🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی
تصنیف "دل هر جایی"
شعر و آهنگساز: #عارف_قزوینی
خوانندگان:
بانو #الهه
بانو #مرضیه
بانو #گیتی
استاد #شجریان
"عارف قزوینی" پیش از آنکه به صف آزادیخواهان بپیوندد و شاعری ملی- میهنی شود، به عشق زنان بسیار گرفتار میآمد و از آن جایی که بسیار احساساتی بوده و به سرعت دل میباخته، این عشقها در زندگی شاعرانه و هنری او رد پایی عمیق میگذاشتند.
آنچنان که در فضای مجازی شیاع یافته و منتشر گردیده است و فعلاً هیچ منبع معتبر و مستندی صحت آنرا تایید و تصدیق نمینماید.
#عارف با توجه به داشتن صدای خوب و طبع شاعرانه به دربار قاجار راه مییابد و در این رفت و آمد نرد عشق به چهار دختر ناصرالدین شاه باخته و آنان را با نام، در تصانیف و ترانههای خویش آواز میدهد؛ هرچند فرجام این دلباختگی شکست و حاصلش بیفرجامی بوده است و #عارف در نهایت تا پایان عمر خود تنها و مجرد و بدون یار و همدمی دنیا را ترک میکند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه قاجار، #اخترالدوله نام داشته است.
شایان ذکر است آنچه که در حکایتهای انتساب یافته به #عارف دیده میشود نام دختر مورد بحث ناصرالدین شاه را اخترالسلطنه قید نمودهاند در حالیکه اخترالسلطنه نام یکی از همسران هشتاد و پنجگانه ناصرالدین شاه بوده است.
به هر روی و صرف نظر از صحت و سقم این حکایات، #عارف قزوینی عاشق و دلباخته اخترالدوله میگردد و برای ایشان تصنیفی میسازد که امروزه آنرا بنام #دل_هر_جایی میشناسیم گه همانند اکثریت قریب به اتفاق آهنگ و تصانیف ساخته شده عارف قزوینی در شمار تصنیف های ماندگار موسیقی ایرانی قرار گرفته است .
و پس از ساخته شدن آن بارها توسط هنرمندان بسیاری اجرا و مورد بازخوانی قرار میگیرد.
اولین اجرای ثبت شدهی این تصنیف مربوط به شادروان #الهه میباشد که در برنامه شماره ۲۶۰ گلهای رنگارنگ با تنظیم زنده یاد روح الله #خالقی اجرا گردیده است.
پس از اجرای بانو #الهه، تصنیف دل هرجایی، هرچند به اسامی مختلف و با اندکی تغییر در متن شعر و با تنظیمهای مختلف از ناحیه خوانندگان زیادی بازخوانی شده است .
نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی را
نرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی را
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی را
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی را
چه قیامت است این که تو در قامت داری
بنگر به دنبالت عجب غوغائی را
به چمن بکن جلوه که تا سرو آموزد
ز قد تو ای سرو روان رعنائی را
نه چو وامقی همچون من گیتی دیده است
نه نشان دهد چرخ چو تو عذرائی را
همه جا غم عشق تو رفت و باز آمد
چو ندید خوش تر ز دلم مأوایی را
تو جهان پر از شهد سخن کردی عارف
ز تو طوطی آموخته شکر خائی را
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی
تصنیف "دل هر جایی"
شعر و آهنگساز: #عارف_قزوینی
خوانندگان:
بانو #الهه
بانو #مرضیه
بانو #گیتی
استاد #شجریان
"عارف قزوینی" پیش از آنکه به صف آزادیخواهان بپیوندد و شاعری ملی- میهنی شود، به عشق زنان بسیار گرفتار میآمد و از آن جایی که بسیار احساساتی بوده و به سرعت دل میباخته، این عشقها در زندگی شاعرانه و هنری او رد پایی عمیق میگذاشتند.
آنچنان که در فضای مجازی شیاع یافته و منتشر گردیده است و فعلاً هیچ منبع معتبر و مستندی صحت آنرا تایید و تصدیق نمینماید.
#عارف با توجه به داشتن صدای خوب و طبع شاعرانه به دربار قاجار راه مییابد و در این رفت و آمد نرد عشق به چهار دختر ناصرالدین شاه باخته و آنان را با نام، در تصانیف و ترانههای خویش آواز میدهد؛ هرچند فرجام این دلباختگی شکست و حاصلش بیفرجامی بوده است و #عارف در نهایت تا پایان عمر خود تنها و مجرد و بدون یار و همدمی دنیا را ترک میکند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه قاجار، #اخترالدوله نام داشته است.
شایان ذکر است آنچه که در حکایتهای انتساب یافته به #عارف دیده میشود نام دختر مورد بحث ناصرالدین شاه را اخترالسلطنه قید نمودهاند در حالیکه اخترالسلطنه نام یکی از همسران هشتاد و پنجگانه ناصرالدین شاه بوده است.
به هر روی و صرف نظر از صحت و سقم این حکایات، #عارف قزوینی عاشق و دلباخته اخترالدوله میگردد و برای ایشان تصنیفی میسازد که امروزه آنرا بنام #دل_هر_جایی میشناسیم گه همانند اکثریت قریب به اتفاق آهنگ و تصانیف ساخته شده عارف قزوینی در شمار تصنیف های ماندگار موسیقی ایرانی قرار گرفته است .
و پس از ساخته شدن آن بارها توسط هنرمندان بسیاری اجرا و مورد بازخوانی قرار میگیرد.
اولین اجرای ثبت شدهی این تصنیف مربوط به شادروان #الهه میباشد که در برنامه شماره ۲۶۰ گلهای رنگارنگ با تنظیم زنده یاد روح الله #خالقی اجرا گردیده است.
پس از اجرای بانو #الهه، تصنیف دل هرجایی، هرچند به اسامی مختلف و با اندکی تغییر در متن شعر و با تنظیمهای مختلف از ناحیه خوانندگان زیادی بازخوانی شده است .
نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی را
نرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی را
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی را
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی را
چه قیامت است این که تو در قامت داری
بنگر به دنبالت عجب غوغائی را
به چمن بکن جلوه که تا سرو آموزد
ز قد تو ای سرو روان رعنائی را
نه چو وامقی همچون من گیتی دیده است
نه نشان دهد چرخ چو تو عذرائی را
همه جا غم عشق تو رفت و باز آمد
چو ندید خوش تر ز دلم مأوایی را
تو جهان پر از شهد سخن کردی عارف
ز تو طوطی آموخته شکر خائی را
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity