🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#‏ بهرام بیضایی در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران زاده‌شد. مادرش نیّره موافق و پدرش میرزا نعمت‌الله بیضائی آرانی، کوچک‌ترین برادرِادیب بیضائی، بود. لغتِ «بیضایی» (یا «بیضائی») از تخلّصِ ادیب آمده؛ که ذکایی نیز همچون دیگر بازماندگان با آغاز صدورسجل همچون نام خانوادگی برگزید. در هنگام تولّدِ بهرام پنج سالی می‌شد که ادیب درگذشته بود، ولی عموهای دیگرش که همگی شاعرپیشه بودند در قید حیات بودند. مادرش آورده که هنگامی که او متولّد شد، عموهایش از آران به تهران آمده بودند. یکی از عموها چون نوزاد را در گهواره دیده گفته «بهرامْ پسر که زادهٔ شیر استی» و عموی دیگر ادامه داده «پیداست ز عارضش جهانگیر استی»!

بیضایی پدربزرگ و مادربزرگِ پدری خود را ندید، ولی پدربزرگ و مادربزرگِ مادریش در زمان او حیات داشتند و در شخصیتش تأثیر مستقیم گذاشتند. مادربزرگش برای او و خواهرِ یک سال بزرگ‌ترش قصّه می‌گفت، از جمله داستانِ امیر ارسلان و داستانی که سپس‌تر بیضایی آن را به صورت نمایشنامهٔ سلطان مارنوشت. در سال‌های کودکیِ بیضایی، پدرش به زندان افتاد و تا محاکمه و تبرئه بشود دچار سل شد. این سالیان به تنگدستی و دشواری گذشت.

پیشینهٔ شاعری و سخنوری در خانوادهٔ بیضایی همچنین آمیخته به پیشینهٔ نمایش، چراکه از زمان ابن روح اعضای این خانوادهتعزیه‌گردان بودند. زادگاه این خانواده آرانِ کاشان است. میان پنج برادر و یک خواهر، ذکایی کوچک‌ترین و ادیب بیضایی بزرگ‌ترین فرزندان میرزا محمدرضا، متخلّص به ابن روح (۱۲۸۸–۱۲۳۷ خورشیدی)، و طیّبةالنسا خانم (از خانوادهٔ علمای آران؛ درگذشته به سال ۱۳۱۳ خورشیدی) هستند؛ و ابن روح فرزندِ کوچک‌ترِ ملّا محمد فقیه آرانی متخلّص به روح‌الأمین (زادهٔ حوالی ۱۱۸۸ خورشیدی). شجرهٔ مختصر تبار این خانوادهٔ شاعرپیشه و تعزیه‌گردان - که از بیشترشان آثار منظوم و گاه منثور برجاست - از این قرار است:

ذکاییِ تذکره‌نویس و شاعر در ۱۳۰۶ خورشیدی به تهران کوچید و به خدمت دولتی درآمد. ذکایی تعزیه‌خوان بوده‌است و برادر (ادیب بیضایی آرانی) و پدرش (ابن روح آرانی) دست‌اندرکارتعزیه و تنظیم متن برای تعزیه بوده‌اند

#کودکی - از اشغالِ ایران تا سقوطِ مصدّق

بهرام بیضایی در تهران، از زادگاه پدرانش به دور بود و نیز از درس‌های قدیمه و تعزیه و سخنوری که در این خانواده ارثی به‌شمار می‌آمد. نامش را در مدرسه نوشتند و با آموزش نوین پرورش یافت. او در مدرسه شاگرد زرنگی نبود؛ ولی گروهی از نویسندگان و هنرمندان و ادیبانِ آینده مانند داریوش آشوری ومحمدعلی سپانلو و عبدالمجید ارفعی و بهرام بیضایی با یکدیگر هم‌درس بودند. بیضایی نیز نویسندگی را از همین دوران آغاز کرد و نوشته‌های ماندگاری مانند آرش را، با الهام از زبانِ شعرِمهدی اخوان ثالث، در واکنش به «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی پدیدآورد. با این که آموزش ادبی و مذهبی به شیوه قدیم ندید، ولی همواره در خانه شعر می‌شنید و در مدرسه هم شاگرد خوبی نبود. سپس‌تر گفته «سخن ارث پدری من است.» در دوران مدرسه با اسماعیل نوری علا و نادر ابراهیمی و در اوان جوانی با م. آزاد و اکبر رادی و جلال آل احمد و محمدعلی سپانلو دمخور بود. در سال‌های آخر دبیرستان دو نمایشنامه با زبان تاریخی نوشت.

بیضایی از دارالفنون (که دبیرستان بود)، به فاصلهٔ یک سالِ پربار که در
آن شاهنامه را خواند، به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفت که تازه به
ساختمان نوبنیاد در محوّطه دانشگاه منتقل شده بود؛ ولی آنجا هم
نماند و سال ۱۳۳۸ دانشگاه را ترک کرد.

#نخستینzکارها - پژوهش و نمایشنامه و یک فیلم

بیضایی، که پس از معافی از خدمت سربازی در قرعه‌کشی و یک سال ماندن پشت کنکور و شاهنامه خواندن دانشجوی ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شده بود، با استادان نساخت و درس را ناتمام رها کرد؛ و در ۱۳۳۸ به استخدام ادارهٔ کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد و کارمندی کرد. همین‌جا بود که در روستای گیلیارد یک تعزیه دید و متوجّه شیوهٔ ایرانی نمایش شد و پژوهش‌هایش را آغاز کرد. سال ۱۳۴۱ پژوهش‌هایش در نمایش ایرانی را در مجله موسیقی منتشر کرد. همین سال بهاداره هنرهای دراماتیک که بعدها اداره برنامه‌های تئاتر نامیدندش دعوت و منتقل شد.

بیضایی نوشتن نقد، پژوهش و مطالب پراکنده دربارهٔ نمایش و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و غیر از این‌ها را از ۱۳۳۸ آغاز کرد.

در ۱۳۴۱ با یک دوربین قرضی یک فیلم هشت‌میلیمتری چهاردقیقه‌ای سیاه‌وسفید ساخت و به دوستانش نشان داد. این فیلم باقی نمانده‌است. از این زمان تا ۱۳۴۹ فیلم‌سازی میسّر نشد و بیضایی به نمایشنامه‌نویسی و گاه کارگردانی نمایش در گروه هنر ملّی پرداخت.

#معرفی_کتاب
🔴#‏کودکی وارد ارایشگاه شد، مرد ارایشگر در گوش مشتری خود گفت:
این احمق ترین کودک جهان است
الان برایت ثابت می کنم
سپس مرد ارایشگر اسکناس یک دلاری در یک دست و در دست دیگر یک سکه ۲۵ سنتی گذاشت، و به کودک گفت کدام را میخواهی

کودک سکه ۲۵ سنتی را برداشت و خارج شد، مشتری پس از خروج از آرایشگاه پسر را دید و از او پرسید:
چرا هر بار سکه ۲۵ سنتی را برمیداری؟!

پسر پاسخ داد: چون اگر یک دلاری را بردارم بازی تمام میشود

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#کودکی از پدرش پرسید:
بابا مرد یعنی چه؟
پدر گفت:مرد به کسی میگن که بدون هیچ چشم داشتی خودشو وقف راحتی، آسایش ورفاه خانوادش میکنه
کودک گفت:
کاش منم میتونستم مثل
مادرم یه مرد بشم!
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب

کتاب : #کودکی_یک_رئیس

نویسنده : ژان پل سارتر

📝 کتاب در مورد پسری از خانواده ای ثروتمند است و سیری روان شناسانه که او طی می کند تا به یک رئیس تبدیل شود . عقاید فرویدی ، عقده های درونی ، ایده های فاشیستی ، روابط غیرنرمال و ...
این داستان پیش از هرچیز ، نقش خشونت را در خطوط روانی جناح راست نشان می‌دهد ، سرخوردگی از ضعف‌های مدرنیزم و عکس‌العمل آن یعنی رجوع به سنت‌ها به ایجاد واکنشی خشن و شکل‌گیری قشری رئیس مآب می‌انجامد و این همان نکته‌ای است که برفراز تحلیل‌های فلسفی سارتر و منسوخ شدن بخش‌هایی از آن، به قدرت ادبیات در این داستان ، هم‌چنان زنده و عبرت‌انگیز است .


نوع فایل : Pdf

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#مامان وقتی لبخند می‌ زد
چهره‌اش زیباتر می‌ شد؛
پنداری با لبخند او هرچه در اطرافش بود
شادابی و طراوت بیشتری می‌یافت...

به نظر من آنچه درباره‌ی صفا
و زیبایی چهره‌ی آدمی می‌گویند به لبخند او بستگی دارد.

📙 #کودکی_و_نوجوانی
✍️ #لئو_تولستوی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#امروز_در_تاریخ
۲۳ تیر ۱۳۹۸
۱۱ ذوالقعده ۱۴۴۰
۱۴ جولای ۲۰۱۹
۱۱۶ روز گذشته ۲۴۹ روز مانده

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
رفتم قدری در آفتاب بگردم
دور شدم در اشاره‌های خوشایند
رفتم تا وعده گاه #کودکی و شن
تا وسط اشتباه‌های مفرح
تا همه چیزهای محض
رفتم نزدیک آبهای مصور
پای درخت شکوفه‌دار گلابی
با تنه‌ای از حضور
نبض می‌آمیخت با حقایق مرطوب
حیرت من با درخت قاتی می‌شد
دیدم در چند متریِ ملکوتم
دیدم قدری گرفته‌ام
انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می‌رود
من هم رفتم ...
#سهراب_سپهری

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

#زادروزها

🌿۱۳۲۳خ - #لیلی_گلستان مترجم و نگارخانه‌دار
🌿۱۳۵۹خ - پولاد کیمیایی، بازیگر
🌿۱۰۰۶خ-"ژاك بنينی بوسوئه" نويسنده معروف و عالم علوم الهی فرانسوی
🌿۱۲۴۷خ-خانم "مارگارِت گِرْتْرودبل" اديب و مستشرق انگليسی
🌿۱۲۹۷خ- #اینگمار _برگمان کارگردان سوئدی
🌿۱۶۰۲ - زادروز ژول مازارن از سیاستمداران برجسته ایتالیایی،صدراعظم فرانسه از سال ۱۶۴۲ تا زمان مرگ خود در سال۱۶۶۱
🌿۱۸۶۲ - زادروز #گوستاو_کلیمت نقاش نمادگرای اتریشی
🌿۱۹۱۳ - زادروز جرالد فورد سی‌وهشتمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا
🌿۱۹۶۶ - زادروز متیو فاکس بازیگر آمریکایی سینما و تلویزیون
🌿۱۹۷۷ - زادروز ویکتوریا، ولیعهد سوئد، دوشس وستریوتلاند

#درگذشتگان

🍂۱۲۲۳ - درگذشت فیلیپ دوم پادشاه فرانسه
🍂۱۸۱۷ - درگذشت #مادام_دو_استائل نویسنده اهل فرانسه
🍂۱۹۵۳ - درگذشت ریشارد فن میزس دانشمند اتریشی، برادرلودویگ فن میزس
🍂۱۹۵۴ - درگذشت خاسینتو بناونته نمایش‌نامه‌نویساسپانیایی، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۲۲

🍂۱۹۷۶ - درگذشت یواخیم پایپر فرمانده هنگ یکم اس اس
🍂۲۰۱۲ - درگذشت سیکستن یرنبرگ ورزشکار مرد رشتهٔ اسکیصحرانوردی اهل کشور سوئد
🍂۱۳۹۶خ- پروفسور #مریم_میرزاخانی ریاضیدان ایرانی واستاد دانشگاه استنفورد آمریکا وتنها زن و تنها ایرانی برنده ی مدال فیلدز تا کنون
🍂۱۲۸۹خ- سید عبدالله بهبهانی مجتهد شیعه از رهبران انقلاب مشروطه
🍂۱۳۸۲خ- #امانوئل_ملیک_اصلانیان پیانیست و آهنگساز ایرانی
🍂۱۳۷۲خ- دكتر "عبدالهادي حائری" نويسنده، پژوهشگر و مورخ معاصر
🍂۱۳۶۵خ- دكتر #مهدی_حميدی شيرازی شاعر، محقق و نويسنده نامی معاصر
🍂۱۳۹۳خ- #نادین_گوردیمر، نویسنده برنده نوبل ادبیات
پیش از آن در سال ۱۳۵۳برای رمان «محافظه کار» برنده جایزه بوکر شده بود. وی یکی از چهره‌های سرشناس ادبیات جهان علیه آپارتاید بود و در اکثر آثارش به مفاهیم اجتماعی و سیاسی به‌ویژه مسألهٔ آپارتاید پرداخته است.

#رویدادهاو #مناسبتها

۱۳۳۰خ- تظاهرات حامیان حزب توده در این مجموعه تظاهرات که در اعتراض به ورود "اورل هريمن" که براي ميانجيگري بين ايران و شركت نفت انگلستان آمده بود برگزار شد ۲۰ نفر در تهران جان خود را از دست دادند و در خوزستان ۱۷ نفر کشته و ۱۵۱ نفر مجروح شدند
۱۳۶۲خ - افتتاح اولین مجلس خبرگان رهبری
۱۳۶۱خ- آغاز عمليات بزرگ رمضان، در منطقه جنوب در شرق بصره
۱۳۷۸خ - تجمع حامیان نظام پس از وقایع ۱۸ تیر با سخنرانی دکتر حسن روحانی
۱۳۹۴ خ- توافق هسته‌ای ایران و گروه ۵+۱
۱۳۶۷خ- ايران موضوع حمله موشكی از سوی يك ناو آمريكایی به يك هواپيمای مسافربر خود در آسمان خليج فارس را در سازمان ملل مطرح كرد
۱۳۵۶خ- ایران و سوئیس در پی تدارک تشکیل یک مجتمع ۳ میلیارد دلاری برای پتروشیمی شدند
۱۲۹۹خ- احمدشاه به استاروسلسكی رئيس كل قزاقخانه درجه سردارس داد و او را مأمور نمود تا گيلان و مازندران را از تصرف جنگليها خارج سازد
۱۳۵۰خ- سلطان حسن پادشاه مراکش ۴ ژنرال و ۶ سرهنگ را تیرباران کرد
۱۳۲۸خ- بانك جديدی به نام بانك اعتبارات صنعتی تأسيس گرديد
۱۳۲۸خ- ساختمان راه آهن تهران تبريز به طول ۷۵۰ كيلومتر و راه آهن تهران مشهد به طول ۹۲۷ كيلومتر تصويب شد
۱۳۳۴خ- تعيين حدود و علامت‌گذاری مرز ايران و شوروی پايان گرفت
۱۳۳۷خ- كودتای خونين "عبدالكريم قاسم" عليه "ملك فيصل دوم" پادشاه


@Bookirancity
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

سالگرد درگذشت زنده یاد ابوالقاسم #عارف_قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف‌ساز
گرامی باد...

#کودکی و #جوانی

#عارف درسال ۱۲۵۹ هجری شمسی درقزوین متولد شد. پدرش «ملاهادی وکیل» بود. عارف صرف و نحو عربی وفارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج #صادق_خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسن واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر #عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.
💝 ازدواج

عارف در۱۷سالگی به دختری به نام #خانم_بالا عشق و علاقه پیدا کرد و با او #پنهانی_ازدواج کرد. ( تصنیف #دیدم_صنمی... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.

میان سالی و مشروطه

عارف در سال ۱۳۱۶ ه. ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شدومظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.
در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. "ایرج میرزا" شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.
درسال۱۳۳۵یکی ازدوستان عارف به نام"عبدالر
حیم خان" خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او رابرای مداوا به بغداد برد.پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

وی در سال ۱۳۳۷ ه. ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.

درهنگام مرگ #کلنل_محمد_تقی_خان_پسیان درسال ۱۳۴۰ ه. ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت. هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند،
عارف فریاد برآورد:

این سر که نشان #حق‌پرستی است
امروز رها ز قید #هستی است
با دیدهٔ #عبرتش ببینید
کاین عاقبت #وطن_پرستی است

ماجرای #عایشه

( #دختر_بازرگان_استانبولی ) که هر سال به ایران می آمد تا به #زیارت قبر #عارف_قزوینی برود.

مرداد هر سال از راهی دور زنی شوریده بار سفر می‌بست تا شاخه گلی نثار آرامگاه محبوبش کند و چند روزی معتکف خاک جانان باشد. این عشق شورانگیز و پاک که سالها زبانزد مردم #همدان بود، داستانی جالب و شنیدنی دارد.
روزی از #استانبول #ترکیه آمد و در یکی از #مسافر_خانه‌_های خیابان #بوذر_جُمهری اتاق محقری اجاره کرده بود تا رهسپار #همدان شود. روی تخت فرسوده نشسته بود و زیر لب #تصنیف #باد_بهاری #عارف را با #لهجه‌_ترکی_پارسی زمزمه می کرد. با اینکه خیلی پیر بود طنین صدایش شوری عجیب داشت. با کف دستش قطرات اشکش را پاک کرد. از هر ۲ چشم نابینا بود. سلام کردیم. خاطراتش را اینطور ورق زد:
سالهای قبل در یک خانواده متجدد استانبولی بدنیا آمدم. مدتی همراه پدرم بدلیل شغلش، در ایران اقامت داشتیم و پارسی را فرا گرفتم. سپس به ترکیه برگشتیم. در اوج زیبائی و جوانی و دلفریبی و رفاه بودم. بطوریکه جوانان شهر گرد حُسنم پروانه‌وار می گشتند. هر روز عصر پدرم با عده‌ای از دوستان با ذوقش در باغ منزلمان بساط عیش و نوش می‌ گستراندند.
روزی مردی مهمان با قامت کشیده و صورتی مردانه بی آنکه زیبا باشد دلم را بدجوری همراه خودش برد. لبخندی طنزآمیز به لب داشت و دنیا را به‌هیچ می‌پنداشت. پدرم بالای مجلس را به وی اختصاص می داد و و احترام زیادی برایش قائل بود. آهسته از دوستان پدرم پرسیدم‌ کیست؟ گفتند: #عارف است و از #ایران آمده. همراه ساز دوست پدرم چنان آوازی خواند (عایشه با گریه بسیار و فوق‌العاده حزن‌انگیز تعریف میکند) مانند باران بهاری که بر غبار بنشیند، همهمه های مجلس را فرو نشاند. همه سراپاش گوش بودند. عارف هم که زیر چشم متوجه نگاه ‌های‌ خاصّم‌ شده بود برخاست و در چشمانم نگریست و نالید:

چه آشنا نگهی داری ای رمیده غزال
خدا نگاه ترا با کس آشنا نکند
🔴#آثار_نقاشی_تونی_کارپینسکی هنرمند بریتانیایی_(1965) به سبک
#امپرسیونیسم
هر #کودکی هنرمند است . مساله این است که چگونه پس از این که بزرگ شد ، هنرمند باقی بماند .

#پابلو_پیکاسو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

من نمی‌دانم از دید مردم جهان چگونه به نظر می‌رسم، ولی از نظر خودم تصور می‌کنم مانند #کودکی هستم که در ساحل دریا مشغول بازی کردن است..
این کودک از روی تفریح دنبال سنگریزه‌های صاف‌تر و زیباتر از بقیه می‌گردد، در حالی که اقیانوس عظیم #حقیقت در پیش روی او ناشناخته باقی مانده است!

#آیزاک_نیوتن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity