🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• The Hours (2002)
داستان فیلم درباره سه خانم مختلف در سه بازه زمانی مختلف است و به این ترتیب فیلم قصد دارد تا تفاوتهای عمیق فرهنگی در نسلهای مختلف را نشان مخاطب خودش بدهد. شخصیت اول این فیلم یعنی خانم ویرجینیا وولف در سال ۱۹۲۳ درحال نوشتن رمان خانم دالووی، شخصیت دوم خانم لورا براون، زنی خانهدار در سال ۱۹۵۱ درحال مطالعه این رمان و شخصیت سوم خانم کلاریس گرا در سال ۲۰۰۱ که مانند خانم دالووی قرار است یک مهمانی برپا کند.
این فیلم نهتنها یکی از بهترین فیلمهای درام سینما بهشمار میرود که قطعا یکی از بهترین فیلمهای نیکول کیدمن نیز تلقی میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• The Hours (2002)
داستان فیلم درباره سه خانم مختلف در سه بازه زمانی مختلف است و به این ترتیب فیلم قصد دارد تا تفاوتهای عمیق فرهنگی در نسلهای مختلف را نشان مخاطب خودش بدهد. شخصیت اول این فیلم یعنی خانم ویرجینیا وولف در سال ۱۹۲۳ درحال نوشتن رمان خانم دالووی، شخصیت دوم خانم لورا براون، زنی خانهدار در سال ۱۹۵۱ درحال مطالعه این رمان و شخصیت سوم خانم کلاریس گرا در سال ۲۰۰۱ که مانند خانم دالووی قرار است یک مهمانی برپا کند.
این فیلم نهتنها یکی از بهترین فیلمهای درام سینما بهشمار میرود که قطعا یکی از بهترین فیلمهای نیکول کیدمن نیز تلقی میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• In the Name of the Father (1993)
داستان فیلم «به نام پدر» درباره افرادی جریان دارد که در کمال بیگناهی به انجام بمبگذاری و قتل سربازان انگلیسی متهم شدهاند. درمیان آنها نیز جوانی حضور دارد به نام جری با نقشآفرینی استادانه دنیل دیلوئیس که مجبور میشود اعتراف کند در بمبگذاری سال ۱۹۷۵ ارتش ایرلند دست داشته است و بههمینخاطر هم او و هم پدرش دستگیر میشوند. بااینحال یک وکیل دلسوز تلاش میکند تا به آنها در این مسیر کمک کند. نقشآفرینی دیلوئیس در زمان بازپرسیهایی که از او صورت میگیرد واقعا شگفتانگیز است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• In the Name of the Father (1993)
داستان فیلم «به نام پدر» درباره افرادی جریان دارد که در کمال بیگناهی به انجام بمبگذاری و قتل سربازان انگلیسی متهم شدهاند. درمیان آنها نیز جوانی حضور دارد به نام جری با نقشآفرینی استادانه دنیل دیلوئیس که مجبور میشود اعتراف کند در بمبگذاری سال ۱۹۷۵ ارتش ایرلند دست داشته است و بههمینخاطر هم او و هم پدرش دستگیر میشوند. بااینحال یک وکیل دلسوز تلاش میکند تا به آنها در این مسیر کمک کند. نقشآفرینی دیلوئیس در زمان بازپرسیهایی که از او صورت میگیرد واقعا شگفتانگیز است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Lost in Translation (2013)
داستان فیلم درباره یک هنرپیشه آمریکایی به نام باب هریس جریان دارد که دوران پرفروغ خود را پشت سر گذاشته و برای حضور در تبلیغاتی بسیار سودآور در ژاپن بهسر میبرد. او پس از ۲۵ سال زندگی مشترک فشارهای زیادی را حس میکند و در بحرانهای میانسالی دستوپا میزند. از طرفی شخصیت شارلوت با نقشآفرینی اسکارلت جوهانسون که او هم از آمریکا به ژاپن آمده و در هتل محل اقامت باب ساکن است بههمراه همسرِ عکاس خود در ژاپن حضور دارد و او هم درباره ازدواج و مسائل زندگی شخصی خود دچار تردیدهایی شده است. روند اصلی داستان از ملاقات این ۲ شروع میشود ولی داستان مانند کلیشههای اینگونه فیلمها پیش نمیرود و پیچشهای داستانی جذابی در ادامه فیلم شکل میگیرند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Lost in Translation (2013)
داستان فیلم درباره یک هنرپیشه آمریکایی به نام باب هریس جریان دارد که دوران پرفروغ خود را پشت سر گذاشته و برای حضور در تبلیغاتی بسیار سودآور در ژاپن بهسر میبرد. او پس از ۲۵ سال زندگی مشترک فشارهای زیادی را حس میکند و در بحرانهای میانسالی دستوپا میزند. از طرفی شخصیت شارلوت با نقشآفرینی اسکارلت جوهانسون که او هم از آمریکا به ژاپن آمده و در هتل محل اقامت باب ساکن است بههمراه همسرِ عکاس خود در ژاپن حضور دارد و او هم درباره ازدواج و مسائل زندگی شخصی خود دچار تردیدهایی شده است. روند اصلی داستان از ملاقات این ۲ شروع میشود ولی داستان مانند کلیشههای اینگونه فیلمها پیش نمیرود و پیچشهای داستانی جذابی در ادامه فیلم شکل میگیرند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Cinderella Man (2005)
داستان بسیار زیبا و تأثیرگذار این فیلم درباره جیمز برادوک جریان دارد و روایتگر زندگی بسیار پرفرازونشیب او است. برادوک که یک بوکسور سنگینوزن و مدعی قهرمانی جهان بهشمار میرفت پس از شکستگی دست راستش مجبور به ترک کردن حرفه بوکس شد و همین موضوع خانواده آنها را تا مرز فقر برد. تا جایی که برادوک برخی اوقات مجبور به گدایی از افراد ثروتمند میشد. بااینحال زندگی بازهم روی خوش خودش را به خانواده آنها نشان داد تا زندگی آنها دوباره جانی دیگر بگیرد. پیچشهای داستانی این فیلم بهگونهای هستند که باورد کردن واقعی بودن آنها کمی سخت است. داستانی که قطعا برای علاقهمندان داستانهای واقعی ورزشی بسیار جذاب و البته تأثیرگذار خواهد بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Cinderella Man (2005)
داستان بسیار زیبا و تأثیرگذار این فیلم درباره جیمز برادوک جریان دارد و روایتگر زندگی بسیار پرفرازونشیب او است. برادوک که یک بوکسور سنگینوزن و مدعی قهرمانی جهان بهشمار میرفت پس از شکستگی دست راستش مجبور به ترک کردن حرفه بوکس شد و همین موضوع خانواده آنها را تا مرز فقر برد. تا جایی که برادوک برخی اوقات مجبور به گدایی از افراد ثروتمند میشد. بااینحال زندگی بازهم روی خوش خودش را به خانواده آنها نشان داد تا زندگی آنها دوباره جانی دیگر بگیرد. پیچشهای داستانی این فیلم بهگونهای هستند که باورد کردن واقعی بودن آنها کمی سخت است. داستانی که قطعا برای علاقهمندان داستانهای واقعی ورزشی بسیار جذاب و البته تأثیرگذار خواهد بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Into The Wild (2007)
«بهسوی طبیعت وحشی» یک درام ماجراجویانه الهامبخش و تکاندهنده به کارگردانی شان پن و بازیگری امیل هرش است.
داستان درباره دانشجویی فارغالتحصیل است که تصمیم میگیرد سفری فلسفی همراه با مناظر زیبا را در اطراف آمریکای شمالی شروع کند. او همهچیز، از جمله دوستان و خانواده خود را پشت سر میگذارد و در تنهایی خود تصمیم میگیرد به دنبال آزادی و شادی برود.
«بهسوی طبیعت وحشی» یک فیلم جادهای با فیلمبرداری زیبا و گیراست و از کتاب غیرداستانی بسیار موفقی به همین نام (نوشته جان کراکائر) اقتباس شده است.
این فیلم در هشتادمین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین نقش مکمل و بهترین تدوین شده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Into The Wild (2007)
«بهسوی طبیعت وحشی» یک درام ماجراجویانه الهامبخش و تکاندهنده به کارگردانی شان پن و بازیگری امیل هرش است.
داستان درباره دانشجویی فارغالتحصیل است که تصمیم میگیرد سفری فلسفی همراه با مناظر زیبا را در اطراف آمریکای شمالی شروع کند. او همهچیز، از جمله دوستان و خانواده خود را پشت سر میگذارد و در تنهایی خود تصمیم میگیرد به دنبال آزادی و شادی برود.
«بهسوی طبیعت وحشی» یک فیلم جادهای با فیلمبرداری زیبا و گیراست و از کتاب غیرداستانی بسیار موفقی به همین نام (نوشته جان کراکائر) اقتباس شده است.
این فیلم در هشتادمین دوره جوایز اسکار نامزد بهترین نقش مکمل و بهترین تدوین شده بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
▪️ دنیای زیرزمین (دنیای تبهکاران) _ Underworld (1927)
یک فیلم صامت جنایی به کارگردانی جوزف فون اشترنبرگ و هنری هاتاوی است که در سال (۱۹۲۷) منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به «جرج بنکرافت، اولین برنت و لری سمون» اشاره کرد.
اشترنبرگ به عنوان «راهاندازی ژانر فیلم گانگستری» شناخته میشود. منتقد «اندرو ساریس» هشدار می دهد که دنیای زیرزمین که در آن دنیای جنایتکاران دوران ممنوعیت پس زمینه ای برای داستان غم انگیز یک « قهرمان بایرونیک » است که نابود شده است، نه توسط «نیروهای انتقام جوی قانون و نظم» بلکه با فراز و نشیب های ابدی «عشق، ایمان و دروغ».
شروع فیلم با جمله ای ست که به مرجع بودن آن برای فیلم های گنگستری بعد از خود اشاره دارد. بهرحال این فیلم قبل از «دشمن جامعه»ی ویلیام ولمن ساخته شده و اشاراتی به دنیای زیرزمینی قاچاقچیان اسلحه هم دارد اما به نظر میرسد این اثر را به عنوان آغازکنندهی اینگونه فیلمها مدنظر قرار داد. علت اصلی آن هم مربوط می شود به داستانی که به هیچ وجه امپراتوری بول وید و مخالف بزرگش، مولیگان را به ما نشان نمی دهد و بیش از همه چیز، تأکید بر روی نامزد زیبای بول وید است که باعث آغاز درگیری بین آنها می شود. روند اتفاقات در فیلم پر از حفره و خلأ است و گهگاه وارد حاشیه های بی ربطی می شود که نتیجه اش در جا زدن است نه پیش رفتن. شاید با در نظر داشتن زمان ساخت فیلم، بتوانیم چنین مشکلاتی را نادیده بگیریم هر چند که حتی قبل از این زمان هم شاهکارهایی ساخته شده اند که زبان سینمایی شان در بیان داستان بسیار کاملتر و مسلط تر بود. اما از جنبه ای دیگر، باید به استفادهی اشترنبرگ از دوربین و حرکات متنوع و چشم گیر او برای روایت داستان نیز اشاره کنیم. نمابندی ها، تنوع کات ها، زوایای مختلف دوربین، پن، تیلت، فید از جمله مواردی هستند که اشترنبرگ با چیره دستی به کار می گیرد تا داستان را به تصویر بکشد.
منتقد فیلم «دیو کر» که در سال (۲۰۱۴) برای شیکاگو ریدر می نویسد، دنیای زیرزمین را یکی از فیلم های گانگستری بزرگ دوران صامت می داند. «فیلم عناصر اساسی فیلم گانگستری را ایجاد کرد: یک قهرمان کلاهبردار؛ خیابان های شهر شوم و پوشیده از شب؛ آبریزش ها؛ و پایانی درخشان.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
▪️ دنیای زیرزمین (دنیای تبهکاران) _ Underworld (1927)
یک فیلم صامت جنایی به کارگردانی جوزف فون اشترنبرگ و هنری هاتاوی است که در سال (۱۹۲۷) منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به «جرج بنکرافت، اولین برنت و لری سمون» اشاره کرد.
اشترنبرگ به عنوان «راهاندازی ژانر فیلم گانگستری» شناخته میشود. منتقد «اندرو ساریس» هشدار می دهد که دنیای زیرزمین که در آن دنیای جنایتکاران دوران ممنوعیت پس زمینه ای برای داستان غم انگیز یک « قهرمان بایرونیک » است که نابود شده است، نه توسط «نیروهای انتقام جوی قانون و نظم» بلکه با فراز و نشیب های ابدی «عشق، ایمان و دروغ».
شروع فیلم با جمله ای ست که به مرجع بودن آن برای فیلم های گنگستری بعد از خود اشاره دارد. بهرحال این فیلم قبل از «دشمن جامعه»ی ویلیام ولمن ساخته شده و اشاراتی به دنیای زیرزمینی قاچاقچیان اسلحه هم دارد اما به نظر میرسد این اثر را به عنوان آغازکنندهی اینگونه فیلمها مدنظر قرار داد. علت اصلی آن هم مربوط می شود به داستانی که به هیچ وجه امپراتوری بول وید و مخالف بزرگش، مولیگان را به ما نشان نمی دهد و بیش از همه چیز، تأکید بر روی نامزد زیبای بول وید است که باعث آغاز درگیری بین آنها می شود. روند اتفاقات در فیلم پر از حفره و خلأ است و گهگاه وارد حاشیه های بی ربطی می شود که نتیجه اش در جا زدن است نه پیش رفتن. شاید با در نظر داشتن زمان ساخت فیلم، بتوانیم چنین مشکلاتی را نادیده بگیریم هر چند که حتی قبل از این زمان هم شاهکارهایی ساخته شده اند که زبان سینمایی شان در بیان داستان بسیار کاملتر و مسلط تر بود. اما از جنبه ای دیگر، باید به استفادهی اشترنبرگ از دوربین و حرکات متنوع و چشم گیر او برای روایت داستان نیز اشاره کنیم. نمابندی ها، تنوع کات ها، زوایای مختلف دوربین، پن، تیلت، فید از جمله مواردی هستند که اشترنبرگ با چیره دستی به کار می گیرد تا داستان را به تصویر بکشد.
منتقد فیلم «دیو کر» که در سال (۲۰۱۴) برای شیکاگو ریدر می نویسد، دنیای زیرزمین را یکی از فیلم های گانگستری بزرگ دوران صامت می داند. «فیلم عناصر اساسی فیلم گانگستری را ایجاد کرد: یک قهرمان کلاهبردار؛ خیابان های شهر شوم و پوشیده از شب؛ آبریزش ها؛ و پایانی درخشان.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
▪️آخرین فرمان _The Last Command (1928)
«آخرین فرمان» فیلمی در ژانر رمانتیک و جنگی به کارگردانی «جوزف فون اشترنبرگ» است که در سال (۱۹۲۸) منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به «امیل یانینگز، اولین برنت، ویلیام پاول، فریتس فلد و گای الیور» اشاره کرد.
این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد توسط «امیل یانینگز» در اولین دوره مراسم اسکار شدهاست.«امیل یانیگز» برای نقش آفرینی در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را تصاحب کرد.
«جوزف فون اشترنبرگ» ۸ فیلم صامت و ۱۷ فیلم ناطق ساخته است که فیلم «آخرین فرمان» با بازی درخشان امیل یانینگز پنجمین فیلم صامت وی محسوب می شود.
داستان فیلم بر محوریت یک ژنرال دوره روسیه تزاری است که پس از انقلاب روسیه مجبور می شود با مخفی نگه داشتن هویتش به بازیگری بپردازد. فیلمساز برخلاف کارگردان های پروپاگاندا نگاه مثبت یا منفی به شخصیت ها ندارد و ژنرالِ تزاری بودنِ دوک سرجیوس الکساندر (با بازی امیل یانینگز) الزامی بر بد بودن تزارها ندارد حتی انقلابیونِ سرخ نیز به نقد کشیده می شوند و کارگردان نسبت خودش را با هردو مشخص و فاصله اش را حفظ می کند تا خارج از فضای قضاوت صرفاً به دنبال موقعیت شخصیت اش در داستان برود.
امیل یانینگز نیز شخصیتی بسیار پویا را بازی می کند و به دلیل چند بُعدی بودنش می تواند مخاطب را با خود همراه کند. کارکتر امیل یانینگز همسو با تزار نیست و می توان به عدم اطاعاتش مبنی بر فرستادن سربازان به خط مقدم را یاد کرد. آنقدر شخصیت منحصر به فردی دارد و علاقه انسانی اش جلوتر از تمام شرایط پیرامونش است که زمانیکه اسلحه پنهان دختر مورد علاقه اش، ناتاشا (با بازی اِوِلین برنت) را می بیند به روی خودش نمی آورد و با قلبی باز به مصاف مرگ در این راه و علاقه اش می رود حتی اگر توسط آن دختر کشته شود. این صداقت و خلوص را دختر نیز متوجه می شود. برای همین است که به او در ادامه مسیر کمک می کند.
تحقیر شدن و سلب مقام دوک سرجیوس از ژنرالی در زمان انقلاب توسط مردم یادآور بازی درخشان امیل یانینگز در فیلم «تحقیر شده ترین مرد» نیز است. کارگردان در هیچ زمانی شخصیت دوک سرجیوس را رها نمی کند و دوربین تا انتها در کنار دوک سرجیوس می ماند. ما هیچگاه از جانب مهاجمان به سمت دوک سرجیوس حمله ور نمی شویم و با تحقیری که نسبت به او روا می شود ما نیز با او احساس همدلی می کنیم زیرا ما به عنوان مخاطب از جانب دوربین در سمت مقابل مهاجمان هستیم.
ناتاشا نیز شخصیت محوری ای دارد و به نوعی محرک علت و معلول های فیلم است چه با حضورش در ابتدای فیلم و چه با عدم حضورش در انتها باعث حرکت دهی به شخصیت دوک سرجیوس می شود. هرچقدر رابطه این دو نزدیکتر می شود خطر نیز بیشتر احساس می شود. به نوعی ناتاشا، دوک سرجیوس را نسبت به شرایط پیرامونش آگاه می کند و این سفری که دوک با علاقه اش نسبت به ناتاشا آغاز می کند باعث زیستش در بطن واقعیت جامعه می شود تا تمام عریانی های وضعیت موجود روسیه برای او نمایان شود.
در انتهای سفر و با مرگ ناتاشا او پی به تمام محاسبات اشتباه خود می برد و همین پی بردن است که باعث گیر افتادن وی در گذشته می شود. وقتی آخرین فرمانش را در سکانسی در فیلم آندریوف (با بازی ویلیام پاول) در موقعیتی مشابه با زمان گذشته می دهد تازه می تواند از گذشته خلاص شود، آخرین فرمان درست ترین فرمان اوست که باعث همراهی اش با مردمان روسیه بر علیه دشمنان خارجی و نالایقان داخلی که بر مسند قدرت هستند می شود. با این فرمان و سپس مرگ او فیلم به پایان می رسد. دوک سرجیوس به اندازه کافی تقاص اشتباهات خود را در فیلم می دهد چه از بار روانی و چه از بار فیزیکی اما خود را هیچگاه حقیر نمی کند و با استمرار این وضعیت طی زیست پر فراز و نشیبی که کسب می کند به درک عمیق تری از انسانیت می رسد پس صرفاً بد یا خوب بودن سوژه فیلم اهمیتی ندارد بلکه نسبتی که کارگردان با سوژه اش برقرار می کند با اهمیت است و ما به عنوان مخاطب علاقه مند به دیدن آن نسبت هستیم که چقدر درست برقرار می شود یا غلط.
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم
▪️آخرین فرمان _The Last Command (1928)
«آخرین فرمان» فیلمی در ژانر رمانتیک و جنگی به کارگردانی «جوزف فون اشترنبرگ» است که در سال (۱۹۲۸) منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به «امیل یانینگز، اولین برنت، ویلیام پاول، فریتس فلد و گای الیور» اشاره کرد.
این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد توسط «امیل یانینگز» در اولین دوره مراسم اسکار شدهاست.«امیل یانیگز» برای نقش آفرینی در این فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را تصاحب کرد.
«جوزف فون اشترنبرگ» ۸ فیلم صامت و ۱۷ فیلم ناطق ساخته است که فیلم «آخرین فرمان» با بازی درخشان امیل یانینگز پنجمین فیلم صامت وی محسوب می شود.
داستان فیلم بر محوریت یک ژنرال دوره روسیه تزاری است که پس از انقلاب روسیه مجبور می شود با مخفی نگه داشتن هویتش به بازیگری بپردازد. فیلمساز برخلاف کارگردان های پروپاگاندا نگاه مثبت یا منفی به شخصیت ها ندارد و ژنرالِ تزاری بودنِ دوک سرجیوس الکساندر (با بازی امیل یانینگز) الزامی بر بد بودن تزارها ندارد حتی انقلابیونِ سرخ نیز به نقد کشیده می شوند و کارگردان نسبت خودش را با هردو مشخص و فاصله اش را حفظ می کند تا خارج از فضای قضاوت صرفاً به دنبال موقعیت شخصیت اش در داستان برود.
امیل یانینگز نیز شخصیتی بسیار پویا را بازی می کند و به دلیل چند بُعدی بودنش می تواند مخاطب را با خود همراه کند. کارکتر امیل یانینگز همسو با تزار نیست و می توان به عدم اطاعاتش مبنی بر فرستادن سربازان به خط مقدم را یاد کرد. آنقدر شخصیت منحصر به فردی دارد و علاقه انسانی اش جلوتر از تمام شرایط پیرامونش است که زمانیکه اسلحه پنهان دختر مورد علاقه اش، ناتاشا (با بازی اِوِلین برنت) را می بیند به روی خودش نمی آورد و با قلبی باز به مصاف مرگ در این راه و علاقه اش می رود حتی اگر توسط آن دختر کشته شود. این صداقت و خلوص را دختر نیز متوجه می شود. برای همین است که به او در ادامه مسیر کمک می کند.
تحقیر شدن و سلب مقام دوک سرجیوس از ژنرالی در زمان انقلاب توسط مردم یادآور بازی درخشان امیل یانینگز در فیلم «تحقیر شده ترین مرد» نیز است. کارگردان در هیچ زمانی شخصیت دوک سرجیوس را رها نمی کند و دوربین تا انتها در کنار دوک سرجیوس می ماند. ما هیچگاه از جانب مهاجمان به سمت دوک سرجیوس حمله ور نمی شویم و با تحقیری که نسبت به او روا می شود ما نیز با او احساس همدلی می کنیم زیرا ما به عنوان مخاطب از جانب دوربین در سمت مقابل مهاجمان هستیم.
ناتاشا نیز شخصیت محوری ای دارد و به نوعی محرک علت و معلول های فیلم است چه با حضورش در ابتدای فیلم و چه با عدم حضورش در انتها باعث حرکت دهی به شخصیت دوک سرجیوس می شود. هرچقدر رابطه این دو نزدیکتر می شود خطر نیز بیشتر احساس می شود. به نوعی ناتاشا، دوک سرجیوس را نسبت به شرایط پیرامونش آگاه می کند و این سفری که دوک با علاقه اش نسبت به ناتاشا آغاز می کند باعث زیستش در بطن واقعیت جامعه می شود تا تمام عریانی های وضعیت موجود روسیه برای او نمایان شود.
در انتهای سفر و با مرگ ناتاشا او پی به تمام محاسبات اشتباه خود می برد و همین پی بردن است که باعث گیر افتادن وی در گذشته می شود. وقتی آخرین فرمانش را در سکانسی در فیلم آندریوف (با بازی ویلیام پاول) در موقعیتی مشابه با زمان گذشته می دهد تازه می تواند از گذشته خلاص شود، آخرین فرمان درست ترین فرمان اوست که باعث همراهی اش با مردمان روسیه بر علیه دشمنان خارجی و نالایقان داخلی که بر مسند قدرت هستند می شود. با این فرمان و سپس مرگ او فیلم به پایان می رسد. دوک سرجیوس به اندازه کافی تقاص اشتباهات خود را در فیلم می دهد چه از بار روانی و چه از بار فیزیکی اما خود را هیچگاه حقیر نمی کند و با استمرار این وضعیت طی زیست پر فراز و نشیبی که کسب می کند به درک عمیق تری از انسانیت می رسد پس صرفاً بد یا خوب بودن سوژه فیلم اهمیتی ندارد بلکه نسبتی که کارگردان با سوژه اش برقرار می کند با اهمیت است و ما به عنوان مخاطب علاقه مند به دیدن آن نسبت هستیم که چقدر درست برقرار می شود یا غلط.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم
Perfect days
ویم وندرس برگشته، و با چه فیلم زیبایی: «روزهای عالی». وندرسِ سینمای داستانی را از یاد برده بودم. چیزی شگفتانگیز اما سپریشده بود. بعد از «داستان لیسبون» هیچیک از فیلمهایش را دوست نداشتم. همهی فیلمهای بزرگش به سالهایی برمیگشت که یا نبودم یا بچهسالتر از آن بودم که همزمان با ساخت و اکران ببینمشان. او پیر میشد، من جوان، او همچنان فیلم میساخت و من سرخورده از آنها، به قبلیها برمیگشتم. زمانها ناجور و نامنطبق بودند. «روزهای عالی» نخستین فیلمِ همزمان است: او ساخته و من در همان زمان میتوانم زیباییاش را ببینم و به خاطر بسپارم. فیلمْ ملاقاتِ دو عشق و منبع الهام هنریِ وندرس در همهی این سالهاست: امریکا و ژاپن. صدای اولی را روی تصویر دومی پخش میکند. موسیقی راک در بستر مناسک روزانهی یک مرد ژاپنی.
مرد کیست؟ یک نظافتچی دستشویی که دقت و جدیت و وقارش در انجام کار، پیشخدمتِ رُمان «بازماندهی روزِ» کازوئو ایشیگورو را به خاطر میآورد. در گذشته کجا بوده و چه میکرده؟ «روزهای عالی» پاسخ دقیقی برای این سوال ندارد اما به شکل دیگری به آن نگاه میکند: یک روز کامل از زندگی یک انسانْ چکیدهای از تاریخ اوست، یا حتی اینگونه: لحظهی اکنونِ زندگی یک انسان، همزمان، تاریخ اوست. سینما ما را به فلشبکها و روایتهای کلامیـتصویریِ گذشتهنگر بدعادت کرده. «روزهای عالی» طور دیگری فکر میکند: آیا با نگاه کردن به مکان زندگی یک انسان، تعلقات و داراییهایش، و جزئیات رفتاری و تصمیمهایش، نمیتوان گذشته یا آیندهای برای او متصور شد؟ مرد اهلِ آرشیو کردن چیزهاست، مراقبت از چیزها، آدمِ پاتوقهای شخصی و عادتهای خوشایند است، از فرهنگی میآید که در آن تکرار یک کار، نه ملال و بیهودگی، بلکه اجرای مناسکی معنادار و گشوده به روی جزئیات تازه و لحظات نادیده است. هیچگاه وندرس را تا این حد سرسپردهی یاسوجیرو اُزو ندیده بودم. خوابهای مرد شخصیترین و نهفتهترین وجه زندگیاش هستند: رازهایی بیکلاماند که بر یک سطح سیاهوسفیدِ مایعگون پدیدار و ناپدید میشوند. شبیه به خوابهای خودمان که آغاز و پایانی ندارند، قصهای نمیگویند، و مثل یک تصویرِ تار و لغزنده میآیند و میروند. خوابها غایتِ زیبایی، انتزاع، و رازآمیزی فیلم هستند. وندرس در مصاحبهای فیلمش را به «روز گراندهاگ» تشبیه کرده، البته «روز گراندهاگ»ای که کسی نمیخواهد از تکرار آن بگریزد؛ مرد دقیقاً تکرار همین روز را میخواهد، تکرار دمدمای صبح و شنیدن صدای جارو کشیدن زنی در خیابان، که یعنی روز از نو.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم
Perfect days
ویم وندرس برگشته، و با چه فیلم زیبایی: «روزهای عالی». وندرسِ سینمای داستانی را از یاد برده بودم. چیزی شگفتانگیز اما سپریشده بود. بعد از «داستان لیسبون» هیچیک از فیلمهایش را دوست نداشتم. همهی فیلمهای بزرگش به سالهایی برمیگشت که یا نبودم یا بچهسالتر از آن بودم که همزمان با ساخت و اکران ببینمشان. او پیر میشد، من جوان، او همچنان فیلم میساخت و من سرخورده از آنها، به قبلیها برمیگشتم. زمانها ناجور و نامنطبق بودند. «روزهای عالی» نخستین فیلمِ همزمان است: او ساخته و من در همان زمان میتوانم زیباییاش را ببینم و به خاطر بسپارم. فیلمْ ملاقاتِ دو عشق و منبع الهام هنریِ وندرس در همهی این سالهاست: امریکا و ژاپن. صدای اولی را روی تصویر دومی پخش میکند. موسیقی راک در بستر مناسک روزانهی یک مرد ژاپنی.
مرد کیست؟ یک نظافتچی دستشویی که دقت و جدیت و وقارش در انجام کار، پیشخدمتِ رُمان «بازماندهی روزِ» کازوئو ایشیگورو را به خاطر میآورد. در گذشته کجا بوده و چه میکرده؟ «روزهای عالی» پاسخ دقیقی برای این سوال ندارد اما به شکل دیگری به آن نگاه میکند: یک روز کامل از زندگی یک انسانْ چکیدهای از تاریخ اوست، یا حتی اینگونه: لحظهی اکنونِ زندگی یک انسان، همزمان، تاریخ اوست. سینما ما را به فلشبکها و روایتهای کلامیـتصویریِ گذشتهنگر بدعادت کرده. «روزهای عالی» طور دیگری فکر میکند: آیا با نگاه کردن به مکان زندگی یک انسان، تعلقات و داراییهایش، و جزئیات رفتاری و تصمیمهایش، نمیتوان گذشته یا آیندهای برای او متصور شد؟ مرد اهلِ آرشیو کردن چیزهاست، مراقبت از چیزها، آدمِ پاتوقهای شخصی و عادتهای خوشایند است، از فرهنگی میآید که در آن تکرار یک کار، نه ملال و بیهودگی، بلکه اجرای مناسکی معنادار و گشوده به روی جزئیات تازه و لحظات نادیده است. هیچگاه وندرس را تا این حد سرسپردهی یاسوجیرو اُزو ندیده بودم. خوابهای مرد شخصیترین و نهفتهترین وجه زندگیاش هستند: رازهایی بیکلاماند که بر یک سطح سیاهوسفیدِ مایعگون پدیدار و ناپدید میشوند. شبیه به خوابهای خودمان که آغاز و پایانی ندارند، قصهای نمیگویند، و مثل یک تصویرِ تار و لغزنده میآیند و میروند. خوابها غایتِ زیبایی، انتزاع، و رازآمیزی فیلم هستند. وندرس در مصاحبهای فیلمش را به «روز گراندهاگ» تشبیه کرده، البته «روز گراندهاگ»ای که کسی نمیخواهد از تکرار آن بگریزد؛ مرد دقیقاً تکرار همین روز را میخواهد، تکرار دمدمای صبح و شنیدن صدای جارو کشیدن زنی در خیابان، که یعنی روز از نو.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم_مستند
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
#معرفی_فیلم_مستند
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم_مستند
مستند دیتروپیا کار مشترک یکی از بهترین زوجهای مستندساز، ریچل گریدی و هایدی یوئینگ، و فیلم تنها عاشقان زنده ماندند از جیم جارموش، در فاصلهی یک سال از یکدیگر به نمایش درآمدند و هر دو فیلم به حیات یک شهر، یعنی دیترویت پرداختند.
دیترویت برای مردم ساخته نشد. از ابتدا، تولید فضا در این شهر صرفاً برای جذب و اسکان کارگران، تکنسینها و مدیران غولهای اتومبیلسازی فورد، جنرالموتورز و کرایسلر صورت گرفت. و موازی با پیشرفت کارخانهها و بافتهای مسکونی که پراکنده در سرتاسر شهر رشد میکرد، آنکه سیاهپوست یا کارگر بود میدانست به بخشی از محلهها راه نخواهد یافت. محلهی سفیدپوستها، محلهی کارمندان و مدیران، بخشهای آبادتر شهر که امکانات بهتری داشتند. شهر در حال پیشروی در کرانهی رودخانهی دیترویت بود، امّا نبض آن نه بر اساس اشتیاق زیستن و بهبود همزیستی، که برای حفظ حیات کارخانه میزد. و زمانی که صاحبان کارخانهها برای کنترل کارگران و حفظ تبعیض، سیاست تمرکززدایی و اتوماسیون خطوط تولید را اتخاذ کردند، در اصل کلید ورشکستگی خودشان را زدند. گسست تدریجی ساختار کارخانهها منجر به مهاجرت گستردهی نیروی کار شد و طبیعتاً محلههای مسکونی نیز به سرعت و در ابعاد وسیع تخلیه شدند.
دیتروپیا تصویر شهر پس از متلاشی شدن هستههای اقتصادی آن است. و نشان میدهد که وقتی هندسهی پیوندهای انسانی صرفاً بر اساس منافع شخصی، تبعیض و تقسیمبندیهای انعطافناپذیر شکل بگیرد، جایی معماری شهر در برابر خواستهای بهحق آدمی کم میآورد. امّا مسئله اینجاست که در این سقوط تدریجی، دیترویت رستاخیزی دیگرگونه را تجربه کرد. شهر برای گروههای نوپای موسیقی و هنرمندانی که شوق تجربهی فرمهای تازهی هنری را داشتند، مأمن فوقالعادهای بود. ارزان و بسیار الهامبخش، دیترویت حالا جایی بود که میتوانست به دور از جنجال و عطش سرمایه، سرچشمهی تولید آثار هنری بدیع باشد.
روایت تنها عاشقان زنده ماندند در همین مختصات شهر شکل میگیرد. یک شعر تغزلی تصویری و مدرن برای دیترویت. فانتزی تاریک و پرظرافتی که تنها شهری چون دیترویت با وضعیتی منحصربهفرد میتواند منبع الهامش باشد. و شخصیت ادم را میتوان سفیر دیترویت دانست. جاذبهی سحرانگیز شهری نیمهویران که بیصدا حیات دوبارهاش را از هنر طلب میکند. روح سرگشتهای که گویی تا بن وجود میداند تنها عشق به آفرینش و اشتیاقی برای کشف میتواند، اگر نه دلیل شکلگیری یک شهر، که عامل پایداری و شکوفاییاش باشد.
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم_مستند
مستند دیتروپیا کار مشترک یکی از بهترین زوجهای مستندساز، ریچل گریدی و هایدی یوئینگ، و فیلم تنها عاشقان زنده ماندند از جیم جارموش، در فاصلهی یک سال از یکدیگر به نمایش درآمدند و هر دو فیلم به حیات یک شهر، یعنی دیترویت پرداختند.
دیترویت برای مردم ساخته نشد. از ابتدا، تولید فضا در این شهر صرفاً برای جذب و اسکان کارگران، تکنسینها و مدیران غولهای اتومبیلسازی فورد، جنرالموتورز و کرایسلر صورت گرفت. و موازی با پیشرفت کارخانهها و بافتهای مسکونی که پراکنده در سرتاسر شهر رشد میکرد، آنکه سیاهپوست یا کارگر بود میدانست به بخشی از محلهها راه نخواهد یافت. محلهی سفیدپوستها، محلهی کارمندان و مدیران، بخشهای آبادتر شهر که امکانات بهتری داشتند. شهر در حال پیشروی در کرانهی رودخانهی دیترویت بود، امّا نبض آن نه بر اساس اشتیاق زیستن و بهبود همزیستی، که برای حفظ حیات کارخانه میزد. و زمانی که صاحبان کارخانهها برای کنترل کارگران و حفظ تبعیض، سیاست تمرکززدایی و اتوماسیون خطوط تولید را اتخاذ کردند، در اصل کلید ورشکستگی خودشان را زدند. گسست تدریجی ساختار کارخانهها منجر به مهاجرت گستردهی نیروی کار شد و طبیعتاً محلههای مسکونی نیز به سرعت و در ابعاد وسیع تخلیه شدند.
دیتروپیا تصویر شهر پس از متلاشی شدن هستههای اقتصادی آن است. و نشان میدهد که وقتی هندسهی پیوندهای انسانی صرفاً بر اساس منافع شخصی، تبعیض و تقسیمبندیهای انعطافناپذیر شکل بگیرد، جایی معماری شهر در برابر خواستهای بهحق آدمی کم میآورد. امّا مسئله اینجاست که در این سقوط تدریجی، دیترویت رستاخیزی دیگرگونه را تجربه کرد. شهر برای گروههای نوپای موسیقی و هنرمندانی که شوق تجربهی فرمهای تازهی هنری را داشتند، مأمن فوقالعادهای بود. ارزان و بسیار الهامبخش، دیترویت حالا جایی بود که میتوانست به دور از جنجال و عطش سرمایه، سرچشمهی تولید آثار هنری بدیع باشد.
روایت تنها عاشقان زنده ماندند در همین مختصات شهر شکل میگیرد. یک شعر تغزلی تصویری و مدرن برای دیترویت. فانتزی تاریک و پرظرافتی که تنها شهری چون دیترویت با وضعیتی منحصربهفرد میتواند منبع الهامش باشد. و شخصیت ادم را میتوان سفیر دیترویت دانست. جاذبهی سحرانگیز شهری نیمهویران که بیصدا حیات دوبارهاش را از هنر طلب میکند. روح سرگشتهای که گویی تا بن وجود میداند تنها عشق به آفرینش و اشتیاقی برای کشف میتواند، اگر نه دلیل شکلگیری یک شهر، که عامل پایداری و شکوفاییاش باشد.
شرح تصاویر:
Detropia~2012
Directors: Rachel Grady & Heidi Ewing
Only Lovers Left Alive~2013
Director: Jim Jarmusch
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• All the Bright Places (2020)
«همه مکانهای روشن» اقتباسی از رمانی عاشقانه به همین نام است که در ایران به اسم جایی که عاشق بودیم شناخته میشود. این فیلم درباره دو جوان است که هریک درگیر مشکلات و تاریکیهای روحی خود هستند که به صورت اتفاقی، وقتی که یکی از آنها در حال خودکشی است با یکدیگر آشنا میشوند...
این فیلم با ظرافت تمام، داستانی عاشقانه را روایت میکند و یک ارائه زیبا از دغدغهها و درونیات انسانی است. همه مکانهای روشن درباره بلوغ آدمها در کنار یکدیگر و تاثیرپذیری آدمها در بستر عشق است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• All the Bright Places (2020)
«همه مکانهای روشن» اقتباسی از رمانی عاشقانه به همین نام است که در ایران به اسم جایی که عاشق بودیم شناخته میشود. این فیلم درباره دو جوان است که هریک درگیر مشکلات و تاریکیهای روحی خود هستند که به صورت اتفاقی، وقتی که یکی از آنها در حال خودکشی است با یکدیگر آشنا میشوند...
این فیلم با ظرافت تمام، داستانی عاشقانه را روایت میکند و یک ارائه زیبا از دغدغهها و درونیات انسانی است. همه مکانهای روشن درباره بلوغ آدمها در کنار یکدیگر و تاثیرپذیری آدمها در بستر عشق است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Rain Man (1988)
فیلم «مرد بارانی» داستان واقعی زندگی شخصیتی را به تصویر میکشد که در زندگی خود دچار محدودیتهای زیادی بوده ولی اجازه نداده این محدودیتها جلوی او را بگیرند. درباره شخصیت کیم پیک صحبت میکنیم، فردی دچار سندروم ساوان که قسمتهایی از مغزش دچار نارسایی شده بود و به همین دلیل مشکلات زیادی برای او در زندگی پیش میآمد. داستین هافمن به زیبایی زندگی او را روی پرده برد و داستان فیلم هم درباره میراث پدر او جریان دارد که پس از مرگش به او میرسد و برادرش یعنی چارلی با ایفای نقش تام کروز اصلا از این موضوع راضی نیست.
این فیلم علاوه بر کسب جایزه بهترین فیلم سال، توانست اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و اسکار بهترین کارگردانی را به خودش اختصاص دهد و همچنین داستین هافمن به دلیل هنرنمایی استادانه خود، توانست اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را کسب کند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Rain Man (1988)
فیلم «مرد بارانی» داستان واقعی زندگی شخصیتی را به تصویر میکشد که در زندگی خود دچار محدودیتهای زیادی بوده ولی اجازه نداده این محدودیتها جلوی او را بگیرند. درباره شخصیت کیم پیک صحبت میکنیم، فردی دچار سندروم ساوان که قسمتهایی از مغزش دچار نارسایی شده بود و به همین دلیل مشکلات زیادی برای او در زندگی پیش میآمد. داستین هافمن به زیبایی زندگی او را روی پرده برد و داستان فیلم هم درباره میراث پدر او جریان دارد که پس از مرگش به او میرسد و برادرش یعنی چارلی با ایفای نقش تام کروز اصلا از این موضوع راضی نیست.
این فیلم علاوه بر کسب جایزه بهترین فیلم سال، توانست اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و اسکار بهترین کارگردانی را به خودش اختصاص دهد و همچنین داستین هافمن به دلیل هنرنمایی استادانه خود، توانست اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را کسب کند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم
May December
الگوی روایی «مه، دسامبر» شاید استحاله/مسخ بهنظر برسد (چیزی شبیه «قوی سیاه»؛ آنجا هم با حضور پورتمن)؛ ولی این فقط یکی از خطوط فیلم تاد هِینز است. میشود چندین خط دربارهی سکانسهای قرینهگی و بدلشدن زن بازیگر به زن اصلی قلمفرسایی کرد یا از زیست هیولا در میان جمع و شیوههای استثمارش نوشت اما به نظرم در بطن و از پس این لایهی زیادی در دسترس و پر از نشانه، «مه، دسامبر» دربارهی زمان است، و تبعات آن. اگر در این شکل نگاه به روایت، شخصیت الیزابت (پورتمن) را راوی گتسبی درنظر بگیریم و خط اصلی روایت را آنچه قرار است فیلم هالیوودی دربارهاش ساخته شود، آن وقت ورود غریبه به حریم امن ساختهشده توسط گریسی، نخستین تیشه به دیوارهی محکمیست که در سالیان، بر مبنای دروغ ساخته شده است. اینجا با زن-هیولایی طرفیم که تبعات تصمیم بزرگسالانهی خود را بر دوش «معشوق/ خانوادهی پیشین/ شهر کوچک» انداخته و هنوز و همچنان در این استثمار، بدیهیترین خطاهای خود را هم «امر عادی» جلوه میدهد. ورود الیزابت/ساختهشدن فیلم برمبنای داستان، فرصتی به همه میدهد برای قضاوت در زمان. جو بهعنوان بزرگترین قربانی، چیزی شبیه یک قربانی سندرم استکهلم، چنان در چنبرهای از دروغ و اختیار دروغین پوشانده شده، که حتا وقتی از الیزابت پیشنهاد آزادی میگیرد چون «بزرگسالها این شکلی رفتار میکنند» نمیداند با این اختیار چه کند و ترجیح میدهد به مرکز دایرهای که دورش کشیده شده پناه ببرد؛ جایی که میشنود «تو جلو آمدی»... «تو پیشنهاد دادی» و کسی نیست که پاسخش را تأیید کند که «من فقط ۱۳سالم بود». این دقیقن آن سمت ترسناک داستان «مه، دسامبر» است؛ آنچه بیشتر از آن داستان نمادین مسخشدهگی، تا مدتها در ذهن باقی میماند. مرزهای اختیار و انتخاب چهقدر است و گذر زمان چه تغییراتی در آن میدهد؟ و اینکه آدمها تا کِی مسئول یک انتخاب یا بلهی غلط در زندگیشان (تنها زندگی متصور برایشان) خواهند بود؟
«مه، دسامبر» فیلم «مود» است. مثل هر فیلم دیگری از تاد هینز. من هرگز طرفدار آقای هینز نبودهام؛ چون همواره فکر میکردم این مود پرطمأنینه و در ظاهر سهل اما در بطن متظاهرانه و بهرخکشاننده، ظرفی بزرگتر از داستانهای ساده یا مد روز انتخابشده توسط هینز دارد. این نخستینباریست که به نظرم در کارنامهی هینز، ظرف و محتوا بار متعادلی دارند و اندازهی همند. نه درام، ذوقزده از ایده و پرگو یا شعاریست (نظیر کارول)؛ و نه «مود» سوار بر ایده (نظیر «من آنجا نیستم»). انگار تمام آن تفاخر آقای هینز، پیش آمده تا برسد به این داستان. به این قصه که همینقدر طمأنینه لازم دارد و قابهای ایستا و نزدیکشدن به سوژه و تکرار حتا. «مه، دسامبر» فراتر از امسال میلادی، یک دستآورد مهم برای تاریخ سینما در تعریف داستانی چنین سهل و ممتنع است و از همهی بازیها (طبعن در رأس جولین مور و ناتالی پورتمن) تا تصویر، موسیقی و حاشیهی صوتی، تدوین و حتا تیتراژ یک ارکستر خوشنواز یکدست است که آن را به یکی از بهترین تجربههای بصری چندسال اخیر بدل میکند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما🎥
#معرفی_فیلم
May December
الگوی روایی «مه، دسامبر» شاید استحاله/مسخ بهنظر برسد (چیزی شبیه «قوی سیاه»؛ آنجا هم با حضور پورتمن)؛ ولی این فقط یکی از خطوط فیلم تاد هِینز است. میشود چندین خط دربارهی سکانسهای قرینهگی و بدلشدن زن بازیگر به زن اصلی قلمفرسایی کرد یا از زیست هیولا در میان جمع و شیوههای استثمارش نوشت اما به نظرم در بطن و از پس این لایهی زیادی در دسترس و پر از نشانه، «مه، دسامبر» دربارهی زمان است، و تبعات آن. اگر در این شکل نگاه به روایت، شخصیت الیزابت (پورتمن) را راوی گتسبی درنظر بگیریم و خط اصلی روایت را آنچه قرار است فیلم هالیوودی دربارهاش ساخته شود، آن وقت ورود غریبه به حریم امن ساختهشده توسط گریسی، نخستین تیشه به دیوارهی محکمیست که در سالیان، بر مبنای دروغ ساخته شده است. اینجا با زن-هیولایی طرفیم که تبعات تصمیم بزرگسالانهی خود را بر دوش «معشوق/ خانوادهی پیشین/ شهر کوچک» انداخته و هنوز و همچنان در این استثمار، بدیهیترین خطاهای خود را هم «امر عادی» جلوه میدهد. ورود الیزابت/ساختهشدن فیلم برمبنای داستان، فرصتی به همه میدهد برای قضاوت در زمان. جو بهعنوان بزرگترین قربانی، چیزی شبیه یک قربانی سندرم استکهلم، چنان در چنبرهای از دروغ و اختیار دروغین پوشانده شده، که حتا وقتی از الیزابت پیشنهاد آزادی میگیرد چون «بزرگسالها این شکلی رفتار میکنند» نمیداند با این اختیار چه کند و ترجیح میدهد به مرکز دایرهای که دورش کشیده شده پناه ببرد؛ جایی که میشنود «تو جلو آمدی»... «تو پیشنهاد دادی» و کسی نیست که پاسخش را تأیید کند که «من فقط ۱۳سالم بود». این دقیقن آن سمت ترسناک داستان «مه، دسامبر» است؛ آنچه بیشتر از آن داستان نمادین مسخشدهگی، تا مدتها در ذهن باقی میماند. مرزهای اختیار و انتخاب چهقدر است و گذر زمان چه تغییراتی در آن میدهد؟ و اینکه آدمها تا کِی مسئول یک انتخاب یا بلهی غلط در زندگیشان (تنها زندگی متصور برایشان) خواهند بود؟
«مه، دسامبر» فیلم «مود» است. مثل هر فیلم دیگری از تاد هینز. من هرگز طرفدار آقای هینز نبودهام؛ چون همواره فکر میکردم این مود پرطمأنینه و در ظاهر سهل اما در بطن متظاهرانه و بهرخکشاننده، ظرفی بزرگتر از داستانهای ساده یا مد روز انتخابشده توسط هینز دارد. این نخستینباریست که به نظرم در کارنامهی هینز، ظرف و محتوا بار متعادلی دارند و اندازهی همند. نه درام، ذوقزده از ایده و پرگو یا شعاریست (نظیر کارول)؛ و نه «مود» سوار بر ایده (نظیر «من آنجا نیستم»). انگار تمام آن تفاخر آقای هینز، پیش آمده تا برسد به این داستان. به این قصه که همینقدر طمأنینه لازم دارد و قابهای ایستا و نزدیکشدن به سوژه و تکرار حتا. «مه، دسامبر» فراتر از امسال میلادی، یک دستآورد مهم برای تاریخ سینما در تعریف داستانی چنین سهل و ممتنع است و از همهی بازیها (طبعن در رأس جولین مور و ناتالی پورتمن) تا تصویر، موسیقی و حاشیهی صوتی، تدوین و حتا تیتراژ یک ارکستر خوشنواز یکدست است که آن را به یکی از بهترین تجربههای بصری چندسال اخیر بدل میکند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Chungking Express (1994)
«چانگکینگ اکسپرس» روایتی پر احساس از تنهایی و عشق است به کارگردانی وونگ کار-وای. فیلم از دو قسمت متفاوت تشکیل شده و هر قسمت داستان اتمام رابطه احساسی یک مامور پلیس و سفر مالیخولیایی آنها در مسیر عشق را نشان میدهد. هر دو داستان در فستفودی به نام میدنایت اکسپرس به هم پیوند میخورد.
وونگ کار-وای، شاعر سینمای مدرن و استاد فضاسازی و آفرینش اتمسفر است که این کار را در این فیلم نیز به خوبی انجام داده است. چانگکینگ اکسپرس اثری هنرمندانه، لذتبخش و سرشار از روح است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Chungking Express (1994)
«چانگکینگ اکسپرس» روایتی پر احساس از تنهایی و عشق است به کارگردانی وونگ کار-وای. فیلم از دو قسمت متفاوت تشکیل شده و هر قسمت داستان اتمام رابطه احساسی یک مامور پلیس و سفر مالیخولیایی آنها در مسیر عشق را نشان میدهد. هر دو داستان در فستفودی به نام میدنایت اکسپرس به هم پیوند میخورد.
وونگ کار-وای، شاعر سینمای مدرن و استاد فضاسازی و آفرینش اتمسفر است که این کار را در این فیلم نیز به خوبی انجام داده است. چانگکینگ اکسپرس اثری هنرمندانه، لذتبخش و سرشار از روح است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Chinatown (1975)
«محله چینیها» به کارگردانی رومن پولانسکی و نویسندگی رابرت تون، یک فیلم کلاسیک تمامعیار میباشد.
جک نیکلسون کارآگاهی است که توسط خانم مولرای استخدام شده تا جاسوسی شوهرش را کند اما سپس درباره محله چینیها حقایق تاریک و عجیبی را در مییابد.
جک نیکلسون با بازی خود درخشش این فیلم را بیشتر میکند. نقطه اوج ناراحتکننده و پایا این فیلم فراموشنشدنی هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Chinatown (1975)
«محله چینیها» به کارگردانی رومن پولانسکی و نویسندگی رابرت تون، یک فیلم کلاسیک تمامعیار میباشد.
جک نیکلسون کارآگاهی است که توسط خانم مولرای استخدام شده تا جاسوسی شوهرش را کند اما سپس درباره محله چینیها حقایق تاریک و عجیبی را در مییابد.
جک نیکلسون با بازی خود درخشش این فیلم را بیشتر میکند. نقطه اوج ناراحتکننده و پایا این فیلم فراموشنشدنی هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Children of Men (2006)
داستان این فیلم در سال ۲۰۲۷ جریان دارد و جهانی را ترسیم میکند که در آن بشر دیگر نمیتواند بچهای به دنیا بیاورد و جوانترین فرد کره زمین نیز در سن ۱۸ سالگی از دنیا رفته و همین موضوع هرجومرج زیادی را در جهان بهوجود آورده است. آخرین امید بشر به بچهدار شدن زنی به نام کی بهشمار میرود که بهگونهای غیرقابل درک باردار شده و بسیاری از رهبران دنیا را نگران کرده است. دراینمیان مردی به نام تئو مامور میشود تا از این زن هرطور که شده محافظت کند تا کی بتواند در یک بندر کودک خودش را به دنیا آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
• Children of Men (2006)
داستان این فیلم در سال ۲۰۲۷ جریان دارد و جهانی را ترسیم میکند که در آن بشر دیگر نمیتواند بچهای به دنیا بیاورد و جوانترین فرد کره زمین نیز در سن ۱۸ سالگی از دنیا رفته و همین موضوع هرجومرج زیادی را در جهان بهوجود آورده است. آخرین امید بشر به بچهدار شدن زنی به نام کی بهشمار میرود که بهگونهای غیرقابل درک باردار شده و بسیاری از رهبران دنیا را نگران کرده است. دراینمیان مردی به نام تئو مامور میشود تا از این زن هرطور که شده محافظت کند تا کی بتواند در یک بندر کودک خودش را به دنیا آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
#گلهای_جنگ
فیلمی چینی-هنگ کنگی، محصول سال ۲۰۱۱، به کارگردانی ژانگ ییمو است. این فیلم یک درام تاریخی و تخیلی از جنگ جهانی دوم و درباره فجایع به بار آمده در یورش نظامیان ژاپنی به نانجینگ در چین است. این فیلم به عنوان نماینده چین درجوایز اسکار ۸۴ام معرفی شد،
#خلاصه_داستان:
در سال ۱۹۳۷ شهر نانجینگ در اشغال نظامیان ژاپنی است. جان میلر (کریستین بیل) یک آمریکایی متصدی کفن و دفن، برای شرکت در مراسم درگذشت یک کشیش به صومعهای در این شهر میرود که پسر نوجوانی به نام جورج (هوانگ تیانیوان) سرپرست آن است و دختران نوجوان دانش آموز در آن تحصیل میکنند. کمی بعد گروهی از زنان فاحشه نیز به آن صومعه پناه میبرند. ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
#گلهای_جنگ
فیلمی چینی-هنگ کنگی، محصول سال ۲۰۱۱، به کارگردانی ژانگ ییمو است. این فیلم یک درام تاریخی و تخیلی از جنگ جهانی دوم و درباره فجایع به بار آمده در یورش نظامیان ژاپنی به نانجینگ در چین است. این فیلم به عنوان نماینده چین درجوایز اسکار ۸۴ام معرفی شد،
#خلاصه_داستان:
در سال ۱۹۳۷ شهر نانجینگ در اشغال نظامیان ژاپنی است. جان میلر (کریستین بیل) یک آمریکایی متصدی کفن و دفن، برای شرکت در مراسم درگذشت یک کشیش به صومعهای در این شهر میرود که پسر نوجوانی به نام جورج (هوانگ تیانیوان) سرپرست آن است و دختران نوجوان دانش آموز در آن تحصیل میکنند. کمی بعد گروهی از زنان فاحشه نیز به آن صومعه پناه میبرند. ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽
#معرفی_فیلم
پایان این فیلم ها اینقدر شوکه کنندس که تا ابد تو ذهنتون میمونه
• Forgotten
• Mirage
• Who am i
• Headhunters
• 21 grams
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽
#معرفی_فیلم
پایان این فیلم ها اینقدر شوکه کنندس که تا ابد تو ذهنتون میمونه
• Forgotten
• Mirage
• Who am i
• Headhunters
• 21 grams
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity