🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# کشیشان امروزه میل دارند که اوامر صریح و قاطع آنها بدون چون و چرا اجرا شود. یعنی، کیسه ی آنها پر از پول شود و مردم اسرار نهانی خود را به آنها باز گویند. پشت سر آنها بدگویی نشود. دستوراتشان خللی نداشته باشد. مردمان آنها صبور باشند. ولی در حقیقت، منظور اساسی آنها این است که آنچه نباید انجام دهند، اجرا کنند. آنها خوب می دانند که یک زندگی توأم با ناز و نعمت مستلزم دارا بودن پول است.
«رطب خورده منع رطب چون کند؟» اگر ریگی در کفش خود ندارند، چرا از صومعه و کلیسای خود بیرون می آیند؟ و اگر می خواهند وارد جامعه شوند چرا فرمایش عیسی را که در انجيل تصریح می کند و می گوید: «عیسی شروع به کوشش و تعلیم نمود» به کار نمی بندند. پس چرا خود را سرمشق گناهان قرار می دهند؟ آری این واعظان، در محراب و منبر جلوه ها می کنند و چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند. آیا این سالوسان و ریاکاران را سرمشق زندگی خود قرار دهیم؟ البته هر کس در هر طریقی که دلخواه اوست می تواند گام بردارد.

📒 #دکامرون
👤 #جووانی_بوکاچیو
🔃 #محمد_قاضی
"پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز"
محمد قاضی(۱۲ مرداد ۱۲۹۲-۲۴ دی ۱۳۷۶)
مترجم برجستهٔ ایرانی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در شهر مهاباد به دنیا آمد. قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد ادیب کُرد «گیو مکریانی» آغاز کرد.قاضی در سال هزار و سیصد و هشت با کمک عموی خود میرزاجواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار می‌کرد، به تهران آمد و در دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. کلود ولگرد ویکتور هوگو نخستین کتابی بود که ترجمه کرد و پس از آن مدتی کار ترجمه را کنار گذاشت. جزیره پنگوئن‌ها اثر آناتول فرانس را ترجمه کرد که آثارش در بازار کتاب مهجور مانده بود. نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی نوشت با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» در سال سی و سه شازده کوچولو را ترجمه کرد. دن کیشوت، سروانتس، نان و شراب، ماجرای یک پیشوای شهید، اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، زوربای یونانی، در زیر یوغ ایوان وازوف و سپیددندان‌ جک لندن برخی از آثاری است که قاضی ترجمه کرده است.


کسی که نان به نرخ روز نمی‌خورد، کسی که بندهء تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بی‌آنکه پروای عواقب آن را بکند، چنین کسی بی‌دین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.

📒 #نان‌_و_شراب
👤 #اینیاتسیو_سیلونه
🔃 #محمد_قاضی


زندگی‌نامه و خاطرات محمد قاضی با عنوان «خاطرات یک مترجم» ضمن آنکه از رنج‌ها و مرارت‌های بی‌شمارش در طول حیاتش سخن می‌گوید، سرشار از شوخ‌طبعی‌های زیرکانه و نکات نغز از زندگی اوست.
انتخاب‌های قاضی، کتاب‌هایی برای تمام اعصار است. مثلا کتاب زوربای یونانی را همچنان هم می‌توان با علاقه خواند و تا آخر هم ادامه داد، حتی در این دوران که دیگر اثری از سوسیالیسم نمانده. این مسئله برمی‌گردد به اینکه قاضی در انتخاب‌هایش اشتباه نکرده است. انتخاب سبک‌هایی درست مانند رئالیسم سوسیالیستی که قرار بود در آینده دنیا نقش‌آفرینی کنند و شناخت از دغدغه‌های مشترک ملت‌ها یا جوامع مختلف، حرف‌زدن از مسائل عمیق انسانی مانند آزادی و صلح، آن‌هم برای تمام سنین و همچنین دامنه وسیع واژگان و قدرت زبان محمد قاضی که می‌توانست سرچشمه‌های گوناگون ادبیات را معرفی کند، خصوصیت‌های مهم آثار ترجمه‌ای او هستند.

📘 #خاطرات_یک_مترجم
👤 #محمد_قاضی

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

۱۲ امرداد زادروز #محمد_قاضی

( زاده ۱۲ امرداد سال ۱۲۹۲ مهاباد -- درگذشته ۲۴ دی ۱۳۷۶ تهران ) مترجم

محمد قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد شخصی به‌نام آقای گیو، از کردهای عراق آغاز کرد.
در سال ۱۳۰۸ با کمک عموی خود میرزا جواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته‌ بود و در وزارت دادگستری آن‌ زمان کار می‌کرد، به تهران آمد و در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت.
او که از مترجمان برجسته دوره معاصر ایران است، ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است.
از آثار مهم ترجمه‌ شده توسط او می‌توان به دن کیشوت اثر سروانتس، نان و شراب اثر ایناتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ و در زیر یوغ نام برد. وی بیشتر از زبان فرانسه به فارسی ترجمه می‌کرد.
در مهرماه ۱۳۲۰ به استخدام وزارت دارایی درآمد. در سال ۱۳۵۴ به سرطان حنجره و از دست دادن تارهای صوتی دچار و بازنشسته شد و مدتی با کانون پرورش کودکان و نوجوانان در تهران نیز همکاری داشت.
محمد قاضى از مخالفان سرسخت جدايى بحرين بود كه آنرا در قصيده هاى بلند به نظم در آورده و خليج فارس را به اشكهايى تشبيه كرده كه مام ميهن براى از دست رفتن پاره تنش گريسته است.
محمد قاضی در ۸۴ سالگی درگذشت و با اینکه سالها در تهران ساکن بود او را در مهاباد به‌خاک سپردند.
در فروردین‌ سال ۱۳۸۶ از تندیسی به بلندی ۴ متر از محمد قاضی در کوی دانشگاه مهاباد پرده‌برداری شد.
برخی از آثار ترجمه‌شده محمد قاضی:
جزیره پنگوئن‌ها (اثر آناتول فرانس) / چهل روز موسی داغ اثر فرانتز ورفل / درد ملت (ترجمه به همراه احمد قاضی از رمان کردی «ژانی گه‌ل» نوشته ابراهیم احمد) / دن کیشوت اثر میگل د.سروانتس / زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس / شازده کوچولو، سنت اگزوپری، ۱۳۳۳ / صلاح‌الدین ایوبی اثر آلبر شاندور / قلعه مالویل / کمون پاریس / مسیح بازمصلوب / نان و شراب (اثر اینیاتسیو سیلونه) / آخرین روز یک محکوم / آدم‌ها و خرچنگ‌ها / آزادی یا مرگ / ایالات نامتحد (اثر ولادیمیر پوزنر) / باخانمان / بردگان سیاه / پولینا چشم و چراغ کوهپایه آناماریا ماتوته) / تاریخ ارمنستان / تاریخ مردمی آمریکا (هاروی واسرمن) / خداحافظ گری کوپر (رومن گاری) / داستان کودکی من / در زیر یوغ (اثر ایوان وازوف) / در نبردی مشکوک / زن نانوا / ساده‌دل از ولتر، ۱۳۳۳ / سپیددندان (جک لندن)، ترجمه در ۱۳۳۱ / سرمایه‌داری آمریکا / سگ کینه‌توز / شاهزاده و گدا اثر مارک تواین، ترجمه ۱۳۳۳ / غروب فرشتگان اثر پاسکال چاکماکیان /فاجعه سرخپوستان آمریکا / کرد و کردستان، نوشته واسیلی نیکیتین / کلود ولگرد (اثر ویکتور هوگو)، ترجمه در ۱۳۱۷ / کلیم سامگین (اثر ماکسیم گورکی) /کوروش کبیر اثر آلبر شاندور /ماجراجوی جوان / مادر (اثر ماکسیم گورکی) / مادر (اثر پرل باک) / درباره مفهوم انجیل‌ها (اثر کری ولف).
زندگی‌نامه و خاطرات #محمد_قاضی با عنوان «خاطرات یک مترجم» ضمن آنکه از رنج‌ها و مرارت‌های بی‌شمارش در طول حیاتش سخن می‌گوید، سرشار از شوخ‌طبعی‌های زیرکانه و نکات نغز از زندگی اوست.
انتخاب‌های قاضی، کتاب‌هایی برای تمام اعصار است. مثلا کتاب زوربای یونانی را همچنان هم می‌توان با علاقه خواند و تا آخر هم ادامه داد، حتی در این دوران که دیگر اثری از سوسیالیسم نمانده. این مسئله برمی‌گردد به اینکه قاضی در انتخاب‌هایش اشتباه نکرده است. انتخاب سبک‌هایی درست مانند رئالیسم سوسیالیستی که قرار بود در آینده دنیا نقش‌آفرینی کنند و شناخت از دغدغه‌های مشترک ملت‌ها یا جوامع مختلف، حرف‌زدن از مسائل عمیق انسانی مانند آزادی و صلح، آن‌هم برای تمام سنین و همچنین دامنه وسیع واژگان و قدرت زبان محمد قاضی که می‌توانست سرچشمه‌های گوناگون ادبیات را معرفی کند، خصوصیت‌های مهم آثار ترجمه‌ای او هستند.
📘#خاطرات_یک_مترجم
#محمد_قاضی
کشیشان امروزه میل دارند که اوامر صریح و قاطع آنها بدون چون و چرا اجرا شود. یعنی، کیسه ی آنها پر از پول شود و مردم اسرار نهانی خود را به آنها باز گویند. پشت سر آنها بدگویی نشود. دستوراتشان خللی نداشته باشد. مردمان آنها صبور باشند. ولی در حقیقت، منظور اساسی آنها این است که آنچه نباید انجام دهند، اجرا کنند. آنها خوب می دانند که یک زندگی توأم با ناز و نعمت مستلزم دارا بودن پول است.
«رطب خورده منع رطب چون کند؟» اگر ریگی در کفش خود ندارند، چرا از صومعه و کلیسای خود بیرون می آیند؟ و اگر می خواهند وارد جامعه شوند چرا فرمایش عیسی را که در انجيل تصریح می کند و می گوید: «عیسی شروع به کوشش و تعلیم نمود» به کار نمی بندند. پس چرا خود را سرمشق گناهان قرار می دهند؟ آری این واعظان، در محراب و منبر جلوه ها می کنند و چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند. آیا این سالوسان و ریاکاران را سرمشق زندگی خود قرار دهیم؟ البته هر کس در هر طریقی که دلخواه اوست می تواند گام بردارد.

📒 #دکامرون
👤 #جووانی_بوکاچیو
🔃 #محمد_قاضی
"پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز"
محمد قاضی(۱۲ مرداد ۱۲۹۲-۲۴ دی ۱۳۷۶)
مترجم برجستهٔ ایرانی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در شهر مهاباد به دنیا آمد. قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد ادیب کُرد «گیو مکریانی» آغاز کرد.قاضی در سال هزار و سیصد و هشت با کمک عموی خود میرزاجواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار می‌کرد، به تهران آمد و در دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. کلود ولگرد ویکتور هوگو نخستین کتابی بود که ترجمه کرد و پس از آن مدتی کار ترجمه را کنار گذاشت. جزیره پنگوئن‌ها اثر آناتول فرانس را ترجمه کرد که آثارش در بازار کتاب مهجور مانده بود. نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی نوشت با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» در سال سی و سه شازده کوچولو را ترجمه کرد. دن کیشوت، سروانتس، نان و شراب، ماجرای یک پیشوای شهید، اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، زوربای یونانی، در زیر یوغ ایوان وازوف و سپیددندان‌ جک لندن برخی از آثاری است که قاضی ترجمه کرده است.


کسی که نان به نرخ روز نمی‌خورد، کسی که بندهء تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بی‌آنکه پروای عواقب آن را بکند، چنین کسی بی‌دین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.
📒#نان‌_و_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
#محمد_قاضی

اگر یک سوال باشد که من از آن وحشت داشته باشم، سوالی که هرگز نتوانسته باشم به آن جواب رضایت بخشی بدهم، آن سوال این است که؛
دارم چه کار می کنم؟!

#ساموئل_بكت
📒مالوی
#محمد_قاضی

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#معرفی_کتاب

#آزادی_یا_مرگ
#نیکوس_کازانتزاکیس
ترجمه: #محمد_قاضی



از نکات جذاب این اثر دیالوگ‌‏های به یاد ماندنی آن است:


پسربچه گفت: من از قصه پریان خوشم نمی‌‏آید، دیگر بزرگ شده‌‏ام.
پدربزرگ زمزمه کنان گفت: وقتی بزرگتر شدی خوشت خواهد آمد.

----

پیرمرد خشمگین شد و فریاد زد:
پس باید لال شد؟ یعنی برای راحتی کامل باید کور و لال و خواجه بود؟
تو این را می‌خواهی؟
ولی آخر رفیق، انسان حیوانی است که سوال می‌کند...

-----

داروفروش در حالی که به آقا دیمتروس خیره شده بود و لنگیدن و دور شدن او را تماشا می‌‏کرد زمزمه‌کنان گفت: در این دنیا فقط احمق‌ها خوشبخت هستند. بدا به حال آنهایی که عقلی در سرشان است.

-----


علی‌رغم آنکه داستان حول جنگ کرتیانِ مسیحی مذهب با ترکانِ مسلمان است که سرزمینشان را غصب کرده‏‌اند اما قلم نویسنده به هیچ روی گزنده و از روی نفرت نسبت به اسلام یا ترک‌‏ها نیست. آنچه هم که در مذمت آنها می‏‌گوید به همان اندازه‏‌ای است که در باب مسیحیت و کرتیان بیان می‏‌کند.

@Bookirancity

🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
#محمد_قاضی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ


۲۴ دی سالروز درگذشت #محمد_قاضی

( زاده ۱۲ امرداد سال ۱۲۹۲ مهاباد -- درگذشته ۲۴ دی ۱۳۷۶ تهران ) مترجم

محمد قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد شخصی به‌نام آقای گیو، از کردهای عراق آغاز کرد.
در سال ۱۳۰۸ با کمک عموی خود میرزا جواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته‌ بود و در وزارت دادگستری آن‌ زمان کار می‌کرد، به تهران آمد و در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت.
او که از مترجمان برجسته دوره معاصر ایران است، ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است.
از آثار مهم ترجمه‌ شده توسط او می‌توان به دن کیشوت اثر سروانتس، نان و شراب اثر ایناتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ و در زیر یوغ نام برد. وی بیشتر از زبان فرانسه به فارسی ترجمه می‌کرد.
در مهرماه ۱۳۲۰ به استخدام وزارت دارایی درآمد. در سال ۱۳۵۴ به سرطان حنجره و از دست دادن تارهای صوتی دچار و بازنشسته شد و مدتی با کانون پرورش کودکان و نوجوانان در تهران نیز همکاری داشت.
محمد قاضى از مخالفان سرسخت جدايى بحرين بود كه آنرا در قصيده هاى بلند به نظم در آورده و خليج فارس را به اشكهايى تشبيه كرده كه مام ميهن براى از دست رفتن پاره تنش گريسته است.
محمد قاضی در ۸۴ سالگی درگذشت و با اینکه سالها در تهران ساکن بود او را در مهاباد به‌خاک سپردند.
در فروردین‌ سال ۱۳۸۶ از تندیسی به بلندی ۴ متر از محمد قاضی در کوی دانشگاه مهاباد پرده‌برداری شد.

برخی از آثار ترجمه‌شده محمد قاضی:
جزیره پنگوئن‌ها (اثر آناتول فرانس) / چهل روز موسی داغ اثر فرانتز ورفل / درد ملت (ترجمه به همراه احمد قاضی از رمان کردی «ژانی گه‌ل» نوشته ابراهیم احمد) / دن کیشوت اثر میگل د.سروانتس / زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس / شازده کوچولو، سنت اگزوپری، ۱۳۳۳ / صلاح‌الدین ایوبی اثر آلبر شاندور / قلعه مالویل / کمون پاریس / مسیح بازمصلوب / نان و شراب (اثر اینیاتسیو سیلونه) / آخرین روز یک محکوم / آدم‌ها و خرچنگ‌ها / آزادی یا مرگ / ایالات نامتحد (اثر ولادیمیر پوزنر) / باخانمان / بردگان سیاه / پولینا چشم و چراغ کوهپایه آناماریا ماتوته) / تاریخ ارمنستان / تاریخ مردمی آمریکا (هاروی واسرمن) / خداحافظ گری کوپر (رومن گاری) / داستان کودکی من / در زیر یوغ (اثر ایوان وازوف) / در نبردی مشکوک / زن نانوا / ساده‌دل از ولتر، ۱۳۳۳ / سپیددندان (جک لندن)، ترجمه در ۱۳۳۱ / سرمایه‌داری آمریکا / سگ کینه‌توز / شاهزاده و گدا اثر مارک تواین، ترجمه ۱۳۳۳ / غروب فرشتگان اثر پاسکال چاکماکیان /فاجعه سرخپوستان آمریکا / کرد و کردستان، نوشته واسیلی نیکیتین / کلود ولگرد (اثر ویکتور هوگو)، ترجمه در ۱۳۱۷ / کلیم سامگین (اثر ماکسیم گورکی) /کوروش کبیر اثر آلبر شاندور /ماجراجوی جوان / مادر (اثر ماکسیم گورکی) / مادر (اثر پرل باک) / درباره مفهوم انجیل‌ها (اثر کری ولف).

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

۲۴ دیماه سالروز درگذشت استاد محمد قاضی، مترجم و زبان شناس بنام کُرد ایرانی گرامی باد

"من فانوس افروزم و در دوران عمر کوتاه خود مغزها را با ترجمه کردن آثار آزاداندیشان جهان روشن می‌کنم و حقایق زندگی را که آزاد زیستن، آزاد اندیشیدن، عشق به هم‌نوع، محبت، انسان‌دوستی، دموکراسی و کار و تلاش و کوشش برای بهروزی خود و اجتماع است، به همه ابلاغ می‌کنم".
#محمد_قاضی

کشیشان امروزه میل دارند که اوامر صریح و قاطع آنها بدون چون و چرا اجرا شود. یعنی، کیسه ی آنها پر از پول شود و مردم اسرار نهانی خود را به آنها باز گویند. پشت سر آنها بدگویی نشود. دستوراتشان خللی نداشته باشد. مردمان آنها صبور باشند. ولی در حقیقت، منظور اساسی آنها این است که آنچه نباید انجام دهند، اجرا کنند. آنها خوب می دانند که یک زندگی توأم با ناز و نعمت مستلزم دارا بودن پول است.
«رطب خورده منع رطب چون کند؟» اگر ریگی در کفش خود ندارند، چرا از صومعه و کلیسای خود بیرون می آیند؟ و اگر می خواهند وارد جامعه شوند چرا فرمایش عیسی را که در انجيل تصریح می کند و می گوید: «عیسی شروع به کوشش و تعلیم نمود» به کار نمی بندند. پس چرا خود را سرمشق گناهان قرار می دهند؟ آری این واعظان، در محراب و منبر جلوه ها می کنند و چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند. آیا این سالوسان و ریاکاران را سرمشق زندگی خود قرار دهیم؟ البته هر کس در هر طریقی که دلخواه اوست می تواند گام بردارد.

📒 #دکامرون
👤 #جووانی_بوکاچیو
🔃 #محمد_قاضی
"پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز"
محمد قاضی(۱۲ مرداد ۱۲۹۲-۲۴ دی ۱۳۷۶)
مترجم برجستهٔ ایرانی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در شهر مهاباد به دنیا آمد. قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد ادیب کُرد «گیو مکریانی» آغاز کرد.قاضی در سال هزار و سیصد و هشت با کمک عموی خود میرزاجواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار می‌کرد، به تهران آمد و در دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. کلود ولگرد ویکتور هوگو نخستین کتابی بود که ترجمه کرد و پس از آن مدتی کار ترجمه را کنار گذاشت. جزیره پنگوئن‌ها اثر آناتول فرانس را ترجمه کرد که آثارش در بازار کتاب مهجور مانده بود. نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی نوشت با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» در سال سی و سه شازده کوچولو را ترجمه کرد. دن کیشوت، سروانتس، نان و شراب، ماجرای یک پیشوای شهید، اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، زوربای یونانی، در زیر یوغ ایوان وازوف و سپیددندان‌ جک لندن برخی از آثاری است که قاضی ترجمه کرده است.


کسی که نان به نرخ روز نمی‌خورد، کسی که بندهء تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بی‌آنکه پروای عواقب آن را بکند، چنین کسی بی‌دین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.

📒 #نان‌_و_شراب
👤 #اینیاتسیو_سیلونه
🔃 #محمد_قاضی
زندگی‌نامه و خاطرات محمد قاضی با عنوان «خاطرات یک مترجم» ضمن آنکه از رنج‌ها و مرارت‌های بی‌شمارش در طول حیاتش سخن می‌گوید، سرشار از شوخ‌طبعی‌های زیرکانه و نکات نغز از زندگی اوست.
انتخاب‌های قاضی، کتاب‌هایی برای تمام اعصار است. مثلا کتاب زوربای یونانی را همچنان هم می‌توان با علاقه خواند و تا آخر هم ادامه داد، حتی در این دوران که دیگر اثری از سوسیالیسم نمانده. این مسئله برمی‌گردد به اینکه قاضی در انتخاب‌هایش اشتباه نکرده است. انتخاب سبک‌هایی درست مانند رئالیسم سوسیالیستی که قرار بود در آینده دنیا نقش‌آفرینی کنند و شناخت از دغدغه‌های مشترک ملت‌ها یا جوامع مختلف، حرف‌زدن از مسائل عمیق انسانی مانند آزادی و صلح، آن‌هم برای تمام سنین و همچنین دامنه وسیع واژگان و قدرت زبان محمد قاضی که می‌توانست سرچشمه‌های گوناگون ادبیات را معرفی کند، خصوصیت‌های مهم آثار ترجمه‌ای او هستند.

📘 #خاطرات_یک_مترجم
👤 #محمد_قاضی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#یادمان

#محمد_قاضی_نازنین

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#محمد_قاضی_نازنین

#خاطره...
مرحوم محمد قاضی، مترجم پیشکسوت و بلندآوازه کشورمان در کتاب خاطراتش روایت می کند :
در پنجمین سالی که به به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند. جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود. به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد. مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد. شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم. با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشتزده نگاهش کردم.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم. مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند. حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
خاطرات یک مترجم

#محمد_قاضی_نازنین

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#تلنگر


روزی به مدیر بیمارستان مراجعه کردم و با همان زبان نارسای خود به او حالی کردم که من آدم فقیری هستم و آن دکتر ایرانی که توصیهٔ مرا به پروفسور سِر راسل براک کرده در سفارش‌نامه خود قید کرده است که استطاعت پرداخت هزینه‌های سنگین را ندارم. با تعجب گفت: ولی به حسب توصیه همان دکتر ایرانی شما را آدم ثروتمندی می‌شناسیم زیرا او در نامه خود نوشته است که شما نویسنده هستید و این خود می‌رساند که بسیار ثروتمندید.
بی‌اختیار خنده‌ام گرفت و گفتم: از قضا اگر نوشته باشد "نویسنده است" این به آن معنی است که شخص مورد سفارش آدم فقیری است. شاید در کشور شما یا در کشورهای متمدن اروپایی نویسندگی مترادف با ثروت سرشار باشد، چون از کتاب یک نویسنده هر بار میلیون‌ها نسخه به چاپ می‌رسد و قهراً پول خوبی هم نصیب نویسنده آن خواهد شد، ولی در کشور ما نویسنده یا مترجم، و به طور کلی اهل قلم، یعنی آدم‌های فقیر و بی‌چیز که قلم صدتا‌یک‌غاز می‌زنند و همیشه هم هشت‌شان در گروی نُه است…

«خاطرات یک مترجم»

#محمد_قاضی


🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

عشق بی خبر می آید!
طوفان می شود
به قلب میزند
ویران می کند
آتش می شود
به سینه می زند
می سوزاند و بعد،
همانگونه بی خبر می رود!
#تربیت_احساساس
#گوستاو_فلوبر_نو
شاهکار نویسنده ی فرانسوی که در کنار رمان «تربیت احساساتی» رمانهایی هنوز قابل اعتنا برای عصر ما به شمار میروند.
از جمله نویسندگان بزرگی که تحت تاثیر این اثر قرار داشته اند می توان از «ماریو بارگاس یوسا» برد.

فلوبر در این اثر،به شیوه ای واقع گرایانه، به بررسی نقش فاجعه آفرین مناسبات کالایی در جامعه ی بورژوایی می پردازد. نقل قولی روشن گر از فلوبر هست با این عنوان که «من خود اما بواری هستم».
این نقل قول نشان میدهد،سرنوشت دردناک اما بواری،نه مختص زنان جامعه، بلکه سرنوشت تراژیک هر آن کسی است که به سعادت در قالب این جامعه باور دارد...
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
#محمد_قاضی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity