🔴#به_عاشق و #معشوق_های_شهر_بگویید
#دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت #تنهاییتان!
#خیابان _تاکسی _مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
#گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست...
.
.
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شایدیک نفردلش شکسته
شایدبک نفرکسی که زندگیش بودپرکشیده باشد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
#دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت #تنهاییتان!
#خیابان _تاکسی _مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
#گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست...
.
.
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شایدیک نفردلش شکسته
شایدبک نفرکسی که زندگیش بودپرکشیده باشد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#یادمان
#رامش با نام اصلی #آذر_محبی_تهرانی در ۲۲ آبان ۱۳۲۹ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
#خوانندگی
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان میرسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. اما او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر میدهد و با نام هنری #رامش اولین ترانه اش به نام #پرستوجان که شعرش را #لعبت_والا سروده بود، در اواخر دوران ریاست #پیرنیا بر گلها در برنامه یک شاخه گل اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت.
وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
#رامش در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با #پرویزمقصدی آغاز کرد و علاوه بر آن با #ناصرچشم_آذر و #منوچهر_چشم_آذر هم همکاری مستمر داشته است.
#رامش ترانه #تهمت را که کاری از #پرویزوکیلی و آهنگسازی #ناصرچشم_آذر است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود.
رامش در کنار #ویگن، #منوچهرسخایی، #گیتی_پاشایی، #عارف و #گوگوش از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی #چشمک، #میخک_نقرهای و #رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای رامش، ترانه #رودخونهها -دومین ترانه #صادق_نوجوکی در مقام آهنگسازی- با کلام #محمدعلی_بهمنی است که با الهام از داستان #ماهی_سیاه_کوچولو اثر #صمدبهرنگی سروده شدهاست؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد.
از دیگر کارهای بسیار زیبای #رامش که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه #پاییز با شعری از #فروغ_فرخزاد، ترانه #زائر از کارهای #محمدصالح_علا و ترانه #منتظر که شعر و آهنگ آن از خود #رامش میباشد را نام برد.
طی دو دهه فعالیت (دهه چهل و پنجاه خورشیدی)، قریب به ۱۰۰ ترانه از #رامش به یادگار ماندهاست.
#رامش ترانههای دوصدایی با برخی از خوانندگان مرد نیز اجرا کردهاست؛ از جمله #گل_بوسه همراه با #ویگن،
#چه_خواهدشدخدایا همراه با #ایرج
#یار_رویایی همراه با #امیررسایی،
#بیایک_بوس_بده همراه با #ضیاآتابای،
تک، #دستام_دستام و #منتظر همراه با #فریدون_فرخزاد،
#جهاز، #خدانگهدار و #شنبه_ویکشنبه همراه با #رامین
#بازیگری
در سال ۱۳۵۲ #رامش به دعوت #منوچهرنوذری برای اولین بار به عنوان بازیگر در فیلم #خیالاتی حضور پیدا کرد و پس از آن در فیلمی بازی نکرد.
#پس_از_انقلاب
#رامش بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای #گفتگوی_سبز و #تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه #تهرون از خود #رامش میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم #جهان_سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با #داریوش و #فرامرزاصلانی به نام #معشوق_همین_جاست (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او دربارهٔ کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#یادمان
#رامش با نام اصلی #آذر_محبی_تهرانی در ۲۲ آبان ۱۳۲۹ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
#خوانندگی
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان میرسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. اما او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر میدهد و با نام هنری #رامش اولین ترانه اش به نام #پرستوجان که شعرش را #لعبت_والا سروده بود، در اواخر دوران ریاست #پیرنیا بر گلها در برنامه یک شاخه گل اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت.
وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
#رامش در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با #پرویزمقصدی آغاز کرد و علاوه بر آن با #ناصرچشم_آذر و #منوچهر_چشم_آذر هم همکاری مستمر داشته است.
#رامش ترانه #تهمت را که کاری از #پرویزوکیلی و آهنگسازی #ناصرچشم_آذر است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود.
رامش در کنار #ویگن، #منوچهرسخایی، #گیتی_پاشایی، #عارف و #گوگوش از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی #چشمک، #میخک_نقرهای و #رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای رامش، ترانه #رودخونهها -دومین ترانه #صادق_نوجوکی در مقام آهنگسازی- با کلام #محمدعلی_بهمنی است که با الهام از داستان #ماهی_سیاه_کوچولو اثر #صمدبهرنگی سروده شدهاست؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد.
از دیگر کارهای بسیار زیبای #رامش که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه #پاییز با شعری از #فروغ_فرخزاد، ترانه #زائر از کارهای #محمدصالح_علا و ترانه #منتظر که شعر و آهنگ آن از خود #رامش میباشد را نام برد.
طی دو دهه فعالیت (دهه چهل و پنجاه خورشیدی)، قریب به ۱۰۰ ترانه از #رامش به یادگار ماندهاست.
#رامش ترانههای دوصدایی با برخی از خوانندگان مرد نیز اجرا کردهاست؛ از جمله #گل_بوسه همراه با #ویگن،
#چه_خواهدشدخدایا همراه با #ایرج
#یار_رویایی همراه با #امیررسایی،
#بیایک_بوس_بده همراه با #ضیاآتابای،
تک، #دستام_دستام و #منتظر همراه با #فریدون_فرخزاد،
#جهاز، #خدانگهدار و #شنبه_ویکشنبه همراه با #رامین
#بازیگری
در سال ۱۳۵۲ #رامش به دعوت #منوچهرنوذری برای اولین بار به عنوان بازیگر در فیلم #خیالاتی حضور پیدا کرد و پس از آن در فیلمی بازی نکرد.
#پس_از_انقلاب
#رامش بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای #گفتگوی_سبز و #تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه #تهرون از خود #رامش میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم #جهان_سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با #داریوش و #فرامرزاصلانی به نام #معشوق_همین_جاست (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او دربارهٔ کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#گوستاو_فلوبر
عادتهای نویسندگان جهان
کتاب راحتی نیست !
#فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال 1851 شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در #کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در نواحی مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این سفر طولانی، اشتیاق کودکانه او به #ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان زمان فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این شرایط همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن #نظم داشته باشد؛ نوشتن #شاهکاری به نام «مادام بوآری».
کتاب از آغاز برایش مشکلاتی ایجاد کرد. او برای همراه و #معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از حالا سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، #کتاب_راحتی_برای_نوشتن_نیست.»
فلوبر برای تمرکز روی کارش روال #سخت_گیرانه ای تدوین کرد که به او اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی #حواسش را پرت می کرد. همراه او، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش #کارولین، معلم سرخانه انگلیسی او و اکثر اوقات عمویش هم بودند.
فلوبر هر روز صبح ساعت 10 بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آوردم تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و #پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود.
خودش در این باره می گفت: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را دوست دارم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مثل زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»
واقعا چه چیزی
بهتر از اینکه شب،
درحالیکه :باد
به #شیشه ها می کوبد
و
#چراغ هم #روشن است
آدم کنار #آتش بنشیند
و
#کتابی بخواند.
آدم هیچ دغدغه ای ندارد،
ساعتها می گذرد.
بی حرکت در سرزمین هایی
که جلوی چشمت
ظاهر می شوند میگردی،
فکرت با خیال آکنده می شود
و
ماجراها را دنبال می کنی
یا
حتی وارد جزئیاتشان می شوی.
فکرت با ماجراها
هم یکی می شود،
انگار تویی که
لباس آنها را
به تن داری.
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم،
یادتان هست چقدر زیبا بود؟
چه نفس راحتی میکشیدیم!
امّا دوباره همه چیز
از همیشه بدتر شده
#تربیت_احساسات
#گوستاو_فلوبر
#مهدی_سحابی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#گوستاو_فلوبر
عادتهای نویسندگان جهان
کتاب راحتی نیست !
#فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال 1851 شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در #کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در نواحی مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این سفر طولانی، اشتیاق کودکانه او به #ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان زمان فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این شرایط همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن #نظم داشته باشد؛ نوشتن #شاهکاری به نام «مادام بوآری».
کتاب از آغاز برایش مشکلاتی ایجاد کرد. او برای همراه و #معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از حالا سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، #کتاب_راحتی_برای_نوشتن_نیست.»
فلوبر برای تمرکز روی کارش روال #سخت_گیرانه ای تدوین کرد که به او اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی #حواسش را پرت می کرد. همراه او، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش #کارولین، معلم سرخانه انگلیسی او و اکثر اوقات عمویش هم بودند.
فلوبر هر روز صبح ساعت 10 بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آوردم تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و #پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود.
خودش در این باره می گفت: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را دوست دارم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مثل زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»
واقعا چه چیزی
بهتر از اینکه شب،
درحالیکه :باد
به #شیشه ها می کوبد
و
#چراغ هم #روشن است
آدم کنار #آتش بنشیند
و
#کتابی بخواند.
آدم هیچ دغدغه ای ندارد،
ساعتها می گذرد.
بی حرکت در سرزمین هایی
که جلوی چشمت
ظاهر می شوند میگردی،
فکرت با خیال آکنده می شود
و
ماجراها را دنبال می کنی
یا
حتی وارد جزئیاتشان می شوی.
فکرت با ماجراها
هم یکی می شود،
انگار تویی که
لباس آنها را
به تن داری.
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم،
یادتان هست چقدر زیبا بود؟
چه نفس راحتی میکشیدیم!
امّا دوباره همه چیز
از همیشه بدتر شده
#تربیت_احساسات
#گوستاو_فلوبر
#مهدی_سحابی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#معشوقِ جان به بهار آغشته ی منی،
که موهای خیست را خدایان بر سینه ام
می ریزند و مرا خواب می کنند...
✍️ #رضا_براهنی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
که موهای خیست را خدایان بر سینه ام
می ریزند و مرا خواب می کنند...
✍️ #رضا_براهنی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity