🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب

#دختر_کشیش
نوشته #جورج_اورول

دختر کشیش کتابی‌ است که اولین بار در سال ۱۹۳۵ در شهر لندن منتشر شد. این داستان همچون نوشته‌های دیگر جورج اورول یک داستان انتقادی است.
دختر کشیش کتابی است با دنیایی متفاوت و نگارشی ساده‌تر از هر چیز که اورول تاکنون نوشته است. شخصیت اصلی داستان دختر کشیش (دوروتی) است که در محیطی خشک، یعنی خانهٔ پدرش (کشیش) زندگی می‌کند. دوروتی دختری است که از کودکی تحت تعلیمات خشک و تحجر گرایانهٔ پدرش بزرگ شده‌است. هر چند دوروتی تا حدودی روحیهٔ منحصر به فردی دارد.دختر کشیش نمایندهٔ مسیحیتی پیش پا افتاده و خشک مقدس است. وضعیتی که کشیش برای دخترش ایجاد کرده‌است و مشکلاتی که دوروتی با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند (مانند بدهی‌ها و فقر) ذهنیت اصلی داستان است و دوروتی تا قبل از فراموشی و زندگی عادیش تنها به همین مسائل فکر می‌کند. در بخشی از کتاب دوروتی فراموشی می‌گیرد. و به دنیایی جدید پای می‌گذارد. دنیایی که کاملاً متفاوت از دنیای گذشته‌است. و دوروتی تنها و درمانده از پس آن بر می‌آید. زمانی است که او حتی به دعا و نیایش نیز فکر نمی‌کند. و کلیسا در برابرش تقریباً هاله‌ای غبار آلود در ذهن درمانده اش است. کلیسایی که از کودکی برای آن فعالیت کرده‌است. دوروتی در داستان دچار کشمکش‌های ذهنیتی در ارتباط با مذهب، فقر، پدرش، کلیسا و ... می‌شود. که در دورهٔ فراموشیش به آن‌ها فکر کرده‌است.
در فصلی از کتاب، شاهد گفتگوهای نیم خطی و کوتاهی از شخصیت‌های بی خانمان داستان هستیم که دوروتی نیز جز آنهاست. جایی که سرمای خیابان‌هایش تا مغز استخوان به من هم نفوذ کرد.
دیدگاهی که دوروتی نسبت به کلیسا و مسائل دیگر پیدا می‌کند کاملاً طبیعی است. تجربهٔ دوروتی از زندگی و کار کردن با کارگران فصلی لندن و خوشه چینی، آس و پاسی او و دوستان نیمه راهش و شعرهای تلخی که خوشه چینان در هنگام کار می‌خواندند، ایمان دوروتی را نسبت به عقاید مذهبی پدرش سست کرد و او خود دریافت که دیگر ایمانی مانند گذشته ندارد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@bookirancity
🔴#کتاب_و_لحظه
تو این دنیا به اندازه کافی بدی هست، دیگه احتیاج نیست آدم عمداً دنبالش بگرده ...


📚 #دختر_کشیش
👤 #جورج_اورول

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اگر_دست_معلم در شیوه تدریس باز باشد هیچ شغلی پرجاذبه تر از تدریس نیست. دوروتی خود ازاین حقیقت اطلاع نداشت که آن "اگر"، بزرگترین اگرِ دنیاست.
#دختر_کشیش
#جورج_اورول
#روز_معلم_گرامی_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
حیوانات از دست انسان خسته شده بودند در طول جلساتی که برگزار کرده بودند به این نتیجه رسیده بودند که باید کاری بکنند و بر علیه انسان قیام کنند. بله حیوانات تصمیم به انقلاب گرفتند و انسان را از مزرعه اش بیرون کردند تا همه برابر باشند، تا همه زندگی خوبی داشته باشند، همه در رفاه باشند، همه شاد باشند ، همه به یک اندازه کار کنند و همه به یک اندازه بهره ببرند ، بله حیوانات انقلاب کردند و در این میان که خوکها رهبری این انقلاب را بر عهده داشتند پیشنهاد دادند که قوانینی نوشته شود تا همه از آن پیروی کنند ، بقیه حیوانات قبول کردند اما چون خواندن و نوشتن نمی دانستند از خوکها خواستند به آنها خواندن و نوشتن بیاموزند خوکها این کار را کردند اما حیوانات تنها توانستند کلمات را تشخیس دهند و مفهومی خاص از آن را درک نمیکردند به جز بنجامین الاغ پیر و باهوش مزرعه که از قبل با سواد بود. هفت فرمان نوشته شد:
1- هرچه دو پاست دشمن است.
2- هرچه چهار پاست یا بال دارد ، دوست است.
3- هیچ حیوانی لباس نمیپوشد.
4- هیچ حیوانی بر تخت نمی خوابد.
5- هیچ حیوانی الکل نمی نوشد.
6- هیچ حیوانی، حیوان کشی نمیکند.
7- همه حیوانات برابرند.
بعد از گذشت چندین سال از این انقلاب شکوهمند حیوانات، قوانین روز به روز رنگ و بوی خود را از دست میداد به طوری که دیگر خوکها الکل مینوشیدند، بر تخت میخوابیدند، لباس میپوشیدند، با انسانها رابطه داشتند، و حیوان کشی میکردند. اما تنها قانونی که بر دیوار باقی مانده بود را بنجامین برای آخرین بار با صدای بلند خواند ، همه ی حیوانات برابرند اما بعضی برابر ترند!!!! بله ، فرمان ها همه از بین رفته بودند و تنها فرمانی که باقی مانده بود شکلی تحریف شده از فرمان هفتم بود که ..........!!!!!!!!!
در فرمان باقی مانده یا بقولی تصحیح شده همه برابر بودند اما بعضی برابر تر، همه کار میکردند اما بعضی بیشتر، همه میخوردند اما بعضی بیشتر،همه زندگی خوبی دارند اما بعضی خوبتر. دیگر این خوکها بودند که به جای بشر نشسته بودند و بر خلاف روزهای اول انقلاب که همه با هم کار میکردند حالا بعد از گذشت چند سال از انقلاب حیوانات، خوکها شلاق به دست بالای سر حیوانات دیگر بودند تا آنها بیشتر کار کنند و کمتر بهره ببرند، و آنگاه بود که همه برابرند اما بعضی برابرتر...

با منقار بزرگش بــه آسمـان اشاره کرد و با خودنمـایى مى گفت؛ رفقا آن بالا، آن بالا، درســت پشـت آن ابــر سیاه، سـرزمین شـیر و عسل اســت، سـرزمینى کـه مـا حیوانات بدبخت در آنجا بـراى هـمیشـه از رنج کار آسوده خواهیم شد.حتى مدعـى بـود در یکى از پـروازهـاى دور و دراز آنجا را بــه چشم دیده مزارع جاودان و پرچین هـایى که روى آنهـا قنـد و کلوچه مـی‌روییده دیده. خیلى از حیوانات گفته‌هـاى او را باور میکردنـد و منطق شان این بـود؛ که زنـدگى اکنون پر از مشقت اسـت، و انصاف در این اسـت کـه دنیاى بــهترى در جاى «دیگـرى» وجـود داشـته باشـد!

#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات
ناپلئون دیگر به طور ساده ناپلئون خطاب نمی شد. اسم او با عنوان رسمی « رهبر ما رفیق ناپلئون » برده می شد، و خوکها اصرار داشتند، که عناوینی از قبیل پدر حیوانات،دشمن بشر،حامی گوسفندان، ناجی پرندگان و امثال آن برایش بسازند. سکوئیلر در نطق هایش اشک می ریخت و از درایت ناپلئون و از خوش قلبی و عشق سرشار او به حیوانات،مخصوصا به حیوانات محروم سایر مزارع سخن می راند.

عادت بر این جاری شده بود که هر عمل موفقیت آمیز و هر پیش آمد خوبی به حساب ناپلئون گذاشته شود. اغلب شنیده می شد که مرغی به مرغ دیگر می گوید:

«تحت توجهات رهبر ما رفیق ناپلئون من ظرف شش روز پنج تخم کرده ام.» و یا دو گاوی که از استخر آب می نوشیدند می گفتند:«به مناسبت رهبری خردمندانه رفیق ناپلئون آب گوارا شده است!»
در ماه آوریل در قلعه ی حیوانات اعلام جمهوریت شد و لازم شد رییس جمهوری انتخاب شود. جز ناپلئون نامزدی برای این کار نبود و او به اتفاق آراء انتخاب گردید.
#جورج_اورول
#قلعه_حیوانات

#آثار
#1984
#آس_وپاسها
#انگلستان_انگلستان_شما
#تنفس
#دختر_کشیش
#درخت_زندگانی
#روز_های_برمه
#ژرفنا
#قلعه_حیوانات
#گریز
#مراسم_اعدام
#هوای_تازه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی

#دختر_کشیش


#جورج_اورول

دورتی تنها دختر کشیشی در یکی از شهرهای کوچک انگلستان است که زندگی مذهبی خشک و کسالت باری را می گذراند . او وظایف زیادی در کلیسا و خانه به عهده دارد ، پدر سخت گیری داشته و تمایلی به ازدواج نیز ندارد . روزی به طور ناگهانی حافظه اش را از دست می دهد و خود را در لندن می یابد و وقتی بعد از یک ماه حافظه اش باز می گردد به قدری شایعات مختلف در مورد او ساخته شده که پدرش او را در خانه نمی پذیرد و دورتی وارد زندگی جدیدی می شود….



🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity