سفر كردن آدمی را متواضع می سازد. تازه ميفهميم چه جای كوچكی را در اين دنيا اشغال كرده ايم.
📙 #مادام_بوواری
✍🏻 #گوستاو_فلوبر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
📙 #مادام_بوواری
✍🏻 #گوستاو_فلوبر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴# باید خندید و گریست
عشق ورزید، کار کرد
لذت برد و رنج کشید
با نوسانی بسیار کوتاه
در تمام طول حیات
این به گمان من
هستی حقیقی انسان است...
#گوستاو_فلوبر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
عشق ورزید، کار کرد
لذت برد و رنج کشید
با نوسانی بسیار کوتاه
در تمام طول حیات
این به گمان من
هستی حقیقی انسان است...
#گوستاو_فلوبر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#تو_را_دوست_دارم
آنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهام
و دوست نخواهم داشت
تو یگانه هستی و خواهی ماند
بی هیچ قیاسی با دیگری
این حس چیزی است آمیخته و عمیق
چیزی که تمامِ ذراتم را دربرمیگیرد
تمام امیالام را ارضاء میکند
و تمام غرورهایم را نوازش
این را حس میکنی ؟
گر چه تنهایمان دور هستند
اما روحهایمان همدیگر را لمس میکنند
#گوستاو_فلوبر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
آنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهام
و دوست نخواهم داشت
تو یگانه هستی و خواهی ماند
بی هیچ قیاسی با دیگری
این حس چیزی است آمیخته و عمیق
چیزی که تمامِ ذراتم را دربرمیگیرد
تمام امیالام را ارضاء میکند
و تمام غرورهایم را نوازش
این را حس میکنی ؟
گر چه تنهایمان دور هستند
اما روحهایمان همدیگر را لمس میکنند
#گوستاو_فلوبر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#کتاب_و_لحظه
احتیاجی نمیبینم بروم کلیسا، وسایل نقرهاش را ببوسم و به خرج خودم یک مشت دلقک را پروار کنم که خورد و خوراکشان از خود ما بهتر است.
چون که خدا را میشود توی جنگل، توی مزرعه هم نیایش کرد، یا حتی فقط با تماشای گنبد نیلگون آنطوری که قدما میکردند.
📚 #مادام_بوواری
👤 #گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
احتیاجی نمیبینم بروم کلیسا، وسایل نقرهاش را ببوسم و به خرج خودم یک مشت دلقک را پروار کنم که خورد و خوراکشان از خود ما بهتر است.
چون که خدا را میشود توی جنگل، توی مزرعه هم نیایش کرد، یا حتی فقط با تماشای گنبد نیلگون آنطوری که قدما میکردند.
📚 #مادام_بوواری
👤 #گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#همهی ما در آرزوی چیزی هستیم
که نمیدانیم چه بنامیمَش؛
ولی همیشه در درونمان
حسش میکنیم…
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
که نمیدانیم چه بنامیمَش؛
ولی همیشه در درونمان
حسش میکنیم…
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#باید خندید و گریست، عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و رنج کشید.
با نوسانی بسیار و کوتاه در تمام طول حیات.
این به گمان من هستیِ حقیقیِ انسان است.
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
با نوسانی بسیار و کوتاه در تمام طول حیات.
این به گمان من هستیِ حقیقیِ انسان است.
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#من_یکی_که دلم میخواهد بروم
و میان آدمخوارها زندگی کنم.
دولت دارد ما را میبلعد.
روی همه چیز دست گذاشته:
فلسفه، حقوق، هنر، هوا...
فرانسه دارد به صدا درمیآید.
ملت زیر چکمهٔ ژاندارمها
و ردای کشیشها بهتنگ آمدهاند!
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
و میان آدمخوارها زندگی کنم.
دولت دارد ما را میبلعد.
روی همه چیز دست گذاشته:
فلسفه، حقوق، هنر، هوا...
فرانسه دارد به صدا درمیآید.
ملت زیر چکمهٔ ژاندارمها
و ردای کشیشها بهتنگ آمدهاند!
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#چکامه
#حس_خوب💃
باید خندید و گریست، عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و رنج کشید.با نوسانی بسیار و کوتاه در تمام طول حیات.
این به گمان من هستیِ حقیقیِ انسان است.
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#حس_خوب💃
باید خندید و گریست، عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و رنج کشید.با نوسانی بسیار و کوتاه در تمام طول حیات.
این به گمان من هستیِ حقیقیِ انسان است.
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
پرتره #گوستاو_فلوبر اثر نقاش فرانسوی(Eugène Giraud) تاریخ اثر:حدود ۱۸۵۶ میلادی،ابعاد: ۵۵×۵۴ سانتی متر،
مکان نگهداری:
#کاخ_ورسای_پاریس
#فرانسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
پرتره #گوستاو_فلوبر اثر نقاش فرانسوی(Eugène Giraud) تاریخ اثر:حدود ۱۸۵۶ میلادی،ابعاد: ۵۵×۵۴ سانتی متر،
مکان نگهداری:
#کاخ_ورسای_پاریس
#فرانسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
عشق بی خبر می آید!
طوفان می شود
به قلب میزند
ویران می کند
آتش می شود
به سینه می زند
می سوزاند و بعد،
همانگونه بی خبر می رود!
#تربیت_احساساس
#گوستاو_فلوبر_نو
شاهکار نویسنده ی فرانسوی که در کنار رمان «تربیت احساساتی» رمانهایی هنوز قابل اعتنا برای عصر ما به شمار میروند.
از جمله نویسندگان بزرگی که تحت تاثیر این اثر قرار داشته اند می توان از «ماریو بارگاس یوسا» برد.
فلوبر در این اثر،به شیوه ای واقع گرایانه، به بررسی نقش فاجعه آفرین مناسبات کالایی در جامعه ی بورژوایی می پردازد. نقل قولی روشن گر از فلوبر هست با این عنوان که «من خود اما بواری هستم».
این نقل قول نشان میدهد،سرنوشت دردناک اما بواری،نه مختص زنان جامعه، بلکه سرنوشت تراژیک هر آن کسی است که به سعادت در قالب این جامعه باور دارد...
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
#محمد_قاضی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
عشق بی خبر می آید!
طوفان می شود
به قلب میزند
ویران می کند
آتش می شود
به سینه می زند
می سوزاند و بعد،
همانگونه بی خبر می رود!
#تربیت_احساساس
#گوستاو_فلوبر_نو
شاهکار نویسنده ی فرانسوی که در کنار رمان «تربیت احساساتی» رمانهایی هنوز قابل اعتنا برای عصر ما به شمار میروند.
از جمله نویسندگان بزرگی که تحت تاثیر این اثر قرار داشته اند می توان از «ماریو بارگاس یوسا» برد.
فلوبر در این اثر،به شیوه ای واقع گرایانه، به بررسی نقش فاجعه آفرین مناسبات کالایی در جامعه ی بورژوایی می پردازد. نقل قولی روشن گر از فلوبر هست با این عنوان که «من خود اما بواری هستم».
این نقل قول نشان میدهد،سرنوشت دردناک اما بواری،نه مختص زنان جامعه، بلکه سرنوشت تراژیک هر آن کسی است که به سعادت در قالب این جامعه باور دارد...
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
#محمد_قاضی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#گوستاو_فلوبر
عادتهای نویسندگان جهان
کتاب راحتی نیست !
#فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال 1851 شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در #کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در نواحی مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این سفر طولانی، اشتیاق کودکانه او به #ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان زمان فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این شرایط همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن #نظم داشته باشد؛ نوشتن #شاهکاری به نام «مادام بوآری».
کتاب از آغاز برایش مشکلاتی ایجاد کرد. او برای همراه و #معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از حالا سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، #کتاب_راحتی_برای_نوشتن_نیست.»
فلوبر برای تمرکز روی کارش روال #سخت_گیرانه ای تدوین کرد که به او اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی #حواسش را پرت می کرد. همراه او، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش #کارولین، معلم سرخانه انگلیسی او و اکثر اوقات عمویش هم بودند.
فلوبر هر روز صبح ساعت 10 بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آوردم تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و #پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود.
خودش در این باره می گفت: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را دوست دارم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مثل زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»
واقعا چه چیزی
بهتر از اینکه شب،
درحالیکه :باد
به #شیشه ها می کوبد
و
#چراغ هم #روشن است
آدم کنار #آتش بنشیند
و
#کتابی بخواند.
آدم هیچ دغدغه ای ندارد،
ساعتها می گذرد.
بی حرکت در سرزمین هایی
که جلوی چشمت
ظاهر می شوند میگردی،
فکرت با خیال آکنده می شود
و
ماجراها را دنبال می کنی
یا
حتی وارد جزئیاتشان می شوی.
فکرت با ماجراها
هم یکی می شود،
انگار تویی که
لباس آنها را
به تن داری.
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم،
یادتان هست چقدر زیبا بود؟
چه نفس راحتی میکشیدیم!
امّا دوباره همه چیز
از همیشه بدتر شده
#تربیت_احساسات
#گوستاو_فلوبر
#مهدی_سحابی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#گوستاو_فلوبر
عادتهای نویسندگان جهان
کتاب راحتی نیست !
#فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال 1851 شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در #کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در نواحی مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این سفر طولانی، اشتیاق کودکانه او به #ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان زمان فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این شرایط همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن #نظم داشته باشد؛ نوشتن #شاهکاری به نام «مادام بوآری».
کتاب از آغاز برایش مشکلاتی ایجاد کرد. او برای همراه و #معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از حالا سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، #کتاب_راحتی_برای_نوشتن_نیست.»
فلوبر برای تمرکز روی کارش روال #سخت_گیرانه ای تدوین کرد که به او اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی #حواسش را پرت می کرد. همراه او، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش #کارولین، معلم سرخانه انگلیسی او و اکثر اوقات عمویش هم بودند.
فلوبر هر روز صبح ساعت 10 بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آوردم تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و #پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود.
خودش در این باره می گفت: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را دوست دارم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مثل زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»
واقعا چه چیزی
بهتر از اینکه شب،
درحالیکه :باد
به #شیشه ها می کوبد
و
#چراغ هم #روشن است
آدم کنار #آتش بنشیند
و
#کتابی بخواند.
آدم هیچ دغدغه ای ندارد،
ساعتها می گذرد.
بی حرکت در سرزمین هایی
که جلوی چشمت
ظاهر می شوند میگردی،
فکرت با خیال آکنده می شود
و
ماجراها را دنبال می کنی
یا
حتی وارد جزئیاتشان می شوی.
فکرت با ماجراها
هم یکی می شود،
انگار تویی که
لباس آنها را
به تن داری.
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم،
یادتان هست چقدر زیبا بود؟
چه نفس راحتی میکشیدیم!
امّا دوباره همه چیز
از همیشه بدتر شده
#تربیت_احساسات
#گوستاو_فلوبر
#مهدی_سحابی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
دلم میخواهد بروم و میان آدمخوارها زندگی کنم.
دولت دارد ما را میبلعد.
روی همه چیز دست گذاشته:
فلسفه، حقوق، هنر، هوا...
مردم دیگر زیر چکمهٔ ژاندارمها و ردای کشیشها بهتنگ آمدهاند
📚 #تربیت_احساسات
✍🏻 #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
دلم میخواهد بروم و میان آدمخوارها زندگی کنم.
دولت دارد ما را میبلعد.
روی همه چیز دست گذاشته:
فلسفه، حقوق، هنر، هوا...
مردم دیگر زیر چکمهٔ ژاندارمها و ردای کشیشها بهتنگ آمدهاند
📚 #تربیت_احساسات
✍🏻 #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم، یادتان هست چقدر زیبا بود؟ چه نفس راحتی میکشیدیم!
امّا دوباره همه چیز از همیشه بدتر شده!
📕#تربیت_احساسات
✍️#گوستاو_فلوبر
🎨 پرتره گوستاو فلوبر اثر نقاش فرانسوی(Eugène Giraud) تاریخ اثر:حدود ۱۸۵۶ میلادی، ابعاد: ۵۵×۵۴ سانتی متر، مکان نگهداری اثر: کاخ ورسای-پاریس، فرانسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم، یادتان هست چقدر زیبا بود؟ چه نفس راحتی میکشیدیم!
امّا دوباره همه چیز از همیشه بدتر شده!
📕#تربیت_احساسات
✍️#گوستاو_فلوبر
🎨 پرتره گوستاو فلوبر اثر نقاش فرانسوی(Eugène Giraud) تاریخ اثر:حدود ۱۸۵۶ میلادی، ابعاد: ۵۵×۵۴ سانتی متر، مکان نگهداری اثر: کاخ ورسای-پاریس، فرانسه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#کتاب_ولحظه
همه به انسان دروغ میگویند، همه نارو میزنند، در زیر هر تبسمی دهان درهای ملالآمیز و در زیر هر شادی و نشاطی اندوه و انزجاری و زیر هر لذت و خوشی نفرتی نهفته است.
و گرمترین بوسهها جز هوس اقناعناپذیر یک شهوت شدیدتر، اثری بر لب باقی نمیگذارد.
کتاب: مادام بوواری
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#کتاب_ولحظه
همه به انسان دروغ میگویند، همه نارو میزنند، در زیر هر تبسمی دهان درهای ملالآمیز و در زیر هر شادی و نشاطی اندوه و انزجاری و زیر هر لذت و خوشی نفرتی نهفته است.
و گرمترین بوسهها جز هوس اقناعناپذیر یک شهوت شدیدتر، اثری بر لب باقی نمیگذارد.
کتاب: مادام بوواری
#گوستاو_فلوبر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#زادروز
همهی ما در آرزوی چیزی هستیم
که نمیدانیم چه بنامیمش!
ولی همیشه در درونمان حسش میکنیم.
#گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#زادروز
همهی ما در آرزوی چیزی هستیم
که نمیدانیم چه بنامیمش!
ولی همیشه در درونمان حسش میکنیم.
#گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
تو را دوست دارم
آنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهام
و دوست نخواهم داشت
تو یگانه هستی و خواهی ماند
بی هیچ قیاسی با دیگری
این حس چیزی است آمیخته و عمیق
چیزی که تمامِ ذراتم را دربر میگیرد
تمام امیالم را ارضاء میکند
و تمام غرورهایم را نوازش
این را حس میکنی؟
گرچه تنهایمان دور هستند
امّا...
روحهایمان
همدیگر را لمس میکنند .
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
تو را دوست دارم
آنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهام
و دوست نخواهم داشت
تو یگانه هستی و خواهی ماند
بی هیچ قیاسی با دیگری
این حس چیزی است آمیخته و عمیق
چیزی که تمامِ ذراتم را دربر میگیرد
تمام امیالم را ارضاء میکند
و تمام غرورهایم را نوازش
این را حس میکنی؟
گرچه تنهایمان دور هستند
امّا...
روحهایمان
همدیگر را لمس میکنند .
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#گوستاو_فلوبر
گوستاو فلوبر فرزند یک جراح ثروتمند بود و در رفاه و آرامش پرورش پیدا کرد.
او یکی از طرفداران سرسخت مکتب هنر برای هنر بود، برخی او را پدر نئورئالیسم و رمان اجتماعی میدانستند.
یک رویداد در دنیای خیال فلوبر بسیار شاخص بود، در پانزده سالگی در کنار دریا زن زیبایی را در حال شیردادن به نوزادش مشاهده کرد که تاثیر بسیار زیادی بر او گذاشت و باعث اشتغال خاطر او به زنانی شد که هم در نقش معشوق و هم در نقش مادر ظاهر میشوند و به اشکال گوناگون در پنج رمانی که نوشت جلوهگر شد.
رویداد مهم دیگر زندگی او این بود که در بیست و سه سالگی دچار حملات صرع شد و در طی آن حملات چنان حال شگفت و رویایی به او دست داد که الهامبخش آن قدیس آنتونیوس بود که بعدها یکی از رمانهایش را به نام او نوشت.
تا جایی که به ادبیات مربوط میشود دو شخصیت بارز در وجود من خانه دارند: یکی سخنوری است شیفتهی تغزل، پرواز عقابگونه، آهنگ جملات؛ دیگری شخصیتی است که پوستهی حقیقت را تا جایی که میتواند میخراشد و میتراشد تا به عمقش برسد.
کتاب قدیس آنتونیوس او قصهی این راهب معروف بود که فلوبر قصد داشت او را با سلسلهی وسوسهگران قرون و اعصار مواجه کند.
در پایان کتاب، کوهی از معلومات بود و برای اکثر خوانندگان جاذبهای نداشت.
دوستانش به او گفتند آن را در آتش بیفکن و دیگر حرفش را نزن.
فلوبر همواره احساسی شخصی نسبت به خاورمیانه داشت، خود را جزئی از دوران باستان میانگاشت که بر اثر شوخی روزگار به فرانسهی روستایی جابجا شده بود، بیهیچ فروتنی از میلش به معشوقهگرفتن کلئوپاترا و ملکهی سبا مینوشت.
مشرق زمین تجسمی از شهوانیت عرضه میداشت که با ستایش ادبی غرایب در آمیخته بود.
مشرق زمین دنیایی بود که در آن لذّات جسمانی چون درسی از حساسیت هنری و زیباشناختی بود.
زمانی که با دو کان به مصر آمده بود آنچه مایهی تفریحش شد این بود که اکثر بناهایی که به دیدنشان میرفت از فضلهی پرندگان پوشیده شده بود فلوبر در این مورد میگفت
فضلهی پرندگان اعتراض رسمی طبیعت در مصر است. طبیعت به بناهای تاریخی میگوید مرا نفی میکنید؟ تخم گلسنگ را تغذیه نمیکنید؟ پس سزاوار همین هستید.
نوشتن مادام بوواری را بر اساس اتفاقی واقعی شروع کرد، مامور بهداشت محلی به نام اوژن دولامار برای گریز از زندگی خیانتآمیز و بدهیهای زیاد با سم خودکشی کرده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#گوستاو_فلوبر
گوستاو فلوبر فرزند یک جراح ثروتمند بود و در رفاه و آرامش پرورش پیدا کرد.
او یکی از طرفداران سرسخت مکتب هنر برای هنر بود، برخی او را پدر نئورئالیسم و رمان اجتماعی میدانستند.
یک رویداد در دنیای خیال فلوبر بسیار شاخص بود، در پانزده سالگی در کنار دریا زن زیبایی را در حال شیردادن به نوزادش مشاهده کرد که تاثیر بسیار زیادی بر او گذاشت و باعث اشتغال خاطر او به زنانی شد که هم در نقش معشوق و هم در نقش مادر ظاهر میشوند و به اشکال گوناگون در پنج رمانی که نوشت جلوهگر شد.
رویداد مهم دیگر زندگی او این بود که در بیست و سه سالگی دچار حملات صرع شد و در طی آن حملات چنان حال شگفت و رویایی به او دست داد که الهامبخش آن قدیس آنتونیوس بود که بعدها یکی از رمانهایش را به نام او نوشت.
تا جایی که به ادبیات مربوط میشود دو شخصیت بارز در وجود من خانه دارند: یکی سخنوری است شیفتهی تغزل، پرواز عقابگونه، آهنگ جملات؛ دیگری شخصیتی است که پوستهی حقیقت را تا جایی که میتواند میخراشد و میتراشد تا به عمقش برسد.
کتاب قدیس آنتونیوس او قصهی این راهب معروف بود که فلوبر قصد داشت او را با سلسلهی وسوسهگران قرون و اعصار مواجه کند.
در پایان کتاب، کوهی از معلومات بود و برای اکثر خوانندگان جاذبهای نداشت.
دوستانش به او گفتند آن را در آتش بیفکن و دیگر حرفش را نزن.
فلوبر همواره احساسی شخصی نسبت به خاورمیانه داشت، خود را جزئی از دوران باستان میانگاشت که بر اثر شوخی روزگار به فرانسهی روستایی جابجا شده بود، بیهیچ فروتنی از میلش به معشوقهگرفتن کلئوپاترا و ملکهی سبا مینوشت.
مشرق زمین تجسمی از شهوانیت عرضه میداشت که با ستایش ادبی غرایب در آمیخته بود.
مشرق زمین دنیایی بود که در آن لذّات جسمانی چون درسی از حساسیت هنری و زیباشناختی بود.
زمانی که با دو کان به مصر آمده بود آنچه مایهی تفریحش شد این بود که اکثر بناهایی که به دیدنشان میرفت از فضلهی پرندگان پوشیده شده بود فلوبر در این مورد میگفت
فضلهی پرندگان اعتراض رسمی طبیعت در مصر است. طبیعت به بناهای تاریخی میگوید مرا نفی میکنید؟ تخم گلسنگ را تغذیه نمیکنید؟ پس سزاوار همین هستید.
نوشتن مادام بوواری را بر اساس اتفاقی واقعی شروع کرد، مامور بهداشت محلی به نام اوژن دولامار برای گریز از زندگی خیانتآمیز و بدهیهای زیاد با سم خودکشی کرده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
تو را دوست دارم
آنسان که...
هرگز کسی را دوست نداشتهام
و دوست نخواهم داشت
تو یگانه هستی و خواهی ماند
بی هیچ قیاسی با دیگری
این حس چیزی است آمیخته و عمیق
چیزی که تمامِ ذراتم را دربر میگیرد
تمام امیالم را ارضاء میکند
و تمام غرورهایم را نوازش
این را حس میکنی؟
گرچه تنهایمان دور هستند
امّا روحهایمان همدیگر را لمس میکنند
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
تو را دوست دارم
آنسان که...
هرگز کسی را دوست نداشتهام
و دوست نخواهم داشت
تو یگانه هستی و خواهی ماند
بی هیچ قیاسی با دیگری
این حس چیزی است آمیخته و عمیق
چیزی که تمامِ ذراتم را دربر میگیرد
تمام امیالم را ارضاء میکند
و تمام غرورهایم را نوازش
این را حس میکنی؟
گرچه تنهایمان دور هستند
امّا روحهایمان همدیگر را لمس میکنند
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
💢حس خوب رقص
باید خندید و گریست،
عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و
رنج کشید.با نوسانی بسیار و کوتاه
در تمام طول حیات.
این به گمان من
هستیِ حقیقیِ انسان است.
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
💢حس خوب رقص
باید خندید و گریست،
عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و
رنج کشید.با نوسانی بسیار و کوتاه
در تمام طول حیات.
این به گمان من
هستیِ حقیقیِ انسان است.
✍️ #گوستاو_فلوبر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity