🔴#یک وقتهایی،
باید خودت را به "بیخیالی" بزنی
بیخیال تمام آدمهایی که دوستت ندارند!
بیخیال تمام کارهایی که
ميخواستی بشود اما نشد،
بیخیال هرکس که امروز
"وارد" زندگی ات و فردا رفت!
بیخیالِ تلاشهای بی نتیجهات
دوست داشتنهای بی ثمرت،
وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتی کسی برایت وقت ندارد
خودت را به زور در برنامههایش جا نده!
«زندگی همین است»
شاید، تو برای همه وقت بگذاری
ولی قرار نیست که: همه دوستت داشته
باشند و برایت وقت داشته باشند...
شاید که بهانههایشان برای فرار تورا قانع نکند
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...
بگذار فکر کنند نفهمیدی!
#ساموئل_بكت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
باید خودت را به "بیخیالی" بزنی
بیخیال تمام آدمهایی که دوستت ندارند!
بیخیال تمام کارهایی که
ميخواستی بشود اما نشد،
بیخیال هرکس که امروز
"وارد" زندگی ات و فردا رفت!
بیخیالِ تلاشهای بی نتیجهات
دوست داشتنهای بی ثمرت،
وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتی کسی برایت وقت ندارد
خودت را به زور در برنامههایش جا نده!
«زندگی همین است»
شاید، تو برای همه وقت بگذاری
ولی قرار نیست که: همه دوستت داشته
باشند و برایت وقت داشته باشند...
شاید که بهانههایشان برای فرار تورا قانع نکند
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...
بگذار فکر کنند نفهمیدی!
#ساموئل_بكت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
«رطب خورده منع رطب چون کند؟» اگر ریگی در کفش خود ندارند، چرا از صومعه و کلیسای خود بیرون می آیند؟ و اگر می خواهند وارد جامعه شوند چرا فرمایش عیسی را که در انجيل تصریح می کند و می گوید: «عیسی شروع به کوشش و تعلیم نمود» به کار نمی بندند. پس چرا خود را سرمشق گناهان قرار می دهند؟ آری این واعظان، در محراب و منبر جلوه ها می کنند و چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند. آیا این سالوسان و ریاکاران را سرمشق زندگی خود قرار دهیم؟ البته هر کس در هر طریقی که دلخواه اوست می تواند گام بردارد.
📒 #دکامرون
👤 #جووانی_بوکاچیو
🔃 #محمد_قاضی
"پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز"
محمد قاضی(۱۲ مرداد ۱۲۹۲-۲۴ دی ۱۳۷۶)
مترجم برجستهٔ ایرانی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در شهر مهاباد به دنیا آمد. قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد ادیب کُرد «گیو مکریانی» آغاز کرد.قاضی در سال هزار و سیصد و هشت با کمک عموی خود میرزاجواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار میکرد، به تهران آمد و در دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. کلود ولگرد ویکتور هوگو نخستین کتابی بود که ترجمه کرد و پس از آن مدتی کار ترجمه را کنار گذاشت. جزیره پنگوئنها اثر آناتول فرانس را ترجمه کرد که آثارش در بازار کتاب مهجور مانده بود. نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی نوشت با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» در سال سی و سه شازده کوچولو را ترجمه کرد. دن کیشوت، سروانتس، نان و شراب، ماجرای یک پیشوای شهید، اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، زوربای یونانی، در زیر یوغ ایوان وازوف و سپیددندان جک لندن برخی از آثاری است که قاضی ترجمه کرده است.
کسی که نان به نرخ روز نمیخورد، کسی که بندهء تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بیآنکه پروای عواقب آن را بکند، چنین کسی بیدین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.
📒#نان_و_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
#محمد_قاضی
اگر یک سوال باشد که من از آن وحشت داشته باشم، سوالی که هرگز نتوانسته باشم به آن جواب رضایت بخشی بدهم، آن سوال این است که؛
دارم چه کار می کنم؟!
#ساموئل_بكت
📒مالوی
#محمد_قاضی
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📒 #دکامرون
👤 #جووانی_بوکاچیو
🔃 #محمد_قاضی
"پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز"
محمد قاضی(۱۲ مرداد ۱۲۹۲-۲۴ دی ۱۳۷۶)
مترجم برجستهٔ ایرانی فرزند میرزاعبدالخالق قاضی در شهر مهاباد به دنیا آمد. قاضی آموختن زبان فرانسه را در مهاباد نزد ادیب کُرد «گیو مکریانی» آغاز کرد.قاضی در سال هزار و سیصد و هشت با کمک عموی خود میرزاجواد قاضی که از آلمان دیپلم حقوق گرفته بود و در وزارت دادگستری کار میکرد، به تهران آمد و در دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران درس خواند و همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. کلود ولگرد ویکتور هوگو نخستین کتابی بود که ترجمه کرد و پس از آن مدتی کار ترجمه را کنار گذاشت. جزیره پنگوئنها اثر آناتول فرانس را ترجمه کرد که آثارش در بازار کتاب مهجور مانده بود. نجف دریابندری در روزنامه اطلاعات مطلبی نوشت با عنوان «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد» در سال سی و سه شازده کوچولو را ترجمه کرد. دن کیشوت، سروانتس، نان و شراب، ماجرای یک پیشوای شهید، اثر اینیاتسیو سیلونه، آزادی یا مرگ، زوربای یونانی، در زیر یوغ ایوان وازوف و سپیددندان جک لندن برخی از آثاری است که قاضی ترجمه کرده است.
کسی که نان به نرخ روز نمیخورد، کسی که بندهء تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بیآنکه پروای عواقب آن را بکند، چنین کسی بیدین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.
📒#نان_و_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
#محمد_قاضی
اگر یک سوال باشد که من از آن وحشت داشته باشم، سوالی که هرگز نتوانسته باشم به آن جواب رضایت بخشی بدهم، آن سوال این است که؛
دارم چه کار می کنم؟!
#ساموئل_بكت
📒مالوی
#محمد_قاضی
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#آدمهایی که هیچوقت حوصله ندارند
بیشتر از همه
انتظار کشیدهاند...
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
بیشتر از همه
انتظار کشیدهاند...
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه
چشم های خسته از بیم در هنگام آخرین دعا . که سر انجام دعایی واقعی است
دعایی که خواهنده ی هیچ چیز نیست . با بیچارگی روی همه ی چیزهایی که زمانی دراز طلب می کرده اند درنگ می کنند.
و در این موقع است که اندک نفسی از فیض به آرزوهای مرده جان دوباره می دهد و در جهان خاموش زمزمه ای به وجود می آید
و انسان را برای این که خیلی دیر نومید شده است
با مهر سرزنش می کند
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
چشم های خسته از بیم در هنگام آخرین دعا . که سر انجام دعایی واقعی است
دعایی که خواهنده ی هیچ چیز نیست . با بیچارگی روی همه ی چیزهایی که زمانی دراز طلب می کرده اند درنگ می کنند.
و در این موقع است که اندک نفسی از فیض به آرزوهای مرده جان دوباره می دهد و در جهان خاموش زمزمه ای به وجود می آید
و انسان را برای این که خیلی دیر نومید شده است
با مهر سرزنش می کند
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه
بی این جهان چه خواهم کرد؟ بی رغبتی به دانستن، بی صورتی برای بازشناختن،
در جایی که بودن به جز لحظهیی نمیپاید، جایی که لحظه درآن
نادانییش از سرکردن با فقدانِ این موج را
به خلأ سرریز میکند، جایی که بدن و سایه در آن
عاقبت با هم غرق میشوند
بی این سکوت چه خواهم کرد؟ جایی که میمیرند در آن زمزمهها،
دمزدنها، دیوانهگیهای رو به سوی یاری، رو به سوی عشق،
بی این آسمانِ فرازندهی
بر فرازش شنِ شکسته
چه خواهم کرد؟ دیروز و پریروز چه کردم؟
از دریچهی مات به بیرون مینگرم و دیگری را میجویم
سرگشتهیی را شبیه به خویش، چرخان به گردِ خویش، دور ازتمامیی زندهگان
در جوی متشنج
میانِ بیصداییی صداهایی
که سکوتام را از خویش میانبارند.
چهارمین:
میخواهم که عشقام بمیرد.
و باران بر گورستان باریدن گیرد.
بر گورستان و بر من که از خیابانها میگذرم
سوگوارِ اولین و آخرین کسی که به من عشق میورزد.
پانوشت:
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
بی این جهان چه خواهم کرد؟ بی رغبتی به دانستن، بی صورتی برای بازشناختن،
در جایی که بودن به جز لحظهیی نمیپاید، جایی که لحظه درآن
نادانییش از سرکردن با فقدانِ این موج را
به خلأ سرریز میکند، جایی که بدن و سایه در آن
عاقبت با هم غرق میشوند
بی این سکوت چه خواهم کرد؟ جایی که میمیرند در آن زمزمهها،
دمزدنها، دیوانهگیهای رو به سوی یاری، رو به سوی عشق،
بی این آسمانِ فرازندهی
بر فرازش شنِ شکسته
چه خواهم کرد؟ دیروز و پریروز چه کردم؟
از دریچهی مات به بیرون مینگرم و دیگری را میجویم
سرگشتهیی را شبیه به خویش، چرخان به گردِ خویش، دور ازتمامیی زندهگان
در جوی متشنج
میانِ بیصداییی صداهایی
که سکوتام را از خویش میانبارند.
چهارمین:
میخواهم که عشقام بمیرد.
و باران بر گورستان باریدن گیرد.
بر گورستان و بر من که از خیابانها میگذرم
سوگوارِ اولین و آخرین کسی که به من عشق میورزد.
پانوشت:
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه
باز همان جزر واپسین
سنگریزههای مردهی ساحلی
بازگشت و سپس پلهها
به سوی شهر نورانی
دومین:
مسیرم در شن-باد است
میانِ سنگریزهها و تل-ماسه
باران تابستانی بر زندهگییم میبارد
بر من، بر زندهگییم که به یغما میرود، که از من میگریزد
بر انجاماش بر سرانجاماش
آرامشِ من در آن جایی است که مِه پس میرود
در آن زمانی که توانم بازایستاد از گامنهادن
بر این درگاهیهای جایشان چه طولانی در تغییرو زیستن در فضای دری
که باز و بسته میشود.
سومین:
بی این جهان چه خواهم کرد؟ بی رغبتی به دانستن، بی صورتی برای بازشناختن،
در جایی که بودن به جز لحظهیی نمیپاید، جایی که لحظه درآن
نادانییش از سرکردن با فقدانِ این موج را
به خلأ سرریز میکند، جایی که بدن و سایه در آن
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
باز همان جزر واپسین
سنگریزههای مردهی ساحلی
بازگشت و سپس پلهها
به سوی شهر نورانی
دومین:
مسیرم در شن-باد است
میانِ سنگریزهها و تل-ماسه
باران تابستانی بر زندهگییم میبارد
بر من، بر زندهگییم که به یغما میرود، که از من میگریزد
بر انجاماش بر سرانجاماش
آرامشِ من در آن جایی است که مِه پس میرود
در آن زمانی که توانم بازایستاد از گامنهادن
بر این درگاهیهای جایشان چه طولانی در تغییرو زیستن در فضای دری
که باز و بسته میشود.
سومین:
بی این جهان چه خواهم کرد؟ بی رغبتی به دانستن، بی صورتی برای بازشناختن،
در جایی که بودن به جز لحظهیی نمیپاید، جایی که لحظه درآن
نادانییش از سرکردن با فقدانِ این موج را
به خلأ سرریز میکند، جایی که بدن و سایه در آن
#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه
یک وقتهایی،
باید خودت را به "بیخیالی" بزنی
بیخیال تمام آدمهایی که دوستت ندارند!
بیخیال تمام کارهایی کـه میخواستی بشود اما نشد،
بیخیال هرکس که امروز "وارد" زندگیات شد و فردا رفت!
بیخیالِ تلاشهای بینتیجهات
دوست داشتنهای بیثمرت، وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتی کسی برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامههایش جا نده!
«زندگی همین است»
شاید، تو برای همه وقت بگذاری
ولی قرار نیست که: همه دوستت داشته
باشند و برایت وقت داشته باشند...
شاید که بهانههایشان برای فرار تو را قانع نکند
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...
بگذار فکر کنند نفهمیدی!
👤#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
یک وقتهایی،
باید خودت را به "بیخیالی" بزنی
بیخیال تمام آدمهایی که دوستت ندارند!
بیخیال تمام کارهایی کـه میخواستی بشود اما نشد،
بیخیال هرکس که امروز "وارد" زندگیات شد و فردا رفت!
بیخیالِ تلاشهای بینتیجهات
دوست داشتنهای بیثمرت، وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتی کسی برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامههایش جا نده!
«زندگی همین است»
شاید، تو برای همه وقت بگذاری
ولی قرار نیست که: همه دوستت داشته
باشند و برایت وقت داشته باشند...
شاید که بهانههایشان برای فرار تو را قانع نکند
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...
بگذار فکر کنند نفهمیدی!
👤#ساموئل_بكت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity