🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#مارسل_پروست
#فرانسه
مارسل پروست با نام کامل والانتَن لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (به فرانسوی: Valentin Louis Georges Eugène Marcel Proust) (فرانسوی: [maʁsɛl pʁust]) (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ – درگذشتهٔ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسنده و مقالهنویس فرانسوی بود. او به دلیل نگارش اثر عظیمش با عنوان در جستجوی زمان ازدسترفته، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان قلمداد میشود.
مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (محله ای در منطقهٔ شانزدهم پاریس) به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس بود که دربارهٔ بیماری وبا در اروپا و آسیا تحقیق میکرد. مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقهمند به هنر و ادبیات فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. با آنکه مادرش یهودی بود اما مارسل با مذهب پدرش که کاتولیک بود رشد و پرورش یافت. او را روز ۵ اوت ۱۸۷۱ در کلیسا غسل تعمید دادند. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد.
وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشرافزادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان در جستجوی زمان از دست رفته یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سالهای ۱۸۸۸–۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱–۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام روو لیلاس همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامهای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان برگوت نویسندهاست) مینویسد که از چهار سال پیش کتابهای او را حفظ کردهاست.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدریاش در ایلیه (الگوی کومبره در جستجو) درمیگذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نامنویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بهطور نامرتب در کلاسهای آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاسهای برگسون در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه (یکی دیگر از الگوهای ژیلبر سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور (یکی از الگوهای بلبک در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیتهای ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ لو بانکه شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشیها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. دررفتوآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه (یکی از الگوهای دوشس دو گرمانت) دلبسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو مونتسکیو (از مشخصترین الگوهای بارون دوشارلوس) و کنتس گرفول (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بیاعتنا را نوشت که میتوان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفتوآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رنالدو آن (۱۹۴۷–۱۸۷۴) موسیقیدان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل میگیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقهای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانه مازارین پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رنالدو آن برای آنها آهنگ ساختهبود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشیها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#مارسل_پروست
#فرانسه
مارسل پروست با نام کامل والانتَن لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (به فرانسوی: Valentin Louis Georges Eugène Marcel Proust) (فرانسوی: [maʁsɛl pʁust]) (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ – درگذشتهٔ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسنده و مقالهنویس فرانسوی بود. او به دلیل نگارش اثر عظیمش با عنوان در جستجوی زمان ازدسترفته، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان قلمداد میشود.
مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (محله ای در منطقهٔ شانزدهم پاریس) به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس بود که دربارهٔ بیماری وبا در اروپا و آسیا تحقیق میکرد. مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقهمند به هنر و ادبیات فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. با آنکه مادرش یهودی بود اما مارسل با مذهب پدرش که کاتولیک بود رشد و پرورش یافت. او را روز ۵ اوت ۱۸۷۱ در کلیسا غسل تعمید دادند. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد.
وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشرافزادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان در جستجوی زمان از دست رفته یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سالهای ۱۸۸۸–۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱–۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام روو لیلاس همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامهای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان برگوت نویسندهاست) مینویسد که از چهار سال پیش کتابهای او را حفظ کردهاست.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدریاش در ایلیه (الگوی کومبره در جستجو) درمیگذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نامنویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بهطور نامرتب در کلاسهای آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاسهای برگسون در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه (یکی دیگر از الگوهای ژیلبر سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور (یکی از الگوهای بلبک در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیتهای ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ لو بانکه شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشیها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. دررفتوآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه (یکی از الگوهای دوشس دو گرمانت) دلبسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو مونتسکیو (از مشخصترین الگوهای بارون دوشارلوس) و کنتس گرفول (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بیاعتنا را نوشت که میتوان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفتوآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رنالدو آن (۱۹۴۷–۱۸۷۴) موسیقیدان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل میگیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقهای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانه مازارین پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رنالدو آن برای آنها آهنگ ساختهبود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشیها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.
🔴#چکامه
در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم، همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او برمیخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم. آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه میاندازد.
#مارسل_پروست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم، همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او برمیخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم. آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه میاندازد.
#مارسل_پروست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
هر آدمی یک ذات منسجمِ ساخته پرداخته نیست که برای همه یکسان باشد و او را به همان سادگی بتوان شناخت که قرارداد یا وصیتنامهای را میشود خواند؛ شخصیت اجتماعی ما ساختهٔ فکر دیگران است.
حتی کار بسیار سادهای که آن را «دیدن شخصی که میشناسیم» مینامیم تا اندازهای یک کار فکری است. قالب ظاهر فیزیکی آدمی را که میبینیم از همهٔ برداشتهایی که از او داریم پُر میکنیم، و بدون شک این برداشتها در پدید آوردن شکل کلیای که در نظر میآوریم بیشترین نقش را دارند.
در جستجوی زمان از دست رفته
طرف خانه سوان
#مارسل_پروست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
هر آدمی یک ذات منسجمِ ساخته پرداخته نیست که برای همه یکسان باشد و او را به همان سادگی بتوان شناخت که قرارداد یا وصیتنامهای را میشود خواند؛ شخصیت اجتماعی ما ساختهٔ فکر دیگران است.
حتی کار بسیار سادهای که آن را «دیدن شخصی که میشناسیم» مینامیم تا اندازهای یک کار فکری است. قالب ظاهر فیزیکی آدمی را که میبینیم از همهٔ برداشتهایی که از او داریم پُر میکنیم، و بدون شک این برداشتها در پدید آوردن شکل کلیای که در نظر میآوریم بیشترین نقش را دارند.
در جستجوی زمان از دست رفته
طرف خانه سوان
#مارسل_پروست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
هر آدمی یک ذات منسجمِ ساخته پرداخته نیست که برای همه یکسان باشد و او را به همان سادگی بتوان شناخت که قرارداد یا وصیتنامهای را میشود خواند؛ شخصیت اجتماعی ما ساختهٔ فکر دیگران است.
حتی کار بسیار سادهای که آن را «دیدن شخصی که میشناسیم» مینامیم تا اندازهای یک کار فکری است. قالب ظاهر فیزیکی آدمی را که میبینیم از همهٔ برداشتهایی که از او داریم پُر میکنیم، و بدون شک این برداشتها در پدید آوردن شکل کلیای که در نظر میآوریم بیشترین نقش را دارند.
در جستجوی زمان از دست رفته
طرف خانه سوان
#مارسل_پروست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
هر آدمی یک ذات منسجمِ ساخته پرداخته نیست که برای همه یکسان باشد و او را به همان سادگی بتوان شناخت که قرارداد یا وصیتنامهای را میشود خواند؛ شخصیت اجتماعی ما ساختهٔ فکر دیگران است.
حتی کار بسیار سادهای که آن را «دیدن شخصی که میشناسیم» مینامیم تا اندازهای یک کار فکری است. قالب ظاهر فیزیکی آدمی را که میبینیم از همهٔ برداشتهایی که از او داریم پُر میکنیم، و بدون شک این برداشتها در پدید آوردن شکل کلیای که در نظر میآوریم بیشترین نقش را دارند.
در جستجوی زمان از دست رفته
طرف خانه سوان
#مارسل_پروست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات
#مارسل_پروست
هیچ انسانی آن اندازه خردمند نیست که در برههای از جوانی چیزهایی نگفته یا کارهایی نکرده باشد که در اواخر زندگی چنان ناخوش آیند و مذموم به نظر نرسند که اگر قدرت داشت، به هر وسیله ای، آنها را از خاطره ها محو می کرد.
اما این فرد نباید مطلقا پشیمان باشد، و نمی تواند قطعا مطمئن باشد در این لحظه هم مرد خردمندی است در حدی که هر یک از ما بتواند خردمند باشد - مگر این که از تمام بوته های ازمایش فرساینده ای که انسان را به این مرحله می رساند عبور کرده باشد.
میدانم جوانانی هستند... که معلمین شان از ابتدای تحصیل ذهنی شریف و اخلاقی ناب در وجودشان نهادینه کرده اند.
احتمالا اگر بر گذشته شان مروری کنند، چیزی برای پشیمانی نمییابند؛ اگر دلشان بخواهد می توانند شرح امضاشدهای از هر چیزی که گفته یا انجام دادهاند منتشر کنند؛
اما موجودات مفلوکی هستند، وارثان مذبوح تزهای منحط، و خردشان منفی و عقیم است.
ما نمی توانیم خرد را بیاموزیم، باید آن را از طریق کشف و شهود شخصی دریابیم، کاری که فقط خودمان از عهده برمی آییم، و کسی نمی تواند ما را از آن معاف کند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#ادبیات
#مارسل_پروست
هیچ انسانی آن اندازه خردمند نیست که در برههای از جوانی چیزهایی نگفته یا کارهایی نکرده باشد که در اواخر زندگی چنان ناخوش آیند و مذموم به نظر نرسند که اگر قدرت داشت، به هر وسیله ای، آنها را از خاطره ها محو می کرد.
اما این فرد نباید مطلقا پشیمان باشد، و نمی تواند قطعا مطمئن باشد در این لحظه هم مرد خردمندی است در حدی که هر یک از ما بتواند خردمند باشد - مگر این که از تمام بوته های ازمایش فرساینده ای که انسان را به این مرحله می رساند عبور کرده باشد.
میدانم جوانانی هستند... که معلمین شان از ابتدای تحصیل ذهنی شریف و اخلاقی ناب در وجودشان نهادینه کرده اند.
احتمالا اگر بر گذشته شان مروری کنند، چیزی برای پشیمانی نمییابند؛ اگر دلشان بخواهد می توانند شرح امضاشدهای از هر چیزی که گفته یا انجام دادهاند منتشر کنند؛
اما موجودات مفلوکی هستند، وارثان مذبوح تزهای منحط، و خردشان منفی و عقیم است.
ما نمی توانیم خرد را بیاموزیم، باید آن را از طریق کشف و شهود شخصی دریابیم، کاری که فقط خودمان از عهده برمی آییم، و کسی نمی تواند ما را از آن معاف کند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه
مرگ، یکبار رُخ نمی دهد
زیرا همه ی ما هر روز چند بار می میریم!
هر بار که با آرزوها
علایق و پیوند های خود،
وداع می کنیم، می میریم...
#مارسل_پروست🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
مرگ، یکبار رُخ نمی دهد
زیرا همه ی ما هر روز چند بار می میریم!
هر بار که با آرزوها
علایق و پیوند های خود،
وداع می کنیم، می میریم...
#مارسل_پروست🌸🍂
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#حس_خوب
در زندگی هر کسی، ساعتی فرا میرسد
که گوشها فقط موسیقی ای را میشنوند
که مهتاب با نیلبک سکوت می نوازد.
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#حس_خوب
در زندگی هر کسی، ساعتی فرا میرسد
که گوشها فقط موسیقی ای را میشنوند
که مهتاب با نیلبک سکوت می نوازد.
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
تبعید به قطب جنوب یا قلهی مون بلان، آنقدر آدمی را از دیگران دور نمیکند که طرز فکرت با طرز فکر دیگران متفاوت باشد..!
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
تبعید به قطب جنوب یا قلهی مون بلان، آنقدر آدمی را از دیگران دور نمیکند که طرز فکرت با طرز فکر دیگران متفاوت باشد..!
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها، و ثبات خاطره نیست!
✍️ #مارسل_پروست
رنجش یک عاشق اثر هاونت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها، و ثبات خاطره نیست!
✍️ #مارسل_پروست
رنجش یک عاشق اثر هاونت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر به اندکی از وقتی که تباه کرده اید تا دیگران از شما خوششان بیاید زندگی می دادید، اگر آن را با خواندن کتابی یا با خیال پروری، کنار آتش در زمستان یا در باغ در تابستان بارآور می کردید، خاطره غنی ساعت های ژرف تر و برتری برایتان می ماند. همتی کنید و کلنگ و چنگک به دست بگیرید. روزی لذت خواهید برد از شنیدن بوی خوشی که از حافظه تان بر می خیزد، حافظه ای لبالب انباشته چون چرخ دستی باغبانی.
#مارسل_پروست
#خوشیها_و_روزها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر به اندکی از وقتی که تباه کرده اید تا دیگران از شما خوششان بیاید زندگی می دادید، اگر آن را با خواندن کتابی یا با خیال پروری، کنار آتش در زمستان یا در باغ در تابستان بارآور می کردید، خاطره غنی ساعت های ژرف تر و برتری برایتان می ماند. همتی کنید و کلنگ و چنگک به دست بگیرید. روزی لذت خواهید برد از شنیدن بوی خوشی که از حافظه تان بر می خیزد، حافظه ای لبالب انباشته چون چرخ دستی باغبانی.
#مارسل_پروست
#خوشیها_و_روزها
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
مرگ، یکبار رُخ نمی دهد
زیرا همه ی ما هر روز چند بار می میریم!
هر بار که با آرزوها
علایق و پیوندهای خود،
وداع می کنیم، می میریم...
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
مرگ، یکبار رُخ نمی دهد
زیرا همه ی ما هر روز چند بار می میریم!
هر بار که با آرزوها
علایق و پیوندهای خود،
وداع می کنیم، می میریم...
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارسل_پروست
داستان در جستجوی زمان از دسترفته "یکی از پیروزیهای متعال دنیای ادبیات" است.
برگردان این اثر به زبان انگلیسی زمانی طولانی را در بر گرفت: مدت نه سال، از ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۱ بد عنوانی نو که مترجم از سرودهی شکسپیر اقتباس کرد: یادآوری چیزهای گذشته.
موضوع بسیار مهم داستان، زمان است.
زمان بدون اشاره به گذشته، حال و آینده.
زمان همه جا در لابلای سطور کتاب موج میزند و همچون شبحی یک لحظه گوینده را رها نمیکند.
در مورد زمان، پروست تابع فلسفهی هانری برگسون است.
در نظر برگسون، زمان واحد مشخص ندارد. یک دقیقه یا یک ساعت یا یک روز، از نظر مکانیکی و به حکم دستگاه زمانسنج، معرف گذشت دوران مشخصی است اما از نظر روانی ، قابل سنجش نیست.
یک دقیقه میتواند از یک دقیقه کمتر باشد یا بیشتر.
پس معیار زمان هر چه میخواهد باشد، کشش پذیر است و این ذهن آدمی ست که درازای آن را و حتی موجودیت آنرا تعیین میکند.
ملاک و معیار تشخیص، حالت شخص است.
اینکه در آن لحظه دارای چه احساسی است و در زمان وقوع حادثه چه نوع واکنشی از خود نشان داده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارسل_پروست
داستان در جستجوی زمان از دسترفته "یکی از پیروزیهای متعال دنیای ادبیات" است.
برگردان این اثر به زبان انگلیسی زمانی طولانی را در بر گرفت: مدت نه سال، از ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۱ بد عنوانی نو که مترجم از سرودهی شکسپیر اقتباس کرد: یادآوری چیزهای گذشته.
موضوع بسیار مهم داستان، زمان است.
زمان بدون اشاره به گذشته، حال و آینده.
زمان همه جا در لابلای سطور کتاب موج میزند و همچون شبحی یک لحظه گوینده را رها نمیکند.
در مورد زمان، پروست تابع فلسفهی هانری برگسون است.
در نظر برگسون، زمان واحد مشخص ندارد. یک دقیقه یا یک ساعت یا یک روز، از نظر مکانیکی و به حکم دستگاه زمانسنج، معرف گذشت دوران مشخصی است اما از نظر روانی ، قابل سنجش نیست.
یک دقیقه میتواند از یک دقیقه کمتر باشد یا بیشتر.
پس معیار زمان هر چه میخواهد باشد، کشش پذیر است و این ذهن آدمی ست که درازای آن را و حتی موجودیت آنرا تعیین میکند.
ملاک و معیار تشخیص، حالت شخص است.
اینکه در آن لحظه دارای چه احساسی است و در زمان وقوع حادثه چه نوع واکنشی از خود نشان داده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#زادروز
#مارسل_پروست
همه چیزهای عظیم و مهمی که میشناسیم کار عصبیهاست. همهی مکتبها را آنها بنیان گذاشتهاند و همه ی شاهکارها را آنها ساختهاند و نه کسان دیگر.بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آنها مدیون است و بخصوص آنها برای ارائه این همه چیز به بشریت چقدر رنج کشیدهاند.ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است…
📚"در جست و جوی زمان از دست رفته"/مارسل پروست/ترجمه ی مهدی سحابی/نشر مرکز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#زادروز
#مارسل_پروست
همه چیزهای عظیم و مهمی که میشناسیم کار عصبیهاست. همهی مکتبها را آنها بنیان گذاشتهاند و همه ی شاهکارها را آنها ساختهاند و نه کسان دیگر.بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آنها مدیون است و بخصوص آنها برای ارائه این همه چیز به بشریت چقدر رنج کشیدهاند.ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است…
📚"در جست و جوی زمان از دست رفته"/مارسل پروست/ترجمه ی مهدی سحابی/نشر مرکز
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
در گذشته آرزو میکردیم دل زنی را که عاشقش بودیم به دست آریم، بعدها، همین حس که دل زنی با ماست میتواند برای عاشق کردنمان به او بس باشد. بدین گونه، از آنجا که در عشق پیش از هر چیز به جستجوی لذت ذهنی ایم، در سنی که به نظر میرسد گرایش به زیبایی یک زن بزرگترین بخش دلدادگی باشد، عشقی (هرچه بدنی تر) میتواند پدید آید بی آنکه، در آغاز، تمنایی در کار بوده باشد.
در این دورهٔ زندگی، پیشتر چند باری دچار عشق شده ایم؛ و او دیگر خودبخود و به پیروی از قانون های ناشناختهٔ بی چون و چرایش، در برابر دل شگفت زده و ناتوان ما، عمل نمیکند.
ما هم کمکش میکنیم، با حافظه و با تلقین در آن دستکاری میکنیم. با شناختن یکی از نشانه هایش، نشانه های دیگرش را به یاد میآوریم و زنده میکنیم. از آنجا که ترانه اش را از بریم، و کلمه به کلمه به دل سپرده ایم، نیازی نیست زنی اولش را (سرشار از ستایشی که زیبایی برمیانگیزد) به ما بگوید تا دنباله اش را به یاد آوریم. و اگر او از میانهٔ ترانه آغاز کند (آنجا که دلها به هم نزدیک میشود، آنجا که میگوییم تنها برای همدیگر زنده ایم) آن اندازه به این موسیقی آشناییم که بتوانیم بیدرنگ در همانجا که او میخواهد با او همنوا شویم.
#درجستجوی_زمان_ازدست_رفته
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
در گذشته آرزو میکردیم دل زنی را که عاشقش بودیم به دست آریم، بعدها، همین حس که دل زنی با ماست میتواند برای عاشق کردنمان به او بس باشد. بدین گونه، از آنجا که در عشق پیش از هر چیز به جستجوی لذت ذهنی ایم، در سنی که به نظر میرسد گرایش به زیبایی یک زن بزرگترین بخش دلدادگی باشد، عشقی (هرچه بدنی تر) میتواند پدید آید بی آنکه، در آغاز، تمنایی در کار بوده باشد.
در این دورهٔ زندگی، پیشتر چند باری دچار عشق شده ایم؛ و او دیگر خودبخود و به پیروی از قانون های ناشناختهٔ بی چون و چرایش، در برابر دل شگفت زده و ناتوان ما، عمل نمیکند.
ما هم کمکش میکنیم، با حافظه و با تلقین در آن دستکاری میکنیم. با شناختن یکی از نشانه هایش، نشانه های دیگرش را به یاد میآوریم و زنده میکنیم. از آنجا که ترانه اش را از بریم، و کلمه به کلمه به دل سپرده ایم، نیازی نیست زنی اولش را (سرشار از ستایشی که زیبایی برمیانگیزد) به ما بگوید تا دنباله اش را به یاد آوریم. و اگر او از میانهٔ ترانه آغاز کند (آنجا که دلها به هم نزدیک میشود، آنجا که میگوییم تنها برای همدیگر زنده ایم) آن اندازه به این موسیقی آشناییم که بتوانیم بیدرنگ در همانجا که او میخواهد با او همنوا شویم.
#درجستجوی_زمان_ازدست_رفته
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
متانت را نمی شود از دیگران گرفت، باید خود آدم کشفش کند، آن هم بعد از گذراندن مراحلی که هیچ کس دیگری نمی تواند به جای آدم بگذراند و آدم را از آن معاف کند، چون متانت نقطه دیدی است که آدم درباره چیزها پیدا می کند. زندگی هایی که ستایششان می کنید، رفتارهایی که به نظرتان برجسته می آیند، از پدر به آدم نمی رسند، بلکه سابقه خیلی متفاوت پشت سرشان است، از همه چیزهای بد و ناشایست یا مبتذلی تاثیر گرفته اند که در پیرامونشان رواج داشته. نشان دهنده مبارزه و پیروزی اند.
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته
#در_سایه_دوشیزگان_شکوفا
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
متانت را نمی شود از دیگران گرفت، باید خود آدم کشفش کند، آن هم بعد از گذراندن مراحلی که هیچ کس دیگری نمی تواند به جای آدم بگذراند و آدم را از آن معاف کند، چون متانت نقطه دیدی است که آدم درباره چیزها پیدا می کند. زندگی هایی که ستایششان می کنید، رفتارهایی که به نظرتان برجسته می آیند، از پدر به آدم نمی رسند، بلکه سابقه خیلی متفاوت پشت سرشان است، از همه چیزهای بد و ناشایست یا مبتذلی تاثیر گرفته اند که در پیرامونشان رواج داشته. نشان دهنده مبارزه و پیروزی اند.
#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته
#در_سایه_دوشیزگان_شکوفا
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
بزرگواری تنها چیزی است که در این دنیای خاکی به آدمها اهمیت و شایستگی میدهد. به نظر من ، فقط دو دسته آدم وجود دارند: آنهایی که بزرگوارند و آنهایی که نیستند ، و من به سنی رسیده ام که دیگر باید انتخاب کرد ، باید یکبار و برای همیشه تصمیم بگیری کیها را دوست داشته باشی و کیها را ول کنی ، با آنهایی که دوست داری یکی بشوی و برای جبران وقتی که با بقیه هدر دادهای تا دم مرگ از آنها جدا نشوی ...
دیگر راه گریزی نیست و انتخاب خودم را کرده ام. می خواهم فقط آدم های بزرگوار را دوست داشته باشم و فقط با بزرگواری زندگی کنم.
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
بزرگواری تنها چیزی است که در این دنیای خاکی به آدمها اهمیت و شایستگی میدهد. به نظر من ، فقط دو دسته آدم وجود دارند: آنهایی که بزرگوارند و آنهایی که نیستند ، و من به سنی رسیده ام که دیگر باید انتخاب کرد ، باید یکبار و برای همیشه تصمیم بگیری کیها را دوست داشته باشی و کیها را ول کنی ، با آنهایی که دوست داری یکی بشوی و برای جبران وقتی که با بقیه هدر دادهای تا دم مرگ از آنها جدا نشوی ...
دیگر راه گریزی نیست و انتخاب خودم را کرده ام. می خواهم فقط آدم های بزرگوار را دوست داشته باشم و فقط با بزرگواری زندگی کنم.
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
آن بیماری همگانی که عشق نامیده میشود اورا وامیداشت که گهگاه باور کند او دوستش دارد. همچنان که همهٔ آدمها را وامیدارد.
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
آن بیماری همگانی که عشق نامیده میشود اورا وامیداشت که گهگاه باور کند او دوستش دارد. همچنان که همهٔ آدمها را وامیدارد.
#مارسل_پروست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارسل_پروست
"بچه که بودم سرنوشت هیچکدام از شخصیتهای تاریخ مقدس به نظرم دردناکتر از سرنوشت نوح نمیآمد، به خاطر توفان که او را چهل روز در کشتیاش زندانی کرده بود.
بعدها اغلب بیمار بودم، و روزهای درازی را من نیز در "کشتی" میماندم. آنگاه بود که دریافتم نوح نتوانسته بود هیچگاه دنیا را به آن خوبی که از کشتی ببیند هر چند که تنگ و بسته بود و زمین در تاریکی فرو رفته."
در جستجوی زمان از دست از دست رفته اثر سترگ یک انسان بیمار است.
اثر نویسندهای که برخی از تکاندهندهترین صحنههای کتابش را به بیماری اختصاص داده است.
که از بیماری با زبانی اساطیری اما همچنین فنی سخن میگوید.
اما مگر نه اینکه بسیاری از آثار نویسندگان مدرن از روسو تا کافکا انسانهایی بیمارند؟
مگر نه اینکه در بسیاری از آنها از برادران کاراماروف تا وجدان زنو، بیماری در ساختار اثر جا افتاده است و به صورت یک اثر بیانی در میآید؟
فرق پروست با دیگران این است که با بیماری کنار آمده، کار او این نیست که از خود بپرسد: "چگونه باید از دست بیماری خلاص شد، چگونه باید شفا یافت؟" کاری که هر بیماری در رویارویی با دشمن جانش میکند.
کار او این است که فکر شفا یافتن، امید شفا یافتن را از خود دور کند.
وسوسهی شفا آهنگ زندگی را به هم میزند.
باید کاری کرد که بیماری به جای تنگکردن افقی که شخص ناگزیر است در آن به سر برد، آن را به غایت پهناور کند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#مارسل_پروست
"بچه که بودم سرنوشت هیچکدام از شخصیتهای تاریخ مقدس به نظرم دردناکتر از سرنوشت نوح نمیآمد، به خاطر توفان که او را چهل روز در کشتیاش زندانی کرده بود.
بعدها اغلب بیمار بودم، و روزهای درازی را من نیز در "کشتی" میماندم. آنگاه بود که دریافتم نوح نتوانسته بود هیچگاه دنیا را به آن خوبی که از کشتی ببیند هر چند که تنگ و بسته بود و زمین در تاریکی فرو رفته."
در جستجوی زمان از دست از دست رفته اثر سترگ یک انسان بیمار است.
اثر نویسندهای که برخی از تکاندهندهترین صحنههای کتابش را به بیماری اختصاص داده است.
که از بیماری با زبانی اساطیری اما همچنین فنی سخن میگوید.
اما مگر نه اینکه بسیاری از آثار نویسندگان مدرن از روسو تا کافکا انسانهایی بیمارند؟
مگر نه اینکه در بسیاری از آنها از برادران کاراماروف تا وجدان زنو، بیماری در ساختار اثر جا افتاده است و به صورت یک اثر بیانی در میآید؟
فرق پروست با دیگران این است که با بیماری کنار آمده، کار او این نیست که از خود بپرسد: "چگونه باید از دست بیماری خلاص شد، چگونه باید شفا یافت؟" کاری که هر بیماری در رویارویی با دشمن جانش میکند.
کار او این است که فکر شفا یافتن، امید شفا یافتن را از خود دور کند.
وسوسهی شفا آهنگ زندگی را به هم میزند.
باید کاری کرد که بیماری به جای تنگکردن افقی که شخص ناگزیر است در آن به سر برد، آن را به غایت پهناور کند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
عشق جسمانی که بس به ناحق از آن بد گفته میشود، چنان آدم را وامیدارد که تا ناچیزترین خوبیها و از خودگذشتگیهای خود را آشکار کند که این نیکیها در چشم اطرافیان نیز جلوه مییابند.
#مارسل_پروست
در جستجوی زمان ازدست رفته
طرف خانه سوان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
عشق جسمانی که بس به ناحق از آن بد گفته میشود، چنان آدم را وامیدارد که تا ناچیزترین خوبیها و از خودگذشتگیهای خود را آشکار کند که این نیکیها در چشم اطرافیان نیز جلوه مییابند.
#مارسل_پروست
در جستجوی زمان ازدست رفته
طرف خانه سوان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity