🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
سالگرد درگذشت زنده یاد ابوالقاسم #عارف_قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیفساز
گرامی باد...
#کودکی و #جوانی
#عارف درسال ۱۲۵۹ هجری شمسی درقزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی وفارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب مینوشت. موسیقی را نزد حاج #صادق_خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه میبست ولی پس از مرگ پدر #عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.
💝 ازدواج
عارف در۱۷سالگی به دختری به نام #خانم_بالا عشق و علاقه پیدا کرد و با او #پنهانی_ازدواج کرد. ( تصنیف #دیدم_صنمی... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.
میان سالی و مشروطه
عارف در سال ۱۳۱۶ ه. ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شدومظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. "ایرج میرزا" شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سرودهاست.
درسال۱۳۳۵یکی ازدوستان عارف به نام"عبدالر
حیم خان" خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او رابرای مداوا به بغداد برد.پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.
وی در سال ۱۳۳۷ ه. ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.
درهنگام مرگ #کلنل_محمد_تقی_خان_پسیان درسال ۱۳۴۰ ه. ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت. هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند،
عارف فریاد برآورد:
این سر که نشان #حقپرستی است
امروز رها ز قید #هستی است
با دیدهٔ #عبرتش ببینید
کاین عاقبت #وطن_پرستی است
ماجرای #عایشه
( #دختر_بازرگان_استانبولی ) که هر سال به ایران می آمد تا به #زیارت قبر #عارف_قزوینی برود.
مرداد هر سال از راهی دور زنی شوریده بار سفر میبست تا شاخه گلی نثار آرامگاه محبوبش کند و چند روزی معتکف خاک جانان باشد. این عشق شورانگیز و پاک که سالها زبانزد مردم #همدان بود، داستانی جالب و شنیدنی دارد.
روزی از #استانبول #ترکیه آمد و در یکی از #مسافر_خانه_های خیابان #بوذر_جُمهری اتاق محقری اجاره کرده بود تا رهسپار #همدان شود. روی تخت فرسوده نشسته بود و زیر لب #تصنیف #باد_بهاری #عارف را با #لهجه_ترکی_پارسی زمزمه می کرد. با اینکه خیلی پیر بود طنین صدایش شوری عجیب داشت. با کف دستش قطرات اشکش را پاک کرد. از هر ۲ چشم نابینا بود. سلام کردیم. خاطراتش را اینطور ورق زد:
سالهای قبل در یک خانواده متجدد استانبولی بدنیا آمدم. مدتی همراه پدرم بدلیل شغلش، در ایران اقامت داشتیم و پارسی را فرا گرفتم. سپس به ترکیه برگشتیم. در اوج زیبائی و جوانی و دلفریبی و رفاه بودم. بطوریکه جوانان شهر گرد حُسنم پروانهوار می گشتند. هر روز عصر پدرم با عدهای از دوستان با ذوقش در باغ منزلمان بساط عیش و نوش می گستراندند.
روزی مردی مهمان با قامت کشیده و صورتی مردانه بی آنکه زیبا باشد دلم را بدجوری همراه خودش برد. لبخندی طنزآمیز به لب داشت و دنیا را بههیچ میپنداشت. پدرم بالای مجلس را به وی اختصاص می داد و و احترام زیادی برایش قائل بود. آهسته از دوستان پدرم پرسیدم کیست؟ گفتند: #عارف است و از #ایران آمده. همراه ساز دوست پدرم چنان آوازی خواند (عایشه با گریه بسیار و فوقالعاده حزنانگیز تعریف میکند) مانند باران بهاری که بر غبار بنشیند، همهمه های مجلس را فرو نشاند. همه سراپاش گوش بودند. عارف هم که زیر چشم متوجه نگاه های خاصّم شده بود برخاست و در چشمانم نگریست و نالید:
چه آشنا نگهی داری ای رمیده غزال
خدا نگاه ترا با کس آشنا نکند
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
سالگرد درگذشت زنده یاد ابوالقاسم #عارف_قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیفساز
گرامی باد...
#کودکی و #جوانی
#عارف درسال ۱۲۵۹ هجری شمسی درقزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی وفارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب مینوشت. موسیقی را نزد حاج #صادق_خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه میبست ولی پس از مرگ پدر #عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.
💝 ازدواج
عارف در۱۷سالگی به دختری به نام #خانم_بالا عشق و علاقه پیدا کرد و با او #پنهانی_ازدواج کرد. ( تصنیف #دیدم_صنمی... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.
میان سالی و مشروطه
عارف در سال ۱۳۱۶ ه. ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شدومظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. "ایرج میرزا" شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سرودهاست.
درسال۱۳۳۵یکی ازدوستان عارف به نام"عبدالر
حیم خان" خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او رابرای مداوا به بغداد برد.پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.
وی در سال ۱۳۳۷ ه. ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.
درهنگام مرگ #کلنل_محمد_تقی_خان_پسیان درسال ۱۳۴۰ ه. ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت. هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند،
عارف فریاد برآورد:
این سر که نشان #حقپرستی است
امروز رها ز قید #هستی است
با دیدهٔ #عبرتش ببینید
کاین عاقبت #وطن_پرستی است
ماجرای #عایشه
( #دختر_بازرگان_استانبولی ) که هر سال به ایران می آمد تا به #زیارت قبر #عارف_قزوینی برود.
مرداد هر سال از راهی دور زنی شوریده بار سفر میبست تا شاخه گلی نثار آرامگاه محبوبش کند و چند روزی معتکف خاک جانان باشد. این عشق شورانگیز و پاک که سالها زبانزد مردم #همدان بود، داستانی جالب و شنیدنی دارد.
روزی از #استانبول #ترکیه آمد و در یکی از #مسافر_خانه_های خیابان #بوذر_جُمهری اتاق محقری اجاره کرده بود تا رهسپار #همدان شود. روی تخت فرسوده نشسته بود و زیر لب #تصنیف #باد_بهاری #عارف را با #لهجه_ترکی_پارسی زمزمه می کرد. با اینکه خیلی پیر بود طنین صدایش شوری عجیب داشت. با کف دستش قطرات اشکش را پاک کرد. از هر ۲ چشم نابینا بود. سلام کردیم. خاطراتش را اینطور ورق زد:
سالهای قبل در یک خانواده متجدد استانبولی بدنیا آمدم. مدتی همراه پدرم بدلیل شغلش، در ایران اقامت داشتیم و پارسی را فرا گرفتم. سپس به ترکیه برگشتیم. در اوج زیبائی و جوانی و دلفریبی و رفاه بودم. بطوریکه جوانان شهر گرد حُسنم پروانهوار می گشتند. هر روز عصر پدرم با عدهای از دوستان با ذوقش در باغ منزلمان بساط عیش و نوش می گستراندند.
روزی مردی مهمان با قامت کشیده و صورتی مردانه بی آنکه زیبا باشد دلم را بدجوری همراه خودش برد. لبخندی طنزآمیز به لب داشت و دنیا را بههیچ میپنداشت. پدرم بالای مجلس را به وی اختصاص می داد و و احترام زیادی برایش قائل بود. آهسته از دوستان پدرم پرسیدم کیست؟ گفتند: #عارف است و از #ایران آمده. همراه ساز دوست پدرم چنان آوازی خواند (عایشه با گریه بسیار و فوقالعاده حزنانگیز تعریف میکند) مانند باران بهاری که بر غبار بنشیند، همهمه های مجلس را فرو نشاند. همه سراپاش گوش بودند. عارف هم که زیر چشم متوجه نگاه های خاصّم شده بود برخاست و در چشمانم نگریست و نالید:
چه آشنا نگهی داری ای رمیده غزال
خدا نگاه ترا با کس آشنا نکند
🔴#ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
نگاهش مرا به دام انداخت. این عشق مرا رسوای شهرم نمود. انگشت نمای دوست و دشمن شدم ولی من اسیر دام عشقش بودم. مردم شهر و پدرم از من خواستند دل از این مرد تبعیدی بردارم. یکروز به خود آمدم دیدم عارف یاد وطن افتاده و عزم رفتن کرده. حیلهها بکار بردم تا نگهش دارم، نشد. مویهها کردم و در دلش اثر نکرد. با اینکه می دانست محیط ایران برایش حکم شکنجه گاه را دارد باز عزم بازگشت داشت.
گفتم: اگر خانه خرابهای در خاک وطنت داشتی دیگر ویران شده، دیگر در وطنت جائی برایت نیست. من مجلل ترین خانه را در اختیارت می گذارم و قلبم را به تو هدیه می دهم و در قلبم زندگی کن. در جواب خندید و گفت: تو فکر میکنی وطنم جای من نیست؟ زهی خیال باطل، کنار مسجد می خوابم!
یک روز بیخبر همینطور که بی سر و صدا آمده بود، همانطور مرا تنها گذاشت و رفت و من هیچگاه در زمان حیاتم نتوانستم ببینمش. گاهی نامهای رد و بدل می کردیم. تا اینکه پس از مرگ پدرم عزم ایران کردم. ولی از #حاج_شیخ_محمد_تقی #وکیل_الرعایای_همدانی شنیدم عارف در اوج تنگدستی و فقر به وضع رقّتباری درگذشت.
عجیب آن بود که با اینکه عارف می دانست من دولتمندم و ثروتمند، ولی هیچگاه از من کوچکترین چیزی نخواست. گذشت زمان چیزی از عشق من به عارف نکاست. بنابراین هر سال به عشق او بر سر مزارش می آیم. حالا من هم شدم عارف. پیر و فرسوده و تنگدست. همدانیها اکثرا مرا می شناسند و داستان مرا می دانند (بغض دیگر امانش نمیدهد و آه و حسرت در نگاهش بیداد میکند)
#مرگ_عارف
عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما ازبروجرد بر اثر حادثهای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی خارج شده و به اراک پناه برد.دراراک هم اورا راحت نگذاشتند. او خود میگوید:
"بعد میگویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شدهاست که بگویم ای داد، بیداد."
سپس بیماریش شدت گرفت و حنجرهاش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:
"آیا به که میشود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."
سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو مینامید.
او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه میکند:
"آخر این چه بدبختی بود
که دامن گیر من شدهاست.
فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوامالسلطنه بد، تقیزاده هم بد،نصرت الدوله بد، ملکالشعرا بد،
مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن،
من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."
ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه
#ابوالقاسم_عارف_قزوینی (۱۳۱۲-۱۲۵۷) #شاعر و #تصنیف_ساز بزرگ #دوران_مشروطه ، زمانی #دلباخته افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. عارف بخاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای #افتخار_آفاق را برای وی ساخت:
افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه دل میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی
سیم اندام، ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی
گفتم: اگر خانه خرابهای در خاک وطنت داشتی دیگر ویران شده، دیگر در وطنت جائی برایت نیست. من مجلل ترین خانه را در اختیارت می گذارم و قلبم را به تو هدیه می دهم و در قلبم زندگی کن. در جواب خندید و گفت: تو فکر میکنی وطنم جای من نیست؟ زهی خیال باطل، کنار مسجد می خوابم!
یک روز بیخبر همینطور که بی سر و صدا آمده بود، همانطور مرا تنها گذاشت و رفت و من هیچگاه در زمان حیاتم نتوانستم ببینمش. گاهی نامهای رد و بدل می کردیم. تا اینکه پس از مرگ پدرم عزم ایران کردم. ولی از #حاج_شیخ_محمد_تقی #وکیل_الرعایای_همدانی شنیدم عارف در اوج تنگدستی و فقر به وضع رقّتباری درگذشت.
عجیب آن بود که با اینکه عارف می دانست من دولتمندم و ثروتمند، ولی هیچگاه از من کوچکترین چیزی نخواست. گذشت زمان چیزی از عشق من به عارف نکاست. بنابراین هر سال به عشق او بر سر مزارش می آیم. حالا من هم شدم عارف. پیر و فرسوده و تنگدست. همدانیها اکثرا مرا می شناسند و داستان مرا می دانند (بغض دیگر امانش نمیدهد و آه و حسرت در نگاهش بیداد میکند)
#مرگ_عارف
عارف در سال ۱۳۰۵ ه. ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما ازبروجرد بر اثر حادثهای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی خارج شده و به اراک پناه برد.دراراک هم اورا راحت نگذاشتند. او خود میگوید:
"بعد میگویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شدهاست که بگویم ای داد، بیداد."
سپس بیماریش شدت گرفت و حنجرهاش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:
"آیا به که میشود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."
سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسانها را شیطان و دروغگو مینامید.
او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه میکند:
"آخر این چه بدبختی بود
که دامن گیر من شدهاست.
فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوامالسلطنه بد، تقیزاده هم بد،نصرت الدوله بد، ملکالشعرا بد،
مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن،
من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."
ماجرای #رسوائی و #عشق_نافرجام #عارف_قزوینی و #افتخار_السلطنه #دختر #ناصر_الدین_شاه
#ابوالقاسم_عارف_قزوینی (۱۳۱۲-۱۲۵۷) #شاعر و #تصنیف_ساز بزرگ #دوران_مشروطه ، زمانی #دلباخته افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه بود. عارف بخاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای #افتخار_آفاق را برای وی ساخت:
افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه دل میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی
سیم اندام، ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی
🔴#دختر: هر چه داری از آن کیست؟
آسیابان: هر چه داریم از پادشاه است.
زن : چه میگویی مرد ، ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است ...
#بهرام_بیضایی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
آسیابان: هر چه داریم از پادشاه است.
زن : چه میگویی مرد ، ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است ...
#بهرام_بیضایی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#تقدیم_به_ری_را_اسماعیلیون
و#ری را_های خاورمیانه
🔴#دختر_خاورمیانه
یک دنیاحسرت ست
یک دنیا عشق
درپس پستو
یک دنیا
شادی فروخورده
یک دنیا
عروسک مرده
دخترخاورمیانه
یک دنیا
فاصله دارد باعشق
باشادی باخنده
بازیستن ازسرشوق
دخترخاورمیانه باید
تحمل کندیک دنیاخفت را
ازپدر-برادر-شوهر
اوبچگی نمی کند
شادی نمی کند
رقص نمی کند
اوزخم دارد
برتن
زخم هزاران سال
به بلندای تاریخ جهل
حماقت وکج اندیشی
دخترخاورمیانه
امایک دنیاحس ست
شورست نورست
رقص ست درپس پستو
#zartosht
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
و#ری را_های خاورمیانه
🔴#دختر_خاورمیانه
یک دنیاحسرت ست
یک دنیا عشق
درپس پستو
یک دنیا
شادی فروخورده
یک دنیا
عروسک مرده
دخترخاورمیانه
یک دنیا
فاصله دارد باعشق
باشادی باخنده
بازیستن ازسرشوق
دخترخاورمیانه باید
تحمل کندیک دنیاخفت را
ازپدر-برادر-شوهر
اوبچگی نمی کند
شادی نمی کند
رقص نمی کند
اوزخم دارد
برتن
زخم هزاران سال
به بلندای تاریخ جهل
حماقت وکج اندیشی
دخترخاورمیانه
امایک دنیاحس ست
شورست نورست
رقص ست درپس پستو
#zartosht
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اگر_دست_معلم در شیوه تدریس باز باشد هیچ شغلی پرجاذبه تر از تدریس نیست. دوروتی خود ازاین حقیقت اطلاع نداشت که آن "اگر"، بزرگترین اگرِ دنیاست.
#دختر_کشیش
#جورج_اورول
#روز_معلم_گرامی_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#دختر_کشیش
#جورج_اورول
#روز_معلم_گرامی_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
حیوانات از دست انسان خسته شده بودند در طول جلساتی که برگزار کرده بودند به این نتیجه رسیده بودند که باید کاری بکنند و بر علیه انسان قیام کنند. بله حیوانات تصمیم به انقلاب گرفتند و انسان را از مزرعه اش بیرون کردند تا همه برابر باشند، تا همه زندگی خوبی داشته باشند، همه در رفاه باشند، همه شاد باشند ، همه به یک اندازه کار کنند و همه به یک اندازه بهره ببرند ، بله حیوانات انقلاب کردند و در این میان که خوکها رهبری این انقلاب را بر عهده داشتند پیشنهاد دادند که قوانینی نوشته شود تا همه از آن پیروی کنند ، بقیه حیوانات قبول کردند اما چون خواندن و نوشتن نمی دانستند از خوکها خواستند به آنها خواندن و نوشتن بیاموزند خوکها این کار را کردند اما حیوانات تنها توانستند کلمات را تشخیس دهند و مفهومی خاص از آن را درک نمیکردند به جز بنجامین الاغ پیر و باهوش مزرعه که از قبل با سواد بود. هفت فرمان نوشته شد:
1- هرچه دو پاست دشمن است.
2- هرچه چهار پاست یا بال دارد ، دوست است.
3- هیچ حیوانی لباس نمیپوشد.
4- هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.
5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.
6- هیچ حیوانی، حیوان کشی نمیکند.
7- همه حیوانات برابرند.
بعد از گذشت چندین سال از این انقلاب شکوهمند حیوانات، قوانین روز به روز رنگ و بوی خود را از دست میداد به طوری که دیگر خوکها الکل مینوشیدند، بر تخت میخوابیدند، لباس میپوشیدند، با انسانها رابطه داشتند، و حیوان کشی میکردند. اما تنها قانونی که بر دیوار باقی مانده بود را بنجامین برای آخرین بار با صدای بلند خواند ، همه ی حیوانات برابرند اما بعضی برابر ترند!!!! بله ، فرمان ها همه از بین رفته بودند و تنها فرمانی که باقی مانده بود شکلی تحریف شده از فرمان هفتم بود که ..........!!!!!!!!!
در فرمان باقی مانده یا بقولی تصحیح شده همه برابر بودند اما بعضی برابر تر، همه کار میکردند اما بعضی بیشتر، همه میخوردند اما بعضی بیشتر،همه زندگی خوبی دارند اما بعضی خوبتر. دیگر این خوکها بودند که به جای بشر نشسته بودند و بر خلاف روزهای اول انقلاب که همه با هم کار میکردند حالا بعد از گذشت چند سال از انقلاب حیوانات، خوکها شلاق به دست بالای سر حیوانات دیگر بودند تا آنها بیشتر کار کنند و کمتر بهره ببرند، و آنگاه بود که همه برابرند اما بعضی برابرتر...
با منقار بزرگش بــه آسمـان اشاره کرد و با خودنمـایى مى گفت؛ رفقا آن بالا، آن بالا، درســت پشـت آن ابــر سیاه، سـرزمین شـیر و عسل اســت، سـرزمینى کـه مـا حیوانات بدبخت در آنجا بـراى هـمیشـه از رنج کار آسوده خواهیم شد.حتى مدعـى بـود در یکى از پـروازهـاى دور و دراز آنجا را بــه چشم دیده مزارع جاودان و پرچین هـایى که روى آنهـا قنـد و کلوچه مـیروییده دیده. خیلى از حیوانات گفتههـاى او را باور میکردنـد و منطق شان این بـود؛ که زنـدگى اکنون پر از مشقت اسـت، و انصاف در این اسـت کـه دنیاى بــهترى در جاى «دیگـرى» وجـود داشـته باشـد!
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.
عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:
«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
#آثار
#1984
#آس_وپاسها
#انگلستان_انگلستان_شما
#تنفس
#دختر_کشیش
#درخت_زندگانی
#روز_های_برمه
#ژرفنا
#قلعه_حیوانات
#گریز
#مراسم_اعدام
#هوای_تازه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
1- هرچه دو پاست دشمن است.
2- هرچه چهار پاست یا بال دارد ، دوست است.
3- هیچ حیوانی لباس نمیپوشد.
4- هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.
5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.
6- هیچ حیوانی، حیوان کشی نمیکند.
7- همه حیوانات برابرند.
بعد از گذشت چندین سال از این انقلاب شکوهمند حیوانات، قوانین روز به روز رنگ و بوی خود را از دست میداد به طوری که دیگر خوکها الکل مینوشیدند، بر تخت میخوابیدند، لباس میپوشیدند، با انسانها رابطه داشتند، و حیوان کشی میکردند. اما تنها قانونی که بر دیوار باقی مانده بود را بنجامین برای آخرین بار با صدای بلند خواند ، همه ی حیوانات برابرند اما بعضی برابر ترند!!!! بله ، فرمان ها همه از بین رفته بودند و تنها فرمانی که باقی مانده بود شکلی تحریف شده از فرمان هفتم بود که ..........!!!!!!!!!
در فرمان باقی مانده یا بقولی تصحیح شده همه برابر بودند اما بعضی برابر تر، همه کار میکردند اما بعضی بیشتر، همه میخوردند اما بعضی بیشتر،همه زندگی خوبی دارند اما بعضی خوبتر. دیگر این خوکها بودند که به جای بشر نشسته بودند و بر خلاف روزهای اول انقلاب که همه با هم کار میکردند حالا بعد از گذشت چند سال از انقلاب حیوانات، خوکها شلاق به دست بالای سر حیوانات دیگر بودند تا آنها بیشتر کار کنند و کمتر بهره ببرند، و آنگاه بود که همه برابرند اما بعضی برابرتر...
با منقار بزرگش بــه آسمـان اشاره کرد و با خودنمـایى مى گفت؛ رفقا آن بالا، آن بالا، درســت پشـت آن ابــر سیاه، سـرزمین شـیر و عسل اســت، سـرزمینى کـه مـا حیوانات بدبخت در آنجا بـراى هـمیشـه از رنج کار آسوده خواهیم شد.حتى مدعـى بـود در یکى از پـروازهـاى دور و دراز آنجا را بــه چشم دیده مزارع جاودان و پرچین هـایى که روى آنهـا قنـد و کلوچه مـیروییده دیده. خیلى از حیوانات گفتههـاى او را باور میکردنـد و منطق شان این بـود؛ که زنـدگى اکنون پر از مشقت اسـت، و انصاف در این اسـت کـه دنیاى بــهترى در جاى «دیگـرى» وجـود داشـته باشـد!
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.
عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:
«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
#آثار
#1984
#آس_وپاسها
#انگلستان_انگلستان_شما
#تنفس
#دختر_کشیش
#درخت_زندگانی
#روز_های_برمه
#ژرفنا
#قلعه_حیوانات
#گریز
#مراسم_اعدام
#هوای_تازه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی
#دختر_کشیش
#جورج_اورول
دورتی تنها دختر کشیشی در یکی از شهرهای کوچک انگلستان است که زندگی مذهبی خشک و کسالت باری را می گذراند . او وظایف زیادی در کلیسا و خانه به عهده دارد ، پدر سخت گیری داشته و تمایلی به ازدواج نیز ندارد . روزی به طور ناگهانی حافظه اش را از دست می دهد و خود را در لندن می یابد و وقتی بعد از یک ماه حافظه اش باز می گردد به قدری شایعات مختلف در مورد او ساخته شده که پدرش او را در خانه نمی پذیرد و دورتی وارد زندگی جدیدی می شود….
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#دختر_کشیش
#جورج_اورول
دورتی تنها دختر کشیشی در یکی از شهرهای کوچک انگلستان است که زندگی مذهبی خشک و کسالت باری را می گذراند . او وظایف زیادی در کلیسا و خانه به عهده دارد ، پدر سخت گیری داشته و تمایلی به ازدواج نیز ندارد . روزی به طور ناگهانی حافظه اش را از دست می دهد و خود را در لندن می یابد و وقتی بعد از یک ماه حافظه اش باز می گردد به قدری شایعات مختلف در مورد او ساخته شده که پدرش او را در خانه نمی پذیرد و دورتی وارد زندگی جدیدی می شود….
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۳۰ آبان، نمایش نخستین فیلم ناطق ایرانی
#دختر_لر
دختر لُر نخستین فیلم ناطق فارسی است. این فیلم را که در سال ۱۳۱۲ اردشیر ایرانی در بمبئی ساخت، در بین مردم با نام «جعفر و گلنار» شناخته میشد و به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده بود.
فیلم دخترلر در ۳۰ آبان سال ۱۳۱۲ به روی پرده سینما «دیدهبان» (مایاک سابق) در خیابان لالهزار به روی پرده رفت. اکران این فیلم موجب شکوفایی صنعت نوپای سینما در ایران شد. از جمله تناقضات موجود در فیلم، وجود لهجه غلیظ کرمانی خانم سامینژاد بود که در تضاد با شخصیت وی در فیلم که وی را از قوم لر معرفی کرده بود، قرار داشت. با این وجود به دلیل اینکه به نسبت سایر بازیگرهای فیلم که فارسی را با لهجه هندی ادا میکردند، تماشاگران نحوه گفتار وی را پذیرفتند و مورد استقبال قرار گرفت.
صدیقه سامینژاد و عبدالحسین سپنتا در فیلم
گلنار، دختر یک تاجر ثروتمند، که توسط راهزنان ربوده شده، مجبور به رقاصی در یک قهوهخانه در خوزستان میشود. جعفر در این قهوهخانه گلنار را میبیند. او که مأمور دولت است، به گلنار علاقهمند شده و با کمک هم به شرارتهای راهزنان خاتمه میدهند ...
مشخصات:
محصول: استودیو امپریال فیلم
کارگردان: اردشیر ایرانی
تهیه کننده: اردشیر ایرانی
فیلمنامه: عبدالحسین سپنتا
فیلمبردار: رستم ایرانی
بازیگران:
عبدالحسین سپنتا (در نقش جعفر)
روحانگیز سامینژاد نخستین بازیگر زن ایرانی (در نقش گلنار)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۳۰ آبان، نمایش نخستین فیلم ناطق ایرانی
#دختر_لر
دختر لُر نخستین فیلم ناطق فارسی است. این فیلم را که در سال ۱۳۱۲ اردشیر ایرانی در بمبئی ساخت، در بین مردم با نام «جعفر و گلنار» شناخته میشد و به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده بود.
فیلم دخترلر در ۳۰ آبان سال ۱۳۱۲ به روی پرده سینما «دیدهبان» (مایاک سابق) در خیابان لالهزار به روی پرده رفت. اکران این فیلم موجب شکوفایی صنعت نوپای سینما در ایران شد. از جمله تناقضات موجود در فیلم، وجود لهجه غلیظ کرمانی خانم سامینژاد بود که در تضاد با شخصیت وی در فیلم که وی را از قوم لر معرفی کرده بود، قرار داشت. با این وجود به دلیل اینکه به نسبت سایر بازیگرهای فیلم که فارسی را با لهجه هندی ادا میکردند، تماشاگران نحوه گفتار وی را پذیرفتند و مورد استقبال قرار گرفت.
صدیقه سامینژاد و عبدالحسین سپنتا در فیلم
گلنار، دختر یک تاجر ثروتمند، که توسط راهزنان ربوده شده، مجبور به رقاصی در یک قهوهخانه در خوزستان میشود. جعفر در این قهوهخانه گلنار را میبیند. او که مأمور دولت است، به گلنار علاقهمند شده و با کمک هم به شرارتهای راهزنان خاتمه میدهند ...
مشخصات:
محصول: استودیو امپریال فیلم
کارگردان: اردشیر ایرانی
تهیه کننده: اردشیر ایرانی
فیلمنامه: عبدالحسین سپنتا
فیلمبردار: رستم ایرانی
بازیگران:
عبدالحسین سپنتا (در نقش جعفر)
روحانگیز سامینژاد نخستین بازیگر زن ایرانی (در نقش گلنار)
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
#عاشق بشو، #دختر!
قبل از ایتکه #شکوفهی قرمز لبهایت #پژمرده شود
قبل از اینکه جریان #اشتیاق در تو #سرد شود
بخاطر این چیزهای تو.....
کی میدونه #فردایی هست
#زندگی #کوتاه است
عاشق بشو، دختر!
قبل از اینکه #گیسهای مشکی تو
شروع به بی رنگ شدن کند
قبل از اینکه #آتش_قلبت
بلرزد و #خاموش شود
بخاطر این چیزها
امروز #هیچوقت برنمیگردد..
این شعر از فیلم #زیستن
#آکیرو_کوروساوا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
#عاشق بشو، #دختر!
قبل از ایتکه #شکوفهی قرمز لبهایت #پژمرده شود
قبل از اینکه جریان #اشتیاق در تو #سرد شود
بخاطر این چیزهای تو.....
کی میدونه #فردایی هست
#زندگی #کوتاه است
عاشق بشو، دختر!
قبل از اینکه #گیسهای مشکی تو
شروع به بی رنگ شدن کند
قبل از اینکه #آتش_قلبت
بلرزد و #خاموش شود
بخاطر این چیزها
امروز #هیچوقت برنمیگردد..
این شعر از فیلم #زیستن
#آکیرو_کوروساوا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#دختر_میخوار
#روبن_سواگ
باصدای #باران_کویر
روبن هوهانسی چیلینگیریان متخلص به روبن سواگ پزشک شاعر ونویسنده ارمنی متولد ۱۸۸۵در آبادی نزدیک به استانبول امروزی که در لوزان تحصیل کرد و در نسل کشی ارمنی ها در سال ۱۹۱۵ در ارمنستان غربی به دست ترکان عثمانی جان خود را ازدست داد.دختر میخوار از کتاب داستانهای ارمنی ترجمه هایک کاراکاش انتخاب شده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#دختر_میخوار
#روبن_سواگ
باصدای #باران_کویر
روبن هوهانسی چیلینگیریان متخلص به روبن سواگ پزشک شاعر ونویسنده ارمنی متولد ۱۸۸۵در آبادی نزدیک به استانبول امروزی که در لوزان تحصیل کرد و در نسل کشی ارمنی ها در سال ۱۹۱۵ در ارمنستان غربی به دست ترکان عثمانی جان خود را ازدست داد.دختر میخوار از کتاب داستانهای ارمنی ترجمه هایک کاراکاش انتخاب شده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#عکاسی
#کریسمس 🎄❄️
#دختر
#رنگ_آمیزی
#هنرمند
#زیبا
#هنر
#عکس
#عکاسی
#Christmas 🎄❄️
#girl
#Painting
#Artist
#Beautiful
#Art
#photos
#photography
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#عکاسی
#کریسمس 🎄❄️
#دختر
#رنگ_آمیزی
#هنرمند
#زیبا
#هنر
#عکس
#عکاسی
#Christmas 🎄❄️
#girl
#Painting
#Artist
#Beautiful
#Art
#photos
#photography
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#عکاسی
#کریسمس 🎄❄️
#دختر
#رنگ_آمیزی
#هنرمند
#زیبا
#هنر
#عکس
#عکاسی
#Christmas 🎄❄️
#girl
#Painting
#Artist
#Beautiful
#Art
#photos
#photography
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#عکاسی
#کریسمس 🎄❄️
#دختر
#رنگ_آمیزی
#هنرمند
#زیبا
#هنر
#عکس
#عکاسی
#Christmas 🎄❄️
#girl
#Painting
#Artist
#Beautiful
#Art
#photos
#photography
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
امروز سالگرد درگذشت #سحر_خدایاری است که قربانی آپارتاید جنسیتی جمهوری اسلامی شد. یادش فراموش نخواهد شد
#دختر_آبی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
امروز سالگرد درگذشت #سحر_خدایاری است که قربانی آپارتاید جنسیتی جمهوری اسلامی شد. یادش فراموش نخواهد شد
#دختر_آبی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
یخاطربسپارید
#پدرواژه ای ایرانی ست
برگرفته ازوازه اوستایی ست بنام پیتا (پشتیبان)که بعدازمرورزمان تبدیل به پیروپدرگردیده است بمعنای پشتیبان که بعدازاهورامزدااوپشتیبان شماست به گویش گیلک ها ولرهاتوجه کنید
#مادر
ریشه اوستایی آن هاماتا ست(پرورش دهنده) که به مرورزمان شده ماتاوبعدتربه مادرتبدیل شده است
#فرزند
که ازدوبخش تشکیل شده است
#فر=شکوه
#زند=زندگی
وقتی میگویید فرزند میگوییدشکوه زندگی من از بیان واژه بچه خودداری کنید
بچه=بمعنای بیچک که منظوربرای چه هست ودرزمانی گفته میشده که فرزند
ناخواسته بوده
#دختر
نام اصلیش دوشتربوده برگرفته ازواژه دوست داشتنی
#پسر_
واژه اوستایی#_پوسر_یا_پوهر
بمعنای پاسبان یاپاسداردرزمانهای گذشته هرخانه ای یک اجاق داشته که نگهداری وتهیه هیزم جهت امورزندگی برعهده فرزندمذکرتعین میگردیده وبمنظورکیان خانواده مشخص میگردیده که بعدازپدروظیفه پسرنگهداری ازکیان خانواده برعهده پسرمیباشد وبه کسی که فرزند پسر نداشته اصطلاحاٌاجاق کورمیگفتند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
یخاطربسپارید
#پدرواژه ای ایرانی ست
برگرفته ازوازه اوستایی ست بنام پیتا (پشتیبان)که بعدازمرورزمان تبدیل به پیروپدرگردیده است بمعنای پشتیبان که بعدازاهورامزدااوپشتیبان شماست به گویش گیلک ها ولرهاتوجه کنید
#مادر
ریشه اوستایی آن هاماتا ست(پرورش دهنده) که به مرورزمان شده ماتاوبعدتربه مادرتبدیل شده است
#فرزند
که ازدوبخش تشکیل شده است
#فر=شکوه
#زند=زندگی
وقتی میگویید فرزند میگوییدشکوه زندگی من از بیان واژه بچه خودداری کنید
بچه=بمعنای بیچک که منظوربرای چه هست ودرزمانی گفته میشده که فرزند
ناخواسته بوده
#دختر
نام اصلیش دوشتربوده برگرفته ازواژه دوست داشتنی
#پسر_
واژه اوستایی#_پوسر_یا_پوهر
بمعنای پاسبان یاپاسداردرزمانهای گذشته هرخانه ای یک اجاق داشته که نگهداری وتهیه هیزم جهت امورزندگی برعهده فرزندمذکرتعین میگردیده وبمنظورکیان خانواده مشخص میگردیده که بعدازپدروظیفه پسرنگهداری ازکیان خانواده برعهده پسرمیباشد وبه کسی که فرزند پسر نداشته اصطلاحاٌاجاق کورمیگفتند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
اگر از خواندن داستانهای فلسفی لذت میبرید ولی دوست دارید همزمان از خواندن یک عاشقانه هم لذت ببرید دختر پرتقالی را انتخاب کنید. یوستین گردر همان نویسنده کتاب دنیای سوفی است و چاشنی فلسفه را به تمام کتابهایش اضافه میکند اما این یکی در کنار زمینه فلسفی آن داستان عاشقانه لطیفی هم دارد.
این کتاب هم یک انتخاب خوب برای ۱۶ تا ۱۸ ساله ها است. برای عصرهای پاییزی با یک پرتقال پوستکنده و خوشعطر کنارمان.
#دختر_پرتقالی
#یوستاین_گاردر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
اگر از خواندن داستانهای فلسفی لذت میبرید ولی دوست دارید همزمان از خواندن یک عاشقانه هم لذت ببرید دختر پرتقالی را انتخاب کنید. یوستین گردر همان نویسنده کتاب دنیای سوفی است و چاشنی فلسفه را به تمام کتابهایش اضافه میکند اما این یکی در کنار زمینه فلسفی آن داستان عاشقانه لطیفی هم دارد.
این کتاب هم یک انتخاب خوب برای ۱۶ تا ۱۸ ساله ها است. برای عصرهای پاییزی با یک پرتقال پوستکنده و خوشعطر کنارمان.
#دختر_پرتقالی
#یوستاین_گاردر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
۱۸ شهریور #روز_دختر_آبی است. در ۱۸ شهریور ۱۳۹۸ #سحر_خدایاری جانباخت. او از هواداران تیم فوتبال استقلال تهران بود و ۱۱ شهریور ۹۸ در اعتراض به دستگیری و صدور حکم حبس به اتهام «تلاش برای ورود به ورزشگاه آزادی»، مقابل دادگاه انقلاب تهران اقدام به خودسوزی کرد
#دختر_آبی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
۱۸ شهریور #روز_دختر_آبی است. در ۱۸ شهریور ۱۳۹۸ #سحر_خدایاری جانباخت. او از هواداران تیم فوتبال استقلال تهران بود و ۱۱ شهریور ۹۸ در اعتراض به دستگیری و صدور حکم حبس به اتهام «تلاش برای ورود به ورزشگاه آزادی»، مقابل دادگاه انقلاب تهران اقدام به خودسوزی کرد
#دختر_آبی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity