🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
*ششم اردیبهشت ۱۳۱۱، زادروز زنده یاد "تورج نگهبان"
#تورج_نگهبان
در تاریخچه ی موسیقی رادیو و به ویژه برنامه فاخرِ «گل ها»، بزرگانی چون، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "اسماعیل نواب صفا"، "بیژن ترقی" و "تورج نگهبان"، به مانند الماس می درخشند. این چهار ترانه سرا و شاعرِ بزرگ، آفریننده ی زیباترین متون موسیقی با کلام، در دهه ۳۰ تا انقلاب ۵۷ و تا حدودی بعد از آن نیز، بوده اند. استاد "تورج نگهبان" در کنار دیگر ترانه سرایان بزرگ، به نسلی تعلق داشت که آثارشان موجِ جدیدی در موسیقی و تصنیف ایرانی به راه انداخته بود. این نسل آثاری خلق کرد که همراه با آهنگهای هنرمندانی چون استاد "همایون خرم"، "علی تجویدی"، "مهدی خالدی" و "پرویز یاحقی"، تبدیل به ماندگارترین تصنیفهای ایرانی در دهه های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی گردید.
در بین این بزرگان، "تورج نگهبان" دارای موقعیتِ ویژه ای بود که مربوط به انعطاف پذیری خاص او، در کار با آهنگ سازانِ متعلق به سبک های مختلف است: «از موسیقی فاخر گلها، تا موسیقی همه گیر و مردمی پاپ و هر اثر در نوع خود، شیوا و زیبا و به یاد ماندنی.» "نگهبان" ترانه سرایی است که برای پنج نسل از خوانندگانی چون، "مرضیه"، "بنان"، "پروین"، "پوران"، … تا "داریوش اقبالی"، "هایده"، "مهستی"، "فریدون فروغی"، "گوگوش"، "رامش"، "ویگن" و "بهزاد" و... ترانه سروده و به لطفِ قریحه ی عالی و طبعِ روانِ خود، حال و هوای هر نوع موسیقی و صدای افراد مورد نظر را دریافته است.
از سال های دهه سی خورشیدی به بعد، شاهد هستیم که " تصنیف های قدیمی" که دیگر کمی تکراری شده بودند، در جریان یک دگرگونی ملایم و تدریجی، جای خود را به ترانه های سنتی نوتر سپردند. محتوای این ترانه های تازه و نو، دیگر تنها بر محور "شمع و گل و پروانه" نمی چرخید. اندیشه و احساسی را در خود می پرورانید، تصویری از زندگی پیرامون، عرضه می کرد و این همه را در قالب زبانی نوتر می ریخت. بدیهی است که در این تغییرات، آهنگ سازانِ نوگرا از یک سو و ترانه سرایان نواندیش از سوی دیگر، ایفای نقش می کردند. از همان آغاز دهه ی ۳۰ از میان ترانه سرایانِ معروف که تعدادشان از انگشتان یک دست، تجاوز نمی کرد، صدایی برخاست که جوان تر از صداهای دیگر می نمود.
ایشان، "تورج نگهبان" نام داشت که در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران تحصیل می کرد. مثل بسیاری دیگر از جوانان هم سن و سال به سرودن شعر علاقه می ورزید. پدرش دستی به قلم داشت، یکی دو زبان خارجی می دانست و از قریحه شاعری برخوردار بود. به قولِ "تورج" این قریحه، تنها میراثی است که از پدر به او رسیده بود. همین قریحه سبب آشنایی او با زنده یاد "همایون خرم"، آهنگسازِ نوآور آن سال ها شد، که روزی به دوستی و همکاری مشترک، انجامید. "تورج"، خود ثبات در همکاری های میان آهنگ سازان و ترانه سرایان را مهم ترین سببِ پیشبرد کارِ ترانه، در آن سال ها می دانست. زوج های هنری مشخص شده بودند و در اثرِ استمرار همکاری ، چم و خم کار خود را دریافته بودند و شعر و آهنگی که می ساختند، پیوند دقیق تری پیدا می کرد.
"علی تجویدی" با "رحیم معینی کرمانشاهی" کار می کرد، "پرویز یاحقی" با "بیژن ترقی" و "همایون خرم" با "تورج نگهبان"، اما "تورج" با یک ویژگی مهم از همتایان خود متمایز می شد. وی تنها، در قلمرو سنت باقی نمی ماند و در عرصه موسیقی پاپ نیز، کار می کرد و آن قدر به کار پاپ سازها، علاقه داشت که به شیوه های مختلف به آنها یاری می رسانید. بزرگ ترین یاری وی، در جریان بنیاد استودیو طنین، جاری شد که باید آن را بزرگترین جایگاه و پناهگاه موسیقی پاپ در ایران به شمار آورد. هنگامی که رادیو تصمیم می گیرد از تولید ترانه خودداری کند و آن را از بخش خصوصی بخرد، "نگهبان" پیشقدم می شود و به یاری دو سه تن از دوستان، استودیو طنین را برای تولید ترانه ای نو، در تهران بنیاد می کند.
وی بیش از پنجاه سال در ترانهسرایی و موسیقی ایران قلم زد و خدمات ارزنده و آثار ماندگاری را به یادگار گذاشت و سه نسل از فارسیزبانان، ترانههای او را زمزمه کرده و میکنند. از اشعار ترانههای اعتراضی همچون «تو سپیدی من سیاهم» که اشارهای مستقیم به آپارتاید و تبعیض نژادی داشته تا به لحاظِ عضویت در دراویشِ سلسله نعمت اللهی گنابادی، شعرهای صوفیانه و عاشقانهی «چیست این افسانهی هستی خدایا چیست؟» و دیگر اشعارش که هر کدام خاطرهای در اذهان فارسیزبانان بر جای گذاشته است...
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
*ششم اردیبهشت ۱۳۱۱، زادروز زنده یاد "تورج نگهبان"
#تورج_نگهبان
در تاریخچه ی موسیقی رادیو و به ویژه برنامه فاخرِ «گل ها»، بزرگانی چون، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "اسماعیل نواب صفا"، "بیژن ترقی" و "تورج نگهبان"، به مانند الماس می درخشند. این چهار ترانه سرا و شاعرِ بزرگ، آفریننده ی زیباترین متون موسیقی با کلام، در دهه ۳۰ تا انقلاب ۵۷ و تا حدودی بعد از آن نیز، بوده اند. استاد "تورج نگهبان" در کنار دیگر ترانه سرایان بزرگ، به نسلی تعلق داشت که آثارشان موجِ جدیدی در موسیقی و تصنیف ایرانی به راه انداخته بود. این نسل آثاری خلق کرد که همراه با آهنگهای هنرمندانی چون استاد "همایون خرم"، "علی تجویدی"، "مهدی خالدی" و "پرویز یاحقی"، تبدیل به ماندگارترین تصنیفهای ایرانی در دهه های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی گردید.
در بین این بزرگان، "تورج نگهبان" دارای موقعیتِ ویژه ای بود که مربوط به انعطاف پذیری خاص او، در کار با آهنگ سازانِ متعلق به سبک های مختلف است: «از موسیقی فاخر گلها، تا موسیقی همه گیر و مردمی پاپ و هر اثر در نوع خود، شیوا و زیبا و به یاد ماندنی.» "نگهبان" ترانه سرایی است که برای پنج نسل از خوانندگانی چون، "مرضیه"، "بنان"، "پروین"، "پوران"، … تا "داریوش اقبالی"، "هایده"، "مهستی"، "فریدون فروغی"، "گوگوش"، "رامش"، "ویگن" و "بهزاد" و... ترانه سروده و به لطفِ قریحه ی عالی و طبعِ روانِ خود، حال و هوای هر نوع موسیقی و صدای افراد مورد نظر را دریافته است.
از سال های دهه سی خورشیدی به بعد، شاهد هستیم که " تصنیف های قدیمی" که دیگر کمی تکراری شده بودند، در جریان یک دگرگونی ملایم و تدریجی، جای خود را به ترانه های سنتی نوتر سپردند. محتوای این ترانه های تازه و نو، دیگر تنها بر محور "شمع و گل و پروانه" نمی چرخید. اندیشه و احساسی را در خود می پرورانید، تصویری از زندگی پیرامون، عرضه می کرد و این همه را در قالب زبانی نوتر می ریخت. بدیهی است که در این تغییرات، آهنگ سازانِ نوگرا از یک سو و ترانه سرایان نواندیش از سوی دیگر، ایفای نقش می کردند. از همان آغاز دهه ی ۳۰ از میان ترانه سرایانِ معروف که تعدادشان از انگشتان یک دست، تجاوز نمی کرد، صدایی برخاست که جوان تر از صداهای دیگر می نمود.
ایشان، "تورج نگهبان" نام داشت که در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران تحصیل می کرد. مثل بسیاری دیگر از جوانان هم سن و سال به سرودن شعر علاقه می ورزید. پدرش دستی به قلم داشت، یکی دو زبان خارجی می دانست و از قریحه شاعری برخوردار بود. به قولِ "تورج" این قریحه، تنها میراثی است که از پدر به او رسیده بود. همین قریحه سبب آشنایی او با زنده یاد "همایون خرم"، آهنگسازِ نوآور آن سال ها شد، که روزی به دوستی و همکاری مشترک، انجامید. "تورج"، خود ثبات در همکاری های میان آهنگ سازان و ترانه سرایان را مهم ترین سببِ پیشبرد کارِ ترانه، در آن سال ها می دانست. زوج های هنری مشخص شده بودند و در اثرِ استمرار همکاری ، چم و خم کار خود را دریافته بودند و شعر و آهنگی که می ساختند، پیوند دقیق تری پیدا می کرد.
"علی تجویدی" با "رحیم معینی کرمانشاهی" کار می کرد، "پرویز یاحقی" با "بیژن ترقی" و "همایون خرم" با "تورج نگهبان"، اما "تورج" با یک ویژگی مهم از همتایان خود متمایز می شد. وی تنها، در قلمرو سنت باقی نمی ماند و در عرصه موسیقی پاپ نیز، کار می کرد و آن قدر به کار پاپ سازها، علاقه داشت که به شیوه های مختلف به آنها یاری می رسانید. بزرگ ترین یاری وی، در جریان بنیاد استودیو طنین، جاری شد که باید آن را بزرگترین جایگاه و پناهگاه موسیقی پاپ در ایران به شمار آورد. هنگامی که رادیو تصمیم می گیرد از تولید ترانه خودداری کند و آن را از بخش خصوصی بخرد، "نگهبان" پیشقدم می شود و به یاری دو سه تن از دوستان، استودیو طنین را برای تولید ترانه ای نو، در تهران بنیاد می کند.
وی بیش از پنجاه سال در ترانهسرایی و موسیقی ایران قلم زد و خدمات ارزنده و آثار ماندگاری را به یادگار گذاشت و سه نسل از فارسیزبانان، ترانههای او را زمزمه کرده و میکنند. از اشعار ترانههای اعتراضی همچون «تو سپیدی من سیاهم» که اشارهای مستقیم به آپارتاید و تبعیض نژادی داشته تا به لحاظِ عضویت در دراویشِ سلسله نعمت اللهی گنابادی، شعرهای صوفیانه و عاشقانهی «چیست این افسانهی هستی خدایا چیست؟» و دیگر اشعارش که هر کدام خاطرهای در اذهان فارسیزبانان بر جای گذاشته است...
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#عباس_شاپوری
"عباس شاپوری" در سال های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی به عنوان آهنگ ساز، شهرتِ بسیاری پیدا کرده بود. "شاپوری" در سالِ ۱۳۰۲ در تهران زاده شده و به سبب سر و کار داشتن پدرش با موسیقی، از خردسالی به سوی آن رفته بود. از میانِ استادانِ او می توان از زنده یادان، "حسین خانِ هنگ آفرین"، "حسین یاحقی"، و پس از آن از آموزگار بزرگ موسیقی ملی ایران، "ابوالحسن خانِ صبا" یاد کرد.
از سالِ ۱۳۲۱ خورشیدی به استخدام رادیو ایران درآمده و برای خوانندگان بسیار، با شیوه های مختلف آهنگ ساخته است. به تعبیری دیگر، هم می توانسته آهنگ های سازگار با صدای افرادی چون، "حسین قوامی" از سنتی خوانهای معروف بسازد و هم آهنگ های کوچه و بازاری بر کلام افرادی چون "قاسم جبلی" و "منوچهر شفیعی"، بگذارد. در این میان او، به پرورشِ خواننده ای تازه نفس، توفیق یافته بود که بعدها به همسری او نیز درآمده بود. "بانو پوران" به این ترتیب خواننده ی اصلی و درازمدتِ آهنگ های "عباس شاپوری" شده و به یاری او با شتاب به شهرت رسیده بود.
ترانه های "عباس شاپوری" همانقدر که هواخواه داشته، مخالفانی نیز پیدا کرده بود. مخالفان، بسیاری از این ترانه ها را غیرِ اصیل و تاثیرپذیرفته از موسیقی عربی و هندی به شمار می آوردند. البته در آن سال ها، بهره گیری از ملودی های شرقی در موسیقی ایران، باب شده بود که بعدها جای خود را به موسیقی پاپِ غربی داد. از میان آهنگ های شهرت یافته شاپوری ها، می توان از «راز اشک»، «چشمه»، «تک درخت»، «ابر و باران»، «نیلوفر»، «سوگند» و... یاد کرد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#عباس_شاپوری
"عباس شاپوری" در سال های ۳۰ و ۴۰ خورشیدی به عنوان آهنگ ساز، شهرتِ بسیاری پیدا کرده بود. "شاپوری" در سالِ ۱۳۰۲ در تهران زاده شده و به سبب سر و کار داشتن پدرش با موسیقی، از خردسالی به سوی آن رفته بود. از میانِ استادانِ او می توان از زنده یادان، "حسین خانِ هنگ آفرین"، "حسین یاحقی"، و پس از آن از آموزگار بزرگ موسیقی ملی ایران، "ابوالحسن خانِ صبا" یاد کرد.
از سالِ ۱۳۲۱ خورشیدی به استخدام رادیو ایران درآمده و برای خوانندگان بسیار، با شیوه های مختلف آهنگ ساخته است. به تعبیری دیگر، هم می توانسته آهنگ های سازگار با صدای افرادی چون، "حسین قوامی" از سنتی خوانهای معروف بسازد و هم آهنگ های کوچه و بازاری بر کلام افرادی چون "قاسم جبلی" و "منوچهر شفیعی"، بگذارد. در این میان او، به پرورشِ خواننده ای تازه نفس، توفیق یافته بود که بعدها به همسری او نیز درآمده بود. "بانو پوران" به این ترتیب خواننده ی اصلی و درازمدتِ آهنگ های "عباس شاپوری" شده و به یاری او با شتاب به شهرت رسیده بود.
ترانه های "عباس شاپوری" همانقدر که هواخواه داشته، مخالفانی نیز پیدا کرده بود. مخالفان، بسیاری از این ترانه ها را غیرِ اصیل و تاثیرپذیرفته از موسیقی عربی و هندی به شمار می آوردند. البته در آن سال ها، بهره گیری از ملودی های شرقی در موسیقی ایران، باب شده بود که بعدها جای خود را به موسیقی پاپِ غربی داد. از میان آهنگ های شهرت یافته شاپوری ها، می توان از «راز اشک»، «چشمه»، «تک درخت»، «ابر و باران»، «نیلوفر»، «سوگند» و... یاد کرد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#مجتبی_میرزاده
استانهای كردستان و کرمانشاه، نه تنها بخش مهمى از موسيقى ِمقامىِ ایران را از آنِ خود كرده، بلكه در موسيقى دستگاهى و رديفى نيز، سهم موثرى داشته است. تعداد زیادی از مهمترين موسيقي دانان_ از آهنگسازان گرفته تا نوازندگان و خوانندگان_ از اين بخش، برخاسته اند. از خانواده" كامكارها" گرفته تا خواننده اى چون استاد "شهرام ناظرى" و... تا استاد "بهروز غريب پور" كه با همتی والا، اُپراى ملی را تشکیل داده است. زنده یاد "مجتبى ميرزاده" نيز يكى از اين نامهاست كه تاثيرات مهمى در شيرين نوازى ويولن داشته و از آن گذشته، خود ملودیهای بسيارى را در موسيقى مقامى اين خطه ساخته است.
او شيوه اى نوين در نوازندگى و آهنگسازى از خود نشان داده است. زندگی "میرزاده" نمونه ی كاملِ سرگذشتِ فردی است كه، تقریباً از پایینترین سطوح جامعه آغاز كرده و در موسیقی به درجات بالای استعداد رسیده است. او در شهرِ كرمانشاه در خانواده اى كه پدرش كارمندِ دولت بود، به دنيا آمد. وی در محيطى قدم به عرصه ی وجود نهاد كه براى رشد و پرورش استعدادهاى درونى او، كمترين حد از شرايطِ مطلوب هم در اختيارِ وی، قرار نداشت. با اين حال از همان اوانِ كودكى (۱۴ سالگى) به مددِ همين استعدادهاى درونى و تلاش خستگى ناپذير خود، به فراگيرى موسيقى پرداخت و در اين راه از هيچ كوششى فروگذار نكرد.
شادروان "مجتبى ميرزاده" را بايد به عنوان نمونه ی تمام و كمالِ يك هنرمندِ خودساخته و استاد نديده دانست، چرا كه در تمامِ طولِ دوره يادگيرى خويش، نزد هيچ استادى به شاگردى ننشست و دانش و مهارت گسترده اى را كه بعدها در شاخه هاى مختلفِ موسيقى به دست آورد، (از ساده ترين درسهاى نوازندگى و نت خوانى تا پيچيده ترين تكنيكهاى آهنگسازى و اركستراسيون را در برمى گرفت) تنها مديون ذوقِ سرشار و تلاش عاشقانه ی خويش بوده است.
او موسيقي دانى بود كه برخلاف بسيارى از همكاران و هم نسلانش كه با نگاهى متعصب، تنها گونه خاصى از موسيقى را درخورِ اعتنا مى دانستند، دايره فعاليتهاى خود را هرگز با جانبدارى از يك نوع موسيقى محدود نمى كرد. وى در سالهاى دهه ۵۰ خورشیدی در بسيارى از موارد به عنوان نوازنده و تنظيم كننده در كنار موسيقي دانهاى پاپ قرار گرفت. در نوازندگى هم اگرچه به دليل فروتنى و گوشه گيرى ذاتى كه داشت، هرگز ادعايى نكرد، اما به راستى صاحب سبكى شخصى و منحصر به فرد بود كه آميخته اى از شيرينى و ملاحت را با تكنيكى قوى و استخوان دار به گوش جان شنونده مى رساند.
نرمى آرشه و قدرت فو ق العاده اى كه در نواختنِ «تكيه ها» و «تريلهایی» با حداكثر سرعت از خود به نمايش مى گذاشت، تنها از سوى افرادى كه از نزديك با نوازندگى ويولن_ اين ساز سركش و چموش آشنايى دارند_، قابل درك است.
با نگاهى منصفانه، به زندگى استاد "ميرزاده"، نمی توان از تاثير "حسن زيرك" گذشت كه در راديو كرمانشاه آوازهاى كردى اجرا می كرد و نوازنده ی جوان را كه تا پيش از آن، آشنايى چندانى با موسيقى سرزمينش نداشته است، با اين نواى اسرارآميز آشنا كرد و زندگى او را دگرگون نمود. "ميرزاده" از "زيرك" ترانه ها، آوازها و مقامها را آموخت و بعدها خود ترانه هاى ماندگارى خلق كرد، كه بسيارى از آنها، تبدیل به بخشى از فرهنگ اين سرزمين شده اند.
"مجتبى ميرزاده" نوازندگى خود را همواره متاثر از نوازندگى استاد" پرويز ياحقى" مى دانست و هميشه با احترام و فروتنى از ايشان ياد مى كرد، اما شخصيت مستقلِ ويولنِ "ميرزاده" كاملاً مشهود و داراى ويژگى هاى مختص خود است...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#مجتبی_میرزاده
استانهای كردستان و کرمانشاه، نه تنها بخش مهمى از موسيقى ِمقامىِ ایران را از آنِ خود كرده، بلكه در موسيقى دستگاهى و رديفى نيز، سهم موثرى داشته است. تعداد زیادی از مهمترين موسيقي دانان_ از آهنگسازان گرفته تا نوازندگان و خوانندگان_ از اين بخش، برخاسته اند. از خانواده" كامكارها" گرفته تا خواننده اى چون استاد "شهرام ناظرى" و... تا استاد "بهروز غريب پور" كه با همتی والا، اُپراى ملی را تشکیل داده است. زنده یاد "مجتبى ميرزاده" نيز يكى از اين نامهاست كه تاثيرات مهمى در شيرين نوازى ويولن داشته و از آن گذشته، خود ملودیهای بسيارى را در موسيقى مقامى اين خطه ساخته است.
او شيوه اى نوين در نوازندگى و آهنگسازى از خود نشان داده است. زندگی "میرزاده" نمونه ی كاملِ سرگذشتِ فردی است كه، تقریباً از پایینترین سطوح جامعه آغاز كرده و در موسیقی به درجات بالای استعداد رسیده است. او در شهرِ كرمانشاه در خانواده اى كه پدرش كارمندِ دولت بود، به دنيا آمد. وی در محيطى قدم به عرصه ی وجود نهاد كه براى رشد و پرورش استعدادهاى درونى او، كمترين حد از شرايطِ مطلوب هم در اختيارِ وی، قرار نداشت. با اين حال از همان اوانِ كودكى (۱۴ سالگى) به مددِ همين استعدادهاى درونى و تلاش خستگى ناپذير خود، به فراگيرى موسيقى پرداخت و در اين راه از هيچ كوششى فروگذار نكرد.
شادروان "مجتبى ميرزاده" را بايد به عنوان نمونه ی تمام و كمالِ يك هنرمندِ خودساخته و استاد نديده دانست، چرا كه در تمامِ طولِ دوره يادگيرى خويش، نزد هيچ استادى به شاگردى ننشست و دانش و مهارت گسترده اى را كه بعدها در شاخه هاى مختلفِ موسيقى به دست آورد، (از ساده ترين درسهاى نوازندگى و نت خوانى تا پيچيده ترين تكنيكهاى آهنگسازى و اركستراسيون را در برمى گرفت) تنها مديون ذوقِ سرشار و تلاش عاشقانه ی خويش بوده است.
او موسيقي دانى بود كه برخلاف بسيارى از همكاران و هم نسلانش كه با نگاهى متعصب، تنها گونه خاصى از موسيقى را درخورِ اعتنا مى دانستند، دايره فعاليتهاى خود را هرگز با جانبدارى از يك نوع موسيقى محدود نمى كرد. وى در سالهاى دهه ۵۰ خورشیدی در بسيارى از موارد به عنوان نوازنده و تنظيم كننده در كنار موسيقي دانهاى پاپ قرار گرفت. در نوازندگى هم اگرچه به دليل فروتنى و گوشه گيرى ذاتى كه داشت، هرگز ادعايى نكرد، اما به راستى صاحب سبكى شخصى و منحصر به فرد بود كه آميخته اى از شيرينى و ملاحت را با تكنيكى قوى و استخوان دار به گوش جان شنونده مى رساند.
نرمى آرشه و قدرت فو ق العاده اى كه در نواختنِ «تكيه ها» و «تريلهایی» با حداكثر سرعت از خود به نمايش مى گذاشت، تنها از سوى افرادى كه از نزديك با نوازندگى ويولن_ اين ساز سركش و چموش آشنايى دارند_، قابل درك است.
با نگاهى منصفانه، به زندگى استاد "ميرزاده"، نمی توان از تاثير "حسن زيرك" گذشت كه در راديو كرمانشاه آوازهاى كردى اجرا می كرد و نوازنده ی جوان را كه تا پيش از آن، آشنايى چندانى با موسيقى سرزمينش نداشته است، با اين نواى اسرارآميز آشنا كرد و زندگى او را دگرگون نمود. "ميرزاده" از "زيرك" ترانه ها، آوازها و مقامها را آموخت و بعدها خود ترانه هاى ماندگارى خلق كرد، كه بسيارى از آنها، تبدیل به بخشى از فرهنگ اين سرزمين شده اند.
"مجتبى ميرزاده" نوازندگى خود را همواره متاثر از نوازندگى استاد" پرويز ياحقى" مى دانست و هميشه با احترام و فروتنى از ايشان ياد مى كرد، اما شخصيت مستقلِ ويولنِ "ميرزاده" كاملاً مشهود و داراى ويژگى هاى مختص خود است...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#بانو_الهه
پس از بانو "مرضیه"، در آغاز به نظر می رسید که مسئولان برنامه ی گلها در گزینش خوانندگانِ زن، کمال احتیاط را به عمل می آوردند. در آن زمان به جز "قمر"، "روحبخش" و "دلکش"، آواز نمی خواندند و بیشتر تصنیف خوان بودند. از آنجایی که هدف مسئولان برنامه، برجسته ساختن شعر خصوصاً، غزل فارسی به یاری موسیقی فاخر سنتی بود، آواز برایشان اهمیت بیشتری پیدا می کرد. و دکلمه های شعر، جای تصنیف پیش و یا پس از آواز را می گرفت. با این همه، خیلی زود این رویه تغییر کرد و با تنظیم و تدوین گلهای رنگارنگ جای مناسبی برای پخش تصنیف های فاخر سنتی پدید آمد. و بعدها در برنامه های جنبی "یک شاخه گل"، "برگ سبز" و "گلهای صحرایی" به تصنیف، ترانه و قطعات ضربی، میدان عمل گسترده تری داده شد.
بهرحال می توان گفت پس از بانو "مرضیه" زنان خواننده دیگری وارد عرصه ی گلها شدند و روز به روز به تنوع و جذابیت برنامه افزودند. "الهه"، "پروین"، "حمیرا"، "عهدیه"، و "سیمابینا" و کمی دیرتر "مهستی" و "هایده" از جمله این بانوانِ خواننده بشمار می روند، که برخی هم تصنیف خوان بودند و هم آواز، مانند "حمیرا" و "هایده" و برخی دیگر به اجرای ترانه های سنتی می پرداختند. در این میان، گمان می رود که قدمت بانو "الهه" اگر نه در گلها، دستِ کم در دیگر برنامه های موسیقی رادیو ایران بیش از دیگران باشد و خوانده های او در برنامه گلها، از بهترین ترانه های سنتی بشمار می رود.
بانو "بهار غلامحسینی" با نام هنریِ "الهه"، در سال ۱۳۱۳ خورشیدی در تهران زاده شد، کارِ موسیقی را با اساتیدی چون، "جواد لشگری" و "مجید وفادار" آغاز کرده و با شادروانان، "حبیب الله بدیعی"، "پرویز یاحقی" و "همایون خرم" و... ادامه داده و در نخستین سالهای دهه ۴۰ وارد برنامه گلها شده است.
استاد "همایون خرم" می گوید ... روزی شادروان "داوود پیرنیا" از او خواسته بود که برای برنامه گلها، آهنگی بسازد. او نیز پذیرفته بود و با ساختن ترانه ی "رسوای زمانه" هم ترانه سرای با ذوق، "بهادر یگانه" و هم خواننده ی خوش صدا "الهه" را بیش از پیش به عالمِ هنر و موسیقی شناساند... زنده یاد "خرم" می افزاید: "الهه" سازگارترین صدایی بود که می توانست این ترانه را عاشقانه بپروراند. "الهه" از آن پس، در بسیاری از برنامه های "گلهای رنگارنگ"، شرکت داشته است. او پس از انقلاب ۵۷، ابتدا راهیِ انگلستان و سپس به آمریکا رفت و کمابیش به فعالیت های خود از طریق برگزاری کنسرت ها و ضبط کاست و دیسک ادامه داد و سرانجام در ۲۴مردادماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#بانو_الهه
پس از بانو "مرضیه"، در آغاز به نظر می رسید که مسئولان برنامه ی گلها در گزینش خوانندگانِ زن، کمال احتیاط را به عمل می آوردند. در آن زمان به جز "قمر"، "روحبخش" و "دلکش"، آواز نمی خواندند و بیشتر تصنیف خوان بودند. از آنجایی که هدف مسئولان برنامه، برجسته ساختن شعر خصوصاً، غزل فارسی به یاری موسیقی فاخر سنتی بود، آواز برایشان اهمیت بیشتری پیدا می کرد. و دکلمه های شعر، جای تصنیف پیش و یا پس از آواز را می گرفت. با این همه، خیلی زود این رویه تغییر کرد و با تنظیم و تدوین گلهای رنگارنگ جای مناسبی برای پخش تصنیف های فاخر سنتی پدید آمد. و بعدها در برنامه های جنبی "یک شاخه گل"، "برگ سبز" و "گلهای صحرایی" به تصنیف، ترانه و قطعات ضربی، میدان عمل گسترده تری داده شد.
بهرحال می توان گفت پس از بانو "مرضیه" زنان خواننده دیگری وارد عرصه ی گلها شدند و روز به روز به تنوع و جذابیت برنامه افزودند. "الهه"، "پروین"، "حمیرا"، "عهدیه"، و "سیمابینا" و کمی دیرتر "مهستی" و "هایده" از جمله این بانوانِ خواننده بشمار می روند، که برخی هم تصنیف خوان بودند و هم آواز، مانند "حمیرا" و "هایده" و برخی دیگر به اجرای ترانه های سنتی می پرداختند. در این میان، گمان می رود که قدمت بانو "الهه" اگر نه در گلها، دستِ کم در دیگر برنامه های موسیقی رادیو ایران بیش از دیگران باشد و خوانده های او در برنامه گلها، از بهترین ترانه های سنتی بشمار می رود.
بانو "بهار غلامحسینی" با نام هنریِ "الهه"، در سال ۱۳۱۳ خورشیدی در تهران زاده شد، کارِ موسیقی را با اساتیدی چون، "جواد لشگری" و "مجید وفادار" آغاز کرده و با شادروانان، "حبیب الله بدیعی"، "پرویز یاحقی" و "همایون خرم" و... ادامه داده و در نخستین سالهای دهه ۴۰ وارد برنامه گلها شده است.
استاد "همایون خرم" می گوید ... روزی شادروان "داوود پیرنیا" از او خواسته بود که برای برنامه گلها، آهنگی بسازد. او نیز پذیرفته بود و با ساختن ترانه ی "رسوای زمانه" هم ترانه سرای با ذوق، "بهادر یگانه" و هم خواننده ی خوش صدا "الهه" را بیش از پیش به عالمِ هنر و موسیقی شناساند... زنده یاد "خرم" می افزاید: "الهه" سازگارترین صدایی بود که می توانست این ترانه را عاشقانه بپروراند. "الهه" از آن پس، در بسیاری از برنامه های "گلهای رنگارنگ"، شرکت داشته است. او پس از انقلاب ۵۷، ابتدا راهیِ انگلستان و سپس به آمریکا رفت و کمابیش به فعالیت های خود از طریق برگزاری کنسرت ها و ضبط کاست و دیسک ادامه داد و سرانجام در ۲۴مردادماه سال ۱۳۸۶ خورشیدی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#شهیار_قنبری_و_واروژان
ترانه سرایان معروفِ ایرانی در این چند سالِ اخیر به فکر افتاده اند که گزیده ای از متن های خود را چاپ کرده و به بازار و علاقمندان، ارسال نمایند، که البته می تواند کاری سودمند نیز، باشد.
وقتی متن ها، زیرِ چشم آدمی باشد، بهتر می توان خوب و بدِ آنها را پیدا کرد و با تحولِ فکریِ هر یک از ترانه سرایان در طولِ زمان، آشنا شد و نیز می شود کار ترانه سرایان را با هم مقایسه کرد. چندین سال پیش مجموعه ی ترانه های "ایرج جنتی عطایی" انتشار یافته و پس از آن، مجموعه ی ترانه های "شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" نیز، به بازار آمده است.
باری، "شهیار قنبری" که چندسالی ست که خود، ترانه های خودش را می خواند، مجموعه این آثار را با یاد شادروان "واروژانِ" فقید آغاز کرده است. جوانی از فارغ التحصیلانِ هنرستانِ عالی موسیقی، که غالبِ آهنگ های ماندگارِ پاپ را ساخته و یا با سازبندی های درخشانِ خود، تنظیم نموده است.
"شهیار" در مجموعه ی دیباچه ی خود، می نویسد که، هزار سال زیسته ام، اما همچنان هفده ساله ام. زندگی ام شعر است، نوجوانیِ من به موسیقی پاپ گره خورده و ترانه، شناسنامه ی من شده است.
از میانِ کارهای مشترکِ "قنبری" و زنده یاد "واروژان"، برخی به شهرتِ فراگیرتری رسیده اند، مانند«قصه دوماهی»، «هفته خاکستری»، «قصه بره و گرگ»، «حرف»، «ستاره آی ستاره»، «بیزار»، و...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#شهیار_قنبری_و_واروژان
ترانه سرایان معروفِ ایرانی در این چند سالِ اخیر به فکر افتاده اند که گزیده ای از متن های خود را چاپ کرده و به بازار و علاقمندان، ارسال نمایند، که البته می تواند کاری سودمند نیز، باشد.
وقتی متن ها، زیرِ چشم آدمی باشد، بهتر می توان خوب و بدِ آنها را پیدا کرد و با تحولِ فکریِ هر یک از ترانه سرایان در طولِ زمان، آشنا شد و نیز می شود کار ترانه سرایان را با هم مقایسه کرد. چندین سال پیش مجموعه ی ترانه های "ایرج جنتی عطایی" انتشار یافته و پس از آن، مجموعه ی ترانه های "شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" نیز، به بازار آمده است.
باری، "شهیار قنبری" که چندسالی ست که خود، ترانه های خودش را می خواند، مجموعه این آثار را با یاد شادروان "واروژانِ" فقید آغاز کرده است. جوانی از فارغ التحصیلانِ هنرستانِ عالی موسیقی، که غالبِ آهنگ های ماندگارِ پاپ را ساخته و یا با سازبندی های درخشانِ خود، تنظیم نموده است.
"شهیار" در مجموعه ی دیباچه ی خود، می نویسد که، هزار سال زیسته ام، اما همچنان هفده ساله ام. زندگی ام شعر است، نوجوانیِ من به موسیقی پاپ گره خورده و ترانه، شناسنامه ی من شده است.
از میانِ کارهای مشترکِ "قنبری" و زنده یاد "واروژان"، برخی به شهرتِ فراگیرتری رسیده اند، مانند«قصه دوماهی»، «هفته خاکستری»، «قصه بره و گرگ»، «حرف»، «ستاره آی ستاره»، «بیزار»، و...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_علینقی_وزیری
"علینقی وزیری" معروف به «کلنل» دقیقاً در بزنگاهِ تاریخ، در آن زمان که جامعه ی ایران زنگارهای کهنه را از دل و جانِ خود می زدود و همه هنرهای ملی پای در راه دگرگونی و نوآوری نهاده بودند، با شناختِ فطری و عملی موسیقی سنتی و آشنایی با قواعدِ موسیقی بین المللی وارد میدان شد و نهضت نوآوری را در جامعه ی بسته موسیقی ایران بنیاد نهاد.
شادروان "وزیری" را بسیاری "نیما"ی موسیقی ایران نامیده اند. شباهت ها البته بسیار است اما تفاوتِ عمده آن است که "نیما" پیروانی پیدا کرد که از خودِ او پایدارتر در نوآوری بودند و شعر نو را در شاخه های گونه گون گستردند. درحالی که "وزیری" از نیروی پایدارِ پیروانی این چنین بهره مند نشد. اندک پیروانِ صمیمی او مانند استاد فقید "روح الله خالقی" و معلمِ بزرگ، "ابوالحسن صبا" به مرگِ زودرس از پای درآمدند. با این همه، تأثیر اندیشه های "وزیری" را نه تنها پس از نزدیک به یک قرن می توان در جامعه موسیقی ایران احساس کرد، بلکه نوآوری هایش همچنان مورد بحث و جدلِ محافل فرهنگی است.
شادروان استاد "علینقی وزیری" در سال ۱۲۶۶ خورشیدی در تهران و در خانواده ای اهل سیاست و فرهنگ زاده شد. پدرش "موسی خان میرپنج" از افسرانِ قزاق بود و مادرش، "بی بی خانم استرآبادی" نویسنده ی معروف «معايب الرجال» بود. "علینقی خان" چهارده ساله بود که همراه پدر به استرآباد، گرگانِ امروزی، رفت و با سِمَت شیپورچی در فوجِ قزاق مشغول به کار شد و این آغازِ آشنایی او با موسیقی بود.
یک سال بعد، دل به هوای موسیقی سنتی سپرد و نزدِ دایی خود "حسینعلی خان"، به تمرین تارنوازی پرداخت و همچنین یک سال بعد در سال ۱۲۸۲، نزدِ یکی از استادان رسته ی «موسیقی نظامِ دارالفنون» به نام "یاورآقاخان"، نُت خوانی و نواختنِ ویولن را آموخت و در همین سال بود که در مدرسه فرانسوی سن- لوئی همراه با "محمد حجازی" نویسنده معروف روزگاران بعد، نزدِ یک کشیشِ فرانسوی، مبانی موسیقی بین المللی و شیوه های آهنگسازی را آموخت. عطشِ "علینقی خان" به آموختن و دانستن فروکش نمی کرد. به منظورِ یادگیری های بیش ترِ موسیقی سنتی و تارنوازی، با استادانِ زمانه چون "آقا حسینقلی" و میرزاعبدالله آشنا شد، و با عضویت در «انجمن اخوت» با "غلامحسین درویش" نیز مراوده پیدا نمود.
در سال ۱۲۸۷ خورشیدی با استقرارِ استبدادِ صغیر و به توپ بستنِ مجلسِ شورای ملی، "علینقی خان" در شمارِ افسرانی بود که به «انجمن های مخفی مشروطه طلبان» پیوست و همراه با آنان به نبرد با استبدادِ تازه پرداخت. او تا سال ۱۲۹۷ در مأموریت های مختلفِ نظامی و سیاسی، دِینِ خود را به وطن در تنگناهایی که پیش آمده بود ادا کرد و پس از آن با تكيه به یاری های "مصطفی قلی خانِ بیات" (صمصام الملک)، رهسپارِ اروپا شد تا تحصیلاتِ موسیقی خود را به آن مرتبه ای که می خواست، برساند. این سفرِ مطالعاتی پنج سال به درازا کشید. سه سالِ آن در پاریس و دو سالِ دیگر در برلین گذشت.
"وزیری" نه تنها در زمینه موسیقی که در رشته های زیباشناسی، تاریخ هنر و تئاتر نیز تحصیل کرد. در همین سفر بود که با برخی از بزرگانِ فرهنگِ ایران که در اروپا می زیستند، آشنا شد. برای «مجله ایرانشهر» به مدیریت "کاظم زاده ایرانشهر" مقاله نوشت. «کتابِ دستور تار» خود را چاپ کرد، و آهنگ «پیام کوروش» را بر روی متنی از "ادیب الممالک فراهانی" انتشار داد و بالاخره در زمستان ۱۳۰۳ با ذهنی پربار و جانی شیفته ی موسیقی به وطن بازگشت. او در همان سال بازگشت، یعنی هنوز از گرد راه نرسیده، نخستین مدرسه موسیقی را تأسیس کرد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۰۴ «كلوپ موزیکالی» بنیاد گذاشت تا جایی درخورِ عرضه نوآوری های خود داشته باشد. روشنفکران برجسته ی زمان همچون "ایرج میرزا"، "محمد حجاری"، "علی دشتی"، "رشید یاسمی" و "سعید نفیسی" از اعضای ثابت این کلوپ بودند.
با تأسیس نهادهای هنری، "وزیری" با خاطر آسوده به سروسامان دادن به موسیقی سنتی و ساخت و اجرای موسیقی نو پرداخت. و در کنار کنسرت های ماهانه ی مدرسه موسیقی و فعالیت های «كلوپ موزیکالی»، خطابه هایی نیز در توضیح و تشریح اندیشه های خود ایراد می کرد و ذهن جامعه را برای پذیرش نوآوری آماده می ساخت.
"کلنل علینقی وزیری" دو نوبت به ریاست مدرسه موسیقی دولتی رسید که بعدها هنرستان عالی موسیقی نامیده شد. نخستین بار از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ و دیگربار از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵. او در دوران ریاست، توانست شیوه های ابتکاری آموزشی خود را به هنرآموزان دیگر نیز انتقال دهد
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_علینقی_وزیری
"علینقی وزیری" معروف به «کلنل» دقیقاً در بزنگاهِ تاریخ، در آن زمان که جامعه ی ایران زنگارهای کهنه را از دل و جانِ خود می زدود و همه هنرهای ملی پای در راه دگرگونی و نوآوری نهاده بودند، با شناختِ فطری و عملی موسیقی سنتی و آشنایی با قواعدِ موسیقی بین المللی وارد میدان شد و نهضت نوآوری را در جامعه ی بسته موسیقی ایران بنیاد نهاد.
شادروان "وزیری" را بسیاری "نیما"ی موسیقی ایران نامیده اند. شباهت ها البته بسیار است اما تفاوتِ عمده آن است که "نیما" پیروانی پیدا کرد که از خودِ او پایدارتر در نوآوری بودند و شعر نو را در شاخه های گونه گون گستردند. درحالی که "وزیری" از نیروی پایدارِ پیروانی این چنین بهره مند نشد. اندک پیروانِ صمیمی او مانند استاد فقید "روح الله خالقی" و معلمِ بزرگ، "ابوالحسن صبا" به مرگِ زودرس از پای درآمدند. با این همه، تأثیر اندیشه های "وزیری" را نه تنها پس از نزدیک به یک قرن می توان در جامعه موسیقی ایران احساس کرد، بلکه نوآوری هایش همچنان مورد بحث و جدلِ محافل فرهنگی است.
شادروان استاد "علینقی وزیری" در سال ۱۲۶۶ خورشیدی در تهران و در خانواده ای اهل سیاست و فرهنگ زاده شد. پدرش "موسی خان میرپنج" از افسرانِ قزاق بود و مادرش، "بی بی خانم استرآبادی" نویسنده ی معروف «معايب الرجال» بود. "علینقی خان" چهارده ساله بود که همراه پدر به استرآباد، گرگانِ امروزی، رفت و با سِمَت شیپورچی در فوجِ قزاق مشغول به کار شد و این آغازِ آشنایی او با موسیقی بود.
یک سال بعد، دل به هوای موسیقی سنتی سپرد و نزدِ دایی خود "حسینعلی خان"، به تمرین تارنوازی پرداخت و همچنین یک سال بعد در سال ۱۲۸۲، نزدِ یکی از استادان رسته ی «موسیقی نظامِ دارالفنون» به نام "یاورآقاخان"، نُت خوانی و نواختنِ ویولن را آموخت و در همین سال بود که در مدرسه فرانسوی سن- لوئی همراه با "محمد حجازی" نویسنده معروف روزگاران بعد، نزدِ یک کشیشِ فرانسوی، مبانی موسیقی بین المللی و شیوه های آهنگسازی را آموخت. عطشِ "علینقی خان" به آموختن و دانستن فروکش نمی کرد. به منظورِ یادگیری های بیش ترِ موسیقی سنتی و تارنوازی، با استادانِ زمانه چون "آقا حسینقلی" و میرزاعبدالله آشنا شد، و با عضویت در «انجمن اخوت» با "غلامحسین درویش" نیز مراوده پیدا نمود.
در سال ۱۲۸۷ خورشیدی با استقرارِ استبدادِ صغیر و به توپ بستنِ مجلسِ شورای ملی، "علینقی خان" در شمارِ افسرانی بود که به «انجمن های مخفی مشروطه طلبان» پیوست و همراه با آنان به نبرد با استبدادِ تازه پرداخت. او تا سال ۱۲۹۷ در مأموریت های مختلفِ نظامی و سیاسی، دِینِ خود را به وطن در تنگناهایی که پیش آمده بود ادا کرد و پس از آن با تكيه به یاری های "مصطفی قلی خانِ بیات" (صمصام الملک)، رهسپارِ اروپا شد تا تحصیلاتِ موسیقی خود را به آن مرتبه ای که می خواست، برساند. این سفرِ مطالعاتی پنج سال به درازا کشید. سه سالِ آن در پاریس و دو سالِ دیگر در برلین گذشت.
"وزیری" نه تنها در زمینه موسیقی که در رشته های زیباشناسی، تاریخ هنر و تئاتر نیز تحصیل کرد. در همین سفر بود که با برخی از بزرگانِ فرهنگِ ایران که در اروپا می زیستند، آشنا شد. برای «مجله ایرانشهر» به مدیریت "کاظم زاده ایرانشهر" مقاله نوشت. «کتابِ دستور تار» خود را چاپ کرد، و آهنگ «پیام کوروش» را بر روی متنی از "ادیب الممالک فراهانی" انتشار داد و بالاخره در زمستان ۱۳۰۳ با ذهنی پربار و جانی شیفته ی موسیقی به وطن بازگشت. او در همان سال بازگشت، یعنی هنوز از گرد راه نرسیده، نخستین مدرسه موسیقی را تأسیس کرد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۰۴ «كلوپ موزیکالی» بنیاد گذاشت تا جایی درخورِ عرضه نوآوری های خود داشته باشد. روشنفکران برجسته ی زمان همچون "ایرج میرزا"، "محمد حجاری"، "علی دشتی"، "رشید یاسمی" و "سعید نفیسی" از اعضای ثابت این کلوپ بودند.
با تأسیس نهادهای هنری، "وزیری" با خاطر آسوده به سروسامان دادن به موسیقی سنتی و ساخت و اجرای موسیقی نو پرداخت. و در کنار کنسرت های ماهانه ی مدرسه موسیقی و فعالیت های «كلوپ موزیکالی»، خطابه هایی نیز در توضیح و تشریح اندیشه های خود ایراد می کرد و ذهن جامعه را برای پذیرش نوآوری آماده می ساخت.
"کلنل علینقی وزیری" دو نوبت به ریاست مدرسه موسیقی دولتی رسید که بعدها هنرستان عالی موسیقی نامیده شد. نخستین بار از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ و دیگربار از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵. او در دوران ریاست، توانست شیوه های ابتکاری آموزشی خود را به هنرآموزان دیگر نیز انتقال دهد
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_فرهنگ_شریف
از ابتدایِ تاریخِ مدون موسیقی سنتی ایران، یعنی از زمان خاندان هنر(آقا علی اکبر خان فراهانی) به اینسو، در مجموع میتوان به دو سبکِ شاخص در تارنوازی اشاره کرد. سبک مقتدر و با صلابت و سبک نرمش و ملایمت. شاید بتوان "آقا حسینقلی" فرزند "علی اکبر خان فراهانی" را مبتکرِ شیوه ی اول و برادر بزرگتر او "میرزا عبداله" را نماینده شیوه دوم بهشمار آورد. گرچه شمارِ زیادی از نوازندگان، شیوهی باصلابت را بیشتر میپسندند و آن را باعث ایجادِ هیجان در نواختههای خود میدانند، ولی باید شیوه ی دوم را منطقاً سازگارتر با جوهر موسیقی سنتی دانست، که نرمش و ملایمت در ذات آن نهفته است. آنچه که شیریننوازی نامیدهاند نیز در واقع از اتکای نوازنده به همین ملایمت به دست میآید.
استاد "فرهنگ شریف" در سال ۱۳۱۲ در آمل زاده شد، اما از دوسالگی در تهران زندگی میکرد. پدرش دستی در تار داشته و هنگامی که تار مینواخته توجه و علاقه فرزند را به سوی خود میکشیده است. پدر که به استعداد و علاقهی فرزند پی برده، او را نزدِ "علیاکبرخان شهنازی" به شاگردی نشانیده. فرهنگ مدتی نزدِ "علی اکبر" و سپس مدتی دیگر را نزد برادر او "عبدالحسین شهنازی" که با پدرش نیز آشنایی داشت، ردیفِ موسیقی سنتی را آموخته است.
در میان دو شیوهی "علیاکبرخان" و "عبدالحسین خان" گرایش به دومی داشت که شیرینتر مینواخت و هنگامی که خود ورزیده شد، این شیوه را چنان گسترش داد که شور و حالی دیگرگونه برای تارنوازی فراهم آورد. وی در سال سوم دبیرستان تحصیل میکرد که پایش به رادیو ایران باز شد و نخستین تکنوازی رسمی خود را عرضه کرد. اینکار تا سالهای پایانی حکومت پهلوی دوم ادامه داشت. وی علاوه بر این، آواز خوانندگان برجسته زمانه را همراهی کرده و در ارکسترهای بزرگ رادیو عضویت داشته است.
«گلهای جاویدان» که برپا شد، زنده یاد "فرهنگ شریف" یکی از نوازندگان معتبر آن بهشمار میرفت. او در میانِ خوانندگان بیش از همه با "محمودی خوانساری" و "اکبر گلپایگانی"، "ادیب خوانساری"، "محمدرضا شجریان" کار کرده و آهنگهایی از او را "گلپایگانی" نیز خوانده است که «گل گریه» معروفترین آنهاست. تار استاد "فرهنگ شریف" با شیرینکاریهایی ویژه سبب گرایش مخاطبان بیشتری به موسیقی سنتی شده است. تار او از نظر ملایمت به سهتار نزدیک میشود و نیروی اندیشهبرانگیز آن بسیار چشمگیر است.
شیوه ی منحصر به فرد تارنوازی شریف، او را از سایر نوازندگان هم دوره متمایز میکرد و در کنار تارنوازانی چون "جلیل شهناز" و "لطف اله مجد" از مهمترین بداههنوازان دهههای سی و چهل خورشیدی بود. گروهی با نوازندگان سازهای گوناگون چون "پرویز یاحقی"، "جهانگیر ملک"، "امیر ناصر افتتاح"، "رضا ورزنده" و "حبیباله بدیعی"، "اسداله ملک"، "مهدی خالدی"، دوره طلایی موسیقی ایرانی را شکل دادند. این گروه از تارنوازان که به «شیرین نوازی» شهره بودند، ابتدای کارشان مخالفانی جدی در میان سنتی نوازان و نوازندگان ردیف داشتند. مخالفانِ شیرین نوازان معتقد بودند که آنها به اصالت ردیف سنتی آسیب میرسانند، ولی همین سنتی های بنیادگرا وقتی به تار استاد "شریف" می رسند، کمی کوتاه می آیند و اذعان می کنند که این سبکِ تازه را فرهنگ به شکلی به کار میگیرد که نه تنها آسیبرسان نیست بلکه جاذبههای پنهان گوشه های سنتی را آشکارتر می سازد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#استاد_فرهنگ_شریف
از ابتدایِ تاریخِ مدون موسیقی سنتی ایران، یعنی از زمان خاندان هنر(آقا علی اکبر خان فراهانی) به اینسو، در مجموع میتوان به دو سبکِ شاخص در تارنوازی اشاره کرد. سبک مقتدر و با صلابت و سبک نرمش و ملایمت. شاید بتوان "آقا حسینقلی" فرزند "علی اکبر خان فراهانی" را مبتکرِ شیوه ی اول و برادر بزرگتر او "میرزا عبداله" را نماینده شیوه دوم بهشمار آورد. گرچه شمارِ زیادی از نوازندگان، شیوهی باصلابت را بیشتر میپسندند و آن را باعث ایجادِ هیجان در نواختههای خود میدانند، ولی باید شیوه ی دوم را منطقاً سازگارتر با جوهر موسیقی سنتی دانست، که نرمش و ملایمت در ذات آن نهفته است. آنچه که شیریننوازی نامیدهاند نیز در واقع از اتکای نوازنده به همین ملایمت به دست میآید.
استاد "فرهنگ شریف" در سال ۱۳۱۲ در آمل زاده شد، اما از دوسالگی در تهران زندگی میکرد. پدرش دستی در تار داشته و هنگامی که تار مینواخته توجه و علاقه فرزند را به سوی خود میکشیده است. پدر که به استعداد و علاقهی فرزند پی برده، او را نزدِ "علیاکبرخان شهنازی" به شاگردی نشانیده. فرهنگ مدتی نزدِ "علی اکبر" و سپس مدتی دیگر را نزد برادر او "عبدالحسین شهنازی" که با پدرش نیز آشنایی داشت، ردیفِ موسیقی سنتی را آموخته است.
در میان دو شیوهی "علیاکبرخان" و "عبدالحسین خان" گرایش به دومی داشت که شیرینتر مینواخت و هنگامی که خود ورزیده شد، این شیوه را چنان گسترش داد که شور و حالی دیگرگونه برای تارنوازی فراهم آورد. وی در سال سوم دبیرستان تحصیل میکرد که پایش به رادیو ایران باز شد و نخستین تکنوازی رسمی خود را عرضه کرد. اینکار تا سالهای پایانی حکومت پهلوی دوم ادامه داشت. وی علاوه بر این، آواز خوانندگان برجسته زمانه را همراهی کرده و در ارکسترهای بزرگ رادیو عضویت داشته است.
«گلهای جاویدان» که برپا شد، زنده یاد "فرهنگ شریف" یکی از نوازندگان معتبر آن بهشمار میرفت. او در میانِ خوانندگان بیش از همه با "محمودی خوانساری" و "اکبر گلپایگانی"، "ادیب خوانساری"، "محمدرضا شجریان" کار کرده و آهنگهایی از او را "گلپایگانی" نیز خوانده است که «گل گریه» معروفترین آنهاست. تار استاد "فرهنگ شریف" با شیرینکاریهایی ویژه سبب گرایش مخاطبان بیشتری به موسیقی سنتی شده است. تار او از نظر ملایمت به سهتار نزدیک میشود و نیروی اندیشهبرانگیز آن بسیار چشمگیر است.
شیوه ی منحصر به فرد تارنوازی شریف، او را از سایر نوازندگان هم دوره متمایز میکرد و در کنار تارنوازانی چون "جلیل شهناز" و "لطف اله مجد" از مهمترین بداههنوازان دهههای سی و چهل خورشیدی بود. گروهی با نوازندگان سازهای گوناگون چون "پرویز یاحقی"، "جهانگیر ملک"، "امیر ناصر افتتاح"، "رضا ورزنده" و "حبیباله بدیعی"، "اسداله ملک"، "مهدی خالدی"، دوره طلایی موسیقی ایرانی را شکل دادند. این گروه از تارنوازان که به «شیرین نوازی» شهره بودند، ابتدای کارشان مخالفانی جدی در میان سنتی نوازان و نوازندگان ردیف داشتند. مخالفانِ شیرین نوازان معتقد بودند که آنها به اصالت ردیف سنتی آسیب میرسانند، ولی همین سنتی های بنیادگرا وقتی به تار استاد "شریف" می رسند، کمی کوتاه می آیند و اذعان می کنند که این سبکِ تازه را فرهنگ به شکلی به کار میگیرد که نه تنها آسیبرسان نیست بلکه جاذبههای پنهان گوشه های سنتی را آشکارتر می سازد.
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#اردلان_سرفراز
یکی ترانه سُرایانِ نخبه ی نوآورِ دنیای موسیقی ایران، "اردلان سرفراز" است که گرچه بعد از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به کار گردید، اما همان گونه مشتاق و پرشور واردِ آوردگاهِ ترانه شد.
او در ۱۳۲۹ خورشیدی در دارابِ فارس چشم به جهان گشود و از همان خردسالی دریافت که استعدادِ انشانویسی دارد. در نوجوانی نیز آموزگاران و دوستان، او را به نوشتن و قلم زدن ترغیب می کردند و بعدها مشوقِ چاپِ نخستین مجموعة ترانه هایش بودند. وی با نخستین آهنگ سازی که آشنا شد و با او هماهنگی کاملی پیدا کرد، "حسن شماعی زاده" بود که خودِ او نیز، تازه به کارِ ساختنِ آهنگ پرداخته بود. نخستین دستاوردِ این هماهنگی «جاده» بود که با خود نسیمِ تازه ای را واردِ فضای ترانه سازی کرد. "اردلان" «جاده» را ترانه تجربی می داند.
پس از مرگِ پدر در سال ۱۳۵۱ از شیراز رهسپار تهران شد و در طولِ راه و غروبِ دلگیر ِسفر، بغض سنگینِ دل کندن از پدر را شکست و بارانِ بی اختیارِ ترانه بر طومارِ جاده ی دربدری هایش باریدن گرفت. این او نبود که بر جاده می رفت، جاده بود که او را می بُرد. به هرحال «جاده» او را به جای بدی نبرده بود. وارد اقلیم ترانه های نو شد و شور و هیجان پیرامون سبب شد که در همین اقلیم بماند و پس از چندی به پختگی برسد.
موسیقی "شماعی زاده" - با کمک "واروژان" - تداوم ملال آور و بی پایان جاده را خوب بازسازی می کند. «جاده» راه را برای نهادنِ نطفه های اعتراضی در ترانه هموار می کرد. از سوی دیگر موفقیت «جاده»، پديده های دیگر بیابانی را در ذهن شاعر زنده می کرد. پدیده هایی که بالقوه می توانستند به شیوه تمثیلی گوشه ای از خفقان چیره بر جامعه ی روشنفکری را نمایندگی کنند، مانند «كوه» ، «مرداب» و«كویر». "سرفراز" ترانه های عاشقانه بسیاری نیز دارد که بعضی از آنها مُهر ماندگاری خورده اند، ولی در آن سال های پُرتپش و تنش «مرداب» و « كوير» بیشتر مورد اعتنا قرار می گرفت.
موسیقی "شماعی زاده"، از جنسِ شعرِ "اردلان" است و همین همجنسی، دوامِ همکاری آن دو را تضمین می کرد. "شماعی زاده" در سازآرایی های خود جای ویژه ای را به سازهای بادی می دهد. او با نواختنِ ساز بادی، کار خود را آغاز کرده بود تا به آهنگ سازی رسید. "سرفراز" خود می گوید که: «کلامِ او بیشترین هماهنگی را با موسیقی "شماعی زاده" داشته است. صدای "شماعی زاده" هم هنگامی که ترانه های خودش را می خوانَد این هماهنگی را بیشتر می کند. از همین روی ترانه هایی که خودش خوانده، تأثیرگذارتر جلوه می کند.»
"اردلان" و "شماعی زاده" ترانه های عاشقانه ی محض هم دارند که زیباترین آنها «دوپنجره» بوده است. «دو پنجره» در دو دیوار سنگی روبه روی هم قرار گرفته اند. دیوار سیاهِ سنگی نمی گذارد که آن دو به هم نزدیک شوند. شاعر آرزو می کند دیوار خواب شود و آن دو به دنیای رهای مرگ برسند. جدا از آهنگ و متن که هردو زیباست، تنظیمِ شادروان "واروژان" نیز حضور کاملِ خود را در ترانه فریاد می زند. "اردلان" که دوره همکاری با "شماعی زاده" را بسیار بارآور توصیف می کند، با آهنگ سازانِ دیگر نیز کار کرده است که بیشترشان به گفته خود او «هنرجویان باسواد و باذوقِ هنرستان عالی موسیقی بودند»، از جمله "فرید زولاند"، "ایران نژاد" و "محمد شمس". او برخلاف همتایان خود "ایرج" و"شهیار" با موسیقی سنتی نیز میانه خوشی داشته و متن هایی با روحیه دیگر به روی آهنگ هایی با صدای "هایده"، "مهستی" و "معین" نهاده است.
او ترانه اعترانی نیز کم ندارد، معروف ترین آن ها «شقایق» است با موسیقی "زولاند" و صدای "داریوش"، ترانه تقدیم شده است به "خسرو گلسرخی"، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد. "اردلان سرفراز" پس از انقلاب در آلمان مقیم می شود و کار ترانه سُرایی را ادامه می دهد. طبعاً ترانه های اعتراضی اش می توانست تند و تیزتر از کار در بیاید. «جهان سوم»، «سنگسار» و «آشفته بازار» را می توان از بهترین های او در برون مرز به شمار آورد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#اردلان_سرفراز
یکی ترانه سُرایانِ نخبه ی نوآورِ دنیای موسیقی ایران، "اردلان سرفراز" است که گرچه بعد از "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" دست به کار گردید، اما همان گونه مشتاق و پرشور واردِ آوردگاهِ ترانه شد.
او در ۱۳۲۹ خورشیدی در دارابِ فارس چشم به جهان گشود و از همان خردسالی دریافت که استعدادِ انشانویسی دارد. در نوجوانی نیز آموزگاران و دوستان، او را به نوشتن و قلم زدن ترغیب می کردند و بعدها مشوقِ چاپِ نخستین مجموعة ترانه هایش بودند. وی با نخستین آهنگ سازی که آشنا شد و با او هماهنگی کاملی پیدا کرد، "حسن شماعی زاده" بود که خودِ او نیز، تازه به کارِ ساختنِ آهنگ پرداخته بود. نخستین دستاوردِ این هماهنگی «جاده» بود که با خود نسیمِ تازه ای را واردِ فضای ترانه سازی کرد. "اردلان" «جاده» را ترانه تجربی می داند.
پس از مرگِ پدر در سال ۱۳۵۱ از شیراز رهسپار تهران شد و در طولِ راه و غروبِ دلگیر ِسفر، بغض سنگینِ دل کندن از پدر را شکست و بارانِ بی اختیارِ ترانه بر طومارِ جاده ی دربدری هایش باریدن گرفت. این او نبود که بر جاده می رفت، جاده بود که او را می بُرد. به هرحال «جاده» او را به جای بدی نبرده بود. وارد اقلیم ترانه های نو شد و شور و هیجان پیرامون سبب شد که در همین اقلیم بماند و پس از چندی به پختگی برسد.
موسیقی "شماعی زاده" - با کمک "واروژان" - تداوم ملال آور و بی پایان جاده را خوب بازسازی می کند. «جاده» راه را برای نهادنِ نطفه های اعتراضی در ترانه هموار می کرد. از سوی دیگر موفقیت «جاده»، پديده های دیگر بیابانی را در ذهن شاعر زنده می کرد. پدیده هایی که بالقوه می توانستند به شیوه تمثیلی گوشه ای از خفقان چیره بر جامعه ی روشنفکری را نمایندگی کنند، مانند «كوه» ، «مرداب» و«كویر». "سرفراز" ترانه های عاشقانه بسیاری نیز دارد که بعضی از آنها مُهر ماندگاری خورده اند، ولی در آن سال های پُرتپش و تنش «مرداب» و « كوير» بیشتر مورد اعتنا قرار می گرفت.
موسیقی "شماعی زاده"، از جنسِ شعرِ "اردلان" است و همین همجنسی، دوامِ همکاری آن دو را تضمین می کرد. "شماعی زاده" در سازآرایی های خود جای ویژه ای را به سازهای بادی می دهد. او با نواختنِ ساز بادی، کار خود را آغاز کرده بود تا به آهنگ سازی رسید. "سرفراز" خود می گوید که: «کلامِ او بیشترین هماهنگی را با موسیقی "شماعی زاده" داشته است. صدای "شماعی زاده" هم هنگامی که ترانه های خودش را می خوانَد این هماهنگی را بیشتر می کند. از همین روی ترانه هایی که خودش خوانده، تأثیرگذارتر جلوه می کند.»
"اردلان" و "شماعی زاده" ترانه های عاشقانه ی محض هم دارند که زیباترین آنها «دوپنجره» بوده است. «دو پنجره» در دو دیوار سنگی روبه روی هم قرار گرفته اند. دیوار سیاهِ سنگی نمی گذارد که آن دو به هم نزدیک شوند. شاعر آرزو می کند دیوار خواب شود و آن دو به دنیای رهای مرگ برسند. جدا از آهنگ و متن که هردو زیباست، تنظیمِ شادروان "واروژان" نیز حضور کاملِ خود را در ترانه فریاد می زند. "اردلان" که دوره همکاری با "شماعی زاده" را بسیار بارآور توصیف می کند، با آهنگ سازانِ دیگر نیز کار کرده است که بیشترشان به گفته خود او «هنرجویان باسواد و باذوقِ هنرستان عالی موسیقی بودند»، از جمله "فرید زولاند"، "ایران نژاد" و "محمد شمس". او برخلاف همتایان خود "ایرج" و"شهیار" با موسیقی سنتی نیز میانه خوشی داشته و متن هایی با روحیه دیگر به روی آهنگ هایی با صدای "هایده"، "مهستی" و "معین" نهاده است.
او ترانه اعترانی نیز کم ندارد، معروف ترین آن ها «شقایق» است با موسیقی "زولاند" و صدای "داریوش"، ترانه تقدیم شده است به "خسرو گلسرخی"، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد. "اردلان سرفراز" پس از انقلاب در آلمان مقیم می شود و کار ترانه سُرایی را ادامه می دهد. طبعاً ترانه های اعتراضی اش می توانست تند و تیزتر از کار در بیاید. «جهان سوم»، «سنگسار» و «آشفته بازار» را می توان از بهترین های او در برون مرز به شمار آورد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#آشفته_بازار
روزگار با همه ی سختی ها و ناهمواری هایش، زیبایی های خودش را نیز دارد. نیش و نوشش، توامان است. خارستانی اگر نزدِ چشمان ما می گستراند، شاید برای آن است که قدرِ گلستانهای بیشمار آن را بدانیم، با اینهمه، گاه آدمی از دنیا گله مند می شود و بر آن می شورد. اما اگر این آدمِ گله مندِ شورشی، شاعر نیز باشد، گله مندی ها و حتی پرخاشهای او، رها از قید و بندِ منطق، بر دل و جانِ مخاطبان او نیز می نشیند. زیرا که با ترفندهای هنری، بیان شده است. نمونه های بسیاری را می توان از بدبینی ها و تلخ نگری های زیبا در ترانه های همه ی جای دنیا و از جمله در سرزمین خودمان ایران نیز، اشاره کرد.
«آشفنه بازار» یکی از همین ترانه هاست که متنش را "اردلان سرفراز" و موسیقی آن را "فرید زولاند" نوشته، تنظیم آن را "آندرانیک" بر عهده داشته و "داریوش اقبالی" آن را خوانده است."اردلان سرفراز" در «آشفته بازار»، از نامرادی و تکراری بودن دنیا، خسته و دلتنگ است. «آشفته بازار»، ترجیع بندی دارد که حجت را تمام کرده و آنکه «عجب آشفته بازاری ست دنیا» و «عجب بیهوده تکراریست دنیا».
«آشفته بازار» تنظیمِ نرم و لطیفی دارد که به یاری صدای گله مندانه ی "داریوش"، متنِ "سرفراز" را راحت تر در دل شنونده می نشاند.
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
#اردلان_سرفراز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#آشفته_بازار
روزگار با همه ی سختی ها و ناهمواری هایش، زیبایی های خودش را نیز دارد. نیش و نوشش، توامان است. خارستانی اگر نزدِ چشمان ما می گستراند، شاید برای آن است که قدرِ گلستانهای بیشمار آن را بدانیم، با اینهمه، گاه آدمی از دنیا گله مند می شود و بر آن می شورد. اما اگر این آدمِ گله مندِ شورشی، شاعر نیز باشد، گله مندی ها و حتی پرخاشهای او، رها از قید و بندِ منطق، بر دل و جانِ مخاطبان او نیز می نشیند. زیرا که با ترفندهای هنری، بیان شده است. نمونه های بسیاری را می توان از بدبینی ها و تلخ نگری های زیبا در ترانه های همه ی جای دنیا و از جمله در سرزمین خودمان ایران نیز، اشاره کرد.
«آشفنه بازار» یکی از همین ترانه هاست که متنش را "اردلان سرفراز" و موسیقی آن را "فرید زولاند" نوشته، تنظیم آن را "آندرانیک" بر عهده داشته و "داریوش اقبالی" آن را خوانده است."اردلان سرفراز" در «آشفته بازار»، از نامرادی و تکراری بودن دنیا، خسته و دلتنگ است. «آشفته بازار»، ترجیع بندی دارد که حجت را تمام کرده و آنکه «عجب آشفته بازاری ست دنیا» و «عجب بیهوده تکراریست دنیا».
«آشفته بازار» تنظیمِ نرم و لطیفی دارد که به یاری صدای گله مندانه ی "داریوش"، متنِ "سرفراز" را راحت تر در دل شنونده می نشاند.
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا دراین همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرتها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب خواب پریشانیست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
#اردلان_سرفراز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#مرداب
متن های توصیفی در سال های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی نه تنها در تصنیف های سنتی، که در ترانه های پاپ رواج پیدا کرده بود. در این گونه متن ها ترانه سرایان می توانستند، قدرت تصویرسازی شاعرانه ی خود را به نمایش بگذارند.
"اردلان سرفراز" نیز به این تصویرسازی ها روی آورده و از جمله ترانه های «دوپنجره»، «کویر»، و «مرداب» و.... را سروده که بیشترِ آنها با موسیقیِ "حسن شماعی زاده" پیوند خورده است. "سرفراز" در ترانه ی «مرداب» قصه ی سرنوشت را پیش می کشد، چشمه ای هست که می خواهد به دریا برسد، اما در چاله ی سرنوشت افتاده و تبدیل به مردابی می شودکه آخرین قطره هایش را، زمین و آسمان از دو سو، به یغما می برند.
«مرداب» را در آغاز به صدای برترِ موسیقیِ پاپ ایران بانو "گوگوش" سپرده بودند، اما جناب "شماعی زاده" آن را خود نیز، خوانده است. "شماعی زاده"، شاید صدای زبر و خشن خود را برای بیان دردِ مرداب سازگارتر می دید. با هم به هر دو اجرای این دو هنرمندِ نام دارِ موسیقیِ پاپِ ایران، گوش می دهیم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#مرداب
متن های توصیفی در سال های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی نه تنها در تصنیف های سنتی، که در ترانه های پاپ رواج پیدا کرده بود. در این گونه متن ها ترانه سرایان می توانستند، قدرت تصویرسازی شاعرانه ی خود را به نمایش بگذارند.
"اردلان سرفراز" نیز به این تصویرسازی ها روی آورده و از جمله ترانه های «دوپنجره»، «کویر»، و «مرداب» و.... را سروده که بیشترِ آنها با موسیقیِ "حسن شماعی زاده" پیوند خورده است. "سرفراز" در ترانه ی «مرداب» قصه ی سرنوشت را پیش می کشد، چشمه ای هست که می خواهد به دریا برسد، اما در چاله ی سرنوشت افتاده و تبدیل به مردابی می شودکه آخرین قطره هایش را، زمین و آسمان از دو سو، به یغما می برند.
«مرداب» را در آغاز به صدای برترِ موسیقیِ پاپ ایران بانو "گوگوش" سپرده بودند، اما جناب "شماعی زاده" آن را خود نیز، خوانده است. "شماعی زاده"، شاید صدای زبر و خشن خود را برای بیان دردِ مرداب سازگارتر می دید. با هم به هر دو اجرای این دو هنرمندِ نام دارِ موسیقیِ پاپِ ایران، گوش می دهیم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#پاپ
#روسریتو تازهترین ساختهی #مهدی_یراحی ست او در کانال تلگرام خود نوشته:
"تقدیم به زنان آزادهی سرزمینم که در خط اوّل جنبش "زن زندگی آزادی" دلیرانه میدرخشند."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#پاپ
#روسریتو تازهترین ساختهی #مهدی_یراحی ست او در کانال تلگرام خود نوشته:
"تقدیم به زنان آزادهی سرزمینم که در خط اوّل جنبش "زن زندگی آزادی" دلیرانه میدرخشند."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#مازندرانی
▪️عنوان: #لگننوازی
▪️آهنگساز و سرپرست: #جلال_محمدی
▪️گروه موسیقی: #تشت_لاک_کتن (کِتِن)
و بانوان لگننواز مازندرانی
لگننوازی از سنتهای موسیقایی مردم مازندران بوده که با زندگی بومی مردم این ناحیه در گذشته ارتباط مستقیم داشته است؛
زنان مازندرانی در دهههای قبل استفادهای چندمنظوره از لگنهای مسی میکردند. هم کارهای خانه مانند لباس شستن، تهیه خمیر برای پخت نان، حمل غذا و برخی لوازم سبک منزل و استفادههای روزمره اینچنینی با آن انجام میشد و هم وقتی که فرصتی پیدا میکردند و دور هم جمع میشدند یا شاید هم تشت و لگن اضافهای در محافل شاد در دسترسشان قرار میگرفت، شروع به نواختن روی آن با ریتمی شاد میکردند که ضربها و میزانهای آن مختص همین منطقه است. با توجه به این که محفل زنانه بود، چکهسِما یعنی رقص بومی مازندران هم چاشنی این لگننوازی میشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#مازندرانی
▪️عنوان: #لگننوازی
▪️آهنگساز و سرپرست: #جلال_محمدی
▪️گروه موسیقی: #تشت_لاک_کتن (کِتِن)
و بانوان لگننواز مازندرانی
لگننوازی از سنتهای موسیقایی مردم مازندران بوده که با زندگی بومی مردم این ناحیه در گذشته ارتباط مستقیم داشته است؛
زنان مازندرانی در دهههای قبل استفادهای چندمنظوره از لگنهای مسی میکردند. هم کارهای خانه مانند لباس شستن، تهیه خمیر برای پخت نان، حمل غذا و برخی لوازم سبک منزل و استفادههای روزمره اینچنینی با آن انجام میشد و هم وقتی که فرصتی پیدا میکردند و دور هم جمع میشدند یا شاید هم تشت و لگن اضافهای در محافل شاد در دسترسشان قرار میگرفت، شروع به نواختن روی آن با ریتمی شاد میکردند که ضربها و میزانهای آن مختص همین منطقه است. با توجه به این که محفل زنانه بود، چکهسِما یعنی رقص بومی مازندران هم چاشنی این لگننوازی میشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity