🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ
امروز سه شنبه #1_بهمن ماه خورشیدی
مصادف با #21_ژانویه میلادی

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

هیچکس به شما هشدار نداده بود؛
زنانی که پای دویدنشان را بریده‌اید،

دخترانی به دنیا می‌آورند
که بالِ پرواز دارند؟

✍️ #لیوما_آمبیبو
شاعر اهل نیجریه

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

#رویدادها

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸


۱۳۴۳ - ترور حسنعلی منصور توسط محمد بخارایی از اعضاء فداییان اسلام .

۱۳۸۸ - دیدبان حقوق بشر دولت جمهوری اسلامی را به گسترده‌ترین سرکوب طی دهه گذشته متهم کرد.

۱۳۹۰ - ترور جمعی از پرسنل ارتش جمهوری اسلامی ایران در خرم‌آباد.

۷۶۳ – جنگ باخمری (بین علویان و عباسیان) با پیروزی عباسیان به پایان رسید.

۱۵۲۵ – پیمان استکهلم توسط سوئد و پادشاهی پروس امضا شد.

۱۷۹۳ – بعد از تشخیص خیانت توسط مجمع ملی فرانسه، لوئی شانزدهم به اعدام با گیوتین محکوم شد.

۱۸۶۱ – جنگ داخلی آمریکا: توماس جفرسون از مجلس سنای ایالات متحده آمریکا استفعفا داد.

۱۸۹۹ – اوپل اولین خودروی خود را می‌سازد.

۱۹۲۵ – آلبانی خود را جمهوری معرفی کرد.

۱۹۴۸ – پرچم کبک برای اولین بار در مجلس شورای ملی کبک به اهتزاز در می‌آید. روز پرچم در کبک.

۱۹۵۴ – اولین زیردریایی هسته‌ای، یواس‌اس ناتیلوس، از گروتن، کنتیکت توسط میمی آیزنهاور، بانوی اول ایالات متحده به آب انداخته شد.

۱۹۶۰ – ایران به ۱۷ استان و ۱۴۸ شهرستان تقسیم می‌شود.

۱۹۷۶ – خدمات تجاری کنکورد در خطوط لندن-بحرین و پاریس-ریو آغاز شد.

۱۹۸۱ – ساخت خودروی اسپورت دلورین دی‌ام‌سی-۱۲ معروف در دانماری، ایرلند شمالی آغاز شد.

۲۰۰۳ – یک زمین‌لرزه ۷٫۶ ریشتری استان کولیمای مکزیک را لرزاند و ۲۹ نفر کشته و حداکثر ۱۰٬۰۰۰ بی‌خانمان برجای گذاشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#زادروزها

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸


🌿۳۲۹ ه. ق - #حکیم_ابوالقاسم_فردوسی شاعر ایرانی

🌿۱۲۹۱ - تقی ظهوری، هنرپیشه

🌿۱۳۲۳ - محمد محمدی اشتهاردی، مفسر قرآن، نویسنده ومحقق ایرانی.

🌿۱۳۲۳ - بهزاد فراهانی، بازیگر و فیلمنامه‌نویس ایرانی

🌿۱۳۳۳ - مسعود رایگان، بازیگر

🌿۱۳۴۱ - سیروس قایقران، فوتبالیست و کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران

🌿۱۳۴۱ - #فریبا_وفی، داستان‌نویس

🌿۱۳۴۷ - فلور نظری بازیگر ایرانی

🌿۱۳۶۴ - سعید دقیقی، بازیکن فوتبال اهل ایران

🌿۱۳۶۷ - آرش افشین، بازیکن فوتبال اهل ایران

🌿۱۳۷۰ - حمید هیراد، خواننده اهل ایران

🌿۱۳۳۸ - شارل پنجم، پادشاه فرانسوی

🌿۱۸۶۹ - گریگوری راسپوتین راهب ماجراجو و سیاستمدار روسی

🌿۱۸۸۹ - پیتیریم آلکساندروویچ سوروکین، جامعه‌شناس آمریکایی روس‌تبار

🌿۱۹۰۵ - کریستین دیور طراح مد فرانسوی، از معروفترین بنیانگذاران خانه مد در دنیا

🌿۱۹۴۱ - پلاسیدو دومینگو خواننده اسپانیایی/مکزیکی

🌿۱۹۵۳ - پل آلن از بنیانگذاران شرکت مایکروسافت

🌿۱۹۵۶ - جینا دیویس بازیگر، تهیه‌کننده، نویسنده، مدل آمریکایی و عضو تیم تیراندازی المپیک بانوان آمریکا، برندهٔ جایزه اسکار

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#درگذشتگان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸


🍂۱۳۵۳ - #محمد_قریب از اولین پزشکان متخصص طب اطفال ایران و بنیان‌گذار طب نوین اطفال در ایران

🍂۱۷۷۴ - مصطفی سوم سلطان امپراتوری عثمانی از سال ۱۷۵۷ تا ۱۷۷۴

🍂۱۷۹۳ - لوئی شانزدهم پادشاه فرانسه

🍂۱۸۹۲ - جان کاوچ آدامز ستاره‌شناس و ریاضیدان بریتانیایی

🍂۱۹۲۴ - ولادیمیر لنین رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

🍂۱۹۲۶ - کامیلو گولگی ‏زیست‌شناس ایتالیایی، برندهٔ جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی سال ۱۹۰۶

🍂۱۹۵۰ - #جرج_اورول داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، منتقد ادبی و شاعر انگلیسی

🍂۱۳۰۲ - ولادیمیر لنین، تئوریسین انقلابی، بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

🍂۱۳۱۲ - #عارف_قزوینی، شاعر

🍂۱۳۴۳ - حسنعلی منصور، نخست وزیر محمدرضا پهلوی

🍂۱۳۴۳ - نظام وفا، شاعر معاصر ایرانی

@Bookirancity

🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

سالگرد درگذشت زنده یاد ابوالقاسم #عارف_قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف‌ساز
گرامی باد...

#کودکی و #جوانی

#عارف درسال ۱۲۵۹ هجری شمسی درقزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی وفارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج #صادق_خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر #عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.
💝 ازدواج

عارف در۱۷سالگی به دختری به نام #خانم_بالا عشق و علاقه پیدا کرد و با او #پنهانی_ازدواج کرد. ( تصنیف #دیدم_صنمی... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.

میان سالی و مشروطه

عارف در سال ۱۳۱۶ ه. ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شدومظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. "ایرج میرزا" شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.
درسال۱۳۳۵یکی ازدوستان عارف به نام"عبدالر
حیم خان" خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او رابرای مداوا به بغداد برد.پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

وی در سال ۱۳۳۷ ه. ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.

درهنگام مرگ #کلنل_محمد_تقی_خان_پسیان درسال ۱۳۴۰ ه. ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت. هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند،
عارف فریاد برآورد:

این سر که نشان #حق‌پرستی است
امروز رها ز قید #هستی است
با دیدهٔ #عبرتش ببینید
کاین عاقبت #وطن_پرستی است

ماجرای #عایشه

( #دختر_بازرگان_استانبولی ) که هر سال به ایران می آمد تا به #زیارت قبر #عارف_قزوینی برود.

مرداد هر سال از راهی دور زنی شوریده بار سفر می‌بست تا شاخه گلی نثار آرامگاه محبوبش کند و چند روزی معتکف خاک جانان باشد. این عشق شورانگیز و پاک که سالها زبانزد مردم #همدان بود، داستانی جالب و شنیدنی دارد.
روزی از #استانبول #ترکیه آمد و در یکی از #مسافر_خانه‌_های خیابان #بوذر_جُمهری اتاق محقری اجاره کرده بود تا رهسپار #همدان شود. روی تخت فرسوده نشسته بود و زیر لب #تصنیف #باد_بهاری #عارف را با #لهجه‌_ترکی_پارسی زمزمه می کرد. با اینکه خیلی پیر بود طنین صدایش شوری عجیب داشت. با کف دستش قطرات اشکش را پاک کرد. از هر ۲ چشم نابینا بود. سلام کردیم. خاطراتش را اینطور ورق زد:
سالهای قبل در یک خانواده متجدد استانبولی بدنیا آمدم. مدتی همراه پدرم بدلیل شغلش، در ایران اقامت داشتیم و پارسی را فرا گرفتم. سپس به ترکیه برگشتیم. در اوج زیبائی و جوانی و دلفریبی و رفاه بودم. بطوریکه جوانان شهر گرد حُسنم پروانه‌وار می گشتند. هر روز عصر پدرم با عده‌ای از دوستان با ذوقش در باغ منزلمان بساط عیش و نوش می‌ گستراندند.
روزی مردی مهمان با قامت کشیده و صورتی مردانه بی آنکه زیبا باشد دلم را بدجوری همراه خودش برد. لبخندی طنزآمیز به لب داشت و دنیا را به‌هیچ می‌پنداشت. پدرم بالای مجلس را به وی اختصاص می داد و و احترام زیادی برایش قائل بود. آهسته از دوستان پدرم پرسیدم‌ کیست؟ گفتند: #عارف است و از #ایران آمده. همراه ساز دوست پدرم چنان آوازی خواند (عایشه با گریه بسیار و فوق‌العاده حزن‌انگیز تعریف میکند) مانند باران بهاری که بر غبار بنشیند، همهمه های مجلس را فرو نشاند. همه سراپاش گوش بودند. عارف هم که زیر چشم متوجه نگاه ‌های‌ خاصّم‌ شده بود برخاست و در چشمانم نگریست و نالید:

چه آشنا نگهی داری ای رمیده غزال
خدا نگاه ترا با کس آشنا نکند
نگاهش مرا به دام انداخت. این عشق مرا رسوای شهرم نمود. انگشت نمای دوست و دشمن شدم ولی من اسیر دام عشقش بودم. مردم شهر و پدرم از من خواستند دل از این مرد تبعیدی بردارم. یکروز به خود آمدم دیدم عارف یاد وطن افتاده و عزم رفتن کرده. حیله‌ها بکار بردم تا نگهش دارم، نشد. مویه‌ها کردم و در دلش اثر نکرد. با اینکه می دانست محیط ایران برایش حکم شکنجه گاه را دارد باز عزم بازگشت داشت.
گفتم: اگر خانه خرابه‌ای در خاک وطنت داشتی دیگر ویران شده، دیگر در وطنت جائی برایت نیست. من مجلل ترین خانه را در اختیارت می گذارم و قلبم را به تو هدیه می دهم و در قلبم زندگی کن. در جواب خندید و گفت: تو فکر میکنی وطنم جای من نیست؟ زهی خیال باطل، کنار مسجد می خوابم!
یک روز بی‌خبر همینطور که بی سر و صدا آمده بود، همانطور مرا تنها گذاشت و رفت و من هیچگاه در زمان حیاتم نتوانستم ببینمش. گاهی نامه‌ای رد و بدل می کردیم. تا اینکه پس از مرگ پدرم عزم ایران کردم. ولی از #حاج_شیخ_محمد_تقی #وکیل_الرعایای_همدانی شنیدم عارف در اوج تنگدستی و فقر به وضع رقّت‌باری درگذشت.
عجیب آن بود که با اینکه عارف می دانست من دولتمندم و ثروتمند، ولی هیچگاه از من کوچکترین چیزی نخواست. گذشت زمان چیزی از عشق من به عارف نکاست. بنابراین هر سال به عشق او بر سر مزارش می آیم. حالا من هم شدم عارف. پیر و فرسوده و تنگدست. همدانیها اکثرا مرا می شناسند و داستان مرا می دانند (بغض دیگر امانش نمیدهد و آه و حسرت در نگاهش بیداد میکند)

#مرگ_عارف

عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما ازبروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگ‌های وی خارج شده و به اراک پناه برد.دراراک هم اورا راحت نگذاشتند. او خود می‌گوید:
"بعد می‌گویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شده‌است که بگویم ای داد، بیداد."
سپس بیماریش شدت گرفت و حنجره‌اش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:
"آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."

سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسان‌ها را شیطان و دروغگو می‌نامید.

او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کند:
"آخر این چه بدبختی بود
که دامن گیر من شده‌است.
فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام‌السلطنه بد، تقی‌زاده هم بد،نصرت‌ الدوله بد، ملک‌الشعرا بد،
مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن،
من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."

ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه

#ابوالقاسم_عارف_قزوینی (۱۳۱۲-۱۲۵۷) #شاعر و #تصنیف_ساز بزرگ #دوران_مشروطه ، زمانی #دلباخته افتخار‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. عارف بخاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای #افتخار_آفاق را برای وی ساخت:

افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه دل میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی
سیم اندام، ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی
سمت راست: #عارف_قزوینی ،
سمت چپ: دکتر #بدیع_الحکما ( همدان )
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
دیدارهای افتخارالسلطنه و عارف در #مجالس_بزمی‌ صورت میگرفت که #شوهر_افتخار_السلطنه ( #نظام‌_السلطان ) دوست صمیمی‌ عارف آنرا برپا میکرد. بقولی خودش بدست خود تیشه به ریشه‌ زندگیش زد و الحق والانصاف عارف هم حقِ دوستی را به کمال و تمام ادا کرد !
در همان بزم‌های ۳ نفره، نه تنها با ایما و اشاره و اشعار پرشور عاشقانه دلِ همسر دوستِ صمیمیَش را میبرد، بلکه خودش هم آنچنان دلباخته شد که آرزو میکرد جای نظام‌السلطان باشد. چنانچه در تصنیفی فریاد میزند: اگر عارف نظام‌السطان شود، چه میشود ؟
کم کم نظام السلطان از این اشعار و آن نگاه‌ها، به عمق فاجعه پی بُرد و فهمید چه آتشی روشن کرده، اما‌ بزم‌ها همچنان بر اثر مکر زنانه‌ افتخارالسلطنه ادامه می‌یافت. نظام‌ السلطان ناچار بود در این بزم‌های ۳ نفره شرکت کند اما جرأت نمی کرد حتی برای قضای حاجت، چند لحظه‌ای مجلس را ترک کند.
تا اینکه یک شب هر چه مقاومت کرد فایده ای نداشت، ناچار شد برای لحظه‌ای‌ برود و زود برگردد. اما هنگام بازگشت با آنچه که نباید، روبرو شد و دوست و همسرش را در حالتی نامناسب دید، البته نظام السلطان با خونسردی مجلس بزم را بی آنکه خم به ابرو بیاورد به آخر رساند.
به این ترتیب بزم‌های ۳ نفره برای همیشه برچیده شد، اما عارف از این عشق دست برنداشت و مرتب تصانیف عاشقانه برای افتخارالسلطنه میساخت. این تصانیف به گوش افتخار السلطنه و شوهرش می رسید و زن را دل شیفته‌تر و شوهر را خشمگین تر میکرد.
افتخار‌السلطنه که دیگر در مقابل این عشق طاقت نداشت، روزی با احتیاط به همسرش میگوید: عارف وضع زندگی ‌اش خوب نیست، یک شب او را دعوت کن و به رسم صله، مقداری کمک به او برسان. نظام‌السلطان که دلِ‌پُری از دوست نامرد و نمک نشناسش داشت، ناگهان رگ غیرتش بجوش آمد و گفت: لازم به دلسوزی شما نیست، آن صله ‌هایی که شما میخواهید به عارف بدهید، او از زنان زیبای دیگر میگیرد !
معروف ترین و بهترین شعر
#عارف_قزوینی

هنگام می و فصل گل
و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از
زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری
رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس
بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از خون جوانان وطن
لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان
سرو خمیده
در سایه گل بلبل
از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان
جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

🌿🍂
خوابند وکیلان و
خرابند وزیران
بردند به سرقت همه
سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک
خانهٔ ویران
یارب بستان
داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
🌿🍂
از اشک همه روی زمین
زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن
هست به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

🌿🍂
از دست عدو نالهٔ من
از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند
از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق،
نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست،
کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین
داری ای چرخ
🌿🍂
عارف ز ازل تکیه
بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست،
چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف
دلارام نداده است
صد زندگی ننگ
به یک نام نداده است

#عارف_قزوینی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه

این سر که نشان سرپرستی ‌ست

امروز رها ز قید هستی ‌ست

با دیدهٔ عبرتش ببینید !

کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ ست ...

#عارف_قزوینی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران🙏

👤 #عارف_قزوینی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی

میان اهل دل و اهل ریا
همین فرق است

که داغ ماست به دل
داغ او به پیشانی!

#عارف_قزوینی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی

تصنیف "دل هر جایی"
شعر و آهنگساز: #عارف_قزوینی
خوانندگان:
بانو #الهه
بانو #مرضیه
بانو #گیتی
استاد #شجریان

"عارف قزوینی" پیش از آنکه به صف آزادی‌خواهان بپیوندد و شاعری ملی- میهنی شود، به عشق زنان بسیار گرفتار می‌آمد و از آن جایی که بسیار احساساتی بوده و به سرعت دل می‌باخته، این عشق‌ها در زندگی شاعرانه و هنری او رد پایی عمیق می‌گذاشتند.
آن‌چنان که در فضای مجازی شیاع یافته و منتشر گردیده است و فعلاً هیچ منبع معتبر و مستندی صحت آن‌را تایید و تصدیق نمی‌نماید.

#عارف با توجه به داشتن صدای خوب و طبع شاعرانه به دربار قاجار راه می‌یابد و در این رفت و آمد نرد عشق به چهار دختر ناصرالدین شاه باخته و آنان را با نام، در تصانیف و ترانه‌های خویش آواز می‌دهد؛ هرچند فرجام این دلباختگی شکست و حاصلش بی‌فرجامی بوده است و #عارف در نهایت تا پایان عمر خود تنها و مجرد و بدون یار و همدمی دنیا را ترک می‌کند.

یکی از دختران ناصرالدین شاه قاجار، #اخترالدوله نام داشته است.
شایان ذکر است آنچه که در حکایت‌های انتساب یافته به #عارف دیده می‌شود نام دختر مورد بحث ناصرالدین شاه را اخترالسلطنه قید نموده‌اند در حالیکه اخترالسلطنه نام یکی از همسران هشتاد و پنجگانه ناصرالدین شاه بوده است.

به هر روی و صرف نظر از صحت و سقم این حکایات، #عارف قزوینی عاشق و دلباخته اخترالدوله می‌گردد و برای ایشان تصنیفی می‌سازد که امروزه آن‌را بنام #دل_هر_جایی می‌شناسیم گه همانند اکثریت قریب به اتفاق آهنگ و تصانیف ساخته شده عارف قزوینی در شمار تصنیف های ماندگار موسیقی ایرانی قرار گرفته است .
و پس از ساخته شدن آن بارها توسط هنرمندان بسیاری اجرا و مورد بازخوانی قرار می‌گیرد.

اولین اجرای ثبت شده‌ی این تصنیف مربوط به شادروان #الهه می‌باشد که در برنامه شماره ۲۶۰ گلهای رنگارنگ با تنظیم زنده یاد روح الله #خالقی اجرا گردیده است.
پس از اجرای بانو #الهه، تصنیف دل هرجایی، هرچند به اسامی مختلف و با اندکی تغییر در متن شعر و با تنظیم‌های مختلف از ناحیه خوانندگان زیادی بازخوانی شده است .

نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی را
نرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی را
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی را
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی را
چه قیامت است این که تو در قامت داری
بنگر به دنبالت عجب غوغائی را
به چمن بکن جلوه که تا سرو آموزد
ز قد تو ای سرو روان رعنائی را
نه چو وامقی همچون من گیتی دیده است
نه نشان دهد چرخ چو تو عذرائی را
همه جا غم عشق تو رفت و باز آمد
چو ندید خوش تر ز دلم مأوایی را
تو جهان پر از شهد سخن کردی عارف
ز تو طوطی آموخته شکر خائی را

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

غزل طاق کسری، سروده شادروان #عارف_قزوینی در سفرش به تیسپون:

بگو چه کنم این دو چشم بینا را
که اشک ساخته ویرانه‌ی طاق کسرا را

قسم به آنکه به نزدت بود عزیز که من
به عالمی ندهم خاک پاک اینجا را

وصیت است که در هر زمان سپارم جان
مرا بیاور در این خاک دفن کن یارا

هم این دیار و همین بارگه بوده است
که تحت امر خود آورده بود دنیا را

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲ بهمن سالروز درگذشت #عارف_قزوینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲ بهمن سالروز درگذشت #عارف_قزوینی

( زاده سال ۱۲۵۹ قزوین -- درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ همدان ) شاعر و آهنگساز

عارف فرزند «ملاهادی وکیل» بود. وی صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد صادق خرازی فراگرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت.
عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام «خانم‌بالا» علاقه‌مند شد و با او پنهانی ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی را در وصف وی سرود) فشارهای خانواده دختر، پس از اطلاع زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار، آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.
عارف در سال ۱۲۷۷ به تهران رفت و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین‌شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد، اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۲۸۴ که زمزمه مشروطیت بلند شده بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد و در سال ۱۲۹۹ به تهران بازگشت و کنسرت باشکوهی ترتیب داد.
وی در سال ۱۳۰۵ به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دوره آزادیخواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگ‌هایش و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده ) به اراک پناه برد، اما آنجا هم او را راحت نگذاشتند.
در آنزمان بیماریش شدت یافت و حنجره‌اش گرفت، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان بود
"او میگفت آیا به که می‌شود گفت که سینه من گرفت و من استطاعت معالجه آن را نداشتم تا اینکه به کلی صدایم از بین رفت."
وی سرانجام در سال ۱۳۰۷ برای معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. در همدان بیمار و رنج‌‌دیده و مأیوس بود و از همه به‌جز اندک‌ دوستانی یک‌ دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو می‌نامید.
عارف باقی‌ مانده زندگی را در خانه‌ای اجاره‌ای در یک قلعه کوچک در دره مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خودخواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سال‌های پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستانی دور و نزدیک به او کمک می‌کردند، این امر به روح آزاده شاعر لطمه می‌زد و او را شرمنده می‌ساخت.
عارف در سال ۱۳۰۸ سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کرد و برخی پژوهش‌های خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کرده خود پشیمان شد.
عارف سرانجام در ۵۴ سالگی مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش درآورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مر آن ایزد تابناک، که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در آرامگاه بوعلی سینا (واقع در همدان، خیابان بوعلی) به‌خاک سپرده شد.‌

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

‏ز تخم حرام مغول یا تاتار
جز از آنکه دیدی توقع مدار

سر بدسگالان چو افعی بکوب
محال است از فکر بد کار خوب

هر آن کو خیانت به این آب و خاک
کند باید اینگونه گردد هلاک

وطن دوستان دیده ام من بسی
چه داند وطن چیست هر ناکسی ؟


#عارف_قزوینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

#عارف_قزوینی در حقیقت یک ملی‌گرا بود. اشعار میهن پرستانه وی در وصف جای جای ایران زمین ستودنی است.

عارف دربارهٔ #فردوسی می‌گوید:
حالا فهمیدم تمام عمرم به خطا رفته!
این ملت مرده پرست هم نیست.
اگر مرده پرست بود، مزار بزرگترین شاعر ایران فردوسی تا کنون معلوم بود در کجاست.

وی همچنین به تاریخ ایران زمین عشق فراوانی داشت و در مورد تاریخ ایران کهن می‌گوید:
به ملتی که ز تاریخ خویش بی‌خبر است به جز حکایت محو و زوال نتوان گفت.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Audio
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_قدیمی

#زری_خانم اولین زنی بود که در تاریخ موسیقی ایران صدایش روی صفحه گرام ضبط شد
این تصنیف به نام «دل هوس سبزه و صحرا ندارد»🎶
با شعری از #عارف_قزوینی

تار #آرشاک_خان
ضبط شده به سال 1291 نمونه ای از صدای ایشان هست یعنی مربوط به 109سال پیش دوره ی قاجار هست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#روز_خیام


خیام نمونه برجسته آزاداندیشی آریایی‌ها بوده‌است. او پیوسته می‌کوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و خشن اعراب مسلمان رها کند.
✍️ #ارنست_رنان

هر كشورى و سرزمينى شكسپيرى دارد و شكسپير ايران، خيام نیشاپوری است.
✍️ #ژنه_گوردون

فرمان بران اینجا، ای گًلِ تربتِ خیام
درویشی تو را از فراز امواج فضای ایران آورد
فرمان بران با غروری نو، چه، اینجا قلبی است
که شکوهی دو چندان به استادت بخشید.
✍️ #ادمند_گاس

خیام در دوران خود بی‌مانند بود و در علم نجوم و حکمت زبانزد زمان بود.
✍️ #عمادالدین_قزوینی

بی‌شک حکیم خیام نیشاپوری را می‌توان از بحث ‌برانگیزترین چهره‌های ادبیات کهن پارسی به‌شمار آورد.
✍️ #پارس

خیام نام ایران را تا ابد زنده می‌دارد.
✍️ #نفیسی

عارف ز ازل تکیه بر روزها نداده‌است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده‌است
دل جز به سر زلف دلارام نداده‌است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده‌است.
✍️ #عارف_قزوینی

خیام که تازه از گفتن این عبارات کفر آمیز فارغ گشته بود ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد و رباعی زیر را سرود:

ناکرده گنَه در این جهان کیست بگو؟
آن‌کس که گنَه نکرد چون زیست بگو؟
من بد کنم و تو هم بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟
.
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
ساقی مِی ناب در سبو خواهد کرد
افسار نـمـاز و پـوزه بند روزه
عید از سر این خران فرو خواهد کرد.
✍️ #خیام_نیشاپوری
گویا ترانه‌های خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دسته‌بندی نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگ‌ها و کتب اشخاص با ذوق به گونه آب قلم‌ انداز چند رباعی از او ضبط شده است و پس از مرگش منتشر گردیده‌ است.
✍️زنده یاد #صادق_هدایت

زنده یاد صادق هدایت بر این باور است که حافظ شیرازی از همانگری‌های خیام بسیار استفاده کرده‌است تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به‌شمار می‌آید. هر چند که او افکار حافظ به فلسفه خیام نمی‌رسد اما حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌ است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

مملکت، ممکلتِ نومیدی است و به هیچ چیز آن نمی‌شود امیدوار شد. مثل این که به مشروطهٔ آن امیدوار شدیم، هزار بار بدتر از استبداد شد. مشروطهٔ شرمندهٔ سراپا خندهٔ ایران، کاری که کرد این بود که آن‌چه اندوختهٔ خوب داشتیم از دست دادیم و جز بدی چیزی نیاموختیم!
مشروطه‌طلب‌های دروغی ایران، یک قدم از کوره‌راهِ حرف، به شاهراه پرخوف و خطر عمل برنداشته‌اند. آن مشروطه‌ای را که هر کسی چندین سال به بهترین صورتی در عالم خیال در لوح محفوظ سینهٔ خود با بهترین تخیلات دماغی نقش بسته بود و آرزوی وصال آن را می‌کشید، یک مرتبه در هیکل دیو مهیبی پدیدار، از پس پردهٔ تیره رنگی نمودار، با بدترین قیافه، خود را آشکار کرد.

#عارف_قزوینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

"محمدعلی جمال‌زاده" می‌نویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع‌ الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریه‌ام گرفت و او هم اشک‌ریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.

"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگی‌اش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستی‌اش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات‌ آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامه‌ای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیک‌ترم، آن‌وقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آن‌هم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع‌ الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدی‌قلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشنده‌ی خیابانی پول نمی‌گیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.

"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیش‌بینی کرده بود، می‌گوید: حالم بد است، گرفتاری‌های خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بی‌اختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو می‌روم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساخته‌ام. فقط یک دل‌خوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روز‌به‌روز قوت می‌گیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زنده‌ام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بی‌حقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا می‌کنم.

"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی‌ ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف می‌کند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بی‌آلایش، از همه کس و همه چیز کناره‌گیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر می‌بَرد. البته این‌گونه زندگانی روزبه‌روز از قوتِ بدنی او می‌کاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگی‌های مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبه‌روز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأس‌آور بود‌، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیله‌اش روغن دارد می‌سوزد، او هم تا آن دمِ آخر که می‌سوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.

"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل می‌کند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهان‌تاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که می‌لرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:

ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک

#عارف_قزوینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏


🔥#زادروز_زرتشت🔥
امروز چهارشنبه، خورداد روز، ششم خرداد ماه هست و در این روز خجسته نوروزی زادروز اشوزرتشت بزرگ ایرانی آریایی را در پیش‌رو داریم💚🎂💚

#زادروز_اشوزرتشت_شادباد
🍷🍀💚🎂💚🍀🍷

چو یک چند سالان برآمد برین
درختی پدیـد آمـد انـدر زمین
همه برگ وی پند و بارش خِرد
کسی کو خَرد پرورد کی مُـرَد
خجسته پی و نام او زردهشت
کـه اهرمن بـدکـنش را بکشت
✍️ #فردوسی_توسی

گرانمایه زرتشت را من فرونتر
ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین بشر را دوست دارم
ابر مرد ایرانی راهبر بود
من ایرانیِ راهبر دوست دارم
#نه کشت و #نه دستور کشتن داد
از این‌رویش هم معتبر دوست دارم
✍️ #مهدی_اخوان‌ثالث

بنام آنكه در شانش كتاب است
چراغ راه دینش آفتاب است
مهین دستور دربار خدایی
شرف بخش نژاد آریایی
✍️ #عارف_قزوینی

به دنیا بس همین یک افتخارم
که یک ایرانی والا تبارم
به خون دل نیم زین زیست شادم
که زرتشتی بُود خون و نژادم
✍️ #عارف_قزوینی

وطن خاک اشوزرتشت جاوید
که دل را می‌برد تا اوج خورشید
وطن یعنی اوستا خواندن دل
به آیین اهورا ماندن دل
✍️ استاد #بادکوبه‌ای

شود مردمی كيش و آیين ما
نگيرد خرد خرده بـر دين ما
بياريم آن آب رفته ز جوی
مگر زان بيابيم آبروی.
✍️ #مصطفا_سرخوش

به باغ تازه کن آیین دین زرتشـتی
که لاله بر افروخت ز آتش نمرود
✍️ #حافظ_شیرازی

باری،
می‌ستایم
اشوزرتشت این ابرمرد ایرانی آریایی که
دروغ نگفت و مردم را فریب نداد.
دین و باورش را بر کسی تحمیل کرد.
آدم نکشت و دستور کشتن نداد.
کنیزها نداشت و برده‌داری نکرد.
چندین همسر هم‌زمان نداشت.
با دختربچه(کودک‌همسری) ازدواج نکرد.
قبیله کشتار و غارت نکرد.
به کاروان‌ها دستبرد نزد و چپاول نکرد.
نگفت که از سوی خدایی آمده است.
به آسمان در رفت‌وآمد نبود.
قوم برگزیده نداشت. دریا نشکافت.
خود را پسر خدا نخواند. مرده زنده نکرد.
ماه را با شمشیر دو نیم نکرد.
با سوسمار سخن نگفت.
با خر به آسمان پرواز نکرد.
فرشته و جبرییل و ملایکه برایش پیام و پیغام از طرف خدایی نیاورد.
با خدا دیدار نداشت و به گفتگو ننشست.
و….

آری،

امروز ششم فروردین‌ماه، روز خورداد(فرهیختگی رسایی) می‌باشد و در این روز همایون، زادروز #اشوزرتشت اسپنتمان آریایی را در پیش‌رو داریم. این بزرگ‌مرد ایرانی که نخستین اندیشمند و فیلسوف جهان، یگانه پیام‌آور خرد، آموزگار نیکی‌ها، راهنمای راه راستینی و سوشیانت همه‌ی دوران‌هاست.
این روز خجسته را گرامی می‌داریم و جشن می‌گیریم.

#زادروز_اشوزرتشت_شادباد💚
#نوروز و #سال‌نو_شادباش🤍
#بهاران_خجسته_باد❤️
#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity