نگاهش مرا به دام انداخت. این عشق مرا رسوای شهرم نمود. انگشت نمای دوست و دشمن شدم ولی من اسیر دام عشقش بودم. مردم شهر و پدرم از من خواستند دل از این مرد تبعیدی بردارم. یکروز به خود آمدم دیدم عارف یاد وطن افتاده و عزم رفتن کرده. حیله‌ها بکار بردم تا نگهش دارم، نشد. مویه‌ها کردم و در دلش اثر نکرد. با اینکه می دانست محیط ایران برایش حکم شکنجه گاه را دارد باز عزم بازگشت داشت.
گفتم: اگر خانه خرابه‌ای در خاک وطنت داشتی دیگر ویران شده، دیگر در وطنت جائی برایت نیست. من مجلل ترین خانه را در اختیارت می گذارم و قلبم را به تو هدیه می دهم و در قلبم زندگی کن. در جواب خندید و گفت: تو فکر میکنی وطنم جای من نیست؟ زهی خیال باطل، کنار مسجد می خوابم!
یک روز بی‌خبر همینطور که بی سر و صدا آمده بود، همانطور مرا تنها گذاشت و رفت و من هیچگاه در زمان حیاتم نتوانستم ببینمش. گاهی نامه‌ای رد و بدل می کردیم. تا اینکه پس از مرگ پدرم عزم ایران کردم. ولی از #حاج_شیخ_محمد_تقی #وکیل_الرعایای_همدانی شنیدم عارف در اوج تنگدستی و فقر به وضع رقّت‌باری درگذشت.
عجیب آن بود که با اینکه عارف می دانست من دولتمندم و ثروتمند، ولی هیچگاه از من کوچکترین چیزی نخواست. گذشت زمان چیزی از عشق من به عارف نکاست. بنابراین هر سال به عشق او بر سر مزارش می آیم. حالا من هم شدم عارف. پیر و فرسوده و تنگدست. همدانیها اکثرا مرا می شناسند و داستان مرا می دانند (بغض دیگر امانش نمیدهد و آه و حسرت در نگاهش بیداد میکند)

#مرگ_عارف

عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما ازبروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگ‌های وی خارج شده و به اراک پناه برد.دراراک هم اورا راحت نگذاشتند. او خود می‌گوید:
"بعد می‌گویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شده‌است که بگویم ای داد، بیداد."
سپس بیماریش شدت گرفت و حنجره‌اش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:
"آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."

سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسان‌ها را شیطان و دروغگو می‌نامید.

او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کند:
"آخر این چه بدبختی بود
که دامن گیر من شده‌است.
فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام‌السلطنه بد، تقی‌زاده هم بد،نصرت‌ الدوله بد، ملک‌الشعرا بد،
مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن،
من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."

ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه

#ابوالقاسم_عارف_قزوینی (۱۳۱۲-۱۲۵۷) #شاعر و #تصنیف_ساز بزرگ #دوران_مشروطه ، زمانی #دلباخته افتخار‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. عارف بخاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای #افتخار_آفاق را برای وی ساخت:

افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه دل میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی
سیم اندام، ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تصنیف_ساز_بزرگ_ایرانی

#ابوالقاسم_عارف_قزوینی

"علی اکبر شیدا" را می توان نخستین آهنگ سازِ ایرانی به معنای امروزی از دوره ناصری به این سو به شمار آورد. آهنگ های "شیدا" بسیار ساده بوده، اما اهمیتِ آنها را در مقایسه با مبتذلاتی می توان دریافت که در زمانِ وی به عنوانِ تصنیف، عرضه می گردید. او در واقع سلامت را به قلمروِ تصنیف سازی برگردانیده بود، که البته تصنیف هایش محتوایی کمابیش یکنواخت داشتند اما کوشش های او برای ایجادِ تنوع در شکلِ تصنیف ها، یکنواختی های محتوایی را تا حدودی جبران می نماید.

این موارد نکته هایی است که تواناترین تصنیف سازِ دوره ی مشروطیت، یعنی "ابوالقاسم عارف قزوینی" نیز، بر آنها تاکید داشته و "شیدا" را پیشکسوتِ خود می داند. واقعیت این است که جویبارِ زمزمه گرِ تصنیف های "شیدا"، با گذر از انقلابِ مشروطیت، به دریای خروشانِ ترانه های "عارف" رسید. عاشقانه های خصوصی، جای به عاشقانه های همگانی و میهنی "عارف" سپرد. مردی که جز به وطن و مردمِ وطنش نیاندیشید و به قولِ خودش، اگر هم در زمانی دل در گروِ کسی داشته، باز دلش به این خوش بوده که او زاده ی وطن است. "عارف قزوینی" در بطنِ بزرگ ترین دگرگونی های تاریخِ میهنِ ما زندگی کرد و شورِ ترانه های میهنی اش، تکیه گاه انقلاب مشروطیت ایران شد. هیچکس بهتر از خودِ "عارف" زندگیِ پر تب و تابِ او را باز نگفته است.

او حدودِ سال ۱۲۶۲ خورشیدی در قزوین به دنیا آمده و آنگونه که می گوید نطفه اش در همان آغاز به بدبختی بسته شده و در میانِ دو ببرِ خشمگین، یعنی پدر و مادر بزرگ شده، ولی بعدها توانسته انتقامِ خود را از پدرِ خودخواه و فرصت طلب بستاند. رنجِ بزرگِ "عارف" این بوده که پدر می خواسته او را روضه خوان بار بیاورد و او در دل، سوداهای دیگر داشته است. سرانجام همین سوداهای دیگر که در صدرِ آنها عشقِ وطن قرار داشته او را به دنبالِ خود برده است. با درگیر شدنِ انقلاب، "عارف" همه ی نیروی ذهنی خود را یکسره در راه پیشبردِ آن بکار زده است. در دیوانِ او کمتر غزلی یا تصنیفی را می توان یافت که در آن، نگاهی به اوضاعِ وطن نیافکنده باشد. حتی در عاشقانه های او، دستِ کم بیتی، نیم بیتی یا واژه ای ذهن خواننده یا شنونده را به سوی وطن می برد. خود می گوید هنگامی تصنیف های وطنی آفریده است که، تصنیف ها را برای روسپی ها و یا در مرگ گربه ی شاه شهید می ساختند، هنگامی که هنوز غالبِ ایرانیان فکر می کردند وطن یعنی، همان ولایتی که در آن زاده شده اند.

حق با "عارف" است که می گوید اگر هیچ خدمتِ دیگری به وطن نکرده باشد، آفریدنِ همین متن ها و تصنیف های پرشورِ میهنی، آن هم در زمانه ای که جامعه ی ایران به آن نیاز داشت، خود بزرگ ترین خدمتِ او بوده است. "اسماعیل مهرتاش" از آخرین کنسرتِ عارف و رونق بازارِ تصنیف های او گفته که: «ترانه سازی البته از زمانِ قدیم تاکنون تغییراتِ فوق العاده ای کرده است و زمانِ "عارف" نیز مخصوص به خودش می باشد. یعنی ترانه هایی که در زمانِ عارف خوانده شده، مخصوصِ خودِ عارف بوده، چون بیشترشان ترانه های میهنی است و آثارِ عارف و تصانیفی که ساخته است، تحتِ تاثیر رفته و ساخته است. به عنوانِ مثال یک پیشامدی شده برای کشور و عارف تحت تاثیر آن پیشامد قرار گرفته و تصنیف ساخته است و به نوعی می توان گفت که مسائل و مشکلات روز که برای کشور پیش می آمده بر روی عارف نیز تاثیر می گذاشته است.»

بر اساسِ شواهدِ موجود تعداد ۲۹ تصنیف بر جای مانده است که همگی دارای چند ویژگی مشترک می باشند. آهنگِ تصنیف ها غالباً دو تِم دارد که تِمِ دوم، برگردانِ تمِ نخستین است. در دورِ دوم گاه بندهایی به تصنیف اضافه می شوند که فقط متنِ آنها متفاوت است ولی آهنگ ها بی تغییر می مانند. حرکت های ملودیک در تصنیف بسیار سنگین و آرام است. از درآمد آواز تا یکی دو گوشه بالا می رود و باز می گردد و مایه همانطور غمگنانه است. استاد فقید "روح الله خالقی" می گوید که تصنیف های "عارف" مانند دلِ غم دیده اش پر سوز بود. شاید مقام دشتی و افشاری را که یازده تصنیف را در این دو مایه ساخته، برای ابراز احساساتِ خود مناسب دیده است و اما آنچه شگفتی آور است این است که، "عارف" از همین مایه ی غمگنانه، تاثیراتِ حماسی بدست آورده است. متن هایی نیز که با این مایه ها پیوند خورده غالباً حاوی واژه هایی است که در سوگ ها و مرثیه ها بکار می آیند ولی در ترانه های "عارف" نیروی برانگیختن پیدا کرده است.

"ابوالقاسم عارف قزوینی" تصنیف سازِ بزرگِ مشروطیت چند سال پایان زندگی را در همدان، در فقر و فلاکت و تیره روزی گذرانید و عاقبت در دوم بهمن ماه ۱۳۱۲ خورشیدی چشم از جهان فرو پوشید. او از میان ما رفت ولی میراث آهنگین او باقی ماند و راه او رهروانِ دیگر پیدا کرده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تصنیف_ساز_بزرگ_ایرانی

#ابوالقاسم_عارف_قزوینی

"علی اکبر شیدا" را می توان نخستین آهنگ سازِ ایرانی به معنای امروزی از دوره ناصری به این سو به شمار آورد. آهنگ های "شیدا" بسیار ساده بوده، اما اهمیتِ آنها را در مقایسه با مبتذلاتی می توان دریافت که در زمانِ وی به عنوانِ تصنیف، عرضه می گردید. او در واقع سلامت را به قلمروِ تصنیف سازی برگردانیده بود، که البته تصنیف هایش محتوایی کمابیش یکنواخت داشتند اما کوشش های او برای ایجادِ تنوع در شکلِ تصنیف ها، یکنواختی های محتوایی را تا حدودی جبران می نماید.

این موارد نکته هایی است که تواناترین تصنیف سازِ دوره ی مشروطیت، یعنی "ابوالقاسم عارف قزوینی" نیز، بر آنها تاکید داشته و "شیدا" را پیشکسوتِ خود می داند. واقعیت این است که جویبارِ زمزمه گرِ تصنیف های "شیدا"، با گذر از انقلابِ مشروطیت، به دریای خروشانِ ترانه های "عارف" رسید. عاشقانه های خصوصی، جای به عاشقانه های همگانی و میهنی "عارف" سپرد. مردی که جز به وطن و مردمِ وطنش نیاندیشید و به قولِ خودش، اگر هم در زمانی دل در گروِ کسی داشته، باز دلش به این خوش بوده که او زاده ی وطن است. "عارف قزوینی" در بطنِ بزرگ ترین دگرگونی های تاریخِ میهنِ ما زندگی کرد و شورِ ترانه های میهنی اش، تکیه گاه انقلاب مشروطیت ایران شد. هیچکس بهتر از خودِ "عارف" زندگیِ پر تب و تابِ او را باز نگفته است.

او حدودِ سال ۱۲۶۲ خورشیدی در قزوین به دنیا آمده و آنگونه که می گوید نطفه اش در همان آغاز به بدبختی بسته شده و در میانِ دو ببرِ خشمگین، یعنی پدر و مادر بزرگ شده، ولی بعدها توانسته انتقامِ خود را از پدرِ خودخواه و فرصت طلب بستاند. رنجِ بزرگِ "عارف" این بوده که پدر می خواسته او را روضه خوان بار بیاورد و او در دل، سوداهای دیگر داشته است. سرانجام همین سوداهای دیگر که در صدرِ آنها عشقِ وطن قرار داشته او را به دنبالِ خود برده است. با درگیر شدنِ انقلاب، "عارف" همه ی نیروی ذهنی خود را یکسره در راه پیشبردِ آن بکار زده است. در دیوانِ او کمتر غزلی یا تصنیفی را می توان یافت که در آن، نگاهی به اوضاعِ وطن نیافکنده باشد. حتی در عاشقانه های او، دستِ کم بیتی، نیم بیتی یا واژه ای ذهن خواننده یا شنونده را به سوی وطن می برد. خود می گوید هنگامی تصنیف های وطنی آفریده است که، تصنیف ها را برای روسپی ها و یا در مرگ گربه ی شاه شهید می ساختند، هنگامی که هنوز غالبِ ایرانیان فکر می کردند وطن یعنی، همان ولایتی که در آن زاده شده اند.

حق با "عارف" است که می گوید اگر هیچ خدمتِ دیگری به وطن نکرده باشد، آفریدنِ همین متن ها و تصنیف های پرشورِ میهنی، آن هم در زمانه ای که جامعه ی ایران به آن نیاز داشت، خود بزرگ ترین خدمتِ او بوده است. "اسماعیل مهرتاش" از آخرین کنسرتِ عارف و رونق بازارِ تصنیف های او گفته که: «ترانه سازی البته از زمانِ قدیم تاکنون تغییراتِ فوق العاده ای کرده است و زمانِ "عارف" نیز مخصوص به خودش می باشد. یعنی ترانه هایی که در زمانِ عارف خوانده شده، مخصوصِ خودِ عارف بوده، چون بیشترشان ترانه های میهنی است و آثارِ عارف و تصانیفی که ساخته است، تحتِ تاثیر رفته و ساخته است. به عنوانِ مثال یک پیشامدی شده برای کشور و عارف تحت تاثیر آن پیشامد قرار گرفته و تصنیف ساخته است و به نوعی می توان گفت که مسائل و مشکلات روز که برای کشور پیش می آمده بر روی عارف نیز تاثیر می گذاشته است.»

بر اساسِ شواهدِ موجود تعداد ۲۹ تصنیف بر جای مانده است که همگی دارای چند ویژگی مشترک می باشند. آهنگِ تصنیف ها غالباً دو تِم دارد که تِمِ دوم، برگردانِ تمِ نخستین است. در دورِ دوم گاه بندهایی به تصنیف اضافه می شوند که فقط متنِ آنها متفاوت است ولی آهنگ ها بی تغییر می مانند. حرکت های ملودیک در تصنیف بسیار سنگین و آرام است. از درآمد آواز تا یکی دو گوشه بالا می رود و باز می گردد و مایه همانطور غمگنانه است. استاد فقید "روح الله خالقی" می گوید که تصنیف های "عارف" مانند دلِ غم دیده اش پر سوز بود. شاید مقام دشتی و افشاری را که یازده تصنیف را در این دو مایه ساخته، برای ابراز احساساتِ خود مناسب دیده است و اما آنچه شگفتی آور است این است که، "عارف" از همین مایه ی غمگنانه، تاثیراتِ حماسی بدست آورده است. متن هایی نیز که با این مایه ها پیوند خورده غالباً حاوی واژه هایی است که در سوگ ها و مرثیه ها بکار می آیند ولی در ترانه های "عارف" نیروی برانگیختن پیدا کرده است.

"ابوالقاسم عارف قزوینی" تصنیف سازِ بزرگِ مشروطیت چند سال پایان زندگی را در همدان، در فقر و فلاکت و تیره روزی گذرانید و عاقبت در دوم بهمن ماه ۱۳۱۲ خورشیدی چشم از جهان فرو پوشید. او از میان ما رفت ولی میراث آهنگین او باقی ماند و راه او رهروانِ دیگر پیدا کرده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تصنیف_ساز_بزرگ_ایرانی 🎼

#ابوالقاسم_عارف_قزوینی

"علی اکبر شیدا" را می توان نخستین آهنگ سازِ ایرانی به معنای امروزی از دوره ناصری به این سو به شمار آورد. آهنگ های "شیدا" بسیار ساده بوده، اما اهمیتِ آنها را در مقایسه با مبتذلاتی می توان دریافت که در زمانِ وی به عنوانِ تصنیف، عرضه می گردید. او در واقع سلامت را به قلمروِ تصنیف سازی برگردانیده بود، که البته تصنیف هایش محتوایی کمابیش یکنواخت داشتند اما کوشش های او برای ایجادِ تنوع در شکلِ تصنیف ها، یکنواختی های محتوایی را تا حدودی جبران می نماید.

این موارد نکته هایی است که تواناترین تصنیف سازِ دوره ی مشروطیت، یعنی "ابوالقاسم عارف قزوینی" نیز، بر آنها تاکید داشته و "شیدا" را پیشکسوتِ خود می داند. واقعیت این است که جویبارِ زمزمه گرِ تصنیف های "شیدا"، با گذر از انقلابِ مشروطیت، به دریای خروشانِ ترانه های "عارف" رسید. عاشقانه های خصوصی، جای به عاشقانه های همگانی و میهنی "عارف" سپرد. مردی که جز به وطن و مردمِ وطنش نیاندیشید و به قولِ خودش، اگر هم در زمانی دل در گروِ کسی داشته، باز دلش به این خوش بوده که او زاده ی وطن است. "عارف قزوینی" در بطنِ بزرگ ترین دگرگونی های تاریخِ میهنِ ما زندگی کرد و شورِ ترانه های میهنی اش، تکیه گاه انقلاب مشروطیت ایران شد. هیچکس بهتر از خودِ "عارف" زندگیِ پر تب و تابِ او را باز نگفته است.

او حدودِ سال ۱۲۶۲ خورشیدی در قزوین به دنیا آمده و آنگونه که می گوید نطفه اش در همان آغاز به بدبختی بسته شده و در میانِ دو ببرِ خشمگین، یعنی پدر و مادر بزرگ شده، ولی بعدها توانسته انتقامِ خود را از پدرِ خودخواه و فرصت طلب بستاند. رنجِ بزرگِ "عارف" این بوده که پدر می خواسته او را روضه خوان بار بیاورد و او در دل، سوداهای دیگر داشته است. سرانجام همین سوداهای دیگر که در صدرِ آنها عشقِ وطن قرار داشته او را به دنبالِ خود برده است. با درگیر شدنِ انقلاب، "عارف" همه ی نیروی ذهنی خود را یکسره در راه پیشبردِ آن بکار زده است. در دیوانِ او کمتر غزلی یا تصنیفی را می توان یافت که در آن، نگاهی به اوضاعِ وطن نیافکنده باشد. حتی در عاشقانه های او، دستِ کم بیتی، نیم بیتی یا واژه ای ذهن خواننده یا شنونده را به سوی وطن می برد. خود می گوید هنگامی تصنیف های وطنی آفریده است که، تصنیف ها را برای روسپی ها و یا در مرگ گربه ی شاه شهید می ساختند، هنگامی که هنوز غالبِ ایرانیان فکر می کردند وطن یعنی، همان ولایتی که در آن زاده شده اند.

حق با "عارف" است که می گوید اگر هیچ خدمتِ دیگری به وطن نکرده باشد، آفریدنِ همین متن ها و تصنیف های پرشورِ میهنی، آن هم در زمانه ای که جامعه ی ایران به آن نیاز داشت، خود بزرگ ترین خدمتِ او بوده است. "اسماعیل مهرتاش" از آخرین کنسرتِ عارف و رونق بازارِ تصنیف های او گفته که: «ترانه سازی البته از زمانِ قدیم تاکنون تغییراتِ فوق العاده ای کرده است و زمانِ "عارف" نیز مخصوص به خودش می باشد. یعنی ترانه هایی که در زمانِ عارف خوانده شده، مخصوصِ خودِ عارف بوده، چون بیشترشان ترانه های میهنی است و آثارِ عارف و تصانیفی که ساخته است، تحتِ تاثیر رفته و ساخته است. به عنوانِ مثال یک پیشامدی شده برای کشور و عارف تحت تاثیر آن پیشامد قرار گرفته و تصنیف ساخته است و به نوعی می توان گفت که مسائل و مشکلات روز که برای کشور پیش می آمده بر روی عارف نیز تاثیر می گذاشته است.»

بر اساسِ شواهدِ موجود تعداد ۲۹ تصنیف بر جای مانده است که همگی دارای چند ویژگی مشترک می باشند. آهنگِ تصنیف ها غالباً دو تِم دارد که تِمِ دوم، برگردانِ تمِ نخستین است. در دورِ دوم گاه بندهایی به تصنیف اضافه می شوند که فقط متنِ آنها متفاوت است ولی آهنگ ها بی تغییر می مانند. حرکت های ملودیک در تصنیف بسیار سنگین و آرام است. از درآمد آواز تا یکی دو گوشه بالا می رود و باز می گردد و مایه همانطور غمگنانه است. استاد فقید "روح الله خالقی" می گوید که تصنیف های "عارف" مانند دلِ غم دیده اش پر سوز بود. شاید مقام دشتی و افشاری را که یازده تصنیف را در این دو مایه ساخته، برای ابراز احساساتِ خود مناسب دیده است و اما آنچه شگفتی آور است این است که، "عارف" از همین مایه ی غمگنانه، تاثیراتِ حماسی بدست آورده است. متن هایی نیز که با این مایه ها پیوند خورده غالباً حاوی واژه هایی است که در سوگ ها و مرثیه ها بکار می آیند ولی در ترانه های "عارف" نیروی برانگیختن پیدا کرده است.

"ابوالقاسم عارف قزوینی" تصنیف سازِ بزرگِ مشروطیت چند سال پایان زندگی را در همدان، در فقر و فلاکت و تیره روزی گذرانید و عاقبت در دوم بهمن ماه ۱۳۱۲ خورشیدی چشم از جهان فرو پوشید. او از میان ما رفت ولی میراث آهنگین او باقی ماند و راه او رهروانِ دیگر پیدا کرده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity