🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# هفدهم آبان سالروز درگذشت نويسنده شهير #محمد_علی_جمالزاده #پدر_داستان _نويسی_نوين_ايران
#سيد_محمد_علی_جمال_زاده در سال ۱۲۷۰ خورشیدی در #اصفهان و در خانوادهاي بزرگ و عالم به دنيا آمد. پدرش #سيد_جمال_الدين_واعظ_اصفهانی_همدانی از پرنفوذترين #مبلغان_مذهبی دوران #مشروطه بود و نقش مهمی در آن نهضت داشت. در سالهای جوانی محمدعلی، وی همگام با پدر و پس از آن از فعالان برجسته حركت اصلاح طلبانه مشروطيت به شمار ميرفت كه يكی از دلايل اين حضور ضد استبدادی، دستگيری و #قتل_پدرش در جريان مشروطيت به دست عمّال #محمد_علی_شاه_قاجار بود. سيدمحمدعلی جمالزاده پس از اتمام تحصيلات ابتدايی، راهی #بيروت و سپس #پاريس شد و در #فرانسه در رشته #حقوق فارغ التحصيل گرديد. وی در ۲۲ سالگی در حالی كه بسياری از مناطق ايران بيطرف در جريان #جنگ_جهانی_اول به اشغال دولتهای #روس و #انگليس و #عثمانی درآمده بود به #كرمانشاه رفت و #ارتش_كوچكی از #كردها برای جنگ با #متفقين به وجود آورد. اما خيلی زود اين كار را رها كرد و راهی #برلين در آلمان شد. جمالزاده سپس به مدت بيست و پنج سال در #دفتر_بين_المللی كار در #ژنو شروع به فعاليت نمود و در كنار آن به مطالعات وسيعی دست زد. با فرا رسيدن شهريور ۱۳۲۰ خورشیدی، حيات ادبی جمالزاده شروع شد و چند #داستان از او در #تهران به #چاپ رسيد. وی تحت تأثير آشنايی با #روشنفكران_ايرانی به اين نيتجه رسيد كه يكی ازدلايل #بيسوادی وسيع مردم ايران در آن زمان اين است كه نخبگان تحصيل كرده، تنها برای خوشآمد يكديگر مي نويسند، حال آنكه در #غرب ، حتی متفكران بزرگ هم در نويسندگی از نهايت سادگی بهره می گيرند. نتيجه اين انديشه، نوشتن و انتشار تعدادی #داستان_های_كوتاهِ_ابتكاری بود كه بعدها اساس #نخستين_كتاب وی با نام #يكی_بود_يكی_نبود گرديد. اين كتاب ولوله ای در ميان خوانندگان پارسی زبان انداخت، چرا كه او برخلاف عادت معمول نويسندگان معاصرش، در داستان خود از لغات و اصطلاحات روزمره مردم استفاده كرد و از #دشوار_نويسی پرهيز نمود، كه اين، ويژگی خاص نوشته های اوست. #گنج_شايگان ، #صحرا__محشر ، #خاك_و_آدم و #دشمن_ملت و... از جمله كتابهای جمالزاده است كه در نتيجه آنها، از او به عنوان #پدر_داستان_نويسی_ايران ياد كرده اند. سرانجام محمد علی جمالزاده در حالی كه در حدود نود سال در #اروپا می زيست ولی هميشه قلبش برای #وطن مي تپيد، وی در هفدهم آبان ۱۳۷۶خورشیدی و درسن ۱۰۶ سالگی درگذشت و دربلوک ۲۲ #گورستان #پتی_ساکونه #ژنو در کنار #همسرش #مارگرت_اگرت به خاك سپرده شد
روحش شاد
یادش گرامی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
حاج عمو دستمال آلوده ای از زیر بالش درآورد دماغش را با صدای بلند گرفت و ریش و پشم را پاک نمود و با لعاب اسفر زه گلوئی تر کرد و گفت نه عزیزم گول این حرفها را مخور. ملک دو عالم را با زبان پشیزی و روضـﮥ رضوان را به جوی می فروشند ولی به مجرد اینکه سرشان به سامانی رسید برای پوست گردوئی تا باردو می دوند و در راه یک وجب خاک شش دانک ملک قناعت را بوسیده بالای طاقچه می نهند و صد بار در محضر شرع و عرف به فروتنی زانو بر زمین زده قبول هرگونه اهانتی را می نمایند به قول کلیم صدف گشاده کف است آن زمان که گوهر نیست» تمام حاتم بازی هایشان تا وقتی است که آه در بساط ندارند و از کیسـﮥ خلیفه می بخشند و الا اطمینان داشته باش همینکه دستشان به جائی بند شد و به مال و علاقه ای رسیدند آن وقت دیگر بخشش به خروار را یکباره فراموش نموده حسابشان به دینار می شود و حتی از کجا که همین خواجه حافظ هم با آن همه بزرگواری وجود و کرم که سمرقند و بخارا را به خال هندوی یار می بخشد اگر دارای دو جریب زمین می شد و پایش می افتاد که مجبور باشد نیم جریب آن را به اسم شاخه نبات از جان عزیز تر قباله کند برای شانه خالی کردن هزار جور کچلک بازی در می آورد. نمی دانم در کجا خوانده ام که یک نفر از فلاسفه مشهور روم که گویا اسمش میسینکا یا چیزی شبیه به این است در پشت میز تمام طلا شرحی در ستایش فقر و تهیدستی نوشته است.
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
📗 #دارالمجانین
گفت: "دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم های دیگر شباهت نداشته باشد، دیوانه محسوب میگردد."
گفتم: "اگر همه مردم دیوانه بودند، تا حالا همدیگر رو خورده بودند ."
گفت: "نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم ديوانگان بوده اند. و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه -اگر فرضا پیدا شود- هرگز سر سوزنی آزار نمی رسد."
#محمدعلی_جمالزاده
#دارالمجانین
نوع فایل: Pdf
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# هفدهم آبان سالروز درگذشت نويسنده شهير #محمد_علی_جمالزاده #پدر_داستان _نويسی_نوين_ايران
#سيد_محمد_علی_جمال_زاده در سال ۱۲۷۰ خورشیدی در #اصفهان و در خانوادهاي بزرگ و عالم به دنيا آمد. پدرش #سيد_جمال_الدين_واعظ_اصفهانی_همدانی از پرنفوذترين #مبلغان_مذهبی دوران #مشروطه بود و نقش مهمی در آن نهضت داشت. در سالهای جوانی محمدعلی، وی همگام با پدر و پس از آن از فعالان برجسته حركت اصلاح طلبانه مشروطيت به شمار ميرفت كه يكی از دلايل اين حضور ضد استبدادی، دستگيری و #قتل_پدرش در جريان مشروطيت به دست عمّال #محمد_علی_شاه_قاجار بود. سيدمحمدعلی جمالزاده پس از اتمام تحصيلات ابتدايی، راهی #بيروت و سپس #پاريس شد و در #فرانسه در رشته #حقوق فارغ التحصيل گرديد. وی در ۲۲ سالگی در حالی كه بسياری از مناطق ايران بيطرف در جريان #جنگ_جهانی_اول به اشغال دولتهای #روس و #انگليس و #عثمانی درآمده بود به #كرمانشاه رفت و #ارتش_كوچكی از #كردها برای جنگ با #متفقين به وجود آورد. اما خيلی زود اين كار را رها كرد و راهی #برلين در آلمان شد. جمالزاده سپس به مدت بيست و پنج سال در #دفتر_بين_المللی كار در #ژنو شروع به فعاليت نمود و در كنار آن به مطالعات وسيعی دست زد. با فرا رسيدن شهريور ۱۳۲۰ خورشیدی، حيات ادبی جمالزاده شروع شد و چند #داستان از او در #تهران به #چاپ رسيد. وی تحت تأثير آشنايی با #روشنفكران_ايرانی به اين نيتجه رسيد كه يكی ازدلايل #بيسوادی وسيع مردم ايران در آن زمان اين است كه نخبگان تحصيل كرده، تنها برای خوشآمد يكديگر مي نويسند، حال آنكه در #غرب ، حتی متفكران بزرگ هم در نويسندگی از نهايت سادگی بهره می گيرند. نتيجه اين انديشه، نوشتن و انتشار تعدادی #داستان_های_كوتاهِ_ابتكاری بود كه بعدها اساس #نخستين_كتاب وی با نام #يكی_بود_يكی_نبود گرديد. اين كتاب ولوله ای در ميان خوانندگان پارسی زبان انداخت، چرا كه او برخلاف عادت معمول نويسندگان معاصرش، در داستان خود از لغات و اصطلاحات روزمره مردم استفاده كرد و از #دشوار_نويسی پرهيز نمود، كه اين، ويژگی خاص نوشته های اوست. #گنج_شايگان ، #صحرا__محشر ، #خاك_و_آدم و #دشمن_ملت و... از جمله كتابهای جمالزاده است كه در نتيجه آنها، از او به عنوان #پدر_داستان_نويسی_ايران ياد كرده اند. سرانجام محمد علی جمالزاده در حالی كه در حدود نود سال در #اروپا می زيست ولی هميشه قلبش برای #وطن مي تپيد، وی در هفدهم آبان ۱۳۷۶خورشیدی و درسن ۱۰۶ سالگی درگذشت و دربلوک ۲۲ #گورستان #پتی_ساکونه #ژنو در کنار #همسرش #مارگرت_اگرت به خاك سپرده شد
روحش شاد
یادش گرامی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿
حاج عمو دستمال آلوده ای از زیر بالش درآورد دماغش را با صدای بلند گرفت و ریش و پشم را پاک نمود و با لعاب اسفر زه گلوئی تر کرد و گفت نه عزیزم گول این حرفها را مخور. ملک دو عالم را با زبان پشیزی و روضـﮥ رضوان را به جوی می فروشند ولی به مجرد اینکه سرشان به سامانی رسید برای پوست گردوئی تا باردو می دوند و در راه یک وجب خاک شش دانک ملک قناعت را بوسیده بالای طاقچه می نهند و صد بار در محضر شرع و عرف به فروتنی زانو بر زمین زده قبول هرگونه اهانتی را می نمایند به قول کلیم صدف گشاده کف است آن زمان که گوهر نیست» تمام حاتم بازی هایشان تا وقتی است که آه در بساط ندارند و از کیسـﮥ خلیفه می بخشند و الا اطمینان داشته باش همینکه دستشان به جائی بند شد و به مال و علاقه ای رسیدند آن وقت دیگر بخشش به خروار را یکباره فراموش نموده حسابشان به دینار می شود و حتی از کجا که همین خواجه حافظ هم با آن همه بزرگواری وجود و کرم که سمرقند و بخارا را به خال هندوی یار می بخشد اگر دارای دو جریب زمین می شد و پایش می افتاد که مجبور باشد نیم جریب آن را به اسم شاخه نبات از جان عزیز تر قباله کند برای شانه خالی کردن هزار جور کچلک بازی در می آورد. نمی دانم در کجا خوانده ام که یک نفر از فلاسفه مشهور روم که گویا اسمش میسینکا یا چیزی شبیه به این است در پشت میز تمام طلا شرحی در ستایش فقر و تهیدستی نوشته است.
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
📗 #دارالمجانین
گفت: "دیوانگی شاخ و دم ندارد. وقتی آدم با آدم های دیگر شباهت نداشته باشد، دیوانه محسوب میگردد."
گفتم: "اگر همه مردم دیوانه بودند، تا حالا همدیگر رو خورده بودند ."
گفت: "نکته همینجاست که آفت عالم و بلای جان بنی آدم همیشه نیم عقلا و نیم ديوانگان بوده اند. و الا از آدم تمام عاقل و تمام دیوانه -اگر فرضا پیدا شود- هرگز سر سوزنی آزار نمی رسد."
#محمدعلی_جمالزاده
#دارالمجانین
نوع فایل: Pdf
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
روبر برسون (1999 - 1901)
Robert Bresson (1901 - 1999)
روبر برسون کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۰۱، برومون لاموت، پوئی دُ دوم، 1999) در خانوادهای مرفه به دنیا آمد و تا ۸ سالگی در منطقهی کوهستانی و بکر اوورنی بزرگ شد. بعد با پدر و مادرش به پاریس رفتند. از سیزده تا هفدهسالگی لاتین و یونانی و تاریخ فلسفه میخواند و نقاشی میکرد. شیفتگی شهودی غریبی به نقاشی و همینطور موسیقی داشت و کمی بعد با مطالعهی ادبیات کلاسیک، با جهان زبان، کلمه و ریتم و همچنین با مقولات روانشناسانه و عقاید مذهبی گوناگون آشنا شد. وقتی سرانجام در آغاز دههی ۱۹۳۰ از نقاشی دست کشید بهسوی سینما آمد (میگفت «پس از سزان دیگر نمیشود نقاشی نویی کرد!») و طی این دهه پا به فضای حرفهای سینمای فرانسه گذاشت: در نوشتن فیلمنامه چند فیلم همکاری داشت، فیلم کوتاه امور عمومی (۱۹۳۴- کمدی صامت هجوآمیزی درباره یک دیکتاتور خیالی) را ساخت (فضا و رویکردی که هیچگاه تکرار نشد)، در باکرهی دیوانه (هانری دیامان برژه، ۱۹۳۸) دستیار کارگردان بود و چند روزی هم با رنه کلر در فیلم ناتمام هوای پاک (۱۹۳۹) همکاری داشت. با شروع جنگ جهانی به ارتش فرانسه پیوست، در ۱۹۴۰ دستگیر شد و یک سال و خردهای زندانی آلمانیها بود. در اردوگاه خود را به بیماری تب زد و هم راه زندانیان بیمار دیگر آزاد شد و به پاریس برگشت. تقریباً دو سال بعد نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام فرشتگان گناه (۱۹۴۳) ساخت. برسون بعدها ادعا میکرد دو فیلم اولش را دوست نمیدارد، چون در آنها ناگزیر به برخی قواعد سینمای داستانگوی کلاسیک که آنها را قراردادهای «تئاتر فیلم شده» میدانست تن داده بود. تعریف و تلقی او از «سینماتوگراف» اصیل، با شکل و روشهای سینمای مرسوم فاصله نجومی داشت و اصرار بیامانش برای خلق هنری که نه به ادبیات و تئاتر و نه به عکاسی وابسته باشد و صرفاً بهوسیلهی تصویر و مناسبات میان تصاویر شکل بگیرد شگفتانگیز مینماید. درواقع از خاطرات یک کشیش روستا (۱۹۵۰) است که سبک خاص، یگانه و زیبای سینمای او آفریده میشود؛ فضا و صحنهی فیلمهای برسون بسیار واقعی و خیلی خالی به نظر میرسند، بیهیچ اغراق یا زرقوبرقی در دکور و لباس و پسزمینه که اغلب یک لوکیشن واقعی معمولی است، بازیگران (یا به قول خودش «مدل»ها) کاملاً سرد و بیاحساس بازی (یا «زندگی») میکنند، موسیقی حضور بسیار کمرنگی دارد، فیلمبرداری ساده و نورها معمولاً طبیعی به کار میروند و تدوین بیرحمانه وقایع و زمان در خدمت ایجاز و خلاصه گویی افراطی در روایت، به نفع تمرکز و دقت در رمز و راز اجزاء مختلف انسانها، اشیاء و لحظهها و نگاه کار میکنند.
#RobertBresson
#روبر_برسون
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
روبر برسون (1999 - 1901)
Robert Bresson (1901 - 1999)
روبر برسون کارگردان و فیلمنامهنویس (۱۹۰۱، برومون لاموت، پوئی دُ دوم، 1999) در خانوادهای مرفه به دنیا آمد و تا ۸ سالگی در منطقهی کوهستانی و بکر اوورنی بزرگ شد. بعد با پدر و مادرش به پاریس رفتند. از سیزده تا هفدهسالگی لاتین و یونانی و تاریخ فلسفه میخواند و نقاشی میکرد. شیفتگی شهودی غریبی به نقاشی و همینطور موسیقی داشت و کمی بعد با مطالعهی ادبیات کلاسیک، با جهان زبان، کلمه و ریتم و همچنین با مقولات روانشناسانه و عقاید مذهبی گوناگون آشنا شد. وقتی سرانجام در آغاز دههی ۱۹۳۰ از نقاشی دست کشید بهسوی سینما آمد (میگفت «پس از سزان دیگر نمیشود نقاشی نویی کرد!») و طی این دهه پا به فضای حرفهای سینمای فرانسه گذاشت: در نوشتن فیلمنامه چند فیلم همکاری داشت، فیلم کوتاه امور عمومی (۱۹۳۴- کمدی صامت هجوآمیزی درباره یک دیکتاتور خیالی) را ساخت (فضا و رویکردی که هیچگاه تکرار نشد)، در باکرهی دیوانه (هانری دیامان برژه، ۱۹۳۸) دستیار کارگردان بود و چند روزی هم با رنه کلر در فیلم ناتمام هوای پاک (۱۹۳۹) همکاری داشت. با شروع جنگ جهانی به ارتش فرانسه پیوست، در ۱۹۴۰ دستگیر شد و یک سال و خردهای زندانی آلمانیها بود. در اردوگاه خود را به بیماری تب زد و هم راه زندانیان بیمار دیگر آزاد شد و به پاریس برگشت. تقریباً دو سال بعد نخستین فیلم بلند داستانی خود را با نام فرشتگان گناه (۱۹۴۳) ساخت. برسون بعدها ادعا میکرد دو فیلم اولش را دوست نمیدارد، چون در آنها ناگزیر به برخی قواعد سینمای داستانگوی کلاسیک که آنها را قراردادهای «تئاتر فیلم شده» میدانست تن داده بود. تعریف و تلقی او از «سینماتوگراف» اصیل، با شکل و روشهای سینمای مرسوم فاصله نجومی داشت و اصرار بیامانش برای خلق هنری که نه به ادبیات و تئاتر و نه به عکاسی وابسته باشد و صرفاً بهوسیلهی تصویر و مناسبات میان تصاویر شکل بگیرد شگفتانگیز مینماید. درواقع از خاطرات یک کشیش روستا (۱۹۵۰) است که سبک خاص، یگانه و زیبای سینمای او آفریده میشود؛ فضا و صحنهی فیلمهای برسون بسیار واقعی و خیلی خالی به نظر میرسند، بیهیچ اغراق یا زرقوبرقی در دکور و لباس و پسزمینه که اغلب یک لوکیشن واقعی معمولی است، بازیگران (یا به قول خودش «مدل»ها) کاملاً سرد و بیاحساس بازی (یا «زندگی») میکنند، موسیقی حضور بسیار کمرنگی دارد، فیلمبرداری ساده و نورها معمولاً طبیعی به کار میروند و تدوین بیرحمانه وقایع و زمان در خدمت ایجاز و خلاصه گویی افراطی در روایت، به نفع تمرکز و دقت در رمز و راز اجزاء مختلف انسانها، اشیاء و لحظهها و نگاه کار میکنند.
#RobertBresson
#روبر_برسون
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#ژان_لوک_گدار ( - 1930)
Jean-Luc Godard (1930 - )
پدر و مادرش سوئیسی - فرانسوی بودند. کودکی و نوجوانیاش در سوئیس گذشت. پس از پایان جنگِ جهانیِ دوم به پاریس رفت تا در دانشگاه سوربن مردمشناسی بخواند؛ اما خیلی زود ترکتحصیل کرد تا تماموقت به تماشای فیلم در سینماتک مشغول باشد. ابتدا با عنوانِ مستعارِ هانس لوکاس برای گازتدوسینما مینوشت. سپس به امریکایِ جنوبی سفری کرد. پس از بازگشت و به خاطر دزدی از فروشگاه دستگیر شد، اما با نفوذ پدرش آزاد و به آسایشگاه روانی در سوییس منتقل شد. تا اینکه به پاریس بازگشت و این بار با نامِ اصلی خودش برای کایهدوسینما شروع به نقدنوشتن کرد، زیر نظرِ آندره بازن و در کنار ژاک ریوت، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و اریک رومر، بهاتفاق این جمع موجِ نو فرانسه را راه انداخت. گروه در نقدهایشان شیفتهوار سینمای کلاسیک آمریکا را میستاید و با نفرت از فیلمسازانِ سنتیِ فرانسوی یاد میکند؛ اما بیشک گُدار رادیکالترین و جذابترین چهرهی جمع است. پس از ساختنِ چند فیلمِ کوتاه، نخستین فیلمِ داستانیِ بلند خود را با نام از نفس افتاده (۱۹۶۰) میسازد؛ ادایِ دین شورانگیز و درعینحال خلاف آمد به سینمای گنگستری آمریکا، به جیمز کاگنی و هامفری بوگارت. ژان پل بلموندو و جین سیبرگ یکی از ماندگارترین تصویرهای «زوج ناجور» را در تاریخِ سینما باز میسازند. غنیتری و رادیکالترین دورهی فیلمسازی گدار با از نفس افتاده شروع میشود و به تعطیلی آخر هفته (۱۹۶۷) ختم میشود، دورهای مملو از تناقض، شور، رادیکالیسم، سیاست، زیباییشناختی، کوکاکولا و البته ولادیمیر ایلیچ لنین. دورهی وَررَفتن با همهی دستاوردها و سُنتهایِ سینمایی، اوجِ مُدرنیسمِ سینمایی، یا به قولِ فردریک جیمسن «مدرنیسمِ پُستمدرنیستی» که خود گواهی است بر عُمقِ تناقضِ دو جهانِ گدار.
#JeanLucGodard
#ژان_لوک_گدار
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_یک_کارگردان
#ژان_لوک_گدار ( - 1930)
Jean-Luc Godard (1930 - )
پدر و مادرش سوئیسی - فرانسوی بودند. کودکی و نوجوانیاش در سوئیس گذشت. پس از پایان جنگِ جهانیِ دوم به پاریس رفت تا در دانشگاه سوربن مردمشناسی بخواند؛ اما خیلی زود ترکتحصیل کرد تا تماموقت به تماشای فیلم در سینماتک مشغول باشد. ابتدا با عنوانِ مستعارِ هانس لوکاس برای گازتدوسینما مینوشت. سپس به امریکایِ جنوبی سفری کرد. پس از بازگشت و به خاطر دزدی از فروشگاه دستگیر شد، اما با نفوذ پدرش آزاد و به آسایشگاه روانی در سوییس منتقل شد. تا اینکه به پاریس بازگشت و این بار با نامِ اصلی خودش برای کایهدوسینما شروع به نقدنوشتن کرد، زیر نظرِ آندره بازن و در کنار ژاک ریوت، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و اریک رومر، بهاتفاق این جمع موجِ نو فرانسه را راه انداخت. گروه در نقدهایشان شیفتهوار سینمای کلاسیک آمریکا را میستاید و با نفرت از فیلمسازانِ سنتیِ فرانسوی یاد میکند؛ اما بیشک گُدار رادیکالترین و جذابترین چهرهی جمع است. پس از ساختنِ چند فیلمِ کوتاه، نخستین فیلمِ داستانیِ بلند خود را با نام از نفس افتاده (۱۹۶۰) میسازد؛ ادایِ دین شورانگیز و درعینحال خلاف آمد به سینمای گنگستری آمریکا، به جیمز کاگنی و هامفری بوگارت. ژان پل بلموندو و جین سیبرگ یکی از ماندگارترین تصویرهای «زوج ناجور» را در تاریخِ سینما باز میسازند. غنیتری و رادیکالترین دورهی فیلمسازی گدار با از نفس افتاده شروع میشود و به تعطیلی آخر هفته (۱۹۶۷) ختم میشود، دورهای مملو از تناقض، شور، رادیکالیسم، سیاست، زیباییشناختی، کوکاکولا و البته ولادیمیر ایلیچ لنین. دورهی وَررَفتن با همهی دستاوردها و سُنتهایِ سینمایی، اوجِ مُدرنیسمِ سینمایی، یا به قولِ فردریک جیمسن «مدرنیسمِ پُستمدرنیستی» که خود گواهی است بر عُمقِ تناقضِ دو جهانِ گدار.
#JeanLucGodard
#ژان_لوک_گدار
کارگردانِ اهلِ #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#با_هم_ببینیم
#هنرهای_تجسمی
#هنرهای_دیجیتال
▪️Title: #Mirages_And_Miracels
▪️Artist: #Claire_Bardainne
▪️Artist: #Adrien_Mondot
نمایشگاه شگفت انگیز نقاشی و واقعیت مجازی
ژانویه تا فوریه ۲۰۱۹ ،آلپ، #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#هنرهای_تجسمی
#هنرهای_دیجیتال
▪️Title: #Mirages_And_Miracels
▪️Artist: #Claire_Bardainne
▪️Artist: #Adrien_Mondot
نمایشگاه شگفت انگیز نقاشی و واقعیت مجازی
ژانویه تا فوریه ۲۰۱۹ ،آلپ، #فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#نیانبان به دلیل فراگیریاش در گسترهٔ ملی در سطح کشور و جزایر خلیجفارس دارد، با تلاش یک پژوهشگر حوزه موسیقی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ۲۲ مهر ۱۳۹۴ با عنوان «مهارت ساختن و نواختن نیانبان در گسترهٔ ملی» با شماره ۷۸۳ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. ساز پس از ثبت در فهرست میراث ناملموس ایران، در تلاش برای رسیدن به فهرست میراث جهانی #یونسکو است.
گفته می شود #نی_انبان در قرون وسطی در #اسپانیا نواخته می شده است . تصاویری از نی انبان در کلیساهای رم و مونساتریس که در قرن ۱۱ کشیده شده و تصاویری از نوازندگان نی انبان در دادگاه شاه«آلفانسواکس اِل سابیو» که تاریخ آن به قرن سیزده بر می گردد. به عنوان مثال نوازندگانی در ترانه های ستایش مریم مقدس یافت می شود. در این تصاویر نوازنده ای دیده می شود که در حال نواختن سازی است با دونی و تصویری از دو نوازنده که در حال نواختن نی انبان هستند.
در #سوئد نیز نواختن نی انبان تاریخی طولانی دارد . تصاویری از نی انبان ونوازنده های نی انبان در کلیسا های سوئد وجود دارد که مربوط به قرن ۱۴ میلادی است .
از میان کشورهای غربی ، #ولزی ها از آخرین کشورهایی هستند که با ساز نی انبان آشنا شده اند ولی با وجود اینکه تاریخ نی انبان در این کشور کمتر و جدیدتر از بقیه کشورها است ، لیکن تاریخ مکتوبی که نشان دهنده قدمت این ساز می باشد ، در این کشور وجود ندارد. متاسفانه علیرغم اینکه در اواسط قرن ۱۹ از ولز رخت بر بست هیچ نمونه ای از نی انبان این کشور تا به امروز باقی نمانده است .
در #استونی نیز چون دیگرکشورها علیرغم تغیر موسیقی در یک دوره خاص هیچ گونه تحقیقاتی بر آن انجام نشده است و تاریخ حضور نی انبان در این کشور نیز مشخص نیست ، شاید منشاء ورود این ساز آلمانها باشند ولی با توجه به نفوذ موسیقی سوئد یر موسیقی این منطقه این احتمال وجود دارد که این ساز از سوئد وارد این کشور شده باشد.
اطلاعات اولیه درباره نی انبان در شهرهای استونی به قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶ برمی گردد.
در سال ۱۴۸۴ میلادی در شهر #ادینبورگ چندین نوازنده گرد هم جمع آمدند به گونه ای که اسم آن شهر را #شهرنوازندگان نامیدند. بعد از آن شهرهای مختلفی مایل به دعوت از نوازندگان از نواحی مختلف شدند.
پس از قرن اول ردپای نی انبان سنتی از #هند و #اسپانیا و از #فرانسه تا #مصر می بینیم علیرغم اینکه نی انبان بندرت تا اواخر دوره های میانه تصویرگری شد.
به هر حال مشخص نیست که اولین مشک چه موقع و در کجا به ذهن انسان خطور کرد ولی قدیمی ترین آن در موزه #اشتات_لیشه برلین نگهداری می شود. به نظر می رسد که به عنوان نخستین تصویر از هر نوع نی انبان می تواند باشد که احتمالاً به دوران به جا مانده از قرن اول قبل از میلاد مسیح بر می گردد.
✅ گونهها ی #نی_انبان
این ساز در کشورهای مختلف به نامهای گوناگون خوانده میشود که ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره میشود:
🔺در #ایران
1_نیانبان
2_نیحمونه
3_نیمشکی
4_خیکنای
5_نیحمبونه که با کیسه هوا ویا انبان میباشد
6_نیتکی
7_نیجفتی
8_نی بی لی بو
9_دوزله
10_کِلَم یا قلم که بدون انبان میباشد.
11_ارغون که بدون انبان است و دارای دو نی میباشد که یکی برای نواختن ملودی و دیگری که فاقد سوراخ است، برای صدای فرعی یا همراه در نظر گرفته شدهاست و صدایی که از این ساز شنیده میشود یک #هارمونی است.
🔺در #بحرین:
تنها قربه ی بحرین و نی انبان بوشهر هم از نظر صدا و هم از نظر شکل هیچ تفاوتی با هم ندارند و به احتمال زیاد بحرینیها نی انبان را از ایران به دیار خود بردهاند در حال حاضر نیز از کشورهای عربی جهت تهیهٔ ساز نی انبان به بوشهر سفارش میدهند.
🔺 در #یونان:
#تسامیونا که یک دستهٔ نی با انبان است.
#دودوک که انبان ندارد و دارای نی تکی میباشد که ته آن یک شیپورک جهت پخش صدا تعبیه شده.
#چیفته که شباهتی به دستهٔ نی انبان بوشهر دارد و تنها یک شیپورک به ته آن متصل است و دارای پنج سوراخ میباشد.
🔺در #ترکیه:
#تولومکه شبیه تسامبونای یونان میباشد ولی شیپورک آن به صورت زاویهٔ ۴۵ درجه نسبت به نیها تعبیه شدهاست.
🔺در #هند:
#مورلیکه انبان یا مخزن هوای آن از یک کدو قلیانی تو خالی ساخته شده.
#زماره:که شبیه نی تکی میباشد، جنس نی آن از استخوان پای یک نوع پرندهاست.
🔺 در #مراکش:
#زَمرکه مانند نی جفتی میباشد و دو شیپورک به صورت زاویه ۴۵ درجه یا در بعضی یک شیپورک مانند تسامبونا تعبیه شده.
🔺 در #تونس: #ذکری یا #زوکرا
🔺در #بلغارستان: #گی_دا
🔺در #چین:
#کوانکه با دو لولهٔ استوانه ای مساوی به هم چسبیده که مشابه آن در بیشتر نقاط سرزمینهای اسلامی رواج دارد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
گفته می شود #نی_انبان در قرون وسطی در #اسپانیا نواخته می شده است . تصاویری از نی انبان در کلیساهای رم و مونساتریس که در قرن ۱۱ کشیده شده و تصاویری از نوازندگان نی انبان در دادگاه شاه«آلفانسواکس اِل سابیو» که تاریخ آن به قرن سیزده بر می گردد. به عنوان مثال نوازندگانی در ترانه های ستایش مریم مقدس یافت می شود. در این تصاویر نوازنده ای دیده می شود که در حال نواختن سازی است با دونی و تصویری از دو نوازنده که در حال نواختن نی انبان هستند.
در #سوئد نیز نواختن نی انبان تاریخی طولانی دارد . تصاویری از نی انبان ونوازنده های نی انبان در کلیسا های سوئد وجود دارد که مربوط به قرن ۱۴ میلادی است .
از میان کشورهای غربی ، #ولزی ها از آخرین کشورهایی هستند که با ساز نی انبان آشنا شده اند ولی با وجود اینکه تاریخ نی انبان در این کشور کمتر و جدیدتر از بقیه کشورها است ، لیکن تاریخ مکتوبی که نشان دهنده قدمت این ساز می باشد ، در این کشور وجود ندارد. متاسفانه علیرغم اینکه در اواسط قرن ۱۹ از ولز رخت بر بست هیچ نمونه ای از نی انبان این کشور تا به امروز باقی نمانده است .
در #استونی نیز چون دیگرکشورها علیرغم تغیر موسیقی در یک دوره خاص هیچ گونه تحقیقاتی بر آن انجام نشده است و تاریخ حضور نی انبان در این کشور نیز مشخص نیست ، شاید منشاء ورود این ساز آلمانها باشند ولی با توجه به نفوذ موسیقی سوئد یر موسیقی این منطقه این احتمال وجود دارد که این ساز از سوئد وارد این کشور شده باشد.
اطلاعات اولیه درباره نی انبان در شهرهای استونی به قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶ برمی گردد.
در سال ۱۴۸۴ میلادی در شهر #ادینبورگ چندین نوازنده گرد هم جمع آمدند به گونه ای که اسم آن شهر را #شهرنوازندگان نامیدند. بعد از آن شهرهای مختلفی مایل به دعوت از نوازندگان از نواحی مختلف شدند.
پس از قرن اول ردپای نی انبان سنتی از #هند و #اسپانیا و از #فرانسه تا #مصر می بینیم علیرغم اینکه نی انبان بندرت تا اواخر دوره های میانه تصویرگری شد.
به هر حال مشخص نیست که اولین مشک چه موقع و در کجا به ذهن انسان خطور کرد ولی قدیمی ترین آن در موزه #اشتات_لیشه برلین نگهداری می شود. به نظر می رسد که به عنوان نخستین تصویر از هر نوع نی انبان می تواند باشد که احتمالاً به دوران به جا مانده از قرن اول قبل از میلاد مسیح بر می گردد.
✅ گونهها ی #نی_انبان
این ساز در کشورهای مختلف به نامهای گوناگون خوانده میشود که ذیلاً به تعدادی از آنها اشاره میشود:
🔺در #ایران
1_نیانبان
2_نیحمونه
3_نیمشکی
4_خیکنای
5_نیحمبونه که با کیسه هوا ویا انبان میباشد
6_نیتکی
7_نیجفتی
8_نی بی لی بو
9_دوزله
10_کِلَم یا قلم که بدون انبان میباشد.
11_ارغون که بدون انبان است و دارای دو نی میباشد که یکی برای نواختن ملودی و دیگری که فاقد سوراخ است، برای صدای فرعی یا همراه در نظر گرفته شدهاست و صدایی که از این ساز شنیده میشود یک #هارمونی است.
🔺در #بحرین:
تنها قربه ی بحرین و نی انبان بوشهر هم از نظر صدا و هم از نظر شکل هیچ تفاوتی با هم ندارند و به احتمال زیاد بحرینیها نی انبان را از ایران به دیار خود بردهاند در حال حاضر نیز از کشورهای عربی جهت تهیهٔ ساز نی انبان به بوشهر سفارش میدهند.
🔺 در #یونان:
#تسامیونا که یک دستهٔ نی با انبان است.
#دودوک که انبان ندارد و دارای نی تکی میباشد که ته آن یک شیپورک جهت پخش صدا تعبیه شده.
#چیفته که شباهتی به دستهٔ نی انبان بوشهر دارد و تنها یک شیپورک به ته آن متصل است و دارای پنج سوراخ میباشد.
🔺در #ترکیه:
#تولومکه شبیه تسامبونای یونان میباشد ولی شیپورک آن به صورت زاویهٔ ۴۵ درجه نسبت به نیها تعبیه شدهاست.
🔺در #هند:
#مورلیکه انبان یا مخزن هوای آن از یک کدو قلیانی تو خالی ساخته شده.
#زماره:که شبیه نی تکی میباشد، جنس نی آن از استخوان پای یک نوع پرندهاست.
🔺 در #مراکش:
#زَمرکه مانند نی جفتی میباشد و دو شیپورک به صورت زاویه ۴۵ درجه یا در بعضی یک شیپورک مانند تسامبونا تعبیه شده.
🔺 در #تونس: #ذکری یا #زوکرا
🔺در #بلغارستان: #گی_دا
🔺در #چین:
#کوانکه با دو لولهٔ استوانه ای مساوی به هم چسبیده که مشابه آن در بیشتر نقاط سرزمینهای اسلامی رواج دارد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_نویسندگان_ملل
#فرانسه
#ژول_ورن
استادادبیات تخیلی
ژول گابریل ورن متولد ۸ فوریه ۱۸۲۸ درگذشته ۲۴ مارس ۱۹۰۵ نویسنده، شاعر و نمایشنامهنویس فرانسوی بود که بیشتر شهرتش را مدیون نگارش کتابهای ماجراییاش است که دنیای داستانهای علمی–تخیلی را دگرگون کرد.
ژول ورندر یک خانوادهٔ مرفه در منطقهٔ بندری شهر نانت فرانسه متولد شد. به خواست پدرش تحصیلاتش را در رشتهٔ حقوق به پایان برد، اما ذوق نمایشنامهنویسی و رماننویسی او را بر آن داشت که کمکم به سوی ادبیات کشیده شود. اگر چه در ابتدا در این کار موفق نبود و از دیدگاه مالی هم در مضیقه قرار گرفته بود، اما پس از آن به سرعت پیشرفت کرد.
همکاری ورن با انتشارات پیر-ژول اتزل منجر به خلق مجموعهٔ سفرهای شگفتانگیز شد که مجموعه داستانهایی ماجراجویانه و محبوب بودند و مهمترین آنها عبارت بودند از سفر به مرکز زمین ، بیست هزار فرسنگ زیر دریا ، و دور دنیا در هشتاد روز .
او در مقام دومین نویسندهای است که کتابهایشان از سال ۱۹۷۹ تاکنون، بیشترین ترجمه را به زبانهای گوناگون جهان داشتهاند. پیش و پس از او بهترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر جا دارند.
در آغاز آثار ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقهمندانی داشت تا آن که منتقد و نویسندهای به نام مارسل موره چندین کتاب و رساله دربارهٔ ژول ورن نوشت و او را چنانکه بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: ژول ورن بسیار شگفتانگیز و اکتشافات ژول ورن،ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به ژول ورن مینگرند.
ژول ورن که هفتاد و هفت سال (۱۹۰۵–۱۸۲۹) زندگی کرد، نزدیک به هشتاد داستان بلند و کوتاه و رسالهٔ پژوهشی و مقاله نوشتهاست. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمرههایش ،تاریخ رهنوردیهای بزرگ و رهنوردیهای بزرگ ، کریستف کلمب و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره بر روی صحنه رفتهاست. شهرت او با سه داستان بلند مشهورش پنج هفته در بالن و سفر به مرکز زمین و از ماه به زمین آغاز شد. در عصری که نویسندگان خوش قریحه و چیرهدستی چون بالزاک، دیکنز، الکساندر دوما، تولستوی، داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال، جورج الیوت و امیل زولا و دهها نویسنده نامدار دیگر زندگی میکردند، ژول ورن موفق شد جایگاه خود را به عنوان نویسنده و گردآور ورزیده در میان این مشاهیر تثبیت کند. وی با پیشبینیهای ارزنده و روشن بینانهٔ خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید. امروزه کشتی هستهای ناتیلوس به افتخار کشتی افسانهای به همین نام در اثر نامدار او بیست هزار فرسنگ زیر دریا نامگذاری گردیدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#_نویسندگان_ملل
#فرانسه
#ژول_ورن
استادادبیات تخیلی
ژول گابریل ورن متولد ۸ فوریه ۱۸۲۸ درگذشته ۲۴ مارس ۱۹۰۵ نویسنده، شاعر و نمایشنامهنویس فرانسوی بود که بیشتر شهرتش را مدیون نگارش کتابهای ماجراییاش است که دنیای داستانهای علمی–تخیلی را دگرگون کرد.
ژول ورندر یک خانوادهٔ مرفه در منطقهٔ بندری شهر نانت فرانسه متولد شد. به خواست پدرش تحصیلاتش را در رشتهٔ حقوق به پایان برد، اما ذوق نمایشنامهنویسی و رماننویسی او را بر آن داشت که کمکم به سوی ادبیات کشیده شود. اگر چه در ابتدا در این کار موفق نبود و از دیدگاه مالی هم در مضیقه قرار گرفته بود، اما پس از آن به سرعت پیشرفت کرد.
همکاری ورن با انتشارات پیر-ژول اتزل منجر به خلق مجموعهٔ سفرهای شگفتانگیز شد که مجموعه داستانهایی ماجراجویانه و محبوب بودند و مهمترین آنها عبارت بودند از سفر به مرکز زمین ، بیست هزار فرسنگ زیر دریا ، و دور دنیا در هشتاد روز .
او در مقام دومین نویسندهای است که کتابهایشان از سال ۱۹۷۹ تاکنون، بیشترین ترجمه را به زبانهای گوناگون جهان داشتهاند. پیش و پس از او بهترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر جا دارند.
در آغاز آثار ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقهمندانی داشت تا آن که منتقد و نویسندهای به نام مارسل موره چندین کتاب و رساله دربارهٔ ژول ورن نوشت و او را چنانکه بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: ژول ورن بسیار شگفتانگیز و اکتشافات ژول ورن،ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به ژول ورن مینگرند.
ژول ورن که هفتاد و هفت سال (۱۹۰۵–۱۸۲۹) زندگی کرد، نزدیک به هشتاد داستان بلند و کوتاه و رسالهٔ پژوهشی و مقاله نوشتهاست. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمرههایش ،تاریخ رهنوردیهای بزرگ و رهنوردیهای بزرگ ، کریستف کلمب و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره بر روی صحنه رفتهاست. شهرت او با سه داستان بلند مشهورش پنج هفته در بالن و سفر به مرکز زمین و از ماه به زمین آغاز شد. در عصری که نویسندگان خوش قریحه و چیرهدستی چون بالزاک، دیکنز، الکساندر دوما، تولستوی، داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال، جورج الیوت و امیل زولا و دهها نویسنده نامدار دیگر زندگی میکردند، ژول ورن موفق شد جایگاه خود را به عنوان نویسنده و گردآور ورزیده در میان این مشاهیر تثبیت کند. وی با پیشبینیهای ارزنده و روشن بینانهٔ خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید. امروزه کشتی هستهای ناتیلوس به افتخار کشتی افسانهای به همین نام در اثر نامدار او بیست هزار فرسنگ زیر دریا نامگذاری گردیدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#ویکتور_هوگو
ویکتور ماری هوگو (فرانسوی: Victor Marie Hugo؛ زاده ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ – درگذشته ۲۲ مه ۱۸۸۵) شاعر، داستاننویس و نمایشنامهنویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی بود. او به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی شهرت جهانی دارد. آثار او به بسیاری از اندیشههای سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره کرده و بازگوکننده تاریخ معاصر فرانسه است. از برجستهترین آثار او بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که میخندد است. مشهورترین کارهای هوگو در خارج از فرانسه بینوایان و گوژپست نتردام است و در فرانسه بیشتر وی را برای مجموعه اشعارش میشناسند.
هوگو سومین پسر کاپیتان ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو (بعدها به مقام ژنرالی نائل شد) و سوفی فرانسواز تره بوشه بود. وی به شدت زیر نفوذ و تأثیر مادر قرار داشت. مادر او از شاهدوستان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع توانست ستایش و علاقهٔ فرزندش را نسبت به خود برانگیزد. سالهای کودکی ویکتور در کشورهای گوناگون سپری شد. مدت کوتاهی در کالج نجیبزادگان در مادرید اسپانیا درس خواند و در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود پدر ریوییر، کشیش بازنشسته قرار گرفت. در سال ۱۸۱۴م. به دستور پدر وارد پانسیون کوردییر شد که بخش اعظم تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند. تکالیف مدرسه مانع از مطالعهٔ آثار معاصران به ویژه شاتوبریان و نیز مانع از نگارش تصنیفهای ادیبانهٔ او نشد. وی سرودن شعر را با ترجمه اشعار ویرژیل آغاز کرد و همراه با این اشعار، قصیدهٔ بلندی در وصف سیل سرود. نخستین مجموعه اشعار او با نام، قصاید و دیگر اشعار (Odes et poésies diverses) در سال ۱۸۲۲م. (هنگامی که او ۲۰ سال داشت) و نخستین رمان او، باگ-ژارگال (Bug-Jargal) در سال ۱۸۲۶م. منتشر شدند.
ویکتور هوگو در سال ۱۸۲۲ با آدل فوشه دوست دوران کودکی خود ازدواج کرد. آدل فوشه دختری بود سبزهروی با موهای مشکی و ابروانی کمانی. او در ۱۶ سالگی بانویی خوشسیما و جذاب بود. آدل فوشه اولین عشق ویکتور هوگو بود و ویکتور او را بسیار تحسین میکرد. دوران نامزدی آدل و ویکتور را میتوان به عنوان تراژدی عاشقانه توصیف کرد. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی میشناختند. دو خانواده فوشه و هوگو با هم بسیار صمیمی بودند و بچههایشان هم با هم بزرگ شدند. زندگی عاشقانه هوگو زمانی آغاز شد که نوجوانی بیش نبود. او عاشق آدل، دختر همسایهشان شد. مادر ویکتور او را از این عشق منع کرد. او معتقد بود که پسرش باید با دختری از خانواده بهتر ازدواج کند. مخالفت خانوادههای این دو دلداده در مورد ازدواجشان باعث بوجود آمدن شرایط تراژیکی شد. پدر آدل فوشه در نهان از موفقیت رو به رشد ویکتور در ادبیات هیجان زده بود اما میترسید که مادام هوگو، آدل را خوب و مناسب نداند در نتیجه به آدل هشدار داد که ویکتور فردی مغرور، دمدمیمزاج و تنپرور است. با این وجود آن دو پنهانی با هم نامه رد و بدل میکردند. ویکتور بدون شک معتقد بود که ارتباط آنها به ازدواج ختم خواهد شد و آنقدر به این مسئله مطمئن بود که زیر نامهٔ اولش را گستاخانه، با نام " همسر تو " امضا کرد. بعد از گذشت دو سال و رد و بدل شدن دویست نامه توسط دو دلداده ویکتور و آدل با هم ازدواج کردند و صاحب ۵ فرزند شدند. هوگو، آدل را از صمیم قلب و به شدت دوست داشت، در سالهای اول نامزدیشان وقتی مادر آدل بیرون از خانه بود، آدل بی معطلی و بهطور پنهانی از مسیری تاریک میگذشت و به ملاقات ویکتور که زیر درخت شاه بلوط منتظر او بود میرفت مانند کوزت که پنهانی به دیدن ماریوس میرفت. ویکتور و آدل در ۲۶ آوریل ۱۸۱۹ درست زمانی که ویکتور ۱۹ سال و آدل ۱۶ سال داشت، آشکارا به یکدیگر ابراز علاقه کردند. آدل معتقد بود که هیچ چیز جز دخترکی فقیر با افراد طبقه بورژوا نیست و عقیده او در این باره کم و بیش درست بود. با وجود ظاهر نسبتاً خوبی که داشت اما چیز زیادی در مورد شخصیت او قابل ذکر نیست. او در مورد پوشش خود نه سلیقه داشت و نه زیرکی به خرج میداد و همیشه با لباسهای غیررسمی ظاهر میشد. آدل فردی سر بههوا و کمهوش بود و این امر باعث شد که وی از لحاظ فرهنگی عقب بماند. او به نبوغ آشکار و دستاوردهای همسرش فقط به خاطر ارزشهای مالی ارج مینهاد. او علاقهٔ چندانی به شعر و سرایش آن نداشت. هر چند که بعدها دو تن از بزرگترین شاعران فرانسه به وی علاقهمند شدند.
ویکتور در اکتبر ۱۸۲۲ با آدل فوشه ازدواج کرد.
ژولیت دوئه هنرپیشه اهل فرانسه بود که پس از اینکه معشوقهٔ ویکتور هوگو شد، که به عنوان منشی و همراهش نیز بود، کار خود را بر روی صحنه رها کرد. ژولیت، هوگو را در تبعید خود به جزیرههای مانش همراهی کرد و در طول زندگیاش هزاران نامه به او نوشت.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#ویکتور_هوگو
ویکتور ماری هوگو (فرانسوی: Victor Marie Hugo؛ زاده ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ – درگذشته ۲۲ مه ۱۸۸۵) شاعر، داستاننویس و نمایشنامهنویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی بود. او به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی شهرت جهانی دارد. آثار او به بسیاری از اندیشههای سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره کرده و بازگوکننده تاریخ معاصر فرانسه است. از برجستهترین آثار او بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که میخندد است. مشهورترین کارهای هوگو در خارج از فرانسه بینوایان و گوژپست نتردام است و در فرانسه بیشتر وی را برای مجموعه اشعارش میشناسند.
هوگو سومین پسر کاپیتان ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو (بعدها به مقام ژنرالی نائل شد) و سوفی فرانسواز تره بوشه بود. وی به شدت زیر نفوذ و تأثیر مادر قرار داشت. مادر او از شاهدوستان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع توانست ستایش و علاقهٔ فرزندش را نسبت به خود برانگیزد. سالهای کودکی ویکتور در کشورهای گوناگون سپری شد. مدت کوتاهی در کالج نجیبزادگان در مادرید اسپانیا درس خواند و در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود پدر ریوییر، کشیش بازنشسته قرار گرفت. در سال ۱۸۱۴م. به دستور پدر وارد پانسیون کوردییر شد که بخش اعظم تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند. تکالیف مدرسه مانع از مطالعهٔ آثار معاصران به ویژه شاتوبریان و نیز مانع از نگارش تصنیفهای ادیبانهٔ او نشد. وی سرودن شعر را با ترجمه اشعار ویرژیل آغاز کرد و همراه با این اشعار، قصیدهٔ بلندی در وصف سیل سرود. نخستین مجموعه اشعار او با نام، قصاید و دیگر اشعار (Odes et poésies diverses) در سال ۱۸۲۲م. (هنگامی که او ۲۰ سال داشت) و نخستین رمان او، باگ-ژارگال (Bug-Jargal) در سال ۱۸۲۶م. منتشر شدند.
ویکتور هوگو در سال ۱۸۲۲ با آدل فوشه دوست دوران کودکی خود ازدواج کرد. آدل فوشه دختری بود سبزهروی با موهای مشکی و ابروانی کمانی. او در ۱۶ سالگی بانویی خوشسیما و جذاب بود. آدل فوشه اولین عشق ویکتور هوگو بود و ویکتور او را بسیار تحسین میکرد. دوران نامزدی آدل و ویکتور را میتوان به عنوان تراژدی عاشقانه توصیف کرد. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی میشناختند. دو خانواده فوشه و هوگو با هم بسیار صمیمی بودند و بچههایشان هم با هم بزرگ شدند. زندگی عاشقانه هوگو زمانی آغاز شد که نوجوانی بیش نبود. او عاشق آدل، دختر همسایهشان شد. مادر ویکتور او را از این عشق منع کرد. او معتقد بود که پسرش باید با دختری از خانواده بهتر ازدواج کند. مخالفت خانوادههای این دو دلداده در مورد ازدواجشان باعث بوجود آمدن شرایط تراژیکی شد. پدر آدل فوشه در نهان از موفقیت رو به رشد ویکتور در ادبیات هیجان زده بود اما میترسید که مادام هوگو، آدل را خوب و مناسب نداند در نتیجه به آدل هشدار داد که ویکتور فردی مغرور، دمدمیمزاج و تنپرور است. با این وجود آن دو پنهانی با هم نامه رد و بدل میکردند. ویکتور بدون شک معتقد بود که ارتباط آنها به ازدواج ختم خواهد شد و آنقدر به این مسئله مطمئن بود که زیر نامهٔ اولش را گستاخانه، با نام " همسر تو " امضا کرد. بعد از گذشت دو سال و رد و بدل شدن دویست نامه توسط دو دلداده ویکتور و آدل با هم ازدواج کردند و صاحب ۵ فرزند شدند. هوگو، آدل را از صمیم قلب و به شدت دوست داشت، در سالهای اول نامزدیشان وقتی مادر آدل بیرون از خانه بود، آدل بی معطلی و بهطور پنهانی از مسیری تاریک میگذشت و به ملاقات ویکتور که زیر درخت شاه بلوط منتظر او بود میرفت مانند کوزت که پنهانی به دیدن ماریوس میرفت. ویکتور و آدل در ۲۶ آوریل ۱۸۱۹ درست زمانی که ویکتور ۱۹ سال و آدل ۱۶ سال داشت، آشکارا به یکدیگر ابراز علاقه کردند. آدل معتقد بود که هیچ چیز جز دخترکی فقیر با افراد طبقه بورژوا نیست و عقیده او در این باره کم و بیش درست بود. با وجود ظاهر نسبتاً خوبی که داشت اما چیز زیادی در مورد شخصیت او قابل ذکر نیست. او در مورد پوشش خود نه سلیقه داشت و نه زیرکی به خرج میداد و همیشه با لباسهای غیررسمی ظاهر میشد. آدل فردی سر بههوا و کمهوش بود و این امر باعث شد که وی از لحاظ فرهنگی عقب بماند. او به نبوغ آشکار و دستاوردهای همسرش فقط به خاطر ارزشهای مالی ارج مینهاد. او علاقهٔ چندانی به شعر و سرایش آن نداشت. هر چند که بعدها دو تن از بزرگترین شاعران فرانسه به وی علاقهمند شدند.
ویکتور در اکتبر ۱۸۲۲ با آدل فوشه ازدواج کرد.
ژولیت دوئه هنرپیشه اهل فرانسه بود که پس از اینکه معشوقهٔ ویکتور هوگو شد، که به عنوان منشی و همراهش نیز بود، کار خود را بر روی صحنه رها کرد. ژولیت، هوگو را در تبعید خود به جزیرههای مانش همراهی کرد و در طول زندگیاش هزاران نامه به او نوشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#الکساندر_دوما
#فرانسه
الکساندر دوما (پدر) (به فرانسوی: Alexandre Dumas, père) (۲۴ ژوئیه ۱۸۰۲ - ۵ دسامبر ۱۸۷۰) رماننویس و نمایشنامهنویس فرانسوی بود که به او لقب «سلطان پاریس» را داده بودند
دوما به خاطر رمانهای ماجراجویانه فراوانش یکی از مشهورترین نویسندگان فرانسه بهشمار میرود. بسیاری از رمانهای او، از قبیل «سه تفنگدار»، «ملکه مارگو» و «گردنبند ملکه» رمانهایی دنبالهدار و سریالی هستند. او علاوه بر رماننویسی، مقالهنویس، نمایشنامهنویس و خبرنگار پرتوانی بود.
الکساندر دوما در روستایی به نام «ویلر کوتره» در نزدیکی شهر پاریس به دنیا آمد. پدر او، توماس الکساندر دوما داوی دولا پاتریه و مادرش ماری لوئی الیزابت لابوره نام داشتند.
پدر الکساندر، که ژنرالی در ارتش ناپلئون بود، مورد غضب ارتش قرار گرفت و همین امر او را به سمت فقر سوق داد. زمانی که الکساندر دوما به دنیا آمد، خانواده او ثروت و موقعیت خود را از دست داده بودند و مادر او که با مرگ ژنرال دوما در ۱۸۰۶ (در چهارسالگی الکساندر)، بیوه شده بود، جهت ایجاد موقعیت تحصیلی مناسب برای فرزندش به سختی تلاش میکرد. هرچند «ماری لوئیس» در تأمین هزینههای تحصیلی برای فرزندش ناتوان بود، اما این مسئله در شوق و علاقه الکساندر به مطالعه تأثیری نداشت و او هر کتابی را که به دست میآورد میخواند.
همزمان با رشد الکساندر کوچک، داستانهایی که «ماری لوئی» از شجاعت و رشادت پدرش در زمان اوج اقتدار ارتش ناپلئون برای او تعریف میکرد، به وی دید روشن و واضحی از ماجراجویی و قهرمانپروری میبخشید.
هرچند که سایه فقر بر خانواده الکساندر سنگینی میکرد، اما هنوز شهرت پدر و ارتباطات اشرافی سابق برای آنها باقیمانده بود و همین عوامل باعث شد که پس از استقرار رژیم سلطنتی، الکساندر ۲۰ ساله در ۱۸۲۲ به پاریس برود و با کمک اقوام پدری، به سمت منشی مخصوص دوک دو اورلئان درآید.
همزمان با کار در پاریس، دوما به نوشتن مقاله برای مجلات و نمایشنامه برای تئاتر میپرداخت. در ۱۸۲۹ نمایشنامه هنری سوم و دربارش ارائه شد و با استقبال خوبی روبرو گشت. سال بعد نمایشنامه بعدی او کریستین شهرت بیشتر و به موازات آن موقعیت مالی خوبی برایش به ارمغان آورد و او را قادر ساخت که تمام وقت به نویسندگی بپردازد.
در ۱۸۳۰ وی در انقلابی سهیم گردید که منجر به براندازی حکومت شارل و تفویض قدرت به کارفرمای او «دوک دو اورلئان (یا همان لوئی فیلیپ)» شد. تا نیمههای دههٔ ۱۸۳۰ زندگی در فرانسه به علت شورشهای پراکنده مختل بود. همزمان با بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی موقعیت برای بروز استعداد الکساندر دوما فراهم شد. پس از نوشتن چند نمایشنامه موفق دیگر، او به نوشتن رمان تغییر جهت داد. به این ترتیب که با افزایش علاقهمندی روزنامهها به رمانهای دنبالهدار در سال ۱۸۳۸ دوما با بازنویسی یکی از نمایش نامههایش اولین رمان سریالی خود با نام کاپیتان پاول را ارائه کرد و این شروعی بود برای تبدیل ذهن الکساندر دوما به یک «استودیوی داستان پردازی» که صدها داستان و شخصیت در آن ساخته و پرداخته شد.
در سالهای ۱۸۳۹ تا ۱۸۴۱ دوما به همراه تنی چند از دوستانش رمان Celebrated Crimes (جنایات مجلل) را ساخته و پرداخته کرد. این رمان ۸ قسمتی به شرح جنایات مشهور اروپا میپردازد.
در اول فوریه ۱۸۴۰ دوما با هنرپیشهای به نام Ida Ferrier (ایدا فریه) (۱۸۵۹–۱۸۱۱) ازدواج کرد. اما علیرغم این ازدواج او دارای فرزندی غیرقانونی از زنی به نام ماری کاترین لابای است که همان الکساندر دومای پسر است. این فرزند دوما راه پدر را ادامه داد. وی یکی از نویسندگان شهیر فرانسه است.
نویسندگی برای دوما درآمد زیادی به همراه داشت، اما نوع زندگی اشرافی و ولخرجی و دست و دلبازی دوما نهایتاً باعث ورشکستگی او گردید. زمانی که سلطنت لوئی فیلیپ با شورشی به پایان رسید، دوما از جانب حاکم منتخب مورد توجه قرار نگرفت. وی در سال ۱۸۵۱ برای رهایی از دست طلبکارانش به روسیه گریخت و دو سال از زندگیاش را در آنجا سپری کرد. پس از آن دوما با تأسیس روزنامهای به نام ایندیپندت وارد جریانات سیاسی ایتالیا شد و سرانجام در سال ۱۸۶۴ به پاریس بازگشت.
الکساندر دوما دارای نژادی «آفریقایی- فرانسوی» بود و علیرغم ارتباطات اشرافی موفقی که داشت، تأثیر این ترکیب نژادی گاهی در آثار و گفتار او دیده میشود. او یک بار به شخصی که به پیشینهٔ نژادی او توهین کرده بود گفت: «پدر من یک دورگهٔ اروپایی است، پدربزرگ من یک سیاهپوست است و پدر پدربزرگ من یک میمون! میبینی مرد، شروع خاندان من همچون پایان خاندان توست!»
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#الکساندر_دوما
#فرانسه
الکساندر دوما (پدر) (به فرانسوی: Alexandre Dumas, père) (۲۴ ژوئیه ۱۸۰۲ - ۵ دسامبر ۱۸۷۰) رماننویس و نمایشنامهنویس فرانسوی بود که به او لقب «سلطان پاریس» را داده بودند
دوما به خاطر رمانهای ماجراجویانه فراوانش یکی از مشهورترین نویسندگان فرانسه بهشمار میرود. بسیاری از رمانهای او، از قبیل «سه تفنگدار»، «ملکه مارگو» و «گردنبند ملکه» رمانهایی دنبالهدار و سریالی هستند. او علاوه بر رماننویسی، مقالهنویس، نمایشنامهنویس و خبرنگار پرتوانی بود.
الکساندر دوما در روستایی به نام «ویلر کوتره» در نزدیکی شهر پاریس به دنیا آمد. پدر او، توماس الکساندر دوما داوی دولا پاتریه و مادرش ماری لوئی الیزابت لابوره نام داشتند.
پدر الکساندر، که ژنرالی در ارتش ناپلئون بود، مورد غضب ارتش قرار گرفت و همین امر او را به سمت فقر سوق داد. زمانی که الکساندر دوما به دنیا آمد، خانواده او ثروت و موقعیت خود را از دست داده بودند و مادر او که با مرگ ژنرال دوما در ۱۸۰۶ (در چهارسالگی الکساندر)، بیوه شده بود، جهت ایجاد موقعیت تحصیلی مناسب برای فرزندش به سختی تلاش میکرد. هرچند «ماری لوئیس» در تأمین هزینههای تحصیلی برای فرزندش ناتوان بود، اما این مسئله در شوق و علاقه الکساندر به مطالعه تأثیری نداشت و او هر کتابی را که به دست میآورد میخواند.
همزمان با رشد الکساندر کوچک، داستانهایی که «ماری لوئی» از شجاعت و رشادت پدرش در زمان اوج اقتدار ارتش ناپلئون برای او تعریف میکرد، به وی دید روشن و واضحی از ماجراجویی و قهرمانپروری میبخشید.
هرچند که سایه فقر بر خانواده الکساندر سنگینی میکرد، اما هنوز شهرت پدر و ارتباطات اشرافی سابق برای آنها باقیمانده بود و همین عوامل باعث شد که پس از استقرار رژیم سلطنتی، الکساندر ۲۰ ساله در ۱۸۲۲ به پاریس برود و با کمک اقوام پدری، به سمت منشی مخصوص دوک دو اورلئان درآید.
همزمان با کار در پاریس، دوما به نوشتن مقاله برای مجلات و نمایشنامه برای تئاتر میپرداخت. در ۱۸۲۹ نمایشنامه هنری سوم و دربارش ارائه شد و با استقبال خوبی روبرو گشت. سال بعد نمایشنامه بعدی او کریستین شهرت بیشتر و به موازات آن موقعیت مالی خوبی برایش به ارمغان آورد و او را قادر ساخت که تمام وقت به نویسندگی بپردازد.
در ۱۸۳۰ وی در انقلابی سهیم گردید که منجر به براندازی حکومت شارل و تفویض قدرت به کارفرمای او «دوک دو اورلئان (یا همان لوئی فیلیپ)» شد. تا نیمههای دههٔ ۱۸۳۰ زندگی در فرانسه به علت شورشهای پراکنده مختل بود. همزمان با بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی موقعیت برای بروز استعداد الکساندر دوما فراهم شد. پس از نوشتن چند نمایشنامه موفق دیگر، او به نوشتن رمان تغییر جهت داد. به این ترتیب که با افزایش علاقهمندی روزنامهها به رمانهای دنبالهدار در سال ۱۸۳۸ دوما با بازنویسی یکی از نمایش نامههایش اولین رمان سریالی خود با نام کاپیتان پاول را ارائه کرد و این شروعی بود برای تبدیل ذهن الکساندر دوما به یک «استودیوی داستان پردازی» که صدها داستان و شخصیت در آن ساخته و پرداخته شد.
در سالهای ۱۸۳۹ تا ۱۸۴۱ دوما به همراه تنی چند از دوستانش رمان Celebrated Crimes (جنایات مجلل) را ساخته و پرداخته کرد. این رمان ۸ قسمتی به شرح جنایات مشهور اروپا میپردازد.
در اول فوریه ۱۸۴۰ دوما با هنرپیشهای به نام Ida Ferrier (ایدا فریه) (۱۸۵۹–۱۸۱۱) ازدواج کرد. اما علیرغم این ازدواج او دارای فرزندی غیرقانونی از زنی به نام ماری کاترین لابای است که همان الکساندر دومای پسر است. این فرزند دوما راه پدر را ادامه داد. وی یکی از نویسندگان شهیر فرانسه است.
نویسندگی برای دوما درآمد زیادی به همراه داشت، اما نوع زندگی اشرافی و ولخرجی و دست و دلبازی دوما نهایتاً باعث ورشکستگی او گردید. زمانی که سلطنت لوئی فیلیپ با شورشی به پایان رسید، دوما از جانب حاکم منتخب مورد توجه قرار نگرفت. وی در سال ۱۸۵۱ برای رهایی از دست طلبکارانش به روسیه گریخت و دو سال از زندگیاش را در آنجا سپری کرد. پس از آن دوما با تأسیس روزنامهای به نام ایندیپندت وارد جریانات سیاسی ایتالیا شد و سرانجام در سال ۱۸۶۴ به پاریس بازگشت.
الکساندر دوما دارای نژادی «آفریقایی- فرانسوی» بود و علیرغم ارتباطات اشرافی موفقی که داشت، تأثیر این ترکیب نژادی گاهی در آثار و گفتار او دیده میشود. او یک بار به شخصی که به پیشینهٔ نژادی او توهین کرده بود گفت: «پدر من یک دورگهٔ اروپایی است، پدربزرگ من یک سیاهپوست است و پدر پدربزرگ من یک میمون! میبینی مرد، شروع خاندان من همچون پایان خاندان توست!»
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#زادروز
لویی-فردینان دتوش (به فرانسوی: Louis-Ferdinand Céline) (زادهٔ ۲۷ مه ۱۸۹۴ در کوربوآ، حومهٔ پاریس – درگذشته ۱ ژوئیه ۱۹۶۱ در مودون) با نام مستعار «سلین»، نویسندهٔ فرانسوی است.
پدرش کارمند بیمه بود. خود او پزشکی خواند و تا آخر عمر پزشک ماند. او در ۱۹۳۲ اولین رمانش «سفر به انتهای شب» را منتشر کرد و بسیار مورد تحسین جامعهٔ ادبی قرار گرفت. اما قرار نبود سلین همچنان مورد ستایش باقی بماند. همهٔ این ستایشها پیش از این بود که کسی نوشتههای او را بخواند؛ نوشتههایی که ضد یهود بودن او را نشان میداد و احتمال اینکه او طرف آلمانهاست. بعد از افشای این نوشتهها او خائن شناخته شد و در همین موقع بود که فرانسه را ترک کرد و ابتدا به آلمان و بعد هم به دانمارک رفت؛ و نوشته و کتابهایش از فرانسه جمع شد. سلین یک سال را در زندان کپنهاگ گذراند و بعد ار آزادی نیز به عنوان ننگ ملی شناخته شده و تبعید شد. بعد از آن در پاریس به اتهام قیام علیه حکومت به صورت غیابی و بدون اجازه اینکه حق دفاع داشته باشد و حتی بدون حضور وکیل محاکمه و راهی زندان شد. بعد از اتمام دورهٔ محکومیتش در سال ۱۹۵۱ به فرانسه بازگشت؛ و از تمام مردم فرانسه عذر خواست؛ و ارزش بقیهٔ آثار او، «مرگ قسطی»، «جنگ»، «شمال»، «افسانههای پریان برای زمانی دیگر» و بسیاری شاهکارهای دیگر در زمان خود او نادیده گرفته شد. اگرچه در حقیقت او قربانی مناسبات سیاسی شده بود. وی سرانجام در اول ژوئیه ۱۹۶۱ در منطقهای دور افتاده در فرانسه بدرود حیات گفت.
سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف میزد و وقتی هم که در مورد خودش میگفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبههایش حضور داشته، میگوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمیکند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچوقت جرأت خودکشی را نداشتهام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشتهاست. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبودهاست و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ نوشت. علاقهای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.
«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلیاش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری مینویسم که حس میکنم… از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بیادبانه دارم… از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند… چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم».
«دسته دلقکها» با دو کتاب قبلیاش متفاوت است. فردینان این کتاب را در لندن نوشت و چون این شهر را دوست میداشت، فضای این داستان را از معدود دوران خوشیاش نوشتهاست.
«معرکه» ماجرای افسر عصبانی و غیرقابل تحملی است که از فرط عصبانیت به همه ناسزا میگوید و همچنین لحظات خندهداری را به وجود میآورد. اما او در این کتاب از زندگینامهنویسی که در کتابهای دیگرش شروع کرده بود تا حدی دور شدهاست. فردینان در این داستان شروع به شخصیت پردازی میکند. او در این کار به قدری تبحر داشت که منتقدان فرانسوی میگویند که اگر نثر آزار دهندهای نداشت، بیشتر مورد استقبال قرار میگرفت.
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#زادروز
لویی-فردینان دتوش (به فرانسوی: Louis-Ferdinand Céline) (زادهٔ ۲۷ مه ۱۸۹۴ در کوربوآ، حومهٔ پاریس – درگذشته ۱ ژوئیه ۱۹۶۱ در مودون) با نام مستعار «سلین»، نویسندهٔ فرانسوی است.
پدرش کارمند بیمه بود. خود او پزشکی خواند و تا آخر عمر پزشک ماند. او در ۱۹۳۲ اولین رمانش «سفر به انتهای شب» را منتشر کرد و بسیار مورد تحسین جامعهٔ ادبی قرار گرفت. اما قرار نبود سلین همچنان مورد ستایش باقی بماند. همهٔ این ستایشها پیش از این بود که کسی نوشتههای او را بخواند؛ نوشتههایی که ضد یهود بودن او را نشان میداد و احتمال اینکه او طرف آلمانهاست. بعد از افشای این نوشتهها او خائن شناخته شد و در همین موقع بود که فرانسه را ترک کرد و ابتدا به آلمان و بعد هم به دانمارک رفت؛ و نوشته و کتابهایش از فرانسه جمع شد. سلین یک سال را در زندان کپنهاگ گذراند و بعد ار آزادی نیز به عنوان ننگ ملی شناخته شده و تبعید شد. بعد از آن در پاریس به اتهام قیام علیه حکومت به صورت غیابی و بدون اجازه اینکه حق دفاع داشته باشد و حتی بدون حضور وکیل محاکمه و راهی زندان شد. بعد از اتمام دورهٔ محکومیتش در سال ۱۹۵۱ به فرانسه بازگشت؛ و از تمام مردم فرانسه عذر خواست؛ و ارزش بقیهٔ آثار او، «مرگ قسطی»، «جنگ»، «شمال»، «افسانههای پریان برای زمانی دیگر» و بسیاری شاهکارهای دیگر در زمان خود او نادیده گرفته شد. اگرچه در حقیقت او قربانی مناسبات سیاسی شده بود. وی سرانجام در اول ژوئیه ۱۹۶۱ در منطقهای دور افتاده در فرانسه بدرود حیات گفت.
سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف میزد و وقتی هم که در مورد خودش میگفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبههایش حضور داشته، میگوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمیکند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچوقت جرأت خودکشی را نداشتهام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشتهاست. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبودهاست و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ نوشت. علاقهای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.
«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلیاش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری مینویسم که حس میکنم… از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بیادبانه دارم… از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند… چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم».
«دسته دلقکها» با دو کتاب قبلیاش متفاوت است. فردینان این کتاب را در لندن نوشت و چون این شهر را دوست میداشت، فضای این داستان را از معدود دوران خوشیاش نوشتهاست.
«معرکه» ماجرای افسر عصبانی و غیرقابل تحملی است که از فرط عصبانیت به همه ناسزا میگوید و همچنین لحظات خندهداری را به وجود میآورد. اما او در این کتاب از زندگینامهنویسی که در کتابهای دیگرش شروع کرده بود تا حدی دور شدهاست. فردینان در این داستان شروع به شخصیت پردازی میکند. او در این کار به قدری تبحر داشت که منتقدان فرانسوی میگویند که اگر نثر آزار دهندهای نداشت، بیشتر مورد استقبال قرار میگرفت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#مارکی_دوساد
مارکی آلفونس فرانسوا دوساد نویسنده و فیلسوف فرانسوی در ۱۲ ژوئن سال ۱۷۴۰ در پاریس به دنیا آمد و در حالی که ۳۰ سال از زندگی اش را در زندان گذرانده بود در اول دسامبر سال ۱۸۱۴ در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
برای درک پیچیدگی های فکر ساد باید به سده هجدهم برگردیم، در آن زمان بازگشت به طبیعت و گریز از قراردادهای اجتماعی، گونه ای نحله فلسفی بود که این تمایل را در ژان ژاک روسو به گونه ای ملایم و در مارکی دوساد به گونه افراطی نمود می یابد. در این یادداشت اما به خوانشی جدیدتر از آثار ساد اشاره می شود که ایده اصلی خود را از ژاک لکان (فیلسوف و روانشناس فرانسوی) و شارحی چون اسلاوی ژیژک گرفته است.
چیزی که مارکی دو ساد را مهم می کند قرار گرفتنش در لحظه به خصوصی از تاریخ است که ناپلئون در فرانسه مدرنیته را از بالا آغاز کرده و خرد، بزرگ ترین گام ها را برای نشستن بر جای خورشید افلاطونی برداشته است. ساد همچون دیگر نوابغ ادبیات، خصلتی پیشگویانه دارد و این بار این ویژگی در برابر جریان مسلطی از فلسفه و اندیشه آلمان قد علم می کند، کانت و به تبع او تمامی سنت روشنگری، همان طور که لکان تاکید می کند که خشونت لجام گسیخته سادیسم، نتیجه و یا روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی ا ست. آیا کانت نبود که می گفت چشم در برابر چشم؟
ساد رمان نویسی آشکارا فلسفه ورز است. او در رمان ابزار مورد نظرش را می یابد و اغلب در دیالوگ ها به ناگاه روایت را رها کرده و از زبان پرسوناژ داستان، به فلسفه ورزی می پردازد. بی شک آنچه باعث ممنوعیت کتاب های ساد در زمان زیستنش می شد نه تعبیری از این جنس که بالقوگی فلسفه روشنگری علی الخصوص کانت را آشکار می سازد، بلکه تصویر خشن رمان هایش بوده است. از همین روست که ساد اغلب لغت «libertine» را در کتاب هایش برای اشاره به شخصیت ها یا خوانندگان به کار می برد.
مارکی دو ساد، اما حالا همان کسی است که توانسته بود نشان دهد خونسردی سادیستی اعمال خشونت بار، از آن دست که در نسل کشی ها، اردوگاه های مرگ و بمباران اتمی اتفاق می افتد، نتیجه بلافاصل روح مطلق و استعلایی اخلاقی است که کانت داعیه سنجش کردار را بر مبنای آن داشت. آنچه کانت و فلسفه روشنگری به جای اخلاق مذهبی بر تخت نشاند، پتانسیل تبدیل شدن به فاشیسمی تمام عیار را دارا بود.
کانت شرط نهایی اخلاقی بودن عمل و دستور شخصی را به این شکل بیان می کند که «عمل من به این شرط و تنها به این شرط اخلاقی است که بتوانم اراده کنم، دستوری که از آن پیروی می کنم به قانون کلی مبدل شود». و یا «چنان عمل کن که دستور اراده ات همیشه بتواند در عین حال به عنوان اصل در قانونگذاری کلی پذیرفته شود». بدین ترتیب، کانت به صورت بندی سوپراگوف در معنای پیش از گشتار آن در لکان متاخر، می پردازد و از این به اصطلاح وجدان، متافیزیکی مطلق و استعلا یافته تبیین می کند، سوپراگو به مثابه صدای قانون و دیگری بزرگ و این یعنی همان فاشیسمی که هر چقدر هم کانت از اراده خیر دم زند، آتش زیر خاکستر است.
مشکل بزرگ کانت در متافیزیک سنتی غرب، جدایی عین از ذهن و تعریف شئ فی نفسه است، جایی که او میان پدیدارهای در دسترس ما و متافیزیک مرزی ترسیم می کند بی آنکه چنین تناقضی را برطرف سازد که ترسیم هرگونه مرزی لاجرم حضور در دو سمت آن را می طلبد. ساد اما، به این ندای وجدان، صادقانه پاسخ می دهد و آن را کاملا جسمیت یافته می کند. ساده، همان گزاره معکوس ساختار نمادین خود بازتابنده است و به همین اعتبار، روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی. چنین ارتباطی به وضوح در مثال ژیژک رخ می نمایاند: معلمی که با دادن تکالیف امکانپذیر، به طور سادیستی، از ناتوانی شاگردانش لذت می برد !
ساد محبوب اکثر فیلسوفان قاره ای و جریان سوررئالیسم بوده است. اگرچه نوع نگارش و روایت ساد، متعلق به بستر تاریخی مخصوص به اوست، اما به نظر می آید خشونت عریانی که در عرصه متمدن جدید در زندان های مخوف، نسل کشی ها و انواع شکنجه های عجیب و غریب رخ می دهد،بی شباهت به فضای آثار او نیست؛ همانطور که خشونت در دهشتناک ترین فرم بندی اش، آثار ماریو بارگاس یوسا (نویسنده آرژانتینی) را انباشته اند و مورد توجه قرار می گیرند.
به همین دلیل است که ژیل دلوز (فیلسوف معاصر فرانسوی)، در سمینار درباره حقوق بشر پس از تشریح موقعیت فاجعه بار ارمنی هایی که نسل کشی شدند و بعد بلای زلزله بر سرشان نازل شد، می گوید: مثل این می ماند که درون آثار مارکی دو ساد باشند!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#فرانسه
#مارکی_دوساد
مارکی آلفونس فرانسوا دوساد نویسنده و فیلسوف فرانسوی در ۱۲ ژوئن سال ۱۷۴۰ در پاریس به دنیا آمد و در حالی که ۳۰ سال از زندگی اش را در زندان گذرانده بود در اول دسامبر سال ۱۸۱۴ در سن ۷۴ سالگی درگذشت.
برای درک پیچیدگی های فکر ساد باید به سده هجدهم برگردیم، در آن زمان بازگشت به طبیعت و گریز از قراردادهای اجتماعی، گونه ای نحله فلسفی بود که این تمایل را در ژان ژاک روسو به گونه ای ملایم و در مارکی دوساد به گونه افراطی نمود می یابد. در این یادداشت اما به خوانشی جدیدتر از آثار ساد اشاره می شود که ایده اصلی خود را از ژاک لکان (فیلسوف و روانشناس فرانسوی) و شارحی چون اسلاوی ژیژک گرفته است.
چیزی که مارکی دو ساد را مهم می کند قرار گرفتنش در لحظه به خصوصی از تاریخ است که ناپلئون در فرانسه مدرنیته را از بالا آغاز کرده و خرد، بزرگ ترین گام ها را برای نشستن بر جای خورشید افلاطونی برداشته است. ساد همچون دیگر نوابغ ادبیات، خصلتی پیشگویانه دارد و این بار این ویژگی در برابر جریان مسلطی از فلسفه و اندیشه آلمان قد علم می کند، کانت و به تبع او تمامی سنت روشنگری، همان طور که لکان تاکید می کند که خشونت لجام گسیخته سادیسم، نتیجه و یا روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی ا ست. آیا کانت نبود که می گفت چشم در برابر چشم؟
ساد رمان نویسی آشکارا فلسفه ورز است. او در رمان ابزار مورد نظرش را می یابد و اغلب در دیالوگ ها به ناگاه روایت را رها کرده و از زبان پرسوناژ داستان، به فلسفه ورزی می پردازد. بی شک آنچه باعث ممنوعیت کتاب های ساد در زمان زیستنش می شد نه تعبیری از این جنس که بالقوگی فلسفه روشنگری علی الخصوص کانت را آشکار می سازد، بلکه تصویر خشن رمان هایش بوده است. از همین روست که ساد اغلب لغت «libertine» را در کتاب هایش برای اشاره به شخصیت ها یا خوانندگان به کار می برد.
مارکی دو ساد، اما حالا همان کسی است که توانسته بود نشان دهد خونسردی سادیستی اعمال خشونت بار، از آن دست که در نسل کشی ها، اردوگاه های مرگ و بمباران اتمی اتفاق می افتد، نتیجه بلافاصل روح مطلق و استعلایی اخلاقی است که کانت داعیه سنجش کردار را بر مبنای آن داشت. آنچه کانت و فلسفه روشنگری به جای اخلاق مذهبی بر تخت نشاند، پتانسیل تبدیل شدن به فاشیسمی تمام عیار را دارا بود.
کانت شرط نهایی اخلاقی بودن عمل و دستور شخصی را به این شکل بیان می کند که «عمل من به این شرط و تنها به این شرط اخلاقی است که بتوانم اراده کنم، دستوری که از آن پیروی می کنم به قانون کلی مبدل شود». و یا «چنان عمل کن که دستور اراده ات همیشه بتواند در عین حال به عنوان اصل در قانونگذاری کلی پذیرفته شود». بدین ترتیب، کانت به صورت بندی سوپراگوف در معنای پیش از گشتار آن در لکان متاخر، می پردازد و از این به اصطلاح وجدان، متافیزیکی مطلق و استعلا یافته تبیین می کند، سوپراگو به مثابه صدای قانون و دیگری بزرگ و این یعنی همان فاشیسمی که هر چقدر هم کانت از اراده خیر دم زند، آتش زیر خاکستر است.
مشکل بزرگ کانت در متافیزیک سنتی غرب، جدایی عین از ذهن و تعریف شئ فی نفسه است، جایی که او میان پدیدارهای در دسترس ما و متافیزیک مرزی ترسیم می کند بی آنکه چنین تناقضی را برطرف سازد که ترسیم هرگونه مرزی لاجرم حضور در دو سمت آن را می طلبد. ساد اما، به این ندای وجدان، صادقانه پاسخ می دهد و آن را کاملا جسمیت یافته می کند. ساده، همان گزاره معکوس ساختار نمادین خود بازتابنده است و به همین اعتبار، روی دیگر سکه اخلاق مطلق کانتی. چنین ارتباطی به وضوح در مثال ژیژک رخ می نمایاند: معلمی که با دادن تکالیف امکانپذیر، به طور سادیستی، از ناتوانی شاگردانش لذت می برد !
ساد محبوب اکثر فیلسوفان قاره ای و جریان سوررئالیسم بوده است. اگرچه نوع نگارش و روایت ساد، متعلق به بستر تاریخی مخصوص به اوست، اما به نظر می آید خشونت عریانی که در عرصه متمدن جدید در زندان های مخوف، نسل کشی ها و انواع شکنجه های عجیب و غریب رخ می دهد،بی شباهت به فضای آثار او نیست؛ همانطور که خشونت در دهشتناک ترین فرم بندی اش، آثار ماریو بارگاس یوسا (نویسنده آرژانتینی) را انباشته اند و مورد توجه قرار می گیرند.
به همین دلیل است که ژیل دلوز (فیلسوف معاصر فرانسوی)، در سمینار درباره حقوق بشر پس از تشریح موقعیت فاجعه بار ارمنی هایی که نسل کشی شدند و بعد بلای زلزله بر سرشان نازل شد، می گوید: مثل این می ماند که درون آثار مارکی دو ساد باشند!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#مارسل_پروست
#فرانسه
مارسل پروست با نام کامل والانتَن لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (به فرانسوی: Valentin Louis Georges Eugène Marcel Proust) (فرانسوی: [maʁsɛl pʁust]) (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ – درگذشتهٔ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسنده و مقالهنویس فرانسوی بود. او به دلیل نگارش اثر عظیمش با عنوان در جستجوی زمان ازدسترفته، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان قلمداد میشود.
مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (محله ای در منطقهٔ شانزدهم پاریس) به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس بود که دربارهٔ بیماری وبا در اروپا و آسیا تحقیق میکرد. مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقهمند به هنر و ادبیات فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. با آنکه مادرش یهودی بود اما مارسل با مذهب پدرش که کاتولیک بود رشد و پرورش یافت. او را روز ۵ اوت ۱۸۷۱ در کلیسا غسل تعمید دادند. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد.
وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشرافزادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان در جستجوی زمان از دست رفته یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سالهای ۱۸۸۸–۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱–۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام روو لیلاس همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامهای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان برگوت نویسندهاست) مینویسد که از چهار سال پیش کتابهای او را حفظ کردهاست.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدریاش در ایلیه (الگوی کومبره در جستجو) درمیگذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نامنویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بهطور نامرتب در کلاسهای آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاسهای برگسون در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه (یکی دیگر از الگوهای ژیلبر سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور (یکی از الگوهای بلبک در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیتهای ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ لو بانکه شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشیها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. دررفتوآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه (یکی از الگوهای دوشس دو گرمانت) دلبسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو مونتسکیو (از مشخصترین الگوهای بارون دوشارلوس) و کنتس گرفول (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بیاعتنا را نوشت که میتوان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفتوآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رنالدو آن (۱۹۴۷–۱۸۷۴) موسیقیدان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل میگیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقهای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانه مازارین پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رنالدو آن برای آنها آهنگ ساختهبود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشیها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.
📚🤔
🔴#نویسندگان_ملل
#مارسل_پروست
#فرانسه
مارسل پروست با نام کامل والانتَن لویی ژرژ اوژن مارسل پروست (به فرانسوی: Valentin Louis Georges Eugène Marcel Proust) (فرانسوی: [maʁsɛl pʁust]) (زادهٔ ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ – درگذشتهٔ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲) نویسنده و مقالهنویس فرانسوی بود. او به دلیل نگارش اثر عظیمش با عنوان در جستجوی زمان ازدسترفته، یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان قلمداد میشود.
مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (محله ای در منطقهٔ شانزدهم پاریس) به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس بود که دربارهٔ بیماری وبا در اروپا و آسیا تحقیق میکرد. مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقهمند به هنر و ادبیات فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. با آنکه مادرش یهودی بود اما مارسل با مذهب پدرش که کاتولیک بود رشد و پرورش یافت. او را روز ۵ اوت ۱۸۷۱ در کلیسا غسل تعمید دادند. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد.
وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشرافزادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان در جستجوی زمان از دست رفته یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سالهای ۱۸۸۸–۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱–۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام روو لیلاس همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامهای به آناتول فرانس (که در «جستجو» همان برگوت نویسندهاست) مینویسد که از چهار سال پیش کتابهای او را حفظ کردهاست.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدریاش در ایلیه (الگوی کومبره در جستجو) درمیگذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نامنویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق بهطور نامرتب در کلاسهای آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاسهای برگسون در سوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه (یکی دیگر از الگوهای ژیلبر سوان) در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور (یکی از الگوهای بلبک در «جستجو») گذراند.
در سال ۱۸۹۲ فعالیتهای ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکاریش را با نشریهٔ لو بانکه شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشیها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. دررفتوآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه (یکی از الگوهای دوشس دو گرمانت) دلبسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو مونتسکیو (از مشخصترین الگوهای بارون دوشارلوس) و کنتس گرفول (از دیگر الگوهای دوشس دو گرمانت) آشنا شد. در این سال رمان بیاعتنا را نوشت که میتوان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفتوآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رنالدو آن (۱۹۴۷–۱۸۷۴) موسیقیدان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل میگیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد.
در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقهای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانه مازارین پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد (در جستجو به صورت سونات ونتوی درآمد) و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رنالدو آن برای آنها آهنگ ساختهبود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشیها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود.
🔴#بخوانیم
سخنرانی فراموش نشدنی
#ویکتور_هوگو در مجلس #فرانسه
متن سخنرانی مذکور ترجمه
استاد شجاع الدین شفا می باشد:
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که
در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد
و جای دولت در مراکز کار خودش!
نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان
دخالت کند و نه مذهب به بودجه
و سیاست دولت کاری داشته باشد.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در
آن همچنانکه قرن گذشته ما قرن اعلام
تساوی حقوق مردان بود. قرن حاضر ما
قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان
با مردان باشد.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که
در آن آموزش عمومی و رایگان، از
دبستان گرفته تا کلژدوفرانس، همه
جا راه را به یکسان بر استعدادها
و آمادگی ها بگشاید.
هرجا که فکری باشد کتابی نیز باشد.
نه یک روستایی بی دبستان باشد،
نه یک شهر بی دبیرستان، نه یک
شهرستان بی دبیرستان!
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که
در آن بلای ویرانگری بنام گرسنگی
جایی نداشته باشد.
شما قانونگزاران، از من بشنوید که :
فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه
جامعه است .بلای همه ی جامعه
رنجِ فقر رنج یک فقیر نیست،
ویرانی یک اجتماع است.
#فقر بدترین دشمن نظم و قانون است.
🌸🍂🌸@Bookirancit
سخنرانی فراموش نشدنی
#ویکتور_هوگو در مجلس #فرانسه
متن سخنرانی مذکور ترجمه
استاد شجاع الدین شفا می باشد:
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که
در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد
و جای دولت در مراکز کار خودش!
نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان
دخالت کند و نه مذهب به بودجه
و سیاست دولت کاری داشته باشد.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در
آن همچنانکه قرن گذشته ما قرن اعلام
تساوی حقوق مردان بود. قرن حاضر ما
قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان
با مردان باشد.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که
در آن آموزش عمومی و رایگان، از
دبستان گرفته تا کلژدوفرانس، همه
جا راه را به یکسان بر استعدادها
و آمادگی ها بگشاید.
هرجا که فکری باشد کتابی نیز باشد.
نه یک روستایی بی دبستان باشد،
نه یک شهر بی دبیرستان، نه یک
شهرستان بی دبیرستان!
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که
در آن بلای ویرانگری بنام گرسنگی
جایی نداشته باشد.
شما قانونگزاران، از من بشنوید که :
فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه
جامعه است .بلای همه ی جامعه
رنجِ فقر رنج یک فقیر نیست،
ویرانی یک اجتماع است.
#فقر بدترین دشمن نظم و قانون است.
🌸🍂🌸@Bookirancit
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مکاتب_ادبی
#مکتب_ادبی
#رمانتیسمی
رُمانتیسم (به فرانسوی: Romantisme) یا رمانتیسیسم یا رمانتیسیزم (به انگلیسی: Romanticism) عصری از تاریخ فرهنگ در غرب اروپا است، که بیشتر در آثار هنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی نمایان شد، #رمانتیسیسم را همانطور که از نامش پیداست، باید نوعی واکنش احساسی در برابر خرد محوری بهشمار آورد،⬅️از دید انسان رمانتیک، جهان به دو دسته تقسیم میشود: یکی دستهٔ خردگرا ، و دوم دستهٔ احساسات یا بهطور دقیقتر، والاترینها و زیباییها.
⬅️فلاسفه عصر روشنگری، #عقل را محور،،فلاسفه #نیوتن #جان_لاک اعتقاد به #تجربه داشتند,اینجا بود که گزینه سومی که شامل #احساس بود وارد شد(رمانتیسم).رمانتیسم در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم در ادبیات و سپس هنرهای تجسمی، ابتدا در انگلستان و سپس آلمان، فرانسه و سراسر اروپارشد کرد،رمانتیسم را جنبشی ضد روشنگری میدانند (اشاره به برلین).ابتدا صفت #رمانتیک بود که کمکم در قرن #هفدهم میلادی در بیشتر زبانهای اروپایی بر سر زبانها افتاد
کلمه لاتینی #رومانتیکو به داستانهایی گفته میشد که به زبانهای عامیانه اروپا نوشته شده باشند(و نه به زبان لاتین)
خیال پردازان قرن ۱۹ توده را آنگونه که بودند تصور نمیکردند بلکه آنگونه که میخواستند باشد تجسم میساختند؛ بنابراین #رمانتیسم در برابر #واقعگرایی بود.
#ژان_ژاک_روسو از مهمترین متفکرین #رمانتیک میگوید: «در نهایت، عقل راهی را در پیش میگیرد که قلب حکم میکند».
✅رمانتیسیسم در
#موسیقی
#موسیقی #ارنست_هوفمان، #بتهوون، #شوپن،
#شوبرت، #فلیکس_مندلسون،#روبرت_شومان، #فرانتس_لیست، #برامس،
#هکتور_برلیوز، #یوهان_اشتراوس، #آنتوان_بروکنر،
#ریچارد_واگنر و
#پیتر_ایلیچ_چایکوفسکی از برجستهترین موسیقیدانان و آهنگسازان رمانتیک محسوب میشوند.
#ادبیات
#فرانسه: #ویکتور_هوگو ( #بنیانگذار)، #ژان_ژاک_روسو، #شاتوبریان، #لامارتین، #استاندال،
#الکساندر_دوما.
#انگلستان: #ویلیام_وردزورث،
#لرد_بایرون، #ویلیام_بلیک،
#ساموئل_تیلور_کالریج.
#آلمان: #گوته، #شیلر.
#ایتالیا: #مانتسونی و #لئوپاردی.
#اسپانیا: #سوریلیا.
#روسیه: #پوشکین، #لرمانتوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#مکاتب_ادبی
#مکتب_ادبی
#رمانتیسمی
رُمانتیسم (به فرانسوی: Romantisme) یا رمانتیسیسم یا رمانتیسیزم (به انگلیسی: Romanticism) عصری از تاریخ فرهنگ در غرب اروپا است، که بیشتر در آثار هنرهای تجسمی، ادبیات و موسیقی نمایان شد، #رمانتیسیسم را همانطور که از نامش پیداست، باید نوعی واکنش احساسی در برابر خرد محوری بهشمار آورد،⬅️از دید انسان رمانتیک، جهان به دو دسته تقسیم میشود: یکی دستهٔ خردگرا ، و دوم دستهٔ احساسات یا بهطور دقیقتر، والاترینها و زیباییها.
⬅️فلاسفه عصر روشنگری، #عقل را محور،،فلاسفه #نیوتن #جان_لاک اعتقاد به #تجربه داشتند,اینجا بود که گزینه سومی که شامل #احساس بود وارد شد(رمانتیسم).رمانتیسم در اصل، جنبشی هنری بود که در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم در ادبیات و سپس هنرهای تجسمی، ابتدا در انگلستان و سپس آلمان، فرانسه و سراسر اروپارشد کرد،رمانتیسم را جنبشی ضد روشنگری میدانند (اشاره به برلین).ابتدا صفت #رمانتیک بود که کمکم در قرن #هفدهم میلادی در بیشتر زبانهای اروپایی بر سر زبانها افتاد
کلمه لاتینی #رومانتیکو به داستانهایی گفته میشد که به زبانهای عامیانه اروپا نوشته شده باشند(و نه به زبان لاتین)
خیال پردازان قرن ۱۹ توده را آنگونه که بودند تصور نمیکردند بلکه آنگونه که میخواستند باشد تجسم میساختند؛ بنابراین #رمانتیسم در برابر #واقعگرایی بود.
#ژان_ژاک_روسو از مهمترین متفکرین #رمانتیک میگوید: «در نهایت، عقل راهی را در پیش میگیرد که قلب حکم میکند».
✅رمانتیسیسم در
#موسیقی
#موسیقی #ارنست_هوفمان، #بتهوون، #شوپن،
#شوبرت، #فلیکس_مندلسون،#روبرت_شومان، #فرانتس_لیست، #برامس،
#هکتور_برلیوز، #یوهان_اشتراوس، #آنتوان_بروکنر،
#ریچارد_واگنر و
#پیتر_ایلیچ_چایکوفسکی از برجستهترین موسیقیدانان و آهنگسازان رمانتیک محسوب میشوند.
#ادبیات
#فرانسه: #ویکتور_هوگو ( #بنیانگذار)، #ژان_ژاک_روسو، #شاتوبریان، #لامارتین، #استاندال،
#الکساندر_دوما.
#انگلستان: #ویلیام_وردزورث،
#لرد_بایرون، #ویلیام_بلیک،
#ساموئل_تیلور_کالریج.
#آلمان: #گوته، #شیلر.
#ایتالیا: #مانتسونی و #لئوپاردی.
#اسپانیا: #سوریلیا.
#روسیه: #پوشکین، #لرمانتوف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_نویسنده
#رومن_رولان
#فرانسه
رومن رولان نویسنده، مقالهنویس، مورخ هنر و عارف فرانسوی است که در سال ۱۹۱۵ به خاطر احترام به ارج نهادن به معنویت در تولیدات ادبی و برای عطوفت و عشق راستینی که با آن انسانهای مختلف را به تصویر کشیده است، برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
وی فردی طالب صلح جهانی و ضد فاشیست بوده و زمینه نوشتاریاش اغلب مقاصد صلحجویانه است.
رولان در طول زندگی خود موفق به کسب نشان لژیون دونور و جایزه بزرگ آکادمی فرانسه نیز شده است.
"جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید!
اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!"
رومن رولان درسال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی، در ایالت بورگونی، در خانواده بورژوآی مرفهی به دنیا آمد.
در چهارده سالگی به همراه خانوادهاش برای تحصیل راهی پاریس شد، در نوجوانی با افکار باروخ اسپینوزا آشنا شد و لئو تولستوی را کشف کرد.
در ۱۸۸۹ م. در رشته تاریخ ادامه تحصیل داد و در ۱۸۹۵ م. به رم رفت در رشته هنر مدرک دکترا گرفت.
رسالهٔ دکترای او در مورد تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی است.
او در سال ۱۹۲۱ پس از اخذ دکترا، سه سال در مدرسه عالی به تدریس تاریخ هنر اشتغال داشت و از آن پس دورهای کوتاه در دانشگاه سوربن تاریخ موسیقی تدریس کرد و سپس در ۱۹۱۲ به نوشتن روی آورد و طی هشت سال تا ۱۹۰۴ م. رمان ۱۰ جلدی ژان کریستف را به رشتهٔ تحریر درآورد.
رومن رولان انسان صلح دوستی بود.
او به دعوت ماکسیم گورکی به شوروی رفت و با استالین ملاقات داشت. علیرغم تمایل به اندیشههای مارکس، علیه استالین و حکومت شوروی مقالات متعددی انتشار داد.
در ۱۹۱۴ م. به سویس رفت و ۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند.
در همان جا با مهاتما گاندی آشنا شد.
او دوبار ازدواج کرد. بار اول در ۱۸۹۲ با کلوتیلد برئال که نه سال بیشتر دوام نیاورد و بار دیگر پس از سی و سه سال تنهایی در ۱۹۳۴ با ماری کوادچف ازدواج کرد که این ازدواج تا پایان عمر رومن ادامه یافت.
در نوجوانی بر خلاف میل پدر و مادرش از مذهب کاتولیک جدا شد.
وی نمی خواست بدون تفکّر ایمان بیاورد و هر چه بیش تر رنج های زندگی را می دید، به رازهای آفرینش و قدرت مافوق بشری نزدیک تر می شد.
او در کنار تحصیل در “سن لویی”، پیانو هم می زد.
در دانش سرای عالی میان انتخاب سه رشته ی تاریخ، ادبیات و فلسفه به تاریخ روی آورد و دکترایش را گرفت.
او می خواست تاریخ روح ها را همراه با جانشان بنویسد و یکی از مدل های او “جنگ و صلح ” تولستوی بود.
همزمان در کار موسیقی نیز پیش می رفت و آثار و زندگی موسیقی دانان برجسته مانند “بتهوون” را موشکافانه بررسی می کرد .
”زندگی بتهوون” از آثار او است که در ۱۹۰۳ منتشر کرد.
از آثار ارزشمند او می توان ژان کریستف، جان ِ شیفته، زندگی تولستوی، میکل آنژ، روبِسپیر ، دانتون را نام برد.
رومن رولان از مخالفان سرسخت جنگ بود.
وی پایه گذاران جنگ طلبی را صاحبان صنایع بزرگ و انحصارات مالی می دانست.
می کوشید مردم را آگاه کند تا نقاب از چهره ی لجن گونه ی ستیزه جویان بردارد تا بهتر شناخته شوند.
رولان در سال های پایانی زندگی به شدت زیر نظر فاشیست ها بود.
وی در سی ام دسامبر ۱۹۴۴ چشم از جهان فرو بست.
رومن رولان در سال ۱۹۱۰ مفتخر به دریافت نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) شد و در سال ۱۹۱۳ جایزه بزرگ آکادمی فرانسه را به دست آورد.
در سال ۱۹۱۶ نیز جایزه ادبی نوبل را به دست آورد.
نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) ۱۹۱۰م.
جایزه بزرگ آکادمی فرانسه. ۱۹۱۳ م.
جایزه نوبل ادبیات به رمان ژان کریستف ۱۹۱۵ م.
مدال گوته. ۱۹۳۳م، که این جایزه را از دولت نازی نپذیرفت.
وی يكی از بزرگترين رماننويسان و نمايشنامهنويسان فرانسه بود و مقالاتش در جانبداری از صلح و مبارزه عليه فاشيسم او را به شخصيتی سياسی و خاص بدل كرد.
تجزيه و تحليل های او درباره خلاقيتهای هنری، دربردارنده ذهنيتی متفاوت و منحصر به فرد است.
در عين حال، رولان در نوشتن بيوگرافی نيز مهارت عجيبی داشت.
برخی آثار او عبارتند از زندگی نامه های های قطور او درباره مشاهير جهان از جمله: بتهوون ، تولستوی ، گاندی ، هندل ، گوته و غیره.
رولان غير از آن ، نمايشنامههايی با عنوانهای: شکسپير، دیکه دوندن، لیلولی، تراژدی ایمان، روبسپير، و دانتون نيز نوشت.
او درباره خود مي گويد: "من شهروندی جهانیام.
غالبا در حال جنگ با تبعيضهای اجتماعیم.
در هنر و در راس آن به بتهوون، شكسپير و گوته عشق می ورزم...
رامبراند نقاش محبوبم است.
اما كشور مورد علاقه ام بیشك ايتالياست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_نویسنده
#رومن_رولان
#فرانسه
رومن رولان نویسنده، مقالهنویس، مورخ هنر و عارف فرانسوی است که در سال ۱۹۱۵ به خاطر احترام به ارج نهادن به معنویت در تولیدات ادبی و برای عطوفت و عشق راستینی که با آن انسانهای مختلف را به تصویر کشیده است، برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
وی فردی طالب صلح جهانی و ضد فاشیست بوده و زمینه نوشتاریاش اغلب مقاصد صلحجویانه است.
رولان در طول زندگی خود موفق به کسب نشان لژیون دونور و جایزه بزرگ آکادمی فرانسه نیز شده است.
"جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید!
اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!"
رومن رولان درسال ۱۸۶۶ در شهر کلامسی، در ایالت بورگونی، در خانواده بورژوآی مرفهی به دنیا آمد.
در چهارده سالگی به همراه خانوادهاش برای تحصیل راهی پاریس شد، در نوجوانی با افکار باروخ اسپینوزا آشنا شد و لئو تولستوی را کشف کرد.
در ۱۸۸۹ م. در رشته تاریخ ادامه تحصیل داد و در ۱۸۹۵ م. به رم رفت در رشته هنر مدرک دکترا گرفت.
رسالهٔ دکترای او در مورد تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و آلساندرو اسکارلتی است.
او در سال ۱۹۲۱ پس از اخذ دکترا، سه سال در مدرسه عالی به تدریس تاریخ هنر اشتغال داشت و از آن پس دورهای کوتاه در دانشگاه سوربن تاریخ موسیقی تدریس کرد و سپس در ۱۹۱۲ به نوشتن روی آورد و طی هشت سال تا ۱۹۰۴ م. رمان ۱۰ جلدی ژان کریستف را به رشتهٔ تحریر درآورد.
رومن رولان انسان صلح دوستی بود.
او به دعوت ماکسیم گورکی به شوروی رفت و با استالین ملاقات داشت. علیرغم تمایل به اندیشههای مارکس، علیه استالین و حکومت شوروی مقالات متعددی انتشار داد.
در ۱۹۱۴ م. به سویس رفت و ۲۳ سال از عمر خود را در آنجا گذراند.
در همان جا با مهاتما گاندی آشنا شد.
او دوبار ازدواج کرد. بار اول در ۱۸۹۲ با کلوتیلد برئال که نه سال بیشتر دوام نیاورد و بار دیگر پس از سی و سه سال تنهایی در ۱۹۳۴ با ماری کوادچف ازدواج کرد که این ازدواج تا پایان عمر رومن ادامه یافت.
در نوجوانی بر خلاف میل پدر و مادرش از مذهب کاتولیک جدا شد.
وی نمی خواست بدون تفکّر ایمان بیاورد و هر چه بیش تر رنج های زندگی را می دید، به رازهای آفرینش و قدرت مافوق بشری نزدیک تر می شد.
او در کنار تحصیل در “سن لویی”، پیانو هم می زد.
در دانش سرای عالی میان انتخاب سه رشته ی تاریخ، ادبیات و فلسفه به تاریخ روی آورد و دکترایش را گرفت.
او می خواست تاریخ روح ها را همراه با جانشان بنویسد و یکی از مدل های او “جنگ و صلح ” تولستوی بود.
همزمان در کار موسیقی نیز پیش می رفت و آثار و زندگی موسیقی دانان برجسته مانند “بتهوون” را موشکافانه بررسی می کرد .
”زندگی بتهوون” از آثار او است که در ۱۹۰۳ منتشر کرد.
از آثار ارزشمند او می توان ژان کریستف، جان ِ شیفته، زندگی تولستوی، میکل آنژ، روبِسپیر ، دانتون را نام برد.
رومن رولان از مخالفان سرسخت جنگ بود.
وی پایه گذاران جنگ طلبی را صاحبان صنایع بزرگ و انحصارات مالی می دانست.
می کوشید مردم را آگاه کند تا نقاب از چهره ی لجن گونه ی ستیزه جویان بردارد تا بهتر شناخته شوند.
رولان در سال های پایانی زندگی به شدت زیر نظر فاشیست ها بود.
وی در سی ام دسامبر ۱۹۴۴ چشم از جهان فرو بست.
رومن رولان در سال ۱۹۱۰ مفتخر به دریافت نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) شد و در سال ۱۹۱۳ جایزه بزرگ آکادمی فرانسه را به دست آورد.
در سال ۱۹۱۶ نیز جایزه ادبی نوبل را به دست آورد.
نشان لژیون دونور (بالاترین مدال افتخار فرانسه) ۱۹۱۰م.
جایزه بزرگ آکادمی فرانسه. ۱۹۱۳ م.
جایزه نوبل ادبیات به رمان ژان کریستف ۱۹۱۵ م.
مدال گوته. ۱۹۳۳م، که این جایزه را از دولت نازی نپذیرفت.
وی يكی از بزرگترين رماننويسان و نمايشنامهنويسان فرانسه بود و مقالاتش در جانبداری از صلح و مبارزه عليه فاشيسم او را به شخصيتی سياسی و خاص بدل كرد.
تجزيه و تحليل های او درباره خلاقيتهای هنری، دربردارنده ذهنيتی متفاوت و منحصر به فرد است.
در عين حال، رولان در نوشتن بيوگرافی نيز مهارت عجيبی داشت.
برخی آثار او عبارتند از زندگی نامه های های قطور او درباره مشاهير جهان از جمله: بتهوون ، تولستوی ، گاندی ، هندل ، گوته و غیره.
رولان غير از آن ، نمايشنامههايی با عنوانهای: شکسپير، دیکه دوندن، لیلولی، تراژدی ایمان، روبسپير، و دانتون نيز نوشت.
او درباره خود مي گويد: "من شهروندی جهانیام.
غالبا در حال جنگ با تبعيضهای اجتماعیم.
در هنر و در راس آن به بتهوون، شكسپير و گوته عشق می ورزم...
رامبراند نقاش محبوبم است.
اما كشور مورد علاقه ام بیشك ايتالياست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
پرتره #گوستاو_فلوبر اثر نقاش فرانسوی(Eugène Giraud) تاریخ اثر:حدود ۱۸۵۶ میلادی،ابعاد: ۵۵×۵۴ سانتی متر،
مکان نگهداری:
#کاخ_ورسای_پاریس
#فرانسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
پرتره #گوستاو_فلوبر اثر نقاش فرانسوی(Eugène Giraud) تاریخ اثر:حدود ۱۸۵۶ میلادی،ابعاد: ۵۵×۵۴ سانتی متر،
مکان نگهداری:
#کاخ_ورسای_پاریس
#فرانسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity