🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_3_ژوئن_سالروز_درگذشت_فرانتس_کافکا

3ژوئن 1924.
فرانتس کافکا، این هنرمندترین فیلسوفِ قرن بیستم می‌میرد.

(گاهشمارِ زندگیِ فرانتس کافکا)
1883 فرانتس کافکا در ٣ ژوئیه در پراگ زاده می‌شود، پسرِ هرمان کافکا و ژولی لووی.
1889 ورود به دبستانِ آلمانی در فلایشمارکت. زبانِ خانواده آلمانی بود، هر چند پدر در اصل به زبانِ چک نیز سخن می‌گفت. تولدِ خواهرش اِلی. دو برادرِ فرانتس در خردسالی مرده بودند.
1890 تولدِ خواهرش والی
1892تولدِ خواهرش اُتلا.
1893-1901 دورانِ تحصیل در دبیرستانِ آلمانی، پراگ؛ دوستی با اُسکار پولاک.
1899-1900 کارهای #اسپینوزا، #داروین و #نیچه را می‌خواند. دوستی با هوگو برگمان.
1899-1903 نوشته‌های آغازین(#نابود_شده‌اند)
1901-1906 تحصیل ادبیاتِ آلمانی، سپس حقوق در دانشگاهِ آلمانی، پراگ.
1902 آشنائی و دوستی با ماکس برود، فلیکس وِلچ، و اسکار بائوم. حشر و نشر با محافلِ ادبی.
1903 روی رمانِ کودک و شهر کار می‌کند(گم شده است).
1904 #وصف_یک_پیکار.
1905 ماجرای عاشقانه با زنی نام برده نشده.
1906 در دفترِ حقوقی در پراگ، کار می‌کند. از دانشگاهِ آلمانی پراگ دکترای حقوق می‌گیرد.
1907 #تدارک_عروسی_در_روستا. اکتبر: کار در شرکتِ بیمهٔ ایتالیایی.
1908 در زمینهٔ بیمه مقاله‌ای می‌نویسد به نامِ "دربارهٔ بیمهٔ اجباری در صنعتِ ساختمان."
1909 انتشارِ هشت قطعهٔ منثور در مجلهٔ ادبیِ هیپریون.
1910 آغازِ نوشتنِ دفترِ خاطراتِ روزانه - #یادداشت‌ها
1911 قصد می‌کند با برود رمانی بنویسد، نامش: ریشارد و زاموئل. رویِ رمانِ #آمریکا کار می‌کند.
1912 در خانهٔ پدرِ ماکس برود در پراگ با دوشیزه #فلیسه باوئر اهلِ برلین آشنا می‌شود. 14 اوت: دستنوشتِ تأملات را به ناشر می‌سپارد. 20سپتامبر: آغازِ مکاتبه با #فلیسه. #داوری را می‌نویسد. اکتبر: #سوخت‌انداز را می‌نویسد که بعداً نخستین فصلِ #آمریکا گردید. نوامبر: #مسخ را می‌نویسد.
1913 ژانویه: انتشارِ تأملات. شکاف در فرآوریِ ادبی. عیدِ پاک: نخستین دیدار از #فلیسه باوئر در برلین. بهار: انتشارِ #داوری. مه: انتشارِ #سوخت‌انداز. سپتامبر: سفر به وین، ونیز و ریوا. در ریوا، دوستی با دخترِ سوئیسی. نوامبر: آشنائی با #گرته_بلوخ.(گرته پسری از کافکا به دنیا آورد که پیش از هفت سالگی مُرد و کافکا هیچ‌گاه از وجودش آگاه نشد.)
1914 آوریل: نامزدی با #فلیسه باوئر در برلین. 12ژوئیه: نامزدی را برهم می‌زند. اکتبر: #کیفرگاه را می‌نویسد. پائیز: آغازِ به نوشتنِ #محاکمه می‌کند. زمستان: #جلوی_قانون (جزئی از محاکمه) را می‌نویسد.
1915ژانویه: دیدارِ #فلیسه را از سر می‌گیرد. به کار کردن روی #محاکمه ادامه می‌دهد. جایزهٔ فونتانه را از بهرِ #سوخت‌انداز می‌گیرد. نوامبر: انتشارِ #مسخ. دسامبر:#آموزگار_دهکده را می‌نویسد.
1916 فهرستی تنظیم می‌کند از دلائلِ موافق و مخالفِ ازدواج. داستانهایی می‌نویسد که بعداً در مجموعهٔ #پزشک_دهکده گردآورده می‌شوند.
1917 نیمهٔ نخست: #گراکوس_شکارچی را می‌نویسد. بهار: #دیوار_بزرگ_چین را می‌نویسد. ژوئیه: دومین نامزدی با #فلیسه. اوت: خون سرفه کردن کافکا آغاز می‌شود. پزشکان تشخیص #سل در او می‌دهند. پایانِ دسامبر: دومین نامزدی‌اش را با #فلیسه برهم می‌زند. گزین‌گفته‌ها را می‌نویسد.
1918 گزین‌گفته‌ها را ادامه می‌دهد. طرحی برای انجمنِ کارگرانِ فقیر، می‌دهد.
1919 #فلیسه شوهر می‌کند. انتشارِ #کیفرگاه. انتشارِ مجموعهٔ داستانهایی که عنوانِ #پزشک_دهکده را دارند. #نامه_به_پدر را می‌نویسد. مجموعهٔ گزین‌گفته‌هایی را تحتِ عنوانِ #او می‌نویسد.
1920 مرخصی استعلاجی از موسسهٔ بیمهٔ سوانحِ کارگران. با #گوستاو_یانوش آشنا می‌شود. با #میلنا_یزنسکا - پولاک، بانوی نویسندهٔ چک،آشنا می‌شود. مکاتبه با او. دسامبر: عزیمت به آسایشگاهِ بیماریهای ریوی در کوه‌های تاترا.
1921 یادداشتی در دفترِ خاطرات که کافکا همهٔ خاطراتِ روزانه‌اش را به #میلنا داده است. پسرِ کافکا از #گرته_بلوخ در مونیخ می‌میرد. داستانهای نوشته شده را در مجموعه‌ای گرد می‌آورد که عنوانِ #هنرمند_گرسنگی را بر خود دارند.
1922 #قصر را می‌نویسد. #هنرمند_گرسنگی را می‌نویسد. واپسین دیدار با #میلنا. #پژوهش‌های_یک_سگ را می‌نویسد.
1923 با دوشیزه #دورا_دیمانت (دیامانت) آشنا می‌شود. در فرهنگستانِ برلین، سرِ درسهای مطالعاتِ یهودی می‌رود. #نقب را می‌نویسد. #هنرمند_گرسنگی را به ناشر می‌سپارد.
1924 #یوزفینه_آوازخوان یا #مردم_موش را می‌نویسد. او را در وضعِ بیماری از برلین به پراگ می‌آورند. آوریل به آسایشگاه وینر والد می‌رود؛ آنگاه به کلینیکِ پروفسور هایک در وین. سپس به آسایشگاهی در کی‌یرلینگ، نزدیکِ وین می‌رود. 3 ژوئن: در کی‌یرلینگ #می‌میرد. در 11 ژوئن، در گورستانِ یهودیان در پراگ - اشتراشنیتس به خاک سپرده می‌شود. انتشارِ #هنرمند_گرسنگی.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آشنایی_با_نویسندگان_ملل
#امریکا
#آنتونی_رابینز

سلطان انگیزه تونی رابینز' با نام کامل آنتونی رابینز نویسنده، سخنران، مربی و بازیگر آمریکایی است. وی ۲۹ فوریه ۱۹۶۰در شمال هالیوود در کالیفرنیا به دنیا آمد. شهرت عمده او در ایران به خاطر سلسله کتاب‌هایش در مورد موفقیت می‌باشد، کتابهای چون قدرت نامحدود در سال ۱۹۸۷ و به سوی کامیابی در سال ۱۹۹۴. تونی رابینز موفق‌ترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و سخنران انگیزشی در جهان است. هر چند که خود اصرار دارد به جای سخنران انگیزشی، مربی منتهای کارایی نامیده‌شود. او در مدت کوتاهی به بیشترین آرزوها و رویاهای جوانی خود جامه عمل پوشانید و توانست درآمد سالیانه خود را از ۳۸ هزار دلار به بیش از یک میلیون دلار افزایش دهد.

آثار آنتونی رابینز
قدرت نامحدود
رهاسازی قدرت درون،
۳۶۵ گام تا موفقیت
به سوی کامیابی
مهارت در بازی زندگی
افکار بزرگ
گام‌های بلند: تغییراتی کوچک، نتایجی بزرگ
قدرت شگرف بودن
قدرت نامحدود
تکنیک‌های ساده برای کنترل زندگی
و … اشاره کرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل

#امریکا

#ارنست_همینگوی

ارنِست میلر هِمینگوی (زاده ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ درگذشت ۲ ژوئیه ۱۹۶۱) از نویسندگان برجستهٔ معاصر ایالات متحده آمریکا و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است. او از پایه‌گذاران یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایع‌نگاری ادبی» شناخته می‌شود
قدرت بیان و زبردستی همینگوی در توصیف شخصیت‌های داستانی به گونه ای بود که او را پدر ادبیات مدرن لقب داده‌اند.
ارنست همینگوی در ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ در اوک پارک ایالت ایلینوی متولد شد. پدرش کلارنس یک پزشک و مادرش گریس معلم پیانو و آواز بود. ارنست تابستان‌ها را به همراه خانواده‌اش در شمال میشیگان به سر می‌برد و در همان‌جا بود که او متوجّه علاقه شدید خود به ماهیگیری شد.
او پس از اتمام دورهٔ دبیرستان، در سال ۱۹۱۷ برای مدّتی در کانزاس‌سیتی به عنوان گزارشگر گاهنامهٔ استار مشغول به کار شد. در جنگ جهانی اول او داوطلب خدمت در ارتش شد امّا ضعف بینایی او را از این کار بازداشت در عوض به عنوان رانندهٔ آمبولانس صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا به خدمت گرفته شد. در ۸ ژوئیه ۱۹۱۸ مجروح شد و ماه‌ها در بیمارستان بستری بود.
در بازگشتش به ایالت متحده مردم شهر و محله‌اش در اوک پارک از او مانند قهرمانان استقبال کردند. ارنست کار خبرنگاری را از سر گرفت. در پاریس ارنست برای تورنتو استار مشغول به کار شد. آن‌ها همچنان برای گذران زندگی از سهم ارث پدری هدلی استفاده می‌کردند و ارنست به کار داستان‌نویسی نیز می‌پرداخت. طیّ همین دوران یعنی بین سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ بود که او در مقام یک نویسنده به شهرت رسید.
سبک ویژهٔ او در نوشتن او را نویسنده‌ای بی‌همتا و بسیار تأثیرگذار کرده بود. در سال ۱۹۲۵ نخستین رشته داستان‌های کوتاهش، در زمانهٔ ما، منتشر شد که به خوبی گویای سبک خاص او بود. خاطراتش از آن دوران که پس از مرگ او در سال ۱۹۶۴ با عنوان «عید متغیر» انتشار یافت، برداشتی شخصی و بی‌نظیر از نویسندگان، هنرمندان، فرهنگ و شیوه زندگی در پاریس دههٔ ۱۹۲۰ است.
ارنست و هدلی در اکتبر ۱۹۲۳ صاحب یک فرزند پسر شدند و نام او را جان گذاشتند (با نام مستعار بامبی). این خانوادهٔ جوان به مکان‌های زیادی از اروپا به ویژه اروپای مرکزی سفر می‌کردند و در زمستان‌ها به اسکی می‌پرداختند. در تابستان‌ها برای شرکت در جشنواره سن فرمین در پامپلونا به اسپانیا سفر می‌کردند که اولین سفرشان در تابستان ۱۹۲۳ بود. در سال ۱۹۲۶ اولین رمان او بر پایه تجربه‌های بدست آمده‌اش از اسپانیا با نام «خورشید هم طلوع می‌کند» به چاپ رسید.
ارنست همینگوی بیشتر عمرش سرگرم ماجراجویی بود. از زخمی‌شدن در ایتالیا بر اثر اصابت ۲۰۰ تکه ترکش گلوله نیروهای اتریشی در خلال جنگ جهانی اول تا شرکت در خط مقدم جبهه‌های جنگ داخلی اسپانیا[۴] یا سفرهای توریستی به حیات‌وحش آفریقا تا ماهی‌گیری و شکار حیوانات وحشی و زندگی در کوبا. سرانجام نیز با اسلحه شکاری خودکشی کرد.
در سال ۱۹۲۱ با هدلی ریچاردسون اهل سن لوییز آشنا و عاشق او شد. آن‌ها با هم ازدواج کردند و بنا بر توصیه شروود اندرسن برای شروع زندگی، پاریس را انتخاب کردند.
در سال ۱۹۲۶ ارنست همینگوی با پائولین ماریا فایفر ثروتمند دیدار کرد و این آشنایی ازدواج اول او را به جدایی کشاند. ارنست و پائولین در سال ۱۹۲۷ با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب دو پسر شدند. پاتریک در سال ۱۹۲۸ و گرگوری در سال ۱۹۳۱ به دنیا آمد. او در همان دوران زندگی‌اش با پائولین خانه‌ای در شهر کی وست فلوریدا خرید.
در اواخر دههٔ ۱۹۳۰ همینگوی عاشق زنی روزنامه‌نگار و نویسنده به نام مارتا گلهورن شد و در سال ۱۹۴۰ با او ازدواج کرد. ارنست، «فینکا ویخی‌یا» (Finca Vigía) را در کوبا خرید. در سال ۱۹۴۴ با ماری ولش ملاقات کرد و این بار دلباخته او شد، از مارتا در سال ۱۹۴۵ جدا شد و در ۱۹۴۶ با ماری ازدواج کرد.
پیرمرد و دریا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل

#ادگار_آلن_پو

#آمریکا

ادگار آلن پو (به انگلیسی: Edgar Allan Poe) (زادهٔ ۱۹ ژانویه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۷ اکتبر ۱۸۴۹) نویسنده، شاعر، ویراستار و منتقد ادبی اهل آمریکا بود که از او به عنوان پایه‌گذاران جنبش رمانتیک آمریکا یاد می‌شود. داستان‌های پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور شده‌اند. پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب می‌آید و از او به عنوان مبدع داستان‌های کارآگاهی نیز یاد می‌شود. همچنین از نخستین افرادی بود که از ژانر علمی‌تخیلی استفاده کرد. او اولین نویسنده مشهور آمریکایی بود که سعی کرد تنها از راه نویسندگی مخارج زندگی‌اش را تأمین کند، که به همین خاطر دچار مشکلات مالی در کار و زندگی‌اش شد.
پو در بوستون به دنیا آمد. دومین فرزند دو بازیگر بود. پدرش در سال ۱۸۱۰ خانواده را ترک کرد و مادرش یک سال بعد درگذشت. بعد از این، جان و فرانسس آلن از ریچموند، ویرجینیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. هرچند هیچوقت به صورت رسمی سرپرستی او را نپذیرفتند، ولی پو تا اواخر نوجوانی پیش آن‌ها بود. تنش‌ها بین ادگار و جان آلن بر سر بدهی‌ها شروع شد، خصوصاً آن‌هایی که از طریق قمار ایجاد شده بود و باعث شد پو نتواند به دانشگاه برود. او برای یک ترم در دانشگاه ویرجینیا درس خواند، ولی به دلایل مالی نتوانست ادامه دهد. پو با آلن بر سر مخارج تحصیلی‌اش درگیر شد و بعد از آن تحت نام مستعار وارد ارتش شد.
در همین زمان بود که کار نویسندگی وی آغاز شد و اولین کتاب شعرش به نام تیمور لنگ و دیگر اشعار (۱۸۲۷) و با نام مستعار «یک بوستونی» منتشر شد. بعد از مرگ فرانسس آلن در ۱۸۲۹، پو و جان آلن روابطشان بهتر شد. بعد از عدم موفقیتش به عنوان یک افسر و خواستش مبنی بر نویسنده و شاعر شدن، پو راهش را از جان آلن جدا کرد.
پو تمرکزش را از شعر به روی نثر تغییر داد و چند سال بعدی را صرف نوشتن در مطبوعات و گاهنامه‌های ادبی کرد و به خاطر شیوه نقد منحصر به فردش، مشهور شد. او به خاطر کارش چندین بار مجبور به تغییر شهر محل سکونتش شد: بالتیمور، فیلادلفیا و نیویورک سیتی.
در ۱۸۳۵ در بالتیمور، با دخترخالهٔ ۱۳ ساله‌اش ویرجینیا کلم ازدواج کرد. در ژانویه ۱۸۴۵ پو شعر «غراب» را منتشر کرد و به موفقیت دست یافت. دو سال بعد همسرش بر اثر سل درگذشت. با مرگ همسرش دچار سرخوردگی و ناامیدی بسیاری شد که این غم و اندوه وی بر آثارش نیز اثر گذاشت. پو سال‌ها تلاش کرد تا مجلهٔ خودش را راه بیندازد و پیش از این که موفق بشود، از دنیا رفت.
پو علاقهٔ خاصی به رمزنگاری داشت. او در هفته نامهٔ الکساندر (در فیلادلفیا)افرادی که سایفرشان را حل کرده بود عنوان کرد. او در سال ۱۸۴۱ مقاله‌ای به نام «چند کلمه در رمزی نویسی» در «مجله گراهام» منتشر کرد. به دلیل علاقهٔ عمومی به این موضوع داستان سوسک طلایی توسط ادگار آلن پو، که سایفر بخش عمده‌ای از آن بود نوشته شد.
در ۷ اکتبر ۱۸۴۹، پو در ۴۰ سالگی در بالتیمور درگذشت. او را در حال خلسه و روی نیمکتی در پارک پیدا کردند و به بیمارستان بردند. چهار روز در حال مرگ و زندگی به سر برد و هذیان گفت. از چیزهایی وهمی و شبحی بر دیوار حرف می‌زد، اما نتوانست بگوید که چه بر سر او آمده‌است. علت مرگش مشخص نیست و از دلایل زیادی از جمله الکل، انسداد شریان، مواد مخدر، بیماری قلبی، وبا، هاری، خودکشی و سل برای آن نام برده می‌شود. جسد ادگار آلن پو به همراه استخوان‌های ویرجینیا پو (همسرش) در مقبره‌ای که در سال ۱۸۷۵ در گورستان وست‌مینستر هال که امروزه جزئی از دانشکده حقوق دانشگاه مریلند در بالتیمور برای این نویسنده بنا شد، دفن شد.
آثار پو تأثیر زیادی بر ادبیات ایالات متحده و جهان داشت از جمله استفاده کردن از کیهان‌شناسی و رمزنگاری در داستان‌هایش. از بسیاری از آثار او در فرهنگ عامه، ادبیات، موسیقی، فیلم و تلویزیون استفاده می‌شود. شماری از خانه‌های وی امروز تبدیل به موزه شده‌اند. نویسندگان رازآلود آمریکا هر ساله جایزه‌ای به نام جایزه ادگار به بهترین اثر در گونهٔ رازآلود اعطا می‌کند.
وی استاد نوشتن داستان کوتاه بود. از ادگار آلن پو به عنوان بنیان‌گذار داستان کوتاه امروزی یاد می‌کنند. داستان‌های کوتاه وی، نوعی از قصه‌های کهن بود که در زمینه‌های وحشت، انتقام و حوادث مهیب و هولناک بازآفرینی شده و گسترش یافته بود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل

#آمریکا

#دن_براون

دن براون متولد ۲۲ ژوئن ۱۹۶۴ نویسنده آمریکایی کتاب‌های ژانر پرهیجان است که برای کتاب جنجالی و پرفروش خود «رمز داوینچی» در سال ۲۰۰۳ میلادی به شهرت زیادی در سراسر جهان رسید.


او تابحال در مورد این‌که مسیحی است یا آتئیست، اظهار نظری نکرده‌است. براون نویسنده جنجالی و محبوب آمریکایی این روزها دست روی جنجالی‌ترین مسئله گذاشته‌است، مذهب. بسیاری از شخصیت‌های محبوب و برتر دنیا همچون مل گیبسون، دن براون، ژان پل دوم و… همگی به طریقی با مذهب گره خورده‌اند، حالا چه در قبول و چه در رد آن.

شاید اگر دن براون تنها در این رمان یک معمای پلیسی و تاریخی را مطرح می‌کرد، هرگز به این فروش دست نمی‌یافت و حالا صدرنشین جدول فروش نبود. او همه را سحر کرده‌است، براون در «رمز داوینچی» تاریخ و مسیحیت را رمزشناسی می‌کند و دست روی باورهای دینی گذاشته‌است. دن براون به شدت اصرار دارد این رمان را مبنی بر واقعیت مطرح کند و در کتیبه کتاب هم به این مسئله اشاره کرده و نوشته‌است: «همه شرح جزئیات آثار هنری و معماری و مذهبی مبتنی بر اسناد واقعی است و داستان بر اساس رگه‌هایی از واقعیت به این نقطه رسیده‌است.» البته از میان اساتید نشانه‌شناسی و تاریخ شناسان کسی صحت حرفهای دن براون را رد نکرده‌است، البته تأییدی هم صورت نگرفته‌است. جان میلیچ استاد دانشگاه آریزونا معتقد است: هر آدمی نیاز دارد گاهی وقتها دست روی باورهای مذهبی‌اش بگذارد. بد نیست که یک‌وقتهایی فکر کنیم اگر مسیح زنده بود، الآن بچه داشت یا نه، چه شبکه تلویزیونی را دوست داشت، سوار چه ماشینی می‌شد و دن براون در این رمان به شکل دیگری از این باورها سود جسته‌است.»


براون جزو آن دسته از نویسندگانی است که به ادبیات پلیسی نگاهی تازه دارد. ادبیاتی مبتنی بر روانشناسی که در عین حال به تاریخ هم تکیه می‌زند و پر است از رگ و ریشه‌های پلیسی که به سنتهای glodew age هم پایبند است. براون جزو آن دسته از آدمهای خارق‌العاده‌ای است که ترتیب عجیب و غریبی شده‌اند. پدرش ریاضیدان و نوازنده بود، حتی سر میز غذا هم دست از حل معما برنمی‌داشت. براون از معلمی شروع کرد، اما بالاخره یک روز تصمیم گرفت رمانی اینترنتی منتشر کند. سال ۱۹۹۶ قلعه دیجیتالی او پرمخاطب‌ترین رمان اینترنتی در آمریکا شد.

🔹آثار

قلعه دیجیتال
فرشتگان و شیاطین
نقطه فریب
رمز داوینچی
نماد گم‌شده
دوزخ
پیدایش (منشأ)

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#نویسندگان_ملل

#آمریکا

#جک_لندن
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل

#آمریکا

#جک_لندن


جک لندن متولد ۱۲ ژانویه ۱۸۷۶ – درگذشته ۲۲ نوامبر ۱۹۱۶ نویسنده سوسیالیست آمریکایی بود. آثار او مانند آوای وحش و گرگ دریا با استقبال خوانندگان روبرو شد. او از نخستین نویسندگان آمریکا بود که از راه نوشتن به ثروت زیادی دست یافت.

وی صحنه‌هایی که تصویر کرده را با چشم خود دیده و قهرمانان بیشتر داستانهایش کسانی هستند که با او معاشرت داشته‌اند. در نوشته‌های جک لندن تأثیر افکار «چارلز داروین»، «هربرت اسپنسر»، «کارل مارکس» و «فریدریش نیچه» آشکار است. این آثار که گاهی رنگ شدید ناتورالیستی به خود می‌گیرند غالباً تجزیه و تحلیل‌های بسیار دقیق اجتماعی می‌باشند.

🔹رمان

دختر برف‌ها
آوای وحش
گرگ دریا
بازی
سپیددندان
قبل از آدم
پاشنه آهنین
مارتین ایدن
ماجراجو
طاعون سرخ
پسر آفتاب
دره ماه
ستاره گرد
خانم کوچک در خانه بزرگ
جری در جزیره
مایکل، برادرجری
بنگاه آدم‌کشی

🔹مجموعه داستان کوتاه

پسر گرگ
داستان‌های دریای جنوب
سموک بیلیو


🔹غیرداستانی
تهیدستان

🔹سایر آثار

آشتی ناپذیر
آفتاب سوزان
از خودگذشتگی زنان
تب طلا
جای پای خورشید
جزیره وحشت
خاموشی سپید
در تلاش آتش
در کشوری دوردست
دزدان خلیج
دوزخیان
سرگذشت کشتی اسنارک
سگ سیرک
شراب مالت
طاعون سرخ
عشق زندگی
فرزندان یخبندان
کشتی شکسته‌ها
ندای جنگل
مسافرت در دریاها
بنگاه آدم‌کشی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل

#امریکا

هاوارد ملویل فاست (به انگلیسی: Howard Fast) (زاده ۱۱ نوامبر ۱۹۱۴ – درگذشته ۱۲ مارس ۲۰۰۳) رمان‌نویس و نویسنده تلویزیونی کمونیست آمریکایی بود. او با نام‌های مستعار ای. وی. کانینگهام و والتر اریکسون نیز قلم زده است.
هاوارد فاست در شهر نیویورک زاده شد. مادرش یک مهاجر بریتانیایی و پدرش یک مهاجر اوکراینی و هر دو یهودی بودند. با مرگ مادرش در ۱۹۲۳ و بیکار شدن پدرش، جوان‌ترین برادرش یولیوس برای ادامه زندگی نزد خویشاوندان شان رفت لیکن هاوارد و برادر بزرگش ژروم به کار فروختن روزنامه مشغول شدند. هاوارد جوان نوشتن را در سنین پایین آغاز کرد. در حالی که به سیاحت در اکناف آمریکا و انجام شغل‌های گوناگونی مشغول بود، نخستین داستانش به نام دو دره را در سال ۱۹۳۳ منتشر کرد. اما اولین کار مشهورش، شهروند تام پین برداشتی داستانی از زندگی توماس پین بود. فاست که همواره به تاریخ آمریکا علاقه‌مند بود، داستان آخرین مرز را در مورد تلاش شاینها برای بازگشت به سرزمین مادری شان و داستان راه آزادی را دربارهٔ زندگی بردگان سابق در دوره بازسازی به رشته تحریر در آورد.
فاست در مقاله مهم "چرا الحاقیه پنجم؟"، به‌طور مفصل، هدف متمم پنجم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را شرح می‌دهد. او با کارایی هر چه تمام تر از مفهوم هراس سرخ برای توضیح در مورد کلمه "پنجم" استفاده می‌کند.
فاست در زمان جنگ جهانی دوم در خدمت دفتر اطلاعات ایلات متحده بود و برای صدای آمریکا می‌نوشت. او در ۱۹۴۳ به حزب کمونیست آمریکا پیوست و در ۱۹۵۰ به کمیته اقدامات غیر آمریکایی احضار شد. در آنجا او از افشا کردن نام همکارانش در تأسیس بنیادی برای حمایت از یتیمان سربازهای آمریکایی حاضر در جنگ داخلی اسپانیا امتناع کرد (یکی از همکارانش النور روزولت بود) و به یک دوره زندان سه‌ماهه به دلیل اخلال در کار کنگره محکوم شد.
در زندان، نوشتن اثر مشهورش اسپارتاکوس که رمانی در مورد یک شورش در بین بردگان رمی بود، را آغاز کرد. اما بعد از آزادی از زندان، در فهرست سیاه اکثر بنگاه‌های انتشاراتی قرار گرفت و مجبور شد خودش این رمان را به چاپ برساند. بر طبق معیارهای موجود برای کتاب‌های چاپ شده به وسیله نویسنده اثر، این رمان به موفقیتی بزرگ دست یافت و در چهار ماه نخست، هفت بار تجدید چاپ شد (بر اساس خاطرات فاست، از ۵۰۰۰۰ نسخه چاپ شده، ۴۸۰۰۰ نسخه فروش رفت). پس از این جریان، فاست انتشارات بلو هرون (Blue Heron) را تأسیس کرد و به این طریق توانست تا زمانی که هنوز در فهرست سیاه قرار داشت، آثار خودش را به چاپ برساند. دقیقاً همان‌طور که تولید فیلم مبتنی بر اسپارتاکوس (پخش فیلم در ۱۹۶۰) را به عنوان مرحله مهمی در از هم پاشیدن فهرست سیاه هالیوود به حساب آوردند، چاپ مجدد رمان فاست به وسیله نشر کراون (Crown) در ۱۹۵۸ نیز به نحو بارزی باعث خروج فاست از لیست سیاه انتشاراتی‌ها گردید.
فاست در سال ۱۹۵۲ به عنوان نامزد حزب کارگر در انتخابات کنگره حضور داشت. در خلال دهه ۱۹۵۰ برای نشریه دیلی ورکر که روزنامه ارگان حزب کمونیست آمریکا بود، قلم زد. فاست مشهورترین نویسنده آمریکایی در اتحاد شوروی به‌شمار می‌رفت و در ۱۹۵۳ به جایزه صلح لنین دست یافت. اما در ۱۹۵۶ به دلیل مسائلی از قبیل شرایط موجود در اتحاد شوروی و اروپای شرقی از حزب جدا شد.
فاست مدتی در فرهنگستان ملی طراحی به مقدمات نقاشی مشغول شد. در سال ۱۹۴۵ خبرنگار مجله‌های «اسکوایر» و «کورونت» در اروپا و خاور دور بود. در ۱۹۴۷ در دانشگاه ایندیانا تدریس می‌کرد.
فاست از پایه گذاران نهضت جهانی صلح بود و طی سال‌های ۵۵–۱۹۵۰ عضو شورای عالی این نهضت بود. بیشتر آثار فاست از تاریخ و زندگی مردم آمریکا به ویژه در زمان انقلاب آمریکا و جنگ‌های استقلال مایه می‌گیرد. در سال‌های میانی دهه ۱۹۵۰ فاست و خانواده‌اش به تینک، نیوجرسی نقل مکان کردند.
اندکی پس از آن، فاست کتاب بامداد آوریل را نوشت که شرحی از نبرد لگزینگتون و کنکورد از زاویه دید یک نوجوان است. با وجود آنکه این کتاب در اصل برای گروه سنی نوجوانان نوشته نشده بود لیکن به یکی از متون درسی رایج در مدارس راهنمایی آمریکا تبدیل شد و احتمالاً محبوب‌ترین اثر او در سال‌های ابتدایی قرن بیست و یکم بوده‌است. یک فیلم تلویزیونی نیز بر اساس این کتاب در ۱۹۸۸ ساخته شد.
در ۱۹۶۰ فاست با استفاده از نام مستعار «ای. وی. کانینگهام» نوشتن رمان‌های کارآگاهی/معمایی را آغاز کرد. این تغییر نام، عملی رایج در بین نویسندگانی بود که می‌خواستند سوابق نوشتن «جدی» شان را از آثار تخیلی شان متمایز کنند (همانند گور ویدال که آثار معمایی اش را با نام «ادگار باکس» چاپ می‌کرد). او همچنین تحت نام‌های «بن بروچ»، «والتر اریکسون» و «سیمون کنت» نیز آثاری را منتشر کرده‌است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تلنگر

زنانی که بیش از ۱۲ساعت سوتین می‌بندند احتمال ابتلا به سرطان سینه در آنها بیشتر است. امروز روز آگاهی از سرطان سینه و جلوگیری از بستن سوتین‌های سفت است

+‏13 اکتبر، روز جهانی ‎بدون سوتین است.
زنگ هشدار کاهش تشخیص سرطان سینه در آمریکا به صدا در آمد!

مجله‌ی انجمن پزشکی آمریکا اعلام کرد آمار تشخیص سرطان‌های پستان، روده بزرگ، ریه، لوزالمعده، معده و مری در دوران پسا کرونایی کاهش داشته‌اند‌. توجه کنید این به معنای کاهش سرطان نیست بلکه مردم بخاطر ترس از کرونا به پزشک مراجعه نمی‌کنند و سرطان در بدن آنها پیشرفت می‌کند!

در بین این سرطانها بيشترین آمار کاهش تعداد تشخیص به سرطان سینه تعلق دارد. حدودا 50 درصد کمتر از مدت مشابه سال قبل خانم‌های مبتلا به سرطان سینه را تشخیص داده شدند.

متخصصان هشدار دادند اگر این روند به حالت قبل بر نگردد باید برای درمان کسانی که سرطان سینه‌ی آنها دیرتر شناسایی شده هزینه‌ی هنگفتی خرج شود.

این مشکل در کشور ایران هم وجود خواهد داشت. راه حل پیشنهادی اختصاص بعضی بیمارستان ها و درمانگاه‌ها صرفا برای تشخیص سرطان است بدون اینکه بیماران ناقل ویروس به آن ورود کنند است. رعایت شرایط نوبت دهی، انتظار بیماران خارج از مطب‌ها و بیمارستان برای مواجهه‌ی کمتر با ویروس کرونا و... از راه حل هایی هستند تا افراد مشکوک به سرطان بتوانند خود را به پزشکان معرفی کنند.
در مطالعاتی که در مورد #سرطان_سینه و ارتباطش با #سوتین در #آمریکا انجام شده، متوجه شده‌اند که زنان مبتلا به سرطان سینه سابقه‌ای در پوشیدن سوتین‌های تنگ ورزشی و طولانی مدت آنها داشته‌اند.

درحقیقت تقریبا‌ً تمام افرادی که سرطان سینه داشته‌اند بیش از ۱۲ ساعت در روز سوتین پوشیده‌اند.

وقتی یک خانم سوتین تنگ و محکم می‌پوشد، سینه‌هایش را تحت فشار قرار می‌دهد، در نتیجه راه‌های #لنفاوی سینه بسته می‌شود و نهایتاً در آن ایجاد برجستگی می‌کند. این عامل باعث می‌شود مایعی که به تدریج انباشته شده‌است، متورم وحساس شده و به شکل #کیست در بیاید. ضمن این که #سموم نیز باید از طریق عروق لنفاوی به بیرون رانده شوند.

به هر حال در یک سینه با سوتین محکم و تنگ این مراحل به خوبی انجام نمی‌شود و درنتیجه سموم در سینه‌ها تجمع می‌یابند. در واقع سوتین‌ها عامل ایجاد سینه‌های بیمار هستند. سوتین‌ها حمایت ساختگی و غیرواقعی از سینه‌ها به عمل می‌آورند و در واقع بدن انسان قدرت نگهداری از سینه‌ها توسط خودشان را از دست می‌دهند و به تدریج در سیر تکامل بدنی زن این قدرت اولیه در حال کاهش می‌باشد و به همین دلیل اغلب خانم‌های امروزی بدون سوتین احساس ناخوشایندی دارند.

پس برای پیشگیری از سرطان سینه نباید سوتین‌های تنگ پوشید و حتی در صورت امکان بدون آن خوابید.

یک نکته قابل توجه آن است که میزان موفقیت برای بازگشت از سینه فیبروتیک حتی برای افرادی که ۱۰ إلی ۱۵ روز بدون سوتین بوده‌اند بسیار بالا بوده‌است. ثابت شده است بسیاری از خانم‌هایی که بدون سوتین بوده‌اند به طور معجزه آسایی بیماری آنها بهبودی یافته‌است.

در حمایت از بیماران مبتلا به سرطان سینه روز ۱۳ اکتبر #روز_جهانی_بدون_سوتین نام‌گذاری شده‌است.

در ضمن می‌گن زیر بغلتونو با موم و اپی لیدی برندارید چون باعث تحریک غده لنفاوی و یکی از عوامل مهم سرطان سینه‌س

#نشر_دهید تا بدست #بانوان عزیز برسد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تندیس « حکیم عمر خیام » در دانشگاه

« اوکلاهاما » #آمریکا
۱۲ آذر، سالروز درگذشت حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر بزرگ قرن پنجم هجری

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر

#آمریکا_هیچ_غلطی_نمیتواند_بکند

توئیت دوستان درموردجی پی اس وسپرانسانی قراردادم مردم دررابطه باحمله نظامی امریکا
امروز رفتم توچال، الان نگاه کردم GPS گوشی از یه جای به بعد به جای کوه مسیر من رو روی باند فرودگاه مهرآباد ثبت کرده و ۱۸ بار طول باند رو رفتم و اومدم. یعنی چی کار می‌کنند که GPS این‌جوری وحشتناک خطا می‌ده؟
hadinik
دستگاه‌های جمینگ GPS هستش که از روسیه آوردن اطراف مراکز نظامی میذارن که باعث خطا تو سامانه‌های ناوبری دشمن بشه اگه خواستن حمله کنن
EndGameWW
تو چندمین نفری که دیدم این رو می‌گی. این عجیبه که همه رو فرودگاه مهرآباد نشون میده.
gilasi
سمت مجیدیه و خیابون دبستان هم همین مشکل هست. اسنپ و تپسی فقط با سرچ می‌تونی لوکیشن بدی و راننده‌ها هم اغلب به مشکل مسیریابی می‌خورن.
faaunty
خیلی وقته صبح ها ساعت 4 تا 5 این مشکل در اکثر مناطق شرق و شمال تهران بود. همه جا سیگنال جعلی لوکیشن فرودگاه منتشر میشد.
BMehrabani
برای من توی اصفهان هم چندبار پیش اومده چون نزدیک یک مرکز نظامی بود فکر کردم اونا پارازیت می‌انداختند. مال من هم دقیقا می‌رفت روی یک باند فرودگاه و چند دور می‌زد.
mehrdad_es63
سمت ما هم می‌بره باند فرودگاه مهرآباد. حداقل یک هفته‌ایه اینجوریه.
MohsenAzargoon
الان یه مدته خیلی جاها رو مهرآباد نشون می‌ده واقعا عجیبه. ویز و گوگل مپ و همه چی.
marrjjj
چند توییت مشابه: حوالی میدان سبلان یا چهارراه قصر در تهران، همه نرم‌افزارهای مبتنی بر GPS عملا از کار می‌افتند و نکته جالب اینکه دقیقا باند فرودگاه مهرآباد رو نشون میدن
bahamid78
این سپر انسانی ورژن.۲ هست.
به خیال خودشون موشک های هدایت جی پی اس امریکایی قراره بره بخوره تو مهرآباد که ننگ زدن هواپیمای اوکراینی رو پاک کنه.
A_z_im
نهایت رذالته که از سپر انسانی و باند هواپیمای مسافربری استفاده میکنند برای بازدارندگی حمله نظامی
acinaces88

هر موقع ترس از حمله نظامی هست این کار رو میکنند و فرودگاه و مردم رو سپر خودشون قرار میدند.زمان حمله راکتی به سفارت امریکا در عراق و ..... امشب هم که اسرایل و آمریکا در سوریه و لبنان و عراق حمله کردند
P_McKale

البته نکته اینه که وقتی جم میکنن رو فرودگاه، درواقع هر پرنده ای که از اون سیستم استفاده می‌کنه و در محدوده جمینگ‌ هست فکر می‌کنه روی فرودگاهه و همون جا میاد پایین، در واقع همه جا رو ممکنه بزنه به غیر از فرودگاه، در واقع اون نقطه‌ای که شما بهش جم می‌شید ازش حفاظت میشه،
Mojionix

آخه کروزهای آمریکایی که از جی‌پی‌اس تجاری استفاده نمیکنند.
جی‌پی‌اس نظامی هم که کدشده است.
miladplus

گوشی من نزدیک کرملین اینجوری میشد، فرودگاه مسکو رو نشون میداد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#صد_کتاب

یکصد کتاب پر خواننده در سه قرن اخیر:

۱. #بابالنگ_‌دراز_جین_وبستر
٢. #بيلي_بتگیت_ادگارلارنس_دکتروف
۳.#بازمانده_روز_کازویوایشی_گورو
۴.#تاریخ_محاصره_لیسبون_خوزه_ساراماگو
۵. #عشق_سالهای_وبا_گابریل_گارسیامارکز
۶.#سال_مرگ_ریکاردوریش_خوزه_ساراماگو
۷.#عاشق ـ مارگاریت دوراس
۸ نام گل سرخ ـ اومبرتو اکو
۹.#اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری ـ ایتالو کالوینو
۱۰. #پاییز پدرسالار ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۱. #صد سال تنهایی ـ گابریل گارسیا مارکز
۱۲. #فرنی و زویی ـ جی.دی. سالینجر
۱۳. #طبل حلبی ـ گونترگراس
۱۴. #آخرین وسوسه مسیح ـ نیکوس کازانتزاکیس
۱۵. #پیرمرد و دریا ـ ارنست همینگوی
۱۶. #مالون می‌میرد ـ ساموئل بکت
۱۷. #۱۹۸۴ـ جورج اورول
۱۸. #طاعون ـ آلبر کامو
۱۹. #مزرعهٔ حیوانات ـ جورج اورول
۲۰. #شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری
۲۱. #بیگانه ـ آلبر کامو
۲۲. #جلال و قدرت ـ گراهام گرین
۲۳. #سفر به انتهای شب ـ لوئی فردینان سلین
۲۴. #ارلاندو ـ ویرجینیا وولف
۲۵. #به سوی فانوس دریایی ـ ویرجینیا وولف
۲۶. #سال‌ها – ویرجینیا وولف
۲۷. #آمریکا ـ فرانتس کافکا
۲۸. #قصر ـ فرانتس کافکا
۲۹. #گتسبی بزرگ ـ اف. اسکات فیتز جرالد
۳۰. #محاکمه ـ فرانتس کافکا
۳۱. #چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی ـ جیمز جویس
۳۲. #درنده باسکرویل ـ سر آرتور کنن دویل
۳۳. #تصویر دوریان گری ـ اسکار وایلد
۳۴. #ماجراهای هاکلبری فین ـ مارک تواین
۳۵. #زنان کوچک ـ لوئییز می آلکوت
۳۶. #آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول
۳۷. #جنایت و مکافات ـ فئودور داستایوسکی
۳۸. #آرزوهای بزرگ ـ چارلز دیکنز
۳۹. #مادام بواری ـ گوستاو فلوبر
۴۰. #دیوید کاپرفیلد ـ چارلز دیکنز
۴۱. #کنت مونت کریستو ـ الکساندر دوما
۴۲. #اولیور تویست ـ چارلز دیکنز
۴۳. #گوژپشت نوتردام ـ ویکتور هوگو
۴۴. سرخ و سیاه ـ استاندال
۴۵. #زوربای یونانی ـ نیکوس کازانتزاکیس
۴۶. #رابینسون کروزوئه ـ دانیل دفو
۴۷. #تهوع ـ سارتر
۴۸. #دن کیشوت ـ سر وانتس
۴۹. مشت‌مالچی عارف ـ نایپل
۵۰. خیابان میگل ـ نایپل
۵۱. کتابخانهٔ بابل و داستان‌های دیگر ـ بورخس
۵۱. کلیسای جامع ـ کارور
۵۲. هر وقت کارم داشتی تلفن کن ـ ریموند کارور
۵۳. مثل همهٔ عصرها ـ زویا پیرزاد
۵۴. طعم گس خرمالو ـ زویا پیرزاد
۵۵. یک روز مانده به عید پاک ـ زویا پیرزاد
۵۶. #مدار صفر درجه ـ احمد محمود
۵۷. در انتظار گودو ـ ساموئل بکت
۵۸. #عقاید یک دلقک ـ هاینریش بل
۵۹. #بارون درخت‌نشین ـ ایتالو کالوینو
۶۰. #سلاخ‌خانهٔ شماره پنج ـ کورت ونه‌گات
۶۱. یک مهمانی یک رقص و داستان‌های دیگر ـ آیزاک باشویس سینگر
۶۲. باغ ـ پرویز دوایی
۶۳. #ناتور دشت ـ سلینجر
۶۴. دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌و‌هشتم ـ سلینجر
۶۵. شهود ـ فلانری اوکانر
۶۶. خاطرات ـ سیمون دوبوار
۶۷. #روانکاو_و_داستان‌های_دیگر ـ #ماشادود_آسیس
۶۸. #خاطرات_پس_از_مرگ #براس_کوباس ـ ماشادود_آسیس
۶۹. #مترجم_دردها ـ #جامپا_لاهیری
۷۰. #نامهٔ_یک_زن_ناشناس ـ #اشتفان_تسوایک
۷۱. #فضیلت‌های_ناچیز ـ #ناتالیا_گینزبورگ
۷۲. #چنین_کنند_بزرگان ـ #ویل_کاپی
۷۳. #کتاب_بیهوده ـ #کریستین_بوبن
۷۴. #خانوادهٔ_من_و بقیهٔ_حیوانات ـ #جرالد_دارل
۷۵. #موز_وحشی ـ #ژوزه_مارود_واسکونسلوس
‌۷۶. #هم‌نام ـ #جامپا_لاهیری
۷۷. #گفت‌وگو با مرگ ـ #آرتور_کوستلر
۷۸. #خداحافظ_گاری_کوپر ـ #رومن_گاری
۷۹. #لیدی_ال ـ #رومن_گاری
۸۰. #جزیره ـ #روبر_مرل
۸۱. #عادت_می‌کنیم ـ #زویا_پیرزاد
۸۲. #کرگدن ـ اوژن یونسکو
۸۳. #آوازخوان_طاس، #صندلی‌ها ـ #اوژن_یونسکو
۸۴. #زندگی_شهری_و_چند_داستان_دیگر ـ #دونالد_بارتلمی
۸۵. #اتوبوس_پیر_و_داستان‌های_دیگر ـ #ریچارد_براتیگان
۸۶. #بادبادک‌باز ـ #خالد_حسینی
۸۷. #روزی_روزگاری_دیروز ـ ترجمهٔ لیلا نصیری‌ها
۸۸. #در_میان_گمشدگان ـ #دن_چاون
۸۹. #درخت_زیبای_من #ژوزه_مائورود_واسکونسلوس
۹۰. #کتاب_اوهام ـ #پل_استر
۹۱. #مرگ_و_پرگار ـ #بورخس
۹۲. #سرزمین_باد ـ #گراتزیا_دلدّا
۹۳. #خنده_در_تاریکی ـ #نابوکف
۹۴. #پدرو_پارامو ـ #خوان_رولفو
۹۵.#مرگ_کسب_و_کار_من_است ـ #روبر_مرل
۹۶. همان عشق ـ #یان_آندره‌آ
۹۷. #پاک‌کن‌ها ـ #آلن_رب‌گریه
۹۸. #جنگل واژگون ـ #سلینجر
۹۹. #دروازه‌های_بهشت ـ #کورتازار
۱۰۰. #داستان‌های_کوتاه ـ #چخوف

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#امریکا

هیچ غلطی نمی تواند بکند
درست
اماپدرمردم این سرزمین رودرآورد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تــــلــــنـــگــــر


#مشهورترین_مجری_تلویزیون در #آمریکا #اپرا_وینفری اعلام بازنشستگی کرد و جشنواره‌ای به افتخار او در استادیوم فوتبال برگزار شد. کشف شگفت انگیز این بود که او به مدت ۲۵ سال (یک ربع قرن) بدون اطلاع عموم، مخفیانه از ۶۵۰۰۰ فقیر حمایت می‌کرد. بسیاری از ذینفعان به ورزشگاه آمدند و ۴۵۰ نفر با شمع بیرون ماندند. در میان آنها، پنج استاد دانشگاه هاروارد خطبه کوتاهی ایراد کردند و قدردانی خود را با این جمله خلاصه کردند: اگر اُپرا نبود، الان در جای دیگری بودیم... آیا یک نفر می‌تواند زندگی ۶۵۰۰۰ نفر را تغییر دهد؟ آن هم در خفا!؟
#انسانیت یک دین نیست، بلکه رتبه‌ای است که برخی افراد به آن دست می‌یابند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity