🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ادگار_آلن_پو
#آمریکا
ادگار آلن پو (به انگلیسی: Edgar Allan Poe) (زادهٔ ۱۹ ژانویه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۷ اکتبر ۱۸۴۹) نویسنده، شاعر، ویراستار و منتقد ادبی اهل آمریکا بود که از او به عنوان پایهگذاران جنبش رمانتیک آمریکا یاد میشود. داستانهای پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور شدهاند. پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب میآید و از او به عنوان مبدع داستانهای کارآگاهی نیز یاد میشود. همچنین از نخستین افرادی بود که از ژانر علمیتخیلی استفاده کرد. او اولین نویسنده مشهور آمریکایی بود که سعی کرد تنها از راه نویسندگی مخارج زندگیاش را تأمین کند، که به همین خاطر دچار مشکلات مالی در کار و زندگیاش شد.
پو در بوستون به دنیا آمد. دومین فرزند دو بازیگر بود. پدرش در سال ۱۸۱۰ خانواده را ترک کرد و مادرش یک سال بعد درگذشت. بعد از این، جان و فرانسس آلن از ریچموند، ویرجینیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. هرچند هیچوقت به صورت رسمی سرپرستی او را نپذیرفتند، ولی پو تا اواخر نوجوانی پیش آنها بود. تنشها بین ادگار و جان آلن بر سر بدهیها شروع شد، خصوصاً آنهایی که از طریق قمار ایجاد شده بود و باعث شد پو نتواند به دانشگاه برود. او برای یک ترم در دانشگاه ویرجینیا درس خواند، ولی به دلایل مالی نتوانست ادامه دهد. پو با آلن بر سر مخارج تحصیلیاش درگیر شد و بعد از آن تحت نام مستعار وارد ارتش شد.
در همین زمان بود که کار نویسندگی وی آغاز شد و اولین کتاب شعرش به نام تیمور لنگ و دیگر اشعار (۱۸۲۷) و با نام مستعار «یک بوستونی» منتشر شد. بعد از مرگ فرانسس آلن در ۱۸۲۹، پو و جان آلن روابطشان بهتر شد. بعد از عدم موفقیتش به عنوان یک افسر و خواستش مبنی بر نویسنده و شاعر شدن، پو راهش را از جان آلن جدا کرد.
پو تمرکزش را از شعر به روی نثر تغییر داد و چند سال بعدی را صرف نوشتن در مطبوعات و گاهنامههای ادبی کرد و به خاطر شیوه نقد منحصر به فردش، مشهور شد. او به خاطر کارش چندین بار مجبور به تغییر شهر محل سکونتش شد: بالتیمور، فیلادلفیا و نیویورک سیتی.
در ۱۸۳۵ در بالتیمور، با دخترخالهٔ ۱۳ سالهاش ویرجینیا کلم ازدواج کرد. در ژانویه ۱۸۴۵ پو شعر «غراب» را منتشر کرد و به موفقیت دست یافت. دو سال بعد همسرش بر اثر سل درگذشت. با مرگ همسرش دچار سرخوردگی و ناامیدی بسیاری شد که این غم و اندوه وی بر آثارش نیز اثر گذاشت. پو سالها تلاش کرد تا مجلهٔ خودش را راه بیندازد و پیش از این که موفق بشود، از دنیا رفت.
پو علاقهٔ خاصی به رمزنگاری داشت. او در هفته نامهٔ الکساندر (در فیلادلفیا)افرادی که سایفرشان را حل کرده بود عنوان کرد. او در سال ۱۸۴۱ مقالهای به نام «چند کلمه در رمزی نویسی» در «مجله گراهام» منتشر کرد. به دلیل علاقهٔ عمومی به این موضوع داستان سوسک طلایی توسط ادگار آلن پو، که سایفر بخش عمدهای از آن بود نوشته شد.
در ۷ اکتبر ۱۸۴۹، پو در ۴۰ سالگی در بالتیمور درگذشت. او را در حال خلسه و روی نیمکتی در پارک پیدا کردند و به بیمارستان بردند. چهار روز در حال مرگ و زندگی به سر برد و هذیان گفت. از چیزهایی وهمی و شبحی بر دیوار حرف میزد، اما نتوانست بگوید که چه بر سر او آمدهاست. علت مرگش مشخص نیست و از دلایل زیادی از جمله الکل، انسداد شریان، مواد مخدر، بیماری قلبی، وبا، هاری، خودکشی و سل برای آن نام برده میشود. جسد ادگار آلن پو به همراه استخوانهای ویرجینیا پو (همسرش) در مقبرهای که در سال ۱۸۷۵ در گورستان وستمینستر هال که امروزه جزئی از دانشکده حقوق دانشگاه مریلند در بالتیمور برای این نویسنده بنا شد، دفن شد.
آثار پو تأثیر زیادی بر ادبیات ایالات متحده و جهان داشت از جمله استفاده کردن از کیهانشناسی و رمزنگاری در داستانهایش. از بسیاری از آثار او در فرهنگ عامه، ادبیات، موسیقی، فیلم و تلویزیون استفاده میشود. شماری از خانههای وی امروز تبدیل به موزه شدهاند. نویسندگان رازآلود آمریکا هر ساله جایزهای به نام جایزه ادگار به بهترین اثر در گونهٔ رازآلود اعطا میکند.
وی استاد نوشتن داستان کوتاه بود. از ادگار آلن پو به عنوان بنیانگذار داستان کوتاه امروزی یاد میکنند. داستانهای کوتاه وی، نوعی از قصههای کهن بود که در زمینههای وحشت، انتقام و حوادث مهیب و هولناک بازآفرینی شده و گسترش یافته بود.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ادگار_آلن_پو
#آمریکا
ادگار آلن پو (به انگلیسی: Edgar Allan Poe) (زادهٔ ۱۹ ژانویه ۱۸۰۹ – درگذشتهٔ ۷ اکتبر ۱۸۴۹) نویسنده، شاعر، ویراستار و منتقد ادبی اهل آمریکا بود که از او به عنوان پایهگذاران جنبش رمانتیک آمریکا یاد میشود. داستانهای پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور شدهاند. پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب میآید و از او به عنوان مبدع داستانهای کارآگاهی نیز یاد میشود. همچنین از نخستین افرادی بود که از ژانر علمیتخیلی استفاده کرد. او اولین نویسنده مشهور آمریکایی بود که سعی کرد تنها از راه نویسندگی مخارج زندگیاش را تأمین کند، که به همین خاطر دچار مشکلات مالی در کار و زندگیاش شد.
پو در بوستون به دنیا آمد. دومین فرزند دو بازیگر بود. پدرش در سال ۱۸۱۰ خانواده را ترک کرد و مادرش یک سال بعد درگذشت. بعد از این، جان و فرانسس آلن از ریچموند، ویرجینیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. هرچند هیچوقت به صورت رسمی سرپرستی او را نپذیرفتند، ولی پو تا اواخر نوجوانی پیش آنها بود. تنشها بین ادگار و جان آلن بر سر بدهیها شروع شد، خصوصاً آنهایی که از طریق قمار ایجاد شده بود و باعث شد پو نتواند به دانشگاه برود. او برای یک ترم در دانشگاه ویرجینیا درس خواند، ولی به دلایل مالی نتوانست ادامه دهد. پو با آلن بر سر مخارج تحصیلیاش درگیر شد و بعد از آن تحت نام مستعار وارد ارتش شد.
در همین زمان بود که کار نویسندگی وی آغاز شد و اولین کتاب شعرش به نام تیمور لنگ و دیگر اشعار (۱۸۲۷) و با نام مستعار «یک بوستونی» منتشر شد. بعد از مرگ فرانسس آلن در ۱۸۲۹، پو و جان آلن روابطشان بهتر شد. بعد از عدم موفقیتش به عنوان یک افسر و خواستش مبنی بر نویسنده و شاعر شدن، پو راهش را از جان آلن جدا کرد.
پو تمرکزش را از شعر به روی نثر تغییر داد و چند سال بعدی را صرف نوشتن در مطبوعات و گاهنامههای ادبی کرد و به خاطر شیوه نقد منحصر به فردش، مشهور شد. او به خاطر کارش چندین بار مجبور به تغییر شهر محل سکونتش شد: بالتیمور، فیلادلفیا و نیویورک سیتی.
در ۱۸۳۵ در بالتیمور، با دخترخالهٔ ۱۳ سالهاش ویرجینیا کلم ازدواج کرد. در ژانویه ۱۸۴۵ پو شعر «غراب» را منتشر کرد و به موفقیت دست یافت. دو سال بعد همسرش بر اثر سل درگذشت. با مرگ همسرش دچار سرخوردگی و ناامیدی بسیاری شد که این غم و اندوه وی بر آثارش نیز اثر گذاشت. پو سالها تلاش کرد تا مجلهٔ خودش را راه بیندازد و پیش از این که موفق بشود، از دنیا رفت.
پو علاقهٔ خاصی به رمزنگاری داشت. او در هفته نامهٔ الکساندر (در فیلادلفیا)افرادی که سایفرشان را حل کرده بود عنوان کرد. او در سال ۱۸۴۱ مقالهای به نام «چند کلمه در رمزی نویسی» در «مجله گراهام» منتشر کرد. به دلیل علاقهٔ عمومی به این موضوع داستان سوسک طلایی توسط ادگار آلن پو، که سایفر بخش عمدهای از آن بود نوشته شد.
در ۷ اکتبر ۱۸۴۹، پو در ۴۰ سالگی در بالتیمور درگذشت. او را در حال خلسه و روی نیمکتی در پارک پیدا کردند و به بیمارستان بردند. چهار روز در حال مرگ و زندگی به سر برد و هذیان گفت. از چیزهایی وهمی و شبحی بر دیوار حرف میزد، اما نتوانست بگوید که چه بر سر او آمدهاست. علت مرگش مشخص نیست و از دلایل زیادی از جمله الکل، انسداد شریان، مواد مخدر، بیماری قلبی، وبا، هاری، خودکشی و سل برای آن نام برده میشود. جسد ادگار آلن پو به همراه استخوانهای ویرجینیا پو (همسرش) در مقبرهای که در سال ۱۸۷۵ در گورستان وستمینستر هال که امروزه جزئی از دانشکده حقوق دانشگاه مریلند در بالتیمور برای این نویسنده بنا شد، دفن شد.
آثار پو تأثیر زیادی بر ادبیات ایالات متحده و جهان داشت از جمله استفاده کردن از کیهانشناسی و رمزنگاری در داستانهایش. از بسیاری از آثار او در فرهنگ عامه، ادبیات، موسیقی، فیلم و تلویزیون استفاده میشود. شماری از خانههای وی امروز تبدیل به موزه شدهاند. نویسندگان رازآلود آمریکا هر ساله جایزهای به نام جایزه ادگار به بهترین اثر در گونهٔ رازآلود اعطا میکند.
وی استاد نوشتن داستان کوتاه بود. از ادگار آلن پو به عنوان بنیانگذار داستان کوتاه امروزی یاد میکنند. داستانهای کوتاه وی، نوعی از قصههای کهن بود که در زمینههای وحشت، انتقام و حوادث مهیب و هولناک بازآفرینی شده و گسترش یافته بود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آرژانتین
#خورخه_لوئیس_بورخس
خورخه لوئیس بورخس (به اسپانیایی: Jorge Luis Borges) ( audio) (۱۸۹۹–۱۹۸۶) نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی بود. وی از برجستهترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. یکی از مشهورترین کتابهای او، داستان (۱۹۴۴)، گلچینی از داستانهای کوتاه بورخس به انتخاب خودش است که مضامینی همچون رؤیاها، کتابخانهها، آیینهها، حیوانها، فلسفه، دین و خدا را میتوان حلقه اتصال این داستانها دانست.
تحصیلات بورخس تا سن ۱۱ سالگی در داخل خانه انجام میشد و او به فراگیری دو زبان اسپانیایی و انگلیسی مشغول بود. کل افراد خانواده در سال ۱۹۱۴ به خاطر کاهش بینایی پدر و برای درمان این مشکل به شهر ژنو در سوییس رفتند و تا پایان این دهه در اروپا ماندند. در آنجا بورخس به مدرسه رفت و زبانهای فرانسوی و آلمانی را آموخت. در سال ۱۹۲۱ آنها به بوئنوس آیرس بازگشتند. بورخس نخستین دفتر شعر خود با عنوان شور بوئنوس آیرس، را در بیست و چهار سالگی منتشر کرد. سالها بعد به عنوان استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه بوئنوس آیرس منصوب شد. پیش از آن نیز رئیس کتابخانه ملی آرژانتین بود.
او سالهای نوجوانی خود را در ژنو و بعد در اسپانیا سپری کرد. در دوران جوانی به عنوان کارمند کتابخانه کار میکرد و سپس مدیر کتابخانه ملی آرژانتین شد. تا سال ۱۹۳۰ او شش کتاب چاپ کرده بود، سه مجموعه شعر و سه مجموعه مقاله. بین سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۹ او تمام آثار داستانی خود را نوشت و چاپ کرد که بعدها به خاطر همین آثار به شهرت رسید
وی هیچ رمانی ننوشت. داستان کوتاههای وی انقلابی در فرم داستان کوتاه کلاسیک ایجاد کرد. بعدها منتقدین از وی به عنوان نویسنده پست مدرن نام بردند. با اینکه بارها نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد هیچگاه برنده آن نشد. با این وجود جایزهٔ ملی ادبیات آرژانتین را از آن خود کرد. بورخس به مرور زمان بینایی خود را از دست میداد و قبل از مرگ کاملاً نابینا شد. وی در زمان تصدی پست ریاست کتابخانهٔ ملی آرژانتین، تقریباً نابینا بود
برخی از آثار او به فارسی نیز ترجمه شدهاست.
#آثار_ترجمه_شده_بفارسی
• الف - م. طاهر نوکنده-انتشارات نیلوفر
• ویرانههای مدور - احمد میرعلائی
• الف و چند داستان دیگر - احمد میر علایی
• کتابخانه بابل - کاوه سید حسینی
• اطلس - احمد اخوت
• هزارتوهای بورخس - احمد میرعلائی
• کتاب موجودات خیالی - احمد اخوت
• اولریکا و هشت داستان دیگر - کاوه میرعباسی
• " نامههای پرتب و تاب " - نجمه شبیری
• حافظهٔ شکسپیر، نوشتهٔ خورخه لوییس بورخس/ برگردانِ بابک تبرّایی انتشارات نیلا
• شش مسئله برای دُن ایسیدرو پارودی، (داستانهای بههمپیوسته)، نوشتهٔ خورخه لوییس بورخس و آدولفو بیویی کاسارِس/ برگردانِ احسان نوروزی و نیما ملکمحمدی انتشارات نیلا
• معمای شکسپیر، نوشتهٔ خورخه لوییس بورخس/ برگردانِ امید روشنضمیر انتشارات نیلا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آرژانتین
#خورخه_لوئیس_بورخس
خورخه لوئیس بورخس (به اسپانیایی: Jorge Luis Borges) ( audio) (۱۸۹۹–۱۹۸۶) نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی بود. وی از برجستهترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. یکی از مشهورترین کتابهای او، داستان (۱۹۴۴)، گلچینی از داستانهای کوتاه بورخس به انتخاب خودش است که مضامینی همچون رؤیاها، کتابخانهها، آیینهها، حیوانها، فلسفه، دین و خدا را میتوان حلقه اتصال این داستانها دانست.
تحصیلات بورخس تا سن ۱۱ سالگی در داخل خانه انجام میشد و او به فراگیری دو زبان اسپانیایی و انگلیسی مشغول بود. کل افراد خانواده در سال ۱۹۱۴ به خاطر کاهش بینایی پدر و برای درمان این مشکل به شهر ژنو در سوییس رفتند و تا پایان این دهه در اروپا ماندند. در آنجا بورخس به مدرسه رفت و زبانهای فرانسوی و آلمانی را آموخت. در سال ۱۹۲۱ آنها به بوئنوس آیرس بازگشتند. بورخس نخستین دفتر شعر خود با عنوان شور بوئنوس آیرس، را در بیست و چهار سالگی منتشر کرد. سالها بعد به عنوان استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه بوئنوس آیرس منصوب شد. پیش از آن نیز رئیس کتابخانه ملی آرژانتین بود.
او سالهای نوجوانی خود را در ژنو و بعد در اسپانیا سپری کرد. در دوران جوانی به عنوان کارمند کتابخانه کار میکرد و سپس مدیر کتابخانه ملی آرژانتین شد. تا سال ۱۹۳۰ او شش کتاب چاپ کرده بود، سه مجموعه شعر و سه مجموعه مقاله. بین سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۹ او تمام آثار داستانی خود را نوشت و چاپ کرد که بعدها به خاطر همین آثار به شهرت رسید
وی هیچ رمانی ننوشت. داستان کوتاههای وی انقلابی در فرم داستان کوتاه کلاسیک ایجاد کرد. بعدها منتقدین از وی به عنوان نویسنده پست مدرن نام بردند. با اینکه بارها نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات شد هیچگاه برنده آن نشد. با این وجود جایزهٔ ملی ادبیات آرژانتین را از آن خود کرد. بورخس به مرور زمان بینایی خود را از دست میداد و قبل از مرگ کاملاً نابینا شد. وی در زمان تصدی پست ریاست کتابخانهٔ ملی آرژانتین، تقریباً نابینا بود
برخی از آثار او به فارسی نیز ترجمه شدهاست.
#آثار_ترجمه_شده_بفارسی
• الف - م. طاهر نوکنده-انتشارات نیلوفر
• ویرانههای مدور - احمد میرعلائی
• الف و چند داستان دیگر - احمد میر علایی
• کتابخانه بابل - کاوه سید حسینی
• اطلس - احمد اخوت
• هزارتوهای بورخس - احمد میرعلائی
• کتاب موجودات خیالی - احمد اخوت
• اولریکا و هشت داستان دیگر - کاوه میرعباسی
• " نامههای پرتب و تاب " - نجمه شبیری
• حافظهٔ شکسپیر، نوشتهٔ خورخه لوییس بورخس/ برگردانِ بابک تبرّایی انتشارات نیلا
• شش مسئله برای دُن ایسیدرو پارودی، (داستانهای بههمپیوسته)، نوشتهٔ خورخه لوییس بورخس و آدولفو بیویی کاسارِس/ برگردانِ احسان نوروزی و نیما ملکمحمدی انتشارات نیلا
• معمای شکسپیر، نوشتهٔ خورخه لوییس بورخس/ برگردانِ امید روشنضمیر انتشارات نیلا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آمریکا
#دن_براون
دن براون متولد ۲۲ ژوئن ۱۹۶۴ نویسنده آمریکایی کتابهای ژانر پرهیجان است که برای کتاب جنجالی و پرفروش خود «رمز داوینچی» در سال ۲۰۰۳ میلادی به شهرت زیادی در سراسر جهان رسید.
او تابحال در مورد اینکه مسیحی است یا آتئیست، اظهار نظری نکردهاست. براون نویسنده جنجالی و محبوب آمریکایی این روزها دست روی جنجالیترین مسئله گذاشتهاست، مذهب. بسیاری از شخصیتهای محبوب و برتر دنیا همچون مل گیبسون، دن براون، ژان پل دوم و… همگی به طریقی با مذهب گره خوردهاند، حالا چه در قبول و چه در رد آن.
شاید اگر دن براون تنها در این رمان یک معمای پلیسی و تاریخی را مطرح میکرد، هرگز به این فروش دست نمییافت و حالا صدرنشین جدول فروش نبود. او همه را سحر کردهاست، براون در «رمز داوینچی» تاریخ و مسیحیت را رمزشناسی میکند و دست روی باورهای دینی گذاشتهاست. دن براون به شدت اصرار دارد این رمان را مبنی بر واقعیت مطرح کند و در کتیبه کتاب هم به این مسئله اشاره کرده و نوشتهاست: «همه شرح جزئیات آثار هنری و معماری و مذهبی مبتنی بر اسناد واقعی است و داستان بر اساس رگههایی از واقعیت به این نقطه رسیدهاست.» البته از میان اساتید نشانهشناسی و تاریخ شناسان کسی صحت حرفهای دن براون را رد نکردهاست، البته تأییدی هم صورت نگرفتهاست. جان میلیچ استاد دانشگاه آریزونا معتقد است: هر آدمی نیاز دارد گاهی وقتها دست روی باورهای مذهبیاش بگذارد. بد نیست که یکوقتهایی فکر کنیم اگر مسیح زنده بود، الآن بچه داشت یا نه، چه شبکه تلویزیونی را دوست داشت، سوار چه ماشینی میشد و دن براون در این رمان به شکل دیگری از این باورها سود جستهاست.»
براون جزو آن دسته از نویسندگانی است که به ادبیات پلیسی نگاهی تازه دارد. ادبیاتی مبتنی بر روانشناسی که در عین حال به تاریخ هم تکیه میزند و پر است از رگ و ریشههای پلیسی که به سنتهای glodew age هم پایبند است. براون جزو آن دسته از آدمهای خارقالعادهای است که ترتیب عجیب و غریبی شدهاند. پدرش ریاضیدان و نوازنده بود، حتی سر میز غذا هم دست از حل معما برنمیداشت. براون از معلمی شروع کرد، اما بالاخره یک روز تصمیم گرفت رمانی اینترنتی منتشر کند. سال ۱۹۹۶ قلعه دیجیتالی او پرمخاطبترین رمان اینترنتی در آمریکا شد.
🔹آثار
قلعه دیجیتال
فرشتگان و شیاطین
نقطه فریب
رمز داوینچی
نماد گمشده
دوزخ
پیدایش (منشأ)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آمریکا
#دن_براون
دن براون متولد ۲۲ ژوئن ۱۹۶۴ نویسنده آمریکایی کتابهای ژانر پرهیجان است که برای کتاب جنجالی و پرفروش خود «رمز داوینچی» در سال ۲۰۰۳ میلادی به شهرت زیادی در سراسر جهان رسید.
او تابحال در مورد اینکه مسیحی است یا آتئیست، اظهار نظری نکردهاست. براون نویسنده جنجالی و محبوب آمریکایی این روزها دست روی جنجالیترین مسئله گذاشتهاست، مذهب. بسیاری از شخصیتهای محبوب و برتر دنیا همچون مل گیبسون، دن براون، ژان پل دوم و… همگی به طریقی با مذهب گره خوردهاند، حالا چه در قبول و چه در رد آن.
شاید اگر دن براون تنها در این رمان یک معمای پلیسی و تاریخی را مطرح میکرد، هرگز به این فروش دست نمییافت و حالا صدرنشین جدول فروش نبود. او همه را سحر کردهاست، براون در «رمز داوینچی» تاریخ و مسیحیت را رمزشناسی میکند و دست روی باورهای دینی گذاشتهاست. دن براون به شدت اصرار دارد این رمان را مبنی بر واقعیت مطرح کند و در کتیبه کتاب هم به این مسئله اشاره کرده و نوشتهاست: «همه شرح جزئیات آثار هنری و معماری و مذهبی مبتنی بر اسناد واقعی است و داستان بر اساس رگههایی از واقعیت به این نقطه رسیدهاست.» البته از میان اساتید نشانهشناسی و تاریخ شناسان کسی صحت حرفهای دن براون را رد نکردهاست، البته تأییدی هم صورت نگرفتهاست. جان میلیچ استاد دانشگاه آریزونا معتقد است: هر آدمی نیاز دارد گاهی وقتها دست روی باورهای مذهبیاش بگذارد. بد نیست که یکوقتهایی فکر کنیم اگر مسیح زنده بود، الآن بچه داشت یا نه، چه شبکه تلویزیونی را دوست داشت، سوار چه ماشینی میشد و دن براون در این رمان به شکل دیگری از این باورها سود جستهاست.»
براون جزو آن دسته از نویسندگانی است که به ادبیات پلیسی نگاهی تازه دارد. ادبیاتی مبتنی بر روانشناسی که در عین حال به تاریخ هم تکیه میزند و پر است از رگ و ریشههای پلیسی که به سنتهای glodew age هم پایبند است. براون جزو آن دسته از آدمهای خارقالعادهای است که ترتیب عجیب و غریبی شدهاند. پدرش ریاضیدان و نوازنده بود، حتی سر میز غذا هم دست از حل معما برنمیداشت. براون از معلمی شروع کرد، اما بالاخره یک روز تصمیم گرفت رمانی اینترنتی منتشر کند. سال ۱۹۹۶ قلعه دیجیتالی او پرمخاطبترین رمان اینترنتی در آمریکا شد.
🔹آثار
قلعه دیجیتال
فرشتگان و شیاطین
نقطه فریب
رمز داوینچی
نماد گمشده
دوزخ
پیدایش (منشأ)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آمریکا
#جک_لندن
جک لندن متولد ۱۲ ژانویه ۱۸۷۶ – درگذشته ۲۲ نوامبر ۱۹۱۶ نویسنده سوسیالیست آمریکایی بود. آثار او مانند آوای وحش و گرگ دریا با استقبال خوانندگان روبرو شد. او از نخستین نویسندگان آمریکا بود که از راه نوشتن به ثروت زیادی دست یافت.
وی صحنههایی که تصویر کرده را با چشم خود دیده و قهرمانان بیشتر داستانهایش کسانی هستند که با او معاشرت داشتهاند. در نوشتههای جک لندن تأثیر افکار «چارلز داروین»، «هربرت اسپنسر»، «کارل مارکس» و «فریدریش نیچه» آشکار است. این آثار که گاهی رنگ شدید ناتورالیستی به خود میگیرند غالباً تجزیه و تحلیلهای بسیار دقیق اجتماعی میباشند.
🔹رمان
دختر برفها
آوای وحش
گرگ دریا
بازی
سپیددندان
قبل از آدم
پاشنه آهنین
مارتین ایدن
ماجراجو
طاعون سرخ
پسر آفتاب
دره ماه
ستاره گرد
خانم کوچک در خانه بزرگ
جری در جزیره
مایکل، برادرجری
بنگاه آدمکشی
🔹مجموعه داستان کوتاه
پسر گرگ
داستانهای دریای جنوب
سموک بیلیو
🔹غیرداستانی
تهیدستان
🔹سایر آثار
آشتی ناپذیر
آفتاب سوزان
از خودگذشتگی زنان
تب طلا
جای پای خورشید
جزیره وحشت
خاموشی سپید
در تلاش آتش
در کشوری دوردست
دزدان خلیج
دوزخیان
سرگذشت کشتی اسنارک
سگ سیرک
شراب مالت
طاعون سرخ
عشق زندگی
فرزندان یخبندان
کشتی شکستهها
ندای جنگل
مسافرت در دریاها
بنگاه آدمکشی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آمریکا
#جک_لندن
جک لندن متولد ۱۲ ژانویه ۱۸۷۶ – درگذشته ۲۲ نوامبر ۱۹۱۶ نویسنده سوسیالیست آمریکایی بود. آثار او مانند آوای وحش و گرگ دریا با استقبال خوانندگان روبرو شد. او از نخستین نویسندگان آمریکا بود که از راه نوشتن به ثروت زیادی دست یافت.
وی صحنههایی که تصویر کرده را با چشم خود دیده و قهرمانان بیشتر داستانهایش کسانی هستند که با او معاشرت داشتهاند. در نوشتههای جک لندن تأثیر افکار «چارلز داروین»، «هربرت اسپنسر»، «کارل مارکس» و «فریدریش نیچه» آشکار است. این آثار که گاهی رنگ شدید ناتورالیستی به خود میگیرند غالباً تجزیه و تحلیلهای بسیار دقیق اجتماعی میباشند.
🔹رمان
دختر برفها
آوای وحش
گرگ دریا
بازی
سپیددندان
قبل از آدم
پاشنه آهنین
مارتین ایدن
ماجراجو
طاعون سرخ
پسر آفتاب
دره ماه
ستاره گرد
خانم کوچک در خانه بزرگ
جری در جزیره
مایکل، برادرجری
بنگاه آدمکشی
🔹مجموعه داستان کوتاه
پسر گرگ
داستانهای دریای جنوب
سموک بیلیو
🔹غیرداستانی
تهیدستان
🔹سایر آثار
آشتی ناپذیر
آفتاب سوزان
از خودگذشتگی زنان
تب طلا
جای پای خورشید
جزیره وحشت
خاموشی سپید
در تلاش آتش
در کشوری دوردست
دزدان خلیج
دوزخیان
سرگذشت کشتی اسنارک
سگ سیرک
شراب مالت
طاعون سرخ
عشق زندگی
فرزندان یخبندان
کشتی شکستهها
ندای جنگل
مسافرت در دریاها
بنگاه آدمکشی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#امریکا
هاوارد ملویل فاست (به انگلیسی: Howard Fast) (زاده ۱۱ نوامبر ۱۹۱۴ – درگذشته ۱۲ مارس ۲۰۰۳) رماننویس و نویسنده تلویزیونی کمونیست آمریکایی بود. او با نامهای مستعار ای. وی. کانینگهام و والتر اریکسون نیز قلم زده است.
هاوارد فاست در شهر نیویورک زاده شد. مادرش یک مهاجر بریتانیایی و پدرش یک مهاجر اوکراینی و هر دو یهودی بودند. با مرگ مادرش در ۱۹۲۳ و بیکار شدن پدرش، جوانترین برادرش یولیوس برای ادامه زندگی نزد خویشاوندان شان رفت لیکن هاوارد و برادر بزرگش ژروم به کار فروختن روزنامه مشغول شدند. هاوارد جوان نوشتن را در سنین پایین آغاز کرد. در حالی که به سیاحت در اکناف آمریکا و انجام شغلهای گوناگونی مشغول بود، نخستین داستانش به نام دو دره را در سال ۱۹۳۳ منتشر کرد. اما اولین کار مشهورش، شهروند تام پین برداشتی داستانی از زندگی توماس پین بود. فاست که همواره به تاریخ آمریکا علاقهمند بود، داستان آخرین مرز را در مورد تلاش شاینها برای بازگشت به سرزمین مادری شان و داستان راه آزادی را دربارهٔ زندگی بردگان سابق در دوره بازسازی به رشته تحریر در آورد.
فاست در مقاله مهم "چرا الحاقیه پنجم؟"، بهطور مفصل، هدف متمم پنجم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را شرح میدهد. او با کارایی هر چه تمام تر از مفهوم هراس سرخ برای توضیح در مورد کلمه "پنجم" استفاده میکند.
فاست در زمان جنگ جهانی دوم در خدمت دفتر اطلاعات ایلات متحده بود و برای صدای آمریکا مینوشت. او در ۱۹۴۳ به حزب کمونیست آمریکا پیوست و در ۱۹۵۰ به کمیته اقدامات غیر آمریکایی احضار شد. در آنجا او از افشا کردن نام همکارانش در تأسیس بنیادی برای حمایت از یتیمان سربازهای آمریکایی حاضر در جنگ داخلی اسپانیا امتناع کرد (یکی از همکارانش النور روزولت بود) و به یک دوره زندان سهماهه به دلیل اخلال در کار کنگره محکوم شد.
در زندان، نوشتن اثر مشهورش اسپارتاکوس که رمانی در مورد یک شورش در بین بردگان رمی بود، را آغاز کرد. اما بعد از آزادی از زندان، در فهرست سیاه اکثر بنگاههای انتشاراتی قرار گرفت و مجبور شد خودش این رمان را به چاپ برساند. بر طبق معیارهای موجود برای کتابهای چاپ شده به وسیله نویسنده اثر، این رمان به موفقیتی بزرگ دست یافت و در چهار ماه نخست، هفت بار تجدید چاپ شد (بر اساس خاطرات فاست، از ۵۰۰۰۰ نسخه چاپ شده، ۴۸۰۰۰ نسخه فروش رفت). پس از این جریان، فاست انتشارات بلو هرون (Blue Heron) را تأسیس کرد و به این طریق توانست تا زمانی که هنوز در فهرست سیاه قرار داشت، آثار خودش را به چاپ برساند. دقیقاً همانطور که تولید فیلم مبتنی بر اسپارتاکوس (پخش فیلم در ۱۹۶۰) را به عنوان مرحله مهمی در از هم پاشیدن فهرست سیاه هالیوود به حساب آوردند، چاپ مجدد رمان فاست به وسیله نشر کراون (Crown) در ۱۹۵۸ نیز به نحو بارزی باعث خروج فاست از لیست سیاه انتشاراتیها گردید.
فاست در سال ۱۹۵۲ به عنوان نامزد حزب کارگر در انتخابات کنگره حضور داشت. در خلال دهه ۱۹۵۰ برای نشریه دیلی ورکر که روزنامه ارگان حزب کمونیست آمریکا بود، قلم زد. فاست مشهورترین نویسنده آمریکایی در اتحاد شوروی بهشمار میرفت و در ۱۹۵۳ به جایزه صلح لنین دست یافت. اما در ۱۹۵۶ به دلیل مسائلی از قبیل شرایط موجود در اتحاد شوروی و اروپای شرقی از حزب جدا شد.
فاست مدتی در فرهنگستان ملی طراحی به مقدمات نقاشی مشغول شد. در سال ۱۹۴۵ خبرنگار مجلههای «اسکوایر» و «کورونت» در اروپا و خاور دور بود. در ۱۹۴۷ در دانشگاه ایندیانا تدریس میکرد.
فاست از پایه گذاران نهضت جهانی صلح بود و طی سالهای ۵۵–۱۹۵۰ عضو شورای عالی این نهضت بود. بیشتر آثار فاست از تاریخ و زندگی مردم آمریکا به ویژه در زمان انقلاب آمریکا و جنگهای استقلال مایه میگیرد. در سالهای میانی دهه ۱۹۵۰ فاست و خانوادهاش به تینک، نیوجرسی نقل مکان کردند.
اندکی پس از آن، فاست کتاب بامداد آوریل را نوشت که شرحی از نبرد لگزینگتون و کنکورد از زاویه دید یک نوجوان است. با وجود آنکه این کتاب در اصل برای گروه سنی نوجوانان نوشته نشده بود لیکن به یکی از متون درسی رایج در مدارس راهنمایی آمریکا تبدیل شد و احتمالاً محبوبترین اثر او در سالهای ابتدایی قرن بیست و یکم بودهاست. یک فیلم تلویزیونی نیز بر اساس این کتاب در ۱۹۸۸ ساخته شد.
در ۱۹۶۰ فاست با استفاده از نام مستعار «ای. وی. کانینگهام» نوشتن رمانهای کارآگاهی/معمایی را آغاز کرد. این تغییر نام، عملی رایج در بین نویسندگانی بود که میخواستند سوابق نوشتن «جدی» شان را از آثار تخیلی شان متمایز کنند (همانند گور ویدال که آثار معمایی اش را با نام «ادگار باکس» چاپ میکرد). او همچنین تحت نامهای «بن بروچ»، «والتر اریکسون» و «سیمون کنت» نیز آثاری را منتشر کردهاست.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#امریکا
هاوارد ملویل فاست (به انگلیسی: Howard Fast) (زاده ۱۱ نوامبر ۱۹۱۴ – درگذشته ۱۲ مارس ۲۰۰۳) رماننویس و نویسنده تلویزیونی کمونیست آمریکایی بود. او با نامهای مستعار ای. وی. کانینگهام و والتر اریکسون نیز قلم زده است.
هاوارد فاست در شهر نیویورک زاده شد. مادرش یک مهاجر بریتانیایی و پدرش یک مهاجر اوکراینی و هر دو یهودی بودند. با مرگ مادرش در ۱۹۲۳ و بیکار شدن پدرش، جوانترین برادرش یولیوس برای ادامه زندگی نزد خویشاوندان شان رفت لیکن هاوارد و برادر بزرگش ژروم به کار فروختن روزنامه مشغول شدند. هاوارد جوان نوشتن را در سنین پایین آغاز کرد. در حالی که به سیاحت در اکناف آمریکا و انجام شغلهای گوناگونی مشغول بود، نخستین داستانش به نام دو دره را در سال ۱۹۳۳ منتشر کرد. اما اولین کار مشهورش، شهروند تام پین برداشتی داستانی از زندگی توماس پین بود. فاست که همواره به تاریخ آمریکا علاقهمند بود، داستان آخرین مرز را در مورد تلاش شاینها برای بازگشت به سرزمین مادری شان و داستان راه آزادی را دربارهٔ زندگی بردگان سابق در دوره بازسازی به رشته تحریر در آورد.
فاست در مقاله مهم "چرا الحاقیه پنجم؟"، بهطور مفصل، هدف متمم پنجم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را شرح میدهد. او با کارایی هر چه تمام تر از مفهوم هراس سرخ برای توضیح در مورد کلمه "پنجم" استفاده میکند.
فاست در زمان جنگ جهانی دوم در خدمت دفتر اطلاعات ایلات متحده بود و برای صدای آمریکا مینوشت. او در ۱۹۴۳ به حزب کمونیست آمریکا پیوست و در ۱۹۵۰ به کمیته اقدامات غیر آمریکایی احضار شد. در آنجا او از افشا کردن نام همکارانش در تأسیس بنیادی برای حمایت از یتیمان سربازهای آمریکایی حاضر در جنگ داخلی اسپانیا امتناع کرد (یکی از همکارانش النور روزولت بود) و به یک دوره زندان سهماهه به دلیل اخلال در کار کنگره محکوم شد.
در زندان، نوشتن اثر مشهورش اسپارتاکوس که رمانی در مورد یک شورش در بین بردگان رمی بود، را آغاز کرد. اما بعد از آزادی از زندان، در فهرست سیاه اکثر بنگاههای انتشاراتی قرار گرفت و مجبور شد خودش این رمان را به چاپ برساند. بر طبق معیارهای موجود برای کتابهای چاپ شده به وسیله نویسنده اثر، این رمان به موفقیتی بزرگ دست یافت و در چهار ماه نخست، هفت بار تجدید چاپ شد (بر اساس خاطرات فاست، از ۵۰۰۰۰ نسخه چاپ شده، ۴۸۰۰۰ نسخه فروش رفت). پس از این جریان، فاست انتشارات بلو هرون (Blue Heron) را تأسیس کرد و به این طریق توانست تا زمانی که هنوز در فهرست سیاه قرار داشت، آثار خودش را به چاپ برساند. دقیقاً همانطور که تولید فیلم مبتنی بر اسپارتاکوس (پخش فیلم در ۱۹۶۰) را به عنوان مرحله مهمی در از هم پاشیدن فهرست سیاه هالیوود به حساب آوردند، چاپ مجدد رمان فاست به وسیله نشر کراون (Crown) در ۱۹۵۸ نیز به نحو بارزی باعث خروج فاست از لیست سیاه انتشاراتیها گردید.
فاست در سال ۱۹۵۲ به عنوان نامزد حزب کارگر در انتخابات کنگره حضور داشت. در خلال دهه ۱۹۵۰ برای نشریه دیلی ورکر که روزنامه ارگان حزب کمونیست آمریکا بود، قلم زد. فاست مشهورترین نویسنده آمریکایی در اتحاد شوروی بهشمار میرفت و در ۱۹۵۳ به جایزه صلح لنین دست یافت. اما در ۱۹۵۶ به دلیل مسائلی از قبیل شرایط موجود در اتحاد شوروی و اروپای شرقی از حزب جدا شد.
فاست مدتی در فرهنگستان ملی طراحی به مقدمات نقاشی مشغول شد. در سال ۱۹۴۵ خبرنگار مجلههای «اسکوایر» و «کورونت» در اروپا و خاور دور بود. در ۱۹۴۷ در دانشگاه ایندیانا تدریس میکرد.
فاست از پایه گذاران نهضت جهانی صلح بود و طی سالهای ۵۵–۱۹۵۰ عضو شورای عالی این نهضت بود. بیشتر آثار فاست از تاریخ و زندگی مردم آمریکا به ویژه در زمان انقلاب آمریکا و جنگهای استقلال مایه میگیرد. در سالهای میانی دهه ۱۹۵۰ فاست و خانوادهاش به تینک، نیوجرسی نقل مکان کردند.
اندکی پس از آن، فاست کتاب بامداد آوریل را نوشت که شرحی از نبرد لگزینگتون و کنکورد از زاویه دید یک نوجوان است. با وجود آنکه این کتاب در اصل برای گروه سنی نوجوانان نوشته نشده بود لیکن به یکی از متون درسی رایج در مدارس راهنمایی آمریکا تبدیل شد و احتمالاً محبوبترین اثر او در سالهای ابتدایی قرن بیست و یکم بودهاست. یک فیلم تلویزیونی نیز بر اساس این کتاب در ۱۹۸۸ ساخته شد.
در ۱۹۶۰ فاست با استفاده از نام مستعار «ای. وی. کانینگهام» نوشتن رمانهای کارآگاهی/معمایی را آغاز کرد. این تغییر نام، عملی رایج در بین نویسندگانی بود که میخواستند سوابق نوشتن «جدی» شان را از آثار تخیلی شان متمایز کنند (همانند گور ویدال که آثار معمایی اش را با نام «ادگار باکس» چاپ میکرد). او همچنین تحت نامهای «بن بروچ»، «والتر اریکسون» و «سیمون کنت» نیز آثاری را منتشر کردهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ایران
#حسین_مکی
حسین مکی فرزند باقر میبدی، در ۱۲۹۰ در میبد یزد متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سلطانی و دوره متوسطه را در دارالمعلمین و مدرسه معرفت تا کلاس دهم گذراند. سپس به شهر یزد رفت و به پیشنهاد رئیس فرهنگ یزد در اداره فرهنگ این شهر به عنوان معلم کلاس ششم استخدام شد. مدت دو سال به معلمی پرداخت و پس از آن به تهران آمد و تحصیلات خود را نزد معلمین خصوصی ادامه داد. چندی ادبیات فارسی، صرف و نحو عربی، منطق و عرفان تحصیل کرد. در طول خدمت وظیفه، در زمینههای مختلف ادبی تتبع نمود. مکی، نخست در دکان دوچرخهسازی که شیخ حسن خان برایش باز کرده بود، مشغول کار شد وی پس از تشکیل نیروی هوایی به ارتش پیوست، و تا درجهٔ استواری ارتقاء یافت.[۱] اما به دلایلی از خدمت در نیروی هوایی برکنار شد او پس از مدتی در اداره راهآهن اشتغال یافت و به سمت مدیرکل این اداره رسید.
همراهی او با مصدق در نهضت ملی شدن نفت او را به شهرت رساند. بعد از سی تیر به مخالفت با مصدق پرداخت.
وی در ۱۳۲۲ به اتفاق عدهای از مهندسین، حزب ایران را تأسیس کرد. در سال ۱۳۲۴، برابر با پنجمین دوره نخستوزیری قوام به معاونت شهرداری تهران انتخاب شد سپس با سمت مدیرکل وزارتخانه کار به فعالیت پرداخت و پس از تشکیل حزب دموکرات (۱۳۲۵ش) به درخواست احمد قوام عضویت مؤسس حزب مزبور را پذیرفته عضو کمیته تشکیلات شد و سرانجام به ریاست تشکیلات حزب در غرب ایران منصوب گردید. مکی در همین دوران، نماینده مردم اراک در مجلس پانزدهم شد. او در ۱۳۲۶ش پس از بازنگری در مواضع سیاسی خود، در دوران حکومت رزم آرا و ساعد به مخالفت با قرارداد «گس-گلشائیان» پرداخت. در اواخر عمر این دوره از مجلس دولت عجله داشت که قرارداد گس-گلشائیان را به تصویب برساند. به همین لحاظ مکی شبها را در مجلس میخوابید تا بتواند روز بعد اولین سخنران مجلس باشد و نوبت را از دست ندهد. بدین ترتیب او توانست تا پایان عمر مجلس پانزدهم بطور یک روند به عنوان مخالف سخنرانی کند و وقتی برای تصویب قرارداد باقی نگذارد.[۲] در همین ایام با همکاری بقایی حزب اقلیت را تشکیل داد. او در مجلس شانزدهم با همکاری مصدق به نمایندگی مردم تهران برگزیده شد و قویاً با دولت رزم آرا مبارزه کرد.
حسین مکی در زمره معترضان انتخابات دوره ۱۶ مجلس به همراه مصدق و جمعی از مدیران جراید در کاخ شاه متحصن گردید، همچنین به عنوان مخبر کمیسیون نفت در همین دوره انتخاب شد و در سال ۱۳۲۸ به جبهه ملی پیوست و با سمت دبیر آن حزب در ملی شدن صنعت نفت فعالیت کرد. در دولت مصدق به عنوان یکی از اعضای هیئت خلع ید، از شرکت سابق نفت برگزیده شد و برای تحقق این امر عازم خوزستان شد و پس از سه ماه مسئولیت امور عمرانی خوزستان را بر عهده گرفت و در ۱۳۳۰ همه تابلوهای شرکت نفت ایران و انگلیس را پایین آورد و پیام تشکری از مصدق و نیز آیتالله کاشانی دریافت کرد. وی در همین هیئت برای دستیابی به اهداف نهضت ملی به خارج از کشور رفت. او در شمار افرادی بود که تهدید به جلوگیری از صادرات نفت ایران کرد و به همین علت روزنامهها به او لقب «سرباز فداکار وطن» دادند.
مکی در دوره ۱۷ مجلس شورای ملی نیز به عنوان نماینده اول از تهران انتخاب شد. در ۲۹ اسفند ۱۳۳۱ از سوی مصدق به عنوان مشاور انتخاب گردید تا برای دفاع از حقوق مشروع کشور با وی همکاری و تشریک مساعی نماید که البته به علت بروز اختلافاتی، وی از این کار امتناع ورزید.
بعد از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ فاصله او از مصدق بیشتر شد و با آیتالله کاشانی و بقایی به همکاری پرداخت. با این همه در شهریور ۱۳۳۱ بنا به دعوت بانک جهانی از سوی مصدق عازم آمریکا شد تا حمایت بانک جهانی را از موضع دولت ایران در مسئله نفت به دست آورد.
در ۱۶ فروردین ۱۳۳۲ به همراه قائم مقام الملک رفیع و عبدالله معظمی جزء هیئت هشت نفری از سوی مجلس مأمور شد تا از یک سو بین مصدق و شاه و از سوی دیگر میان مصدق و آیتالله کاشانی آشتی برقرار سازد. در همین زمان به پیشنهاد مصدق از سوی شاه نامزد وزارت دربار شد که مکی نپذیرفت.
در روز اول شهریور ۱۳۳۲ مکی طی نامههایی خطاب به شاه و نخستوزیر محاکمه مصدق را در دادرسی ارتش خلاف قانون دانست و متذکر شد مصدق بایستی طبق قانون محاکمه وزراء تحت تعقیب قرار گیرد. در ۲۵ شهریور ماه طبق تصویبنامه هیئت وزیران به عضویت شورایعالی نفت انتخاب شد.
در سال ۱۳۳۴ به دنبال سوءقصد به حسین علاء، دادرسی ارتش، پرونده قتل رزم آرا را مورد رسیدگی قرار داد و عدهای در حدود ۲۲ نفر بازداشت شدند که از جمله بازداشت شدگان حسین مکی بود و مدت زندانیش قریب یک ماه طول کشید.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ایران
#حسین_مکی
حسین مکی فرزند باقر میبدی، در ۱۲۹۰ در میبد یزد متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سلطانی و دوره متوسطه را در دارالمعلمین و مدرسه معرفت تا کلاس دهم گذراند. سپس به شهر یزد رفت و به پیشنهاد رئیس فرهنگ یزد در اداره فرهنگ این شهر به عنوان معلم کلاس ششم استخدام شد. مدت دو سال به معلمی پرداخت و پس از آن به تهران آمد و تحصیلات خود را نزد معلمین خصوصی ادامه داد. چندی ادبیات فارسی، صرف و نحو عربی، منطق و عرفان تحصیل کرد. در طول خدمت وظیفه، در زمینههای مختلف ادبی تتبع نمود. مکی، نخست در دکان دوچرخهسازی که شیخ حسن خان برایش باز کرده بود، مشغول کار شد وی پس از تشکیل نیروی هوایی به ارتش پیوست، و تا درجهٔ استواری ارتقاء یافت.[۱] اما به دلایلی از خدمت در نیروی هوایی برکنار شد او پس از مدتی در اداره راهآهن اشتغال یافت و به سمت مدیرکل این اداره رسید.
همراهی او با مصدق در نهضت ملی شدن نفت او را به شهرت رساند. بعد از سی تیر به مخالفت با مصدق پرداخت.
وی در ۱۳۲۲ به اتفاق عدهای از مهندسین، حزب ایران را تأسیس کرد. در سال ۱۳۲۴، برابر با پنجمین دوره نخستوزیری قوام به معاونت شهرداری تهران انتخاب شد سپس با سمت مدیرکل وزارتخانه کار به فعالیت پرداخت و پس از تشکیل حزب دموکرات (۱۳۲۵ش) به درخواست احمد قوام عضویت مؤسس حزب مزبور را پذیرفته عضو کمیته تشکیلات شد و سرانجام به ریاست تشکیلات حزب در غرب ایران منصوب گردید. مکی در همین دوران، نماینده مردم اراک در مجلس پانزدهم شد. او در ۱۳۲۶ش پس از بازنگری در مواضع سیاسی خود، در دوران حکومت رزم آرا و ساعد به مخالفت با قرارداد «گس-گلشائیان» پرداخت. در اواخر عمر این دوره از مجلس دولت عجله داشت که قرارداد گس-گلشائیان را به تصویب برساند. به همین لحاظ مکی شبها را در مجلس میخوابید تا بتواند روز بعد اولین سخنران مجلس باشد و نوبت را از دست ندهد. بدین ترتیب او توانست تا پایان عمر مجلس پانزدهم بطور یک روند به عنوان مخالف سخنرانی کند و وقتی برای تصویب قرارداد باقی نگذارد.[۲] در همین ایام با همکاری بقایی حزب اقلیت را تشکیل داد. او در مجلس شانزدهم با همکاری مصدق به نمایندگی مردم تهران برگزیده شد و قویاً با دولت رزم آرا مبارزه کرد.
حسین مکی در زمره معترضان انتخابات دوره ۱۶ مجلس به همراه مصدق و جمعی از مدیران جراید در کاخ شاه متحصن گردید، همچنین به عنوان مخبر کمیسیون نفت در همین دوره انتخاب شد و در سال ۱۳۲۸ به جبهه ملی پیوست و با سمت دبیر آن حزب در ملی شدن صنعت نفت فعالیت کرد. در دولت مصدق به عنوان یکی از اعضای هیئت خلع ید، از شرکت سابق نفت برگزیده شد و برای تحقق این امر عازم خوزستان شد و پس از سه ماه مسئولیت امور عمرانی خوزستان را بر عهده گرفت و در ۱۳۳۰ همه تابلوهای شرکت نفت ایران و انگلیس را پایین آورد و پیام تشکری از مصدق و نیز آیتالله کاشانی دریافت کرد. وی در همین هیئت برای دستیابی به اهداف نهضت ملی به خارج از کشور رفت. او در شمار افرادی بود که تهدید به جلوگیری از صادرات نفت ایران کرد و به همین علت روزنامهها به او لقب «سرباز فداکار وطن» دادند.
مکی در دوره ۱۷ مجلس شورای ملی نیز به عنوان نماینده اول از تهران انتخاب شد. در ۲۹ اسفند ۱۳۳۱ از سوی مصدق به عنوان مشاور انتخاب گردید تا برای دفاع از حقوق مشروع کشور با وی همکاری و تشریک مساعی نماید که البته به علت بروز اختلافاتی، وی از این کار امتناع ورزید.
بعد از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ فاصله او از مصدق بیشتر شد و با آیتالله کاشانی و بقایی به همکاری پرداخت. با این همه در شهریور ۱۳۳۱ بنا به دعوت بانک جهانی از سوی مصدق عازم آمریکا شد تا حمایت بانک جهانی را از موضع دولت ایران در مسئله نفت به دست آورد.
در ۱۶ فروردین ۱۳۳۲ به همراه قائم مقام الملک رفیع و عبدالله معظمی جزء هیئت هشت نفری از سوی مجلس مأمور شد تا از یک سو بین مصدق و شاه و از سوی دیگر میان مصدق و آیتالله کاشانی آشتی برقرار سازد. در همین زمان به پیشنهاد مصدق از سوی شاه نامزد وزارت دربار شد که مکی نپذیرفت.
در روز اول شهریور ۱۳۳۲ مکی طی نامههایی خطاب به شاه و نخستوزیر محاکمه مصدق را در دادرسی ارتش خلاف قانون دانست و متذکر شد مصدق بایستی طبق قانون محاکمه وزراء تحت تعقیب قرار گیرد. در ۲۵ شهریور ماه طبق تصویبنامه هیئت وزیران به عضویت شورایعالی نفت انتخاب شد.
در سال ۱۳۳۴ به دنبال سوءقصد به حسین علاء، دادرسی ارتش، پرونده قتل رزم آرا را مورد رسیدگی قرار داد و عدهای در حدود ۲۲ نفر بازداشت شدند که از جمله بازداشت شدگان حسین مکی بود و مدت زندانیش قریب یک ماه طول کشید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ژاپن
#کوبو_آبه
کوبو آبه نام مستعار کیمیفوسا آبه متولد ۷ مارس ۱۹۲۴ درگذشته ۲۲ ژانویه ۱۹۹۳ نویسنده، نمایشنامهنویس و عکاس ژاپنی بود
او از پیشگامان جریان آوانگارد در ژاپن بود. آشنایی او با ادبیات غرب، اگزیستانسیالیسم، سوررئالیسم و مارکسیسم بر تلقی او از مسائلی همچون ازخودبیگانگی و فقدان هویت در ژاپن بعد از جنگ تأثیر گذاشت. آثار وی که به بحران هویت در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم میپرداختند توجه خوانندگان جهان را به خود جلب کرد. آبه در توکیو زاده شد؛ کودکی و نوجوانی را در منچوری تحت اشغال ژاپن، که پدرش در آنجا استاد طب بود، گذراند.
در ۱۹۴۰ در دبیرستان سیجو در توکیو ثبت نام کرد و در ۱۹۴۳ به خواست پدرش به دانشکده پزشکی دانشگاه توکیو رفت. تحصیلات او به سبب بحران روحی و گذراندن دوره کوتاهی در یک بیمارستان روانی ناتمام ماند. آبه در پایان جنگ از راه دستفروشی امرار معاش میکرد، ضمن اینکه شعر میسرود و داستانهای کوتاه مینوشت.
در ۱۹۴۷ نخستین کتاب شعرش را با نام «اشعار یک ناشناس» با هزینهٔ شخصی منتشر کرد. سال بعد اشعار دیگرش با نام «تابلوی راهنمایی در انتهای جاده» در مجلهای انتشار یافت. آبه به گروهی از نویسندگان و هنرمندان سوررئالیسم پیوست و به سینما و تئاتر آوانگارد علاقهمند شد.
نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه او که در ۱۹۵۱ منتشر شد، جایزهٔ آکوتاگاوا را نصیبش کرد که مهمترین جایزهٔ ادبی ژاپن است.
«زن در ریگ روان» داستان حشرهشناسی را نقل میکند که با نیرنگ به داخل گودالی شنی کشانده میشود و مثل حشرهای در دام، مجبور میشود که تا پایان عمر شنها را پارو کند. این رمان که آبه را به شهرت جهانی رساند، به بیست زبان ترجمه شدهاست.
روایتی از این رمان را تشیگاهارا هیروشی بهصورت فیلمی درآورده است که جزء آثار کلاسیک سینمای ژاپن بهشمار میرود.
قهرمان دومین رمان تکاندهندهٔ او با نام «چهرهٔ دیگری» (۱۹۶۲) مردی است که چهرهاش بهشدت سوختهاست. او پس از یادگیری روشهای جراحی پلاستیک چهرهای جدید و جذابتر برای خود میسازد و پس از اغوای همسرش با این پرسش روبرو میشود که فاسق زن است یا شوهر او؛ زن که فریب نخوردهاست نمیداند مرد را بهخاطر وجود خودش دوست دارد یا به سبب وجود جدیدش.
در رمان «نقشه تباهشده» (۱۹۶۹)، کارآگاهی که به دنبال مرد گمگشتهای میگردد خودش گم میشود و هویتش را در کلانشهری تو در تو و بیروح از دست میدهد؛ این حالت در واقع تصویر آبه از توکیوی امروز است.
رمان «مردی که عصا شد» یادآور وضع ناگوار و کابوسمانند قهرمان داستان مسخ - نوشته فرانتس کافکا، نویسنده جمهوری چک است. منتقدین ادبی او را با کافکا و آلن پو مقایسه کردهاند. دلایل این قیاس را میشود در آثار او به وضوح دید. داستانهای وی پر از اشارات و نشانههای متافیزیکی است. وی همچنین بهعنوان کارگردان تئاتر و عکاس نیز شناختهشدهاست.
🔹مهمترین آثار آبه
یک بخشش
نقشه تباهشده
چهرهٔ دیگری
زن در ریگ روان
مدفون عصر یخبندان
قتل غیرعمد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ژاپن
#کوبو_آبه
کوبو آبه نام مستعار کیمیفوسا آبه متولد ۷ مارس ۱۹۲۴ درگذشته ۲۲ ژانویه ۱۹۹۳ نویسنده، نمایشنامهنویس و عکاس ژاپنی بود
او از پیشگامان جریان آوانگارد در ژاپن بود. آشنایی او با ادبیات غرب، اگزیستانسیالیسم، سوررئالیسم و مارکسیسم بر تلقی او از مسائلی همچون ازخودبیگانگی و فقدان هویت در ژاپن بعد از جنگ تأثیر گذاشت. آثار وی که به بحران هویت در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم میپرداختند توجه خوانندگان جهان را به خود جلب کرد. آبه در توکیو زاده شد؛ کودکی و نوجوانی را در منچوری تحت اشغال ژاپن، که پدرش در آنجا استاد طب بود، گذراند.
در ۱۹۴۰ در دبیرستان سیجو در توکیو ثبت نام کرد و در ۱۹۴۳ به خواست پدرش به دانشکده پزشکی دانشگاه توکیو رفت. تحصیلات او به سبب بحران روحی و گذراندن دوره کوتاهی در یک بیمارستان روانی ناتمام ماند. آبه در پایان جنگ از راه دستفروشی امرار معاش میکرد، ضمن اینکه شعر میسرود و داستانهای کوتاه مینوشت.
در ۱۹۴۷ نخستین کتاب شعرش را با نام «اشعار یک ناشناس» با هزینهٔ شخصی منتشر کرد. سال بعد اشعار دیگرش با نام «تابلوی راهنمایی در انتهای جاده» در مجلهای انتشار یافت. آبه به گروهی از نویسندگان و هنرمندان سوررئالیسم پیوست و به سینما و تئاتر آوانگارد علاقهمند شد.
نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه او که در ۱۹۵۱ منتشر شد، جایزهٔ آکوتاگاوا را نصیبش کرد که مهمترین جایزهٔ ادبی ژاپن است.
«زن در ریگ روان» داستان حشرهشناسی را نقل میکند که با نیرنگ به داخل گودالی شنی کشانده میشود و مثل حشرهای در دام، مجبور میشود که تا پایان عمر شنها را پارو کند. این رمان که آبه را به شهرت جهانی رساند، به بیست زبان ترجمه شدهاست.
روایتی از این رمان را تشیگاهارا هیروشی بهصورت فیلمی درآورده است که جزء آثار کلاسیک سینمای ژاپن بهشمار میرود.
قهرمان دومین رمان تکاندهندهٔ او با نام «چهرهٔ دیگری» (۱۹۶۲) مردی است که چهرهاش بهشدت سوختهاست. او پس از یادگیری روشهای جراحی پلاستیک چهرهای جدید و جذابتر برای خود میسازد و پس از اغوای همسرش با این پرسش روبرو میشود که فاسق زن است یا شوهر او؛ زن که فریب نخوردهاست نمیداند مرد را بهخاطر وجود خودش دوست دارد یا به سبب وجود جدیدش.
در رمان «نقشه تباهشده» (۱۹۶۹)، کارآگاهی که به دنبال مرد گمگشتهای میگردد خودش گم میشود و هویتش را در کلانشهری تو در تو و بیروح از دست میدهد؛ این حالت در واقع تصویر آبه از توکیوی امروز است.
رمان «مردی که عصا شد» یادآور وضع ناگوار و کابوسمانند قهرمان داستان مسخ - نوشته فرانتس کافکا، نویسنده جمهوری چک است. منتقدین ادبی او را با کافکا و آلن پو مقایسه کردهاند. دلایل این قیاس را میشود در آثار او به وضوح دید. داستانهای وی پر از اشارات و نشانههای متافیزیکی است. وی همچنین بهعنوان کارگردان تئاتر و عکاس نیز شناختهشدهاست.
🔹مهمترین آثار آبه
یک بخشش
نقشه تباهشده
چهرهٔ دیگری
زن در ریگ روان
مدفون عصر یخبندان
قتل غیرعمد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#زادروز
لویی-فردینان دتوش (به فرانسوی: Louis-Ferdinand Céline) (زادهٔ ۲۷ مه ۱۸۹۴ در کوربوآ، حومهٔ پاریس – درگذشته ۱ ژوئیه ۱۹۶۱ در مودون) با نام مستعار «سلین»، نویسندهٔ فرانسوی است.
پدرش کارمند بیمه بود. خود او پزشکی خواند و تا آخر عمر پزشک ماند. او در ۱۹۳۲ اولین رمانش «سفر به انتهای شب» را منتشر کرد و بسیار مورد تحسین جامعهٔ ادبی قرار گرفت. اما قرار نبود سلین همچنان مورد ستایش باقی بماند. همهٔ این ستایشها پیش از این بود که کسی نوشتههای او را بخواند؛ نوشتههایی که ضد یهود بودن او را نشان میداد و احتمال اینکه او طرف آلمانهاست. بعد از افشای این نوشتهها او خائن شناخته شد و در همین موقع بود که فرانسه را ترک کرد و ابتدا به آلمان و بعد هم به دانمارک رفت؛ و نوشته و کتابهایش از فرانسه جمع شد. سلین یک سال را در زندان کپنهاگ گذراند و بعد ار آزادی نیز به عنوان ننگ ملی شناخته شده و تبعید شد. بعد از آن در پاریس به اتهام قیام علیه حکومت به صورت غیابی و بدون اجازه اینکه حق دفاع داشته باشد و حتی بدون حضور وکیل محاکمه و راهی زندان شد. بعد از اتمام دورهٔ محکومیتش در سال ۱۹۵۱ به فرانسه بازگشت؛ و از تمام مردم فرانسه عذر خواست؛ و ارزش بقیهٔ آثار او، «مرگ قسطی»، «جنگ»، «شمال»، «افسانههای پریان برای زمانی دیگر» و بسیاری شاهکارهای دیگر در زمان خود او نادیده گرفته شد. اگرچه در حقیقت او قربانی مناسبات سیاسی شده بود. وی سرانجام در اول ژوئیه ۱۹۶۱ در منطقهای دور افتاده در فرانسه بدرود حیات گفت.
سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف میزد و وقتی هم که در مورد خودش میگفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبههایش حضور داشته، میگوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمیکند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچوقت جرأت خودکشی را نداشتهام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشتهاست. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبودهاست و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ نوشت. علاقهای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.
«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلیاش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری مینویسم که حس میکنم… از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بیادبانه دارم… از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند… چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم».
«دسته دلقکها» با دو کتاب قبلیاش متفاوت است. فردینان این کتاب را در لندن نوشت و چون این شهر را دوست میداشت، فضای این داستان را از معدود دوران خوشیاش نوشتهاست.
«معرکه» ماجرای افسر عصبانی و غیرقابل تحملی است که از فرط عصبانیت به همه ناسزا میگوید و همچنین لحظات خندهداری را به وجود میآورد. اما او در این کتاب از زندگینامهنویسی که در کتابهای دیگرش شروع کرده بود تا حدی دور شدهاست. فردینان در این داستان شروع به شخصیت پردازی میکند. او در این کار به قدری تبحر داشت که منتقدان فرانسوی میگویند که اگر نثر آزار دهندهای نداشت، بیشتر مورد استقبال قرار میگرفت.
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#زادروز
لویی-فردینان دتوش (به فرانسوی: Louis-Ferdinand Céline) (زادهٔ ۲۷ مه ۱۸۹۴ در کوربوآ، حومهٔ پاریس – درگذشته ۱ ژوئیه ۱۹۶۱ در مودون) با نام مستعار «سلین»، نویسندهٔ فرانسوی است.
پدرش کارمند بیمه بود. خود او پزشکی خواند و تا آخر عمر پزشک ماند. او در ۱۹۳۲ اولین رمانش «سفر به انتهای شب» را منتشر کرد و بسیار مورد تحسین جامعهٔ ادبی قرار گرفت. اما قرار نبود سلین همچنان مورد ستایش باقی بماند. همهٔ این ستایشها پیش از این بود که کسی نوشتههای او را بخواند؛ نوشتههایی که ضد یهود بودن او را نشان میداد و احتمال اینکه او طرف آلمانهاست. بعد از افشای این نوشتهها او خائن شناخته شد و در همین موقع بود که فرانسه را ترک کرد و ابتدا به آلمان و بعد هم به دانمارک رفت؛ و نوشته و کتابهایش از فرانسه جمع شد. سلین یک سال را در زندان کپنهاگ گذراند و بعد ار آزادی نیز به عنوان ننگ ملی شناخته شده و تبعید شد. بعد از آن در پاریس به اتهام قیام علیه حکومت به صورت غیابی و بدون اجازه اینکه حق دفاع داشته باشد و حتی بدون حضور وکیل محاکمه و راهی زندان شد. بعد از اتمام دورهٔ محکومیتش در سال ۱۹۵۱ به فرانسه بازگشت؛ و از تمام مردم فرانسه عذر خواست؛ و ارزش بقیهٔ آثار او، «مرگ قسطی»، «جنگ»، «شمال»، «افسانههای پریان برای زمانی دیگر» و بسیاری شاهکارهای دیگر در زمان خود او نادیده گرفته شد. اگرچه در حقیقت او قربانی مناسبات سیاسی شده بود. وی سرانجام در اول ژوئیه ۱۹۶۱ در منطقهای دور افتاده در فرانسه بدرود حیات گفت.
سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف میزد و وقتی هم که در مورد خودش میگفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبههایش حضور داشته، میگوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمیکند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچوقت جرأت خودکشی را نداشتهام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشتهاست. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبودهاست و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ نوشت. علاقهای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.
«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلیاش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری مینویسم که حس میکنم… از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بیادبانه دارم… از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند… چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم».
«دسته دلقکها» با دو کتاب قبلیاش متفاوت است. فردینان این کتاب را در لندن نوشت و چون این شهر را دوست میداشت، فضای این داستان را از معدود دوران خوشیاش نوشتهاست.
«معرکه» ماجرای افسر عصبانی و غیرقابل تحملی است که از فرط عصبانیت به همه ناسزا میگوید و همچنین لحظات خندهداری را به وجود میآورد. اما او در این کتاب از زندگینامهنویسی که در کتابهای دیگرش شروع کرده بود تا حدی دور شدهاست. فردینان در این داستان شروع به شخصیت پردازی میکند. او در این کار به قدری تبحر داشت که منتقدان فرانسوی میگویند که اگر نثر آزار دهندهای نداشت، بیشتر مورد استقبال قرار میگرفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آلمان
#والتر_بنیامین
🔸والتر بندیکس شونفلیس بنیامین فیلسوف، مترجم، نویسنده، برنامهساز رادیو و زیباییشناس مارکسیست آلمانی-یهودی و از اعضای مکتب فرانکفورت بود. وی یکی از منتقدین فرهنگی، دانشمندان ادبی، و ژورنالیستهای اجتماعی نیمه اول قرن بیستم آلمان بود. وی از منتقدان امپریالیسم در غرب بود و به مبارزه با سرمایهداری پرداخت. بنیامین به نقد ابزارها و نمودهای سرمایهداری میپرداخت و آنها را موجب بروز تحولاتی خاص و غالباً منفی در پروسهٔ تحولات اجتماع میدانست.
¤والتر بنیامین در سال ۱۸۹۲، میانِ یک خانوادهٔ مرفه یهودی در برلین به دنیا آمد. او در دانشگاه: فلسفه، تاریخ هنر، و ادبیات خوانده بود. موضوع دکترای او مفهوم نقد هنری در رمانتیک آلمان نام داشت. او در جوانی مدتی خود را با عرفان و فلسفه در دین یهود مشغول کرد. از سال ۱۹۷۲ مجموعه آثار او با کمک آدورنو در دسترس علاقهمندان قرار گرفتهاست.
¤او در سالهای ۱۹۳۰–۱۹۲۰ بستگی نه چندان محکمی با مکتب فرانکفورت داشت،هر چه که گادامر و هورکهایمر به تحلیلهای بنیامین خرده میگرفتند و معتقد بودند که تحلیلها به اندازه کافی دیالکتیکی نیستند و همین منتقدان بیش از هر کس دیگری منجر به شهرت او در نهضت ضد مارکسیستی پسامدرنیستی شدند.
¤بعدها با انتشار کامل آثار بنیامین به مرور اهمیت و ارزش افکار او بخصوص از منظر سیاسی-الهیاتی مشخصتر گردید. منظری که امروزه کسانی چون اگامبن پروژهٔ فکری خود را در آن سمت و سو ادامه میدهند.
¤در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰، به علت فرار از فاشیسم آلمان، درمرز فرانسه – اسپانیا، دستگیر و برای فرار از تحویل به نیروی گشتاپوی آلمان، دست به خودکشی زد.ظاهراً وی تعداد زیادی قرص مرفین به مصرف رسانده بود ولی تا کنون مرگ او مرگی مشکوک به نظر میرسد. اخیراً توسط استفان شوارتز این نظریه مطرح شد که او توسط پلیس مخفی استالین به قتل رسیدهاست. این واقعیت که او در قسمت اختصاص داده شده به قبرستان کاتولیکها دفن شدهاست، مبین این واقعیت است که علت مرگ او خودکشی اعلام نشدهاست.
¤جملهٔ به ظاهر صحیح و در مبنا غلط: «تاریخ را فاتحان مینویسند، ولی هنر «تاریخ به روایت شکستخوردگان» است.» گفتهٔ اوست که بسیاری از متفکران با آن مخالف اند و یک شاهد ادعا تاریخ حملهٔ مغول است. حملهٔ مغول را آنها ننوشتهاند. خسرو معتضد میگوید منابع متعددی از هر واقعه تاریخی نوشته شدهاست. تاریخ حمله مغول را مغولها ننوشتهاند، ما مغلوبها نوشتهایم.
¤عروسک و کوتوله ها مجموعه مقالاتی در باب زبان و تاریخ و گفتارهایی درباره فلسفه زبان و فلسفه تاریخ است که می توان آن را یکی از مهم ترین آثار بنیامین والتر به حساب آورد.
¤خیابان یک طرفه یکی از برترین و مهم ترین آثار والتر بنیامین است که در ایران به وسیله حمید فرازنده ترجمه شده است، این اثر در ۱۳۹۸ خورشیدی در نشر مرکز به چاپ رسید که از ۶ سبک نوشتار و موضوع تشکیل شده است. بنیامین در این کتاب تصویری زنده و واضح از جامعه انسانی با تمام جنبه ها و خصوصیات آن ارائه می کند. همچنین در این اثر پندهایی کوتاه، خاطرات، شوخ طبعی ها، تحلیل هایی قابل توجه، تخیلاتی رویاگونه، سؤالات فلسفی بنیادین و مهم، هجوهای فلسفی به ظاهر غیرجدی و تفاسیر سیاسی درخشان، زیادی به چشم می خورد.
🔹آثار
تئوریهای فاشیسم آلمان
نویسنده بهعنوان تولیدکننده
اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی
خاستگاه نمایش سوگبار آلمانی
سالهای کودکی دربرلین
خیابان یک طرفه
خویشاوندان انتخابی گوته
انگیزههای بودلر
پروژه پاساژها
پارک مرکزی
نوشتهها
دو جلد نامهها
پیرامون برشت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#آلمان
#والتر_بنیامین
🔸والتر بندیکس شونفلیس بنیامین فیلسوف، مترجم، نویسنده، برنامهساز رادیو و زیباییشناس مارکسیست آلمانی-یهودی و از اعضای مکتب فرانکفورت بود. وی یکی از منتقدین فرهنگی، دانشمندان ادبی، و ژورنالیستهای اجتماعی نیمه اول قرن بیستم آلمان بود. وی از منتقدان امپریالیسم در غرب بود و به مبارزه با سرمایهداری پرداخت. بنیامین به نقد ابزارها و نمودهای سرمایهداری میپرداخت و آنها را موجب بروز تحولاتی خاص و غالباً منفی در پروسهٔ تحولات اجتماع میدانست.
¤والتر بنیامین در سال ۱۸۹۲، میانِ یک خانوادهٔ مرفه یهودی در برلین به دنیا آمد. او در دانشگاه: فلسفه، تاریخ هنر، و ادبیات خوانده بود. موضوع دکترای او مفهوم نقد هنری در رمانتیک آلمان نام داشت. او در جوانی مدتی خود را با عرفان و فلسفه در دین یهود مشغول کرد. از سال ۱۹۷۲ مجموعه آثار او با کمک آدورنو در دسترس علاقهمندان قرار گرفتهاست.
¤او در سالهای ۱۹۳۰–۱۹۲۰ بستگی نه چندان محکمی با مکتب فرانکفورت داشت،هر چه که گادامر و هورکهایمر به تحلیلهای بنیامین خرده میگرفتند و معتقد بودند که تحلیلها به اندازه کافی دیالکتیکی نیستند و همین منتقدان بیش از هر کس دیگری منجر به شهرت او در نهضت ضد مارکسیستی پسامدرنیستی شدند.
¤بعدها با انتشار کامل آثار بنیامین به مرور اهمیت و ارزش افکار او بخصوص از منظر سیاسی-الهیاتی مشخصتر گردید. منظری که امروزه کسانی چون اگامبن پروژهٔ فکری خود را در آن سمت و سو ادامه میدهند.
¤در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰، به علت فرار از فاشیسم آلمان، درمرز فرانسه – اسپانیا، دستگیر و برای فرار از تحویل به نیروی گشتاپوی آلمان، دست به خودکشی زد.ظاهراً وی تعداد زیادی قرص مرفین به مصرف رسانده بود ولی تا کنون مرگ او مرگی مشکوک به نظر میرسد. اخیراً توسط استفان شوارتز این نظریه مطرح شد که او توسط پلیس مخفی استالین به قتل رسیدهاست. این واقعیت که او در قسمت اختصاص داده شده به قبرستان کاتولیکها دفن شدهاست، مبین این واقعیت است که علت مرگ او خودکشی اعلام نشدهاست.
¤جملهٔ به ظاهر صحیح و در مبنا غلط: «تاریخ را فاتحان مینویسند، ولی هنر «تاریخ به روایت شکستخوردگان» است.» گفتهٔ اوست که بسیاری از متفکران با آن مخالف اند و یک شاهد ادعا تاریخ حملهٔ مغول است. حملهٔ مغول را آنها ننوشتهاند. خسرو معتضد میگوید منابع متعددی از هر واقعه تاریخی نوشته شدهاست. تاریخ حمله مغول را مغولها ننوشتهاند، ما مغلوبها نوشتهایم.
¤عروسک و کوتوله ها مجموعه مقالاتی در باب زبان و تاریخ و گفتارهایی درباره فلسفه زبان و فلسفه تاریخ است که می توان آن را یکی از مهم ترین آثار بنیامین والتر به حساب آورد.
¤خیابان یک طرفه یکی از برترین و مهم ترین آثار والتر بنیامین است که در ایران به وسیله حمید فرازنده ترجمه شده است، این اثر در ۱۳۹۸ خورشیدی در نشر مرکز به چاپ رسید که از ۶ سبک نوشتار و موضوع تشکیل شده است. بنیامین در این کتاب تصویری زنده و واضح از جامعه انسانی با تمام جنبه ها و خصوصیات آن ارائه می کند. همچنین در این اثر پندهایی کوتاه، خاطرات، شوخ طبعی ها، تحلیل هایی قابل توجه، تخیلاتی رویاگونه، سؤالات فلسفی بنیادین و مهم، هجوهای فلسفی به ظاهر غیرجدی و تفاسیر سیاسی درخشان، زیادی به چشم می خورد.
🔹آثار
تئوریهای فاشیسم آلمان
نویسنده بهعنوان تولیدکننده
اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی
خاستگاه نمایش سوگبار آلمانی
سالهای کودکی دربرلین
خیابان یک طرفه
خویشاوندان انتخابی گوته
انگیزههای بودلر
پروژه پاساژها
پارک مرکزی
نوشتهها
دو جلد نامهها
پیرامون برشت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ادبیات
▪️ژوزه ساراماگو José Saramago
زادهٔ ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲
درگذشتهٔ ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰
نویسندهٔ پرتغالی برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی بود.او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمانهای آن وفادار بودهاست اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاوردهاست.
ساراماگو در دهکدهای کوچک در شمال لیسبون در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغلهای مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشور گناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رماننویسی را کنار بگذارد، تا این که با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم میپردازد.
اگرچه بسیاری از منتقدان ادبی ساراماگو را در ردیف نویسندگان پیرو سبک رئالیسم جادویی قرار داده و آثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان آمریکای لاتین مقایسه میکنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تأثیرپذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس میداند.
ساراماگو گاه در دل داستانهای خود از جملات طعنه آمیزی استفاده میکند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و غالباً تاریخی داستان خود به واقعیتهای جامعه امروز معطوف میکند. نوک پیکان کنایههای ساراماگو معمولاً مقدسات مذهبی، حکومتهای خودکامه و نابرابریهای اجتماعی است. رویکرد ساراماگو علیه مذهب آنچنان در رمانها و مقالات او آشکار است که وزیر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ در پی انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه کاتولیک پرتغال خواند، ساراماگو پس از آن به همراه همسر اسپانیاییاش به تبعیدی خودخواسته به لانزاروته جزیرهای آتشفشانی در جزایر قناری در اقیانوس اطلس رفت و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزید.
◼️آثار
دفتر یادداشت
سفر فیل
وقفه در مرگ
بینایی
همزاد
دخمه
همه نامها
کوری
انجیل به روایت عیسی مسیح
تاریخ محاصره لیسبون
بلم سنگی
سال مرگ ریکاردو ریس
بالتازار و بلموندا
مبانی نقاشی و خطاطی
◼️آثار ترجمه شده به فارسی
کنتاوروس
آناخوسیفا
کوری
در ستایش مرگ
بینایی
تاریخ محاصره لیسبون
همه نام ها
همزاد
دخمه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#ادبیات
▪️ژوزه ساراماگو José Saramago
زادهٔ ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲
درگذشتهٔ ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰
نویسندهٔ پرتغالی برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی بود.او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمانهای آن وفادار بودهاست اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاوردهاست.
ساراماگو در دهکدهای کوچک در شمال لیسبون در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغلهای مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشور گناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رماننویسی را کنار بگذارد، تا این که با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم میپردازد.
اگرچه بسیاری از منتقدان ادبی ساراماگو را در ردیف نویسندگان پیرو سبک رئالیسم جادویی قرار داده و آثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان آمریکای لاتین مقایسه میکنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تأثیرپذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس میداند.
ساراماگو گاه در دل داستانهای خود از جملات طعنه آمیزی استفاده میکند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و غالباً تاریخی داستان خود به واقعیتهای جامعه امروز معطوف میکند. نوک پیکان کنایههای ساراماگو معمولاً مقدسات مذهبی، حکومتهای خودکامه و نابرابریهای اجتماعی است. رویکرد ساراماگو علیه مذهب آنچنان در رمانها و مقالات او آشکار است که وزیر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ در پی انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه کاتولیک پرتغال خواند، ساراماگو پس از آن به همراه همسر اسپانیاییاش به تبعیدی خودخواسته به لانزاروته جزیرهای آتشفشانی در جزایر قناری در اقیانوس اطلس رفت و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزید.
◼️آثار
دفتر یادداشت
سفر فیل
وقفه در مرگ
بینایی
همزاد
دخمه
همه نامها
کوری
انجیل به روایت عیسی مسیح
تاریخ محاصره لیسبون
بلم سنگی
سال مرگ ریکاردو ریس
بالتازار و بلموندا
مبانی نقاشی و خطاطی
◼️آثار ترجمه شده به فارسی
کنتاوروس
آناخوسیفا
کوری
در ستایش مرگ
بینایی
تاریخ محاصره لیسبون
همه نام ها
همزاد
دخمه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#نویسندگان_ملل
#روسیه
▪️#ولادیمیر_ولادیمیرویچ_نابوکوف Vladimir Nabokov
زاده: ۲۲ آوریل۱۸۹۹، سن پترزبورگ
درگذشته: ۲ ژوئیه ۱۹۷۷، آمریکا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#روسیه
▪️#ولادیمیر_ولادیمیرویچ_نابوکوف Vladimir Nabokov
زاده: ۲۲ آوریل۱۸۹۹، سن پترزبورگ
درگذشته: ۲ ژوئیه ۱۹۷۷، آمریکا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#روسیه
▪️#ولادیمیر_ولادیمیرویچ_نابوکوف Vladimir Nabokov
زاده: ۲۲ آوریل۱۸۹۹، سن پترزبورگ
درگذشته: ۲ ژوئیه ۱۹۷۷، آمریکا
نویسنده رمان، داستان کوتاه، مترجم و منتقد چندزبانه روسی-آمریکایی بود.
نابوکوف با انتشار رمان لولیتا به اوج شهرت رسید. ناباکوف این رمان را در سال ۱۹۵۵ میلادی و به زبان انگلیسی نوشت و در پاریس منتشر کرد.تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۷، نابوکوف ۱۸ رمان، ۸ مجموعه داستان کوتاه، ۷ کتاب شعر و ۹ نمایشنامه منتشر کرده بود.
ولادیمیر ناباکوف یکی از نویسندگان شهیر روسی انگلیسی می باشد که به خاطر خلق آثار نوشتاری ماندگار در ذهن دوست داران ادبیات جهان ثبت شده و از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ولادیمیر به قدری ذهن خلاقی داشت که تنها در زمینه ی نویسندگی فعال نبود، بلکه او یکی از اصلی ترین افراد در طراحی بزرگ شطرنج بود و ایده های او بود که به این بازی شکل فعلی آن را اعطا کرد.
این نویسنده در طول عمر خود آثار مهمی را به رشته تحریر درآورد که شاید بتوانیم مهم ترین آن ها را ۹ کتابی بدانیم که به زبان مادری خویش نوشته بود. اما دلیل عمده چهره شدن ولادیمیر ناباکوف در سطح جهان نوشتن رمان هایی به زبان انگلیسی بود. رمان هایی که ولادیمیر را در سطح جهان به شهرتی فوق العاده رساند.
ولادیمیر ناباکوف در تاریخ بیست و دوم آوریل سال ۱۸۹۹ میلادی، در شهر سنت پترزبورک واقع در کشور روسیه متولد شد. خانواده ی ولادیمیر از نظر مالی در شرایط بسیار خوبی بودند و از افراد ثروتمند آن زمان به حساب می آمدند. وی در مجموعه مصاحبه های خویش، دوران کودکی خود را شگفت انگیز و به یاد ماندنی توصیف کرده است.
جالب است بدانید که خانواده ی ناباکوف به سه زبان فرانسوی، انگلیسی و روسی مسلط بودند و همین امر باعث شد تا ولادیمیر نیز در همان دوران شیرین کودکی هر سه زبان را بیاموزد و به سادگی به آن ها سخن بگوید. اولین زبان نوشتاری که یاد گرفت انگلیسی بود و پس از آن شروع به آموختن روسی کرد و در نهایت سومین زبانی که هم نوشتار و هم گفتار آن را آموخت زبان فرانسوی می باشد. این آشنایی ولادیمیر به زبان های مختلف همواره در زندگی او نقش مهمی را ایفا کرد.
پس از شناخته شدن در سطح جهانی ولادیمیر ناباکوف تصمیم به نوشتن آثار جدیدی به زبان روسی گرفت. او رمان مشهور لولیتا را هنگامی که در حال سفر به غرب آمریکا بود، به رشته ی تحریر در آورد و در سال ۱۹۵۳ نگارش آن را به پایان رساند. با پایان لولیتا بلافاصله کار جدید خود که «پنین» نام داشت را آغاز کرد.
ولادیمیر ناباکوف سعی می کرد تا تمام آثاری که به زبان روسی نوشته است را به انگلیسی نیز ترجمه نماید و در راه ترجمه ی کتب خود از پسرش کمک می گرفت. مسلط بودن ولادیمیر به سه زبان زنده ی دنیا این امکان را برای وی فراهم می ساخت تا به آسانی به ترجمه ی کتاب ها بپردازد. ناباکوف در مورد ترجمه می گفت: این کار درست مانند رفتن از یک روستا به روستای دیگر است و این در حالی است که شما در این راه خود تنها یک شمع به همراه دارید.
کتاب های محبوب وی را می توان لولیتا و آتش رنگ باخته نام برد و او همواره در گفتگوهای خویش اعلام می کرد که بنا به دلایلی این دو کتاب را بیش از سایر آثار خود دوست دارد. ضمنا دو کتاب نام برده جزو نخستین آثاری بودند که وی به ترجمه ی آن ها پرداخت.
در میان آثار ولادیمیر ناباکوف لولیتا در جایگاه چهارم بهترین آثار کتابخانه مدرن آمریکا قرار گرفته است. هم چنین کتاب «خاطره سخن بگو» که شرحی از زندگینامه ی خود ناباکوف است نیز در جایگاه هشتم از بهترین کتب تاریخ آمریکا قرار دارد.
با به وجود آمدن انقلاب بزرگ در روسیه خانواده ولادیمیر در سال ۱۹۱۷ کشور روسیه را ترک کردند و در سال ۱۹۱۹ به انگلستان مهاجرت کردند. ولادیمیر در انگلستان به دانشگاه کمبریج وارد شد و در آنجا به مطالعه ی رشته زبان های رومی و اسلواکی پرداخت. پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۲۳ به برلین سفر کرد و در آن جا توانست با خلق آثاری بی نظیر برای خودش نامی دست و پا کند و شناخته شود. در سال ۱۹۲۵ بود که با «ورا اسلومین» در برلین ازدواج کرد و در سال ۱۹۳۷ به همراه اعضای خانواده اش به پاریس مهاجرت کردند.
در پاریس بود که ولادیمیر ناباکوف با شخصی به نام «ادموند ویلسونم» آشنا شد. ویلسونم به دلیل ارتباط خوبی که با ناشرین آمریکایی داشت، توانست کتب ولادیمیر را در سطح جهان معروف کند. به همین دلیل کم کم ولادیمیر ناباکوف در سطح آمریکا نیز به شهرتی فوق العاده دست پیدا کرد و همگان با رمان های بی نظیر او آشنایی یافتند.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#روسیه
▪️#ولادیمیر_ولادیمیرویچ_نابوکوف Vladimir Nabokov
زاده: ۲۲ آوریل۱۸۹۹، سن پترزبورگ
درگذشته: ۲ ژوئیه ۱۹۷۷، آمریکا
نویسنده رمان، داستان کوتاه، مترجم و منتقد چندزبانه روسی-آمریکایی بود.
نابوکوف با انتشار رمان لولیتا به اوج شهرت رسید. ناباکوف این رمان را در سال ۱۹۵۵ میلادی و به زبان انگلیسی نوشت و در پاریس منتشر کرد.تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۷، نابوکوف ۱۸ رمان، ۸ مجموعه داستان کوتاه، ۷ کتاب شعر و ۹ نمایشنامه منتشر کرده بود.
ولادیمیر ناباکوف یکی از نویسندگان شهیر روسی انگلیسی می باشد که به خاطر خلق آثار نوشتاری ماندگار در ذهن دوست داران ادبیات جهان ثبت شده و از جایگاه ویژه ای برخوردار است. ولادیمیر به قدری ذهن خلاقی داشت که تنها در زمینه ی نویسندگی فعال نبود، بلکه او یکی از اصلی ترین افراد در طراحی بزرگ شطرنج بود و ایده های او بود که به این بازی شکل فعلی آن را اعطا کرد.
این نویسنده در طول عمر خود آثار مهمی را به رشته تحریر درآورد که شاید بتوانیم مهم ترین آن ها را ۹ کتابی بدانیم که به زبان مادری خویش نوشته بود. اما دلیل عمده چهره شدن ولادیمیر ناباکوف در سطح جهان نوشتن رمان هایی به زبان انگلیسی بود. رمان هایی که ولادیمیر را در سطح جهان به شهرتی فوق العاده رساند.
ولادیمیر ناباکوف در تاریخ بیست و دوم آوریل سال ۱۸۹۹ میلادی، در شهر سنت پترزبورک واقع در کشور روسیه متولد شد. خانواده ی ولادیمیر از نظر مالی در شرایط بسیار خوبی بودند و از افراد ثروتمند آن زمان به حساب می آمدند. وی در مجموعه مصاحبه های خویش، دوران کودکی خود را شگفت انگیز و به یاد ماندنی توصیف کرده است.
جالب است بدانید که خانواده ی ناباکوف به سه زبان فرانسوی، انگلیسی و روسی مسلط بودند و همین امر باعث شد تا ولادیمیر نیز در همان دوران شیرین کودکی هر سه زبان را بیاموزد و به سادگی به آن ها سخن بگوید. اولین زبان نوشتاری که یاد گرفت انگلیسی بود و پس از آن شروع به آموختن روسی کرد و در نهایت سومین زبانی که هم نوشتار و هم گفتار آن را آموخت زبان فرانسوی می باشد. این آشنایی ولادیمیر به زبان های مختلف همواره در زندگی او نقش مهمی را ایفا کرد.
پس از شناخته شدن در سطح جهانی ولادیمیر ناباکوف تصمیم به نوشتن آثار جدیدی به زبان روسی گرفت. او رمان مشهور لولیتا را هنگامی که در حال سفر به غرب آمریکا بود، به رشته ی تحریر در آورد و در سال ۱۹۵۳ نگارش آن را به پایان رساند. با پایان لولیتا بلافاصله کار جدید خود که «پنین» نام داشت را آغاز کرد.
ولادیمیر ناباکوف سعی می کرد تا تمام آثاری که به زبان روسی نوشته است را به انگلیسی نیز ترجمه نماید و در راه ترجمه ی کتب خود از پسرش کمک می گرفت. مسلط بودن ولادیمیر به سه زبان زنده ی دنیا این امکان را برای وی فراهم می ساخت تا به آسانی به ترجمه ی کتاب ها بپردازد. ناباکوف در مورد ترجمه می گفت: این کار درست مانند رفتن از یک روستا به روستای دیگر است و این در حالی است که شما در این راه خود تنها یک شمع به همراه دارید.
کتاب های محبوب وی را می توان لولیتا و آتش رنگ باخته نام برد و او همواره در گفتگوهای خویش اعلام می کرد که بنا به دلایلی این دو کتاب را بیش از سایر آثار خود دوست دارد. ضمنا دو کتاب نام برده جزو نخستین آثاری بودند که وی به ترجمه ی آن ها پرداخت.
در میان آثار ولادیمیر ناباکوف لولیتا در جایگاه چهارم بهترین آثار کتابخانه مدرن آمریکا قرار گرفته است. هم چنین کتاب «خاطره سخن بگو» که شرحی از زندگینامه ی خود ناباکوف است نیز در جایگاه هشتم از بهترین کتب تاریخ آمریکا قرار دارد.
با به وجود آمدن انقلاب بزرگ در روسیه خانواده ولادیمیر در سال ۱۹۱۷ کشور روسیه را ترک کردند و در سال ۱۹۱۹ به انگلستان مهاجرت کردند. ولادیمیر در انگلستان به دانشگاه کمبریج وارد شد و در آنجا به مطالعه ی رشته زبان های رومی و اسلواکی پرداخت. پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۹۲۳ به برلین سفر کرد و در آن جا توانست با خلق آثاری بی نظیر برای خودش نامی دست و پا کند و شناخته شود. در سال ۱۹۲۵ بود که با «ورا اسلومین» در برلین ازدواج کرد و در سال ۱۹۳۷ به همراه اعضای خانواده اش به پاریس مهاجرت کردند.
در پاریس بود که ولادیمیر ناباکوف با شخصی به نام «ادموند ویلسونم» آشنا شد. ویلسونم به دلیل ارتباط خوبی که با ناشرین آمریکایی داشت، توانست کتب ولادیمیر را در سطح جهان معروف کند. به همین دلیل کم کم ولادیمیر ناباکوف در سطح آمریکا نیز به شهرتی فوق العاده دست پیدا کرد و همگان با رمان های بی نظیر او آشنایی یافتند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#مارکی_دوساد
مارکی آلفونس فرانسوا دوساد نویسنده و فیلسوف فرانسوی در ۱۲ ژوئن سال ۱۷۴۰ در پاریس به دنیا آمد و در حالی که ۳۰ سال از زندگی اش را در زندان گذرانده بود در اول دسامبر سال ۱۸۱۴ در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
برای درک پیچیدگی های فکر ساد باید به سده هجدهم برگردیم، در آن زمان بازگشت به طبیعت و گریز از قراردادهای اجتماعی، گونه ای نحله فلسفی بود که این تمایل را در ژان ژاک روسو به گونه ای ملایم و در مارکی دوساد به گونه افراطی نمود می یابد. در این یادداشت اما به خوانشی جدیدتر از آثار ساد اشاره می شود که ایده اصلی خود را از ژاک لکان (فیلسوف و روانشناس فرانسوی) و شارحی چون اسلاوی ژیژک گرفته است.
چیزی که مارکی دو ساد را مهم می کند قرار گرفتنش در لحظه به خصوصی از تاریخ است که ناپلئون در فرانسه مدرنیته را از بالا آغاز کرده و خرد، بزرگ ترین گام ها را برای نشستن بر جای خورشید افلاطونی برداشته است. ساد همچون دیگر نوابغ ادبیات، خصلتی پیشگویانه دارد و این بار این ویژگی در برابر جریان مسلطی از فلسفه و اندیشه آلمان قد علم می کند، کانت و به تبع او تمامی سنت روشنگری، همان طور که لکان تاکید می کند که خشونت لجام گسیخته سادیسم، نتیجه و یا روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی ا ست. آیا کانت نبود که می گفت چشم در برابر چشم؟
ساد رمان نویسی آشکارا فلسفه ورز است. او در رمان ابزار مورد نظرش را می یابد و اغلب در دیالوگ ها به ناگاه روایت را رها کرده و از زبان پرسوناژ داستان، به فلسفه ورزی می پردازد. بی شک آنچه باعث ممنوعیت کتاب های ساد در زمان زیستنش می شد نه تعبیری از این جنس که بالقوگی فلسفه روشنگری علی الخصوص کانت را آشکار می سازد، بلکه تصویر خشن رمان هایش بوده است. از همین روست که ساد اغلب لغت «libertine» را در کتاب هایش برای اشاره به شخصیت ها یا خوانندگان به کار می برد.
مارکی دو ساد، اما حالا همان کسی است که توانسته بود نشان دهد خونسردی سادیستی اعمال خشونت بار، از آن دست که در نسل کشی ها، اردوگاه های مرگ و بمباران اتمی اتفاق می افتد، نتیجه بلافاصل روح مطلق و استعلایی اخلاقی است که کانت داعیه سنجش کردار را بر مبنای آن داشت. آنچه کانت و فلسفه روشنگری به جای اخلاق مذهبی بر تخت نشاند، پتانسیل تبدیل شدن به فاشیسمی تمام عیار را دارا بود.
کانت شرط نهایی اخلاقی بودن عمل و دستور شخصی را به این شکل بیان می کند که «عمل من به این شرط و تنها به این شرط اخلاقی است که بتوانم اراده کنم، دستوری که از آن پیروی می کنم به قانون کلی مبدل شود». و یا «چنان عمل کن که دستور اراده ات همیشه بتواند در عین حال به عنوان اصل در قانونگذاری کلی پذیرفته شود». بدین ترتیب، کانت به صورت بندی سوپراگوف در معنای پیش از گشتار آن در لکان متاخر، می پردازد و از این به اصطلاح وجدان، متافیزیکی مطلق و استعلا یافته تبیین می کند، سوپراگو به مثابه صدای قانون و دیگری بزرگ و این یعنی همان فاشیسمی که هر چقدر هم کانت از اراده خیر دم زند، آتش زیر خاکستر است.
مشکل بزرگ کانت در متافیزیک سنتی غرب، جدایی عین از ذهن و تعریف شئ فی نفسه است، جایی که او میان پدیدارهای در دسترس ما و متافیزیک مرزی ترسیم می کند بی آنکه چنین تناقضی را برطرف سازد که ترسیم هرگونه مرزی لاجرم حضور در دو سمت آن را می طلبد. ساد اما، به این ندای وجدان، صادقانه پاسخ می دهد و آن را کاملا جسمیت یافته می کند. ساده، همان گزاره معکوس ساختار نمادین خود بازتابنده است و به همین اعتبار، روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی. چنین ارتباطی به وضوح در مثال ژیژک رخ می نمایاند: معلمی که با دادن تکالیف امکانپذیر، به طور سادیستی، از ناتوانی شاگردانش لذت می برد !
ساد محبوب اکثر فیلسوفان قاره ای و جریان سوررئالیسم بوده است. اگرچه نوع نگارش و روایت ساد، متعلق به بستر تاریخی مخصوص به اوست، اما به نظر می آید خشونت عریانی که در عرصه متمدن جدید در زندان های مخوف، نسل کشی ها و انواع شکنجه های عجیب و غریب رخ می دهد،بی شباهت به فضای آثار او نیست؛ همانطور که خشونت در دهشتناک ترین فرم بندی اش، آثار ماریو بارگاس یوسا (نویسنده آرژانتینی) را انباشته اند و مورد توجه قرار می گیرند.
به همین دلیل است که ژیل دلوز (فیلسوف معاصر فرانسوی)، در سمینار درباره حقوق بشر پس از تشریح موقعیت فاجعه بار ارمنی هایی که نسل کشی شدند و بعد بلای زلزله بر سرشان نازل شد، می گوید: مثل این می ماند که درون آثار مارکی دو ساد باشند!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#مارکی_دوساد
مارکی آلفونس فرانسوا دوساد نویسنده و فیلسوف فرانسوی در ۱۲ ژوئن سال ۱۷۴۰ در پاریس به دنیا آمد و در حالی که ۳۰ سال از زندگی اش را در زندان گذرانده بود در اول دسامبر سال ۱۸۱۴ در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
برای درک پیچیدگی های فکر ساد باید به سده هجدهم برگردیم، در آن زمان بازگشت به طبیعت و گریز از قراردادهای اجتماعی، گونه ای نحله فلسفی بود که این تمایل را در ژان ژاک روسو به گونه ای ملایم و در مارکی دوساد به گونه افراطی نمود می یابد. در این یادداشت اما به خوانشی جدیدتر از آثار ساد اشاره می شود که ایده اصلی خود را از ژاک لکان (فیلسوف و روانشناس فرانسوی) و شارحی چون اسلاوی ژیژک گرفته است.
چیزی که مارکی دو ساد را مهم می کند قرار گرفتنش در لحظه به خصوصی از تاریخ است که ناپلئون در فرانسه مدرنیته را از بالا آغاز کرده و خرد، بزرگ ترین گام ها را برای نشستن بر جای خورشید افلاطونی برداشته است. ساد همچون دیگر نوابغ ادبیات، خصلتی پیشگویانه دارد و این بار این ویژگی در برابر جریان مسلطی از فلسفه و اندیشه آلمان قد علم می کند، کانت و به تبع او تمامی سنت روشنگری، همان طور که لکان تاکید می کند که خشونت لجام گسیخته سادیسم، نتیجه و یا روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی ا ست. آیا کانت نبود که می گفت چشم در برابر چشم؟
ساد رمان نویسی آشکارا فلسفه ورز است. او در رمان ابزار مورد نظرش را می یابد و اغلب در دیالوگ ها به ناگاه روایت را رها کرده و از زبان پرسوناژ داستان، به فلسفه ورزی می پردازد. بی شک آنچه باعث ممنوعیت کتاب های ساد در زمان زیستنش می شد نه تعبیری از این جنس که بالقوگی فلسفه روشنگری علی الخصوص کانت را آشکار می سازد، بلکه تصویر خشن رمان هایش بوده است. از همین روست که ساد اغلب لغت «libertine» را در کتاب هایش برای اشاره به شخصیت ها یا خوانندگان به کار می برد.
مارکی دو ساد، اما حالا همان کسی است که توانسته بود نشان دهد خونسردی سادیستی اعمال خشونت بار، از آن دست که در نسل کشی ها، اردوگاه های مرگ و بمباران اتمی اتفاق می افتد، نتیجه بلافاصل روح مطلق و استعلایی اخلاقی است که کانت داعیه سنجش کردار را بر مبنای آن داشت. آنچه کانت و فلسفه روشنگری به جای اخلاق مذهبی بر تخت نشاند، پتانسیل تبدیل شدن به فاشیسمی تمام عیار را دارا بود.
کانت شرط نهایی اخلاقی بودن عمل و دستور شخصی را به این شکل بیان می کند که «عمل من به این شرط و تنها به این شرط اخلاقی است که بتوانم اراده کنم، دستوری که از آن پیروی می کنم به قانون کلی مبدل شود». و یا «چنان عمل کن که دستور اراده ات همیشه بتواند در عین حال به عنوان اصل در قانونگذاری کلی پذیرفته شود». بدین ترتیب، کانت به صورت بندی سوپراگوف در معنای پیش از گشتار آن در لکان متاخر، می پردازد و از این به اصطلاح وجدان، متافیزیکی مطلق و استعلا یافته تبیین می کند، سوپراگو به مثابه صدای قانون و دیگری بزرگ و این یعنی همان فاشیسمی که هر چقدر هم کانت از اراده خیر دم زند، آتش زیر خاکستر است.
مشکل بزرگ کانت در متافیزیک سنتی غرب، جدایی عین از ذهن و تعریف شئ فی نفسه است، جایی که او میان پدیدارهای در دسترس ما و متافیزیک مرزی ترسیم می کند بی آنکه چنین تناقضی را برطرف سازد که ترسیم هرگونه مرزی لاجرم حضور در دو سمت آن را می طلبد. ساد اما، به این ندای وجدان، صادقانه پاسخ می دهد و آن را کاملا جسمیت یافته می کند. ساده، همان گزاره معکوس ساختار نمادین خود بازتابنده است و به همین اعتبار، روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی. چنین ارتباطی به وضوح در مثال ژیژک رخ می نمایاند: معلمی که با دادن تکالیف امکانپذیر، به طور سادیستی، از ناتوانی شاگردانش لذت می برد !
ساد محبوب اکثر فیلسوفان قاره ای و جریان سوررئالیسم بوده است. اگرچه نوع نگارش و روایت ساد، متعلق به بستر تاریخی مخصوص به اوست، اما به نظر می آید خشونت عریانی که در عرصه متمدن جدید در زندان های مخوف، نسل کشی ها و انواع شکنجه های عجیب و غریب رخ می دهد،بی شباهت به فضای آثار او نیست؛ همانطور که خشونت در دهشتناک ترین فرم بندی اش، آثار ماریو بارگاس یوسا (نویسنده آرژانتینی) را انباشته اند و مورد توجه قرار می گیرند.
به همین دلیل است که ژیل دلوز (فیلسوف معاصر فرانسوی)، در سمینار درباره حقوق بشر پس از تشریح موقعیت فاجعه بار ارمنی هایی که نسل کشی شدند و بعد بلای زلزله بر سرشان نازل شد، می گوید: مثل این می ماند که درون آثار مارکی دو ساد باشند!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#مارسل_پروست
#فرانسه
مارسل پروست با نام کامل والانتَن لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (به فرانسوی: Valentin Louis Georges Eugène Marcel Proust) (فرانسوی: [maʁsɛl pʁust]) (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ – درگذشتهٔ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسنده و مقالهنویس فرانسوی بود. او به دلیل نگارش اثر عظیمش با عنوان در جستجوی زمان ازدسترفته، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان قلمداد میشود.
مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (محله ای در منطقهٔ شانزدهم پاریس) به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس بود که دربارهٔ بیماری وبا در اروپا و آسیا تحقیق میکرد. مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقهمند به هنر و ادبیات فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. با آنکه مادرش یهودی بود اما مارسل با مذهب پدرش که کاتولیک بود رشد و پرورش یافت. او را روز ۵ اوت ۱۸۷۱ در کلیسا غسل تعمید دادند. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد.
وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشرافزادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان در جستجوی زمان از دست رفته یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سالهای ۱۸۸۸–۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱–۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام روو لیلاس همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامهای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان برگوت نویسندهاست) مینویسد که از چهار سال پیش کتابهای او را حفظ کردهاست.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدریاش در ایلیه (الگوی کومبره در جستجو) درمیگذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نامنویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بهطور نامرتب در کلاسهای آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاسهای برگسون در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه (یکی دیگر از الگوهای ژیلبر سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور (یکی از الگوهای بلبک در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیتهای ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ لو بانکه شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشیها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. دررفتوآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه (یکی از الگوهای دوشس دو گرمانت) دلبسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو مونتسکیو (از مشخصترین الگوهای بارون دوشارلوس) و کنتس گرفول (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بیاعتنا را نوشت که میتوان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفتوآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رنالدو آن (۱۹۴۷–۱۸۷۴) موسیقیدان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل میگیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقهای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانه مازارین پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رنالدو آن برای آنها آهنگ ساختهبود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشیها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#مارسل_پروست
#فرانسه
مارسل پروست با نام کامل والانتَن لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (به فرانسوی: Valentin Louis Georges Eugène Marcel Proust) (فرانسوی: [maʁsɛl pʁust]) (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ – درگذشتهٔ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسنده و مقالهنویس فرانسوی بود. او به دلیل نگارش اثر عظیمش با عنوان در جستجوی زمان ازدسترفته، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان قلمداد میشود.
مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (محله ای در منطقهٔ شانزدهم پاریس) به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس بود که دربارهٔ بیماری وبا در اروپا و آسیا تحقیق میکرد. مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقهمند به هنر و ادبیات فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. با آنکه مادرش یهودی بود اما مارسل با مذهب پدرش که کاتولیک بود رشد و پرورش یافت. او را روز ۵ اوت ۱۸۷۱ در کلیسا غسل تعمید دادند. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد.
وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشرافزادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان در جستجوی زمان از دست رفته یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سالهای ۱۸۸۸–۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱–۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام روو لیلاس همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامهای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان برگوت نویسندهاست) مینویسد که از چهار سال پیش کتابهای او را حفظ کردهاست.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدریاش در ایلیه (الگوی کومبره در جستجو) درمیگذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نامنویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بهطور نامرتب در کلاسهای آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاسهای برگسون در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه (یکی دیگر از الگوهای ژیلبر سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور (یکی از الگوهای بلبک در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیتهای ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ لو بانکه شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشیها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. دررفتوآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه (یکی از الگوهای دوشس دو گرمانت) دلبسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو مونتسکیو (از مشخصترین الگوهای بارون دوشارلوس) و کنتس گرفول (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بیاعتنا را نوشت که میتوان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفتوآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رنالدو آن (۱۹۴۷–۱۸۷۴) موسیقیدان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل میگیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقهای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانه مازارین پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رنالدو آن برای آنها آهنگ ساختهبود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشیها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.