نگاهش مرا به دام انداخت. این عشق مرا رسوای شهرم نمود. انگشت نمای دوست و دشمن شدم ولی من اسیر دام عشقش بودم. مردم شهر و پدرم از من خواستند دل از این مرد تبعیدی بردارم. یکروز به خود آمدم دیدم عارف یاد وطن افتاده و عزم رفتن کرده. حیلهها بکار بردم تا نگهش دارم، نشد. مویهها کردم و در دلش اثر نکرد. با اینکه می دانست محیط ایران برایش حکم شکنجه گاه را دارد باز عزم بازگشت داشت.
گفتم: اگر خانه خرابهای در خاک وطنت داشتی دیگر ویران شده، دیگر در وطنت جائی برایت نیست. من مجلل ترین خانه را در اختیارت می گذارم و قلبم را به تو هدیه می دهم و در قلبم زندگی کن. در جواب خندید و گفت: تو فکر میکنی وطنم جای من نیست؟ زهی خیال باطل، کنار مسجد می خوابم!
یک روز بیخبر همینطور که بی سر و صدا آمده بود، همانطور مرا تنها گذاشت و رفت و من هیچگاه در زمان حیاتم نتوانستم ببینمش. گاهی نامهای رد و بدل می کردیم. تا اینکه پس از مرگ پدرم عزم ایران کردم. ولی از #حاج_شیخ_محمد_تقی #وکیل_الرعایای_همدانی شنیدم عارف در اوج تنگدستی و فقر به وضع رقّتباری درگذشت.
عجیب آن بود که با اینکه عارف می دانست من دولتمندم و ثروتمند، ولی هیچگاه از من کوچکترین چیزی نخواست. گذشت زمان چیزی از عشق من به عارف نکاست. بنابراین هر سال به عشق او بر سر مزارش می آیم. حالا من هم شدم عارف. پیر و فرسوده و تنگدست. همدانیها اکثرا مرا می شناسند و داستان مرا می دانند (بغض دیگر امانش نمیدهد و آه و حسرت در نگاهش بیداد میکند)
#مرگ_عارف
عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما ازبروجرد بر اثر حادثهای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی خارج شده و به اراک پناه برد.دراراک هم اورا راحت نگذاشتند. او خود میگوید:
"بعد میگویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شدهاست که بگویم ای داد، بیداد."
سپس بیماریش شدت گرفت و حنجرهاش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:
"آیا به که میشود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."
سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو مینامید.
او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه میکند:
"آخر این چه بدبختی بود
که دامن گیر من شدهاست.
فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوامالسلطنه بد، تقیزاده هم بد،نصرت الدوله بد، ملکالشعرا بد،
مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن،
من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."
ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه
#ابوالقاسم_عارف_قزوینی (۱۳۱۲-۱۲۵۷) #شاعر و #تصنیف_ساز بزرگ #دوران_مشروطه ، زمانی #دلباخته افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. عارف بخاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای #افتخار_آفاق را برای وی ساخت:
افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه دل میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی
سیم اندام، ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی
گفتم: اگر خانه خرابهای در خاک وطنت داشتی دیگر ویران شده، دیگر در وطنت جائی برایت نیست. من مجلل ترین خانه را در اختیارت می گذارم و قلبم را به تو هدیه می دهم و در قلبم زندگی کن. در جواب خندید و گفت: تو فکر میکنی وطنم جای من نیست؟ زهی خیال باطل، کنار مسجد می خوابم!
یک روز بیخبر همینطور که بی سر و صدا آمده بود، همانطور مرا تنها گذاشت و رفت و من هیچگاه در زمان حیاتم نتوانستم ببینمش. گاهی نامهای رد و بدل می کردیم. تا اینکه پس از مرگ پدرم عزم ایران کردم. ولی از #حاج_شیخ_محمد_تقی #وکیل_الرعایای_همدانی شنیدم عارف در اوج تنگدستی و فقر به وضع رقّتباری درگذشت.
عجیب آن بود که با اینکه عارف می دانست من دولتمندم و ثروتمند، ولی هیچگاه از من کوچکترین چیزی نخواست. گذشت زمان چیزی از عشق من به عارف نکاست. بنابراین هر سال به عشق او بر سر مزارش می آیم. حالا من هم شدم عارف. پیر و فرسوده و تنگدست. همدانیها اکثرا مرا می شناسند و داستان مرا می دانند (بغض دیگر امانش نمیدهد و آه و حسرت در نگاهش بیداد میکند)
#مرگ_عارف
عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما ازبروجرد بر اثر حادثهای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی خارج شده و به اراک پناه برد.دراراک هم اورا راحت نگذاشتند. او خود میگوید:
"بعد میگویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شدهاست که بگویم ای داد، بیداد."
سپس بیماریش شدت گرفت و حنجرهاش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:
"آیا به که میشود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."
سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو مینامید.
او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه میکند:
"آخر این چه بدبختی بود
که دامن گیر من شدهاست.
فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوامالسلطنه بد، تقیزاده هم بد،نصرت الدوله بد، ملکالشعرا بد،
مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن،
من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."
ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه
#ابوالقاسم_عارف_قزوینی (۱۳۱۲-۱۲۵۷) #شاعر و #تصنیف_ساز بزرگ #دوران_مشروطه ، زمانی #دلباخته افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. عارف بخاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای #افتخار_آفاق را برای وی ساخت:
افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه دل میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی
سیم اندام، ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی
دیدارهای افتخارالسلطنه و عارف در #مجالس_بزمی صورت میگرفت که #شوهر_افتخار_السلطنه ( #نظام_السلطان ) دوست صمیمی عارف آنرا برپا میکرد. بقولی خودش بدست خود تیشه به ریشه زندگیش زد و الحق والانصاف عارف هم حقِ دوستی را به کمال و تمام ادا کرد !
در همان بزمهای ۳ نفره، نه تنها با ایما و اشاره و اشعار پرشور عاشقانه دلِ همسر دوستِ صمیمیَش را میبرد، بلکه خودش هم آنچنان دلباخته شد که آرزو میکرد جای نظامالسلطان باشد. چنانچه در تصنیفی فریاد میزند: اگر عارف نظامالسطان شود، چه میشود ؟
کم کم نظام السلطان از این اشعار و آن نگاهها، به عمق فاجعه پی بُرد و فهمید چه آتشی روشن کرده، اما بزمها همچنان بر اثر مکر زنانه افتخارالسلطنه ادامه مییافت. نظام السلطان ناچار بود در این بزمهای ۳ نفره شرکت کند اما جرأت نمی کرد حتی برای قضای حاجت، چند لحظهای مجلس را ترک کند.
تا اینکه یک شب هر چه مقاومت کرد فایده ای نداشت، ناچار شد برای لحظهای برود و زود برگردد. اما هنگام بازگشت با آنچه که نباید، روبرو شد و دوست و همسرش را در حالتی نامناسب دید، البته نظام السلطان با خونسردی مجلس بزم را بی آنکه خم به ابرو بیاورد به آخر رساند.
به این ترتیب بزمهای ۳ نفره برای همیشه برچیده شد، اما عارف از این عشق دست برنداشت و مرتب تصانیف عاشقانه برای افتخارالسلطنه میساخت. این تصانیف به گوش افتخار السلطنه و شوهرش می رسید و زن را دل شیفتهتر و شوهر را خشمگین تر میکرد.
افتخارالسلطنه که دیگر در مقابل این عشق طاقت نداشت، روزی با احتیاط به همسرش میگوید: عارف وضع زندگی اش خوب نیست، یک شب او را دعوت کن و به رسم صله، مقداری کمک به او برسان. نظامالسلطان که دلِپُری از دوست نامرد و نمک نشناسش داشت، ناگهان رگ غیرتش بجوش آمد و گفت: لازم به دلسوزی شما نیست، آن صله هایی که شما میخواهید به عارف بدهید، او از زنان زیبای دیگر میگیرد !
معروف ترین و بهترین شعر
#عارف_قزوینی
هنگام می و فصل گل
و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از
زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری
رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس
بهر وطن شد
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از خون جوانان وطن
لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان
سرو خمیده
در سایه گل بلبل
از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان
جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
خوابند وکیلان و
خرابند وزیران
بردند به سرقت همه
سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک
خانهٔ ویران
یارب بستان
داد فقیران ز امیران
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از اشک همه روی زمین
زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن
هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از دست عدو نالهٔ من
از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند
از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق،
نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست،
کنون وقت نبرد است
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین
داری ای چرخ
🌿🍂
عارف ز ازل تکیه
بر ایام نداده است
جز جام، به کسدست،
چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف
دلارام نداده است
صد زندگی ننگ
به یک نام نداده است
#عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
در همان بزمهای ۳ نفره، نه تنها با ایما و اشاره و اشعار پرشور عاشقانه دلِ همسر دوستِ صمیمیَش را میبرد، بلکه خودش هم آنچنان دلباخته شد که آرزو میکرد جای نظامالسلطان باشد. چنانچه در تصنیفی فریاد میزند: اگر عارف نظامالسطان شود، چه میشود ؟
کم کم نظام السلطان از این اشعار و آن نگاهها، به عمق فاجعه پی بُرد و فهمید چه آتشی روشن کرده، اما بزمها همچنان بر اثر مکر زنانه افتخارالسلطنه ادامه مییافت. نظام السلطان ناچار بود در این بزمهای ۳ نفره شرکت کند اما جرأت نمی کرد حتی برای قضای حاجت، چند لحظهای مجلس را ترک کند.
تا اینکه یک شب هر چه مقاومت کرد فایده ای نداشت، ناچار شد برای لحظهای برود و زود برگردد. اما هنگام بازگشت با آنچه که نباید، روبرو شد و دوست و همسرش را در حالتی نامناسب دید، البته نظام السلطان با خونسردی مجلس بزم را بی آنکه خم به ابرو بیاورد به آخر رساند.
به این ترتیب بزمهای ۳ نفره برای همیشه برچیده شد، اما عارف از این عشق دست برنداشت و مرتب تصانیف عاشقانه برای افتخارالسلطنه میساخت. این تصانیف به گوش افتخار السلطنه و شوهرش می رسید و زن را دل شیفتهتر و شوهر را خشمگین تر میکرد.
افتخارالسلطنه که دیگر در مقابل این عشق طاقت نداشت، روزی با احتیاط به همسرش میگوید: عارف وضع زندگی اش خوب نیست، یک شب او را دعوت کن و به رسم صله، مقداری کمک به او برسان. نظامالسلطان که دلِپُری از دوست نامرد و نمک نشناسش داشت، ناگهان رگ غیرتش بجوش آمد و گفت: لازم به دلسوزی شما نیست، آن صله هایی که شما میخواهید به عارف بدهید، او از زنان زیبای دیگر میگیرد !
معروف ترین و بهترین شعر
#عارف_قزوینی
هنگام می و فصل گل
و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از
زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری
رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس
بهر وطن شد
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از خون جوانان وطن
لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان
سرو خمیده
در سایه گل بلبل
از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان
جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
خوابند وکیلان و
خرابند وزیران
بردند به سرقت همه
سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک
خانهٔ ویران
یارب بستان
داد فقیران ز امیران
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از اشک همه روی زمین
زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن
هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از دست عدو نالهٔ من
از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند
از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق،
نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست،
کنون وقت نبرد است
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین
داری ای چرخ
🌿🍂
عارف ز ازل تکیه
بر ایام نداده است
جز جام، به کسدست،
چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف
دلارام نداده است
صد زندگی ننگ
به یک نام نداده است
#عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه
این سر که نشان سرپرستی ست
امروز رها ز قید هستی ست
با دیدهٔ عبرتش ببینید !
کاین عاقبت وطنپرستی ست ...
#عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
این سر که نشان سرپرستی ست
امروز رها ز قید هستی ست
با دیدهٔ عبرتش ببینید !
کاین عاقبت وطنپرستی ست ...
#عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران🙏
👤 #عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران🙏
👤 #عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#عارف
با نام اصلی #عارف_عارف_کیا
(زادهٔ ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ در تهران)
از خوانندگان موسیقی پاپ ایرانی است که به سبک خوانندههای اپرا میخواند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
با نام اصلی #عارف_عارف_کیا
(زادهٔ ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ در تهران)
از خوانندگان موسیقی پاپ ایرانی است که به سبک خوانندههای اپرا میخواند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#عارف
با نام اصلی #عارف_عارف_کیا
(زادهٔ ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ در تهران)
از خوانندگان موسیقی پاپ ایرانی است که به سبک خوانندههای اپرا میخواند.
وی آفرینندهٔ سبک خاصی در موسیقی پاپ ایران است که پیش از آن سابقه نداشته، بعدها این سبک خاص در میان مردم به نام تهحنجرهای شهره شد. به همین خاطر، عارف با لقب «حنجرهطلایی» شناخته میشد پس از آن لقب «سلطان قلبها» به او داده شد و در سالهای اخیر نیز وی را با عنوان «یادگار عاشقی سه نسل» معرفی میکنند.
عارف نزدیک ۹۰۰ ترانه خوانده که علاوه بر فارسی به زبانها و لهجههای مختلف نیز میباشند.
عارف از پدر و مادری با اصالت اردبیلی
در تهران متولد گردید. مادرش متولد و ساکن باکو و در دانشگاه مسکو رشتهٔ دندانپزشکی را گذرانده بود؛ مادربزرگش نیز اُپرا میخواند.
با شروع جنگ جهانی دوم بسیاری از خانوادههای ایرانی به جنوب ارس کوچانده شدند. پس از این کوچ اجباری مادرش مجبور شد دانشگاه را نیمه کاره رها کند، او با پسر عموی خود ازدواج نمود و عارف به دنیا آمد. پدرش رانندهٔ کامیون بود.
خیلی زود به دلیل اختلاف در طرز تفکر، پدر و مادرش از هم جدا شدند و عارف مجبور شد در کنار نامادری زندگی نماید. قحطی (به دلیل وقوع جنگ جهانی دوم) و کمتوجهی به بهداشت، باعث شیوع بیماری در ایران شده بود که عارف نیز به دلیل همین امراض و همچنین کمبود توجه و مراقبت مادرانه، به مریضی سختی دچار شد. به همین خاطر مادرش توانست سرپرستی او را بگیرد.
عارف خواهر و برادرهای دیگری (به نامهای محمدرضا، علیرضا و شهرزاد) نیز دارد ولی مادرش هیچوقت ازدواج نکرد.
عارف ۳ ساله بود که زندگی تازهای را در کنار خانوادهٔ مادرش در تهران شروع کرد.
عارف به دبستان و دبیرستان تمدن رفت که در همان کوچهٔ شیروانی قرار داشت. در ایام جوانی نیز به هنرستان صنعتی رفت و در رشتهٔ درودگری مشغول به تحصیل شد و دیپلمش را از آنجا گرفت.
عارف علاقهٔ فراوانی به موج نوین موسیقی پیدا کرده بود و ترانههای اجرا شده از ویگن، محمد نوری و… را با جدّیت دنبال مینمود.
عارف پس از دیپلم چند سال در قزوین به تدریس پرداخت.
عارف قبل از دریافت دیپلم ازدواج کرد. او ۴ بار ازدواج کرده که حاصل آنها ۴ دختر به نامهای سهیلا، سابرینا، نازلی و نیکیتا است که در اروپا و آمریکا زندگی میکنند.
او همچنین یک پسر (به نام سهیل) داشت که در سن ۴۱ سالگی به دلیل سرطان لوزالمعده در آلمان درگذشت.
اواخر دهه ۳۰ خورشیدی، ایران دارای یک کانال تلویزیونی و دو کانال رادیویی بود. تلویزیون نوپا بود و در بین عموم مردم متداول نبود. عارف به راحتی میتوانست به رادیو نیرو هوایی (به مدیریت سرهنگ آقاخانی) برود و مشهور شود، اما در آنجا سبک متفاوتی از آهنگها اجرا میشد (که بعدها به سبک «کوچه بازاری» مشهور گشت). هدف اصلی عارف حضور در رادیو ایران بود، چرا که بسیاری از استادان موسیقی ایران در آنجا حضور داشتند. بزرگترین سدّی که سر راه او بود امتحان ورودی و تأییدیه شورای موسیقی رادیو بود که عبور از آن برای همه میّسر نبود.
عارف در اوایل دههٔ ۵۰ خورشیدی اقدام به تأسیس دفتری به نام بهکده نمود و از دیگر خوانندگان دعوت کرد تا بهطور متناوب به بیمارستانها و آسایشگاههای روانی سرکشی کنند و برای بیماران به صورت رایگان برنامه اجرا کنند. آغاسی، سوسن و پوران از جمله کسانی بودند که دعوت عارف را پذیرفته بودند.
عارف در سال ۱۳۵۸ ایران را ترک کرد و به انگلیس و چند سال بعد به لوس آنجلس رفت.
عارف در اوایل دهه ۸۰ خورشیدی به کشور امارات رفت و در دوبی ساکن شد. پس مدتی که آرامش به زندگی او برگشت توانست ترانهٔ عاشقانهٔ «آرامش» را اجرا نماید.
در سالهای اخیر عارف یکی از اعضای فعال در گروههای سنتی، کلاسیک و پاپ میباشد. او به خاطر همکاریهای چندین ساله خود با کمیتهٔ دوستداران ایرانیکا، مدال افتخار ایرانیکا را دریافت کرد.
#چنانچه_به موسیقی این هنرمندهستید کافی ست نام ایشون روسرچ کنید
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#عارف
با نام اصلی #عارف_عارف_کیا
(زادهٔ ۱۹ مرداد ۱۳۱۹ در تهران)
از خوانندگان موسیقی پاپ ایرانی است که به سبک خوانندههای اپرا میخواند.
وی آفرینندهٔ سبک خاصی در موسیقی پاپ ایران است که پیش از آن سابقه نداشته، بعدها این سبک خاص در میان مردم به نام تهحنجرهای شهره شد. به همین خاطر، عارف با لقب «حنجرهطلایی» شناخته میشد پس از آن لقب «سلطان قلبها» به او داده شد و در سالهای اخیر نیز وی را با عنوان «یادگار عاشقی سه نسل» معرفی میکنند.
عارف نزدیک ۹۰۰ ترانه خوانده که علاوه بر فارسی به زبانها و لهجههای مختلف نیز میباشند.
عارف از پدر و مادری با اصالت اردبیلی
در تهران متولد گردید. مادرش متولد و ساکن باکو و در دانشگاه مسکو رشتهٔ دندانپزشکی را گذرانده بود؛ مادربزرگش نیز اُپرا میخواند.
با شروع جنگ جهانی دوم بسیاری از خانوادههای ایرانی به جنوب ارس کوچانده شدند. پس از این کوچ اجباری مادرش مجبور شد دانشگاه را نیمه کاره رها کند، او با پسر عموی خود ازدواج نمود و عارف به دنیا آمد. پدرش رانندهٔ کامیون بود.
خیلی زود به دلیل اختلاف در طرز تفکر، پدر و مادرش از هم جدا شدند و عارف مجبور شد در کنار نامادری زندگی نماید. قحطی (به دلیل وقوع جنگ جهانی دوم) و کمتوجهی به بهداشت، باعث شیوع بیماری در ایران شده بود که عارف نیز به دلیل همین امراض و همچنین کمبود توجه و مراقبت مادرانه، به مریضی سختی دچار شد. به همین خاطر مادرش توانست سرپرستی او را بگیرد.
عارف خواهر و برادرهای دیگری (به نامهای محمدرضا، علیرضا و شهرزاد) نیز دارد ولی مادرش هیچوقت ازدواج نکرد.
عارف ۳ ساله بود که زندگی تازهای را در کنار خانوادهٔ مادرش در تهران شروع کرد.
عارف به دبستان و دبیرستان تمدن رفت که در همان کوچهٔ شیروانی قرار داشت. در ایام جوانی نیز به هنرستان صنعتی رفت و در رشتهٔ درودگری مشغول به تحصیل شد و دیپلمش را از آنجا گرفت.
عارف علاقهٔ فراوانی به موج نوین موسیقی پیدا کرده بود و ترانههای اجرا شده از ویگن، محمد نوری و… را با جدّیت دنبال مینمود.
عارف پس از دیپلم چند سال در قزوین به تدریس پرداخت.
عارف قبل از دریافت دیپلم ازدواج کرد. او ۴ بار ازدواج کرده که حاصل آنها ۴ دختر به نامهای سهیلا، سابرینا، نازلی و نیکیتا است که در اروپا و آمریکا زندگی میکنند.
او همچنین یک پسر (به نام سهیل) داشت که در سن ۴۱ سالگی به دلیل سرطان لوزالمعده در آلمان درگذشت.
اواخر دهه ۳۰ خورشیدی، ایران دارای یک کانال تلویزیونی و دو کانال رادیویی بود. تلویزیون نوپا بود و در بین عموم مردم متداول نبود. عارف به راحتی میتوانست به رادیو نیرو هوایی (به مدیریت سرهنگ آقاخانی) برود و مشهور شود، اما در آنجا سبک متفاوتی از آهنگها اجرا میشد (که بعدها به سبک «کوچه بازاری» مشهور گشت). هدف اصلی عارف حضور در رادیو ایران بود، چرا که بسیاری از استادان موسیقی ایران در آنجا حضور داشتند. بزرگترین سدّی که سر راه او بود امتحان ورودی و تأییدیه شورای موسیقی رادیو بود که عبور از آن برای همه میّسر نبود.
عارف در اوایل دههٔ ۵۰ خورشیدی اقدام به تأسیس دفتری به نام بهکده نمود و از دیگر خوانندگان دعوت کرد تا بهطور متناوب به بیمارستانها و آسایشگاههای روانی سرکشی کنند و برای بیماران به صورت رایگان برنامه اجرا کنند. آغاسی، سوسن و پوران از جمله کسانی بودند که دعوت عارف را پذیرفته بودند.
عارف در سال ۱۳۵۸ ایران را ترک کرد و به انگلیس و چند سال بعد به لوس آنجلس رفت.
عارف در اوایل دهه ۸۰ خورشیدی به کشور امارات رفت و در دوبی ساکن شد. پس مدتی که آرامش به زندگی او برگشت توانست ترانهٔ عاشقانهٔ «آرامش» را اجرا نماید.
در سالهای اخیر عارف یکی از اعضای فعال در گروههای سنتی، کلاسیک و پاپ میباشد. او به خاطر همکاریهای چندین ساله خود با کمیتهٔ دوستداران ایرانیکا، مدال افتخار ایرانیکا را دریافت کرد.
#چنانچه_به موسیقی این هنرمندهستید کافی ست نام ایشون روسرچ کنید
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🔴#چکامه_پارسی
میان اهل دل و اهل ریا
همین فرق است
که داغ ماست به دل
داغ او به پیشانی!
#عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
میان اهل دل و اهل ریا
همین فرق است
که داغ ماست به دل
داغ او به پیشانی!
#عارف_قزوینی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی
تصنیف "دل هر جایی"
شعر و آهنگساز: #عارف_قزوینی
خوانندگان:
بانو #الهه
بانو #مرضیه
بانو #گیتی
استاد #شجریان
"عارف قزوینی" پیش از آنکه به صف آزادیخواهان بپیوندد و شاعری ملی- میهنی شود، به عشق زنان بسیار گرفتار میآمد و از آن جایی که بسیار احساساتی بوده و به سرعت دل میباخته، این عشقها در زندگی شاعرانه و هنری او رد پایی عمیق میگذاشتند.
آنچنان که در فضای مجازی شیاع یافته و منتشر گردیده است و فعلاً هیچ منبع معتبر و مستندی صحت آنرا تایید و تصدیق نمینماید.
#عارف با توجه به داشتن صدای خوب و طبع شاعرانه به دربار قاجار راه مییابد و در این رفت و آمد نرد عشق به چهار دختر ناصرالدین شاه باخته و آنان را با نام، در تصانیف و ترانههای خویش آواز میدهد؛ هرچند فرجام این دلباختگی شکست و حاصلش بیفرجامی بوده است و #عارف در نهایت تا پایان عمر خود تنها و مجرد و بدون یار و همدمی دنیا را ترک میکند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه قاجار، #اخترالدوله نام داشته است.
شایان ذکر است آنچه که در حکایتهای انتساب یافته به #عارف دیده میشود نام دختر مورد بحث ناصرالدین شاه را اخترالسلطنه قید نمودهاند در حالیکه اخترالسلطنه نام یکی از همسران هشتاد و پنجگانه ناصرالدین شاه بوده است.
به هر روی و صرف نظر از صحت و سقم این حکایات، #عارف قزوینی عاشق و دلباخته اخترالدوله میگردد و برای ایشان تصنیفی میسازد که امروزه آنرا بنام #دل_هر_جایی میشناسیم گه همانند اکثریت قریب به اتفاق آهنگ و تصانیف ساخته شده عارف قزوینی در شمار تصنیف های ماندگار موسیقی ایرانی قرار گرفته است .
و پس از ساخته شدن آن بارها توسط هنرمندان بسیاری اجرا و مورد بازخوانی قرار میگیرد.
اولین اجرای ثبت شدهی این تصنیف مربوط به شادروان #الهه میباشد که در برنامه شماره ۲۶۰ گلهای رنگارنگ با تنظیم زنده یاد روح الله #خالقی اجرا گردیده است.
پس از اجرای بانو #الهه، تصنیف دل هرجایی، هرچند به اسامی مختلف و با اندکی تغییر در متن شعر و با تنظیمهای مختلف از ناحیه خوانندگان زیادی بازخوانی شده است .
نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی را
نرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی را
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی را
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی را
چه قیامت است این که تو در قامت داری
بنگر به دنبالت عجب غوغائی را
به چمن بکن جلوه که تا سرو آموزد
ز قد تو ای سرو روان رعنائی را
نه چو وامقی همچون من گیتی دیده است
نه نشان دهد چرخ چو تو عذرائی را
همه جا غم عشق تو رفت و باز آمد
چو ندید خوش تر ز دلم مأوایی را
تو جهان پر از شهد سخن کردی عارف
ز تو طوطی آموخته شکر خائی را
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی
تصنیف "دل هر جایی"
شعر و آهنگساز: #عارف_قزوینی
خوانندگان:
بانو #الهه
بانو #مرضیه
بانو #گیتی
استاد #شجریان
"عارف قزوینی" پیش از آنکه به صف آزادیخواهان بپیوندد و شاعری ملی- میهنی شود، به عشق زنان بسیار گرفتار میآمد و از آن جایی که بسیار احساساتی بوده و به سرعت دل میباخته، این عشقها در زندگی شاعرانه و هنری او رد پایی عمیق میگذاشتند.
آنچنان که در فضای مجازی شیاع یافته و منتشر گردیده است و فعلاً هیچ منبع معتبر و مستندی صحت آنرا تایید و تصدیق نمینماید.
#عارف با توجه به داشتن صدای خوب و طبع شاعرانه به دربار قاجار راه مییابد و در این رفت و آمد نرد عشق به چهار دختر ناصرالدین شاه باخته و آنان را با نام، در تصانیف و ترانههای خویش آواز میدهد؛ هرچند فرجام این دلباختگی شکست و حاصلش بیفرجامی بوده است و #عارف در نهایت تا پایان عمر خود تنها و مجرد و بدون یار و همدمی دنیا را ترک میکند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه قاجار، #اخترالدوله نام داشته است.
شایان ذکر است آنچه که در حکایتهای انتساب یافته به #عارف دیده میشود نام دختر مورد بحث ناصرالدین شاه را اخترالسلطنه قید نمودهاند در حالیکه اخترالسلطنه نام یکی از همسران هشتاد و پنجگانه ناصرالدین شاه بوده است.
به هر روی و صرف نظر از صحت و سقم این حکایات، #عارف قزوینی عاشق و دلباخته اخترالدوله میگردد و برای ایشان تصنیفی میسازد که امروزه آنرا بنام #دل_هر_جایی میشناسیم گه همانند اکثریت قریب به اتفاق آهنگ و تصانیف ساخته شده عارف قزوینی در شمار تصنیف های ماندگار موسیقی ایرانی قرار گرفته است .
و پس از ساخته شدن آن بارها توسط هنرمندان بسیاری اجرا و مورد بازخوانی قرار میگیرد.
اولین اجرای ثبت شدهی این تصنیف مربوط به شادروان #الهه میباشد که در برنامه شماره ۲۶۰ گلهای رنگارنگ با تنظیم زنده یاد روح الله #خالقی اجرا گردیده است.
پس از اجرای بانو #الهه، تصنیف دل هرجایی، هرچند به اسامی مختلف و با اندکی تغییر در متن شعر و با تنظیمهای مختلف از ناحیه خوانندگان زیادی بازخوانی شده است .
نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی را
نرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی را
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی را
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی را
چه قیامت است این که تو در قامت داری
بنگر به دنبالت عجب غوغائی را
به چمن بکن جلوه که تا سرو آموزد
ز قد تو ای سرو روان رعنائی را
نه چو وامقی همچون من گیتی دیده است
نه نشان دهد چرخ چو تو عذرائی را
همه جا غم عشق تو رفت و باز آمد
چو ندید خوش تر ز دلم مأوایی را
تو جهان پر از شهد سخن کردی عارف
ز تو طوطی آموخته شکر خائی را
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#یادمان
#رامش با نام اصلی #آذر_محبی_تهرانی در ۲۲ آبان ۱۳۲۹ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
#خوانندگی
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان میرسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. اما او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر میدهد و با نام هنری #رامش اولین ترانه اش به نام #پرستوجان که شعرش را #لعبت_والا سروده بود، در اواخر دوران ریاست #پیرنیا بر گلها در برنامه یک شاخه گل اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت.
وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
#رامش در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با #پرویزمقصدی آغاز کرد و علاوه بر آن با #ناصرچشم_آذر و #منوچهر_چشم_آذر هم همکاری مستمر داشته است.
#رامش ترانه #تهمت را که کاری از #پرویزوکیلی و آهنگسازی #ناصرچشم_آذر است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود.
رامش در کنار #ویگن، #منوچهرسخایی، #گیتی_پاشایی، #عارف و #گوگوش از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی #چشمک، #میخک_نقرهای و #رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای رامش، ترانه #رودخونهها -دومین ترانه #صادق_نوجوکی در مقام آهنگسازی- با کلام #محمدعلی_بهمنی است که با الهام از داستان #ماهی_سیاه_کوچولو اثر #صمدبهرنگی سروده شدهاست؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد.
از دیگر کارهای بسیار زیبای #رامش که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه #پاییز با شعری از #فروغ_فرخزاد، ترانه #زائر از کارهای #محمدصالح_علا و ترانه #منتظر که شعر و آهنگ آن از خود #رامش میباشد را نام برد.
طی دو دهه فعالیت (دهه چهل و پنجاه خورشیدی)، قریب به ۱۰۰ ترانه از #رامش به یادگار ماندهاست.
#رامش ترانههای دوصدایی با برخی از خوانندگان مرد نیز اجرا کردهاست؛ از جمله #گل_بوسه همراه با #ویگن،
#چه_خواهدشدخدایا همراه با #ایرج
#یار_رویایی همراه با #امیررسایی،
#بیایک_بوس_بده همراه با #ضیاآتابای،
تک، #دستام_دستام و #منتظر همراه با #فریدون_فرخزاد،
#جهاز، #خدانگهدار و #شنبه_ویکشنبه همراه با #رامین
#بازیگری
در سال ۱۳۵۲ #رامش به دعوت #منوچهرنوذری برای اولین بار به عنوان بازیگر در فیلم #خیالاتی حضور پیدا کرد و پس از آن در فیلمی بازی نکرد.
#پس_از_انقلاب
#رامش بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای #گفتگوی_سبز و #تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه #تهرون از خود #رامش میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم #جهان_سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با #داریوش و #فرامرزاصلانی به نام #معشوق_همین_جاست (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او دربارهٔ کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی
#یادمان
#رامش با نام اصلی #آذر_محبی_تهرانی در ۲۲ آبان ۱۳۲۹ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
#خوانندگی
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان میرسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. اما او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر میدهد و با نام هنری #رامش اولین ترانه اش به نام #پرستوجان که شعرش را #لعبت_والا سروده بود، در اواخر دوران ریاست #پیرنیا بر گلها در برنامه یک شاخه گل اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت.
وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
#رامش در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با #پرویزمقصدی آغاز کرد و علاوه بر آن با #ناصرچشم_آذر و #منوچهر_چشم_آذر هم همکاری مستمر داشته است.
#رامش ترانه #تهمت را که کاری از #پرویزوکیلی و آهنگسازی #ناصرچشم_آذر است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود.
رامش در کنار #ویگن، #منوچهرسخایی، #گیتی_پاشایی، #عارف و #گوگوش از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی #چشمک، #میخک_نقرهای و #رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای رامش، ترانه #رودخونهها -دومین ترانه #صادق_نوجوکی در مقام آهنگسازی- با کلام #محمدعلی_بهمنی است که با الهام از داستان #ماهی_سیاه_کوچولو اثر #صمدبهرنگی سروده شدهاست؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد.
از دیگر کارهای بسیار زیبای #رامش که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه #پاییز با شعری از #فروغ_فرخزاد، ترانه #زائر از کارهای #محمدصالح_علا و ترانه #منتظر که شعر و آهنگ آن از خود #رامش میباشد را نام برد.
طی دو دهه فعالیت (دهه چهل و پنجاه خورشیدی)، قریب به ۱۰۰ ترانه از #رامش به یادگار ماندهاست.
#رامش ترانههای دوصدایی با برخی از خوانندگان مرد نیز اجرا کردهاست؛ از جمله #گل_بوسه همراه با #ویگن،
#چه_خواهدشدخدایا همراه با #ایرج
#یار_رویایی همراه با #امیررسایی،
#بیایک_بوس_بده همراه با #ضیاآتابای،
تک، #دستام_دستام و #منتظر همراه با #فریدون_فرخزاد،
#جهاز، #خدانگهدار و #شنبه_ویکشنبه همراه با #رامین
#بازیگری
در سال ۱۳۵۲ #رامش به دعوت #منوچهرنوذری برای اولین بار به عنوان بازیگر در فیلم #خیالاتی حضور پیدا کرد و پس از آن در فیلمی بازی نکرد.
#پس_از_انقلاب
#رامش بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای #گفتگوی_سبز و #تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه #تهرون از خود #رامش میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم #جهان_سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با #داریوش و #فرامرزاصلانی به نام #معشوق_همین_جاست (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او دربارهٔ کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
غزل طاق کسری، سروده شادروان #عارف_قزوینی در سفرش به تیسپون:
بگو چه کنم این دو چشم بینا را
که اشک ساخته ویرانهی طاق کسرا را
قسم به آنکه به نزدت بود عزیز که من
به عالمی ندهم خاک پاک اینجا را
وصیت است که در هر زمان سپارم جان
مرا بیاور در این خاک دفن کن یارا
هم این دیار و همین بارگه بوده است
که تحت امر خود آورده بود دنیا را
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
غزل طاق کسری، سروده شادروان #عارف_قزوینی در سفرش به تیسپون:
بگو چه کنم این دو چشم بینا را
که اشک ساخته ویرانهی طاق کسرا را
قسم به آنکه به نزدت بود عزیز که من
به عالمی ندهم خاک پاک اینجا را
وصیت است که در هر زمان سپارم جان
مرا بیاور در این خاک دفن کن یارا
هم این دیار و همین بارگه بوده است
که تحت امر خود آورده بود دنیا را
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲ بهمن سالروز درگذشت #عارف_قزوینی
( زاده سال ۱۲۵۹ قزوین -- درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان ) شاعر و آهنگساز
عارف فرزند «ملاهادی وکیل» بود. وی صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب مینوشت. موسیقی را نزد صادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت.
عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام «خانمبالا» علاقهمند شد و با او پنهانی ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی را در وصف وی سرود) فشارهای خانواده دختر، پس از اطلاع زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار، آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.
عارف در سال ۱۲۷۷ به تهران رفت و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدینشاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد، اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۲۸۴ که زمزمه مشروطیت بلند شده بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد و در سال ۱۲۹۹ به تهران بازگشت و کنسرت باشکوهی ترتیب داد.
وی در سال ۱۳۰۵ به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دوره آزادیخواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثهای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهایش و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده ) به اراک پناه برد، اما آنجا هم او را راحت نگذاشتند.
در آنزمان بیماریش شدت یافت و حنجرهاش گرفت، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان بود
"او میگفت آیا به که میشود گفت که سینه من گرفت و من استطاعت معالجه آن را نداشتم تا اینکه به کلی صدایم از بین رفت."
وی سرانجام در سال ۱۳۰۷ برای معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. در همدان بیمار و رنجدیده و مأیوس بود و از همه بهجز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو مینامید.
عارف باقی مانده زندگی را در خانهای اجارهای در یک قلعه کوچک در دره مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خودخواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سالهای پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستانی دور و نزدیک به او کمک میکردند، این امر به روح آزاده شاعر لطمه میزد و او را شرمنده میساخت.
عارف در سال ۱۳۰۸ سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کرد و برخی پژوهشهای خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کرده خود پشیمان شد.
عارف سرانجام در ۵۴ سالگی مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش درآورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مر آن ایزد تابناک، که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در آرامگاه بوعلی سینا (واقع در همدان، خیابان بوعلی) بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲ بهمن سالروز درگذشت #عارف_قزوینی
( زاده سال ۱۲۵۹ قزوین -- درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان ) شاعر و آهنگساز
عارف فرزند «ملاهادی وکیل» بود. وی صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب مینوشت. موسیقی را نزد صادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت.
عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام «خانمبالا» علاقهمند شد و با او پنهانی ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی را در وصف وی سرود) فشارهای خانواده دختر، پس از اطلاع زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار، آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.
عارف در سال ۱۲۷۷ به تهران رفت و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدینشاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد، اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۲۸۴ که زمزمه مشروطیت بلند شده بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد و در سال ۱۲۹۹ به تهران بازگشت و کنسرت باشکوهی ترتیب داد.
وی در سال ۱۳۰۵ به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دوره آزادیخواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثهای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهایش و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده ) به اراک پناه برد، اما آنجا هم او را راحت نگذاشتند.
در آنزمان بیماریش شدت یافت و حنجرهاش گرفت، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان بود
"او میگفت آیا به که میشود گفت که سینه من گرفت و من استطاعت معالجه آن را نداشتم تا اینکه به کلی صدایم از بین رفت."
وی سرانجام در سال ۱۳۰۷ برای معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. در همدان بیمار و رنجدیده و مأیوس بود و از همه بهجز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو مینامید.
عارف باقی مانده زندگی را در خانهای اجارهای در یک قلعه کوچک در دره مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خودخواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سالهای پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستانی دور و نزدیک به او کمک میکردند، این امر به روح آزاده شاعر لطمه میزد و او را شرمنده میساخت.
عارف در سال ۱۳۰۸ سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کرد و برخی پژوهشهای خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کرده خود پشیمان شد.
عارف سرانجام در ۵۴ سالگی مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش درآورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مر آن ایزد تابناک، که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در آرامگاه بوعلی سینا (واقع در همدان، خیابان بوعلی) بهخاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ز تخم حرام مغول یا تاتار
جز از آنکه دیدی توقع مدار
سر بدسگالان چو افعی بکوب
محال است از فکر بد کار خوب
هر آن کو خیانت به این آب و خاک
کند باید اینگونه گردد هلاک
وطن دوستان دیده ام من بسی
چه داند وطن چیست هر ناکسی ؟
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
ز تخم حرام مغول یا تاتار
جز از آنکه دیدی توقع مدار
سر بدسگالان چو افعی بکوب
محال است از فکر بد کار خوب
هر آن کو خیانت به این آب و خاک
کند باید اینگونه گردد هلاک
وطن دوستان دیده ام من بسی
چه داند وطن چیست هر ناکسی ؟
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#عارف_قزوینی در حقیقت یک ملیگرا بود. اشعار میهن پرستانه وی در وصف جای جای ایران زمین ستودنی است.
عارف دربارهٔ #فردوسی میگوید:
حالا فهمیدم تمام عمرم به خطا رفته!
این ملت مرده پرست هم نیست.
اگر مرده پرست بود، مزار بزرگترین شاعر ایران فردوسی تا کنون معلوم بود در کجاست.
وی همچنین به تاریخ ایران زمین عشق فراوانی داشت و در مورد تاریخ ایران کهن میگوید:
به ملتی که ز تاریخ خویش بیخبر است به جز حکایت محو و زوال نتوان گفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#عارف_قزوینی در حقیقت یک ملیگرا بود. اشعار میهن پرستانه وی در وصف جای جای ایران زمین ستودنی است.
عارف دربارهٔ #فردوسی میگوید:
حالا فهمیدم تمام عمرم به خطا رفته!
این ملت مرده پرست هم نیست.
اگر مرده پرست بود، مزار بزرگترین شاعر ایران فردوسی تا کنون معلوم بود در کجاست.
وی همچنین به تاریخ ایران زمین عشق فراوانی داشت و در مورد تاریخ ایران کهن میگوید:
به ملتی که ز تاریخ خویش بیخبر است به جز حکایت محو و زوال نتوان گفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Audio
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_قدیمی
#زری_خانم اولین زنی بود که در تاریخ موسیقی ایران صدایش روی صفحه گرام ضبط شد
این تصنیف به نام «دل هوس سبزه و صحرا ندارد»🎶
با شعری از #عارف_قزوینی
تار #آرشاک_خان
ضبط شده به سال 1291 نمونه ای از صدای ایشان هست یعنی مربوط به 109سال پیش دوره ی قاجار هست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_قدیمی
#زری_خانم اولین زنی بود که در تاریخ موسیقی ایران صدایش روی صفحه گرام ضبط شد
این تصنیف به نام «دل هوس سبزه و صحرا ندارد»🎶
با شعری از #عارف_قزوینی
تار #آرشاک_خان
ضبط شده به سال 1291 نمونه ای از صدای ایشان هست یعنی مربوط به 109سال پیش دوره ی قاجار هست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#روز_خیام
خیام نمونه برجسته آزاداندیشی آریاییها بودهاست. او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و خشن اعراب مسلمان رها کند.
✍️ #ارنست_رنان
هر كشورى و سرزمينى شكسپيرى دارد و شكسپير ايران، خيام نیشاپوری است.
✍️ #ژنه_گوردون
فرمان بران اینجا، ای گًلِ تربتِ خیام
درویشی تو را از فراز امواج فضای ایران آورد
فرمان بران با غروری نو، چه، اینجا قلبی است
که شکوهی دو چندان به استادت بخشید.
✍️ #ادمند_گاس
خیام در دوران خود بیمانند بود و در علم نجوم و حکمت زبانزد زمان بود.
✍️ #عمادالدین_قزوینی
بیشک حکیم خیام نیشاپوری را میتوان از بحث برانگیزترین چهرههای ادبیات کهن پارسی بهشمار آورد.
✍️ #پارس
خیام نام ایران را تا ابد زنده میدارد.
✍️ #نفیسی
عارف ز ازل تکیه بر روزها ندادهاست
جز جام، به کسدست، چو خیام ندادهاست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهاست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادهاست.
✍️ #عارف_قزوینی
خیام که تازه از گفتن این عبارات کفر آمیز فارغ گشته بود ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد و رباعی زیر را سرود:
ناکرده گنَه در این جهان کیست بگو؟
آنکس که گنَه نکرد چون زیست بگو؟
من بد کنم و تو هم بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟
.
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
ساقی مِی ناب در سبو خواهد کرد
افسار نـمـاز و پـوزه بند روزه
عید از سر این خران فرو خواهد کرد.
✍️ #خیام_نیشاپوری
گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونه آب قلم انداز چند رباعی از او ضبط شده است و پس از مرگش منتشر گردیده است.
✍️زنده یاد #صادق_هدایت
زنده یاد صادق هدایت بر این باور است که حافظ شیرازی از همانگریهای خیام بسیار استفاده کردهاست تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام بهشمار میآید. هر چند که او افکار حافظ به فلسفه خیام نمیرسد اما حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن میشود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#روز_خیام
خیام نمونه برجسته آزاداندیشی آریاییها بودهاست. او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و خشن اعراب مسلمان رها کند.
✍️ #ارنست_رنان
هر كشورى و سرزمينى شكسپيرى دارد و شكسپير ايران، خيام نیشاپوری است.
✍️ #ژنه_گوردون
فرمان بران اینجا، ای گًلِ تربتِ خیام
درویشی تو را از فراز امواج فضای ایران آورد
فرمان بران با غروری نو، چه، اینجا قلبی است
که شکوهی دو چندان به استادت بخشید.
✍️ #ادمند_گاس
خیام در دوران خود بیمانند بود و در علم نجوم و حکمت زبانزد زمان بود.
✍️ #عمادالدین_قزوینی
بیشک حکیم خیام نیشاپوری را میتوان از بحث برانگیزترین چهرههای ادبیات کهن پارسی بهشمار آورد.
✍️ #پارس
خیام نام ایران را تا ابد زنده میدارد.
✍️ #نفیسی
عارف ز ازل تکیه بر روزها ندادهاست
جز جام، به کسدست، چو خیام ندادهاست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهاست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادهاست.
✍️ #عارف_قزوینی
خیام که تازه از گفتن این عبارات کفر آمیز فارغ گشته بود ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد و رباعی زیر را سرود:
ناکرده گنَه در این جهان کیست بگو؟
آنکس که گنَه نکرد چون زیست بگو؟
من بد کنم و تو هم بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟
.
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
ساقی مِی ناب در سبو خواهد کرد
افسار نـمـاز و پـوزه بند روزه
عید از سر این خران فرو خواهد کرد.
✍️ #خیام_نیشاپوری
گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونه آب قلم انداز چند رباعی از او ضبط شده است و پس از مرگش منتشر گردیده است.
✍️زنده یاد #صادق_هدایت
زنده یاد صادق هدایت بر این باور است که حافظ شیرازی از همانگریهای خیام بسیار استفاده کردهاست تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام بهشمار میآید. هر چند که او افکار حافظ به فلسفه خیام نمیرسد اما حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن میشود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
مملکت، ممکلتِ نومیدی است و به هیچ چیز آن نمیشود امیدوار شد. مثل این که به مشروطهٔ آن امیدوار شدیم، هزار بار بدتر از استبداد شد. مشروطهٔ شرمندهٔ سراپا خندهٔ ایران، کاری که کرد این بود که آنچه اندوختهٔ خوب داشتیم از دست دادیم و جز بدی چیزی نیاموختیم!
مشروطهطلبهای دروغی ایران، یک قدم از کورهراهِ حرف، به شاهراه پرخوف و خطر عمل برنداشتهاند. آن مشروطهای را که هر کسی چندین سال به بهترین صورتی در عالم خیال در لوح محفوظ سینهٔ خود با بهترین تخیلات دماغی نقش بسته بود و آرزوی وصال آن را میکشید، یک مرتبه در هیکل دیو مهیبی پدیدار، از پس پردهٔ تیره رنگی نمودار، با بدترین قیافه، خود را آشکار کرد.
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
مملکت، ممکلتِ نومیدی است و به هیچ چیز آن نمیشود امیدوار شد. مثل این که به مشروطهٔ آن امیدوار شدیم، هزار بار بدتر از استبداد شد. مشروطهٔ شرمندهٔ سراپا خندهٔ ایران، کاری که کرد این بود که آنچه اندوختهٔ خوب داشتیم از دست دادیم و جز بدی چیزی نیاموختیم!
مشروطهطلبهای دروغی ایران، یک قدم از کورهراهِ حرف، به شاهراه پرخوف و خطر عمل برنداشتهاند. آن مشروطهای را که هر کسی چندین سال به بهترین صورتی در عالم خیال در لوح محفوظ سینهٔ خود با بهترین تخیلات دماغی نقش بسته بود و آرزوی وصال آن را میکشید، یک مرتبه در هیکل دیو مهیبی پدیدار، از پس پردهٔ تیره رنگی نمودار، با بدترین قیافه، خود را آشکار کرد.
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
"محمدعلی جمالزاده" مینویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریهام گرفت و او هم اشکریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.
"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگیاش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستیاش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامهای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیکترم، آنوقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آنهم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدیقلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشندهی خیابانی پول نمیگیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.
"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیشبینی کرده بود، میگوید: حالم بد است، گرفتاریهای خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بیاختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو میروم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساختهام. فقط یک دلخوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روزبهروز قوت میگیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زندهام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بیحقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا میکنم.
"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف میکند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بیآلایش، از همه کس و همه چیز کنارهگیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر میبَرد. البته اینگونه زندگانی روزبهروز از قوتِ بدنی او میکاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگیهای مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبهروز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأسآور بود، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیلهاش روغن دارد میسوزد، او هم تا آن دمِ آخر که میسوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.
"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل میکند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهانتاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که میلرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:
ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
"محمدعلی جمالزاده" مینویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریهام گرفت و او هم اشکریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.
"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگیاش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستیاش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامهای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیکترم، آنوقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آنهم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدیقلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشندهی خیابانی پول نمیگیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.
"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیشبینی کرده بود، میگوید: حالم بد است، گرفتاریهای خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بیاختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو میروم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساختهام. فقط یک دلخوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روزبهروز قوت میگیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زندهام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بیحقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا میکنم.
"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف میکند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بیآلایش، از همه کس و همه چیز کنارهگیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر میبَرد. البته اینگونه زندگانی روزبهروز از قوتِ بدنی او میکاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگیهای مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبهروز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأسآور بود، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیلهاش روغن دارد میسوزد، او هم تا آن دمِ آخر که میسوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.
"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل میکند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهانتاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که میلرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:
ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
🔥#زادروز_زرتشت🔥
امروز چهارشنبه، خورداد روز، ششم خرداد ماه هست و در این روز خجسته نوروزی زادروز اشوزرتشت بزرگ ایرانی آریایی را در پیشرو داریم💚🎂💚
#زادروز_اشوزرتشت_شادباد
🍷🍀💚🎂💚🍀🍷
چو یک چند سالان برآمد برین
درختی پدیـد آمـد انـدر زمین
همه برگ وی پند و بارش خِرد
کسی کو خَرد پرورد کی مُـرَد
خجسته پی و نام او زردهشت
کـه اهرمن بـدکـنش را بکشت
✍️ #فردوسی_توسی
گرانمایه زرتشت را من فرونتر
ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین بشر را دوست دارم
ابر مرد ایرانی راهبر بود
من ایرانیِ راهبر دوست دارم
#نه کشت و #نه دستور کشتن داد
از اینرویش هم معتبر دوست دارم
✍️ #مهدی_اخوانثالث
بنام آنكه در شانش كتاب است
چراغ راه دینش آفتاب است
مهین دستور دربار خدایی
شرف بخش نژاد آریایی
✍️ #عارف_قزوینی
به دنیا بس همین یک افتخارم
که یک ایرانی والا تبارم
به خون دل نیم زین زیست شادم
که زرتشتی بُود خون و نژادم
✍️ #عارف_قزوینی
وطن خاک اشوزرتشت جاوید
که دل را میبرد تا اوج خورشید
وطن یعنی اوستا خواندن دل
به آیین اهورا ماندن دل
✍️ استاد #بادکوبهای
شود مردمی كيش و آیين ما
نگيرد خرد خرده بـر دين ما
بياريم آن آب رفته ز جوی
مگر زان بيابيم آبروی.
✍️ #مصطفا_سرخوش
به باغ تازه کن آیین دین زرتشـتی
که لاله بر افروخت ز آتش نمرود
✍️ #حافظ_شیرازی
باری،
میستایم
اشوزرتشت این ابرمرد ایرانی آریایی که
دروغ نگفت و مردم را فریب نداد.
دین و باورش را بر کسی تحمیل کرد.
آدم نکشت و دستور کشتن نداد.
کنیزها نداشت و بردهداری نکرد.
چندین همسر همزمان نداشت.
با دختربچه(کودکهمسری) ازدواج نکرد.
قبیله کشتار و غارت نکرد.
به کاروانها دستبرد نزد و چپاول نکرد.
نگفت که از سوی خدایی آمده است.
به آسمان در رفتوآمد نبود.
قوم برگزیده نداشت. دریا نشکافت.
خود را پسر خدا نخواند. مرده زنده نکرد.
ماه را با شمشیر دو نیم نکرد.
با سوسمار سخن نگفت.
با خر به آسمان پرواز نکرد.
فرشته و جبرییل و ملایکه برایش پیام و پیغام از طرف خدایی نیاورد.
با خدا دیدار نداشت و به گفتگو ننشست.
و….
آری،
امروز ششم فروردینماه، روز خورداد(فرهیختگی رسایی) میباشد و در این روز همایون، زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان آریایی را در پیشرو داریم. این بزرگمرد ایرانی که نخستین اندیشمند و فیلسوف جهان، یگانه پیامآور خرد، آموزگار نیکیها، راهنمای راه راستینی و سوشیانت همهی دورانهاست.
این روز خجسته را گرامی میداریم و جشن میگیریم.
#زادروز_اشوزرتشت_شادباد💚
#نوروز و #سالنو_شادباش🤍
#بهاران_خجسته_باد❤️
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
🔥#زادروز_زرتشت🔥
امروز چهارشنبه، خورداد روز، ششم خرداد ماه هست و در این روز خجسته نوروزی زادروز اشوزرتشت بزرگ ایرانی آریایی را در پیشرو داریم💚🎂💚
#زادروز_اشوزرتشت_شادباد
🍷🍀💚🎂💚🍀🍷
چو یک چند سالان برآمد برین
درختی پدیـد آمـد انـدر زمین
همه برگ وی پند و بارش خِرد
کسی کو خَرد پرورد کی مُـرَد
خجسته پی و نام او زردهشت
کـه اهرمن بـدکـنش را بکشت
✍️ #فردوسی_توسی
گرانمایه زرتشت را من فرونتر
ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین بشر را دوست دارم
ابر مرد ایرانی راهبر بود
من ایرانیِ راهبر دوست دارم
#نه کشت و #نه دستور کشتن داد
از اینرویش هم معتبر دوست دارم
✍️ #مهدی_اخوانثالث
بنام آنكه در شانش كتاب است
چراغ راه دینش آفتاب است
مهین دستور دربار خدایی
شرف بخش نژاد آریایی
✍️ #عارف_قزوینی
به دنیا بس همین یک افتخارم
که یک ایرانی والا تبارم
به خون دل نیم زین زیست شادم
که زرتشتی بُود خون و نژادم
✍️ #عارف_قزوینی
وطن خاک اشوزرتشت جاوید
که دل را میبرد تا اوج خورشید
وطن یعنی اوستا خواندن دل
به آیین اهورا ماندن دل
✍️ استاد #بادکوبهای
شود مردمی كيش و آیين ما
نگيرد خرد خرده بـر دين ما
بياريم آن آب رفته ز جوی
مگر زان بيابيم آبروی.
✍️ #مصطفا_سرخوش
به باغ تازه کن آیین دین زرتشـتی
که لاله بر افروخت ز آتش نمرود
✍️ #حافظ_شیرازی
باری،
میستایم
اشوزرتشت این ابرمرد ایرانی آریایی که
دروغ نگفت و مردم را فریب نداد.
دین و باورش را بر کسی تحمیل کرد.
آدم نکشت و دستور کشتن نداد.
کنیزها نداشت و بردهداری نکرد.
چندین همسر همزمان نداشت.
با دختربچه(کودکهمسری) ازدواج نکرد.
قبیله کشتار و غارت نکرد.
به کاروانها دستبرد نزد و چپاول نکرد.
نگفت که از سوی خدایی آمده است.
به آسمان در رفتوآمد نبود.
قوم برگزیده نداشت. دریا نشکافت.
خود را پسر خدا نخواند. مرده زنده نکرد.
ماه را با شمشیر دو نیم نکرد.
با سوسمار سخن نگفت.
با خر به آسمان پرواز نکرد.
فرشته و جبرییل و ملایکه برایش پیام و پیغام از طرف خدایی نیاورد.
با خدا دیدار نداشت و به گفتگو ننشست.
و….
آری،
امروز ششم فروردینماه، روز خورداد(فرهیختگی رسایی) میباشد و در این روز همایون، زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان آریایی را در پیشرو داریم. این بزرگمرد ایرانی که نخستین اندیشمند و فیلسوف جهان، یگانه پیامآور خرد، آموزگار نیکیها، راهنمای راه راستینی و سوشیانت همهی دورانهاست.
این روز خجسته را گرامی میداریم و جشن میگیریم.
#زادروز_اشوزرتشت_شادباد💚
#نوروز و #سالنو_شادباش🤍
#بهاران_خجسته_باد❤️
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity