🔴#تو_می دانی وقتی یک سرباز از جبهه بیرون می رود چه احساسی دارد!؟احساس پوچی سراپایش را می گیرد و درونش را تهی می بیند و به همه چیز بی تفاوت می شود.این به خاطر ترس و خستگی است.امروز، فردا و یا روزی دیگر، بعد از برگشتن به جبهه با یک گلوله به گوشت پخته تبدیل می شود.اما این به بدی خستگی از جنگی بی سرانجام نیست...
#تنفس_هوای_تاره
#جورج_اورول
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#تنفس_هوای_تاره
#جورج_اورول
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#بخوانیم
متنهایی منتخب در رابطه با #روز_کارگر
🍂یک توده نخست باید حقایق اولیه زندگی را بفهمد تا نوبت به اصلاح معاش کارگرانش رسد. آن کارگری که شما برای اصلاح معاش او می کوشید در توی خرافات غرقست و دست و پا می زند. آن کارگر آماده است سعادت خود و خانواده اش را به یک عقیده خرافی قربانی سازد. آن کارگر آماده است به عنوان آن که شما به روضه خوانی عقیده ندارید و به تکیه احترام نمیگزارید بر شما بشورد .
#سرنوشت_ایران_چه_خواهد_شد
#احمد_کسروی
🍂در این یک سالی که در این بخش کار می کرد به تولید کتابهایی مشغول بود که آنها را در پاکت های سر بسته با عناوینی مانند «داستانهای معرکه » یا «شبی در دبیرستان دخترانه » می گذاشتند و عمده خریداران آنها جوانان خانواده کارگر بودند که گمان می کردند این کتابها ممنوعه هستند .
#نوزده_هشتاد_و_چهار1984
#جورج_اورول
🍂تو میدانی که سرمایه بر کارگر فشار می آورد. کارگران به اتفاق ما روستاییان همه ی سنگینی کار و زحمت را به دوش دارند و در چنان موقعیتی قرار گرفته اند که هر قدر هم زیادتر زحمت بکشند باز از وضع خود نمی توانند بگریزند. همهی عایدی حاصل از کار و زحمت که ممکن بود وضع آنان را بهبودی بخشد، فرصت و مجال کافی در اختیارشان گذارد تا درنتیجه بتوانند معلوماتی بدست آورند، همهی این ارزشهای اضافی را سرمایه داران از آنها می ربایند. سازمان جامعه چنان است که هرقدر آنها بیشتر کار کنند، به همان اندازه عایدی بازرگانان و ملاکین افزونتر خواهد شد، درصورتیکه آنها همواره در مقام حیوانات بارکش خود باقی خواهد ماند. همین وضع و نظام است که باید تغییر یابد.
#آناکارنینا
#لئو_تولستوی
🍂امروز کار به جایی کشیده است که حتی عاطلترین ما دم از کار و کارگر میزنند!
جملهٔ شاهانه و مودبانهٔ "ما همه کارگریم" که در روزگار ما گفته میشود، در زمان لویی۱۴ جز وقاحت معنی دیگری نداشت.
#حکمت_شادان
#فریدریش_نیچه
🍂باید از انزوا بیرون آمد، باید با طبقه کارگر متحد شد.
_طبقه کارگر ضایع و فاسد و بی حس و دولت زده و مهرخورده و محکوم به گرسنگی شده است، یک گرسنگی رسمی هست که به آدم حق می دهد از سوپ دولتی استفاده کند و یک گرسنگی غیررسمی که به آدم حق می دهد برود و خود را در رودخانه ی تیبر بیندازد.
#نان_و_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
🍂لوسیون: اعتصاب در واقع یک نوع مقاومت منفیه. ما تا به حال هیچ وقت کشته ندادیم. در ثانی من مخالف اشغال کارخونه بودم.
ژان: گوش کن لوسیون. اونجا، الان هزاران کارگر در فقر و گرسنگی دست و پا می زنند. یعنی اونها قربانی خونخواری سرمایه دارها نیستند؟ فکر نمی کنی اگه با این خونخوارها مبارزه نکنی تو هم شریک اونها بشی؟
لوسیون: من می خوام با اونها مبارزه کنم، اما با روش خودم. ببین، من مرد عمل نیستم. من فقط می تونم بنویسم. با قلم هم می شه به جنگ اونها رفت.
#چرخدنده
#ژان_پل_سارتر
🍂افرادی که رؤسا برایشان گربه رقصانی می کنند و همسرانشان از آنها کار می کشند و بچه هایشان مثل زالو خونشان را می مکند.
حرفهای خشنی راجع به رنجهای طبقه ی کارگر زده می شود. من شخصاً برای این طبقه متأسف نیستم.
#تنفس_در_هوای_تازه
#جورج_اورول
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#بخوانیم
متنهایی منتخب در رابطه با #روز_کارگر
🍂یک توده نخست باید حقایق اولیه زندگی را بفهمد تا نوبت به اصلاح معاش کارگرانش رسد. آن کارگری که شما برای اصلاح معاش او می کوشید در توی خرافات غرقست و دست و پا می زند. آن کارگر آماده است سعادت خود و خانواده اش را به یک عقیده خرافی قربانی سازد. آن کارگر آماده است به عنوان آن که شما به روضه خوانی عقیده ندارید و به تکیه احترام نمیگزارید بر شما بشورد .
#سرنوشت_ایران_چه_خواهد_شد
#احمد_کسروی
🍂در این یک سالی که در این بخش کار می کرد به تولید کتابهایی مشغول بود که آنها را در پاکت های سر بسته با عناوینی مانند «داستانهای معرکه » یا «شبی در دبیرستان دخترانه » می گذاشتند و عمده خریداران آنها جوانان خانواده کارگر بودند که گمان می کردند این کتابها ممنوعه هستند .
#نوزده_هشتاد_و_چهار1984
#جورج_اورول
🍂تو میدانی که سرمایه بر کارگر فشار می آورد. کارگران به اتفاق ما روستاییان همه ی سنگینی کار و زحمت را به دوش دارند و در چنان موقعیتی قرار گرفته اند که هر قدر هم زیادتر زحمت بکشند باز از وضع خود نمی توانند بگریزند. همهی عایدی حاصل از کار و زحمت که ممکن بود وضع آنان را بهبودی بخشد، فرصت و مجال کافی در اختیارشان گذارد تا درنتیجه بتوانند معلوماتی بدست آورند، همهی این ارزشهای اضافی را سرمایه داران از آنها می ربایند. سازمان جامعه چنان است که هرقدر آنها بیشتر کار کنند، به همان اندازه عایدی بازرگانان و ملاکین افزونتر خواهد شد، درصورتیکه آنها همواره در مقام حیوانات بارکش خود باقی خواهد ماند. همین وضع و نظام است که باید تغییر یابد.
#آناکارنینا
#لئو_تولستوی
🍂امروز کار به جایی کشیده است که حتی عاطلترین ما دم از کار و کارگر میزنند!
جملهٔ شاهانه و مودبانهٔ "ما همه کارگریم" که در روزگار ما گفته میشود، در زمان لویی۱۴ جز وقاحت معنی دیگری نداشت.
#حکمت_شادان
#فریدریش_نیچه
🍂باید از انزوا بیرون آمد، باید با طبقه کارگر متحد شد.
_طبقه کارگر ضایع و فاسد و بی حس و دولت زده و مهرخورده و محکوم به گرسنگی شده است، یک گرسنگی رسمی هست که به آدم حق می دهد از سوپ دولتی استفاده کند و یک گرسنگی غیررسمی که به آدم حق می دهد برود و خود را در رودخانه ی تیبر بیندازد.
#نان_و_شراب
#اینیاتسیو_سیلونه
🍂لوسیون: اعتصاب در واقع یک نوع مقاومت منفیه. ما تا به حال هیچ وقت کشته ندادیم. در ثانی من مخالف اشغال کارخونه بودم.
ژان: گوش کن لوسیون. اونجا، الان هزاران کارگر در فقر و گرسنگی دست و پا می زنند. یعنی اونها قربانی خونخواری سرمایه دارها نیستند؟ فکر نمی کنی اگه با این خونخوارها مبارزه نکنی تو هم شریک اونها بشی؟
لوسیون: من می خوام با اونها مبارزه کنم، اما با روش خودم. ببین، من مرد عمل نیستم. من فقط می تونم بنویسم. با قلم هم می شه به جنگ اونها رفت.
#چرخدنده
#ژان_پل_سارتر
🍂افرادی که رؤسا برایشان گربه رقصانی می کنند و همسرانشان از آنها کار می کشند و بچه هایشان مثل زالو خونشان را می مکند.
حرفهای خشنی راجع به رنجهای طبقه ی کارگر زده می شود. من شخصاً برای این طبقه متأسف نیستم.
#تنفس_در_هوای_تازه
#جورج_اورول
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
حیوانات از دست انسان خسته شده بودند در طول جلساتی که برگزار کرده بودند به این نتیجه رسیده بودند که باید کاری بکنند و بر علیه انسان قیام کنند. بله حیوانات تصمیم به انقلاب گرفتند و انسان را از مزرعه اش بیرون کردند تا همه برابر باشند، تا همه زندگی خوبی داشته باشند، همه در رفاه باشند، همه شاد باشند ، همه به یک اندازه کار کنند و همه به یک اندازه بهره ببرند ، بله حیوانات انقلاب کردند و در این میان که خوکها رهبری این انقلاب را بر عهده داشتند پیشنهاد دادند که قوانینی نوشته شود تا همه از آن پیروی کنند ، بقیه حیوانات قبول کردند اما چون خواندن و نوشتن نمی دانستند از خوکها خواستند به آنها خواندن و نوشتن بیاموزند خوکها این کار را کردند اما حیوانات تنها توانستند کلمات را تشخیس دهند و مفهومی خاص از آن را درک نمیکردند به جز بنجامین الاغ پیر و باهوش مزرعه که از قبل با سواد بود. هفت فرمان نوشته شد:
1- هرچه دو پاست دشمن است.
2- هرچه چهار پاست یا بال دارد ، دوست است.
3- هیچ حیوانی لباس نمیپوشد.
4- هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.
5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.
6- هیچ حیوانی، حیوان کشی نمیکند.
7- همه حیوانات برابرند.
بعد از گذشت چندین سال از این انقلاب شکوهمند حیوانات، قوانین روز به روز رنگ و بوی خود را از دست میداد به طوری که دیگر خوکها الکل مینوشیدند، بر تخت میخوابیدند، لباس میپوشیدند، با انسانها رابطه داشتند، و حیوان کشی میکردند. اما تنها قانونی که بر دیوار باقی مانده بود را بنجامین برای آخرین بار با صدای بلند خواند ، همه ی حیوانات برابرند اما بعضی برابر ترند!!!! بله ، فرمان ها همه از بین رفته بودند و تنها فرمانی که باقی مانده بود شکلی تحریف شده از فرمان هفتم بود که ..........!!!!!!!!!
در فرمان باقی مانده یا بقولی تصحیح شده همه برابر بودند اما بعضی برابر تر، همه کار میکردند اما بعضی بیشتر، همه میخوردند اما بعضی بیشتر،همه زندگی خوبی دارند اما بعضی خوبتر. دیگر این خوکها بودند که به جای بشر نشسته بودند و بر خلاف روزهای اول انقلاب که همه با هم کار میکردند حالا بعد از گذشت چند سال از انقلاب حیوانات، خوکها شلاق به دست بالای سر حیوانات دیگر بودند تا آنها بیشتر کار کنند و کمتر بهره ببرند، و آنگاه بود که همه برابرند اما بعضی برابرتر...
با منقار بزرگش بــه آسمـان اشاره کرد و با خودنمـایى مى گفت؛ رفقا آن بالا، آن بالا، درســت پشـت آن ابــر سیاه، سـرزمین شـیر و عسل اســت، سـرزمینى کـه مـا حیوانات بدبخت در آنجا بـراى هـمیشـه از رنج کار آسوده خواهیم شد.حتى مدعـى بـود در یکى از پـروازهـاى دور و دراز آنجا را بــه چشم دیده مزارع جاودان و پرچین هـایى که روى آنهـا قنـد و کلوچه مـیروییده دیده. خیلى از حیوانات گفتههـاى او را باور میکردنـد و منطق شان این بـود؛ که زنـدگى اکنون پر از مشقت اسـت، و انصاف در این اسـت کـه دنیاى بــهترى در جاى «دیگـرى» وجـود داشـته باشـد!
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.
عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:
«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
#آثار
#1984
#آس_وپاسها
#انگلستان_انگلستان_شما
#تنفس
#دختر_کشیش
#درخت_زندگانی
#روز_های_برمه
#ژرفنا
#قلعه_حیوانات
#گریز
#مراسم_اعدام
#هوای_تازه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
1- هرچه دو پاست دشمن است.
2- هرچه چهار پاست یا بال دارد ، دوست است.
3- هیچ حیوانی لباس نمیپوشد.
4- هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.
5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.
6- هیچ حیوانی، حیوان کشی نمیکند.
7- همه حیوانات برابرند.
بعد از گذشت چندین سال از این انقلاب شکوهمند حیوانات، قوانین روز به روز رنگ و بوی خود را از دست میداد به طوری که دیگر خوکها الکل مینوشیدند، بر تخت میخوابیدند، لباس میپوشیدند، با انسانها رابطه داشتند، و حیوان کشی میکردند. اما تنها قانونی که بر دیوار باقی مانده بود را بنجامین برای آخرین بار با صدای بلند خواند ، همه ی حیوانات برابرند اما بعضی برابر ترند!!!! بله ، فرمان ها همه از بین رفته بودند و تنها فرمانی که باقی مانده بود شکلی تحریف شده از فرمان هفتم بود که ..........!!!!!!!!!
در فرمان باقی مانده یا بقولی تصحیح شده همه برابر بودند اما بعضی برابر تر، همه کار میکردند اما بعضی بیشتر، همه میخوردند اما بعضی بیشتر،همه زندگی خوبی دارند اما بعضی خوبتر. دیگر این خوکها بودند که به جای بشر نشسته بودند و بر خلاف روزهای اول انقلاب که همه با هم کار میکردند حالا بعد از گذشت چند سال از انقلاب حیوانات، خوکها شلاق به دست بالای سر حیوانات دیگر بودند تا آنها بیشتر کار کنند و کمتر بهره ببرند، و آنگاه بود که همه برابرند اما بعضی برابرتر...
با منقار بزرگش بــه آسمـان اشاره کرد و با خودنمـایى مى گفت؛ رفقا آن بالا، آن بالا، درســت پشـت آن ابــر سیاه، سـرزمین شـیر و عسل اســت، سـرزمینى کـه مـا حیوانات بدبخت در آنجا بـراى هـمیشـه از رنج کار آسوده خواهیم شد.حتى مدعـى بـود در یکى از پـروازهـاى دور و دراز آنجا را بــه چشم دیده مزارع جاودان و پرچین هـایى که روى آنهـا قنـد و کلوچه مـیروییده دیده. خیلى از حیوانات گفتههـاى او را باور میکردنـد و منطق شان این بـود؛ که زنـدگى اکنون پر از مشقت اسـت، و انصاف در این اسـت کـه دنیاى بــهترى در جاى «دیگـرى» وجـود داشـته باشـد!
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.
عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:
«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
#آثار
#1984
#آس_وپاسها
#انگلستان_انگلستان_شما
#تنفس
#دختر_کشیش
#درخت_زندگانی
#روز_های_برمه
#ژرفنا
#قلعه_حیوانات
#گریز
#مراسم_اعدام
#هوای_تازه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی
#تنفس_در_هوای_تازه
#جورج_اورول
🔵 تنفس در هوای تازه، هفتمین رمان جورج اورول است که در آغاز جنگ جهانی دوم چاپ شد. این رمان حال و هوای مأیوسکنندهٔ انگلستان پیش از جنگ را با اوضاع پس از جنگ مقایسه میکند.
📝 مرد میانسالی به یکباره از زندگی روزمرهاش خسته شده و برای تنفس هوایی تازه، یاد ایام کودکی میکند. سیر زندگی مرد از کودکی تا بزرگسالی از زبان خودش و تصمیمی که میگیرد و ادامه ماجرا، انسان را به گذشتهای که ساده از کنارش رد شده ولی ته ذهنش هنوز وجود دارد، میبرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#تنفس_در_هوای_تازه
#جورج_اورول
🔵 تنفس در هوای تازه، هفتمین رمان جورج اورول است که در آغاز جنگ جهانی دوم چاپ شد. این رمان حال و هوای مأیوسکنندهٔ انگلستان پیش از جنگ را با اوضاع پس از جنگ مقایسه میکند.
📝 مرد میانسالی به یکباره از زندگی روزمرهاش خسته شده و برای تنفس هوایی تازه، یاد ایام کودکی میکند. سیر زندگی مرد از کودکی تا بزرگسالی از زبان خودش و تصمیمی که میگیرد و ادامه ماجرا، انسان را به گذشتهای که ساده از کنارش رد شده ولی ته ذهنش هنوز وجود دارد، میبرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
#تنفس
#جاناتان پالت _ مارتینا هالاس
Days entangled in a web of constant promises
You struggle to keep up, frustrations rise to the top
They tell you you're dispensable, a slave in their machine
روزها تنیده در وعدههای همیشگی
در استواریِ راهِ خویش میکوشی
ناامیدیها به اوج میرسند
به تو میگویند که بیمصرفی، بردهای در دستگاهشان هستی
Yet you try, you fail, endless carousel of dreams
Your soaring needs trigger their fragility
But a second-hand life is not what's meant to be
تقلا میکنی، شکست میخوری، چرخه بیپایان رویاها
خواستههایِ بیامانت، آنها را فرو میشکند
اما این زندگیِ پیزوری در شأنِ تو نیست
Aspire to fly
No matter how high, the candle still burns
You're indestructible, incredible
So break this crystal ceiling and rise above
رویایِ پرواز را جان بده
هر چند دستنیافتنی، امید چون شمع همچنان شعله میکشد
تو نابودنشدنی، شگفتانگیزی
این گنبدِ مینا را بشکن و برخیز
Time devours all your pride, and all that's left behind
We're all but cosmic dust, swallowed by the sun
زمان غرور و هر آنچه در پس وانهادهایم، در خود هضم میکند
ما ذرهای ناچیز چون غبار کهکشانیم که خورشید میبلعد
Their unrelenting creed feeds your humility
Still, you must try, must fail, until you're closer to your dreams
They've trimmed your wings so you don't escape their plan
It's time to lose this guilt, so resist and revive
فروتنیِ شما آنها را گستاختر میکند
هنوز باید بکوشید، باید شکست بخورید، تا زمانی که به رویاهایِ خویش دست یابید
پر و بالت را چیدهاند تا از شرشان نگریزی
وقت آن است که شرم وانهی و رستاخیز کنی
ایستادگی کن
Aspire to fly
No matter how high, the candle still burns
You're indestructible, incredible
So break this crystal ceiling and rise above
رویایِ پرواز را جان بده
هر چند دستنیافتنی باشد، اما امید چون شمع شعله میکشد
تو نابود نشدنی، شگفتانگیزی
این گنبدِ مینا را بشکن و برخیز
Now is the time to lose this guilt
Resist, revive
You must carry on
شرمت را فرو گذار
ایستادگی کن، برخیز
ادامه بده
Shadows of doubts
Will cripple your trials
Slurs and contempt
Will not strike you down
In darkness and light
You must carry on
Reclaiming your destiny
No masters, no gods
سایههایِ تردید
ناتوانت میکنند
توهین و تحقیر
سرکوبت نخواهند کرد
در ظلمات و نور
باید تاب بیاوری
سرنوشتت را پس بگیر
نه اربابی و نه خدایی
Aspire to fly
No matter how high, the candle still burns
You're indestructible, incredible
So break this crystal ceiling and rise above
Aspire to thrive
And shed this pain that weighs you down
Become invincible, impossible
Beyond the glass is where your heart belongs
رویایِ پرواز را جان ببخش
هر چند دستنیافتنی باشد، اما امید چون شمع شعله میکشد
تو نابود نشدنی، شگفتانگیزی
این گنبدِ مینا را بشکن و برخیز
رویایِ بالندگی را جان ببخش
و این دردِ جانکاه را رها کن
شکستناپذیر و ناممکن شو
قلب تو در پسِ این شکستنهاست
#برگردان_سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
#تنفس
#جاناتان پالت _ مارتینا هالاس
Days entangled in a web of constant promises
You struggle to keep up, frustrations rise to the top
They tell you you're dispensable, a slave in their machine
روزها تنیده در وعدههای همیشگی
در استواریِ راهِ خویش میکوشی
ناامیدیها به اوج میرسند
به تو میگویند که بیمصرفی، بردهای در دستگاهشان هستی
Yet you try, you fail, endless carousel of dreams
Your soaring needs trigger their fragility
But a second-hand life is not what's meant to be
تقلا میکنی، شکست میخوری، چرخه بیپایان رویاها
خواستههایِ بیامانت، آنها را فرو میشکند
اما این زندگیِ پیزوری در شأنِ تو نیست
Aspire to fly
No matter how high, the candle still burns
You're indestructible, incredible
So break this crystal ceiling and rise above
رویایِ پرواز را جان بده
هر چند دستنیافتنی، امید چون شمع همچنان شعله میکشد
تو نابودنشدنی، شگفتانگیزی
این گنبدِ مینا را بشکن و برخیز
Time devours all your pride, and all that's left behind
We're all but cosmic dust, swallowed by the sun
زمان غرور و هر آنچه در پس وانهادهایم، در خود هضم میکند
ما ذرهای ناچیز چون غبار کهکشانیم که خورشید میبلعد
Their unrelenting creed feeds your humility
Still, you must try, must fail, until you're closer to your dreams
They've trimmed your wings so you don't escape their plan
It's time to lose this guilt, so resist and revive
فروتنیِ شما آنها را گستاختر میکند
هنوز باید بکوشید، باید شکست بخورید، تا زمانی که به رویاهایِ خویش دست یابید
پر و بالت را چیدهاند تا از شرشان نگریزی
وقت آن است که شرم وانهی و رستاخیز کنی
ایستادگی کن
Aspire to fly
No matter how high, the candle still burns
You're indestructible, incredible
So break this crystal ceiling and rise above
رویایِ پرواز را جان بده
هر چند دستنیافتنی باشد، اما امید چون شمع شعله میکشد
تو نابود نشدنی، شگفتانگیزی
این گنبدِ مینا را بشکن و برخیز
Now is the time to lose this guilt
Resist, revive
You must carry on
شرمت را فرو گذار
ایستادگی کن، برخیز
ادامه بده
Shadows of doubts
Will cripple your trials
Slurs and contempt
Will not strike you down
In darkness and light
You must carry on
Reclaiming your destiny
No masters, no gods
سایههایِ تردید
ناتوانت میکنند
توهین و تحقیر
سرکوبت نخواهند کرد
در ظلمات و نور
باید تاب بیاوری
سرنوشتت را پس بگیر
نه اربابی و نه خدایی
Aspire to fly
No matter how high, the candle still burns
You're indestructible, incredible
So break this crystal ceiling and rise above
Aspire to thrive
And shed this pain that weighs you down
Become invincible, impossible
Beyond the glass is where your heart belongs
رویایِ پرواز را جان ببخش
هر چند دستنیافتنی باشد، اما امید چون شمع شعله میکشد
تو نابود نشدنی، شگفتانگیزی
این گنبدِ مینا را بشکن و برخیز
رویایِ بالندگی را جان ببخش
و این دردِ جانکاه را رها کن
شکستناپذیر و ناممکن شو
قلب تو در پسِ این شکستنهاست
#برگردان_سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity