ (مارسل کارنه ۱۹۴۲) را دو بار ببیند، فهمید که «بررسی هرچه عمیقتر اثری که آدم آن را تحسین میکند تا چه اندازه جذاب است و این کار میتواند تا حد ایجاد توهمِ تکرارِ آفرینش اثر پیش برود.» در چهاردهسالگی مدرسه را رها کرد و پادری کارخانه شد، هرچند بازهم سینما را به کار ترجیح داد و از کار بیکارش کردند. همان سال، با اندک سرمایهای که اندوخته بود، «کلوبِ دیوانگان سینما» را راه انداخت و متروپولیس (فریتس لانگ، ۱۹۲۷) را برای نخستین جلسه آمادهی نمایش کرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
فرانسوا تروفو (1984 - 1932)
François Truffaut (1932 - 1984)
با نام فرانسوا رولان تروفو به دنیا آمد. پسرخواندهی رولان تروفوی معمار و ژانین دومون فرنانی بود که منشیگریِ مجلهی ایلوستراسیون را به تعلیم و تربیت بچهاش ترجیح میداد. کودکیاش را به روایت خودش در تنهایی و سکوت گذراند و دور از چشم بزرگترهایی که حوصلهی شیطنت بچه را نداشتند، کتاب و سینما را کشف کرد؛ اولی را در کتابخانهی مادرش و دومی را کمی بعد در کوچه و خیابان. مدرسه میرفت، اما خلوتخانه را به کلاس درس ترجیح میداد (بارها مردود شد) و کمکم آنقدر کتاب خواند که مادرِ دوستش، کلود وگا، لقب «ولترِ کوچک من» را به او بخشید. هشتساله بود که نخستین فیلم سینمایی عمرش را دید؛ بهشتِ گمشدهیِ آبل گانس (۱۹۴۰) که فرنان گراوی و میشلین پرل در آن بازی میکردند. کمی بعد، با کلود وگا و بعدتر با روبر لاشنه (که او هم بعدها منتقد سینما و کارگردان شد) تماشاگران حرفهای سینما شدند. دو سال بعد، وقتی مجبور شد بازدیدکنندگان شبِ (مارسل کارنه ۱۹۴۲) را دو بار ببیند، فهمید که «بررسی هرچه عمیقتر اثری که آدم آن را تحسین میکند تا چه اندازه جذاب است و این کار میتواند تا حد ایجاد توهمِ تکرارِ آفرینش اثر پیش برود.» در چهاردهسالگی مدرسه را رها کرد و پادری کارخانه شد، هرچند بازهم سینما را به کار ترجیح داد و از کار بیکارش کردند. همان سال، با اندک سرمایهای که اندوخته بود، «کلوبِ دیوانگان سینما» را راه انداخت و متروپولیس (فریتس لانگ، ۱۹۲۷) را برای نخستین جلسه آمادهی نمایش کرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
استنلی کوبریک (1999 - 1928)
Stanley Kubrick (1928 - 1999)
کوبریک کارش را در سال ۱۹۴۶ با عکاسی برای مجلهی لوک آغاز کرد. چهار سال بعد نخستین فیلمش را ساخت. در ۱۹۵۵ کُمپانی فیلمسازی کوبریک - هریس را، با همکاری جیمز هریس، تأسیس کرد که تا ۱۹۶۲ دوام آورد. از ۱۹۷۴ در انگلستان زندگی میکرد. برای جلوههای ویژهی تصویری ۲۰۰۱: یک اودیسهی فضایی (۱۹۶۸) اسکاری ویژه گرفت و در ۱۹۹۷ در جشنوارهی ونیز جایزهی دوران کاری را دریافت کرد. سومین همسرش، کریستیانه هارلان (از ۱۹۵۸ تا زمان مرگ کوبریک) بازیگر و خواهرزادهی فایت هارلان، کارگردان سرشناس سینمای نازی بود. انگشتشمارند کارگردانانی مثل کوبریک که توانستند ضِمن کار در چارچوب نظامِ استودیویی، بهاندازهی او از استقلال و آزادی هنری نیز برخوردار باشند. کوبریک با شهرتی که آرامآرام بهعنوان فیلمسازی با اعتبار بینالمللی به دست آورد، کنترلِ هنریِ فیلمهایش را (از طراحی و برنامهریزی تا نوشتن فیلمنامه و کارهای پس از تولید) در دست گرفت. ازآنجاکه حرفهی فیلمسازی را از نوجوانی و با تجربههای شخصی آموخته بود، توانست از آزادی هنری که کمپانیهای فیلمسازی در اختیارش قرار داده بودند، حداکثر استفاده را بکند. او در اوایل دههی ۱۹۵۰، دو مستندِ کوتاه برای ر. ک... ساخت. پسازآن توانست از حمایتی مالی برای ساختن دو فیلم بلند داستانی کمهزینه برخوردار شود که به گفتهی خودش «فراموششدنی بودند ولی برای کمک به یادگیری حرفهی فیلمسازی، نقش به سزایی در زندگیام ایفا کردند». هر دو فیلم را درواقع یکتنه ساخت و علاوه بر کارگردانی، فیلمبرداری را هم خودش انجام داد، صدا را خودش گرفت و میکس کرد و تدوین را هم خودش انجام داد. سپس در ۱۹۵۵ با جیمز هریس، تهیهکنندهای خوشقریحه آشنا شد؛ آن دو بهاتفاق دستبرد کلان (۱۹۵۶) را ساختند که دربارهی عدهای تبهکار خردهپا و سرقت پول شرطبندی از میدان مسابقهی اسبدوانی بود. فیلم علاوه بر آنکه سود اندکی نصیب تهیهکنندهاش کرد، باعث شد مجلهی تایم این جملهی معروف را دربارهاش بنویسد: «کوبریک، با دوربین و گفتوگو، قوهی تخیلی را به کار گرفته که هالیوود از اورسن ولز لگامگسیخته به اینسو، شاهد نبوده است».
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
استنلی کوبریک (1999 - 1928)
Stanley Kubrick (1928 - 1999)
کوبریک کارش را در سال ۱۹۴۶ با عکاسی برای مجلهی لوک آغاز کرد. چهار سال بعد نخستین فیلمش را ساخت. در ۱۹۵۵ کُمپانی فیلمسازی کوبریک - هریس را، با همکاری جیمز هریس، تأسیس کرد که تا ۱۹۶۲ دوام آورد. از ۱۹۷۴ در انگلستان زندگی میکرد. برای جلوههای ویژهی تصویری ۲۰۰۱: یک اودیسهی فضایی (۱۹۶۸) اسکاری ویژه گرفت و در ۱۹۹۷ در جشنوارهی ونیز جایزهی دوران کاری را دریافت کرد. سومین همسرش، کریستیانه هارلان (از ۱۹۵۸ تا زمان مرگ کوبریک) بازیگر و خواهرزادهی فایت هارلان، کارگردان سرشناس سینمای نازی بود. انگشتشمارند کارگردانانی مثل کوبریک که توانستند ضِمن کار در چارچوب نظامِ استودیویی، بهاندازهی او از استقلال و آزادی هنری نیز برخوردار باشند. کوبریک با شهرتی که آرامآرام بهعنوان فیلمسازی با اعتبار بینالمللی به دست آورد، کنترلِ هنریِ فیلمهایش را (از طراحی و برنامهریزی تا نوشتن فیلمنامه و کارهای پس از تولید) در دست گرفت. ازآنجاکه حرفهی فیلمسازی را از نوجوانی و با تجربههای شخصی آموخته بود، توانست از آزادی هنری که کمپانیهای فیلمسازی در اختیارش قرار داده بودند، حداکثر استفاده را بکند. او در اوایل دههی ۱۹۵۰، دو مستندِ کوتاه برای ر. ک... ساخت. پسازآن توانست از حمایتی مالی برای ساختن دو فیلم بلند داستانی کمهزینه برخوردار شود که به گفتهی خودش «فراموششدنی بودند ولی برای کمک به یادگیری حرفهی فیلمسازی، نقش به سزایی در زندگیام ایفا کردند». هر دو فیلم را درواقع یکتنه ساخت و علاوه بر کارگردانی، فیلمبرداری را هم خودش انجام داد، صدا را خودش گرفت و میکس کرد و تدوین را هم خودش انجام داد. سپس در ۱۹۵۵ با جیمز هریس، تهیهکنندهای خوشقریحه آشنا شد؛ آن دو بهاتفاق دستبرد کلان (۱۹۵۶) را ساختند که دربارهی عدهای تبهکار خردهپا و سرقت پول شرطبندی از میدان مسابقهی اسبدوانی بود. فیلم علاوه بر آنکه سود اندکی نصیب تهیهکنندهاش کرد، باعث شد مجلهی تایم این جملهی معروف را دربارهاش بنویسد: «کوبریک، با دوربین و گفتوگو، قوهی تخیلی را به کار گرفته که هالیوود از اورسن ولز لگامگسیخته به اینسو، شاهد نبوده است».
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
یاسوجیرو اُزو (1963 - 1903)
Yasujirō Ozu (1903 - 1963)
یاسوجیرو، کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۰۳، توکیو - ژاپن؛ ۱۹۶۳) دور از پدر و نزد مادرش بزرگ شد. ابتدا، مدتی، معلمِ مدرسه بود. تا اینکه در سال ۱۹۲۳، بهعنوان دستیارِ فیلمبردار وارد سینما شد و به خدمتِ کمپانی فیلمسازیِ شوچیکو درامد. خیلی زود به دستیاریِ کارگردانی پرداخت و در ۱۹۲۷ نخستین فیلمِ بلندِ داستانی خود را با نام شمشیرِ ندامت جلوی دوربین برد. در فیلمهای اولیهی خود تشخص چندانی نداشت و بیشتر تحتِ تأثیرِ فیلمهای آمریکایی کار میکرد؛ اما پس از چندی به سبک خاصِ خود دست پیدا کرد و از اوایل دههی ۱۹۳۰ یکی از محبوبترین فیلمسازان سینمایِ ژاپن («ژاپنیترین» آنها به شمار آمد). پنجاهوچهار فیلم ساخت و از اواسط دههی ۱۹۵۰ در خارج از کشورش نیز موردتوجه بینالمللی قرار گرفت. براثر ابتلا به سرطان درگذشت. از دیدگاه برخی از منتقدان، بزرگی و اهمیت اوزو از توصیف ملموسی که از واقعیت زندگی روزمرهی ژاپنی ارائه میدهد، سرچشمه میگیرد. بااینوجود، پس از مرگش، دیدگاه تحلیلی دیگری پدیدار شده است؛ این محافظهکارِ فروتن و متواضع بهمنزلهی یکی از جالبترین سینماگران فرمالیستِ دنیا بازشناخته شده؛ کارگردانی که قالب ژانری را که در چارچوبش کار میکرد، گسترش داد و یک سبک سینمایی غنی و بینظیر ایجاد کرد. اوزو حرفهی سینمایی خود را در یک سیستم ژانری کاملاً جاافتاده آغاز کرد و خیلی زود نشان داد میتواند فیلمهای متنوعی بسازد و کمدیهای مدرسهای، حکایتهایی حسرتبار دربارهی کارمندان ادارات و حتی فیلمهای گنگستری کارگردانی کند؛ اما در ۱۹۳۶ تصمیم گرفت تخصصیتر کار کند و تلاش خود را روی یک نوع متمرکز سازد: «درامهای خانوادگی»، از فرآوردههای خاصِ کمپانی شوچیکو که هموغمشان پرداختن به شادیها و مشکلات طبقهی متوسط یا طبقهی کارگر بود. از بزرگ کردن بچهها و پیدا کردن کار و همسر دادن دخترها و پسرهای خانواده گرفته تا حلوفصل اختلافات زناشویی و فراهم آوردن شرایط زندگی بهتر برای پدر یا مادربزرگ. در قالب همین نوع بود که اوزو معروفترین فیلمهای خود را خَلق کرد و آن جملهی معروفی که میگویند در بستر مرگ ادا کرده: «میبینید آقای رئیس، مهم درنهایت، همین درامهای خانوادگی است» اشارتی ستایشگونه به همین نوع بوده است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
یاسوجیرو اُزو (1963 - 1903)
Yasujirō Ozu (1903 - 1963)
یاسوجیرو، کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۰۳، توکیو - ژاپن؛ ۱۹۶۳) دور از پدر و نزد مادرش بزرگ شد. ابتدا، مدتی، معلمِ مدرسه بود. تا اینکه در سال ۱۹۲۳، بهعنوان دستیارِ فیلمبردار وارد سینما شد و به خدمتِ کمپانی فیلمسازیِ شوچیکو درامد. خیلی زود به دستیاریِ کارگردانی پرداخت و در ۱۹۲۷ نخستین فیلمِ بلندِ داستانی خود را با نام شمشیرِ ندامت جلوی دوربین برد. در فیلمهای اولیهی خود تشخص چندانی نداشت و بیشتر تحتِ تأثیرِ فیلمهای آمریکایی کار میکرد؛ اما پس از چندی به سبک خاصِ خود دست پیدا کرد و از اوایل دههی ۱۹۳۰ یکی از محبوبترین فیلمسازان سینمایِ ژاپن («ژاپنیترین» آنها به شمار آمد). پنجاهوچهار فیلم ساخت و از اواسط دههی ۱۹۵۰ در خارج از کشورش نیز موردتوجه بینالمللی قرار گرفت. براثر ابتلا به سرطان درگذشت. از دیدگاه برخی از منتقدان، بزرگی و اهمیت اوزو از توصیف ملموسی که از واقعیت زندگی روزمرهی ژاپنی ارائه میدهد، سرچشمه میگیرد. بااینوجود، پس از مرگش، دیدگاه تحلیلی دیگری پدیدار شده است؛ این محافظهکارِ فروتن و متواضع بهمنزلهی یکی از جالبترین سینماگران فرمالیستِ دنیا بازشناخته شده؛ کارگردانی که قالب ژانری را که در چارچوبش کار میکرد، گسترش داد و یک سبک سینمایی غنی و بینظیر ایجاد کرد. اوزو حرفهی سینمایی خود را در یک سیستم ژانری کاملاً جاافتاده آغاز کرد و خیلی زود نشان داد میتواند فیلمهای متنوعی بسازد و کمدیهای مدرسهای، حکایتهایی حسرتبار دربارهی کارمندان ادارات و حتی فیلمهای گنگستری کارگردانی کند؛ اما در ۱۹۳۶ تصمیم گرفت تخصصیتر کار کند و تلاش خود را روی یک نوع متمرکز سازد: «درامهای خانوادگی»، از فرآوردههای خاصِ کمپانی شوچیکو که هموغمشان پرداختن به شادیها و مشکلات طبقهی متوسط یا طبقهی کارگر بود. از بزرگ کردن بچهها و پیدا کردن کار و همسر دادن دخترها و پسرهای خانواده گرفته تا حلوفصل اختلافات زناشویی و فراهم آوردن شرایط زندگی بهتر برای پدر یا مادربزرگ. در قالب همین نوع بود که اوزو معروفترین فیلمهای خود را خَلق کرد و آن جملهی معروفی که میگویند در بستر مرگ ادا کرده: «میبینید آقای رئیس، مهم درنهایت، همین درامهای خانوادگی است» اشارتی ستایشگونه به همین نوع بوده است.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
سرگی پاراجانوف (1990 - 1924)
Sergei Parajanov (1924 - 1990)
سرگی پاراجانوف کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۲۴، تفلیس - شوروی / اکنون گرجستان؛ ۱۹۹۰) تحصیلاتش را در کنسرواتوار موسیقی کییف (۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵) و مدرسهی سینمایی مسکو، زیر نظر استادانی مثل ایگور ساوچنکو در سال ۱۹۵۱ به پایان برد. کارش را، بهعنوان کارگردان، در ۱۹۵۳ در استودیوی داوژنکو در کییف آغاز کرد. پس از استقبال جهانی از سایههای نیاکان فراموششده ما (۱۹۶۵)، ده فیلمنامهی او از سوی مقامات «غیر مناسب» تشخیص داده شد و سرانجام در ۱۹۷۴ به اتهامهای واهی (ازجمله قاچاق آثار هنری) به شش سال زندان محکوم شد. دراینبین پرآوازهترین فیلمش، رنگ انار (۱۹۷۲) نیز توسط سرگئی یوتکهویچ تدوین مجدد یا درواقع مثله شده بود. به دنبال اعتراضات جهانی در ۱۹۷۸ از زندان رهایی پیدا کرد؛ اما تا آخر عمر فقط موفق به ساختن دو فیلم داستانی دیگر شد و براثر ابتلا به سرطان درگذشت. سینمای پاراجانوف، مملو از نشانهها و خودآگاهی بومی، از فرط زیبایی حیرتزده میکند و ازلحاظ سبک فیلمسازی به همان اندازه سینمای کسی مثل میکلوش یانچو، یکه و بینظیر است. پاراجانوف، به معنای واقعی کلمه، دگراندیش بود. آن واقعگرایی سوسیالیستی حکومتی به کارش نمیآمد. هم چون اسلافش، سرگئی آیزنشتاین و الکساندر داوژنکو، شاعرانگی زندگی برایش اهمیت داشت. برای ارزیابی فیلمهایش باید آنها را در کلیتشان در نظر گرفت، چون تأثیر کلی آنهاست که تکان میدهد. تصاویر زیبایش که با چشم یک نقاش خلقشدهاند، گرچه بهخودیخود زیبا هستند ولی با ضربآهنگ پیوستهی تابلوهای زنده است که جان میگیرند.
لیست فیلمها
1- Andriesh 1954 (DR) #
2- Dumka 1957 (DR) *
3- Natalya Uzhviy 1957 (DR) *
4- Zolotye ruki 1957 (DR) *
5- Pervyy paren 1958 (DR) #
6- Ukrainian Rhapsody 1961 (DR) #
7- A Little Flower on a Stone 1962 (DR) #
8- Shadows of Forgotten Ancestors 1965 (HD) #
9- Kivski Freski 1966 (DR) #
10- Hakob Hovnatanyan 1967 (DR) *
11- The Colour of Pomegranates 1968 (+Rushes+Extras) (HD) #
12- The Legend of Suram Fortress 1984 (HD) #
13- Arabesques on the Pirosmani Theme 1985 (DR) #
14- Ashik Kerib 1988 (+Extras) (HD) #
15- I am Sergei Parajanov 1990 (DR)*
مستند
1- Andrei Tarkovsky & Sergei Parajanov - Islands 1988 (DR) #
2- Paradjanov A Requiem 1994 (DR) #
3- Paradzhanov 1998 (DR) &
4- Paradzhanov 2013 (FH) #
5- Serguei Paradjanov, le rebelle 2003 (DR) &
6- Sergei Paradjanov, the Exile 1990 (DR) &
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
سرگی پاراجانوف (1990 - 1924)
Sergei Parajanov (1924 - 1990)
سرگی پاراجانوف کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۲۴، تفلیس - شوروی / اکنون گرجستان؛ ۱۹۹۰) تحصیلاتش را در کنسرواتوار موسیقی کییف (۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵) و مدرسهی سینمایی مسکو، زیر نظر استادانی مثل ایگور ساوچنکو در سال ۱۹۵۱ به پایان برد. کارش را، بهعنوان کارگردان، در ۱۹۵۳ در استودیوی داوژنکو در کییف آغاز کرد. پس از استقبال جهانی از سایههای نیاکان فراموششده ما (۱۹۶۵)، ده فیلمنامهی او از سوی مقامات «غیر مناسب» تشخیص داده شد و سرانجام در ۱۹۷۴ به اتهامهای واهی (ازجمله قاچاق آثار هنری) به شش سال زندان محکوم شد. دراینبین پرآوازهترین فیلمش، رنگ انار (۱۹۷۲) نیز توسط سرگئی یوتکهویچ تدوین مجدد یا درواقع مثله شده بود. به دنبال اعتراضات جهانی در ۱۹۷۸ از زندان رهایی پیدا کرد؛ اما تا آخر عمر فقط موفق به ساختن دو فیلم داستانی دیگر شد و براثر ابتلا به سرطان درگذشت. سینمای پاراجانوف، مملو از نشانهها و خودآگاهی بومی، از فرط زیبایی حیرتزده میکند و ازلحاظ سبک فیلمسازی به همان اندازه سینمای کسی مثل میکلوش یانچو، یکه و بینظیر است. پاراجانوف، به معنای واقعی کلمه، دگراندیش بود. آن واقعگرایی سوسیالیستی حکومتی به کارش نمیآمد. هم چون اسلافش، سرگئی آیزنشتاین و الکساندر داوژنکو، شاعرانگی زندگی برایش اهمیت داشت. برای ارزیابی فیلمهایش باید آنها را در کلیتشان در نظر گرفت، چون تأثیر کلی آنهاست که تکان میدهد. تصاویر زیبایش که با چشم یک نقاش خلقشدهاند، گرچه بهخودیخود زیبا هستند ولی با ضربآهنگ پیوستهی تابلوهای زنده است که جان میگیرند.
لیست فیلمها
1- Andriesh 1954 (DR) #
2- Dumka 1957 (DR) *
3- Natalya Uzhviy 1957 (DR) *
4- Zolotye ruki 1957 (DR) *
5- Pervyy paren 1958 (DR) #
6- Ukrainian Rhapsody 1961 (DR) #
7- A Little Flower on a Stone 1962 (DR) #
8- Shadows of Forgotten Ancestors 1965 (HD) #
9- Kivski Freski 1966 (DR) #
10- Hakob Hovnatanyan 1967 (DR) *
11- The Colour of Pomegranates 1968 (+Rushes+Extras) (HD) #
12- The Legend of Suram Fortress 1984 (HD) #
13- Arabesques on the Pirosmani Theme 1985 (DR) #
14- Ashik Kerib 1988 (+Extras) (HD) #
15- I am Sergei Parajanov 1990 (DR)*
مستند
1- Andrei Tarkovsky & Sergei Parajanov - Islands 1988 (DR) #
2- Paradjanov A Requiem 1994 (DR) #
3- Paradzhanov 1998 (DR) &
4- Paradzhanov 2013 (FH) #
5- Serguei Paradjanov, le rebelle 2003 (DR) &
6- Sergei Paradjanov, the Exile 1990 (DR) &
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته