ما تنها به دنیا می آییم، تنها زندگی میکنیم و تنها میمیریم!
عشق و روابط دوستانه ای که ایجاد میکنیم تنها "پندار پوچی" است که ما تنها نیستیم.
#اورسن_ولز
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
عشق و روابط دوستانه ای که ایجاد میکنیم تنها "پندار پوچی" است که ما تنها نیستیم.
#اورسن_ولز
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#اورسن_ولز
▪️جنگ نابرابر اورسن ولز با سینمای هالیوود
با شکست تجارتی فیلم "همشهری کین" دستاوردهای هنری فیلم و قدرت خلاقیت کارگردان آن ناشناخته ماند. از آن پس نبرد نابرابر اورسن ولز با نظامی شروع شد که بزرگترین هدف آن کسب سود و منفعت مالی است.
هنگامی که اورسن ولز در اکتبر ۱۹۸۵ درگذشت، دوست و همکار دیرین او جان هیوستون در اطلاعیهای گفت: «چه ننگی بالاتر از این که یکی از بزرگترین استعدادهای سینما از همه جا رانده شده بود.
سالها بود که هیچ استودیویی حاضر به همکاری با اورسن ولز نبود. آخرین شانس او کارگردانی فیلم "آن سوی باد" بود که سرمایه آن را ایرانیها تأمین کرده بودند، اما پس از آن که چهار پنجم فیلم تمام شد، فیلمبرداری متوقف شد.»
با این که فیلم "همشهری کین" از همان اولین نمایش مورد ستایش منتقدان هنری قرار گرفت، اما عامه تماشاگران به آن اقبال زیادی نشان ندادند.
مهمترین علت این بود که به خاطر کارشکنیهای هرست، سرمایهدار بانفوذی که فیلم را علیه خود میدانست، فیلم بدون تبلیغ کافی و در سالنهایی محدود به روی پرده رفت.
اما دلیل مهمتر این واقعیت بود که سینمای آمریکا در آستانه جنگ جهانی دوم، در قالبها و ساختارهایی فرو رفته بود که تنها برای تولید فیلمهای سرگرمکننده مناسب بودند. تماشاگران نیز با همین گرایش پرورش یافته بودند و هنوز برای پذیرفتن سبک درونگرای "همشهری کین" و بافت پیچیده و ظریف آن آمادگی نداشتند.
زیان مالی فیلم که با بودجه سنگینی تهیه شده بود، هالیوود را به ولز بدبین کرد و او پس از آن تنها با سختی و تحمل مرارتهای فراوان توانست چند فیلم دیگرکارگردانی کند.
▫️افول ستاره "کین"
اورسن ولز کارگردانی دومین فیلم خود به نام "امبرسونهای باشکوه" The Magnificent Ambersons را در اوایل سال ۱۹۴۲ شروع کرد.
داستانی که به او پیشنهاد شد یک درام خانوادگی سطحی بود که ولز موفق شد با پرداختی خلاق و جسورانه از آن فیلم اجتماعی نیرومندی بیرون بکشد که انحطاط و سقوط یک خانواده اشرافی را در سالهای اوایل قرن بیستم ترسیم میکند.
فیلم "امبرسونهای باشکوه" که مثل اولین فیلم ولز، سبکی درونگرا و تازه دارد، آشکارا با جریان مسلط در سینمای داستانگوی هالیوود ناهمساز بود و نتوانست رضایت رئیس کمپانی RKO را جلب کند.معروف است که او پس از تماشای فیلم گفته بود: "حاضرم هزار دلار به کسی بدهم که قصه این فیلم را برایم تعریف کند!"
به دستور او فیلم از نو مونتاژ و "بازسازی" شد. با وجود اعتراض ولز، برخی از پلانهای فیلم را دور ریختند و برخی را کوتاه کردند و حتی چند صحنه اضافی فیلمبرداری کردند تا فیلم "پایان خوش" داشته باشد. ولز ۶ سال پس از تولید فیلم جرأت کرد به تماشای آن بنشیند و گفتهاند که از فرط خشم و نومیدی به گریه افتاد.
ولز به طور همزمان با "امبرسونها"، روی فیلم دیگری به نام "سفر به ترس" Journey into Fear کار میکرد که آن را با همان اکیپ خود میساخت و خود نیز نقشی در آن داشت. او از همان آغاز با دخالتها و مزاحمتهای مدیران استودیو روبرو شد، تا آنجا که ناچار شد کار را رها کند و کارگردانی فیلم را به فیلمسازی دیگر واگذار کند.ولز پس از کارگردانی "امبرسونها" برای ساختن فیلم نیمهمستندی به نام "تمامش واقعیت است" It’s all True به آمریکای جنوبی رفت و با جدیت مشغول کار شد. پس از آن که ۳۰ هزار متر فیلم تهیه و بیش از ۶۰۰ هزار دلار خرج شد، کمپانی RKO او را به هالیوود فرا خواند، قرارداد او را فسخ کرد و به همکاری با او پایان داد. فیلمهایی که ولز برداشته بود، به صورت پراکنده در فیلمهای مستند و داستانی گوناگون به کار رفت، اما فیلم مورد نظر او هرگز ساخته نشد.
▫️دو فیلم و دو شکست دیگر
ولز میکوشید با تهیه برنامههای رادیویی و شوهای تئاتری برای تولید یک فیلم، بودجهای فراهم کند. سرانجام به ساختن فیلمی به عنوان بیگانه Stranger (۱۹۴۶) دست زد تا به خیال خود با یک موفقیت بزرگ هم به اوضاع مالی خود سروسامان دهد و هم نظر هالیوود را به سوی خود جلب کند. اما حاصل کار از هر نظر بیفایده بود.سال بعد ریتا هیورث، ستاره زیبای هالیوود که همسر ولز بود، استودیوی کلمبیا را قانع کرد که کارگردانی فیلم "بانویی از شانگهای" The Lady from Shanghai را به او بسپارد. پس از پایان فیلمبرداری، مدیران کلمبیا که از آغاز به ولز بیاعتماد بودند، فیلم را به کارشناسان خود دادند تا از نو مونتاژ و به سلیقه عوام نزدیک شود. با وجود این فیلم فروش بسیار پایینی داشت.اما برخی از منتقدان اهمیت فیلم را درک کردند. ولز از یک رمان پلیسی بیمایه فیلمی تکاندهنده ساخته بود. فیلم ماجرای درگیری ملوانی سادهدل در جنایت مرموزی است که افراد بانفوذ مرتکب شده و حال به دنبال کسی هستند تا گناه آنها را به دوش بکشد. در این فیلم آشکارا برخی از بنمایههای اصلی "فیلم نوار" دیده میشود.
📚🤔
🔴#یادمان
#اورسن_ولز
▪️جنگ نابرابر اورسن ولز با سینمای هالیوود
با شکست تجارتی فیلم "همشهری کین" دستاوردهای هنری فیلم و قدرت خلاقیت کارگردان آن ناشناخته ماند. از آن پس نبرد نابرابر اورسن ولز با نظامی شروع شد که بزرگترین هدف آن کسب سود و منفعت مالی است.
هنگامی که اورسن ولز در اکتبر ۱۹۸۵ درگذشت، دوست و همکار دیرین او جان هیوستون در اطلاعیهای گفت: «چه ننگی بالاتر از این که یکی از بزرگترین استعدادهای سینما از همه جا رانده شده بود.
سالها بود که هیچ استودیویی حاضر به همکاری با اورسن ولز نبود. آخرین شانس او کارگردانی فیلم "آن سوی باد" بود که سرمایه آن را ایرانیها تأمین کرده بودند، اما پس از آن که چهار پنجم فیلم تمام شد، فیلمبرداری متوقف شد.»
با این که فیلم "همشهری کین" از همان اولین نمایش مورد ستایش منتقدان هنری قرار گرفت، اما عامه تماشاگران به آن اقبال زیادی نشان ندادند.
مهمترین علت این بود که به خاطر کارشکنیهای هرست، سرمایهدار بانفوذی که فیلم را علیه خود میدانست، فیلم بدون تبلیغ کافی و در سالنهایی محدود به روی پرده رفت.
اما دلیل مهمتر این واقعیت بود که سینمای آمریکا در آستانه جنگ جهانی دوم، در قالبها و ساختارهایی فرو رفته بود که تنها برای تولید فیلمهای سرگرمکننده مناسب بودند. تماشاگران نیز با همین گرایش پرورش یافته بودند و هنوز برای پذیرفتن سبک درونگرای "همشهری کین" و بافت پیچیده و ظریف آن آمادگی نداشتند.
زیان مالی فیلم که با بودجه سنگینی تهیه شده بود، هالیوود را به ولز بدبین کرد و او پس از آن تنها با سختی و تحمل مرارتهای فراوان توانست چند فیلم دیگرکارگردانی کند.
▫️افول ستاره "کین"
اورسن ولز کارگردانی دومین فیلم خود به نام "امبرسونهای باشکوه" The Magnificent Ambersons را در اوایل سال ۱۹۴۲ شروع کرد.
داستانی که به او پیشنهاد شد یک درام خانوادگی سطحی بود که ولز موفق شد با پرداختی خلاق و جسورانه از آن فیلم اجتماعی نیرومندی بیرون بکشد که انحطاط و سقوط یک خانواده اشرافی را در سالهای اوایل قرن بیستم ترسیم میکند.
فیلم "امبرسونهای باشکوه" که مثل اولین فیلم ولز، سبکی درونگرا و تازه دارد، آشکارا با جریان مسلط در سینمای داستانگوی هالیوود ناهمساز بود و نتوانست رضایت رئیس کمپانی RKO را جلب کند.معروف است که او پس از تماشای فیلم گفته بود: "حاضرم هزار دلار به کسی بدهم که قصه این فیلم را برایم تعریف کند!"
به دستور او فیلم از نو مونتاژ و "بازسازی" شد. با وجود اعتراض ولز، برخی از پلانهای فیلم را دور ریختند و برخی را کوتاه کردند و حتی چند صحنه اضافی فیلمبرداری کردند تا فیلم "پایان خوش" داشته باشد. ولز ۶ سال پس از تولید فیلم جرأت کرد به تماشای آن بنشیند و گفتهاند که از فرط خشم و نومیدی به گریه افتاد.
ولز به طور همزمان با "امبرسونها"، روی فیلم دیگری به نام "سفر به ترس" Journey into Fear کار میکرد که آن را با همان اکیپ خود میساخت و خود نیز نقشی در آن داشت. او از همان آغاز با دخالتها و مزاحمتهای مدیران استودیو روبرو شد، تا آنجا که ناچار شد کار را رها کند و کارگردانی فیلم را به فیلمسازی دیگر واگذار کند.ولز پس از کارگردانی "امبرسونها" برای ساختن فیلم نیمهمستندی به نام "تمامش واقعیت است" It’s all True به آمریکای جنوبی رفت و با جدیت مشغول کار شد. پس از آن که ۳۰ هزار متر فیلم تهیه و بیش از ۶۰۰ هزار دلار خرج شد، کمپانی RKO او را به هالیوود فرا خواند، قرارداد او را فسخ کرد و به همکاری با او پایان داد. فیلمهایی که ولز برداشته بود، به صورت پراکنده در فیلمهای مستند و داستانی گوناگون به کار رفت، اما فیلم مورد نظر او هرگز ساخته نشد.
▫️دو فیلم و دو شکست دیگر
ولز میکوشید با تهیه برنامههای رادیویی و شوهای تئاتری برای تولید یک فیلم، بودجهای فراهم کند. سرانجام به ساختن فیلمی به عنوان بیگانه Stranger (۱۹۴۶) دست زد تا به خیال خود با یک موفقیت بزرگ هم به اوضاع مالی خود سروسامان دهد و هم نظر هالیوود را به سوی خود جلب کند. اما حاصل کار از هر نظر بیفایده بود.سال بعد ریتا هیورث، ستاره زیبای هالیوود که همسر ولز بود، استودیوی کلمبیا را قانع کرد که کارگردانی فیلم "بانویی از شانگهای" The Lady from Shanghai را به او بسپارد. پس از پایان فیلمبرداری، مدیران کلمبیا که از آغاز به ولز بیاعتماد بودند، فیلم را به کارشناسان خود دادند تا از نو مونتاژ و به سلیقه عوام نزدیک شود. با وجود این فیلم فروش بسیار پایینی داشت.اما برخی از منتقدان اهمیت فیلم را درک کردند. ولز از یک رمان پلیسی بیمایه فیلمی تکاندهنده ساخته بود. فیلم ماجرای درگیری ملوانی سادهدل در جنایت مرموزی است که افراد بانفوذ مرتکب شده و حال به دنبال کسی هستند تا گناه آنها را به دوش بکشد. در این فیلم آشکارا برخی از بنمایههای اصلی "فیلم نوار" دیده میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
■ نمیدانم چرا مردم
حرف زدن با دهان پر را بی ادبی میدانند
ولی حرف زدن با مغز خالی را نه!
👤 #اورسن_ولز
#همشهری_کین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دیالوگ_برتر
■ نمیدانم چرا مردم
حرف زدن با دهان پر را بی ادبی میدانند
ولی حرف زدن با مغز خالی را نه!
👤 #اورسن_ولز
#همشهری_کین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما_چیست؟ 🎬
■ تنها چیزهایی که برای ساختن یک فیلم به آن احتیاج دارید یک هفتتیر است و یک دختر.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ تا آنجا که به فرایند فیلم سازی مربوط میشود، ستارهها ماهیتاً بیارزش ــ و مطلقاً ضروری ــ هستند.
👤 #ویلیام_گلدمن
■ فیلم چونان رؤیا، چونان موسیقی. هیچ هنری به اندازه سینما از آگاهی ما در نمیگذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفای اتاقهای تاریک روحمان نفوذ نمیکند.
👤 #اینگمار_برگمان
■ از نگاه من سینما "برشی از زندگی" نیست، برشی از یک کیک است.
👤 #آلفرد_هیچکاک
■ من گمان میکنم سینما خواهد مُرد. ببینید چه انرژیای صرف احیا آن میشود ــ دیروز با فیلم رنگی و امروز با سینمای سهبعدی. حداکثر چهل بیشتر از عمر آن باقی نمانده است.
👤 #اورسن_ولز
■ در فیلمهای خوب همواره کیفیت سرراستی هست که ما را از وسوسه تفسیر آن آزاد میکند.
👤 #سوزان_سانتاگ
■ فیلم من ابتدا در سرم متولد میشود، بعد روی کاغذ میمیرد. بعد دوباره با آدمهای زنده و اشیای واقعی که به کار میبرم زندگی را از سر میگیرد، امّا این ها خود روی نوار فیلم کُشته میشوند تا وقتی که به ترتیب معینی پشتسرهم ردیف و روی پرده افکنده شدند، باز مانند گُلهایی که در آب بگذاریشان، بشکفند.
👤 #روبر_برسون
■ بعضی وقتها میگویند چیزهایی که در فیلمهای اتفاق میافتند غیرواقعیاند، امّا واقعیت این است که چیزهایی که در زندگی شما اتفاق میافتند غیرواقعیاند. فیلمها کاری میکنند که عواطف ما نیرومند و واقعی جلوه کنند، در حالی که وقتی همان اتفاقات واقعاً برای شما روی میدهند، انگار دارید تلویزیون تماشا میکنید ــ هیچ احساسی ندارید.
👤 #اندی_وارهول
■ سینما چیزی است بین هنر و زندگی. برخلاف نقاشی و ادبیات، سینما چیزهایی به زندگی میدهد و چیزهایی از آن میگیرد و من میکوشم این فکر را به فیلم برگردانم. ادبیات و نقاشی از همان ابتدا به عنوان هنر هستی دارند، سینما چنین نیست.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ سینما، مانند داستان کارآگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر دهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسانگرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.
👤 #کارل_گوستاو_یونگ
■ کارگردان صاف و ساده همان تماشاگر است. بنابراین وظیفه سنگین کارگردان این است که جای آن تهی خیمازهکش را بگیرد، که تماشاگر باشد و تشخیص دهد از اتفاقاتی که در طول روز میافتند کدامها [روی پرده] فاجعه خواهند بود و کدامها جشن و شادمانی . کار او این است که بر رویدادهای تصادفی ریاست کند.
👤 #اورسن_ولز
■ کلمات "بوس، بوس، بنگ، بنگ" [عنوان یکی از کتابهای کیل] را از یک پوستر فیلم ایتالیایی گرفتهام. اینها شاید موجزترین بیان ممکن جذابیت سینما باشند. این جذابیت است که ما را به سینما میکشاند، و در نهایت، وقتی درمییابیم سینما به ندرت چیزی بیش از این در چنته ندارد که به ما عرضه کند، دچار یأس و سرخوردگی میشویم.
👤 #پالین_کیل
■ باید راست به فیلم چشم بدوزید؛ این تنها شیوه فیلم دیدن است. فیلم هنر پژوهشگران فرهیخته نیست، هنر عامه بیسواد است.
👤 #ورنر_هرتزوگ
■ چیزهای که من برای ساختن یک فیلم کُمدی به آنها احتیاج دارم یک پارک، یک پاسبان و یک دختر خوشگل است.
👤 #چارلی_چاپلین
■ تماشاگر هرگز اشتباه نمیکند. یک تماشاگر منفرد ممکن است خِرف باشد، امّا هزار خِرف با هم در تاریکی، یعنی منتقدی نابغه.
👤 #بیلی_وایلدر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما_چیست؟ 🎬
■ تنها چیزهایی که برای ساختن یک فیلم به آن احتیاج دارید یک هفتتیر است و یک دختر.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ تا آنجا که به فرایند فیلم سازی مربوط میشود، ستارهها ماهیتاً بیارزش ــ و مطلقاً ضروری ــ هستند.
👤 #ویلیام_گلدمن
■ فیلم چونان رؤیا، چونان موسیقی. هیچ هنری به اندازه سینما از آگاهی ما در نمیگذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفای اتاقهای تاریک روحمان نفوذ نمیکند.
👤 #اینگمار_برگمان
■ از نگاه من سینما "برشی از زندگی" نیست، برشی از یک کیک است.
👤 #آلفرد_هیچکاک
■ من گمان میکنم سینما خواهد مُرد. ببینید چه انرژیای صرف احیا آن میشود ــ دیروز با فیلم رنگی و امروز با سینمای سهبعدی. حداکثر چهل بیشتر از عمر آن باقی نمانده است.
👤 #اورسن_ولز
■ در فیلمهای خوب همواره کیفیت سرراستی هست که ما را از وسوسه تفسیر آن آزاد میکند.
👤 #سوزان_سانتاگ
■ فیلم من ابتدا در سرم متولد میشود، بعد روی کاغذ میمیرد. بعد دوباره با آدمهای زنده و اشیای واقعی که به کار میبرم زندگی را از سر میگیرد، امّا این ها خود روی نوار فیلم کُشته میشوند تا وقتی که به ترتیب معینی پشتسرهم ردیف و روی پرده افکنده شدند، باز مانند گُلهایی که در آب بگذاریشان، بشکفند.
👤 #روبر_برسون
■ بعضی وقتها میگویند چیزهایی که در فیلمهای اتفاق میافتند غیرواقعیاند، امّا واقعیت این است که چیزهایی که در زندگی شما اتفاق میافتند غیرواقعیاند. فیلمها کاری میکنند که عواطف ما نیرومند و واقعی جلوه کنند، در حالی که وقتی همان اتفاقات واقعاً برای شما روی میدهند، انگار دارید تلویزیون تماشا میکنید ــ هیچ احساسی ندارید.
👤 #اندی_وارهول
■ سینما چیزی است بین هنر و زندگی. برخلاف نقاشی و ادبیات، سینما چیزهایی به زندگی میدهد و چیزهایی از آن میگیرد و من میکوشم این فکر را به فیلم برگردانم. ادبیات و نقاشی از همان ابتدا به عنوان هنر هستی دارند، سینما چنین نیست.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ سینما، مانند داستان کارآگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر دهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسانگرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.
👤 #کارل_گوستاو_یونگ
■ کارگردان صاف و ساده همان تماشاگر است. بنابراین وظیفه سنگین کارگردان این است که جای آن تهی خیمازهکش را بگیرد، که تماشاگر باشد و تشخیص دهد از اتفاقاتی که در طول روز میافتند کدامها [روی پرده] فاجعه خواهند بود و کدامها جشن و شادمانی . کار او این است که بر رویدادهای تصادفی ریاست کند.
👤 #اورسن_ولز
■ کلمات "بوس، بوس، بنگ، بنگ" [عنوان یکی از کتابهای کیل] را از یک پوستر فیلم ایتالیایی گرفتهام. اینها شاید موجزترین بیان ممکن جذابیت سینما باشند. این جذابیت است که ما را به سینما میکشاند، و در نهایت، وقتی درمییابیم سینما به ندرت چیزی بیش از این در چنته ندارد که به ما عرضه کند، دچار یأس و سرخوردگی میشویم.
👤 #پالین_کیل
■ باید راست به فیلم چشم بدوزید؛ این تنها شیوه فیلم دیدن است. فیلم هنر پژوهشگران فرهیخته نیست، هنر عامه بیسواد است.
👤 #ورنر_هرتزوگ
■ چیزهای که من برای ساختن یک فیلم کُمدی به آنها احتیاج دارم یک پارک، یک پاسبان و یک دختر خوشگل است.
👤 #چارلی_چاپلین
■ تماشاگر هرگز اشتباه نمیکند. یک تماشاگر منفرد ممکن است خِرف باشد، امّا هزار خِرف با هم در تاریکی، یعنی منتقدی نابغه.
👤 #بیلی_وایلدر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
▪️در سال 2008 مجله کایه دو سینما با نظر سنجی از 78 منتقد سینما 100 فیلم برتر تمام دوران را انتخاب کرد. در این لیست فیلم همشهری کین #اورسن_ولز با 48 رأی به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد.
📽 لیست کامل 100 فیلم برتر منتقدان:
۱- همشهری کین | اورسن ولز
۲- شب شکارچی | چارلز لاتُن
۳- قاعده بازی | ژان رنوآر
۴- طلوع | فردریش ویلهلم مورنائو
۵- آتالانت | ژان ویگو
۶- اِم | فریتز لانگ
۷- آواز در باران | استنلی دان و جین کلی
۸- سرگیجه | آلفرد هیچکاک
۹- بچههای بهشت | مارسل کارنه
۱۰- جویندگان | جان فورد
۱۱- حرص | اریک فون اشتروهایم
۱۲- ریو براوو | هوارد هاکس
۱۳- بودن یا نبودن | ارنست لوبیچ
۱۴- داستان توکیو | یاسوجیرو ازو
۱۵- تحقیر | ژان لوک گدار
۱۶- اوگتسو مونوگاتاری | کنجی میزوگوچی
۱۷- روشناییهای شهر | چارلی چاپلین
۱۸- جنرال | باستر کیتون
۱۹- نوسفراتو | فردریش ویلهلم مورنائو
۲۰- اتاق موسیقی | ساتیا جیترای
۲۱- عجیبالخلقهها | تاد براونینگ
۲۲- جانی گیتار | نیکلاس ری
۲۳- مامان و فاحشه | ژان اوستش
۲۴- دیکتاتور بزرگ | چارلی چاپلین
۲۵- یوزپلنگ | لوکینو ویسکونتی
۲۶- هیروشیما عشق من | آلن رنه
۲۷- جعبه پاندورا | ژرژ ویلهلم پابست
۲۸- شمال از شمال غربی | آلفرد هیچکاک
۲۹- جیب بر | روبر برسون
۳۰- کلاهخود زرین | ژاک بکر
۳۱- کنتس پابرهنه | جوزف منکهویتس
۳۲- ناوگان ماه | فریتز لانگ
۳۳- گوشوارههای مادام ... | ماکس افولس
۳۴- لذت | ماکس افولس
۳۵- شکارچی گوزن | مایکل چیمینو
۳۶- ماجرا | میکلآنجلو آنتونیونی
۳۷- رزمناو پوتمکین | سرگئی آیزنشتاین
۳۸- بدنام | آلفرد هیچکاک
۳۹- ایوان مخوف | سرگئی آیزنشتاین
۴۰- پدرخوانده | فرانسیس فوردکاپولا
۴۱- نشانی از شر | اورسن ولز
۴۲- باد | ویکتور شوستروم
۴۳- ۲۰۰۱؛ یک ادیسه فضایی | استنلی کوبریک
۴۴- فانی و الکساندر | اینگمار برگمان
۴۵- مردم عادی | کینگ ویدور
۴۶- هشت و نیم | فدریکو فلینی
۴۷- اسکله | کریس مارکر
۴۸- پییرو خله | ژان لوک گدار
۴۹- اعترافات یک کلاهبردار | ساشا گوئیتری
۵۰- آمارکورد | فدریکو فلینی
۵۱- دیو و دلبر | ژان کوکتو
۵۲- بعضیها داغشو دوست دارن | بیلی وایلدر
۵۳- بعضیها دوان دوان آمدند | وینست مینهلی
۵۴- گرترود | کارل تئودور درایر
۵۵- کینگ کونگ | ارنست شودساک و ماریان جی. کوپر
۵۶- لورا | اتو پرهمینجر
۵۷- هفت سامورایی | آکیرا کوروساوا
۵۸- چهارصد ضربه | فرانسوا تروفو
۵۹- زندگی شیرین | فدریکو فلینی
۶۰- مردگان | جان هیوستون
۶۱- دردسر در بهشت | ارنست لوبیچ
۶۲- چه زندگی شگفتانگیزی! | فرانک کاپرا
۶۳- موسیو وردو | چارلی چاپلین
۶۴- مصائب ژاندارک | کارل تئودور درایر
۶۵- از نفس افتاده | ژان لوک گدار
۶۶- اینک آخرالزمان | فرانسیس فورد کاپولا
۶۷- بری لیندون | استنلی کوبریک
۶۸- توهم بزرگ | ژان رنوآر
۶۹- تعصب | دوید وارک گریفیث
۷۰- روزی در شهر | ژان رنوآر
۷۱- وقت بازی | ژاک تاتی
۷۲- رم، شهر بیدفاع | روبرتو روسلینی
۷۳- سنسو | لوکینو ویسکونتی
۷۴- عصر جدید | چارلی چاپلین
۷۵- ونگوگ | موریس پیالا
۷۶- خاطره یک رابطه | لئو مککری
۷۷- آندره روبلف | آندری تارکوفسکی
۷۸- ملکه اسکارلت | جوزف فون اشترنبرگ
۷۹- سانشوی مبارز | کنجی میزوگوچی
۸۰- با او حرف بزن | پدرو آلمودوار
۸۱- جشن | بلیک ادواردز
۸۲- تابو | فردریش ویلهلم مورنائو
۸۳- واگن دسته موزیک | وینسنت مینهلی
۸۴- ستارهای متولد میشود | جرج کیوکر
۸۵- تعطیلات آقای اولو | ژاک تاتی
۸۶- آمریکا، آمریکا | الیا کازان
۸۷- اِل | لوئیس بونوئل
۸۸- بوسهی مرگبار | رابرت آلدریچ
۸۹- روزی روزگاری در آمریکا | سرجیو لئونه
۹۰- روز برمیآید | مارسل کارنه
۹۱- نامهای از زن ناشناس | ماکس اوفولس
۹۲- لولا | ژاک دمی
۹۳- منهتن | وودی آلن
۹۴- جاده مالهالند | دیوید لینچ
۹۵- شب من نزد مو | اریک رومر
۹۶- شب و مه | آلن رنه
۹۷- جویندگان طلا | چارلی چاپلین
۹۸- صورت زخمی | هوارد هاکس
۹۹- دزدان دوچرخه | ویتوریو دسیکا
۱۰۰- ناپلئون | ابل گانس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
▪️در سال 2008 مجله کایه دو سینما با نظر سنجی از 78 منتقد سینما 100 فیلم برتر تمام دوران را انتخاب کرد. در این لیست فیلم همشهری کین #اورسن_ولز با 48 رأی به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد.
📽 لیست کامل 100 فیلم برتر منتقدان:
۱- همشهری کین | اورسن ولز
۲- شب شکارچی | چارلز لاتُن
۳- قاعده بازی | ژان رنوآر
۴- طلوع | فردریش ویلهلم مورنائو
۵- آتالانت | ژان ویگو
۶- اِم | فریتز لانگ
۷- آواز در باران | استنلی دان و جین کلی
۸- سرگیجه | آلفرد هیچکاک
۹- بچههای بهشت | مارسل کارنه
۱۰- جویندگان | جان فورد
۱۱- حرص | اریک فون اشتروهایم
۱۲- ریو براوو | هوارد هاکس
۱۳- بودن یا نبودن | ارنست لوبیچ
۱۴- داستان توکیو | یاسوجیرو ازو
۱۵- تحقیر | ژان لوک گدار
۱۶- اوگتسو مونوگاتاری | کنجی میزوگوچی
۱۷- روشناییهای شهر | چارلی چاپلین
۱۸- جنرال | باستر کیتون
۱۹- نوسفراتو | فردریش ویلهلم مورنائو
۲۰- اتاق موسیقی | ساتیا جیترای
۲۱- عجیبالخلقهها | تاد براونینگ
۲۲- جانی گیتار | نیکلاس ری
۲۳- مامان و فاحشه | ژان اوستش
۲۴- دیکتاتور بزرگ | چارلی چاپلین
۲۵- یوزپلنگ | لوکینو ویسکونتی
۲۶- هیروشیما عشق من | آلن رنه
۲۷- جعبه پاندورا | ژرژ ویلهلم پابست
۲۸- شمال از شمال غربی | آلفرد هیچکاک
۲۹- جیب بر | روبر برسون
۳۰- کلاهخود زرین | ژاک بکر
۳۱- کنتس پابرهنه | جوزف منکهویتس
۳۲- ناوگان ماه | فریتز لانگ
۳۳- گوشوارههای مادام ... | ماکس افولس
۳۴- لذت | ماکس افولس
۳۵- شکارچی گوزن | مایکل چیمینو
۳۶- ماجرا | میکلآنجلو آنتونیونی
۳۷- رزمناو پوتمکین | سرگئی آیزنشتاین
۳۸- بدنام | آلفرد هیچکاک
۳۹- ایوان مخوف | سرگئی آیزنشتاین
۴۰- پدرخوانده | فرانسیس فوردکاپولا
۴۱- نشانی از شر | اورسن ولز
۴۲- باد | ویکتور شوستروم
۴۳- ۲۰۰۱؛ یک ادیسه فضایی | استنلی کوبریک
۴۴- فانی و الکساندر | اینگمار برگمان
۴۵- مردم عادی | کینگ ویدور
۴۶- هشت و نیم | فدریکو فلینی
۴۷- اسکله | کریس مارکر
۴۸- پییرو خله | ژان لوک گدار
۴۹- اعترافات یک کلاهبردار | ساشا گوئیتری
۵۰- آمارکورد | فدریکو فلینی
۵۱- دیو و دلبر | ژان کوکتو
۵۲- بعضیها داغشو دوست دارن | بیلی وایلدر
۵۳- بعضیها دوان دوان آمدند | وینست مینهلی
۵۴- گرترود | کارل تئودور درایر
۵۵- کینگ کونگ | ارنست شودساک و ماریان جی. کوپر
۵۶- لورا | اتو پرهمینجر
۵۷- هفت سامورایی | آکیرا کوروساوا
۵۸- چهارصد ضربه | فرانسوا تروفو
۵۹- زندگی شیرین | فدریکو فلینی
۶۰- مردگان | جان هیوستون
۶۱- دردسر در بهشت | ارنست لوبیچ
۶۲- چه زندگی شگفتانگیزی! | فرانک کاپرا
۶۳- موسیو وردو | چارلی چاپلین
۶۴- مصائب ژاندارک | کارل تئودور درایر
۶۵- از نفس افتاده | ژان لوک گدار
۶۶- اینک آخرالزمان | فرانسیس فورد کاپولا
۶۷- بری لیندون | استنلی کوبریک
۶۸- توهم بزرگ | ژان رنوآر
۶۹- تعصب | دوید وارک گریفیث
۷۰- روزی در شهر | ژان رنوآر
۷۱- وقت بازی | ژاک تاتی
۷۲- رم، شهر بیدفاع | روبرتو روسلینی
۷۳- سنسو | لوکینو ویسکونتی
۷۴- عصر جدید | چارلی چاپلین
۷۵- ونگوگ | موریس پیالا
۷۶- خاطره یک رابطه | لئو مککری
۷۷- آندره روبلف | آندری تارکوفسکی
۷۸- ملکه اسکارلت | جوزف فون اشترنبرگ
۷۹- سانشوی مبارز | کنجی میزوگوچی
۸۰- با او حرف بزن | پدرو آلمودوار
۸۱- جشن | بلیک ادواردز
۸۲- تابو | فردریش ویلهلم مورنائو
۸۳- واگن دسته موزیک | وینسنت مینهلی
۸۴- ستارهای متولد میشود | جرج کیوکر
۸۵- تعطیلات آقای اولو | ژاک تاتی
۸۶- آمریکا، آمریکا | الیا کازان
۸۷- اِل | لوئیس بونوئل
۸۸- بوسهی مرگبار | رابرت آلدریچ
۸۹- روزی روزگاری در آمریکا | سرجیو لئونه
۹۰- روز برمیآید | مارسل کارنه
۹۱- نامهای از زن ناشناس | ماکس اوفولس
۹۲- لولا | ژاک دمی
۹۳- منهتن | وودی آلن
۹۴- جاده مالهالند | دیوید لینچ
۹۵- شب من نزد مو | اریک رومر
۹۶- شب و مه | آلن رنه
۹۷- جویندگان طلا | چارلی چاپلین
۹۸- صورت زخمی | هوارد هاکس
۹۹- دزدان دوچرخه | ویتوریو دسیکا
۱۰۰- ناپلئون | ابل گانس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
دليجان از بی نقص ترين و اثرگذارترين آثار سينمايی است كه تاكنون ساخته شده و دقت در گزينش و واقع گرايی آن چنان است كه #اورسن_ولز آن را فيلمی برای ياد گيری فيلمسازی می دانست و می گفت برای ساختن همشهری كين 40 بار تماشايش كرده است. فيلم دليجان در احيا و تحول ژانر وسترن نقشی اساسی ايفا كرد ، خود الگويی ابدی برای وسترن كلاسيك و شخصيت هايش كهن الگوهای وسترن شدند، رويدادهايش تضاد های دراماتيك ژانر وسترن را شكل دادند و لوكيشن هايش هنوز هم لوكيشن های رويايی فيلم های وسترن اند.
▪️از مقدمه کتاب فیلمنامه «دلیجان» نوشته مشترک «دادلی نیکولز» و «بن هکت» با ترجمه ونداد الوندیپور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
دليجان از بی نقص ترين و اثرگذارترين آثار سينمايی است كه تاكنون ساخته شده و دقت در گزينش و واقع گرايی آن چنان است كه #اورسن_ولز آن را فيلمی برای ياد گيری فيلمسازی می دانست و می گفت برای ساختن همشهری كين 40 بار تماشايش كرده است. فيلم دليجان در احيا و تحول ژانر وسترن نقشی اساسی ايفا كرد ، خود الگويی ابدی برای وسترن كلاسيك و شخصيت هايش كهن الگوهای وسترن شدند، رويدادهايش تضاد های دراماتيك ژانر وسترن را شكل دادند و لوكيشن هايش هنوز هم لوكيشن های رويايی فيلم های وسترن اند.
▪️از مقدمه کتاب فیلمنامه «دلیجان» نوشته مشترک «دادلی نیکولز» و «بن هکت» با ترجمه ونداد الوندیپور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity