🔴#دیالوگ_برتر
من بچه نمیخوام
زندگی وحشتناکه و وحشتناکتر از اون درست کردن یکی دیگه هست و اینکه خیال کنیم اون خوشبخت تر از ما میشه.


🎬توت فرنگی های وحشی شاهکاری از #اینگمار_برگمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
Audio
🔴#موسیقی فیلم فانی و الکساندر

اثر ی از موزیسین ناب
#فرانتس_شوبرت

#اینگمار_برگمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#دیالوگ_برتر

-منظورت از "بزرگ شدن" چیه؟!
‏+خودم هم نمی‌دونم...

‏-شاید بزرگ شدن یعنی اینکه دیگه از چیزی تعجب نکنی!


#سونات_پاییزی(۱۹۷۸)
🎬 #اینگمار_برگمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#جهنم
جاییست که
دیگر هیچ کس
به حل مشکلات نمی اندیشد !

#اینگمار_برگمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#پير شدن
به کوهنوردی شباهت دارد،
هرقدر بالاتر میروی
نیرویت کمتر میشود،
اما اُفق دیدت وسیع تر میگردد.

#اینگمار_برگمان

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه

پير شدن به کوهنوردی شباهت دارد
هرقدر بالاتر میروی نیرویت کمتر میشود،
اما اُفق دیدت وسیع تر میگردد.



#اینگمار_برگمان

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه

اگر مردم کتاب نخوانند مشکلات متنوعی به وجود می‌آید. تا زمانی که کلمات مهم‌ترین ابزار برقراری ارتباط خودآگاهانه است، ملتی که با کلمات غریبه است چه سرنوشتی خواهد داشت؟ این مساله هم به احساسات و هم به امور عقلی وابسته است. آن‌ها احساسات دارند، اما قادر به تشریح و توصیف آن نیستند، زیرا با کلمات غریبه‌اند. آن‌ها قادر نیستند کلمات را برای بیان تجربیات پیچیده‌ی خود در کنار هم قرار دهند. بنابراین وجوه تاثیرگذاری از زندگی خود را از دست می‌دهند و ناخودآگاه به ناامیدی و‌نارضایتی دچار می‌شوند. آن وقت اگر شما بگویید «شما ناراضی و ناامید هستید، چون نمی‌توانید از کلمات برای بیان درونیات خود استفاده کنید.» آن‌ها فکر می‌کنند شما دیوانه هستید.

#اینگمار_برگمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما_چیست؟ 🎬


■ تنها چیزهایی که برای ساختن یک فیلم به آن احتیاج دارید یک هفت‌تیر است و یک دختر.

👤 #ژان_لوک_گدار

■ تا آنجا که به فرایند فیلم سازی مربوط می‌شود، ستاره‌ها ماهیتاً بی‌ارزش ــ و مطلقاً ضروری ــ هستند.

👤 #ویلیام_گلدمن

■ فیلم چونان رؤیا، چونان موسیقی. هیچ هنری به اندازه سینما از آگاهی ما در نمی‌گذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفای اتاق‌های تاریک روحمان نفوذ نمی‌کند.

👤 #اینگمار_برگمان

■ از نگاه من سینما "برشی از زندگی" نیست، برشی از یک کیک است.

👤 #آلفرد_هیچکاک

■ من گمان می‌کنم سینما خواهد مُرد. ببینید چه انرژی‌ای صرف احیا آن می‌شود ــ دیروز با فیلم رنگی و امروز با سینمای سه‌بعدی. حداکثر چهل بیشتر از عمر آن باقی نمانده است.

👤 #اورسن_ولز

■ در فیلم‌های خوب همواره کیفیت سرراستی هست که ما را از وسوسه تفسیر آن آزاد می‌کند.

👤 #سوزان_سانتاگ

■ فیلم‌ من ابتدا در سرم متولد می‌شود، بعد روی کاغذ می‌میرد. بعد دوباره با آدم‌های زنده و اشیای واقعی که به کار می‌برم زندگی را از سر می‌گیرد، امّا این ها خود روی نوار فیلم کُشته می‌شوند تا وقتی که به ترتیب معینی پشت‌سرهم ردیف و روی پرده افکنده شدند، باز مانند گُل‌هایی که در آب بگذاری‌شان، بشکفند.

👤 #روبر_برسون

■ بعضی وقت‌ها می‌گویند چیزهایی که در فیلم‌های اتفاق‌ می‌افتند غیرواقعی‌اند، امّا واقعیت این است که چیزهایی که در زندگی شما اتفاق می‌افتند غیرواقعی‌اند. فیلم‌ها کاری می‌کنند که عواطف ما نیرومند و واقعی جلوه کنند، در حالی که وقتی همان اتفاقات واقعاً برای شما روی می‌دهند، انگار دارید تلویزیون تماشا می‌کنید ــ هیچ احساسی ندارید.

👤 #اندی_وارهول

■ سینما چیزی است بین هنر و زندگی. برخلاف نقاشی و ادبیات، سینما چیزهایی به زندگی می‌دهد و چیزهایی از آن می‌گیرد و من می‌کوشم این فکر را به فیلم برگردانم. ادبیات و نقاشی از همان ابتدا به عنوان هنر هستی دارند، سینما چنین نیست.

👤 #ژان_لوک_گدار

■ سینما، مانند داستان کارآگاهی، این امکان را به ما می‌دهد که بدون این که تن به خطر دهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسان‌گرایانه امور سرکوب می‌شوند، تجربه کنیم.

👤 #کارل_گوستاو_یونگ

■ کارگردان صاف و ساده همان تماشاگر است. بنابراین وظیفه سنگین کارگردان این است که جای آن تهی خیمازه‌کش را بگیرد، که تماشاگر باشد و تشخیص دهد از اتفاقاتی که در طول روز می‌افتند کدام‌ها [روی پرده] فاجعه خواهند بود و کدام‌ها جشن و شادمانی . کار او این است که بر رویدادهای تصادفی ریاست کند.

👤 #اورسن_ولز

■ کلمات "بوس، بوس، بنگ، بنگ" [عنوان یکی از کتاب‌های کیل] را از یک پوستر فیلم ایتالیایی گرفته‌ام. اینها شاید موجزترین بیان ممکن جذابیت سینما باشند. این جذابیت است که ما را به سینما می‌کشاند، و در نهایت، وقتی درمی‌یابیم سینما به ندرت چیزی بیش از این در چنته ندارد که به ما عرضه کند، دچار یأس و سرخوردگی می‌شویم.

👤 #پالین_کیل

■ باید راست به فیلم چشم بدوزید؛ این تنها شیوه فیلم دیدن است. فیلم هنر پژوهشگران فرهیخته نیست، هنر عامه بی‌سواد است.

👤 #ورنر_هرتزوگ

■ چیزهای که من برای ساختن یک فیلم کُمدی به آنها احتیاج دارم یک پارک، یک پاسبان و یک دختر خوشگل است.

👤 #چارلی_چاپلین

■ تماشاگر هرگز اشتباه نمی‌کند. یک تماشاگر منفرد ممکن است خِرف باشد، امّا هزار خِرف با هم در تاریکی، یعنی منتقدی نابغه.

👤 #بیلی_وایلدر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر

هیچ هنری به اندازه سینما از آگاهی ما در نمی‌گذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفای اتاق‌های تاریک روحمان نفوذ نمی‌کند.

👤#اینگمار_برگمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر

زندگی تو این دنیا وحشتناکه و وحشتناک‌تر اینه که کسی رو به وجود بیاریم و فکر كنیم که اون خوشبخت‌تر از ما میشه...!

🎥 توت فرنگی‌های وحشی
#اینگمار_برگمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر

زياد خوشحال به نظر نميرسی
+ نه...
- خسته ای؟
+ آره
- چرا؟!
+ با بد كسی طرفم!
- منظورت دستيارته؟
+ نه... اون نه
- پس کی؟
+ خودم!

#مهر_هفتم
#اینگمار_برگمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#معرفی_کوتاه_فیلم

چهره به چهره (Face to Face) فیلمی سوئدی در ژانر درام و فانتزی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1976 منتشر شد.

▪️خلاصه داستان
دکتر روان‌شناس، «ینی ایزاکسون» (اولمان) اسباب‌کشی دارد. شوهرش، «اریک» (لیندبرگ) برای کار به آمریکا سفر کرده و دختر چهارده ساله‌شان، «آنا» در اردوی تابستانی است؛ برای همین هم «ینی» تا آماده شدن خانه جدید پیش پدربزرگ «بیورنستراند» و مادربزرگش (توبه هنریکسون) می‌رود. در یک مهمانی با دکتر «توماس یاکوبی» (یوزفسون)، برادرخوانده یکی از بیمارانش («ماریا» / سیلوان)، آشنا می‌شود و با هم شام می‌خورند، ولی «ینی» از رفتار «دکتر یاکوبی» رنجیده می‌شود و می‌رود. سپس به‌طور مرموزی به خانه قدیمی‌شان دعوت می‌شود و در آنجا با «ماریا» (که از بیمارستان فرار کرده و نشئه مواد مخدر است) و دو مرد روبه‌رو می‌شود. یکی از مردان برای هتک حرمت به او حمله می‌کند؛ «ینی» با درک این نکته که این ماجرا برایش چندان ناخوشایند هم نبوده، برآشفته می‌شود و به تنهائی‌اش پی می‌برد. خاطرات دوران کودکی‌اش به او هجوم می‌آورند و در کابوس‌هایش با «مادربزرگ» (که زمانی از سختگیری و بداخمی‌اش می‌ترسید)، «پدربزرگ» (که هیچ‌وقت «ینی» به ترس او از مرگ توجهی نکرده)، پدر و مادرش (که پیش از آنکه بتواند با آنان ارتباط برقرار کند، در یک سانحه رانندگی کشته شده‌اند)، و بیمارانی که نتوانسته کمک‌شان کند، روبه‌رو می‌شود. سپس دست به خودکشی می‌زند اما با مراقبت «توماس» سلامتی‌اش را به دست می‌آورد، و از سرخوردگی‌های خودش برایش می‌گوید. «ینی» به «آنا» اطمینان می‌دهد که دیگر خودکشی نخواهد کرد، ولی متوجه شکاف عمیقی می‌شود که میان او و دخترش فاصله انداخته‌است. در خانه، با تماشای مراقبت دل‌سوزانه «مادر بزرگ» از «پدر بزرگِ» در حال مرگ، «ینی» حس می‌کند دوباره با زندگی آشتی کرده‌است.
▪️دربارهٔ فیلم
این بار نماهای نزدیک نیکویست به درون آدم متعادلی که همه چیز را قانون‌مند و کنترل‌پذیر می‌پندارد، رسوخ کرده‌است؛ آدمی که پس از چهره به چهره شدن با خودِ واقعی‌اش و دریافت آن که احساسات و عواطف به زنجیر کشیده‌اش در نهایت از زیر نقاب بی‌تفاوتی بیرون می‌زند، رو به ویرانی می‌رود و این همه مایه‌های همیشگی یک اثر برگمان‌ی را دربارهٔ شکست خوردن آدمی از خودش، فراهم آورده‌است. در اصل مجموعه‌ای چهار قسمتی برای تلویزیون سوئد بوده‌است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#معرفی_فیلم 🎬

🎬 پس از تمرین (Efter repetitionen) فیلمی سوئدی در ژانر درام به کارگردانی #اینگمار_برگمان محصول سال 1983 است.

▪️داستان فیلم

«هنریک» (یوزفسون)، کارگردان پابه‌سن گذاشته تئاتر، گذشته و آلام و رنج‌هائی را که به‌ویژه برای بازیگران زن اجراهایش به بار آورده، مرور می‌کند. او که در حال تمرین اجرائی از یک نمایش «استریندبرگ» است، نسبت به «آنا» (اولین)، زن جوان نقش اول نمایش، کششی در خود حس می‌کند اما این را پنهان نگه می‌دارد، سرانجام طی بحثی طولانی که پس از یکی از تمرین‌ها میان او و «آنا» درمی‌گیرد، کارگردان و بازیگر رابطه زندگی و تئاتر را پُر از تلخ کامی‌های ناگزیر می‌یابند و «هنریک» به یاد می‌آورد که زمانی رابطه بدفرجامی با مادرِ «آنا»، «راکل» (تولین)، یک زن بازیگر دیگر، داشته‌است…

▪️دربارهٔ فیلم

این فیلم تلویزیونی را برگمان یک سال پس از فانی و الکساندر که به ادعای خود او قرار بود آخرین فیلمش باشد، ساخت. پس از تمرین ادای دینی است به تئاتر، به‌عنوان یکی از دل‌مشغولی‌های اساسی برگمان و فقط استادی او است که به فیلم درآمدن چنین دست‌مایه‌ای را توجیه می‌کند. تمام فیلم در یک صحنه ثابت که همان دکور نمایش استریندبرگ است، می‌گذرد و حول برخوردهای سه شخصیت (با سه بازی خیره کننده) پیش می‌رود. به‌رغم این که ظاهراً پشت صحنه یک نمایش را شاهدیم، حرکت‌ها و رفتارها آشکارا خود برازنده یک اجرای بی‌نقص هستند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#معرفی_فیلم

صحنه‌هایی از یک ازدواج (Scenes from a marriage) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان محصول سال 1973 است. این فیلم کمک قابل ملاحظه‌ای به تبدیل شدن برگمان به کارگردانی بین‌المللی کرد.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#معرفی_فیلم

🎬 صحنه‌هایی از یک ازدواج (Scenes from a marriage) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان محصول سال 1973 است. این فیلم کمک قابل ملاحظه‌ای به تبدیل شدن برگمان به کارگردانی بین‌المللی کرد.

▪️خلاصه داستان

بی‌گناهی و وحشت: «ماریان» (اولمان) و «یوهان» (یوزفسون) که ده سال است ازدواج کرده‌اند، موضوع مقاله‌ای در یک مجله دربارهٔ زوج‌های ایده‌آل هستند. «یوهان» استاد یک انستیتوی تحقیقاتی و «ماریان» متخصص مسائل حقوقی طلاق است. آنان دو دختر، یک ویلای ییلاقی و آپارتمان شیکی در شهر دارند. وقتی دو نفر از مهمانان آنان، «کاتارینا» (آندرسون) و «پیتر» (مالمسیو) دربارهٔ مسائل جنسی و مالی به هم کنایه می‌زنند، زندگی خانوادگی این دو نفر نیز اندکی متلاطم می‌شود. هنر جاروکردن آشغال‌های زیر قالی: «ماریان» و «یوهان» کم‌کم شروع به خرده گرفتن از یکدیگر می‌کنند. «ماریان» در محل کارش با زنی آشنا می‌شود که پس از بیست سال زندگی مشترک می‌خواهد طلاق بگیرد. پائولا: «یوهان» نیمه‌شب به ویلای ییلاقی می‌رود تا به «ماریان» بگوید که به یکی از شاگردانش به نام «پائولا» دل بسته است و می‌خواهد صبح روز بعد با او به پاریس برود. «ماریان» دچار هیستری می‌شود. دره اشک: «یوهان» در بازگشت به سوئد، در غیاب «پائولا»، «ماریان» را می‌بیند. او حالا قصد دارد به تنهائی به آمریکا برود. «ماریان» اعتراف می‌کند که هنوز دل‌باخته «یوهان» است، اما در حال گوش‌دادن به صحبت‌های «ماریان» او به خواب می‌رود. بی‌سوادها: «ماریان» و «یوهان» در دفتر «یوهان» برای امضای طلاق‌نامه یکدیگر را می‌بینند. «یوهان» پیشنهاد آشتی می‌دهد، اما «ماریان» مخالفت می‌کند. «یوهان» با «ماریان» درگیری فیزیکی پیدا می‌کند، اما در نهایت طلاق‌نامه را امضا می‌کند. نیمه‌شب در خانه‌ای تاریک در گوشه‌ای از دنیا: بیستمین سالگرد ازدواج «ماریان» و «یوهان»: ماریان و یوهان هر کدام با فرد دیگری ازدواج کرده‌اند، اما ناراضی هستند. آنها قرار می‌گذارند که در ویلای ییلاقی همدیگر را ملاقات کنند. در راه ماریان مادرش را ملاقات می‌کند و از او در مورد رابطه با همسرش می‌پرسد. مادر اذعان می‌کند که همیشه وظیفه خود را به عنوان یک همسر انجام داده است هر چند مبهم و نامشخص است که او واقعاً عاشق همسرش بوده است یا نه. در ویلا کوچکی و آسیب‌پذیری یوهان ماریان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او به لذت بردن از رابطه جنسی با همسر فعلی خود به نحوی که هرگز چنین تجربه‌ای با یوهان نداشته است اعتراف می‌کند. این موضوع باعث آزردگی یوهان می‌شود. او ادعا می‌کند او همیشه احساس یک نوع مسئولیت و وابستگی به یوهان داشته است. آتها در هنگام گفتگو به خواب می‌روند. هنگامی که ماریان با وحشت از کابوس از خواب بیدار می‌شود یوهان او را تسلی می‌دهد و با هم روی لحاف دراز می‌کشند. یوهان اعلام می‌کند که آنها «بی سوادان عاطفی» و مانند بسیاری از مردم، ناتوان از ازدواج هستند، در عین حال آنها از هم جدا نمی‌شوند.

▪️دربارهٔ فیلم

فیلم در اصل برای شش اپیزود و در۲۸۱ دقیقه برای تلویزیون سوئد طراحی شده بود، اما خود برگمان آن را برای نمایش در آمریکا کوتاه کرد. او یکبار دیگر ثابت کرد بهترین کارگردانِ زنان است. اولمان در این فیلم واقعاً تقلیدناپذیر است. بیشتر تصاویر فیلم (با فیلم‌برداری عالی نیکویست) نماهای خیلی نزدیک از اولمان است که ماریا فالکونتی را در مصیبت ژان‌دارک (#کارل_تئودور_درایر، ۱۹۲۸) به‌یاد می‌آورد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#نقد_وبررسی_فیلم

🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.

■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#نقد_وبررسی_فیلم

🎬 #نور_زمستانی (winter light) فیلمی سوئدی به کارگردانی #اینگمار_برگمان است که در سال 1963 منتشر شد.

■ بازیگران : #گونار_بیورنستراند #اینگرید_تولین، #مکس_فون_سیدو

■ داستان فیلم

«توماس اریکسون» (بیورنستراند)، کشیش دهکده، حس می‌کند پس از مرگ همسرش در پنج سال پیش، از خدا دور شده است. او همراه جمعی از جمله «مارتا لوندبرگ» (تولین)، معلم مدرسه که محبوبه‌اش هم هست، و یک ماهی‌گیر، «یوناس پرسون» (فون سیدو) و همسرش «کارین» (لیندبلوم) ـ مراسم عشاء ربانی را برگزار می‌کند. پس از مراسم، «کارین» از «توماس» می‌خواهد که به شوهرش کمک کند، چون از شنیدن خبر احتمال حمله اتمی چینی‌ها دچار وحشت شده است. «توماس» می‌پذیرد و می‌فهمد که «یوناس» قصد خودکشی دارد، در حالی که کمک زیادی از او برنمی‌آید و بیشتر به پوچی خودش پی می‌برد. «مارتا» از «توماس» می‌خواهد که با هم ازدواج کنند، اما «توماس» می‌گوید که «مارتا» نمی‌تواند جای همسر سابقش را بگیرد. خبر می‌رسد که «یوناس» خودش را کشته، و «توماس» بالای سر جسد می‌رود، خبر را به «کارین» می‌دهد و به کلیسا برمی‌گردد و به «مارتا» اصرار می‌کند که مراسم مذهبی را به جای آورند.

■ درباره فیلم

نور زمستانی را همراه همچون در یک آینه (۱۹۶۳) سه‌گانه‌ای دربارهٔ جستجوی نومیدانه خداوند می‌دانند. اما اگر قهرمانان دو فیلم دیگر ارتباط مستقیمی با مسائل دینی و اعتقادی ندارند؛ در نور زمستانی قهرمان اصلی، کشیشی است دستخوش تردید و اضطراب و فیلم صریح‌تر و با تأمل بیشتر به پرسش‌های جان‌فرسای آدمی می‌پردازد. این شاید «برسون» ی‌ترین فیلم برگمان باشد. از همان آغاز حال و هوای غم‌زده سست ‌ایمانی مستولی است (مراسم کلیسا با شرکت کنندگان انگشت‌شمارش و نمای خارجی درختان لخت در نور خاکستری زمستان) بازی و فیزیک بیورنستراند مکمل حال و هواست و تولین نیز درخشان است. تصاویر سیاه و سفید نیکویست بی‌نظیرند.

با یک بررسی ساده در آثار اینگمار برگمان می‌توان نشان داد که مسالهٔ مذهب و اساسا ایمانی الهی در آثار اولیه او چندان حضور پررنگی ندارد. و یا اگر اشاره‌ای و گریزی هست کاملا فرعی ست و به عنوان یک تمِ اصلی و بنیادی مطرح نمی‌شود. اما در سال ۱۹۵۶ با ساخته شدن «مهر هفتم» مجموعه فیلم هایی ساخته می شود که مذهب و ایمان مسیحی به عنوان تمِ مرکزی فیلم نمود عینی پیدا می‌کنند. در این میان «نور زمستانی» یکه است و از مهم‌ترین فیلم های او درباب مذهب و ایمان به خدا که در فهم موضِعِ او نسبت به این مساله راهنمای خوبی است. دومین شاهکار از سه گانه ایمان حکایتِ خلایی است در درون انسان. خلایی که می‌بایست پر شود تا آرامشی حاصل آید. آرامش و اطمینانی که (از نظر برگمان) دلیلی است بر زیست و زنده بودن آدمی. توماس اریکسون-کشیش دهکده-پس از گذشت ۵ سال از مرگ همسرش، به تدریج ایمانش سست می‌شود و امیدش را از دست می‌دهد. اما همچنان به عادت هرروز چون کشیشی مومن مقابل مراجعان کلیسا می‌ایستد و فرازی از کتاب مقدس (دعای عشای ربانی) را از حفظ برای دیگران می‌خواند.

فضای دلمرده، سرد و غمناک بیرون از کلیسا، چهرهٔ عبوس و اخم کردهٔ کشیش که با لحنی خشک و بدون هیچ انعطافی کلمات را ادا می‌کند، خود مقدمه‌ای بیان‌گر حالاتی است که در درون او شکل می‌گیرند. روزگاری که احتمالا با یقین و ایمانی استوار به خدمت کلیسا درآمده، هیچ فکر نمی‌کرد روزی چنین امید و ایمانش را از دست بدهد. حالا باید به حسب عادت و به طریقه پیشین هر روز تظاهر به ایمان کند و کلامی چند از دعای مراسم عشای ربانی را (که از قبل در حافظه داشته) چنان بخواند که گویی هنوز اندک ایمانی باقی مانده و می‌توان ادای وظیفه کرد. یعنی کشیش بودن نه در مقام معنوی و مذهبی آن بل به عنوان شغل و پیشه‌ای که او در برابر دیگران وظیفهٔ انجامش را دارد. حال مساله این است که آیا دیگرانی هنوز وجود دارند که چون او ایمان شان متزلزل نشده باشد؟ در همان مقدمه، بدون هیچ تمهید آشکاری دوربین به ما نشان می‌دهد که “نه خیر” دیگران نیز چون توماس اریکسون ایمان شان از دست شده و دیگربار چون کشیش بر حسب عادت و به تظاهر به کلیسا آمده‌اند.
بنگریم به سرگذشت و شخصیت توماس، برگمان برای این‌که او را فردی شکاک به ایمانِ به خداوند معرفی کند علتی می‌تراشد و آن مرگ همسر اوست. یعنی به واقع چیزی باعث شده که توماس دچار شکاک بشود و آن مرگ همسرش است. بنابراین منشا و مرجع شکاکیت توماس از درون مسایل ساده زندگی سرچشمه می‌گیرد و نه از یک یاس فلسفی یا یک نوع نیهیلیسم. چه بسا اگر همسر او زنده بود او هرگز دچار این شکاکیت نمی‌شد. یعنی فقدان عشق (که در فیلم‌های دیگر از جمله همچون در یک آینه نیز تکرار می‌شود) موجب تردید او به وجود خدا شده است. البته که عشق به عنوان تمِ ثابت غالب فیلم‌های برگمان “اصلی انسانی” را در رابطه با ایمان الهی تعیین می‌کند. در این‌جا، اگرچه نه او خود را منتسب به عرفان میداند و نه منتقدان سینمای او اما شباهت هایی به نگرش های عرفانی نیز در عقیدهٔ فیلمساز دیده می‌شود. او همچون عرفای عقل ستیز دستیابی به حقیقت را به واسطه عقل و استدلال منتفی و عشق و ایمان به عشق را در رسیدن به حقیقت میسر می‌داند. بنابراین وجه غالب آثار برگمان تحت الشعاع مفهوم ‌ عشق قرار می‌گیرد و در این مسیر رابطه‌ای علت و معلولی را شاهد هستیم. فقدان عشق و روابط انسانی در میان شخصیت های برگمان نه تنها موجب سردرگمی، بازماندن از زندگی و سست شدن ایمان به خدا می‌شود بل عامل اصلی بیماری و کسالت در جسم و جانِ آدمیان است.

بیماری پوستی اگزمای همسر کشیش در نور زمستانی از همین نتیجهٔ اخلاقی فیلمساز پیروی میکند: همسر سابق توماس در مونولوگی رو به دوربین توضیح میدهد: وقتی که بیماری به دست ها و پاهایم سرایت کرد رابطه مان خاتمه یافت”و در آثار دیگر نیز به همین گونه بیماری و فقدان عشق رابطه ای علت و معلولی را برمی سازد. در فریاد ها و نجواها بیماری سرطان اگنس و روابط سرد خواهران با او، در سکوت دوباره شبیه به فریاد ها و نجواها فقدان عشق میان دو خواهر و بیماری خواهر بزرگ‌تر در پی آن، در همچون در یک آینه جنونِ کارین و فقدان عشق در خانواده میان پدر، شوهر و برادر. و در فیلم های دیگر از جمله سونات پاییزی هم از این گونه است. فیلمساز سرانجامی را که برای همهٔ شخصیت های شکاک در نور زمستانی (و کمابیش در فیلم های دیگر) در نظر دارد چیزی جز سردرگمی و بازماندن از ادامهٔ زندگی (فرجام توماس اریکسون) و خودکشی (فرجام یوناس پرسون) نمی‌داند. درواقع قرینهٔ پیش رونده‌ای را که می‌توان برای توماس در نظر داشت همان یوناس است. چنان‌که به اسم نیز (به وزن و قافیه و تداعی ذهن) شباهتی را شاهدیم. اگرچه برای توماس می‌توان شخصیتی بیرونی را در میان حواریون عیسی مسیح نیز در نظر گرفت. توماس شکاک یا توماسِ قدیس، کسی که زنده شدن عیسی را انکار می‌کند و پس از آن‌که دست در زخم پهلوی او میکند می‌پذیرد که عیسی زنده شده و تردیدش نیز برطرف می‌شود. البته مسلم است که برای کشیش نور زمستانی همچون آنتونیوس بلاک شناخت است که اهمیت دارد و گویی برای آنها (و برگمان نیز) شناخت همان فرو بردن انگشت درون زخم پهلوی عیسی مسیح است و آن سخنِ عیسی که “خوشا آنان که نادیده مومن اند” چندان آن‌ها را خوش آیند نیست.
خدای بزرگ کاش شادمانیم مرا ترک نکند…

نور زمستانی Winter Light فیلمی صمیمی، منسجم و ماورائی است که زمینه ای اتوبیوگرافیکال در گذشته‌ی شخصی فیلمساز دارد. داستان کشیشی که در برزخ میان ایمان و تردید مانده است و با مسئله ای اساسی از دیدگاهی مذهبی-فلسفی رو به روست: سکوت خدا. سکوت خدا که درونمایه‌های کلیدی دیگری نیز از بر آن زاده می‌شود: رنج، چرائی هستی، ایمان به خدا، دلهره و اضطراب هستی و مخاطراتش، دشواری‌های روابط انسانی که بعدی اگزیستانسیالیستی می‌یابد، و عاقبت، مرگ که چون ترسی کهنه در وجود #اینگمار_برگمان و شخصیت هایش ته نشین شده است.

توماس، کشیشی که عاقبت به دروغین بودن شخصیت و هویت فعلیش در قالب کشیش اعتراف می‌کند و از بر شخصیت تراژیک و خودشیفته اش توانائی ایجاد روابط انسانی ملهم از عشق و دوستی را پس از مرگ همسر دوست داشتنی اش از دست داده و در جلسه‌ی مشاوره ای که با یوناس دارد، نه تنها نمی‌تواند او را به زندگی بازگرداند؛ بلکه با افشا کردن درونیات تاریکش به ناامیدی چند بعدی وی دامن می‌زند و بی مهابا او را سمت نیستی و مرگ سوق می‌دهد.
در آغاز تحلیل و نقد فیلم نور زمستانی باید گفت در سکانس‌های ابتدائی که با ریتمی کند روایت می‌شود، شاهد اجرای مراسم عشای ربانی هستیم، در حالیکه تعدادی انگشت شمار مراسم را همراهی می‌کنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شاتها_مربوط_به_پست_پایین_میباشد

🎞#همچون_در_یک_آینه
👤#اینگمار_برگمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#سینما

🎞#همچون_در_یک_آینه
👤#اینگمار_برگمان

برگمان از "همچون در یک آینه" به عنوان نخستین بخش سه‌گانه‌ با مضمون معنویت یاد کرده که "نور زمستانی" و "سکوت" دو فیلم دیگرِ آنند. این فیلم در سال 1962 برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان شد. برگمان درباره این فیلم گفت: "حس می‌کنم عامل واقع‌گریزی و راست نبودن آن نقشی بسیار مهم در "همچون در یک آینه" دارد؛ یک جور تمایل توام با استیصال برای رسیدن به امنیت و تلاش برای پیدا کردن یک راه حل، حسِ در ذهن داشتن سوالاتی که پاسخی برای آنها نیست." برگمان در آسـتانه ساختن تريلوژى خود، که نشانگر تحولى عميق در آثار اوست. به مضامينى همچون تنهايى واضطرابِ بشر میپردازد. "همچـون در يك آينه" فيلمِ اثر گذاری ست كه از سرگشـتگى ها و روابط انسانى سخن میگويد,و در اين راه تا عميق ترين سياهچاله هاى روح آدمى فرومیرود.
"کارين" دختر خانواده که به اسکيزوفرنی مبتلاست، گمان ميبرد، همزمان در دنيای واقعی و دنيايی در ورای ديواری منقش، زندگی ميکند. بيماریِ او حکايت از تناقض اين دو عالم دارد. کارين همچنان که کيرکگور ※↓ ميگفت پيوسته ناگزير به انتخاب ميان اين دو عالم ست، و سرانجام عالم ديگر، يعنی عالم جنون را انتخاب ميکند. اما تنها کارين نيست که با چنين چالشی مواجه ميشود، "دیوید"،(بیورنستراند)پدرش، از چنگال يأس به عالم هنر پناه ميبرد و اين ميّسر نيست جز به بهای قربانی کردنِ خانواده. پس پدرِ نویسنده، بيماری کارين را سوژه ای برای داستانِ خود قرار ميدهد. مينوس،(پاسگارد) برادر کارين، نوجوانی ست، بين کودکی و بزرگسالی سرگردان، از پا نهادن به عالم بزرگسالی عاجز مانده و نمیتواند مانند کارين، به اوهام پناه ببرد. برای هرسه عضوِ خانواده، زيستن در اين عالم، وحشتناک و غيرقابل تحمل است. زندگی در اين عالم يعنی تحمل تنهايی، اضطراب و رنج عميق. همين امر سبب شده تا هريک از اين سه نفر به گونه ای در برابر زندگی سر به طغيان گذارند. در اين ميان تنها کسی که سرگردان نيست، مارتينِ (فون سیدو) پزشک و همسرِ کارين است، که انسان را معادل جسم او ميداند. نزد او متافيزيک بی معناست و به اين ترتيب از چالش های روحی انسان خبری نيست. عقل مدار است، و مانند بقيه لکه سياهی در پرونده اش نيست. حتی بشردوستیِ محافظه کارانهٔ او، مجال هرگونه انتقاد را ميگيرد. اما همين «فقدانِ طغيان روحی» نزد برگمان کريه است. مارتين به دیوید ميتازد چراکه کارين با خواندن نوشته های پدرش به لاعلاج بودن بيماری خود واقف شده. چهره حقيقیِ مارتين جایی عيان ميشود که دیوید در ديالوگی، عقلانيت او را به چالش کشيده و ضعف منطق او را نيز برملأ میکند: «با اين وجود چندين بار آرزوی مرگ کارين را کرده ای.»...

▪️#دیالوگ_های_پایانی_فیلم


مینوس _ من نمیتونم در این دنیای جدید زندگی کنم!

پدر _ چرا میتونی، فقط باید یه حامی داشته باشی.

_ خدا ؟ میتونی یه دلیل واسه اثبات خدا بیاری؟ نمیتونی.

_عشق به عنوانِ حقیقیتی در دنیای انسانها وجود داره.

_ یک نوعِ مخصوصی از عشق؟

_همهٔ انواع ، بزرگترین و پست ترین، فقیر ترین و والا ترین

_ اشتیاق به داشتنِ عشق ؟

_اشتیاق و انکار، اعتماد و بدبینی.

_ پس باید عشق دلیل قانع کننده ای باشد؟

_ ما نمیدونیم آیا عشق دلیلی برای وجود خداست و یا اصلاً خودِ اوست.

_ برای تو عشق و خدا یکی ست؟

_این افکار تسکین دهندهٔ ناامیدی و پُر کنندهٔ خلا درونیِ من است...


برگمان اغلب در کسوت یک سینماگر به پرسش‌های فلسفی و وجودشناختیِ خویش می پرداخت؛ پرسش‌هایی که همواره ،ذهن انسان را به خود مشغول و آثار ادبی وهنری زیادی درباره‌ٔ این پرسش‌ها خلق میشد. او در بسیاری از فیلم‌هایش به زبانی هنرمندانه، به مسائلی چون خدا، ایمان، مرگ، تنهایی ،جاودانگی، می اندیشید و با شور کم ‌نظیری در آثارش تصویرگر و راوی آنها بود.که این اندیشه بی شک متاثر از "کیرکگور "فیلسوف دانمارکی بود، میتوان برگمان را ترجمه سینمایی کیرکگور خواند، چنان که خودش در آخرین فیلمش "ساراباند" روی کتابِ کیرکگور تاکید میکند. "همچون در یک آینه" فیلمی ست که به صراحت، چنین چالشی را باز مینماید.

✍️پ ن:
کيرکگور برای انسان سه مرحله قائل بود.فردی که به لذت جويی توجه دارد. پس از يأس ناگزير جهش به مرحلهٔ اخلاق میکند. در آن هم به احساس گناه می انجامد و جهشی ديگر به مرحلهٔ ايمانی خواهد داشت. بدينسان ايمان برای کيرکگور نه کنشی عقلانی، بلکه «تکيه کردن به امر نامعقول»ست از روی ياس. وی دشواری ايمان را در اين میداند که فرد بين وادی عقلانی و وادی ايمان سرگردان شود. کيرکگور ايمان را کنشی غيرعقلانی قلمداد ميکند که انسان ناگزير از تن دادن به آن است. البته تن سپردن به اين امر غيرعقلانی، تناقضات بی شمار در پی دارد.

۱- مرحله زیباشناختی aesthetic
۲- مرحله اخلاقی ethical
۳- مرحله دینی religious

🌸🍂🌸@Bookirancity