🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# امروز، ۱۵ بهمن، ۴ فوریه:


زادروز

#مهدی_سحابی (۱۳۸۸-۱۳۲۳)
مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز و عکاس ایرانی، او به گواهي آثارش در رشته‌هاي گوناگونِ هنری، هنرمند غريبی‌ست ، او ميان اهل ادبيات با ترجمه‌‌ی رمان بالابلند #پروست، «درجستجوي زمان از دست رفته»، نقش پيامبری را بازی می‌كند كه با همين يك كتاب حجت را بر خوانندگانش تمام كرده است، كمي آن طرف‌تر از او به عنوان روزنامه‌نگاري زبده ياد مي‌كنند و گاهي حتی ما را ياد رفيقش، #محمد_قائد می‌اندازد . در ويژوال آرت به وسيله‌ي تعدد آثارش در عكاسي، نقاشي، گرافيك و حجم، اين تصور را به وجود مي‌آورد كه بايد دست در كشكول‌اش كند و كارهايي براي خالي نبودن عريضه بيرون بكشد! او از جمله کسانی است که رنج را بر جانش خريده و جامه‌ي محنت به تن كرده و كار و كار و باز هم كار كرده است.

#علی_نصیریان (۱۳۱۳)
بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون. نمایشنامه‌نویس. وی در سال ۱۳۸۴ نشان عالی هنر را از دست رئیس‌جمهور وقت؛ #سیدمحمد_خاتمی، دریافت کرد. بازی در فیلم گاو اولین نقش سینمایی‌اش بود، اما آقای هالو به کارگردانی داریوش مهرجویی و نوشته خود نصیریان نخستین نقش محوری و مهم او در سینما محسوب می‌شود. به زعم بسیاری کارنامه تئاتری نصیریان از زمان تاسیس کارگاه نمایش در اوایل دهه چهل پررنگ‌تر و مهم‌تر از سایر فعالیت‌های هنری این هنرمند دوست‌داشتنی است. خواندن نمایش تراژیک "سلطان و سیاه" را که همیشه تازه به‌نظر می‌رسد، توصیه می‌کنیم ...

#رحیم_معینی_کرمانشاهی (۱۳۹۴-۱۳۰۱)
نقاش، روزنامه‌نگار، نویسنده، شاعر و ترانه‌سرای اهل ایران است. او از سال ۱۳۲۰ خورشیدی به کار نقاشی پرداخت و در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که از جمله تابلو «مسیح» با سیاه قلم و در ضمنِ کارهای نقاشی به نظم شعر می‌پردازد. او شاعری توانا، خوش ذوق و دوست‌داشتنی است و ضمن سرودن شعر چندی به ترانه سرایی پرداخت که ترانه‌هایش که توسط خوانندگان رادیو خوانده شد بسیار محبوب بود. استاد معینی کرمانشاهی در ابتدای دهه سی خورشیدی و به پیشنهاد #علی_دشتی تخلّص «امید» را برگزید. از آثار او می‌توان به ده جلد تاریخ منظوم ایران پس از حمله اعراب تا عصر حاضر تحت عنوان «شاهکار» تا کنون طبع و نشر شده‌است. «کودکی»، «نگرانم»، «رفتم که رفتم»، «نوای دل»، «تنهایی»، «شب زنده دار» و «طاووس»، «از تو گذشتم» از جمله ترانه های کم نظیر او هستند که توسط بهترین آهنگسازان آن ایام برای بهترین خوانندگان ساخته شدند.

#علیرضا_مشایخی (۱۳۱۸)
داستانن‌ویس و موسیقیدان ایرانی، دانش آموخته مکتب اطریش و از جمله موسیقیدانان فراملی یا به تعبیری بین المللی ایران است...

#پوران_فرخزاد (۱۳۹۵-۱۳۱۲)
شاعر، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر ایرانی... اگرچه نویسنده‌ای پرکار بوده است، ولی هرگز به شهرت خواهر و برادرش؛ فریدون و فروغ دست نیافت.

#علیرضا_قربانی (۱۳۵۱)
خواننده موسیقی سنتی، شاگرد استاد #علی_تجویدی و #فرهاد_فخرالدینی و در سال‌های کودکی قاری قرآن...

#داریوش_اقبالی (۱۳۲۹)
معروف به داریوش، خوانندۀ پاپ محبوب ایرانی، جنس صدای وی باس است. از او و آثار درخشانش نسل‌های در قید حیات ایران، خاطراتی فراموش نشدنی دارند...

#محمدعلی_فردین (۱۳۷۹-۱۳۰۹)
قهرمان کشتی ایران و نایب قهرمان کشتی جهان به سال ۱۹۵۴ میلادی در مسابقات توکیو. او به پیشنهاد #اسماعیل_کوشان وارد دنیای بازیگری شد. منتقدان، سینمای او را که سرشار از رقص و آوازهای شاد و رتتوخوانی‌های جاهلانه بود دوست نداشتند، غضبناک‌ترین ایشان؛ دکتر#هوشنگ_کاووسی بود که این سینما را فیلمفارسی، آبگوشتی(!) و غیرقابل نقد می‌دانست. ولی روحیه مردم‌دار و دستگیرانه فردین از ضعفا در پشت پرده سینما -که از ورزش پهلوانی‌اش و نشست و برخاست با افرادی چون #غلامرضا_تختی آمده بود- از او یک شخصیت بسیار محبوب و تاریخی در ایران ساخت. بعد از انقلاب، او نیز مانند بسیاری دیگر از بازیگران سینمای پیش از انقلاب، مورد تنگ‌نظریهای متعصبانه قرار گرفت و از حضور دوباره‌اش در سینما جلوگیری شد.


● وداع با

#حسن_جوهرچی (۱۳۹۵-۱۳۴۷)
بازیگر محبوب ایرانی، متولد اردبیل، اگرچه بازیگری را از سینما آغاز کرده بود ولی نقطه آغاز شهرت او بازی در سریال تلویزیونی "در پناه تو" به سال ۱۳۷۳ محسوب می‌شود.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#مهدی_سحابی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ آبان سالروز درگذشت #مهدی_سحابی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز و عکاس

مهدی سحابی، در ده سالگی به همراه خانواده به تهران آمد. دوستی او با علی‌اصغر قره‌باغی از همان زمان شروع شد. او پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، به هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران در رشتهٔ نقاشی رفت ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشتهٔ کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا عزیمت کرد. او در چینه چیتا دوره‌ای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم مشغول تحصیل شد، اما پس از مدتی سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با «اِولین»، یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نام‌های کاوه، سهراب و کیومرث شد.وی در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به سراغ روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی رفت. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانی‌ها معرفی کند.

مرگ :
سحابی در ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ جهت دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
مهدی سحابی به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده‌ است بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه می‌کرد؛ او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم می‌نوشت. او در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره‌ وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چند تن از نویسندگان و همکارانش در کیهان، روزنامه کیهان آزاد را به انتشار رساند که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد که پس از تعطیلی آن انتشارات الفبا را تأسیس کردند که ۶ شماره از ماهنامه پیروزی را منتشر کردند. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» منتشر شد که تحولات «کیهان» را شرح می‌داد. سحابی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمه‌سازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بی‌گمان مهم‌ترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست است. سحابی در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. او با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمد محمد علی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی از دیگر فعالیت‌های مهدی سحابی به شمار می‌روند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
#مهدی_سحابی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #مهدی_سحابی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز و عکاس

مهدی سحابی، در ده سالگی به همراه خانواده به تهران آمد. دوستی او با علی‌اصغر قره‌باغی از همان زمان شروع شد. او پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، به هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران در رشتهٔ نقاشی رفت ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشتهٔ کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا عزیمت کرد. او در چینه چیتا دوره‌ای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم مشغول تحصیل شد، اما پس از مدتی سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با «اِولین»، یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نام‌های کاوه، سهراب و کیومرث شد.وی در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به سراغ روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی رفت. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانی‌ها معرفی کند.

مرگ :
سحابی در ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ جهت دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
مهدی سحابی به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده‌ است بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه می‌کرد؛ او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم می‌نوشت. او در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره‌ وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چند تن از نویسندگان و همکارانش در کیهان، روزنامه کیهان آزاد را به انتشار رساند که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد که پس از تعطیلی آن انتشارات الفبا را تأسیس کردند که ۶ شماره از ماهنامه پیروزی را منتشر کردند. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» منتشر شد که تحولات «کیهان» را شرح می‌داد. سحابی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمه‌سازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بی‌گمان مهم‌ترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست است. سحابی در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. او با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمد محمد علی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی از دیگر فعالیت‌های مهدی سحابی به شمار می‌روند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ آبان سالروز درگذشت #مهدی_سحابی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۸ آبان سالروز درگذشت #مهدی_سحابی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز و عکاس

سحابی، در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، در هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران به نقاشی مشغول شد، ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا رفت. او در چینه چیتا دوره‌ای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت، اما پس از مدتی، سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نام‌های کاوه، سهراب و کیومرث شد و در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر، ادبیات، نقاشی و ترجمه را انتخاب کرد. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانی‌ها معرفی کند.
او به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی، آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده‌ است، بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه می‌کرد. او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم می‌نوشت و در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره‌ وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چندتن از نویسندگان و همکارانش، روزنامه کیهان آزاد را انتشار داد که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» را منتشر کرد که تحولات «کیهان» را شرح می‌داد. وی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمه‌سازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بی‌گمان مهم‌ترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست است. او در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم، جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. وی با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمدعلی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی از دیگر فعالیت‌های او به شمار می‌روند.
مهدی سحابی در شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان

#گوستاو_فلوبر

عادتهای نویسندگان جهان

کتاب راحتی نیست !

#فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال 1851 شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در #کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در نواحی مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این سفر طولانی، اشتیاق کودکانه او به #ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان زمان فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این شرایط همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن #نظم داشته باشد؛ نوشتن #شاهکاری به نام «مادام بوآری».


کتاب از آغاز برایش مشکلاتی ایجاد کرد. او برای همراه و #معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از حالا سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، #کتاب_راحتی_برای_نوشتن_نیست
فلوبر برای تمرکز روی کارش روال #سخت_گیرانه ای تدوین کرد که به او اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی #حواسش را پرت می کرد. همراه او، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش #کارولین، معلم سرخانه انگلیسی او و اکثر اوقات عمویش هم بودند.
فلوبر هر روز صبح ساعت 10 بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آوردم تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و #پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به نظافت روزانه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود.
خودش در این باره می گفت: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را دوست دارم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مثل زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»
واقعا چه چیزی
بهتر از اینکه شب،
درحالیکه :باد
به #شیشه ها می کوبد
و
#چراغ هم #روشن است
آدم کنار #آتش بنشیند
و
#کتابی بخواند.

آدم هیچ دغدغه ای ندارد،
ساعتها می گذرد.
بی حرکت در سرزمین هایی
که جلوی چشمت
ظاهر می شوند میگردی،
فکرت با خیال آکنده می شود
و
ماجراها را دنبال می کنی
یا
حتی وارد جزئیاتشان می شوی.
فکرت با ماجراها
هم یکی می شود،
انگار تویی که
لباس آنها را
به تن داری.
#مادام_بوواری
#گوستاو_فلوبر

وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت می‌شویم،
یادتان هست چقدر زیبا بود؟
چه نفس راحتی می‌کشیدیم!
امّا دوباره همه چیز
از همیشه بدتر شده
#تربیت_احساسات
#گوستاو_فلوبر
#مهدی_سحابی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #مهدی_سحابی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۵ بهمن زادروز #مهدی_سحابی

( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمه‌ساز و عکاس

سحابی، در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، در هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران به نقاشی مشغول شد، ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا رفت. او در چینه چیتا دوره‌ای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت، اما پس از مدتی، سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نام‌های کاوه، سهراب و کیومرث شد و در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر، ادبیات، نقاشی و ترجمه را انتخاب کرد. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانی‌ها معرفی کند.
او به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی، آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده‌ است، بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه می‌کرد. او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم می‌نوشت و در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره‌ وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چندتن از نویسندگان و همکارانش، روزنامه کیهان آزاد را انتشار داد که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» را منتشر کرد که تحولات «کیهان» را شرح می‌داد. وی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمه‌سازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بی‌گمان مهم‌ترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست است. او در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم، جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. وی با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمدعلی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتک‌های متعدد انسانی از دیگر فعالیت‌های او به شمار می‌روند.
مهدی سحابی در شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity